تاریخچه جام های جهانی
این مجموعه بر روی 4 VCD و با کیفیت بسیار عالی عرضه می گردد که شامل تاریخچه کاملی از مسابقات جام جهانی فوتبال از سال 1930 تا 1998 می باشد
1930-1962
حماسه جام جهانی فوتبال ابتدا به سال 1930 از کشور اروگوئه آغاز شد سپس به اروپا نقل مکان کرد . جایی که میانه رویارویی بزرگ در سال 1934 و 1938 بود و حاصل آن یک سری مسابقات به یادماندنی بود آمریکای جنوبی دوباره به شکوه خود بازگشت - ایالات متحده انگلیس را در سال 1950 شکست داد . مجارستان و آلمان غربی از یک سری مسابقات کلاسیک بالا آمدند و به فینال مسابقات جام 1954 رسیدند پله 17 ساله به عنوان بازیکن تیم برزیل - تیم برتر مسابقات 1954 به جهانیان معرفی شد و برزیل سیستم 3-3-4 را با اثر بخشی زیاد برای اولین بار معرفی کرد که با همان بتواند در مسابقات 1962 همه را درو کند .
1966-1974
سال 1966 پر از شگفتی بود رویارویی و تلاش عاشقانه در وقت اضافه در فینال مسابقات برزیل با پله که در وضعیت جهانی خیلی عالی بود برترین تیم جام 1970 شد . هلند خلاق با رهبری یوهان کرویف یک فوتبال تمام عیار را در سال 1974 به جهانیان هدیه کرد و آلمان غربی تحت رهبری بیکن باور از نظر تاکتیکی عالی بود

1978-1986
یک سری مسابقات پرهیجان در آرژانتین جایی که هلند با فاصله کمی توانست دوباره به فینال برسد تا در برابر تیم میزبان 1987 بازی کند . ایتالیا با مهارت بالا و نظم در جام 1982 به میدان آمد تا تیم های آرژانتین و برزیل و آلمان را که شانسهای احتمالی بودند شکست دهد جام 1986 یکی از بهترین جام های جهانی فوتبال بود که مارادونای نابغه با تیم آرژانتین همه را تا فینال جارو کردند تا به استادان فشار در فوتبال از آلمان غربی برسند .
1990-1998
در سال 1990 ستاره های حدید آفریقا در تیم کامرون به مرحله نیمه نهایی رسیدند . تیم برزیل به مرحله درخشش همیشگی که در جام جهانی 1994 در مسابقات رقابتی بسیار نزدیک خود داشت رسید . در سال 1998 یکی از بهترین مسابقات جام جهانی فیفا بود که با هیجان بسیار برگزار شد
قیمت :۷۰۰۰ تومان
شامل ۴ سیدی
ی که بیک ایمانوردی به کارگردانی ساموئل خاچکیان بازی کرد از این قرار است: فریاد نیمه شب، سرسام، ضربت، دلهره، یک قدم تا مرگ و عصیان و . . . در این مرحله بیک ایمانوردی تا سال 1344 یا 1345 در فیلم هایی ظاهر می شد که جنبه پلیسی، جنایی و خشن داشتند. او به همراه آرمان و بوتیمار همیشه فیلمی را درست می کرد پر از هیجان و تعقیب و گریز. از سال 1345 که با فیلم گنج قارون و تحولی در فیلم های ایرانی ظاهر شد و منتقدان و روشنفکران که همیشه کنار آتش نشسته بودند و از دور گرما را احساس می کردند، انگ فیلم های آبگوشتی را به این گونه فیلم ها چسباندند. طبعا بیک ایمانوردی هم مجبور شد تغییر رویه بدهد و از سال 1344 به بعد کم کم رو به فیلم های اجتماعی و درام آورد، از جمله فیلم هایی که باید یادآور شویم : فیلم روسپی، آقا دزده، یکه بزن، شارلاتان، گدایان تهران و مامور 114 و . . . مرحله بعدی زندگی پر از ماجرا و دردسر که محبوبیت بیک ایمانوردی را به همراه داشت، مربوط به سال 1348 به بعد بود. محبوبیت او در این دوره به گونه ای بود که در روز بر سر صحنه 4 فیلم مختلف ظاهر می شد. با ظهور نسل جوان فیلم ساز از قبیل مسعود کیمیایی، ناصر تقوایی، جلال مقدم، داریوش مهرجویی و آمدن فیلم هایی چون قیصر، خداحافظ رفیق و امثال این فیلم ها که نسل دهه 50 را راضی می نمود و تشنه دانستن بودند و افکار چپ گرایانه ای در لفافه دین و میهن در دانشگاه و کلیه انجمن های روشنفکری شکل گرفته بود تاثیر آن بر سینما صد در صد بود و امثال رضا بیک ایمانوردی، زنده یاد محمدعلی فردین، نصرت الله وحدت، زنده یاد مجید محسنی و . . . که داشتند غرق در سینمای محصور شده دهه 40 می شدند باید خود را همپای جوانان بالا می کشیدند، از جمله در این دوره بیک ایمانوردی با فیلم هایی چون صندلی الکتریکی، داغ ننگ، معجزه، مرد دو چهره، علی بابا و چهل دزد، دلاور دوران، پنجه آهنین، بهرام شیر دل، مردان سحر، قلاب، فاتحین صحرا، گذر اکبر و حیدر ظاهر شد. مرحله ای که باید نام پایانی برای آن انتخاب کرد این است که نقطه ضعف بیک ایمانوردی به علت یا بدهکاری یا به علت حرس خوردن برای پول درآوردن یا خود را گم کردن یا به علت بالا رفتن سن و کشش نداشتن در فیلم های جدی تک خال هنرمندی که خود را می خواست از دهه 50 به بعد به عنوان کمدین سینمای ایران مطرح کند، متاسفانه چون هنر کمیدین بودن را نداشت و از اول در قالب بیک ایمانوردی خشن و جدی وارد گود سینما شده بود فیلم های کمیدی ایشان از دهه 50 تا انقلاب رو به تنزل کشیده شد. مثلا فیلم هایی که در شان بیک ایمانوردی نبودند از این قرارند: حسن دینامیت، رضا چلچله، گل پری جون، کج کلاه خان، کاکا سیاه و فیلم هایی که نه جنبه کمدی و نه هنری داشتند، البته از هنر بیک ایمانوردی به عنوان یک هنرمند با ارزش سینمای ایران کم نمی شود. اما ناگفته نماند فیلم هایی هم با هنرمندان همکار خود بازی کرد که به عنوان کمیدین ظاهر می شد یا جدی بازی می کرد، مخصوصا با فیلم هایی که با خانم فروزان بازی کردند به نام حیدر، قرار بزرگ، ظفر و با هنرمندان گرانقدر چون زنده یاد فردین به نام گدایان تهران و چرخ و فلک. و با درود به روان پاک ایشان امیدوار هستیم این نوشته در شان و منزلت هنرمند گرامی زنده یاد آقای بیک ایمانوردی باشد و یادی از ایشان کرده باشم و از دوستان نسل جدید خواهش می کنم که رضا بیک ایمانوردی را فراموش نکنند. با تشکر از استاد سلیمانی راد که این مطالب را در اختیار ما گذاشتند. پدرخوانده Thursday 16 August 2007-1, 02:05 AM ایرج قادری: من برای امل ساین احترام قائلم ولی عاشق او نیستم http://i13.tinypic.com/4bezfqs.jpg امل ساین ایرج قادری چاپ شده در مجله ستاره سینما/شماره 218/سال 1355- اگر خاطرتان باشد در یکی از شماره های گذشته نوشتیم که ایرج قادری هنگام بازی و کارگردانی یک فیلم که با امل ساین همبازی است. دل به او سپرده و عشقی پرشور میان آندو بوجود آمده است. این هفته عکس های از این رابطه صمیمانه بدستمان رسید و وقتی مسئله عشق ایندو را با قادری مطرح کردیم. بطور جدی تکذیب کرد و گفت: دل من دل ارزان قیمتی نیست که بهرکسی بسپارم. مگر دل، دل گوسفند است که سه تومان ارزش داشته باشد؟ من برای امل ساین احترام قائلم فقط بعنوان یک همکار ...ممکنست که ما دوستی صمیمانه ای داشته باشیم اما مطمئنا از عشق خبری نیست. قیقت اش من دیگر گرد این مسائل نمی گردم. تنها عشق من پسرم بود که او هم از دست رفت. از آن پس دیگر به عشق فکر نکردم. من با همه همکارانم صمیمی هستم. گاهی البته این صمیمیت بد جوری تعبیر می شود. تازه مگر بصرف همبازی شدن با یک هنرپیشه می توان عاشق شد؟ اگر اینطور باشد من باید بارها عاشق شده باشم! ایرج قادری و امل ساینبه قادری گفتیم که عکس های شما صمیمانه تر از صمیمانه است! در این باره چه میگویی؟ قادری لحظه ای مکث کرد و گفت از جانب من هیچ مسئله ای نبوده، البته امل ساین شور و حرارتی در این ابراز صمیمیت بخرج می داد. اما باور کنید که من تنها حرفه ام برایم مهم است و یا من فقط فیلم می سازم و به کارهایم فکر می کنم. آن تب و تاب سال های گذشته را ندارم. دنبال جنجال و ماجراجویی نیستم. شاید امل ساین بی میل نبود مسئله عاشقانه ای را پیش بکشد اما از سوی من هیچ عکس العمل مثبتی ندید. درباره استعداد بازیگری این خواننده ترک پرسیدیم اینکه آیا او به خاطر شهرتش به سینما آمده یا استعدادش هم مطرح بوده است. قادری پاسخ داد: امل ساین زن هنرمندی است و دارای استعداد خوب بازیگری است. اینرا هم اضافه کنم که او تا قبل از آمدن به ایران دارای این شهرت نبود. اما امروزه شهرت بسیاری دارد. پرسیدیم که ممکنست بگویی چرا عکس های که از شات دو نفره شان گرفته شده، دارای یک شور و حال عاشقانه است. قادری در جواب خندید و تکرار کرد که حالت ما صمیمانه است نه عاشقانه. بهر حال با وجود این تکذیب ضمنی شایعه سازان همچنان در وجود یک رابطه عاشقانه میان آن دو اصرار می ورزند پدرخوانده Thursday 16 August 2007-1, 02:08 AM گفتگو با فخری خوروش : از سالهای رفته حکايت خانم خوروش در فاصله سالهای ۱۳۳۴ تا ۱۳۳۸ در هفت فیلم بازی کرد که عبارتند از: "برای تو"(جمشید شیبانی، صادق بهرامی، ۱۳۳۴) ، "مستشار جزیره"(اکبر دستورز، جمشید شیبانی، ۱۳۳۵) ، "بهلول"(صادق بهرامی،۱۳۳۶ )، "لات جوانمرد"(مجید محسنی ، ۱۳۳۷)، "همه گناهکاریم"(عزیز رفیعی، ۱۳۳۷)، "آسمون جل"(نصرت الله وحدت ، ۱۳۳۸). خوروش از اواخر دهه ی چهل، به همراه موج نو سینمای ایران، بار دیگر به سینما بازگشت و در فیلم های مختلفی بازی کرد که تعداد این فیلم ها تا سال ۱۳۶۵ بیست و شش فیلم بود. شاخص ترین این فیلم ها عبارتند از:"طلوع" با همراهی گوگوش و جمشید مشایخی، ( هراند میناسیان، سلیمان میناسیان، ۱۳۴۹) ، "آقای هالو"، با همراهی علی نصیریان و عزت الله انتظامی(داریوش مهرجویی،۱۳۴۹)، "نفرین" با همراهی بهروز وثوقی و جمشید مشایخی (ناصر تقوایی، ۱۳۵۲)، "شازده احتجاب" (بهمن فرمان آرا، ۱۳۵۳)، "شطرنج باد" (محمد رضا اصلانی، ۱۳۵۵)، "سوته دلان"(علی حاتمی، ۱۳۵۶) و .... چندین سریال تلویزیونی شاخص از جمله سریال تلویزیونی "امیرکبیر" و ایفای نقش "مهد علیا" توسط او در این سریال از جمله آثار در خور توجه کارنامه هنری خوروش در سالهای پس از انقلاب ۵۷ است. کارنامه هنری گذشته تر این بازیگر کهنه کار کشورمان نیز مالامال نام است و یاد. آلبوم دیروزهای او آنقدر صفحات پرشماره ای دارد که در وقت کوتاه یک گفتگو، مجالی برای تورق همه آنها دست نمی دهد. همه یاد است و همه خاطره. تصاویر بسیاری از نمایش هایی که در شمار درخشانترین آثار ادبیات دراماتیک جهان محسوب می شوند. و حضور دمادم دوست و همکار سفر کرده خوروش، زنده یاد جمیله شیخی در لباس ها و گریم های بسیار متفاوت روی صحنه، بیش از همه در این آلبوم ها جلب نظر می کند. به سراغ خانم بازیگر رفته و با او از سالهای رفته گفته ایم. آن سالها رفتند خانم خوروش،شما، هم در سینما و هم در تئاتر ید طولایی دارید. می خواهم بدانم بعد از گذشت همه این سالها، امروز خود را بیشتر یک بازیگر تئاتری می دانید یا سینمایی؟ من خود را در اولین نگاه یک بازیگر تئاتر می دانم! کسی که تئاتر کار کرده همه وجودش تئاتر است. همه عمر هنری ام با افراد لایق و برجسته ای که هم اکنون از بهترین هنرمندان مملکت ما به شمار می روند گذشته است. افرادی مانند آقایان انتظامی، نصیریان، مشایخی، والی، رکن الدین خسروی، و مهمتر از همه زنده یاد خانم جمیله شیخی که مدت بیست سال تمام در عرصه نمایش دوشادوش هم به فعالیت پرداختیم. شنیدم که شما با زنده یاد خانم شیخی خیلی نزدیک بودید. نه؟ (بغض می کند )بله. خیلی زیاد. ما دیگر عضو یک خانواده شده بودیم، شب و روز با هم بودیم. ممکن بود دوازده، سیزده ساعت در تئاتر باشیم و بقیه را هم در خانه که هشت ساعت آن را می خوابیدیم. در اكثر كار هاى صحنه اى هم من و آقای نصیریان و انتظامی با هم بوديم، اين همكارى به شكلى بود كه در آن سال ها به ما لقب «سه تفنگدار» را داده بودند. آن روزها همه با با هم بودیم . چون انس فوق العاده ای به تئاتر داشتیم. خب انگار همدلی ها هم بسیار بیشتر بوده. این شتاب روز افزون و خردکننده زندگی امروز نبوده و همیاری ها اصلا چیز دیگری بوده است... بله، آن زمان، وقتی یکی از کارگردان ها، تئاتری می گذاشت، قبل از اینکه کار به اجرای عمومی برسد، همه کارگردان های اداره تئاتر را دعوت می کرد برای دیدن اجرا و خود ما هم یکدیگر را نقد می کردیم. همدیگر را دربست قبول داشتیم. نه حسادتی بود، نه کارشکنی و نه خودنمایی! متاسفانه همه چیز به پایان می رسد و تمام می شود. عمر این بیست ساله هم بالاخره تمام شد و هرکس دنبال سرنوشت خود رفت. راهی جز ادامه کار هنری نبود. یا فیلم سینمایی بود و یا سریال تلویزیونی. آن پیوند مستحکمی که میان ما وجود داشت از هم گسسته شد و تنها مشتی از خاطرات برای ما باقی ماند. دوره ای که از آن می گویید عمدتا همان زمانی بود که تلویزیون "ثابت پاسال" رونقی داشت؟ بله، همان دوران بود. آن زمان "ثابت" تلویزیونی راه انداخته بود. ما برای ده، دوازده سال هر هفته به این تلویزیون، تئاتر زنده می دادیم و برای اینکه برای اجرا آماده باشیم مجبور بودیم روزی شش هفت تا نمایش تمرین کنیم. حالا علاوه بر این،در حین آماده شدن برای اجرای زنده تلویزیونی، مشغول آمادگی برای اجرای صحنه نیز بودیم. پس از مدتی تلویزیون "ثابت"، دولتی و به "تلویزیون ملی ایران" تبدیل شد و پیوند ما نیز گسسته شد. نمایشها من نگاهی به عناوین نمایش هایی که در کارنامه شماست می کردم. دیدم خب تعدادی متن خارجی بوده و تعداد زیادی هم ایرانی. درباره این متون ایرانی که آن زمان اجرا می شد برای ما بفرمایید. خب متون نمایشی ایرانی به نوبه خود از پشتوانه های محکمی برخوردار بودند. مثلا به یاد دارم تئاتری را که من با آقای عباس جوانمرد کار کردم، تئاری به نام "خانه بی بزرگتر"، تئاتر قرص و محکمی بود. پرمحتوا و پر اکشن بود. که در آن زمان بسیار هم مورد توجه قرار گرفت. این کار، بعد از "بلبل سرگشته" علی نصیریان بود؟ بله، بعد از آن کار اجرا شد."بلبل سرگشته" هم می دانید که بسیار مورد توجه مردم قرار گرفت. "سیاه" آقای نصیریان هم همین طور بود. اما از متون ایرانی که پرسیدید باید به"عروس" نوشته خانم فریده فرجاد هم اشاره کنم که توسط من و آقای انتظامی اجرا شد. و شاخص ترین نمایش های خارجی که اجرا کردید،چه بودند؟ "فلورانس نایتینگل"، "معجزه در آلاباما" نوشته هلن کلر بود که با داوود رشیدی کار کردم. "یرما" اثر فدریکو گارسیا لورکا و…. ببینید، وقتی به شما می گویم ما دوازده سیزده سال هر هفته در تلویزیون اجرا داشتیم، این یعنی بیش از هفتصد نمایش! تازه به غیر از تئاتر صحنه ای. اگر آنها را هم اضافه کنید چیزی حدود هشتصد نمایش می شود. بسیاری از این نمایش ها از آثار برجسته ترین نویسندگان جهان محسوب می شدند. ورود به سینما و آقای هالو خب خانم خوروش چطور شد که به وادی سینما وارد شدید؟ من با "دست های آلوده" ژان پل سارتر وارد این عرصه شدم. آن زمان اصلا اسم سارتر را هم نشنیده بودم. زمانی که در تئاتر کار می کردم، آقای مجید محسنی که مشغول تدارک دیدن فیلم سینمایی خود بود مرا برای بازی در این فیلم انتخاب کرد. من با فیلم "لات جوانمرد" به عرصه سینما وارد شدم. مشغول بازی در "لات جوانمرد" بودم که فرخ غفاری از پاریس بازگشت. او دنبال بازیگری برای ایفای نقش در فیلم"جنوب شهر" خود می گشت. من انتخاب شدم و در این فیلم هم بازی کردم. و دیگر به شکل حرفه ای سینمایی شدید؟ خیر. من بعد از این دو فیلم دیگر هیچ کاری در عرصه سینما نکردم. به فعالیت خودم در تئاتر ادامه دادم. در این مدت سه نمایش "محاکمه هاری دوگان"،"دختر آتیش پاره" و "تانیا" را اجرا کردم. پس از آن به فرهنگ و هنر منتقل شدم و دیگر فقط در تئاتر به کارم ادامه دادم. و فصل " آقای هالو" فصل دیگری بود! چطور برای ایفای یکی از نقش های ماندگارتان، نقش یک زن بدکاره با اجرایی بدیع که در "آقای هالو" ی مهرجویی داشتید، انتخاب شدید؟ خب این مربوط به زمانیست که مشغول بازی در تئاتر "هالو" به نویسندگی و کارگردانی علی نصیریان بودم. آقای مهرجویی تصمیم گرفتند از این نمایش فیلمی بسازند. ایشان به ما گفتند که تنها در صورت بازی گروه تئاتری ما این فیلم را می سازند. اپتدا ما راضی نمی شدیم. به اصرار آقای نصیریان توافق صورت گرفت و فیلم "آقای هالو" ساخته شد. خانم خوروش، شما در این فیلم بسیار خوب از پس ایفای نقش یک زن بدکاره شوخ و شنگ، اما تنها، اما خسته، اما بی سرانجام بر آمدید. می خواهیم برای اولین بار از زبان خود شما بشنویم که چطور به این نقش نزدیک شدید و آن را درآوردید؟ اپتدای کار به دلیل نا آشنایی با روحیات چنین زنهایی با مشکل رو به رو بودم. اما باید نقش را در می آوردم. چهار،پنج بار به آقای نصیریان که کارگردانی تئاتر"هالو" را بر عهده داشتند گفتم « آقای نصیریان! به خدا من روم نمی شه. نمی خوام کار کنم.» و نصیریان می گفت « اگر تو این نقش را بازی نکنی، اصلا این تئاتر را کنار می گذارم.» ما با "هالو" می خواستیم درد این طبقه اجتماعی را بگوییم… و شروع به تحقیق میدانی هم کردید برای در آوردن نقش؟ بله. سه بار به اتفاق خانم و آقایی از آشنایان به محله"شهرنو" رفتم. چه دیدید در آنجا؟ دفعه اول که بهت زده برگشتم. آنقدر بهت زده بودم که سه یا چهارشب اصلا نتوانستم بخوابم. مناظر عجیب و غریبی دیدم .بار دوم که آنجا رفتم، مساله برایم قابل هضم تر بود. بار سوم حالت عادی خود را باز یافتم. با زن های آنجا گفتگو می کردم. یادم هست یک بار یکی از زن ها دست به کمر خود زد و گفت،«حالا می خوای ادای منو در بیاری!» من گفتم،« نه خانم جان من ادای کسی را در نمی آورم. می خواهم درد شما را به جامعه نشان دهم.» او خیلی خوشش آمد. سئوالات زیادی از زن ها می کردم. مثلا؟ مثلا از آنها می پرسیدم وقت برای شما چه ارزشی دارد؟ خب وقت برای ما مهم است. چون کار مفیدی انجام می دهیم. اما برای این گروه تنها در حد راه انداختن یک مشتری اهمیت دارد! و خودتان از در آوردن این نقش راضی هستید؟ بله. من در تئاتر "هالو" چنان زن بدی را بازی کردم که هرکس در هر لحظه با یک نگاه می فهمید او چه کاره است… مهرجویی هم تئاتر را دیده بود. یک روز به من گفت، « من می خواهم زنی را بازی کنی که همه بفهمند فاسد است، اما هالو نفهمد!» و من این کار را کردم. این حرف داریوش مهرجویی برایم فوق العاده بود. نقش تئاتری را تعدیل کردم و کار همان چیزی شد که در "آقای هالو" دیدید. در "نفرین" تقوایی و "شطرنج باد" اصلانی شما در برابر بهروز وثوقی و جمشید مشایخی بازی می کنید. در "طلوع" هم با خانم گوگوش همراهید. برای ما از ارتباطی که با این کار تقوایی برقرار کردید بفرمایید. بله،"طلوع" کاری بود که در 1349 با گوگوش و جمشید مشایخی بازی کردم. اما "نفرین" از کارهای شاخص سینمایی من است.