مستند مردان پرسپولیس
|
مستند مردان پرسپولیس
فیلم مستند مردان پرسپولیس چکیده ایست از واقعیات، تقديم به آنان كه عاشقانه از تيم پرسپوليس حمايت مي كنند ![]() در این فیلم کوشش شده تا مخاطب تمام مشاهدات خود را جایگزین شایعات پیرامون عوامل و بازیکنان این تیم کند. همه چيز در مورد قهرمان ليگ برتر..... چگونه پرسپوليس دوباره به اوج رسيد..... تقديم به همه طرفداران پرسپوليس.... شما در تمام لحظات همراه با مردان پرسپوليس خواهيد بود گام به گام از آغاز ليگ تا قهرماني..... چگونه پس از شش سال پرسپوليس دوباره قهرمان شد.... تقديم به همه ي دوستداران و عاشقان فوتبال گام به گام از آغاز ليگ تا قهرماني.... چگونه پس از شش سال پرسپوليس دوباره قهرمان شد.... هر آنچه تا به حال از پرسپوليس و حواشي آن شنيده بوديد را كنار بگذاريد... همه چيز را به چشم خودتان ببينيد همه چيز را به چشم خودتان ببينيد..... تقديم به همه ي دوستداران و عاشقان فوتبال.... با مردان پرسپوليس همراه شويد... تمام حواشي ، واقعيات و اتفاقات را ببينيد.... با مردان پرسپوليس در رختكن ، در باشگاه ، در تمرينات ، درفرودگاه ، در جلسات پشت درهاي بسته و در .... همراه باشيد. در جشن قهرماني پرسپوليس شما هم شركت كنيد...
روش خرید: (پرداخت پستی) شما برای خرید محصول فوق میتوانید با تکمیل فرم خرید پستی , ابتدا سفارش خود را درب منزل یا محل کار در هر جای ایران , تحویل گرفته و سپس پول آن را به مامور پست بدهید. |
|
|
. - نه خيالت راحت ... رامبد: من رسماً كمكار نبودم و در طول اين سالها كه سريال بازي نكردم، تيزر تبليغاتي ميساختم. - به خاطر مسائل مالي بر بقيه كارها ترجيحش دادي؟ رامبد: بله خب، تيزرسازي حرفه تخصصي پولسازي است و من كلي چيز از آن ياد گرفتم. همه جا گفتهام كارگرداني و كار كردن با دوربين را از تيزرسازي ياد گرفتهام. البته الان ديگر يك سال است كه تيزر نميسازم. - چرا؟ رامبد: چون يكهو از آن خسته شدم. اما اصلش اين بود كه تيزرسازي يك كار تماموقت است. تو نميتواني هم بازي كني، هم فيلم بسازي و هم بروي و بيايي و در كنارش تيزر بسازي. اين يك حرفه كاملاً ششدانگ تخصصي است. مستقل است و بايد به آن برسي. [اينجا يكي از عوامل ميآيد و اعلام ميكند كه ما براي ادامه گفتوگو پنج دقيقه بيشتر وقت نداريم] اما خب چون زندگي من در حقيقت در دنياي فيلم جريان دارد و حرفه اصليام اين است، برگشتم اينجا. سالها تيزرسازي و از آن راه امرار معاش كردم و خيلي چيز ياد گرفتم. - و اين كار جديدي كه در راه است؟ رامبد: يك سريال براي شبكه يك. 26 قسمت 45 دقيقهاي كه كارگردان كار هستم. - تو چي اشكان؟ اشكان: من كارم خوب است [ميخندد] يك سريال با آقاي اصغر هاشمي كار كردهام كه از پاييز پخش ميشود. - درآمد شما از اين برنامه چقدر است؟ رامبد: ببخشيد... اشكان: يكهو بيا يك سؤال ناموسي از ما بپرس! - من اين سؤال را از خيليها پرسيدهام و جواب گرفتهام! اشكان: ما خيليها نيستيم. اين مردي براي تمام فصول است. رامبد: اين هم مردي است كه زياد ميداند. - خب پس برويم سراغ همان سؤال آخر كذايي. اشكان: حرف ديگري نداريد؟ حرف ديگري نداريد؟ نه نداريم. رامبد: اشكان بدو كه پنج دقيقه ديگر بايد روي آنتن برويم. من هفتساله بودم كه به دنيا آمدم. مرسي. منبع : iranianuk.com پدرخوانده Wednesday 22 August 2007-1, 09:29 AM مرسی مهربان جان ، مصاحبه ی جالبی بود. باز هم سعی کنید از ستارهای .. هم بزارید. با تشکر. پدرخوانده Wednesday 22 August 2007-1, 10:35 AM علي نصيريان: كم لطفي زيادي به فرهنگ آييني سنتي ايران شده است خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران سرويس: فرهنگ و هنر - تئاتر علي نصيريان گفت: نسبت به فرهنگ آييني سنتي ايران، كم لطفي بسيار شده و لازم است متوليان امور فرهنگي نسبت به اين مقوله توجه بيشتري داشته باشند. به گزارش خبرنگار تئاتر خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اين بازيگر پيشكسوت تئاتر و سينما كه در جلسه پرسش و پاسخ سمينار تئاتر آييني سنتي شركت كرده بود، در ادامه افزود: امروزه ديگر نمايش تخت حوضي سنتي نداريم، چرا كه اين شيوه نمايشي تداوم پيدا نكرده و منسوخ شده است. نصيريان در ادامه با اشاره به نگاه بدبينانهاي كه به برخي از گونههاي نمايشي سنتي ايران وجود داشته، اضافه كرد: زماني كه "پيتر بروك" و گرتفسكي" در سالهاي دور به ايران آمدند و تعزيه را مورد توجه قرار دادند، اين گونههاي نمايشي دوباره مورد توجه قرار گرفت، ضمن اينكه جامعه هم به اين گونههاي نمايشي كم لطفي ميكند و حتي در موسيقي هم موسيقي پاپ پيش از سنتي مورد توجه قرار ميگيرد. كارگردان «بلبل سرگشته» بر لزوم توجه به گونههاي سنتي نمايش ايراني تاكيد كرد و در عين حال خاطرنشان كرد: اگر اين پشتيباني صورت بگيرد، جوانان در مييابند ميتوان به اين گونه نمايشي پرداخت و در عين حال بايد اجازه داد اين شيوهها روند طبيعي خود را طي كنند و نميتوان به صورت مصنوعي و ديكته شده به آنها پرداخت، اما اگر بستري براي پژوهش در اين زمينه ايجاد شود، ميتوان در جوانان ايجاد انگيزه كرد. اين بازيگر پيشكسوت تئاتر اظهار تاسف كرد: نسبت به فرهنگ غرب شيفتگي بسياري داريم و گاه از داشتههاي خود غافل ميشويم، به ويژه با رشد وسايل ارتباط جمعي اين شيفتگي بيشتر شده است، در حاليكه ميتوان مضامين بسيار نويني را از ادبيات و عرفانمان استخراج كنيم و با كمك آنها حرف روز جامعه را مطرح كنيم. به اعتقاد وي استفاده از شعر و موسيقي ايراني كه با خون و گوشت مردم آميخته شده است در تئاترهاي ايراني باعث جذب هر چه بيشتر تماشاگران خواهد شد. به گزارش ايسنا، نصيريان درباره استفاده از داستانهاي ايراني در تئاتر گفت: ما يك گروه تئاتر داشتيم و تئاتري كه در آن دوره احاطه داشت تئاتر ترجمه بود و ما با تئاتر غربي آغاز به كار كرديم، اما افراد با فرهنگ آن زمان به ما توصيه كردند از زبان و قصههاي ايراني استفاده كنيم و اين چنين بود كه به سراغ نويسندگان ايراني رفتيم. وي در پايان سخنانش گفت: بتدريج به فرهنگ خودمان علاقهمندتر شديم و با اينكه تئاتر ترجمه غالب بود، تسليم آن نشديم و بعد از گشايش تالار سنگلج تنها نمايشهاي ايراني در آن اجرا كرديم، بنابراين امروزه هم بايد نگاه جديدي به اين گونههاي نمايشي داشته باشيم و آنها را دوباره كشف كنيم. پدرخوانده Saturday 25 August 2007-1, 09:29 AM هشدار: انيميشن "رستم و سهراب" عربي شد! اسفنديار احمديه بهعنوان نخستين انيماتور ايراني تقدير شد خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران سرويس: فرهنگ و هنر - سينما http://64.40.99.49/Thumbnails/pics/1386/6/Photo/wh120-29.jpg در پنجاهمين سالگرد تولد انيميشن در ايران، هيات مديرهي آسيفاي ايران با نقش "ملانصرالدين" و "بز دونده" تنديس و لوح تقديري را به "اسفنديار احمديه" 79 ساله ـ آغازكنندهي انيميشن در ايران ـ اهدا كردند. به گزارش خبرنگار سينمايي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، در اين ديدار كه در منزل "احمديه" انجام شد، نورالدين زرين كلك رييس هيات مديره آسيفاي ايران با بيان اينكه "اسفنديار احمديه" اولين خشت انيميشن را در ايران گذاشته است گفت: بدون آنكه در آن زمان كسي خبر داشته باشد، ايشان كار