آموزش ایروبیک برای خانم ها
| روشهاي خريد |
||||||||||
| پرداخت پستي | ||||||||||
| پرداخت پستی : شما برای خرید محصول فوق میتوانید با تکمیل فرم خرید پستی , ابتدا سفارش خود را درب منزل یا محل کار در هر جای ایران , تحویل گرفته و سپس پول آن را به مامور پست بدهید. | ||||||||||
| ارسال از طريق پيک موتوري | ||||||||||
| جهت سرويس دهي سریع، سفارش شما از طریق پيک موتوري ارسال خواهد شد. هزينه پيک موتوري جايگزين هزينه ارسال پستي خواهد شد. هزينه پيک موتوري ثابت و در سرتاسر تهران بزرگ 15000 ريال و در شهرهاي اصفهان و خميني شهر 10000 ريال مي باشد. قبل ار ارسال تلفني با شما هماهنگ خواهد شد. ساکنان شهر تهران،اصفهان و خميني شهر سفارش خود را به صورت خريد پستي ثبت خواهند نمود، سپس همکاران ما سفارش اين عزيزان را لغو کرده، با آنها تماس خواهند گرفت، زمان و مکان دقيق دريافت بسته را مشخص خواهند کرد و در نهايت به وسيله پيک موتوري در تهران و شهرستانهاي طرف قرارداد در اسرع وقت ارسال خواهند کرد. |
||||||||||
قیمت ۴۰۰۰ تومان ۴ سیدی | ||||||||||
شادمهر نام خانوادگی: عقیلی محل تولد: تهران آثار : بهار من مسافر دهاتی نغمه های مشرقی پرپرواز آدم و حوا خیالی نیست آدم فروش پاپ کرن هفتم بهمن ماه سال 1351 خورشیدی در شهر تهران ( خیابان هاشمی ) متولد شد . خودش دوران بچگیش را اینگونه توصیف می کند : " از بچگی به آلات موسیقی علاقه داشتم و به سمت آنها می رفتم . در کودکی با پیانو آشنا شدم و هشت ساله بودم که ویلن می زدم . ویلن را به عنوان ساز اصلی ام انتخاب کردم چون نواختن آن واقعآ کار دشوار و سختی است . " شادمهر پس از اتمام تحصیلات موسیقیایی خود در هنرستان ملی و پس از آن چندین سال کار نوازندگی برای خوانندگان دیگر تصمیم گرفت تا شانس خود را برای خواننده شدن محک بزند و سرانجام در سال 1376 با بازتر شدن فضای کار برای موسیقی پاپ این فرصت محیا شد تا شادمهر و چند خواننده دیگر به واحد موسیقی صدا و سیما رفته و تست خوانندگی بدهند . اولین کار شادمهر با صدای خودش معبود نام داشت که در زمان خود بارها از تلویزیون پخش شد . کارهای دیگر شادمهر که در ایران ارائه شد هرکدام در زمان خود رکورد شکن بودند . و بالاخره شادمهر پس از بی مهری های فراوان از سوی وزارت ارشاد و شورای موسیقی و به دنبال مجوز نگرفتن آلبوم آدم و حوا و همچنین ممنوع الصدا و تصویر شدن علی رقم میل باطنی اش تصمیم به ترک وطن گرفت تا ادامه ی زندگی موسیقیایی خود را در آنسوی آبها تجربه کند . به همین منظور به کشور کانادا ( شهر تورنتو ) مهاجرت کرد تا در آنجا ادامه ی فعالیت های هنری خود را دنبال کند . ما حصل چهار سال اقامت در کانادا سه آلبوم خیالی نیست , آدم فروش , پاپ کرن است که با استقبال بی نظیر ایرانیان در داخل ایران و سراسر جهان مواجه شد . هم اکنون شادمهر در خارج از کشور به موفقیت های چشم گیری نایل امده و برای بیشتر خوانندگان و هنرمندان خارج از کشور آهنگسازی - تنظیم و نوازندگی می کند و کنسرت هایی در شهرهای مختلف جهان با هنرنمایی او برگزار می شود . همچنین شادمهر هیچ گاه دوست نداشته به لس آنجلس برود و به قول خودش روش "دوری و دوستی" را در پیش گرفته که تا به حال هم باعث پیشرفت رو به جلو برای وی بوده است . با آرزوی موفقیت روزافزون برای شادمهر عقیلی ستاره ی موسیقی پاپ ایران .................................................. ... بچه خیابان هاشمی تهران " اصلیت طالقانی " فرزند آخر خانواده " پدرش و برادرانش را در جنگ تحمیلی از دست داد که این مطلب همواره از سوی خود شادمهر تکذیب شده والبته بدانید که شادمهر در نوجوانی پدرش را به دلیل سرطان