مترجم 16 زبان دنیا با پشتیبانی فارسی
|
| |||||||||||||||||||||
مترجم متن 16 زبان زنده دنیا از جمله زبان فارسی Power Translator 12.0 1 DVD سایت های خارجی را با زبان فارسی باز كنید سازگاری كامل با محیط های مختلف به خصوص محیط وب و نرم افزارهای Internet Explorerو Firefox سازگاری كامل با ویندوز XP , ویستا قویترین و محبوبترین مترجم متن ترجمه دو طرفه برای هر یك از 16 زبان ( از جمله زبان فارسی ) قیمت : 4900 تومان ابر نرم افزار Power Translator محصول كمپاین بزرگ و نام آشنای LEC، كه به تازگی نسخه شماره 12 آن برای كاربران انتشار یافته است ، نرم افزار فوق العاده قدرتمند در زمینه ترجمه متون زبان های مختلف می باشد. زبان پایه این نرم افزار می تواند زبان انگلیسی یا 16 زبان دیگر باشد. بلی این ابر نرم افزار قابلیت ترجمه متون یا عبارات زبان های انگلیسی ، چینی، فرانسوی ، آلمانی ، روسی، اسپانیایی، تركی، ایتالیایی، ژاپنی، كره ای ، هلندی، هبری ، لهستانی و اكراینی و فارسی را به یكدیگر دارد ! دیگر ویژگی عالی این نرم افزار سازگاری كامل با محیط های مختلف به خصوص محیط وب و نرم افزارهای Internet Explorer و Firefox و همچنین محیط نرم افزارهای نسخه های مختلف Microsoft Office و سازگاری كامل با ویندوز ویستا است ! صد در صد كاربردی و قابل استفاده در محیط وب قیمت : 4900 تومان ویژگی های كلیدی مترجم قدرتمند Power Translator در یك نگاه : - مترجم متون و عبارات فارسی ، انگلیسی ، چینی، فرانسوی ، آلمانی ، روسی، اسپانیایی، تركی، ایتالیایی، ژاپنی، كره ای ، هلندی، هبری ، لهستانی و اكراینی به یكدیگر ! - قابلیت ترجمه كامل یك صفحه وب یا متون مختلف از یك زبان به زبانی دیگر ( ترجمه هوشمند برای زبان های اروپایی ) مثلا ترجمه یك صفحه انگلیسی به فارسی ( ترجمه غیر هوشمند و نیاز به ویراستاری مجدد ) - سرعت بسیار بالا و دیتابیس عظیم لغت و گرامر كه این نسخه را به بهترین و كامل ترین نسخه مبدل كرده است ! - بهره مندی از تكنولوژی تشخیص گفتار Speech Recognition برای ترجمه صحبتها از زبان های English, German, French, Spanish, Japanese, و Chinese ! نمونه ای از سایت یاهو كه توسط این نرم افزار ترجمه شده نمونه ای از سایت یاهو كه توسط این نرم افزار ترجمه شده - بهره مندی از تكنولوژی تبدیل متن به صدا Text to Speech سازگار با زبانهای Dutch, English, French, German, Italian, Japanese, Korean, Portuguese, Russian - ترجمه بسیار سریع كه تنها با نگاه داشتن نمایشگر موس بر روی متن ترجمه ظاهر می شود ! - سازگاری كامل با محیط های مختلف به خصوص محیط وب و نرم افزارهای Internet Explorer و Firefox و همچنین محیط نرم افزارهای نسخه های مختلف Microsoft Office و سازگاری كامل با ویندوز ویستا است ! - ترجمه دو طرفه برای هر یك از 16 زبان ( از جمله زبان فارسی ) ! - دارای چهار ابزار حرفه ای LogoTrans ، ClipTrans ، MirrorTrans ، TransIt ! دارای قابلیت های متفاوت و فوق العاده قیمت : 4900 تومان LogoTrans برای ترجمه متونی كه تایپ می كنید، Paste می كنید و یا به داخل محیط نرم افزار می كشید ! MirrorTrans به صورت اتوماتیك پنجره و محیط دیگری را زیر نظر می گیرد و هر متنی كه در آنجا ظاهر می شود را بلافاصله ترجمه می كند ! TransIt یك یا دو جمله را ترجمه كرده و سریعا در محیط یك نرم افزار دیگری همچون نرم افزار های چت قرار می دهد. - قابلیت ترجمه یك فایل و ذخیره نتیجه به صورت یك فایل ! پشتیبانی كامل از فرمتهای TXT/text, Microsoft Word, HTML, RTF, Adobe Acrobat PDF and XML files . برترین و بهترین نرم افزار ترجمه متون قیمت : 4900 تومان - دیكشنری های تخصصی مختلف و حتی قابل ویرایش ! و اما دو نرم افزار هدیه كه همراه با این مترجم متن در DVD موجود است ! - نرم افزار Systran Translator Premium 6 مترجم عظیم متن 15 زبان زنده دنیا به یكدیگر با كمترین میزان خطا . - و كلكسیون دیكشنری های دو سویه شركت Lingvosoft برای 25 زبان زنده دنیا از جمله فارسی! قیمت : 4900 تومان 




ClipTrans برای ترجمه هر متنی كه انتخاب و كپی شده است !