انيميشن را آغاز كردند و پس از گذشت سالها تازه اين هنر در جامعه مورد توجه قرار گرفت. وي ادامه داد: اين روزها احساس سبكي ميكنيم كه ميتوانيم به شكل خصوصي وخانوادگي هم كه شده اين حس و علاقه قلبيمان را به ايشان نشان بدهيم و بگوييم در كنارتان هستيم و دوست داريم فعاليتتان را ادامه بدهيد. پدر انيمشن ايران خطاب به انيماتورهاي جوان گفت: اسفنديار احمديه يك دوران سربازي 50 ساله را سپري كرد و همه خوشحال هستيم امروز در اين سن و سال در كمال سلامت هنوز، به اين حرفه مشغول است و ادامهي راه ميدهد. زرين كلك به مراسمي كه چندي هفتهي گذشته براي احمديه برگزار شد، اشاره كرد و گفت: آن زمان من در سفر بودم وهيات مديره آسيفا هم به دليل خاصي نتوانسته بودند، در مراسم شركت كند بنابراين وظيفه خود دانستيم آن خلاء را جبران كنيم و از ايشان اجازه گرفتيم تا در منزلشان خدمت برسيم. وي ادامه داد: در لوح و تنديس ايشان از نقش "ملانصرالدين" و "بز دونده" به عنوان اولين فريم و انيميشن ايراني كه توسط خود احمديه ساخته شده است، بهره گرفتيم و آن را به اولين انيماتور ايراني اهدا ميكنيم. به گزارش ايسنا، در اين ديدار احمديه از "بازگشت زال" به عنوان اثر بعدياش نام برد و گفت: بزودي ساخت آن را آغاز خواهد كرد. وي همچنين با گلايه از فروش راشهاي انيميشن "رستم و سهراب" به كشور عربستان گفت: اين انيميشن 90 دقيقهاي كه بيش از 5 سال بر روي آن كار كردم با مونتاژ ديگري كه داستان آن به طور كامل تغيير كرده است به عربي دوبله شده و در 45 دقيقه بر روي سيدي بنام "سواران عدالت" با قيمت 500 تومان در عربستان عرضه ميشود كه يكي از اين نسخهها را از آنجا براي من آوردهاند. انيميشن "رستم و سهراب" از سال 76 تا 81 در مركز انيمشنسازي صبا ساخت آن بهطول انجاميد و تا امروز در ايران به نمايش درنيامده است. زرين كلك با اظهار تاسف از اين اتفاق گفت: "رستم و سهراب" آنقدر ايراني است كه تحت هيچ شرايطي نميتواند هويت ديگري داشته باشد. كار، سرمايه و شخصيتهاي اين انيميشن متعلق به ملت ايران است و اصلا قابل معامله نيست. در اين ديدار كامياب درويشي مدير عامل آسيفاي ايران و روانبخش صادقي، مهدي خرميان و اسماعيل شرعي از اعضا هيات مديره آسيفا نيز حضور داشتند. به گزارش ايسنا، اسفنديار احمديه متولد 1307 در تهران است كه با گذراندن دوران تحصيل در رشته نقاشي هنرستان كمال الملك، واحد انيميشن وزارت فرهنگ و هنر را در سال 36 پايه گذاري كرده است. وي درسال 1336 اولين انيميشن ايران را با نام "ملانصرالدين" ساخته و از ديگر آثارش مي توان به "مر مصنوعي"، "خوشه گندم"، "اردك جسور"، "رستم و سهراب" و "تولد زال" نام برد. spring Thursday 20 September 2007-1, 12:22 PM http://sharifnews.com/imgs/86/860625.samimi.jpg (http://www.loo3.com/) http://sharifnews.com/imgs/86/860625.razavian.jpg (http://www.loo3.com/) http://sharifnews.com/imgs/86/860627.max.jpg (http://www.loo3.com/) http://sharifnews.com/imgs/86/860626.salehi.jpg (http://www.loo3.com/) http://sharifnews.com/imgs/86/860625.abdi2.jpg (http://www.loo3.com/) http://sharifnews.com/imgs/86/860625.abdi.jpg (http://www.loo3.com/) nazanin91 Thursday 20 September 2007-1, 02:13 PM واااااااااااااای چه قشنگن خیلی باحاله مخصوصا اکبر عبدی ممنون پدرخوانده Friday 21 September 2007-1, 11:40 AM مرسی تاپیک جالبی بود . مخصوصا عکس آخری اکبر عبدی ! mahdi.qa Saturday 22 September 2007-1, 12:42 PM خیلی باحال بود . مخصوصا این جواد رضویان و مجید صالحی مارمولک سحر69 Saturday 22 September 2007-1, 12:49 PM مرسی بهار خانوم خیلی جالب بود تینا. Sunday 23 September 2007-1, 07:49 AM ممنون خیلی جالبه مهربان Sunday 30 September 2007-1, 08:29 PM مرسي خيلي قشنگ بودن ... مهربان Monday 1 October 2007-1, 12:22 AM داستان تهمتي كه به پرويز پرستويي زده شد رابطه من و هنرمندان قريب به پانزده - شانزده سالي مي شه كه وارد دنياي پر رمز و راز مسايل فرهنگي و هنري كشور شده ام . يعني تقريبآ از روزي كه يه عده از آقايون اطباء نشستند و تشخيص دادند به خاطر عمل جراحي قلبي كه انجام داده ام ، نه تنها مجاز به پرواز نيستم بلكه اصلآ صلاحيت خدمت معمولي رو هم ندارم ! جالب اين جاست وقتي رگ هاي قلبم گرفته بود ، هر روز به تمام ماموريت هاي خطرناك مناطق جنگي مي رفتم . اما وقتي خونه زندگي ام رو فروخته و خارج رفته و عمل كردم و به اصطلاح خودشون حالم خوب شد گفتند برو !! اون هم چه زماني ؟ وقتي ديگه جنگ تمام شده و ... به هر حال قسمت اين بود كه بيفتيم تو وادي هنر و هنرپيشه ..!! نه اين كه فكر كنيد خودم فيلم بازي كنم .. نه بلكه كارمون شد نقد فيلم و تهيه گزارش از پشت صحنه سينما و تلويزيون .. به همين ذليل رابطه ام با هنرمندان هر روز نزديك و نزديك تر شد . به طوري كه اغلب دوستان صميمي ام رو همين عزيزان تشكيل مي دهند . از طرفي ۸ سال حضور دائمي در نشريه " سروش " اون هم در پست دبير سرويسي بخش راديو و تلويزيون و بعدش هم فعاليت در شبكه هاي پرمخاطب تلويزيوني سبب ارتباطات نزديك تري با هنرمندان شد . هنرمندان چه گونه افرادي هستند ؟ اگه يكي بپرسه خب تو اين چند سالي كه با اين افراد رابطه كاري و دوستي داشتي اون ها رو چطور شناختي ؟ تنها پاسخ صادقانه ام چنين است كه مي خوانيد : يه عده از هنرمندان از قبل هم آدم هاي خوبي بودند . و بعد از معروف شدن هم همچنان خوب ماندند . برخي ديگه اولش آدم خوب و مهرباني بودند .. اما متآسفانه بعد از چهره شدن به انسان هايي مغرور و متكبري تبديل گشتند كه حتي به خانواده خودشون هم رحم نكرده و باعث رنجش آنان گرديدند ! تعدادي هم از همون اول آدم هاي خوب و مثبتي نبودند ، وقتي هم كه چهره شدند ، اخلاق و رفتارشون به مراتب بد تر شده و تحمل ناپذير ... اين ها واقعيت هايي است كه من به آن رسيده ام . و براي اثبات گفته هاي خودم كلي مدرك و دليل دارم .. بدترين نوع اين ها افرادي هستند كه با ايفاي چند نقش مردمي به اصطلاح چهره گشته اند و با مظلوم نمايي ار چهره خود به رانت خواري مشغول اند . و به قول معروف حسابي از موقعيت هاي اجتمايي خويش سوء استفاده مي نمايند . .. انشاالله اگر عمري بود در پست هاي بعدي به تفصيل در مورد خاطرات متنوعي كه با هر سه گروه از اين افرد داشته ام بيان خواهم كرد . تا بيشتر با اين افراد آشنا شويد . البته من فقط اون آدم خوب ها رو مي تونم نام ببرم .. بقيه رو هم سعي مي كنم طوري بنويسم كه خودتون حدس بزنيد !! حاشيه .... همون طور كه اشاره كردم حضورم در نشريه سروش سبب شده بود كه هر هفته براي پر كردن سه چهارم مجله كه انصافآ هم زياد بود هم سخت ، با هنرپيشه هاي زيادي در ارتباط باشم . اگر حمل بر خود ستايي نمي گذاريد ، صداقت در برخورد و وارد نشدن در جريان هايي كه معمولآ بعضي نشريات براي كسب در آمد مي نمايند و .. سبب شده بود كه در همون ديدار نخست خيلي صميمي و به اصطلاح قاطي بشيم . فرقي هم نمي كرد خانم باشه يا آقا .. براي همين هر وقت خودم يا خبرنگاران ام به هر فوق ستاره تماس مي گرفتند و اسم من رو مي آوردند ، اون ها نه نمي گفتند و در هر شرايطي كه بودند خودشون رو براي قرار مي رسوندند . اگه بگم تو اين مدت 