از دست داد! " در شرایط سخت مالی بزرگ شد " گیتار زدن را از حرکات دست گیتاریست ها یاد گرفت " فوق لیسانس از هنرستان موسیقی " تا 24 سالگی به خواننده شدن فکر نمیکرد " بی علاقه به موسیقی اصیل و سنتی " اغلب ساعات روز را در اتاق کوچکش به تمرین موسیقی میپرداخت " برای تماشای کلیپ های خارجی بیتابی میکرد " رفت و آمد های مدام به صدا و سیما برای کار در تلویزیون در سالهای 72و73 اواسط سال 75 چند آهنگ غیر مجاز را در زیرزمین های کرج خواند " متنفر از تجملات " ویلون را خودش یاد گرفت و استاد سوت زدن هست ، حتی در استودیو " عاشق بازی بهروز وثوقی " به افراد مختلف القاب مختلف میداد " هرگز حتی سیگار هم نکشیده ، همانگونه که دیدید شادمهر عقیلی در فیلم شب برهنه حتی سیگار دست گرفتن هم بلد نبود و میگویند سکانس سیگار کشیدن را گارگردان 48 بار برداشت کرد" رفاقت با جوانان سالم را دوست دارد " با قرض ارگ خرید " کم غذا و تحت تاثیر محبتهای مادرش " با دست مزد اولین کاستش ( بهار من ) یک پراید خرید " از هیچ غذایی بدش نمی آید " مردم دبرای خرید آلبوم مسافر او جلوی نوار فروشی ها صف میکشید ند ، که حتی به عده ای هم کاست نمیرسید چون خیلی ها چند تا چند تا این آلبوم را خریداری میکردند و تمام میشد" " خودش را مدیون هیچ کس نمیداند جز مادرش و محمد تقی برادرش " همیشه پشیمان از امضای قرارداد با شرکت پیغام سحر " عاشق اتومبیل بی ام و بیشتر شعرهای او را نیلوفر لاری پور گفته است " الگوی گیتار : اردشیر فرح " شناگر ماهر ( خصوصا شنای قورباغه ) حساسیت بیش از حد نسبت به دندانهایش دست به جیب برای دوستان طراز اول " کم حرف " در تهران پاتوق هیشگی نداشته " اختلاف با بهروز صفاریان بعد از آلبوم مسافر " شایعه عمل زیبایی بینیش رو تکذیب میکنه " هر روز اگر گیتار تمرین نکند پکر میشود " نازانگشتا ( خشایر اعتمادی ) و غزلک (سعید شهروز ) اوج هنر آهنگ سازی او برای دیگران است " خواننده ای هم صدایی کند " اختلاف شدید با محمد اصفهانی در تابستان 1379 " ما درش را میپرستد " یک پوستر را با سرمایه شخصی خودش به بازار فرستاد چشمهایش نسبت به موسیقی سنتی روز به روز ضعیف و ضعیف تر شد " عاشق خرید کفش و بیزار از سیاست " بابت بازی و خونندگی در پرپرواز 10 میلیون تومان گرفت " نارضی از گریمش در فیلم شب برهنه" درشرایطی به کانادا رفت که مسولین داشتند به خاطر منافع خودشان او را از موزیک پاپ کشور پایین بیاورند ماهی یک بار به شمال میرفت " آرزو برگذاری کنسرت را در استادیوم آزادی داشت اما باز هم مسولین ارشاد......... ... " خواننده محبوب : ریکی مارتین " اهل شب نشینی و روزنامه خواندن نیست " استاد کوک کردن سنتور " بعد از سفرش به کانادا فیلم شب برهنه با شکست مالی بدی روبه رو شد " عاشق ماشین عوض کردن " به پیشنهاد ، دوستش برای راه اندازی فروشگاه جواب منفی داد " نه ازدواج کرده ، و نه به خواستگاری رفته " آلبوم آدم و حوا رو خیلی دوست دارد و این آلبوم در ایران هنوز توقیف هست " علاقه مند موسیقی ترکی " با چند خانواده در تورنتو دوست است " گرفتن تصدیق بین المللی در کانادا " آموزش خصوصی گیتار و ویلن در تورنتو " محبوب ترین چهره موزیک پاپ ایران در خارج از کشور " فقط در یک سر شماری کوچک شادمهر 20 ملیون هوا دار داشته " طرح کلیپهایش را خودش میدهد " خیالی نیست را بدون دست مزد خواند ولی برای آدم فروش دست مزد خوبی گرفت " یک استودیو خانگی در منزلش درست کرده و مستاجر هست ، البته فعلا " وبلاگ ها ویا سایت های تقلبی در مورد خودش را هیچ گاه تکذیب نکرده و میگوید که هیچ سایت و یا وبلاگی را خودش اداره نمیکند و اینها همه طرفدارانش هستند " قرار داد با 2 خواننده