از ناصر تقوایی بسیار یاد گرفتم. او یاد داد که یک رل یک دقیقه ای هم می تواند رل اول فیلم باشد. در "نفرین" من نقش یک زن آبادانی را بازی می کنم که شوهری معتاد دارد. نقش شوهرم را جمشید مشایخی بازی می کرد. بهروز وثوقی هم در نقش یک نقاش ساختمانی که در خانه ما کار می کرد در این فیلم بازی کرد. در "نفرین"، پیرمرد تاریخ است. زن، زمین. " شطرنج باد" هم کار بسیار خوبی با آقای اصلانی بود که متاسفانه زمان پخشش به بعد از انقلاب رسید و اکران نشد. فعالین تئاتری ایرانی در لوس آنجلس شما در طول سالهای اخیر مرتب بین ایران و امریکا در سفر بودید. تعدادی از فعالین تئاتری ایرانی خصوصا در شهر لوس آانجلس این روزها مرتب کارهایی را روی صحنه می برند. آثاری که شاید به جرات بتوان گفت در مقایسه با تئاترهای داخل ایران به مراتب ضعیف ترند. فکر می کنید چرا؟ بله. اگر سطح تئاترهای ایرانی لوس آنجلس تا حد متوسط هم می بود من هم می ماندم و آنجا کار می کردم. ولی هر بار که به یک تئاتر ایرانی رفتم واقعا وحشت کردم! آنجا همه چیز پوچ تر از پوچ شده است. در یکی از سفرهایم به امریکا، به دعوت شهره آغداشلو و هوشنگ توزیع، آخرین کارشان را روی صحنه دیدم. تا حدودی برای من قابل قبول به نظر رسید. شهره و هوشنگ از من خواستند که در کار بعدی با آنها همکاری کنم و به ایران باز نگردم ولی وقتی که تئاتر سوم آنها را دیدم، فهمیدم که اصلا قادر نیستم با آنها هم کار کنم. ایرانی ها درآنجا به قدری بد عادت شده اند که جز خندیدن هیچ انتظار دیگری از تئاتر ندارند. پدرخوانده Thursday 16 August 2007-1, 02:10 AM شورانگیزطباطبائی ،ستاره س ک س ی و پرکار سینما چطورهنرپیشه شد و چگونه اوج گرفت. http://i12.tinypic.com/2rza1xl.jpg شورانگیز طباطبائی که قبلا با نامهای «شاپرک » و «کاترین» در فیلم ها بازی می کرد ،امروز پرکارترین ستاره ایرانی است . نیاز به چهره های تازه در سینمای ایران روز به روز بیشتر احساس می شود و این نیاز سبب می گردد بتدریج چهره های تازه ای در سینمای ایران ظهورکنند ،شورانگیزطباطبائی هنرپیشه ای است که تا قبل از ورود بکار سینما بعلت زیبایی خاصی که داشت بارها برای بازی در فیلم از وی دعوت بعمل می آمد ،اما سعی او آن بود که بتواند در فیلمهای برجسته تری شرکت کند . وی قبل از آنکه با نام «کاترین »بازیگر نفش نخست فیلم اکبر دیلماج گردد با نام « شاپرک »در جند صحنه از فیلم « خشم و خون »که هنوز بنمایش در نیامده شرکت جسته بود .اما بخاطر آنکه در آن فیلم نتوانسته بود کاری از خود نشان دهد ،از قبول نقش های کوتاه مدت بعدی خود خودداری نمود ودر انتظار فرصتی بود که بتواند با ایفای نقش نخست فیلمها برای خود موفقیتی بدست آورد . رودکی فیلم که با شرکت ارحام صدر ،ایرن ،ودیانا درصدد تهیه اولین دوره جدید فعالیت خود بود درجستجوی چهره جدیدی بود که بتواند نقش یک توریست خوشگل و تودل برو را ایفا نماید .بهمین جهت باآن که عده زیادی کاندیدای بازی در فیلم بودند ،تهیه کننده فیلم شورانگیز را انتخاب کرد واو با نام «کاترین »بازیگر نقش نخست فیلم شد .شرکت وی در این فیلم و نمایش آن سبب گردید که یک باره وی مورد توجه فیلمسازان قرارگیرد.بطوریکه بلافاصله نقش مقابل ناصرملک مطیعی را در فیلم «اوستاکریم ،نوکرتیم »عهده دار شد فروش سرسام آور فیلم "اوستاکریم ،نوکرتیم "در نوروز گذشته باعث شد که کاترین که اینک نام « شورانگیز طباطبایی »رابرای خود انتخاب کرده است .بصورت یک چهره روز درآید .بطوریکه وی بلافاصله قرارداد شرکت در شش فیلم را با فیلمسازان مختلف منعقدکرد و ناگهان دست مزدش از سی هزار ریال به سیصدهزار ریال ترقی نمود ! «شورانگیز» اینک ستاره روز سینمای ایران است وهرماه یکی دو فیلم از وی به نمایش در می آید وتا نوروز امسال نیز وقت بازی در فیلم تازه ای را ندارد .بعداز نمایش فیلم اکبردیلماج از شورانگیز طباطبایی در طی هشت ماه گذشته فیلمهای اوستاکریم ،نوکرتیم ،کنیز ،این دست کجه ،دکتر و رقاصه ،آقارضای گل ،مرغ همسایه ،بنمایش درآمده است ودر این هفته نیز فیلم دروغگوی کوچولو از وی روی پرده است. شورانگیز در حال حاضر فیلم مردشب را به اتمام رسانده و مشغول بازی در فیلم چشمان بسته ، . و آقامهدی پاشنه طلا میباشد. مجله ستاره سینما /شماره68 /آذرماه1353 پدرخوانده Thursday 16 August 2007-1, 02:14 AM گرفتاری ستارگان بی شوهر http://i16.tinypic.com/2z857d2.jpg « فروزان »ستاره زیبا و تنهای سینمای ایران از گرفتاری هایش حرف میزند . فروزان ستاره زیبای سینمای ایران سالهاست که تنهاست و تنهایی یک زن جوان و قشنگ ،یعنی دردسر ،یعنی گرفتاری ،ومضمون کافی برای شایعه سازها . حرفهای فروزان شنیدنی است .او هنگامی که از دردهایش میگوید در هر کلامش غم و خستگی احساس می شود : -یک زن وقتی از شوهرش جدا شد فقط یک بیوه است . ولی اگر بیوه ای هنرپیشه سینما گردید باید اورا تیره روز نامید و من از جمله چنین موجوداتی هستم که در سینما فعالیت می کنم .از روزی که مردم کار مرا تایید کرده اند .هرچندگاه شایعه ای در مورد من ورد زبانها میگردد و هرروز هزار مضمون برایم کوک می کنند .وبعضی از مطبوعات هم با پیش کشیدن مسائل خصوصی زندگیم ،سوژه در اختیار شایعه پردازها می گذارند . اگر بخاطر حرفه ام و بعلت بازی در فیلم با یکی از هنرپیشگان مرد سینما گرم بگیرم .شایعه عشق آتشینم !مثل برق همه جا پخش می شود واگر در باره بازیگری یکی از هنرپیشگان مرد اظهار عقیده کنم .بازهم حرفهای مرا با هزار تفسیر و تعبیر می سنجند و به آن رنگهای مختلف میدهند . مردم نمیدانند فروزان شاد سینما یک زن دردمند است که حتی اختیار این را ندارد از ته دل بخندد ویاگاهی افسرده شود ،من اگر سرحال و خندان باشم مرا سرمست از عشق خواهند خواند .اگر بعلت فعالیت مفرط مغموم شوم ،مفارقت و جدایی را دلیل آن خواهند دانست . وقتی که در خانه تنها هستم .