8 سال چه چيزهايي با اين دو تا چشم هام ديدم شايد اصلآ باور نكنيد . ولي اين رو صادقانه از من بپذيريد دنياي هنر اون چيزي نيست كه در پرده سينما يا صفحه تلويزيون تون مي بينيد . يه مثالي بزنم تا به عمق ماجرا پي ببريد . تازه سه سال از عمر شبكه سوم سيما گذشته بود . قرار بود جشن مراسم سالگرد رو در سالن وزنه برداري استاديوم آزادي بگيرند . من به دليل رفاقتي كه با آقاي " صافي " مدير توانا و شريف شبكه سه سيما داشتم همچنين به خاطر مسئوليت ام در مجله صدا وسيما ( سروش ) ، هميشه علاوه بر پوشش كامل خبري در كار هاي اجرايي و ستادي اين گونه مراسم هم به همراه گروه خبرنگاران جوانم كه اغلب دختر خانم بودند فعاليت مي كردم . دوره نامردي .... اين رو هم بگم هميشه دور و بر ما يه عده جوون عاشق هنرپيشگي مي پلكيدند تا اگه شرايطي پيش اومد از آن ها استفاده نماييم . يه آقا پسري بود كه نه تيپ اش به هنرپيشگي مي خورد و نه فيزيك و قد و قواره بدني اش . بد تر از من چاق و خپل بود . اين بابا بد جوري سماجت مي كرد تا به دنياي هنر و هنرپيشگي وارد بشه ... تا اين كه روز مراسم سومين سالگرد شبكه سه رسيد . از همون صبح زود اومده بود و ول كن ماجرا نبود . من براي اين كه از شر او راحت بشم به شوخي بهش گفتم برو يه تيكه نمايشي رو آماده كن و تو سالن يه گوشه مث مجسمه واستا ، اواسط برنامه هر وقت بهت ندا دادم برنامه ات رو اجرا كن .. خب چون دوربين هاي زيادي او جا مستقره ، نمايش ات ضبط مي شه و از تلويزيون پخش خواهد شد ... خلاصه بگم . اون شب خيلي شلوغ بود . تقريبآ سالن پر بود . هنرپيشه هاي زيادي به همراه بازيكن هاي تيم ملي اومده بودند . اين بابا هم كارش رو شروع كرد . كم كم به خاطر وصل شدن به گروه هاي برنامه ساز تلويزيون ، هر از گاهي يه نقش هايي هم بهش مي دادند . چند سال از اين ماجرا گذشت و ديگه تقريبآ آقا معروف و چهره شده بود . هر وقت هم بهش زنگ مي زدم كه عكس ات رو بيار مي خوام ازت خبري رو تو سروش بزنم با كله مي آمد . حتي يه بار عكس نداشت ، قاب عكس بزرگ تو خونه اش رو آورد . بعد ها بر اثر حالا لياقت خودش بود يا زد و بند ... من كاري ندارم .. تا اين كه زد و به اين آقا يه برنامه طنز تلويزيوني دادند . كارش هم الحمدالله گرفت .. يه روز بچه ها خبري رو از برنامه همين شازده مي خواستند درج بكنند . اما هر چه زنگ مي زدند عوامل برنامه كه حالا خيلي مهم شده بودند جواب بچه ها رو نمي دادند . به اصطلاح كلاس گذاشتد .. تا اين كه مجبور شدم خودم شماره لوكيشن رو بگيرم .. وقتي صداش كردند و گفتند فلاني است .. با همين گوش هاي خودم شنيدم كه گفت : يه طوري دك اش كن ! اين مسئله اي نيست اما بشنويد همين آقا كه يه برنامه اش ... تآكيد مي كنم يه برنامه اش گرفت .. اولين كاري كه كرد زن جوان اش رو طلاق داد !! طفلك زنه چون اهل شهرستان بود و جايي رو نداشت ، با يكي از دختر خانم هايي كه پش من كار مي كردند هم اتاق شد .. اين آقا با پول هاي باد آورده خونه براي خودش و پدر مادرش خريد . ماشين آن چناني زير پاش گذاشت و قيد زن اش رو زد .... اما همون دختر خانمي كه با زن اون نامرد هم اتاق بود موضوعي رو برام افشاء كرد كه ديگه خيلي اعصابم از دست اين بابا خرد شد . او گفت : طرح همين مجموعه طنز را عمه همين زن اش كه رابطه اي نزديك با يكي از مسئولان تلويزيون داشته ، براي او گرفته بود . و او بعد از موفقيت ، اولين كاري كه مي كنه همين همسر با وفايش رو از خونه بيرون مي كنه و بعد طلاق اش مي دهد ... خب شما اسم اين افراد رو هنرمند مي گذاريد ؟!! . بعد شنيدم اين هنرمند محبوب !! ترياكي شده است ( من خودم نديدم ) و حتي مدتي ممنوع التصوير گشته .... البته نه بخاطر مصرف ترياك ..بلكه كارهاي خلاف ديگه .. از قديم گفنه اند خداوند جاي حق نشسته است ماجراي تهمتي كه به پرويز خان پرستويي زدند ! http://irapic.com/uploads/1191273890.jpg قبل از هر چيز خيلي دلم مي خواد نظر خوانندگان رو در مورد اين گونه صفحه آرايي و استفاده از تصاوير كوچك بدونم . چون اون جوري خيلي اذيت مي شدم . هم عكس ها سر جاي خودشون قرار نمي گرفت و هم وقت بيشتري ازم تلف مي شد ... مي گويند بهترين منتقد هر اثري ، خود صاحب اثر است . و من اين رو قبول دارم . بارها كه نوشته هاي خودم رو نقد كردم به اين نتيجه رسيدم كه اولآ خيلي طولاني هستند . همچنن زياد به حاشيه مي روم . اما وقتي پشت كي برد كامپيوترم مي نشينم و قصد بيان خاطره اي رو دارم به اين مي انديشم كه يه خواننده براي اين كه به درك كامل از محيط ماجراي برسه ، بايد جزئيات رو براش تشريح نمايم . مخصوصآ در ماجراهاي اين چنيني كه چهره اي مردمي در آن نقش داره . بنابراين پيشاپيش از همه تون به خاطر حوصله اي كه به خرج مي دهيد تشكر مي كنم . نمي دونم در مطالب قبلي به اين موضوع اشاره كرده بودم يا خير كه وقتي تو تلويزيون مسئوليت بررسي طرح هاي برنامه هاي تركيبي رو داشتم ( درحقيقت يكي از اعضاي شورا بودم ) بعضي از تهيه كنندگان فرصت طلب و بي هنر مدام دور و بر دفتر مدير گروه پرسه مي زدند تا شايد بتونند براي طرح هاي بي محتواي خودشون مجوز توليد بگيرند . يكي از همين تهيه كنندگان يه خانم شهرستاني بود كه خيلي سماجت به خرج مي داد . و سعي داشت از هر راهي كه شده طرح خودش رو به تصويب برسونه . خب اون موقع همين حاج آقا " علي اصغر پور محمدي " مدير فعلي شبكه سوم سيما كه انصافآ انساني بسيار شريف ، مومن ، آگاه و پر كار ي است مدريت گروه اجتمايي شبكه اول و سوم سيما رو به عهده داشت . و اصلآ به اين جور افراد رو نمي داد . ولي اين جماعت مگر دست بردار بودند ؟ اون موقع من علاوه بر كاري كه داشتم ، حاج آقا پور محمدي چون خودش من رو به تلويزيون آورده بود ، مدتي هم مسئوليت دفتر شون رو هم به من سپرده بود ... اين خانم چون فهميده بود كه من تو سروش هم هستم ، سعي مي كرد اون جا اومده و به نوعي من رو تطميع نمايد . اما چون دستش رو خونده بودم هيچ وقت بهش رو ندادم . تا اين كه يه روز وقتي بعد از پايان كارم از مجله به خونه رفتم ديدم چند جفت كفش زنانه پشت در خونه مون است . خيلي تعجب كردم . چون به دليل شرايط بد مالي كه داشتيم خيلي وقت بود تقريبآ با همه دوستان و آشنايان بريده بوديم . وقتي داخل شدم ديدم همون خانم تهيه كننده به اتفاق يكي از ستارگان معروف سينما كه اتفاقآ همون ايام سريالش هم روي آنتن بود با همسرم گرم گرفته اند . و به قول معروف جي جي باجي شده اند ! از اون جا كه معمولآ همسرم در جريان كارهاي من نبود ديدم طفلك بد جوري محو اين خانم هنرپيشه شده و به اصطلاح آب از لب و لوچه اش سرازير گشته است !! نفهميدم چه جوري آدرس خونه من رو پيدا كرده بود . ولي خيلي زود به اين موضوع پي بردم كه اون ها قصد دارند از بد بودن شرايط مالي ام سوء استفاده كرده و با نشون دادن در باغ سبز به من مخصوصآ همسر ساده ام به اهداف خود برسند . براي همين حواس ام جمع بود . به همين دليل اون تهيه كنندهه رفت پي كارش ولي اين خانم هنرپيشه ارتباط اش رو با من حفظ كرد . اين رو هم بگم چون يه خورده اضافه وزن پيدا كرده بود ، ظاهرآ مدتي بود كه تهيه كنندگان و كارگردان ها به او ديگه نقش اول يا دوم رو نمي دادند . براي همين سعي داشت از ارتباطات گسترده من استفاده نمايد . به طوزي كه اكثرآ سروش