شناختتان درست نبوده. نه. حداقل تو ظاهر و برخورد كه اينطور نيست. خيلي آرامتر شدهايد. اين بار مثل قبل از در كه آمديد تو، با همه سلام عليك بلند نكرديد. از شيطاني و شلوغبازي هم خبري نبود. خب شايد. شما كه ميبينيد فرق كردهام، بايد بگوييد، من كه خودم نميدانم. انگار بزرگ شدهايد. اگر اين يك تعريف است، قبول ميكنم. ولي اگر تويش تكهاي پنهان است، صريحا ردش ميكنم. نه، جدي گفتم. خب برويم سر ... ببين، اول قبل از اينكه سؤال بپرسيد، من يك چيزي بگويم. چند وقت پيش، يك بابايي آمده با من مصاحبه كند، از من ميپرسد: چرا با پشت دوربين صحبت ميكني؟ خب دوست دارم. اين ويژگي است. نقص نيست. چرا ندارد؟ چرا مثلا شما دندانهاي جلويت خرگوشي است؟ چرا اينجوري لباس ميپوشي، چرا اينجوري كار ميكني، اينطوري حرف ميزني؟ خب ويژگي فرديام است. منظورتان چي است؟ تعطيلش كنيم برويم ديگر. هيچي هم ازتان نپرسيم. نه، يك گپ خوب و دوستانه. چند وقت پيش، يك نفر با من مصاحبه كرد، عالي بود. يك آدم ژرفنگر و تيزبين كه برنامه را خورده بود. بههر حال همشهري جوان يك مجلة پرمخاطب است و اگر شما من را دعوت كرديد و چهار نفر ديگر را دعوت نكرديد، يعني برنامه ديده شده. بياييد به اينها بپردازيم. يعني همهاش ازتان تعريف كنيم؟ نه، انتقاد هم بكن، ولي اصولي. مثلا يك نفر ديگر آمده پشت صحنة برنامه. قبلش من كلي تحويلش گرفتم. خودتان ديديد كه من چقدر وقتي ميآييد پشت صحنة برنامه يا زنگ ميزنيد، گرم برخورد ميكنم. خلاصه آمده پشت صحنه و از من ميپرسد: «چرا شما زياد حرف ميزنيد؟» من هيچي نگفتم. باز ميگويد: «از اين متني كه خوانديد، خوشمان نيامد.» خب خوشت نيايد من چيكار كنم. به هر حال، ما كاري به برنامه نداريم. ميخواهيم راجع به خودتان حرف بزنيم. بارك الله، خوب است. بپرسيد بابا جان. چرا اينطوري حرف ميزنيد؟ مگر چند سالتان است كه ميگوييد باباجان؟ پيرم ديگر. 56 هستم ديگر. آخرهايش است. هنوز كه كلي مانده. خانه، خانواده، زندگي. ببينيد، يكي بايد بيايد كه نه مثلا خودش بهات بگويد كجايي؟ بيا با هم برويم تئاتر. بايد زني باشد كه تو بدون آن اصلا نتواني بروي تئاتر، كه پيدا نميشود. ان شاالله پيدا ميشود. خب اول از حرفهاي مخالفين سرسخت شروع كنيم. من مخالفين را بيشتر دوست دارم. حتي اگر فحش بدهيد هم خدا را شكر ميكنم كه برنامه اينقدر ديده ميشود و اينقدر مخاطب مخالف و موافق دارد. با حرفهايي كه اول مصاحبه زديد، به نظر نميآيد از مخالفين دلخوشي داشته باشيد. من يك آدم خنثي نيستم. آدمهايي كه با من برخورد ميكنند، چه در برخورد عادي چه در اجرا، چه در نقش بازي كردن، از من نميگذرند. روي من ميمانند. براي يك عدهاي مقبول واقع ميشوم و آنها از من خوششان ميآيد. در عدهاي هم به شدت احساس دافعه ايجاد ميكنم. هيچ وقت حد وسط ندارد. خب مخالفين ميگويند كه شما توي اجراي برنامهها زيادي اعتماد به نفس داريد. ببخشيد كه آدم معتمد به نفسي هستم، از اين به بعد سعي ميكنم يك خورده تزلزل شخصيت داشته باشم. ببينيد همة آنهايي كه از در مخالفت با بنده وارد ميشوند، همراه با ساير موافقين بنده، هم داستان هستند كه اين برنامه (كوله پشتي) با ساير برنامههاي معمول تلويزيون، متفاوت است و شيوة اجراي اين برنامه حتي تا به حال مورد آزمايش هم قرار نگرفته. به خاطر همين اجرا هم هست كه برنامه ديده شده و استقبال ميشود. شيوة اجرا كردن برنامه بايد با يك جسارتي همراه باشد. موافقين اين حقير، از اين جسارت مجري در برنامه كه مبتني بر دانستههاي فرد به همراه ابتكار است، استقبال ميكنند. عدهاي ديگر، از اين جسارت، معاني ديگري تعبير ميكنند. خودتان اين تعابير را ميگوييد يا من بگويم؟ من ميگويم. ببينيد، يك عده، فرهنگ غالب تلويزيون را قبول دارند. دقيقا مثل فرهنگ غالب صفحة اول روزنامهها. اگر الان لوگوي شما با خط تحريري نوشته شود، مطمئنا آنهايي كه بهاش عادت كردهاند، نميتوانند با طرح جديد ارتباط برقرار كنند. يا شما اگر قطع روزنامه اطلاعات يا كيهان را كه سالهاست اين شكلي است عوض كنيد، چي ميشود؟ ما عادت كردهايم مجري تلويزيون از مخاطب يا مهمان برنامه ساكتتر باشد يا كمتر بداند. يك بار كه يك مجري را همپاي مهمان و يا سواد او را در حد اطلاعات مهمان ببينند، اين قضيه را بر نميتابند. اسمش را ميگذارند اطلاعات فروشي. يعني شما هيچ وقت، اين كار را نميكنيد؟ ببينيد، خيليها دلشان ميخواهد مجري همهاش كله تكان بدهد يا اطلاعاتي بدهد كه بيننده دارد. مثلا تولد امامجواد(ع) فقط بيايد بگويد: «ميلاد امام جواد(ع) مبارك باد.» ولي اگر من يك نكته از زندگي امام جواد(ع) بگويم كه كسي نميداند، بعضيها خوششان نميآيد. چون عادت ندارند كسي چيزي بگويد كه قبلا نشنيدهاند و جديد است. براي همين حرفهاست كه امسال نسبت به سال قبل، يك كم حسابشدهتر عمل ميكنيد؟ ببينيد، يك مثال بزنم. توي آن شيوة قديمي اجراي برنامة نيمرخ، خيلي از مجريهاي تواناي ما كار كردند. آمدند و رفتند و برنامه تمام شد. آخرين سري نيمرخ را هم خودم اجرا كردم. ولي آيا من در كولهپشتي، چيزي يا نشانهاي از اجراي نيمرخ با خودم آوردم؟ نه، در كوله پشتي، هيچ وقت مجري از جايش تكان نميخورد. ولي آيا ميتوانيم بگوييم اين برنامة راديويي است؟ بيانصافترين مخالفها هم اينرا نميگويند. چون در تمام طول برنامه مجري يك سري مفاهيم را با حركات دست و صورتش انتقال ميدهد. سال اول، شيوة اجرايي من شيوهاي بود با حداكثر هاشور و تضاد با متن و بستر اصلي آن روزگار. در كوله پشتي دوم، اينرا به يك خط ديگري برديم و به يك اعتدال رسانديم. آنجا ديگر با اينكه انتقادها به كوله پشتي 2 خيلي زياد بود، برنامه قوام آمده بود و جاي خودش را باز كرده بود. در كوله پشتي سوم حالا نه تنها برنامه جا افتاده كه دارد منتشر ميشود و گسترده ميشود. اين تغييري كه شما ميگوييد، نمود بيروني ديگري دارد. مثلا چيزي كه بينندهها در ظاهر برنامه به عنوان تغيير ميبينند، اين است كه شما پارسال به مهمانهاي برنامه گير ميداديد، ولي امسال به مهمانها كار چنداني نداريد و بيشتر به smsها و نامهها جوابهاي تند و تيز ميدهيد. اصلا اينطور نيست. به نظرم اينها اظهار نظرهاي سطحي است. من هيچوقت از هجمههاي سطحي، نه خوشحال شدهام، نه ناراحت. هميشه تشويقهاي عمقي و حتي انتقادهاي عميق، ارزشمند بوده. نظر همه محترم است. ولي آن چيزي كه در جانماية كار من تأثير دارد، آن چيزهاي ژرف و عميق است و ما در اين برنامه، گيرمان را از مهمان بر نداشتيم. شيوة ما همان شيوه است، اما شما در غالب برنامههاي امسال، چند تا تغيير ميبينيد. گاهي آدم فكر ميكند شما ميخواهيد حالگيري كنيد؟ در سه سال گذشته، كولهپشتي از يك برنامة مهمانمحور تبديل شد به يك برنامة مجريمحور. تمام فشارها روي من بود. عدهاي از منتقدين «نوك انگشت نگر» (نه ماه نگر) و مديرهاي مياني (نه سطح بالا) تصورشان اين بود كه من فقط قصد چلاندن و غافلگير كردن مهمان را دارم؛ در صورتي كه اينطور نبود. من با مهمان بازي ميكردم، چون خيليهايشان در مقابل دوربين حرف نميزنند يا اصلا در زندگي عاديشان كم حرف و نجوش بودهاند. حالا آنها وارد برنامه شده بودند و چون حرف يا كاري در سطح جهاني داشتند، بايد مطرح ميشدند. ولي اهل گپ زدن نبودند. http://www.hamshahri.net/images/upload/news/pose///hoseini-1106.jpg (http://groups.yahoo.com/group/iran-iran) من اين ايثار را ميكردم و پدر خودم را در ميآوردم تا برنامه خوب بشود. مهمان حرف بزند. اما امسال، اين ايثارگري را در جهت حفظ برنامه كردم. ديدم خيليها اين را با اذيت كردن مهمان يا به رخ كشيدن اشتباه ميگيرند. حالا امسال، نتيجة اين فداكاري و ايثارگري چي شده؟ حالا در نقدها ميگويند كه مهمانهايتان خوب نيستند. در صورتيكه اينها همان مهمانهاي پارسال هستند. ولي ديگر اينبار فرزاد حسني وارد آن بازيها نميشود كه تيرها را به سمت خودش بگيرد تا برنامه را پر مخاطب بكند. همة اين كارها را به خاطر حرفهاي مخالفين ميكنيد؟ من ميخواهم به اينها ثابت كنم كه اگر برنامة ما اين همه ديده شد، به خاطر اين بازيها بود. حالا اگر مهمان، مهمان ضعيفي باشد، من عادي با آن برخورد ميكنم. يك سري مهمان باهوش هم هستند كه دليلي ندارد آنها را دور بزنم. آنها از پسِ اين غافلگيريهاي من بر ميآيند و به نحوي برخورد ميكنند كه شيرين ميشود. در برنامة امسال، من اينرا برداشتم. حالا ديگران فهميدند كه چقدر نوع اجراي شما تأثير داشته؟ كاملا. آنهايي كه بايد بفهمند، فهميدند. يك عده هم كسب و كارشان فهم نيست. فقط حرف زدن و يك چيزي نوشتن است. آيا شما تا حالا فقط براي كسب و كار نوشتهايد؟ اگر جوابتان آره است، برايتان متأسفام. نظرتان راجع به اينكه ميگويند آدمها را نابود ميكنيد، چي است؟ دليلش عادت نداشتن به ادبيات غير كت شلواري است. اين فرق ميكند. همة ما از اين مجريهاي كت شلواري و خشك و شيوة اجراي كلاسيكشان بدمان ميآيد. دروغ ميگوييد؛ خيلي هم دروغ ميگوييد. اتفاقا شما با اينها عجينتر هستيد. آخر كي گفته كه همسن و سالهاي ما … قاطعانه ميگويم دروغ ميگوييد. حرف زدنهايتان، نوع سؤالهايتان اين را نشان ميدهد. فكر ميكنيد دليل پر مخاطب بودن برنامه، همين شيوة اجرايتان است؟ چندين برنامه همزمان با برنامة ما پخش ميشود كه مهمان ميآيد تويش. چرا نگاه نميكنيد؟ خيلي زياد است، ولي چرا؟ چرا نگاه نميكنيد؟ كسي در آنجا به مهمان كاري ندارد. اصلا كسي به كسي كاري ندارد. 8 تا سؤال بايد بپرسند و 8 تا جواب بدهند. فرقي نميكند. ولي در برنامة كولهپشتي، خود مخاطب، با هيجان برنامه شريك است. در برنامة كولهپشتي اين توقع برآورده نميشود كه يكي بيايد و فقط ازش تمجيد بشود يا يك سري سؤال از پيش تعيين شده پرسيده شود. ولي در جاي خودش احترام همه حفظ ميشود معتقديد كه هيچوقت تا حالا توي برنامههايتان احترام كسي از بين نرفته؟ هيچوقت احترام هيچ مهماني از بين نرفته. اگر مثال نقض داريد، بگوييد. كلي گويي نكنيد. در همة برنامهها، يك مثال پيدا نميكنيد كه به مهمان توهين شده باشد. در بخش smsها چطور؟ بخش smsها يكي از پرطرفدارترين بخشهاي برنامه است. ما smsها را با طنز و شوخي و مطايبه جواب ميدهيم. عمران صلاحي در تعريف طنز ميگويد: «هجمه به يك سوژه.» وقتي يكي sms ميزند كه «من از شما متنفرم» و شما جواب ميدهيد «تنفرها از ما به محبت تبديل ميشوند» اين يك جواب واقعي است كه در اين صورت طنز و مطايبهاي ندارد. پس طنز نيست؛ يك جور مسخرهكردن و دست انداختن است. اگر توي فرهنگ شما اين توهين و بياحترامي است، من قبول دارم. اگر با گفتن اينكه «فرق تنفر با عشق، يك لك لحظه است و ...» به مخاطب توهين ميشود، بنويسيد فرزاد حسني توهين ميكند. عين همين را بنويسيد. خدا را صد هزار مرتبه شكر. دست انداختن، توهين به طرف مقابل نيست؟ بايد چي ميگفتم؟ عذر ميخواهم كه از من متنفريد؟ مرز بين حاضر جواب بودن و جواب مناسب دادن با هر جوابي دادن چي است؟ مرزش را توي برنامة ما ميتوانيد پيدا كنيد؟ اصلا يك چيز جالبي هست. ببينيد يك جوك را من تعريف ميكنم، ميگوييد چه با نمك! يكي ديگر ميآيد همان را تعريف ميكند، ميگوييد چه بيمزه. سليقهاي است. اصلا بين اين دو كه ميگوييد، نميشود با فرمول و تئوري مرزبندي كرد. اگر يكي از مهمانها يا بينندهها به خاطر اين نوع برخوردهاي شما و جواب دادنهايتان اعتماد به نفساش را بدجوري از دست بدهد، حقالناس نيست؟ آن آدمي كه با اينچنين ضربهاي اعتماد به نفساش را از دست ميدهد، آيا ميشود اميد داشت كه در زندگي هيچوقت اعتماد به نفسش را از دست ندهد. اگر قرار است با يك مطايبه در گفتوگوي تلفني يا مصاحبه، كسي خودش را ببازد، در خيلي جاهاي ديگر هم خواهد باخت. من نميتوانم به خاطر ظرفيت متغير آدمها نيمة خالي ليوان را ببينم! هيچ وقت به خاطر بوسيدن يك بچه دولا نميشوم. بغلش ميكنم ميآورم بالا. http://i2.tinypic.com/x535i1.jpg (http://groups.yahoo.com/group/iran-iran) شما گاف نميدهيد؟ هيچ وقت گاف ندادهام. حتي ثانيهاي يا حتي محض نمونه يك بار در طول زندگي اجرا؟ انسان جايزالخطاست. اما من تا به آنجايي كه ميدانم گاف ندادهام. گاف اجرا چي؟ اصلا. برويد بگرديد پيدا كنيد. ما مجريهايي داريم كه حضرت فاطمه را ميگويند سلام الله عليه، خسي در ميقات را ميگويند: «حسني در ميقات»، كتاب اخلاق اَشراف را ميگويند اخلاق اِشراف. يك بار اينها را نمينويسيد، چون از سطح عادي پايينتر هستند و عدهاي خوششان ميآيد. ما كه اصلا يك ستون گوي و تمشك گذاشتهايم براي همين كار. كاري ندارم، ولي خيلي از روزنامهنگارها احساس خدايي ميكنند در انتقاد كردن. اگر حرف من را تأييد نكنيد، دروغ گفتهايد. آيا خيلي از شما خبرنگارها نميرويد سراغ آدمها كه خردشان كنيد؟ چرا خيلي از هنرمندهاي طراز اول حاضر نيستند با برخي خبرنگاران مصاحبه كنند؟ شما اجراهاي خارجي را نگاه ميكنيد. منتقدين انتلكتوئل خندهدارمان ميگويند چرا تلويزيون ما در سطح تلويزيون خارجي نيست. مگر تو نقدت در سطح نقد خارجي هست http://i6.tinypic.com/1238qb5.jpg (http://groups.yahoo.com/group/iran-iran) منظورتان از مثال اجراي خارجي چي است؟ اينكه مردم آنها جنبه و ظرفيت دارند و اين حرفها؟ منظورم جنبه و ظرفيت نيست، نوع نگاه به مهمان است. كي قرار است جنبة مردم را تكان بدهد؟ شما قرار است جنبة مردم را تكان بدهيد؟ نگاهها خيلي عوض شده. ما در برنامة كوله پشتي، كاريكرديم كه سطح خيلي از برنامههاي تلويزيوني عوض شود. الان برنامهاي كه بخواهد به شيوة سابق ساخته شود، مخاطب ندارد. خب اين تأثير است. حتما بايد يارو پلاكارد بزند. «از امروز به علت شيوة اجرايي در برنامة «كولهپشتي» ما برنامهمان را عوض ميكنيم؟» نه، ولي ميبيني كمكم برنامه فيد ميشود. خيليجاها ميگويند شيوة اجرايي برنامة كوله پشتي باعث شد كه شيوة اجرايي برخي از برنامههاي بيبو و بيخاصيت، مخاطبهاي گذشتهاش را از دست بدهد. ديگر مردم برنامههايي را نگاه ميكنند كه يك رِندي و جسارت در آن وجود داشته باشد و جسارت با هتاكي و ناهنجاري خيلي فرق ميكند. تا حالا شده گرية كسي توي برنامه را در بياوريد؟ توي برنامه؟ نه، هيچ وقت. امكان دارد به خاطر مسائل معنوي و عاطفي، كسي گريه كرده باشد حالا ميخواهم راجع به همين مسائل معنوي و عاطفي توي برنامههايتان صحبت كنم. باشد؛ به شرطي كه به احساسات بشري و شخصي كسي نه وهني ايجاد بشود و نه سؤال پيش بيايد. خيلي خوب، قبول. بعضيها ميگويند اگر فرزاد حسني به اين شدت بر رعايت ارزشهاي حاكم بر جامعه اصرار نميكرد، ميتوانست تا اين جا بالا بيايد يا نه؟ ما در برنامههاي مختلف تلويزيوني، رويكرد مذهبي و اجتماعي داشتيم. چرا رويكرد مذهبي برنامة ما مقبول واقع شد؟ چون فرمايشي نبود. اگر فكر ميكنيد فرمايشي است، بياييم طرح اوليه برنامه را ببينيم. ما قرار بود صرفا يك برنامه علمي داشته باشيم. ولي ما بنا به خواست عوامل و حقير، اين آيتمها را اضافه كرديم و مردم خوششان آمد و پسنديدند. آنچه كه مردم برداشت ميكنند و خوششان ميآيد، درست است. كارنامة كاري بنده، مؤيد اين حرف است كه كارهايي كه آقاي حسني ميكند، در چه اندازهاي است. با چه برنامهاي شروع كردم و ادامه دادم، همه ميدانند. آقاي حسني، توانايي انداختن مردم تو آب و گرفتن دست خوانندهها و انداختن دود زير پايشان را ندارد؟ ته دلتان ميدانيد ميتوانم. ولي آيا از اين كارها كردم؟ برويد سابقة كارهاي من را در راديو، تلويزيون و اجرا ببينيد. در تمام برنامههاي من بايد مذهب و دفاع مقدس وجود داشته باشد. دليلش اعتقاد شخصيتان است؟ بله. دقيقا اعتقاد شخصي است. اين مسئله اگر مقبول رؤساي سازمان هست كه چه بهتر. ولي اگر نيست، به من ربطي ندارد. من چه در راديو و چه در تلويزيون كه خودتان شاهديد، و سريالهايي كه بازي كردم، آيا همه تمهاي پيشرو مذهبي داشتند يا نه؟ مسافري از هند، كمكم كن و غيره. من تعريف دارم براي خودم. به خاطر همين، توي هر سريالي بازي نميكنم. معيار بنده در شناخت هر موضوع، نگاه امام است و تا ابدالدهر هم انشاءالله همينطور خواهد ماند. و اين كلامي است كه كهنه نميشود. چرا هميشه بگوييم كانت گفت، ژولورن گفت، فلاني گفت، من حديث نبوي ميگويم. نميترسيد كه اين در كارهايتان آدمها را به اشتباه بيندازد كه ريا ميكنيد؟ من كاري به اين حرفها ندارم. كار ما اجرا است. بايد آنچه را كه اعتقاد داريم نشان دهيم. مثلا من دارم نقش يك رزمنده را بازي ميكنم. من بايد نشان بدهم روحيات يك رزمنده را. كار اجرا، نمايش است، جلوة ذاتياش است. عرضياش نيست. حرفت تو ذاتش است. مخاطب مجله، شما را نميبيند؛ ولي مخاطب تلويزيون، من را ميبيند. كار من، نمايش و ديده شدن است. بنده مبلغ هستم و دين خدا را ميخواهم با اجرايم تبليغ بكنم. پس آيا تا به حال شده به آن حسي كه به بيننده القا ميكنيد، اعتقاد نداشته باشيد؟ غير ممكن است. من تا به حال، هر آنچه كه در برنامههايم گفتم، همهاش را اعتقاد داشتم.