بدون آنکه بخواهم ،افکارم متوجه اینگونه مسائل می گردد و سخت معذبم می کند . برای گریختن از این عذاب به موسیقی پناه می برم .اگر از این پناهندگی نتیجه ای نگرفتم بسزاغ دوستان میروم ودر میهمانی ها شرکت می کنم .تازه آنجا هم راحت نیستم ،مردها دور و بر من جمع می شوند تا بازیگری یا زیبائیم را بستانند و زنها از ترس اینکه مبدا شوهرانشان را مفتون خود سازم ،آنها را از اطراف من پراکنده می سازند وبمن خصمانه نگاه می کنند. یادم می آید در یکی از میهمانی ها مردی که شصت سال شیرین داشت ،کنار من آمد و از قشنگی من حرف زد و از فیلمهای آینده ام پرسید .هنوز نتوانسته بودم پاسخی به سئوالاتش بدهم که همسرش آمد دستش را گرفت و گفت : -بیابریم ،خجالت نمی کشی با این زن ....حرف میزنی . یک زن بی شوهر ودر عین حال جوان اگرکارش به بازیگری بکشد ،خیلی رنج خواهد برد ،دنیای پرسکوت تنهائی زنها و مردهای عادی اگر رنج آور باشد، تنهایی جنجال آفرین و شایعه ساز ستارگان زیبای سینما کشنده است و این همان دردی است که مرا می آزارد . مجله سپید و سیاه /شماره 956/بهمن 1350 پدرخوانده Thursday 16 August 2007-1, 02:17 AM مارلون براندو و ... بهروز وثوقی مارلون براندو كه مرد، تمام روزنامهها و نشريهها و راديو و تلويزيونهای آمريكا و جهان از هنر و زندگی اين بازيگر بزرگ عصر ما بسيار نوشتند و گفتند و نمايش دادند. او را بازيگری توانا و درخشان و انسانی عصيانگر و ستيزه جو و ياغی توصيف كردند. در واقع هم جهان سينما بدون مارلون براندو حتما چيزی كم میآورد. او مكتبی را بنيان گذاشت كه بزرگان سينما آن را پی گرفتند. به اين ترتيب بود كه هنر سينما به اوج رسيد و مكتب براندو جاودانه شد. زندگی براندو هم بی شباهت به فيلمهايی كه بازی میكرد نبود. او از حقوق ستم ديدگان دفاع میكرد و حتی از دريافت جايزه اسكار هم به اين دليل كههاليوود به سرخپوستان ظلم كرده، امتناع كرد. اما درست در همان روزهايی كه جامعهی آمريكا از بازيگر بزرگ خود تجليل و ستايش میكرد و صفحههای نخست روزنامهها با تصوير او آذين میشد، اتفاق ديگری هم در گوشهای ديگری از جهان اتفاق افتاد: كتاب "زندگی نامهی بهروز وثوقی" در ايران مجوز نشر نگرفت! اين كتاب حاصل سه سال كار و تلاش بهروز وثوقی و ناصر زراعتی بود كه بنا به خواستهی بهروز وثوقی قرار بود در ايران چاپ و نشر گردد. بهروز با حيرت و افسوس اين خبر را به من داد. (من هم سهم كوچكی در فراهم كردن كتاب داشتم). ياد سبك سنگين كردنهای مدام بهروز افتادم كه بارها و بارها گفتههای خودش را حك و اصلاح میكرد تا مسالهای برای چاپش در ايران به وجود نيايد. بدون اينكه خودش را سانسور بكند، جملات را گاه میپيچاند و كلمهای را عوض میكرد تا به ترنج قبای كسی برنخورد! اما مساله گويا مطالب كتاب نبود. مشكل در نام "بهروز وثوقی" بود كه بر تارك كتاب میدرخشيد. آقايان فقط و فقط از نام و شهرت و محبوبيت بهروز هراس دارند. و اين شيوهء تمام نظامهای توتاليتر و تماميت خواه است كه نمیخواهد كسی بيش از "قائد" و "رهبر" و "صدر" و ... مشهور و محبوب و مطرح باشد. فرقی هم نمیكند كه آن شخص فوتباليست باشد يا خواننده و يا هنرمند. نكتهء مهم ديگر اين است كه رژيم اسلامی ايران ار همان بدو انقلاب هنرمندان مشهور ايران را برای بازجويی فرا میخواند تا از گذشتهء خود ابراز انزجار بكنند و اگر كسی مانند فردين به اين كار تن در نمیداد او را به اتهامهايی از قبيل شرب شراب يا استعمال ترياك بازداشت میكردند و بازجويیها حالت ديگری به خود میگرفت. و نظام هنوز كه هنوز است سعی میكند كه چهرههای محبوب گذشته را كه در خارج از ايران به سر میبرند پایشان را به ايران بكشد و آنها را به "مصاحبه"های فرمايشی و نوشتن توبه نامه وادارد. مورد "سعيد راد" آخرين آنها بود. با اين همه او هنوز هم "ممنوع الچهره" است. نظام در مورد هنرمندان "شخصيت كشی" میكند. شخصيت آنان را كه كشت مانند دستمال كاغذی مچاله میكند به دورشان میاندازد تا آنان به الكل و مواد مخدر پناه ببرند. بهروز را هم بارها و بارها "دعوت" به وطن كردند تا آن بلايا و مصائبی كه سر ديگر هنرمندان آوردند بر سر بهروز هم بياورند. اما بهروز با اشراف به ترفند آقايان تا حالا حاضر نشده به دعوت آقايان لبيك گويد. ماجراهای اين هنرمندان هر كدام "داستانی است پر آب چشم". باز گرديم به ماجرای "كتاب بهروز": تمام كوشش بهروز بر اين بود بخشی از تاريخ سينمای ايران كه خود شاهدش بود، برای اهالی سينما و دوستدارانش بازگويد. سينمايی كه نسل ما حتی نسل پيش و پس از ما امروزه با وجود تكنولوژی جديد ماهواره و ويدئو و اينترنت به تماشايش مینشيند و زندگی و خاطرههای گذشتهاش را در آن خيابانها و كوچه پس كوچههای تصويرهای سينما جست و جو میكند. اما با اين حال كمتر كسی از پشت صحنه آگاهی دارد. بهروز وثوقی در سينمای ايران يك "پديده" بود، هم چنان كه مارلون براندو در سينمای آمريكا "پديده" بود. و شگفتا كه بهروز هنر بازيگری را پيش خود و با تماشای فيلمهای مارلون براندو آموخته بود! (در كتاب بارها به اين نكته اشاره میكند) بهروز هم مانند براندو شخصيتهايی را بازآفرينی كرد كه در خاطرههای جمعی ما حك شده اند. قيصر و مجيد (سوته دلان) و داش آكل و سيد (گوزنها) ممل آمريكايی و زار ممد (تنگسير) و رضا موتوری و ... در خاطره ما نقش بستهاند و با تماشای دوبارهی اين فيلمها سفری میكنيم به سرزمينی كه به سرعت دارد چهره عوض میكند و ياد دياری میافتيم كه ديگر ياری در آن نمانده است! بهروز هم مانند هنرمندان بزرگ ديگر از ميان مردم برخاسته بود و حرفهای كتابش را هم برای همين مردم زده بود. با آن كه كتاب دو سال پيش آماده انتشار در خارج از كشور بود، اما هم بهروز و هم ناصر زراعتی میخواستند كه كتاب نخستين بار در ايران منتشر گردد. فراهم آورندگان كتاب و ناشر آن در آمريكا (آران پرس) از آن بيم داشتند كه در صورت چاپ كتاب در خارج از كشور، برخی از دلالان كتاب و كتابسازان و مافيای كتابهای زيرزمينی "كتاب بهروز" را هم مانند كتابهای