بود . جوري شده بود كه براي من هم دوستان و همكاران حرف در آورده بودند !! اين خانم چون دوره نويسندگي و كارگرداني تئاتر خونده بود ، اغلب تو سروش به مراسم يا سميتار هايي كه من نمي رسيدم برم ، ايشون رو مي فرستادم ... اون زمان من با همين آقاي مهندس " چمران " كه الان رئيس شوراي شهر تهرانه ارتباط تنگاتنگي داشتم . مهندس در همون نزديكي هاي ساختمان سروش مدير عامل بنياد حفظ آثار و ارزشهاي دفاع مقدس بود . و با مدير كل روابط عمومي بنياد حاج آقا " قربان حسيني " همكاري داشتم . از اين رو اين خانم رو به حاج آقا قربان حسيني معرفي كردم . و گفتم چون تئاتر خونده بدرد تئاتر دفاع مقدس مي خوره . حاجي هم خدا عمرش بده دست اون رو حسابي به تئاتر بند كرد و بعد ها شنيدم يكي دوتا كار حسابي هم تو تئانر شهر گرفته و برنامه اش هم با استقبال مردم مواجه شده است . بدين ترتيب اين خانم هم چون كار و بارش خوب شد ديگه اسمي از من نبرد . و نگفت يك بهروز مدرسي هم توي اين دنيا وجود داره . رفت و پشت سرش رو هم نگاه نكرد . و به سبب همين كار تئاتري اش دوباره به فرم دلخواه برگشته و به كارهاي سينما و تلويزيوني هم دوباره دعوت شد . خب حالا كه با موقعيت اين خانم و نحوه ارتباط اش با من آشنا شديد ، به اصل ماجرا توجه فرماييد : يه روز كه هنوز اين هنرپيشه با من در ارتباط بود ، به خونه ما آمد . خيلي ناراحت و عصباني بود . پرسيدم چي شده ؟ گفت ديشب وقتي خواب بودم ناگهان صدايي شنيدم . فكر كردم دزد اومده است . وقتي از پنجره بيرون رو نگاه كردم ديدم پرويز پرستويي داره از ديوار خونه ما بالا مي آيد . جيغ كشيدم و پرويز فرار كرد ! از اون جايي كه من شخصيت والاي آقاي پرستويي رو مي شناختم . به او گفتم تو حتمآ خواب ديدي . يا توهم نموده اي .. گفت نه اشتباه نمي كنم . خودش بود . امروز هم تلفني كلي با هم درگير شديم . و من قصد داشتنم از دستش شكايت نمايم . ولي مي بينم او دست پيش گرفته است و به من گفت مي خواد از دست من شاكي بشه ... اين رو هم اضافه كنم كه اين خانم چندين بار در مقابل آقاي پرستويي به ايفاي نقش پرداخته بود . و اغلب مردم اين دو رو زن وشوهر مي دانستند . اين موضوع رو من چندين بار شاهد بوده ام كه وقتي مردم كوچه بازار او رو مي ديدند و سراغ آقاي پرستويي رو مي گرفتند ، با پررويي مي گفت ايشون خوب هستند و سلام مي رسونند !! يك بار ديگر هم كه در يكي از نمايشگاه هاي كتاب و مطبوعات من مسئوليت غرفه هاي كتاب رو به عهده داشتم ، اين خانم با گريمورش ( اغلب به همراه همين دوستش به اين ور آن ور مي رفت ) اون جا تشريف آورده بود ، اغلب مردم جوياي حال آقاي پرستويي مي شدند .. به همين دليل من حرف هاي او را نپذيرفتم . و مي دانستم توهمي بيش نيست . براي همين سعي كردم او را آروم نمايم . و بهش قول دادم من همين فردا آقاي پرستويي رو به مجله دعوت مي كنم و سعي مي نمايم مسئله رو به خير و خوشي تمومش نمايم . فرداي اون روز وقتي به سروش رفتم . اولين كارم تماس با آقاي پرستويي بود . يادمه تلفن منزلش روي پيغام گير بود . براش پيغام گذاشتم و دقايقي بعد پرستويي زنگ زد . از او خواهش كردم براي نهار به سروش تشريف بياورند . پرويز همانند سنوات گذسته سر ساعت مقرر به دفتر اومد . يه نكته اي رو بايد به عرض شما خوانندگان محترم برسونم و آن اين كه معمولآ خبرنگار ها هيچ گاه وارد حريم خصوصي هنرمندان نمي شوند . مخصوصآ من كه هميشه به خانم هاي خبرنگاري كه با من كار مي كردند مرتب توصيه ام اين موضوع بود . بعد از اتمام مصاحبه گفتم از بيرون غذا آوردند . چون اغلب غذاهاي سروش چنگي به دل نمي زد. . به همين دليل از رستوران جنب ساختمون سروش سفارش غذا دادم . و بعد از نهار كه جاي شما خالي بود . برام خيلي سخت بود كه سر صحبت رو باز كنم . لذا بعد از كلي مقدمه چيني طوري كه ناراحت نشه موضوع رو پيش كشيدم .. پرستويي وقتي اسم هنرپيشه فوق رو شنيد از چهره اش فهميدم بد جوري شوكه شده است . براي همين سريع بهش توضيح دادم كه اين خانم دوست همسرم است و ... بعد از اين كه خيال اش آسوده شد . سر صحبت رو باز كرد و گفت : آقاي مدرسي شما بهتر از هر كسي مي دوني كه من يه تار موي گنديده همسرم رو به صد تا از اين زن ها نمي دهم . گناه من چيست كه چند نقش در مقابل او بازي كرده ام ؟ هنرپيشه هاي زيادي در اين سال ها به كرات در مقابل من به ايفاي نقش پرداختند . و اتفاقآ مردم همين اشتباه رو در مقابل آن ها هم مرتكب شده اند ! مي دونيد هنر كارگردان در اين است هنرپيشه اي را انتخاب نمايد كه براي مردم قابل پذيرش باشد . اما چرا آن ها هيچ گاه چنين مشكلي براي من نيافريدند ؟ شما شاهد هستيد من بار ها با خانم شهره لرستاني ، معتمد آريا ، نيكي كريمي و خيلي هاي ديگه فيلم و سريال بازي كرده ام ... چرا هيچ يك از اين خانم ها چنين حرفي رو نزدند ؟ اين خانم آبرو و حيثيت براي من به جا نگذاشته است . هر جا كه رفته خود را همسر قانوني من به مردم معرفي كرده است . خب شما قضاوت كنيد اين شايعات رو يك بار همسرم مي پذيره .. دو بار به روي خودش نمياره ..ولي بالاخره تو روحيه اش اثر مي گذارد . اين خانم كاري كرده كه آرامش خونه ما از بين بره . وقتي بهش زنگ زدم و گفتم دست از اين كار ها بردار ، رفته اين حرف ها رو برام درست كرده است . اصلآ آقاي مدرسي شما به خونه اين خانم تا حالا رفته ايد ؟!! گفتم پرويز جان من با هفت پشتم غلط مي كنم نزديك خونه ايشون بشم . هنوز نرفته اين همه حرف و حديث در آورده اند . گفت خواهش مي كنم يه سري به خيابون ايكس بزنيد . و ببنيد كه خانه وي در طبقه بالا قرار دارد و سرتاسر هم ميله هاي بزرگ آهني جوش داده اند . من چگونه مي تونم بالا برم . مگر من كينگ كنگ ام ؟!! آخه چرا چنين تهمت هايي رو به من مي زنند ؟ آقاي مدرسي منت سرتون نمي گذارم ولي اگر غير از شما كسي ديگر بود امروز دعوت اش رو قبول نمي كردم . نه اين كه خداي ناكرده بخواهم كلاس بگذارم ... نه .. براي اين كه قصد داشتم برم دادسرا و از دست كارهاي اين خانم شكايت نمايم .. خلاصه ما كلي خواهش و تمنا كرديم كه موضوع رو به مراجع قضايي نكشاند . بهش قول دادم كه من حتمآ با ايشون صحبت خواهم كرد تا ديگه با آبروي كسي بازي نكند . و جناب پرستويي هم ريش سفيدي من رو قبول كرده و از شكايت منصرف شد . واقعآ مي بينيد هنرمندي مثل آقاي پرستويي كه به كانون گرم خانواده اش احترام مي گذاره و زندگي سالمي رو پايه گذاري نموده چگونه دستخوش شايعات پوچ و بي معني مي شود . هدف من از بيان اين مطلب توجه نكردن به شايعات است . و مخصوصآ هنرمندي رو مثال زدم كه سر آمد تمام بازيگران است . و همه به شريف بودن او ايمان دارند .. با احترام و تشكر : بهروز مدرسي منبع:ايرانيان مقيم انگلستان پدرخوانده Tuesday 2 October 2007-1, 03:31 PM ای بابا فقط تهمت کم بود !!!! مرسی مهربان Friday 5 October 2007-1, 10:30 PM نامگذاري مدرسه اي به نام پرويز پرستويي مديركل نوسازي، تجهيز و توسعه مدارس همدان از احداث و افتتاح دبيرستان بازيگر برجسته سينما و تلويزيون "پرويز پرستويي" در روستاي "چارلو" از توابع شهرستان كبودرآهنگ استان همدان زادگاه اين هنرمند خبر داد. مديركل نوسازي، تجهيز و توسعه مدارس همدان از احداث و افتتاح دبيرستان بازيگر برجسته سينما و تلويزيون "پرويز پرستويي" در