اين اقبال را داشتهام آن چيزي را بگويم كه به آن معتقدم. پس تكليف بازي كردن چي ميشود؟ بالاخره شما سر اجرا نمايش بازي ميكند يا خودتان هستيد؟ در اجرا خود خودمم. ببينيد صحبت سر اين حرفها نيست! من تو بازيهايم هم زندگي ميكنم. دنيا عوض شده. شما هنوز فكر ميكنيد بازيگر فقط پل نيومن است؟ نه خير. اما شما داريد از اعتقاد حرف ميزنيد. من به چيزي كه اجرا ميكنم و حرفي كه ميزنم، اعتقاد كامل دارم. من اگر نقش را بازي ميكنم، خودم نيستم. من آن آدم هستم. همراهش هستم. اين از بازيگري. راحتتر بگويم من احساسم اين است كه بايد به شهدا جواب بدهم. وقتي يك مادر شهيد را ميبينم، ميترسم. من سه بار بگويم امام، دفعة سوم گريهام ميگيرد. و من همين هستم كه هستم. هر كي ميخواهد خوشش بيايد يا هر كس بدش بيايد. به هر حال، قرارمان اين بود كه حرفهاي مخالفين را بزنيم. خب اشكال ندارد. من خوشم آمد. بايد اين حرفها را بزنيد. ما كه دعوا نداريم با هم. اصلا اين آسيبشناسي است. خيلي هم خوب است. بايد با هم بحث كنيم سحر69 Thursday 7 September 2006-1, 12:28 PM دستت درد نکنه من خیلی ازش خوشم نمیاد طنین آبی Thursday 7 September 2006-1, 01:46 PM خواهش میکنم سحرخانم من از رک بودنش واینکه تیکه های باحالی میندازه خوشم میاد ahura Tuesday 19 September 2006-1, 10:59 PM merci golam kheyli kheyli jaleb bood... ALEX2006 Tuesday 31 October 2006-1, 05:31 PM اين كه بازيگران سينماي ايران، از ديرباز هميشه با شايعات دست و پنجه نرم ميكردند، چيز عجيب و غريبي نيست، البته نه تنها در ايران، بلكه در تمامي كشورهاي جهان چهرههاي مشهور هميشه در كانون توجهات هستند، بهخصوص زندگي شخصيشان، شايد كمتر پيش بيايد كه هفتهاي زندگي شخصي و خانوادگي، نيكول كيدمن، جنيفر لوپز، جورج كلوني، http://www.global-proxy.com/proxy.php?q=aHR0cDovL2tzYWJ6Lm5ldC9waG90b3MvdDEtZ2 9hZi0yLmpwZw%3D%3D&p=1e3بريتني اسپيرز، شكيرا و ديگر بازيگران معروف هاليوود زير ذرهبين مطبوعات نباشند، البته در آنجا مطبوعات از آزادي عمل بيشتري برخوردارند و براي شايعات خود در حد چند سطر نوشته بسنده نميكنند... بلكه سعي ميكنند با تصاويري كه توسط خبرنگاران پاپاراتزي شكار ميكنند، براي ادعاي خود، تصاويري را به خوانندهها انتقال دهند... اما اين تمام قصه نيست، چرا كه پس از چاپ اگر بازيگر، خواننده و يا ورزشكار به ضررش تمام شود، غرامت سنگيني از نشريه مورد نظر ميگيرد و اگر برايش آن خبر، اهميتي نداشته باشد، اصلا به آن توجه نميكند... اما در ايران همه چيز برعكس است، مطبوعات به راحتي درباره كسي، چنان مطالبي مينويسند و نه تنها به شخصيت فرد موردنظر نزديك نيست، بلكه به هيچ عنوان ارتباطي ندارد و عيجب اين كه، فرد مورد نظر هم هيچ اقدامي نميكند... يكي از اين بازيگران معروف كه حال بايد نام سوپراستار را رويش گذاشت و دوست نداشت نامش فاش شود به ما گفت: ديگر برايم اين شايعات بياساس عادي شده است، يعني اصلا توجهي نميكنند، چرا كه آنقدر نشريه زرد، از اين در و آن در مثل قارچ درآمده كه نميدانيم كدام http://www.global-proxy.com/proxy.php?q=aHR0cDovL2tzYWJ6Lm5ldC9waG90b3MvdDEtZ2 9hZi0zLmpwZw%3D%3D&p=1e3 (http://www.global-proxy.com/proxy.php?q=aHR0cDovL2tzYWJ6Lm5ldC9waG90b3MvdDEtZ2 9hZi0zLmpwZw%3D%3D&p=1e3)يك راست ميگويند يا دروغ... اگر بخواهيم از آنان شكايت كنيم، بايد دو ماه وقتمان را به جاي لوكيشنهاي فيلمبرداري در دادگاه بگذرانيم... تعدادشان هم كه ماشاءا... يكي دو تا نيست... اين بازيگر نام آشناي سينماي ايران ميگفت، پس سعي ميكنيم از كنار آن بيتوجه بگذريم... زماني كه از او پرسيديم، پس پاسخ دوستان و اقوام را چه ميدهيد گفت: شايد برايتان جالب باشد، براي آنان هم عادي شده است. ديگر آنان هم متوجه شدند كه اين نشريات تنها به خاطر تيراژ بالاتر دست به چنين كارهايي ميزنند و تيتر انتخاب ميكنند، و جالبتر اين كه مردم هم متوجه شايعات و اخبار كذب اين نشريات شدهاند كه حاضرند براي فروش بيشتر اقدام به چنين كارهايي كنند و با آبروي اشخاص بازي كنند، در صورتي كه ادعاي كار فرهنگي هم دارند... مردم چقدر در اين نشريات، شايعاتي را بخوانند كه پس از مدتي متوجه شوند، كذب محض است، پس براي آنان هم عادي شده است... *** شما در طول چند سال اخير به اخباري كه در مورد «هديه تهراني» گفته شد، توجه كنيد، ميدانيد اين نشريات چندبار او را به خانهبخت فرستادند، يكبار محمدرضا گلزار را شوهر آينده او معرفي كردند، روز ديگر فلان كارخانهدار... روزي يكي از http://www.global-proxy.com/proxy.php?q=aHR0cDovL2tzYWJ6Lm5ldC9waG90b3MvdDEtZ2 9hZi00LmpwZw%3D%3D&p=1e3[/url]بازيگران تازه كار سينماي ايران به نام «صفوي» را... روز ديگر فيلمبردار ايرانيالاصل فيلم سينمايي ارباب حلقهها را و... اما همه ميدانيم كه هديه خانم همچنان مجرد است و زندگي با مادر را براي خود انتخاب كرده است... و يا درباره همين بازيگران مجموعه نرگس... انواع و اقسام شايعات، گفتگوهاي خيالي، خبرهايي از زندگي شخصيشان و... اما شايد در تاريخ سينماي ايران پس از انقلاب هيچ بازيگري مانند «محمدرضا گلزار» خوراك و سوژه مطبوعات نشد... او بارها توسط اين نشريات ازدواج كرد و جدا شد، درحالي كه او زندگي آرامي را در كنار خانوادهاش سپري ميكند... اين روزها در بيشتر مطبوعات ايران، از ازدواج قريبالوقوع او با «مهناز افشار» مطالبي به چاپ ميرسد كه باعث تعجب همگان شده است... رضا گلزار داماد ميشود، مهناز افشار عروس ميشود، فيمل سينمايي «آتشبس»، به واقعيت نزديك شد... رضا و