ديگر خارج از كشور (يادداشتهای علم، پاسخ به تاريخ، سقوط شاه و ....) بی يال و دم و اشكم و با مقدمهها و زيرنويسهای اهانت آميز در ايران به چاپ برسانند و با قيمتهای گزاف به طور قاچاق بفروشند. اين دلالان وقاحت و بیشرمی را تا آنجا رساندهاند كه مثلا در مورد كتاب "بحران در ايران" نوشتهء ارتشبد عباس قرهباغی، حتی عنوان كتاب را هم به "اعترافات يك ژنرال" تغيير دادهاند! من چند سال پيش به هنگام مرگ ژورناليست نامی سانفرانسيسكو "هرب كايين" مطلبی نوشتم كه چگونه اهالی اين شهر از او ستايش تجليل كردند. و اتفاقا آن هنگام زمانی بود كه ژورناليستهای نامی ما مسعود بهنود و احمد زيدآبادی و اكبر گنجی و ... در ميهن ما زندانی بودند. حالا هم اغلب آنان به اضافهء سيامك پورزند و اسماعيل جمشيدی و ايرج جمشيدی و انصافعلی هدايت و ... در بند و اسير اند. پدرخوانده Thursday 16 August 2007-1, 02:21 AM گفتگو با حمیده خیرآبادی (نادره ) http://i14.tinypic.com/4gzpdg4.jpg من 96 کیلو وزن دارم ،نمیخواهم لاغرشوم ،نوه دارم ،150 فیلم بازی کردم و... نادره هنرپیشه قدیمی سینمای ایزان که تابحال در بیش از 150 فیلم فارسی بازی کرده است و ایفای نقش در برنامه « همه افراد یک خانواده » سومین کار تلویزیونی او است ،اخیرا با ایفای نقش همسر عبداله خان در ردیف چهره های روز تلویزیون درآمده است و نقش او در این سزیال مورد توجه قرار گرفته است ،به همین خاطر گفتگوی کوتاهی با وی داریم که از نظرتان می گذرد . *چند سال داری ؟ -من در مورد سن و سالم با هرکسی حرف می زنم آنچه را که میگویم باور نمیکند ،خیلی ها فکر می کنند حداکثر سنی که داشته باشم 35 تا40 سال باشد .درصورتیکه من 50 سال دارم . *پس بی چهت نیست که در گروه فیلمبرداری آنطور که من شاهد بودم همه با دیدن شما سعی دارند آنها اول سلام کنند .بهرحال از وضع خانوادگی تان بگویید ؟ -من در 13 سالگی ازدواج کردم و 20 سال پیش در حالیکه یک دختر داشتم با همسرم متارکه کردم . *چطورشد به کار سینما و اصولا هنرپیشگی علاقمند شدید؟ -دقیقا خاطرم نیست چه موقع ،ولی سالها پیش یک کارگردان که از اقوام من بود ازمن خواهش کرد در فیلمش نقش یک مادر را بازی کنم و منهم قبول کردم واز آن پس اینکارشد حرفه من و جالب اینکه از سالها پیش که خیلی جوان بودم تا حالا من در اکثر فیلمهایم نقش مادر را بازی می کردم و هنوز هم این وضع ادامه دارد من بدون استثنا در فیلمهای مختلف مادر همه هنرپیشه های معروف و مشهوری که مردم می شناسند ،بوده ام . *وزن تان چقدر است ؟ -96 کیلو *هیچ وقت رژیم گرفته اید ؟ - نه ،هیچ وقت اینکار را نکرده ام ،چون معتقدم آدم همیشه باید خودش باشد و سعی در عوض کردن اندام خودش آنهم به اجبار نداشته باشد و از طرفی اندام و هیکل من همیشه به نقش هایی که داشته ام میخورده است . * حتما خبر دارید که این روزها کارشما در این برنامه جدید گل کرده است .عکس العمل مردم با دیدن شما چیست ،بخصوص دو سه هفته قبل که شما در یک قسمت از برنامه رژیم لاغری گرفته بودید ؟ -راستش طرفداران من بیشتر خانمها بوده اند .درکوچه و خیابان بیشتر خانمها با دیدن من بطرفم میایند و مرا می بوسند و وقتی برنامه ای را که شما میگویید ،پخش شد ،از فردای آن روز هرزنی به من میرسید میگفت از رژیمی که گرفته اید نتیجه گرفتید یا نه ! * نظر دخترتان ،ثریاقاسمی در مورد شما و کارتان چیست ؟ - خیلی خوب .من و دخترم بیشتر از هرکس همدیگر را دوست داریم . *نوه هم دارید؟ -بله .دونوه دارم که یکی دختر است و دیگری پسر و به ترتیب 4سال و 7سال دارند . پایان مجله اطلاعات هفتگی /شماره 1837/ فروردین 1356 توضیح : با توجه به اینکه خانم نادره در سال 1356 50سال داشته اند نتیجه می گیریم سن فعلی ایشان تقریبا 80 سال است و نوه های ایشان هم حالا 34 ساله و 37 ساله شده اند .برای خانم نادره وخانواده ایشان طول عمر ،موفقیت و سلامتی آرزومندیم پدرخوانده Thursday 16 August 2007-1, 02:24 AM پاسخ پوری بنایی به سئوالات خوانندگان مجله دختران و پسران http://i1.tinypic.com/4cbrk2w.jpg *هنرپیشگی شما از چه سالی شروع گردید؟ - تقریبا 14 سال است از سال 1342 *از کارت راضی هستی ؟ - بله راضی هستم .زیرا به این کار عشق می ورزم . *نام اصلی ات چیست ؟ - نام اصلی من صدیقه بنایی است . *میزان تحصیلاتت چقدر است ؟ - آخرین مدرک تحصیلی من دیپلم ادبی است .ویکسال نیز در آمریکا دوره زبان گذرانده و موفق به اخذ دیپلم زبان شدم . *آیا تابحال ازدواج کردی و ثمره آن چیست ؟ - من فقط یکبار پای سفره عقد نشستم ولی عقدی صورت نگرفت .وچون ازدواج نکردم فرزندی ندارم . *آیا هنوز هم با گوگوش مانند سابق دوست هستی ؟ - خیر،دوستی ما مثل گذشته نیست بنظر من وقتی دوستی پاک و صمیمی که بین دونفرهست ،ازبین رفت همه چیز خود به خودی از بین می رود . *آیا موقعی که خواستی هنرپیشگی را دنبال کنی با مخالفت خانواده ات روبرو شدی ؟ - چرا،اوایل خانواده من مخالف بودند و خیال می کردند که خدای ناکرده مشکلاتی پیش می آید.ولی خوشبختانه با راه صحیحی که در پیش گرفتم .از مخالفت ها دست برداشتند و پدر و مادرم جزو اولین کسانی هستند که به تماشای این فیلم ها می روندو جالب اینجاست که آنها برایم هدیه می فرستند . *انگیزه سفرت به کربلا چه بود ؟ - فقط برای زیارت بود . چون سالهای متمادی آرزو داشتم که به پابوس حضرت علی (ع) امام اول شیعیان بروم . *اولین فیلمی که بازی کردی کدامست ؟ - عروس فرنگی * تاکنون چند فیلم بازی کردی ؟ - روی هم 110 تا 115 تا فیلم بازی کردم . *چرا در سریال های تلویزیونی بازی نمی کنی ؟ - برای بازی در سریال های تلویزیونی قرداد بسته ام که انشاءالله بزودی بمعرض نمایش در خواهد آمد .واگر سریال های خوب دیگری باشد،در آن شرکت خواهم کرد . *از بازی در کدام فیلمها راضی هستی ؟ - خوشبختانه اکثر فیلمهایی که بازی کرده ام ،موفق بوده بخصوص فیلمهای خداحافظ تهران ،عروس فرنگی ،اما یک فیلم من بنام مهرگیاه کار نکرد و فیلم زنبورک کمی موفق و غزل متوسط بوده ،ولی از کارم در مهرگیاه و خداحافظ تهران خیلی راضی هستم .. پایان مجله دختران و پسران /شماره1009/حرداد1357 پوری بنایی : نوروز در کربلا بودم سالها بود آرزو داشتم به زیارت اماکن متبرکه کشور همسایه مان عراق مشرف شوم .اما تا نوروز امسال این بخت نصیبم نمی شد .بلاخره این بار سعادتی بود گه به پابوس بزرگان دین نائل شدم . در طی چند روزی که به قصد زیارت رقته بودم ،این افتخار را داشتم که در کربلا و نجف ،مرقد پیشوایان مذهبی مان را زیارت کنم .و مهم تر اینکه به هنگام تحویل سال در جوار مرقد مطهر امام حسین (ع) بودم .نمی دانید که چه صفا و خلسه ای به انسان دست میدهد .اصلا درآن هنگام ،همه مسائل دنیایی به نظر انسان ،هیچ و پوچ می آید .مردم وقتی مرا آنجا می دیدند با تعجب می پرسیدندکه آیا قصد کناره گیری از سینما را دارم ؟جواب من به انها این بود که :« من عاشق کارم هستم و از طرفی سخت پایبند و معتقد به اصول مذهبی و معنوی خود می مانم .کار به جای خود ،عبادت هم بجای خود » مجله ستاره سینما /شماره226/ فروردین 1357 پدرخوانده Thursday 16 August 2007-1, 02:26 AM رضا بیک ایمانوردی - از رانندگی سفارت آمریکا تا . . . http://i16.tinypic.com/4e1ejxe.jpg درآن لحظه شاید حتی ساموئل هم تصور نمی کرد جوانی که با آن شور و حرارت متواضعانه مقابلش ایستاده روزی با نام " رضا بیک ایمانوردی " در سینمای ایران مشهور می شود بطوریکه برای امضای قرارداد بازی در فیلم ها وقت چند ماهه می دهد! خاچیکیان خود در مصاحبه ای با نگارنده درباره آن روز و چگونگی هنرپیشه شدن "بیک ایمانوردی"گفت:" آن جوان من را آقای خاچیک خطاب کرد و به زبان ترکی شروع به حرف زدن کرد که من از همین جسارت او خوشم آمد و دلم نیامد خواهشش را زمین بیندازم و به راننده ام گفتم کارت استودیو را به وی بدهد تا در اولین فرصت در آنجا ملاقاتش کنیم .البته گفتم که فعلا در میانه فیلمبرداری فیلم فریاد نیمه شب هستیم و امکان اینکه او در آن فیلم بازی کند وجود ندارد .ولی بعد به فکرم رسید که برای امتحان هم که شده در یک صحنه کوتاه از او بازی بگیرم." به این ترتیب بیک ایمانوردی به نقش یکی از افراد باند خلافکار ، در حالی که به نشانه همراه داشتن اسلحه دستش را از داخل جیبش بالا گرفته بود ، بدون ادای هیچ دیالوگی تنها چند لحظه در مقابل دوربین فیلم "فریاد نیمه شب" قرار گرفت و نخستین بازی سینمایی خود را انجام داد. ساموئل از همان چند لحظه بازی به این باور می رسد که رضا آرتیست ، استعدادهایی برای بازیگری دارد که اگر در مسیر صحیح بیفتند می تواند آتیه ای خوش برای وی رقم بزند و از همین رو بیک ایمانوردی را به رخ هنرپیشه های معروف آن زمان که در " فریاد نیمه شب "بازی داشتند ، می کشد. خاچکیان خود آن ماجرا را اینگونه شرح می دهد:" وقتی فیلمبرداری آن صحنه تمام شد ، آرمان و فردین و دیگران در سالن پایین استودیو میثاقیه نشسته بودند. به آنها گفتم این رضا ، زمانی از همه شما پیشی می گیرد . آنها هم حسودیشان شد و رفتند نزد میثاقیه علیه من حرف زدند و باعث شد میان من و میثاقیه شکرآب بشود که سرانجام به حال قهر استودیو را ترک کردم .ولی به آنها گفتم من از خیابان آدم می آورم و هنرپیشه اش می کنم و بدون همه شما فیلم بعدی ام را پرفروشترین فیلم می کنم ." و این تهدید ساموئل به واقعیت می انجامد و فیلم بعدی وی به نام "یک قدم تا مرگ "با عده ای بازیگر آماتور و همان رضا آرتیست به پرفروشترین فیلم سال تبدیل می شود.و همین فرصتی برای بیک ایمانوردی می شود تا در نقشی طولانی تر خود را بشناساند.فیلم دیگر ساموئل یعنی "دلهره "معروفیت رضا بیک ایمانوردی را در نقش های منفی خصوصا با چهره خشن و نه چندان خوش ترکیب افزون می سازد و از همین رو مورد توجه فیلمسازان دیگر واقع می شود و در فیلم های "زمین تلخ "و "طلاق " بازی می کند. ایفای نقش در فیلم پر هزینه " ضربت " ساخته ای دیگر از ساموئل خاچیکیان ، محبوبیت بیک ایمانوردی را دوچندان می نماید خصوصا با آن صحنه بازی با چاقو میان انگشتان دست و به همین دلیل پیشنهادات بسیاری برای نقش های مشابه دریافت می نماید. متاسفانه بیک ایمانوردی نصایح ساموئل را به گوش نمی گیرد و هنوز در عرصه بازیگری تجربه چندانی نیاموخته ، به مراحل دیگر سینما وارد می شود و با فیلم "ببر رینگ" یکجا و دریک زمان فیلمنامه نویسی و کارگردانی و تهیه کنندگی را هم می آزماید! ساموئل در این مورد می گفت :" به بیک گفتم تو استعداد خوبی در چرخش ابعاد مختلف یک نقش داری و نگذار با کلیشه بازی که خوراک فیلمفارسی سازان است ، خراب شود.ولی او نه تنها به حرف من گوش نکرد بلکه خیلی زود نویسنده و کارگردان و تهیه کننده هم شد در حالی که به زور دو تا دیالوگ را حفظ می کرد!" سینمای فیلمفارسی بستر مناسبی برای پرورش کلیشه ها بود و براساس ذائقه تماشاگر ساده پسند به سهولت افرادی مانند بیک ایمانوردی را جذب خود می کرد.و به زودی رضا بیک ایمانوردی به صورت یکی از سمبل های این سینمای سطحی نگر بدل گردید. ایرج قادری یکی دیگر از سمبل های آن سینما در گفت و گویی با نگارنده در باره موقعیت بیک ایمانوردی می گفت :" بیشتر اوقات رضا در 3فیلم همزمان بازی می کرد ! مثلا صبح تا ظهر در اختیار یک گروه بود و ظهر تا عصر ، گروه دیگر و شب هم برای یک گروه دیگر فیلمبرداری بازی می کرد!! یادم هست در یکی از فیلم هایم صحنه بازی بیک تمام شد و در حال جمع کردن وسائل بودیم که دیدم بیک ایمانوردی رفته بالای درخت ! به او گفتم رضا اون بالا چکار می کنی ؟گفت مشغول بازی درصحنه ای از فیلمی دیگر هستم !!