روستاي "چارلو" از توابع شهرستان كبودرآهنگ استان همدان زادگاه اين هنرمند خبر داد. به گزارش«جهان»، ابراهيم امينيفرد روز سهشنبه به خبرنگار ايرنا گفت: اين دبيرستان با ۴۶۵ متر مربع زيربنا و يك ميليارد و ۳۰۰ ميليون ريال هزينه ، احداث شده است. وي علت نامگذاري اين مدرسه به نام پرويز پرستويي را ارج نهادن و تكريم چهرههاي نامدار و متعهد استان همدان عنوان كرد. پرويز پرستويي بازيگر تواناي سينما در روستاي چارلو كبودرآهنگ، در ۷۰ كيلومتري شهر همدان متولد شده است. مهربان Friday 5 October 2007-1, 10:37 PM http://irapic.com/uploads/1191685615.jpg سالهاست كه سيماي جمهوري اسلامي ايران و رسانه هاي جمعي مسجدي را كه داراي گنبدي طلايي است به عنوان قدس و مسجد الاقصي نمايش مي دهند وامروز در اذهان عمومي اين مسجد به عنوان نماد قدس شناخته مي شود درحالي كه اين مسجد كه به مسجد قبة الصخرة معروف است فقط در محوطه مسجدالقصي قرار دارد . اين گنبد از آن رو گنبد الاصخرة نام گذاري شده است كه در داخل آن صخره اي قرار دارد كه گفته مي شود پيامبر گرامي اسلام (ص) پا بر آن نهاد و به معراج رفت . گنبد صخره حدود 1300 سال پيش ساخته شد و علت اساسي بناي آن نيز ارتباط خاص اين مكان با موضوع معراج پيامبر اكرم (ص) بودو مسجد الاقصي وقدس واقعي مسجدي است كه در پشت مسجدقبة الاصخره قراردارد،حال صداو سيما در آستانه روز قدس در حالي به اشتباه۲۸ ساله خود در يكي از بخشهاي خبري اعتراف مي كندكه سالهاست در پشت اسكناس هاي هزار ريالي كشور(۱۰۰توماني)تصوير مسجد قبةالصخره به اشتباه درج شده است و رژيم صهيونيستي نيز سالها براي اينكه بتواند مسجد الاقصي و قدس واقعي را ازبين ببرد و معبد مورد نظر خود را بسازد ،مسجد قبةالاصخرة را در شبكه هاي تلويزيوني و سايتهاي خبري خودبه عنوان مسجد الااقصي نمايش داده وتبليغ مي كند،چندي پيش نيز جوانان فلسطيني حاضر در دانشگاه تهران نسبت به اين اشتباه فاحش اعتراض كرده بودند Amin.67 Friday 5 October 2007-1, 10:44 PM ممنو آنا جان....مثه همیشه عالیییی بوود wishmaster Friday 5 October 2007-1, 11:27 PM چه فرقی به حاله ما داره ! Amin.67 Friday 5 October 2007-1, 11:50 PM چه فرقی به حاله ما داره !آره خوب...اینم هست مهربان Saturday 6 October 2007-1, 12:19 AM آره خوب...اینم هست درسته دونستنش فرقي به حال ما نميکنه ولي بدونيم واقعيت چي بوده خوبه... البته اونم شايد فرقي نميکنه :o ولي خوب حالا يه چيزي رو بفهميم مگه بده ؟.... :sneaky: تینا. Saturday 6 October 2007-1, 07:17 AM واییییییی چه جالب یعنی این همه سال اشتباه میکردنhttp://www.siscenter.com/Smiley/23.gif مرسی مهربان جان mahdi.qa Saturday 6 October 2007-1, 11:40 AM جالبه . ولی با وضعیت مملکت ما اصلا عجیب نیست . خیلی ممنون آنا جان . حالشو بردیم . مهربان Tuesday 23 October 2007-1, 03:55 AM جشـن تولـد پاييـزي نيكــيكريمـي http://irapic.com/uploads/1193148587.jpg نامش نيكي است، نام خانوادگياش كريمي… كمتر بازيگري در بين زنان را ميشناسيد كه سالهاي متمادي، به مانند او سالي چند فيلم بازي كرده و هميشه در حيطه هنر اينچنين بدرخشد، از كودكي علاقه وافري به هنر داشته تا جايي كه هرگاه «رمان» ميخواند، خود را به جاي شخصيتهاي داستان ميگذاشت، آن هم در نقشهاي اصلي... شايد يكي از دلايلي كه اين چنين روان بازي ميكند، همان تمرينات تك نفرهاش در دوران كودكي بود. «نيكي» سينماي ايران از كودكي دوست داشت، فقط بياموزد، بياموزد و بياموزد... و به همين خاطر زماني كه در 19 سالگي به سال 1369، در فيلم «عروس» بهروز افخمي بازي كرد، برايش تا حدي عادي بود كه در اين سن و سال كم، به او لقب اولين سوپراستار زن سينماي ايران پس از انقلاب را دادهاند، چرا كه در دنياي كودكياش و در كودك درون خود چنين روزي را پيشبيني ميكرد و دقيقا هم، اوضاع به همين شكل رقم خورد، او سوپراستار زن سينماي ايران شد، خيليها پيش از او بودند و خيليها هم پس از او آمدند، اما «نيكي كريمي»، هميشه طي اين سالها، نامش بر سر زبانها بود، سالها آموختن و علاقهاش به هنر تنها در بازيگري خلاصه نشد، بلكه يك «مترجم» حرفهاي هم است، كتابهايش در بازار كتاب ديده ميشود، كه شاهكار او خاطرات مارلون براندو با نام «آوازهايي كه مادرم به من ياد داد» و «به نزديكي» ميباشد، اما اين تنها هنر او نيست، چند سالي است كه در مقام كارگردان و نويسنده هم فعاليت ميكند و همچنين در سالهاي اخير يك پاي هميشه ثابت جشنوارههاي خارجي به عنوان داور است كه افتخاري براي سينماي ايران ميباشد. او يك انسان بااراده است و سعي ميكند كارهايش را به نحو احسن انجام دهد. بانوي سينماي ايران گاهي اوقات هم نقاشي ميكشد و با بوم و رنگ روغن هم آشنااست، ميگويد: فعاليت در بخشهاي مختلف هنري، باعث ميشود بتوانم هر روز ياد بگيرم و بتوانم مفيد واقع شوم. گفتگوي هنري اين شماره اختصاص دارد به بانوي سينماي ايران، نيكي كريمي كه نزديك به 20 سال است از او به عنوان ستاره سينما ياد ميكنند.گفتگويي كه مصادف شد با ماه تولد او، آبان ماه و يك تولد پاييزي ديگر... از سال گذشته با تلفن همراه نيكي كريمي تماس ميگرفتيم، تا قرار يك گفتگوي اختصاصي را با وي بگذاريم و همچنين تصاويري اختصاصي از او بگيريم، اما هر بار به زمان ديگري موكول شد، تا اينكه سرانجام «نيكي كريمي»، راضي شد مقابل دوربين خانوادهسبز قرار بگيرد، مكان اين ملاقات محله بهار جنوبي تهران، روبهروي «خانه سينما» بود نيكي كريمي با رويي گشاده از ما استقبال كرد، با اينكه گرفتاريهاي زيادي داشت و به عنوان داور در جشن خانه سينما شركت داشت، اما از آنجا كه انساني بسيار مبادي آداب و به زمان و قول و قرار بسيار پايبند است، چند لحظهاي از سالن خانهسينما، خارج شد و در كوچهاي باريك، مقابل ديواري قديمي كه مختص بافت قديمي تهران است، روبهروي دوربين ايستاد. او انسان بسيار رك، راحت و البته جدي است، اگر كاري راكه دوست نداشته باشد، انجام نميدهد و اگر هم تصميم به انجام كاري بگيرد آن را انجام ميدهد. هنرپيشه فيلمهاي عروس، پري، سارا، دوزن، نسل سوخته، ديوانهاي از قفس پريد و... خاطرات زيادي را در ذهن علاقهمندان به سينما نشانده است، او را ميشناسيد؟