مهناز در زمان تصويربرداري عاشق يكديگر شدهاند و... اما... يكي از نزديكان رضا گلزار كه هر روز با اوست، اين خبر را كذب محض دانست و گفت: چنين چيزي واقعيت ندارد، جالب است، اين خبر را از شما ميشنوم، به او گفتم اكثر نشريات اين موضوع را نوشتند و حتي تيتر يك مطالب خود انتخاب كردند كه او گفت: «شايد باورتان نشود، ما اصلا به اين نشريات توجهي نميكنيم، شايد تا چندي پيش نگاهي به آنان http://www.global-proxy.com/proxy.php?q=aHR0cDovL2tzYWJ6Lm5ldC9waG90b3MvdDEtZ2 9hZi01LmpwZw%3D%3D&p=1e3[url="http://www.global-proxy.com/proxy.php?q=aHR0cDovL2tzYWJ6Lm5ldC9waG90b3MvdDEtZ2 9hZi01LmpwZw%3D%3D&p=1e3"] (http://www.global-proxy.com/proxy.php?q=aHR0cDovL2tzYWJ6Lm5ldC9waG90b3MvdDEtZ2 9hZi00LmpwZw%3D%3D&p=1e3)ميانداختيم و لبخند ميزديم، اما حالا حتي نگاه هم نميكنيم، وي در ادامه ميگويد: تا چندي پيش، دوستان و اقوام گاهي اوقات با من و يا رضا تماس ميگرفتند و اين اخبار را به ما ميدادند، اما حالا آنها هم تماس نميگيرند، چون ميدانند اين اخبار كذب محض است، ديگر آنان هم مثل ما عادت كردهاند... وي در ادامه گفت: اگر چنين چيزي هم صحت داشت، هيچوقت، هيچ يك از دو طرف كاري نميكردند كه اين موضوع شخصي به مطبوعات كشيده شود... ازدواج گلزار و افشار از كجا خبرش آمده، من هم نميدانم... اين نزديك رضا گلزار افزود: عملكرد اين نشريات باعث ميشود كه بازيگران حس خوبي نسبت به مطبوعات نداشته باشند و به همين خاطر با نشريات مصاحبه نكنند، مگر نشرياتي كه معتبر بوده و اخبار آنان دقيق باشد كه آنها هم با شك و ترديد انجام بگيرد... nazanin91 Tuesday 31 October 2006-1, 06:04 PM ممنون از اطلاعاتت از دسته این نشریه ها و روزنامه ها که هرچی میکشیم از ایناست............................ خسته نباشی رابین Tuesday 31 October 2006-1, 06:17 PM چه جلب http://www.siscenter.com/Smiley/48.gif ستاره كوچولو Tuesday 31 October 2006-1, 09:18 PM mamnoon alex jan manam tooye khanevadeye sabr khoondam ke in ghazie shayeE boode hana-petgar* Tuesday 31 October 2006-1, 11:31 PM ممنون الکس جان از دست این نشریه ها ahura Friday 3 November 2006-1, 12:41 PM مرسي خيلي جالب بود. مهربان Thursday 12 July 2007-1, 01:41 AM آدرس سايت برخي از هنرمندان بهرام رادان www.bahramradan.com محمدرضا گلزار www.mrgolzar.ir مهران مديري www.mehranmodiri.com سيامك انصاري www.siamakansari.com ابراهيم حاتميكيا www.sasite.net/hatamikia فاطمه معتمدآريا www.motamedaria.com مجيد مجيدي www.cinemajidi.com لاله صبوري www.lalesabouri.com بهمن قبادي www.mijfilm.com خانواده مخملباف www.makhmalbaf.com اليزابت اميني www.elizabeth-amini.com حسام نوابصفوي www.hesamnavabsafavi.com اميرحسين صديق www.sedigh.com پانتهآ بهرام www.panteabahram.com پژمان بازغي www.pejmanbazeghi.com رضا عطاران www.rezaattaran.com شقايق دهقان www.shaghayeghdehghan.com ماهايا پطرسيان www.mahayapetrossian.com پوران درخشنده www.p_derakhshande.com تهمينه ميلاني www.tahminehmilani.com ------------------------------------------------------------ آدرس تعدادي از سايتهاي سينمايي سينماي ما www.cinemaema.com ايران اكتور www.iranactor.com سوره سينما www.sourehcinema.com سينت www.cinetmag.com فكسون www.faxon.com سينماي ايران www.cinemaeiran.com فيلم نيوز www.filmnews.ir پرشيا فيلم www.persiafilm.com گيشه www.gishe.com پايگاه فيلم كوتاه www.shortfilmnews.com پيك مستند www. peykemostanad.com ايران بازيگر www.iranbazigar.com سينماگران www.cinemagaran.com هنرپيشه www.honarpisheh.com mahdi.qa Tuesday 24 July 2007-1, 12:33 PM منم رفتم تو کار زیر خاکی .(تاپیکهای تارخ گذشته ) خیلی جلبه .ممنون مهربان Tuesday 24 July 2007-1, 01:27 PM خيلي خوبه مرسي پدرخوانده Sunday 12 August 2007-1, 12:12 PM گونه سینمایی در آغاز راهhttp://www.aftab.ir/news/2007/aug/06/images/b8d0135aae96ca1ecc236c39a2afcb5a.jpgتام تیکور در فیلم "پرنسس و سلحشور" می کوشد با وارد کردن سویه های خاص و مدرن در شیوه روایت و تصویرسازی به گونه سینمایی جدید و به تعبیر برخی پسامدرنیستی دست پیدا کند. گونه ای که با هر عنوانی هنوز مرحله آزمون و خطا را طی می کند.http://www.aftab.ir/images/news/break.gifتام تیکور در فیلم "پرنسس و سلحشور" می کوشد با وارد کردن سویه های خاص و مدرن در شیوه روایت و تصویرسازی به گونه سینمایی جدید و به تعبیر برخی پسامدرنیستی دست پیدا کند. گونه ای که با هر عنوانی هنوز مرحله آزمون و خطا را طی می کند. فیلم "پرنسس و سلحشور" ساخته تام تیکور فیلمساز آلمانی که با فیلم "بدو لولا، بدو" مورد توجه قرار گرفت، هر چند از سوی تحلیل گران به فیلمی با نشانه های پسامدرنیستی تعبیر می شود، اما بیش از هر چیز فیلمی است که به شیوه ای سوررئال و با تکیه بر جنس قصه های افسانه ای و پریان فقدان عشق را در زندگی بشر مدرن کالبد شکافی می کند. فیلم قصه ای امروزی را با نشانه های رئال به شیوه ای خاص روایت می کند. شیوه ای که با وارد کردن کدهای سورئال و فرا واقعگرایانه برجسته می شود و تلفیقی از مولفه های این دو گونه است که درام را شکل داده و در واقع ماجرا را پیش می برد. تیکور با انتخاب چنین شیوه ای دست خود را به اندازه کافی برای پرداختی نامتعارف از اتفاقات و ماجرایی که روایت می کند باز گذاشته تا خوانش خاص و مدرن