یعنی حتی گروههای فیلمبرداری را برای راحت تر شدن کارش یکجا جمع می کرد." از همان اوایل دهه 40 بیک ایمانوردی علاوه بر نقش های منفی در نقش های مثبت هم بازی می کند و در یک تیپ ولگرد آسمون جل ملهم از تیپ های مشابه در سینمای هند و ترکیه با دوبله منوچهر اسماعیلی به سبک گویش و لحن پیتر فالک در فیلم "معجزه سیب" ، کلیشه می شود که ضمن حضور در در گیری ها و کتک کاری و بزن بزن و به خاک مالیدن دماغ آدم بدها ، آواز هم می خواند ، رقص هم می کند ، شوخی و مزه پرانی هم دارد. این تیپ برای اولین بار در فیلم "ولگرد قهرمان "در سال 1344 مورد استفاده قرار گرفت و پس از آن حدود 12-13 سال در فیلم های مختلف مانند :"آقا دزده"، "شارلاتان " ، "گدایان تهران "، " چرخ و فلک "، " میلیونرهای گرسنه "، " رضا چلچله " ، " بابا نان داد" و.... تکرار شد تا اینکه حتی تماشاگر عامه پسند را نیز دلزده کرد .همه فیلم های فوق شامل یک موضوع بسیار سانتیمانتال ساده مثل حمایت از یک بچه یا دختر بی پناه که در دام جنایتکاران افتاده بود ، می گردید و مقداری زد و خوردهای غلو آمیز و رقص و آواز و اشک و....و بالاخره هم جناب رضا آرتیست بدون ذره ای آسیب و جراحت تمامی نابکاران را ناکار می کرد!! اگرچه نقش سینمای امثال رضا بیک ایمانوردی را در سطحی سازی و ساده انگاری و بالاخره نزول کیفی سینمای پیش از انقلاب نمی توان کتمان کرد ولی این را هم نباید پنهان کرد که تیپ کمیک وی با آن دوبله خاص حداقل یک دهه در این سینما هواخواه داشت و سالن های سینما را پر کرد . اما فیلم های او در اواسط دهه 50 دیگر طرفداری میان تماشاگر ایرانی نداشت و سالن های نمایش دهنده فیلم هایش چندان پر نمی شدند و به همین خاطر هم ترجیح داد با همکاری در تاسیس " مشعل فیلم "بیشتر به تهیه کنندگی رو بیاورد و کمتر مقابل دوربین ظاهر شود . بسیاری از همکاران رضا بیک ایمانوردی طبع جوانمردانه وی را در آن سالها به خاطر کمک های مالی اش به دوستانی که به دلائل مختلف در مضیقه مالی قرار گرفته بودند فراموش نمی کنند اگرچه وقتی خود بیک ایمانوردی پس از پیروزی انقلاب دچار مضیقه مالی شد و به اعتیاد روی آورد ، هیچیک از آن دوستان سراغش نرفتند و رضا آرتیست سابق ،چندین سال دکه ای را در کنار یکی از جاده های خارج شهر اداره می کرد .این در حالی بود که وی در اوائل پیروزی انقلاب در دو فیلم "تپه 303 " و " راهی به سوی خدا " هم بازی کرد که هیچکدام اکران نشدند. رضا بیک ایمانوردی چند سال بعد به آمریکا رفت و در آنجا به حرفه سابقش یعنی رانندگی روی آورد ، منتها این بار به جای اتومبیل های شیک سفارت آمریکا ، پشت تریلی و کامیون نشست و به حمل و نقل بار پرداخت و علیرغم سن بالا و بیماری ، ناگزیر به انجام این کار طاقت فرسا پرداخت تا اینکه وضعیت جسمانی اش این توانایی را نیز از وی دریغ کرد و طی سالهای اخیر در شرایط نامناسب مادی ، خانه نشین شد و دوران پایانی عمرش را در عزلت و فراموشی به سر برد . میگویند به دلیل بیماری سرطان به پیشواز مرگ رفته و برخی نیز از بیماری ریوی او سخن می رانند ولی اگر همه اینها هم صحیح باشد به نظر غبطه بر استعدادی که سالها هرز رفت و حسرت ایام به هدر رفته که دیگر حتی مدعیان رفاقت نیز به یاد آن "ولگرد قهرمان " نیفتادند ، آن چنان روحیه رضا آرتیست را ویران ساخته بود که دیگر نیرویی برای ادامه زندگی بیش از 67 سال برایش باقی نگذاشت . پدرخوانده Thursday 16 August 2007-1, 02:31 AM درخشش يك ايراني در هاليوود http://i16.tinypic.com/2u96ej4.jpg عمده فيلمها: گزارش (1356)، سوته دلان (1356)، ميهمانان هتل آستوريا، مريم (2001)، خانه اي از شن و مه (2003) عمده نمايشها در ايران: قوي تر، چرخ فـلک، گـلدونه خانم، بانويي مي ميرد، موضوع جدي نيست، شبي خون و ... عمده نمايشها در آمريكا: هفت رنگ، كافه اكبر آقا نوستالژي، بوي خوش عشق، سهم ما از خانه پدري، اميرارسلان 2000 و ... تهيه برنامه « زير آسمان كبود » در تلويزيون ايران. تهيه برنامه راديويي « صدا و نواي ايران » (پخش از كانال بين المللي سراسري آمريكا) شهره آغداشلو بازيگر قديمي سينماي ايران كه سالهاست مقيم آمريكاست و همچنان فعاليتهاي هنري اش را با شور و اشتياق فراواني ادامه مي دهد، در فيلم « خانه اي از شن و مه » اولين ساخته واديم پرلمن در كنار بزرگاني چون بن كينگزلي (برنده اسكار براي بازي در فيلم « گاندي » در سال 1982) و جنيفر كانلي (برنده اسكار براي بازي در فيلم « يك ذهن زيبا » در سال 2001) نقش آفريني كرده است. اين فيلم كه از روز 19 دسامبر در سينماهاي آمريكا به روي پرده رفت يكي از بختهاي مسلم كسب اسكار 2004 است. شهره آغداشلو كه كانديد جايزه اسكار بهترين بايگر نقش مكمل زن براي فيلم « خانه اي از شن و مه » شده، چهار جايزه منتخب انجمن منتقدين لوس آنجلس، نيويورك، سين سيتاني و Onlime را از آن خود كرده است. آغداشلو كه قبل از انقلاب در سه فيلم مطرح آن زمان بازي كرد و با سه كارگردان بزرگ سينماي ايران: عباس كيارستمي، علي حاتمي و محمدرضا اصلاني همكاري داشت، بازيهاي ماندگاري از خود به جاي گذاشت. او پس از انقلاب به آمريكا رفت و به اتفاق همسرش (هوشنگ توزيع) در نمايشهاي متعددي بازي كرد. آغداشلو در فيلم « خانه اي از شن و مه » در نقش « نادي » زني ايراني و افسرده را بازي مي كند كه به اتفاق همسرش - بن كينگزلي، سرهنگ مهاجر ايراني - در شمال كاليفرنيا زندگي مي كنند.به آمريكا مي آيند و بر سر تصاحب خانه اي با صاحب قبلي خانه (جنيفر كانلي) درگير مي شوند. آغداشلو ز چگونگي حضور در فيلم « خانه اي از شن و مه » اينچنين مي گويد: « كتاب «خانه اي از شن و مه » - نوشته آندره دوبوس - را مي خواندم كه به همسرم گفتم: غيرعادلانه است كه اگر روزي از اين كتاب فيلمي تهيه شود و به من اين نقش ـ نادي ـ را ندهند. شهره آغداشلو در سال 1357 عنوان محبوب ترين بازيگر زن سينما را به خود اختصاص داد. ديگر چهره هاي محبوب سال 1357 اينها بودند: محبوب ترين فيلمساز: مسعود كيميايي محبوب ترين بازيگر مرد سينما: ايرج قادري محبوب ترين بازيگر زن سينما: شهره آغداشلو محبوب ترين بازيگر مرد تئاتر: بهروز وثوقي محبوب ترين بازيگر زن تئاتر: فرزانه تاييدي پدرخوانده Thursday 16 August 2007-1, 02:34 AM http://i14.tinypic.com/3y2le93.jpg بهروز وثوق هرگز به ایران بازنخواهم گشت! یک هفته پس از تست