با او به گفتگو نشستيم... كودكي و نوجواني http://irapic.com/uploads/1193185497.jpg اصليت خانوادهاش ، بر ميگردد به شهرستان تفرش در استان مركزي ، پدرومادرش مثل همه والدين ايراني به فرزندانشان عشق ميورزد، نام پدر همايون و مادر توران است، ثمره ازدواج اين دو، سه فرزند ميباشد، دو دختر و يك پسر... در يك روز پاييزي برابر با نوزدهم آبانماه سال 1350 (دهم نوامبر 1971) نيكي كريمي در تهران ديده به جهان گشود... مي گويد: فرزند بزرگ خانوادهام و پس از من، سه سال بعد خواهري در خانواده كريمي متولد شد كه نامش را نازنين گذاشتند، كه حالا براي خودش يك خانم وكيل است و پس از او پسري در خانوادهمان به دنيا آمد كه نامش خشايار است، او در رشته روانشناسي تحصيل ميكند. نيكي كريمي از دوران گذشته ميگويد: مدرسههاي رازي در دبستان، جهان كودك در مقطع راهنمايي و همچنين دبيرستان هدف، مكانهاي تحصيلي من بود... پس از اخذ ديپلم تجربي، به آمريكا رفتم و يك سال در آنجا، طراحي لباس خواندم، اما عشق به ايران باعث بازگشت من شد، آن زمان تصميم من قطعي بود، ميخواستم بازيگر شوم... كريمي از آن دوران ياد ميكند: «راستش را بخواهيد در دوران بچگي، زياد درسخوان نبودم. البته تجديد هم ميآوردم، يادم ميآيد يكبار در كلاس اول دبيرستان در درس عربي، نمره بدي آوردم، در رياضي هم تجديد آوردم، اما شيمي و زبان انگليسيام، بسيار خوب بود، به خصوص زبان كه به همكلاسيهايم،درس ياد ميدادم. اما هيچگاه در كلاسي مردود نشدم. ولي هر سال يك تجديد را در دبيرستان ميآوردم. حال و حوصله كلاسهاي جغرافي و رياضي را اصلا نداشتم، بيشتر اوقات هم به بهانه بيماري سر اين كلاسها حاضر نميشدم، ياد آن روزها بخير.» هر بچهاي در اين سنين آرزو دارد كه بزرگ شد، شغلي آبرومند براي خودش انتخاب كند، آقا پسرها معمولا ميگويند ميخواهيم، خلبان، مهندس، دكتر و دختر خانمها هم ميگويند ميخواهيم پرستار، خانم دكتر، دندانپزشك و... شويم. اما نيكي كريمي؛ «بيشتر به نويسندگي فكر ميكردم، كريمي مثل خيلي ديگر از بچهها در اين كره خاكي، در دوران كودكياش علاقه وافري به كارتون داشت «تنتن، سندباد و عليبابا، خانواده دكتر ارنست و... كارتونهاي مورد علاقهام بود. ضمن اينكه از كودكي علاقه شديدي به ترجمه داشتم.» تشويقهاي پدر تمام فرزندان، زماني كه بزرگ ميشوند، مشوقي دارند و اين مشوقها از اعضاي خانواده هستند و البته گاهي اوقات هم معلمها، اما مشوق نيكي كريمي چه كسي بود؟ «مادر اوايل مخالف بازيگر شدن من بود، اما پدر از من حمايت ميكرد و سرانجام مادر هم موافقت خود را با بازيگري اعلام كرد.» كريمي خاطرات ديگري را به ياد ميآورد «در دوران دبيرستان، يك تئاتر مدرسهاي داشتيم كه در خود مدرسه بارها آن را اجرا كرديم و مورد استقبال قرار گرفت، يادم ميآيد آن زمان تئاتري اجرا ميكرديم كه نامش «فروغ» بود، اين تئاتر آن چنان مورد استقبال قرار گرفت كه به دبيرستانهاي مختلف ميرفتيم و آن را به نمايش ميگذاشتيم.» اما چه شد كه او به بازيگري رو آورد؟ «علاقه به بازيگري از كودكي در وجود من بود، كتابهاي زيادي ميخواندم كه بيشترشان رمان بود، خودم را جاي شخصيت اصلي داستان ميگذاشتم و از همان زمان بود كه علاقه به بازيگري در وجود من رشد كرد و من هم سعي كردم آن را پرورش دهم و اينگونه شد كه به بازيگري رو آوردم.» ورزش نيكي كريمي در دوران دبيرستان، تنها به بازيگري علاقه نداشت، او به ورزش هم ميپرداخت. «فوتبال را دوست دارم، طرفدار تيم خاصي نيستم، اما تيم ملي را خيلي دوست دارم و سعي ميكنم كه بازيهاي تيم ملي را ببينم، دوست دارم، ايران، هميشه برنده شود، در سطح باشگاهي بايد بگويم، سايپا را به خاطر علي دايي دوست دارم. او شخصيت جالبي دارد و فعل خواستن را به درستي صرف كرده است، دايي مربي بسيار باشعوري است و تجربيات زيادي از سالها بازي در تيم ملي و آلمان به همراه دارد.» نيكي كريمي به تنيس و شنا هم علاقه زيادي دارد و هنوز هم به اين دو ورزش ميپردازد. «تنيس را به صورت اختصاصي بازي ميكنم و به پيشرفتهاي قابل توجهي هم رسيدهام، در رشته كرال سينه شنا هم در 15 سالگي در آموزشگاههاي تهران اول شدم، هنوز آن كاپ قهرماني را دارم.» كريمي هم مثل هر ايراني ديگر، گل خداداد عزيزي به استراليا با پاس علي دايي را هيچگاه از ياد نميبرد. درست آموختن نيكي كريمي در فيلمهاي زيادي ايفاي نقش كرده است، اولين فيلم او بازي در «وسوسه» بود و سپس «عروس»، همان فيلمي كه او و ابوالفضل پورعرب را به اوج شهرت در سينماي پس از انقلاب رساند. او در بين فيلمهايش بازي در سارا را خيلي دوست دارد، ميگويد: «فكر كنم بهترين فيلم داريوش مهرجويي هم بود، البته بايد به پري هم اشاره كنم.» كريمي بازيگري را با دل و جان دوست دارد. «به نظر من هر بازيگري بايد از خود شناخت داشته باشد، چرا كه هر بازيگري ميتواند نقشي را به خودش نزديك و سپس به همان اندازه آن را از خود دور كند كه اين امر بسيار پيچيده است. بازيگر ميتواند، يك موجود جديد را پرورش دهد و آن را به وجود بياورد. اين قانون بازيگري است و اگر كسي چنين حسي نداشته باشد، نميتواند به موفقيتي برسد.» نيكي كريمي ميگويد: «من بازيگري را با علاقهاي كه به ادبيات و هنر سينما دارم، به طور آگاهانه انتخاب كردم، فكر نميكنم، من چيزي را طي مدت بازيگريام از دست داده باشم، در هر فيلمي كه بازي و يا كارگرداني ميكنم، به دنبال آموختن هستم، هر نقشي براي من تجربه جديدي دارد، هر نقشي براي من لذت جديدي دارد.انسانهايي به موفقيت ميرسند كه سعي ميكنند درست بياموزند و از تواناييهاي خود نهايت استفاده را ببرند.» اما نيكي سينماي ايران، اعتقادهاي جالب ديگري هم در زمينه بازيگري دارد «من در انتخاب نقشهايم هميشه از خود وسواس به خرج ميدهم، اما چند فيلمي هستند كه انتخاب براي بازي در آنها اشتباه بود، اعتراف ميكنم به خاطر پول در آنها بازي كردم. گرچه بايد بگويم طي سالها بازيگري،براي من نقش و كارگردان مهمتر از پول بوده است.» اعتماد به زنان ايراني بايد به زنان ايراني اعتماد كرد، آنها بايد خودشان باشند و براي خود تصميم بگيرند. آنها بايد خودشان را نشان دهند تا ديگران به آنها اعتماد كنند، پدر و مادر من هميشه به من اجازه دادند كه خودم براي كارهايم تصميم بگيرم، ميدانيد چرا؟ به اين خاطر كه اگر آنها به من اعتماد نداشتند، مرا آزاد نميگذاشتند تا براي آيندهام تصميم بگيرم. از زماني كه وارد جامعه شدم، هيچ وقت تفكرم اين نبود كه والدينم بايد هواي مرا داشته باشند، اعتقاد من اين بود كه بايد روي پاي خودم بايستم... هميشه به دنبال جستجو بودم، دلم ميخواست، خودم پول در بياورم و هنر بهترين راه بود. يادم ميآيد، زماني كه در عروس بازي كردم، براي يك سال به آمريكا رفتم، آنجا تصميم گرفتم كه بازيگري را كنار بگذارم و به رشته تحصيليام طراحي لباس بيشتر فكر كنم. پس از عروس، پيشنهادهاي زيادي به من شد، پيشنهادهاي سينمايي كه در زمان خودش از لحاظ مادي عالي بود، اما من نپذيرفتم، ميدانيد چرا؟ چون ابتدا برايم يادگيري مهم بود، نه پول در آوردن و اين رويه را ادامه دادم. همان زمان اعتقاد داشتم تصميمي بگيرم كه بعدها پشيمان نشوم و به آن افتخار كنم. دلم نميخواست تنها يك بازيگر باشم و از آنجا كه دورنماي نگاهم فراتر از يك بازيگر بود، بايد هزينه آن را ميپرداختم، بايد ميخواندم، بايد فيلم ميديدم و روي خودم بيشتر كار ميكردم، از اين بابت كه بيشتر ياد بگيرم و اين يادگيريها را در زندگي هنري به كار برم. ستاره ماندگار خيلي از اصحاب سينما چنين باوري دارند، «نيكي كريمي جزو معدود بازيگراني است كه توانسته بيش از يك دهه، يك ستاره ماندگار در سينماي ايران بماند و در اين عرصه در زمينههاي مختلف هنري فعاليت مستمر داشته باشد» اما نيكي كريمي چه اعتقادي دارد؟ «به نظر من هيچ آدمي نبايد تنها روي يك كار متمركز بماند، هر آدمي بايد شخصيت دروني خودش را كشف كند، به نظر من، انسانها، رنگهاي مختلفي دارند كه بايد روي هر كدام از اين رنگها كار كنند.» فيلمسازي او در سالهاي اخير سه فيلم ساخت، «داشتن يا نداشتن»، كه يك فيلم كوتاه بود و دو فيلم بلند به نامهاي «يك شب» و «چند روز بعد»... تمامي فيلمهاي اين فيلمساز جوان، حرفهاي زيادي براي گفتن دارد، او در آينده ميخواهد فيلمسازي را به شكل جديتري ادامه دهد.