خود را از افسانه های پریان ارائه کند. تیکور مولفه های واقعگرایانه را در سرتاسر کار لحاظ کرده و این گونه است که شیوه داستان گویی او بیش از هر چیز سلیقه و خواست فیلمساز را در بازنمایی ذهنیاتش برجسته می کند و در نهایت به شیوه ای از فیلمسازی نزدیک می شود که به علت نزدیک نبودن به تعاریف مرسوم از گونه های سینمایی و ... سینمای پسامدرن نام می گیرد. فیلم در زمان معاصر قصه پرستار یک درمانگاه روانی (سی سی) را روایت می کند که بر اثر تصادف دچار آسیب جدی می شود و مرد جوانی (گودو) به نجات او برمی آید. فیلمساز در حالیکه از ابتدا با تماشاگر قرار می گذارد که با شیوه خاص او در بسط سلیقه ای روایت خو بگیرد، در صحنه تصادف هم به همین شیوه متوسل می شود تا با بسط آن جایگاه این اتفاق و تبدیل شدن گودو به یک منجی در ذهن سی سی را برجسته کند. فیلم با انتخاب روایت اول شخص و حضور این نریشن در کلیت فیلم تلاش می کند فیلم را به روایت قصه های پریان نزدیک کند و در این میان موقعیت را برای مرور ذهنیات سی سی در چنان موقعیت خطیری که زیر تریلی گیر افتاده، فراهم کند. سی سی در لحظاتی که گودو در حال سوراخ کردن گلوی او و فرو کردن نی برای کمک به نفس کشیدن اوست (با تکیه بر همه جزئیات رئالیستی این عملیات) اشک های گودو را در حال جاری شدن می بیند و به یاد حرف های مادرش در کودکی می افتد که می گفت( مردها همیشه یه جایی می رن ولی برنمی گردن، یا زندان یا ... ). روای در این آرزو به سر می برد که اگر مردی با چنین دلسوزی و مهربانی پیدا شود ارزش آن را دارد که کسی زندگیش را وقف او کند. همین منولوگ خارج از متن است که پس از آن جستجوی قهرمان قصه را به شیوه قهرمانان افسانه ای برای پیدا کردن گودو نمادین می کند و در عین حال وجهی از رئالیسم و سورئالیسم را در هم می آمیزد. سی سی با در دست داشتن یک دکمه از گودو همراه با یک نوجوان نابینا به جستجوی او برمی آید. جستجویی که با قواعد رئالیسم به نظر ناممکن می آید ولی اتقاق می افتد. سکانس مستقلی در میانه راه این جستجو برای قوی کردن انگیزه های سی سی وجود دارد که پس از سرخوردگی او از اولین برخورد با گودو قرار دارد، وقتی مرد صراحتاً به او می گوید تمایلی به دیدنش ندارد. این سکانس بیش از هر چیز بر تنهایی و خالی بودن زندگی سی سی و تلاش او برای پیدا کردن یک ریسمان برای چنگ زدن صحه می گذارد. سی سی در اتاق ماتم زده خود در آسایشگاه در حال تماشای تلویزیون است و صحنه ای از فیلمی کلاسیک را می بیند که مرد به خواسته زن در شب خورشید را برایش به آسمان می آورد. صحنه ای که اشک بر چشم سی سی می آورد و او را شبانه در باران دوباره به کلبه گودو می کشاند. در میان همه وجوه رئال که فیلم سعی می کند به نشانه های شاخص آن وفادار بماند، بسط و پرداخت سورئالیستی لحظاتی خاص که نقش تعیین کننده دارند به نوعی ساختار خاص و نامتعارف فیلم را شکل می دهند. مانند سکانسی که سی سی پس زده شده از خانه گودو پس از یک برخورد فیزیکی، در میان باران به روی تپه می رسد و ... باران سیل آسا ناگهان قطع می شود و به دختر جوان فرصت می دهد روی چمن های خیس دراز بکشد. یا پرداخت سکانس دزدی از بانک، چگونگی رهایی از دست نگهبان بیهوش شده، گرفتن اسلحه از دست مأمور بانک و نهایتاً فرار. پرداخت ماورائی که تیکور در زیرلایه فیلم لحاظ کرده در لحظاتی پررنگ شده و زمانی خودخواسته جای خود را به رئالیسم می دهد و در کلیت اثر جای خاص خود را باز می کند. مانند تعبیری که دوست گودو از اتفاقی که برای همسر او افتاده ارائه می دهد ( باید از دستشویی در بیاد). دستشویی پمپ بنزین به مثابه ارتباط قطع شدنی گودو با گذشته و نوعی عذاب وجوان است که زندگی عادی او را در زمان حال دچار تنش و اختلال کرده و خارج شدن از دستشویی به نوعی در زمان حال زندگی کردن تلقی می شود. فیلم در بخش های پایانی تا حد زیادی تعادل لحن خود را در تلفیق رئالیسم و سوررئالیسم از دست می دهد و بدل به اثری معنا گرایانه و فراواقعی می شود. فرار سوررئال گودو و سی سی از آسایشگاه با شیرجه زدن در آب و آن نماهای رویا گون در عمق آب و پس از آن نوعی سرگردانی نمادین در جاده ای که به همان پمپ بنزین می رسد. فیلم در این بخش با غلتیدن به ورطه یکسویه نگری کاملاً در خدمت مفهوم و البته پایان آرمانی مورد نظر فیلمساز قرار می گیرد. خروج وجدان یا تجسم افکار گذشته گودو از دستشویی پمپ بنزین، حضور او در خودرو، همراهی با سی سی و گودو و نهایتاً خروج او از خودرو در جهت آزاد شدن گودو از کابوس گذشته مفهوم پیدا می کند و نهایتاً رسیدن به اتوپیای فیلمساز در انتهای جاده ای کوهستانی که آرامش و آینده را برای این زوج به همراه می آورد. "پرنسس و سلحشور" چه در زمره فیلم های پسامدرنیستی جای بگیرد و چه عنوانی دیگر، تلاش می کند از تلفیق حسی و چه بسا ذهنی دنیاهای واقعی و فراواقعی و همچنین دخیل کردن مفاهیم ماورایی به ساختاری نو و نامتعارف دست پیدا کند. هر چند معیاری برای سنجش کم و کیف رویکرد فیلمساز در اثری تجربه گرا موجود نیست ولی اگر اصل را میزان ارتباط برقرار کردن مخاطب با کلیت اثر و همخوانی تغییر لحن فیلم و تعادل در رویکرد به سویه های مختلف لحاظ شده قرار دهیم، باید گفت "پرنسس و سلحشور" قوام کافی در پرداخت و تلفیق این سویه ها ندارد. تحلیل: خبرگزارى مهر پدرخوانده Sunday 12 August 2007-1, 12:18 PM سبك،شناسنامه هنرمند استدر یك حسن تصادف جالب توجه؛ بیشتر فیلمهایی كه در ماههای اخیر روی پرده آمدند، توسط زریندست فیلمبرداری شده بودند و این بهانهای شد برای یك گفتوگوی بلند با او.http://www.aftab.ir/images/news/break.gifدر یك حسن تصادف جالب توجه؛ بیشتر فیلمهایی كه در ماههای اخیر روی پرده آمدند، توسط زریندست فیلمبرداری شده بودند و این بهانهای شد برای یك گفتوگوی بلند با او. ● آقای زریندست، امسال شما سه فیلم را همزمان بر روی پرده داشتید، آیا سال پركاری را گذراندید؟ - اولا در اكران همزمان این سه فیلم، من دخالتی نداشتم، و دلیلی بر پركاری یا كم كاری من نمیشود. این اتفاق تصادفاً پیش آمد و دلیلی بر هیچ چیزی نیست. یكی از این فیلمها حدود سه سال بود كه در نوبت نمایش بود، ولی بنا به دلایلی نمایش آن به تعویق میافتاد و دو تا فیلم دیگر هم همزمان با این فیلم اكران شدند و سوءتفاهم ایجاد كردند. البته از نظر فرم هم با هم تفاوت داشتند، یكی از آنها اكشن بود ، یكی پلیسی و جنایی و دیگری... - عشقی- ملودرام(نقاب). این را شما كه بیننده و نقدكننده فیلم هستید باید بنویسید. من ممكن است یك فیلم مثل آتش بس كه كمدی خانوادگی است و یا یك فیلم مثل سنگ، كاغذ، قیچی كه اكشن باشد فیلمبرداری كنم، یا یك فیلم جنایی... مهم این است كه من از شما بپرسم این فیلمها موفق بودند یا نه؟ ● موفق بودند، فرم كار فرق داشت، مثلا نورپردازی نقاب، به هر حال در ایران فیلمبرداری نشده بود. ما وقتی یك فیلم را میبینیم متوجه میشویم كار شماست، تفاوت رنگها، شفافیت... مثلاً حكم. - خوشحالم كه این معلوم بودن به عنوان یك موج مثبت به حساب میآید. ● فیلمنامه چقدر بر روی كار شما تاثیر دارد؟ - بعضی وقتها كه فیلمنامه را حتما میخوانم و تایید میكنم. البته كه پیش میآید ما پیشنهادی را رد بكنیم. ولی پیش میآید كه با كاری نتوانم ارتباط برقرار كنم در نتیجه وانمود میكنم سرگرم كار هستم. فیلمنامه نقش زیادی دارد كه كاری را قبول كنم و با آن جلو بروم. ● فیلمبردار باید صاحب سبك مشخصی باشد، یا مجری ایدههای كارگردان؟ -این تعریف كه فیلم متعلق به كارگردان است یك تعریف حقوقی است نه حقیقی. تعریف درست این است كه یك فیلم را كارگردان نمیسازد، یك تیم میسازد؛ عناصر خیلی مهم این تیم، فیلمبردار، فیلمنامه، كارگردان... است و همین طور عناصر دیگر بازیگر، طراح صحنه و لباس و... اینها عواملی هستند كه در ساخت یك فیلم انرژی به وجود میآورند كه این انرژی باید در انتها تبدیل به یك انرژی واحد شود. انرژی واحد هم این است كه یك فیلم خوب ساخته شود. در واقع آن فیلم خوب نام حقیقی و حقوقیاش سینماست، ولی از لحاظ حقیقی واقعا كارگردان نیست كه فیلم را میسازد؛ كارگردان یكی از عوامل موثر ساخته شدن یك فیلم خوب است، در نتیجه اینكه شما فكر كنید همه كار را كارگردان میكند حرف درستی نیست، ولی در واقع بزرگترین عامل هماهنگكننده وتصمیم گیرنده، ایجاد كردن انگیزه مدیریت صحیح است. ● گفته میشود فیلمهای كارگردانهای جوان را فیلمبرداران میسازند، نظر شما چیست؟ -نه اصلا اینطور نیست. ببینید اینكه شما میگویید آیا من به سبك اعتقاد دارم یا ندارم، میخواهم یك چیزی را بگویم؛ زندگی روزمره انسان حتی قبل از تاریخ هم دارای سبك بود. ببینید اینكه فرهنگهای مختلف به وجود آمده، اینكه زبانهای مختلف به وجود آمده، اینكه اندیشههای مختلف به وجود آمده و همه اینها یعنی سبك. مثلا فرض بگیریم در یك فرهنگی جغد بسیار بدیمن است، ولی همان حیوان در یك فرهنگ دیگر به عنوان یك موجود بسیار خوشیمن به حساب میآید. همه اینها سبك و روش زندگی ما آدمها، فرهنگها در جاهای مختلف، در اقلیمهای مختلف، در عشیرههای مختلف و ... است و دارای نگرش مختلف نسبت به زندگی، نسبت به جغرافیا، نسبت به حوادث، نسبت به پیامها است. همه اینها سبك است. فرض میگیریم كه شما بیایید از ادبیات عصر حجر بگویید، اولین حكاكیهایی كه در میان آزتكها به جا مانده است همین سبك میشود. نوع خطوطی كه از آزتكها در مكزیك از باقیمانده یك قوم به دست آمده نوع خطوطی كه به كار رفته در این حكاكیها با نوع خطوط و حكاكیهای در غارهای افریقا كاملا متفاوت است. این سبك اینقدر چیزی عجیب و غریبی نیست كه یك عده بیایند قبولش كنند و عده دیگری نه؛ انسان چه در اندیشه خودش، چه در ادبیاتش، چه در نقاشی... چه روش اجتماعی كه دارد به وجود میآورد، دارد با سبك زندگی میكند. به همین دلیل، مگر میشود در هنر، در نورپردازی و در فیلمبرداری بدون سبك بود. انسان بیسبك در مقوله هنری، هنرهای تجسمی جا نمیگیرد. حالا این دوستانی كه میآیند و میگویند چیزی به نام سبك وجود ندارد، یا سبك را فیلمنامه تعیین میكند... به هر حال در انتها سبك شكل میگیرد؛ مثلا زندگی را نگاه كنید. ما میگوییم این حقیقت مطلق است، در آن حقیقت مطلق دو حقیقت دیگر است: یك حقیقت عینی كه شما دارید آن را میبینید و یك حقیقت پنهان كه شما آن را در ضمیر خودتان میسازید... بازهم میشود تركیب و این تركیب سبك است، میشود رئالیسم، سوررئالیسم، سمبولیسم... پس در این صورت من فكر میكنم سبك جزء شعور و شناسنامه هنرمند است، اگر بشود به خودم بگویم هنرمند، این غیر قابل انكار است. ● ولی من جواب سوالم را نگرفتم، پرسیدم كه فیلم كارگردانهای جوان را فیلمبردارهای خوب میسازند؟ -نه، اگر یك كارگردان جوان بتواند یك فیلمنامه خوب بنویسد مطمئن باشید میتواند یك فیلم خوب بسازد. حالا اگر یك فیلمبرداری بیاید در كنار آن كارگردان جوان، كه اطلاعات تكنیكی قوی ندارد، قرار بگیرد، دلیلی بر آن نمیشود كه فیلم را فیلمبردار میسازد. كمبود دانش فنی آن كارگردان، به وسیله فیلمبردار پر میشود. اگر یك جوانی بتواند فیلمنامه خوب بنویسد، فیلمش فیلم خوبی میشود. چون خوب نوشتن به اندازه خوب ساختن مهم است. یعنی اگر من