«بايد از جايي آغاز ميشد، زماني كه بازيگري را آغاز كردم، چيزي نميدانستم، اما رفته رفته شروع به ياد گرفتن كردم، در زمينه كارگرداني هم، اوضاع به همين شكل است، بايد رفتهرفته ياد بگيري، تمام سعيام را كردهام كه توانم را به طور تمام و كمال ارائه دهم. تا جايي كه در توان دارم، تلاش كنم، براي هر چه بهتر شدن... من در فيلمهايي كه ساختم روي فيلمنامهها، خيلي كار كردم، براي مثال در فيلم «داشتن يا نداشتن» كه موضوع آن ارتباط داشت با زوجي كه بچهدار نميشدند، به خاطر نوشتن فيلمنامه، خيلي مصاحبه و تحقيق كردم، به خصوص با آنهايي كه به خاطر بچهدار نشدن از يكديگر جدا شدند، تحقيق كردم و در پايان به نظرم فيلم خوبي از آب در آمد، در داستان «يك شب» هم سعي كردم واقعيتها را مقابل دوربين ببرم. در داستان «يك شب»، موضوع عشق در بيشتر فيلم ديده ميشود، نقش دكتر در اين فيلم به خود من بسيار نزديك بود، به خصوص از لحاظ كلامي...» بحث به عشق كشيده شد، عشق از نظر نيكي كريمي چيست؟ «يعني انسانها از عشقهاي زميني جدا شوند و به عشق واقعي كه خداوند است، نزديكتر شوند، ما بايد ابتدا عاشق خودمان باشيم، عاشق استعدادهايمان، ما بايد وجود خداوند را در خودمان پيدا كنيم و عشق واقعي يعني همين...» نيكي كريمي از زندگياش راضي است؟ «خدا را شكر، به هر چه ميخواستم رسيدم، او تلاشهاي مرا بيجواب نگذاشت و از خدا سپاسگزارم.» جشنوارههاي خارجي نيكي كريمي از معدود بازيگران زني است كه به عنوان داور در جشنوارههاي خارجي شركت ميكند و همچنين فيلمهايش را هم در جشنوارههاي خارجي به نمايش گذاشته است. ضمن اينكه جوايزي به عنوان بهترين بازيگر زن از جشنوارههاي سنسباستين، سه قاره نانت، قاهره مصر و «تائورمينا»ي ايتاليا را از آن خود كرد و اين جوايز برايش افتخار است، گرچه در جشنوارههاي فجر، او تنها توانست يكبار سيمرغ بلورين را از آن خود كند. او شش بار كانديداي دريافت سيمرغ بلورين در جشنوارههاي فجر شد، ميگويد: «از اين موضوع ناراحت نيستم، معمولا در مراسم پاياني شركت نميكردم، چون ميدانستم جايزه به من نميرسد، به اين خاطر كه در آن سالها، بازي من با سليقههاي داوري متفاوت بود. جايزه نگرفتنم موضوع خاصي نبود و برنده نشدنم را جدي نميگيرم و به آن فكر نميكنم. به روزهاي آينده فكر ميكنم، به كارگرداني كه بايد روز به روز بهتر شود، به كتاب جديدم فكر ميكنم كه ترجمه اشعار ژاپني است، به نوشتههايم براي ساخت فيلمهاي جديد فكر ميكنم، به پيشنهادهاي جديد در عرصه بازيگري فكر ميكنم. اينها مشغوليات ذهني من است. بايد سعي كنم روز به روز بهتر شوم، هرچقدر هم كه بياموزي باز هم كم است، هر چقدر كه بداني ، باز هم انگار كه نميداني، هر كه فكر كند ميداند در واقع نميداند... بايد سعي و تلاش كرد و آموزش ديد.» به نظر من سينما آموختنيهاي فراواني دارد، شخصا به يادگيري در عرصههاي مختلف علاقهمند هستم و هميشه عطش يادگيري دارم. تلفن همراهش را هميشه پاسخ ميدهد، برخلاف خيلي از بازيگران كه يا روي پيامگير است و يا خاموش ميكنند. به وقت و زمان اهميت زيادي ميدهد، اصولا فرد با برنامهاي در زندگي است. از بدقولي هميشه فاصله ميگيرد. مطالب پس از صفحهبندي بهمنزل نيكي كريمي فرستاده شده، تا او به مطالعه آن بپردازد و نظرات خود را اعمال كند. فيلم جديد نيكي كريمي به نام «چند روز بعد» روانه بخش مسابقه آسيايي جشنواره توكيو شد. اين جشنواره از 28 مهر تا 6 آبان به طول ميانجامد. گرچه آخرين فيلم او در جشنوارههاي موزه هنرهاي زيباي آتلانتا، جشنواره هنگكنگ و شيكاگو به نمايش در آمد. چند روز بعد براساس طرحي از خود نيكي كريمي و به قلم شادمهر راستين است. اين فيلم داستان زني به نام شهرزاد با بازي خودش را به تصوير ميكشد كه بايد يك تصميم مهم در زندگياش بگيرد. در چنين زماني او ميخواهد زندگي در تهران را تجربه كند... از ديگر بازيگران اين فيلم بايد به نيلوفر خوشخلق همسر امين حيايي در نقش غزاله، احسان اماني در نقش تابش، بهزاد دوراني در نقش حجتي، عليرضا انوشفر در نقش رضا و حسام نوراني در نقش محمود اشاره داشت. آخرين فيلمي كه نيكي كريمي مقابل دوربين آن رفته، نامش سپيدهدم ميباشد كه به احتمال زياد نام آن تغيير خواهد كرد. كارگرداني اين فيلم برعهده شهرام شاهحسيني است. نيكي كريمي دو فيلم در نوبت اكران دارد؛ جعبه موسيقي و سه زن. معيارهايم براي انتخاب نقش، تاثيرگذاري آن بر روي بيننده است، نقشي كه براي تماشاچي باوركردني باشد. ضمن اينكه خودم به آن نقش اعتقاد داشته باشيم. بازي در فيلم عروس را خيلي دوست داشتم. دوست دارم دوباره آن نقش را بازي كنم. ميگويند در بچگي، بسيار گوشهگير بود، حتي اگر مهماني خانوادگي هم ميرفت، خودش را با كتابهايش سرگرم ميكرد. اعتقاد دارد كه هنرمندان بايد از زندگي شخصيشان مراقبت كنند و هر انساني كه مشهور ميشود بايد حواسش جمع باشد و به اين رفتار نبايد گفت: غرور... غرور با بيادبي تفاوت دارد. او به همه انسانها احترام ميگذارد و محال است كه به كسي بياحترامي كند. براي انتقاد، ارزش قائل است، به اين شرط كه چه كسي از او انتقاد كند. اما اگر انساني سواد انتقاد نداشته باشد، به آن توجه نميكند. در دنياي هنر، از بازي آلپاچينو و مريل استريب خوشش ميآيد و در دنياي كارگرداني، به كارهاي استيون اسپيلبرگ و مارتين اسكورسيزي علاقه وافري دارد. از ناعدالتيها، دلش ميگيرد و از انسانهايي هم كه حق افراد را ميخورند، خوشش نميآيد. اعتقادش اين است: همه هنرها، وابسته به هم هستند، هنرمند بايد به همه علاقههايش در زمينههاي مختلف بپردازد و پيش برود. كسي كه كار هنري ميكند، هيچگاه زندگي عادي ندارد.ميگويد: به همين خاطر هيچ چيزي كهنه و تكراري نميشود، زماني كه در پشت دوربين و جلوي آن هستيم، در حال ياد گرفتن هستيم و هيچگاه دچار كسالت و بيهودگي نميشويم. كريمي هميشه سعي ميكند مسئوليتهايش را به درستي انجام دهد، انسان باوفا و با ارادهاي است، گرچه خيليها ميگويند او بسيار زود عصباني ميشود، اما نميشود از مهرباني او به سادگي گذشت. بايد اشاره داشت كه نيكي كريمي يك انسان كاملا جدي است. بــازيهــاي او وسوسه (جمشيدحيدري، 1368) عروس (بهروز افخمي،1369)، رد پاي گرگ (مسعود كيميايي، 71-1370)، سارا (داريوش مهرجويي، 1371)، پري (داريوش مهرجويي، 1373)، بوي پيراهن يوسف (ابراهيم حاتميكيا، 1374)، سايه به سايه (علي ژكان، 1374)، برج مينو (ابراهيم حاتميكيا، 1374)، رواني (داريوش فرهنگ، 1376)، جهان پهلوان تختي (بهروز افخمي، 1376)، بازيگر (محمدعلي سجادي، 1377)، دو زن (تهمينه ميلاني، 1377)، سيب سرخ حوا (سعيد اسدي، 78-1377)، دختران انتظار (رحمان رضايي،1378)، نسل سوخته (رسول ملاقليپور، 1378)، هزاران زن مثل من (رضا كريمي،1379)، نيمه پنهان (تهمينه ميلاني، 1379)،ديوانهاي از قفس پريد (احمدرضا معتمدي، 81-1380)، بر باد رفته (صدرا عبداللهي، 1381)، واكنش پنجم (تهمينه ميلاني، 1381)، باج خور (فرزاد موتمن،1382)، نوك برج (كيومرث پوراحمد، 1384)، پرونده هاوانا (عليرضا رئيسيان، 1384)، ستارهها ( فريدون جيراني، 1384)، شام عروسي (ابراهيم وحيدزاده، 1385) مهربان Monday 29 October 2007-1, 10:30 PM بزرگداشت فريدون گله در خانه سينما فريدون گله سينماگر قديمي ايران كه پس از انقلاب فرصت كاركردن در سينما را نيافت و نامي از او در نشريات و محافل سينمايي نبود، پس از مرگش در سال ۱۳۸۴ بار ديگر مورد توجه سينماگران ايراني قرار گرفت و هر سال در حوالي سالگرد او مراسم بزرگداشتي برگزار مي شود. http://irapic.com/uploads/1193705285.jpg فريدون گله (1319-1384) از سينماگران مطرح نيمه اول 1350 در ايران بود سال گذشته مراسم بزرگداشت او در خانه هنرمندان ايران و امسال در خانه سينما برگزار شد. فريدون گله كه سال ۱۳۱۹ در تهران به دنيا آمده بود، پس از تحصيل در رشته ادبيات فارسي در مشهد راهي آمريكا شد و در آن جا به تحصيل در رشته سينما پرداخت و پس از بازگشت به ايران از سال هاي مياني دهه ۴۰ به فعاليت سينمايي روي آورد. او اگر چه كارش را باكارگرداني فيلمي با نام "ببرهاي مازندران" آغاز كرد، اما آن فيلم را ناتمام رها كرد و بعد ها به عنوان يكي از موفق ترين فيلمنامه نويسان سينماي ايران مطرح شد. وسوسه كارگرداني اما هميشه با او بود و در سال هاي مختلف به كارگرداني روي آورد، اما فيلم هايي كه نام او را به عنوان يك كارگردان مطرح در سينماي ايران تثبيت كرد، سه فيلم "زير پوست شب"، "كندو" و "مهرگياه" بود. او با ساختن "زير پوست شب" مورد توجه منتقدان قرار گرفت. اين اثر كه يك فيلم اجتماعي و تلخ بود با بازي متفاوت مرتضي عقيلي در نقش جواني آس و پاس نام او را به عنوان كارگرداني جدي در سينماي ايران ماندگار كرد. اما هنوز نيز مطرح ترين فيلم او را " كندو " مي دانند كه در آن بهروز وثوقي، داوود رشيدي و تعدادي ديگر از بازيگران برجسته سينماي ايران حضور داشتند. فريدون گله كه فيلم هاي بسياري را به عنوان فيلمنامه نويس يا كارگردان در كارنامه اش دارد، قرار بود با ايرج قادري به عرصه سينما باز گردد كه اجل مهلتش نداد. او فيلمنامه فيلم هايي چون "سالار مردان"، "سوگند سكوت"، "دنياي آبي"، "خشم عقابها"، "درختها ايستاده ميميرند"، "دلقك ها"، "ديوار شيشهاي"، "شيربها" و "جمعه" را نوشته و فيلم هايي چون "دشنه"، "كافر"، و "ماه عسل" را نيز ساخته است. در بزرگداشتي كه براي فريدون گله در خانه سينما برگزار شد، عليرضا رييسيان و جواد طوسي به نمايندگي از دو نهاد صنفي منتقدان و كارگردانان و فريدون جيراني، سيروس الوند و ايرج كريمي از كارگردانان سينماي ايران و علي معلم منتقد سخن گفتند. سيروس الوند كه سناريويي با نام "حيدر" براي فريدون گله نوشته و در اولين برخوردش با او تحت تاثير قرار گرفته بود، گفت: "مرگ فريدون گله آن قدر من را متاسف نكرد، كه انزواي او من را آزرده كرد." از نظر الوند سينماي گله شبيه سينماي امير نادري بود و از نظر فيلمسازي با پشتوانه فيلمنامهنويسي قوي شبيه رضا ميرلوحي است. به نظر او آدمهايي همانند گله و ميرلوحي بين تقسيم بندي كه به اشتباه بين "فيلم فارسي" و "سينماي جشنواره" صورت گرفته بود ماندند و ديده نشدند و در واقع اينها مي توانستند جريان سومي باشند كه اعتبار امروز سينماي ايران هم از همانها است. "مرگ فريدون گله آن قدر من را متاسف نكرد، كه انزواي او من را آزرده كرد" سيروس الوند به نظر علي معلم فريدون گله، مرد روشني بود كه همانند او در ميان سينماگران ما كه به حاشيه كشيده شدند كم نبودند. علي معلم همچنين گفت: "كوشش هايي هم كرديم كه ايشان دوباره بتوانند به كار برگردند، اما متاسفانه به جايي نرسيد." علي معلم، فيلم "كندو" را براي ماندگاري گله در سينما كافي دانست و گفت: "او با همين فيلم معناي سينما و آنچه در ذهنش به عنوان يك پديده هنر بود را نشان داد." علي معلم از اين كه گله موفق نشد آثار ديگري را به كارنامهاش اضافه كند، اظهار تاسف كرد و گفت: "تاريخ در مورد گله قضاوت ديگري كرد و همين كه امروز عدهاي به ياد او هستند نشان ميدهد گله فيلمساز بزرگي بوده است." فريدون جيراني يكي ديگر از سخنرانان بزرگداشت بود كه به قدرت گله در ديالوگ نويسي پرداخت و گفت: "او در سال ۴۷ به يك ديالوگ نويس قهار فيلمفارسي تبديل شد و بعد از فيلم "كافر" در بين تهيهكنندگان مطرح شد." اگرچه فيلم "زير پوست شب" تنها فيلم مورد توجه منتقدان در كارنامه گله است، اما به نظر جيراني ارزشهاي "كندو" در زمان اكران و جشنواره فيلم تهران مشخص نشد. http://irapic.com/uploads/1193760750.jpg بهروز وثوقي و داوود رشيدي در نمايي از فيلم كندو ساخته فريدون گله اما از همه جالب تر داوري جواد طوسي منتقد بود كه "كندو" را يكي از ۱۰ فيلم برتر تاريخ سينما دانست و اين فيلم را به همراه دو فيلم "كافر" و "زير پوست شب" از بهترين نمونه هاي شاخص سينماي خياباني خواند كه پايانبندي فوقالعادهاي دارند. بخشي از سخنراني جواد طوسي به نقد فعاليت هاي كانون كارگردانان در بي توجهي به كارگردانان پيشكسوت اختصاص يافت كه با پاسخ متقابل عليرضا رييسيان روبه رو شد، اما رييسيان بحث هاي ديگري را نيز مطرح كرد. رييسيان، فريدون گله را سينماگري مستقل خواند و گفت: "او هم از جريان فيلمسازي تجارتي و متكي به دولت فاصله داشت و به معناي واقعي سينماگري مستقل بود كه اين امر اتفاقي و حادثه گونه نيست." به نظر رييسيان يك سينماگر مستقل هيچ وقت از يادها نميرود. او در تاييد اين ادعايش گفت: "همين كه فيلم هاي او را مرور مي كنيم خودش يك اتفاق مهم است و اميدوارم براي ديگران از جمله جلال مقدم هم چنين برنامههايي را داشته باشيم." نمايش فيلمي با نام "فريدون گله كجاست؟" به كارگرداني رضا درستكار بخش ديگري از اين مراسم بود. اين فيلم سال گذشته نيز به نمايش در آمده بود. سخنراني غلامعباس فاضلي درباره فريدون گله نيز بخش ديگري از اين مراسم بود مهربان Friday 9 November 2007-1, 12:56 AM كيهان ملكي از خطر خورده شدن توسط تمساح نجات يافت http://www.parsdating.co.uk/uk/pic/7548918.jpg كيهان ملكي بازيگر سينما و تلويزيون روز گذشته در سر صحنه فيلم چهار بهار از خطر نجات يافت. ملكي اين روزها در حال ايفاي نقش در فيلمي تلويزيوني است. اين فيلم جديدترين ساخته محمد رضا اعلامي است كه اين روزها در منطقه آزاد چهاربهار مقابل دوربين رفته است. در اين فيلم ملكي نقش شخصيتي به نام استاد قبا را ايفاء مي كند كه دانشمندي گياه شناس است. او پيش از انقلاب به دليل نگارش كتابي درباره ملت فلسطين دستگير و به چابهار تبعيد ميشود. او در اين منطقه مطالعات خود در زمينه گونههاي گياهي را دنبال ميكند و در بخشي از داستان با افرادي كه قصد صيد غيرقانوني تمساح را دارند درگير مي شود. جالب است بدانيد در منطقه سرباز چابهار مزرعه پرورش تمساح وجود دارد و گونه هاي كميابي از اين حيوان درنده در اين مزرعه پرورش داده مي شود. به گفته قاسم اموري تهيه كننده چهار بهار، براي تصويربرداري اين بخش، يك تمساح يك و نيم متري واقعي به سر صحنه آورده شده بود كه در يك لحظه تمساح بر روي كيهان ملكي مي افتد. طبق گفته حاضران امكان داشت تمساح دست ملكي را ببلعد اما او خيلي زود واكنش نشان مي دهد و از تمساح دور مي شود و خطر از سر او رفع مي شود. mahdi.qa Saturday 10 November 2007-1, 02:54 PM اینجارو خیلی شانس آورده وگرنه تمساحه حالشو برده بود . یاور همیشه مومن Saturday 10 November 2007-1, 03:10 PM کاشکی میخوردش راحت میشدیم از دستش!!! خیلی ازش بدم میاد! خیلی بی استعداده! مهربان Tuesday 1 January 2008-1, 01:14 AM شغل دوم چهرههاي مشهور ايران همانطور كه ميدانيد بسياري از هنرمندان كشورمان