زن لس آنجلسی که برای آنها آهنگ سازی کند " و روزی 1 یا 2 بار با مادرش در ایران تلفنی صحبت میکند " در دبیرستان فوتبال بازی میکرد ومهاجم بود"سه برادر داشت به نام محمد تقی و حمید وخسرو که حمید قبل انقلاب در سربازی شهید شد وخسرو را در زلزله رودبار ازدست داد "هومن پسر محمد تقی فقط سه سال از او کوچکتر است "هیچ گونه هد ف و یا قصد باز گشت ندارد و برای د یدن مادرش هم گفته هر موقع بخواهد در دبی هم دیگر را میبینند. اميرخان Monday 8 October 2007-1, 11:44 AM ------ خاص مي خواند: مشكي رنگ عشقه، مشكي end عاشقه، دندون عاريه، وايسا دنيا من مي خوام پياده شم. خاص مي پوشد: از دوران نوجواني مشكي به تن كرد و ديگر در نياورد. خاص حرف مي زند: چرا ما ايراني ها معتقديم مشكي رنگ عزاست و در مقابل، همه عرفا رنگ سياه نيمه شب را براي خلوت با معبود بر مي گزينند، چرا پارچه كعبه مشكي است؟ همه درويش، همه عارف، جاي عاشق پس كجاست؟ و ... اما مثلي بيشتر خواننده ها نمي تواند كنسرت برگزار كند... اين فصل مشترك رضا صادقي خواننده محبوب نسل جوان است با تمام خواننده ها به خصوص پاپ، همين موضوع و نيز لغو كنسرت هاي اروپايي وي ما را بر آن داشت به سراغش برويم و ساعاتي را هم كلام و شايد همنوا با او دلايل را بررسي كنيم. كنسرت گذاشتن شما هم قصهاي شده، چرا اجازه كنسرت نميدهند؟ صـادقي: والا يك عده بزرگوار هستند كه نميخواهند ما فقط خوندني شويم، دوست دارند بمونيم و موندني باشيم. يعني چه؟ صـادقي: اقدام ميكنيم بخونيم يعني خوندني شويم محض اينكه نفس بكشيم ولي دوستان لطف دارند، ميگويند شما نخون تا تو اذهان بموني. يعني آثارتان به قدري در اوج قرار دارد كه براي حفظ آنها ديگر نبايد بخوانيد؟ صـادقي: بايد برگشت به آثار آقاي مولانا كه گاهي يك چيزهايي ميگفت نقض و نقيض براي اينكه مردم بدانند دنيا دست كيه... من هم اين را گفتم تا عاقلان دانند. اما جواب سوالم را نداديد؟ صـادقي: مولانا يك روز سر تا پايش را آغشته به مِي ميكند، جلوي در مسجد ميايستد بعد از او ميپرسند چرا اين كار را كردي؟ جواب ميدهد: نشستم فكر كردم، آنقدر عمر ندارم كه تمام گناهانم را پاك كنم، ميخواهم اينگونه دهان مردم را باز كنم بلكه بخشي از گناهانم آمرزيده شود، نقل من هم همينه عدهاي بزرگوار به فكر عاقبت من هستند، ميگويند خودش را ضايع نكند با اين همه خوندن، ما نگذاريم بخوند تا موندني شود. پس دلشان بيشتر از خودتان براي شما ميسوزد؟ صادقي: يقينا. لغو كنسرتهاي اروپايي هم به همين منوال است؟ صـادقي: كنسرتهاي اروپايي به دليل ناهماهنگيهايي كه مقصر اصلي آن خود هستيم نه هيچكس ديگر لغو شد، دوستان برنامهريز، در سوئد كمي دير اقدام كردند، من هم جزو آن دسته از آدمهايي نيستم كه عشق خارج شدن از مملكتم را داشته باشم از اين رو دوست دارم اگر كنسرتي در خارج دارم درست و روي اصول برگزار شود. يعني اصلا به سرتان هم نميزند از كشور براي هميشه خارج شويد؟ (اشاره به برنامه شب شيشهاي) صـادقي: نميشود، يعني اينجا يك چيزي دارد كه نميگذارد، آدم را پايبند كرده. پس چراغتان در اين خانه ميسوزد؟ صـادقي: بله، مهم هم نيست چه جرمي و گناهي اين سزايش است، هر چند خيلي دوست دارم براي ايرانيهاي سرتاسر دنيا اجرا كنم، افتخار است براي من ولي به حساب روزهاي سخت پشت سر گذاشته شده، نميگذارم. چطور؟ صـادقي: من خيلي روزهاي سختي را گذراندم كه به اين جايگاه صفر كنوني رسيدم، حالا كي عمرم جواب بدهد كه بروم روي جايگاه پنج يا ده و خيلي شاهكار كنم بشود بيست، از اين رو نميخواهم اين راه پرمشقتي كه طي كردم با يك سفر بدون برنامهريزي شده، خودم را داخل منگنه كنم كه خيلي چيزهاي ديگر خراب شود. برگزاري كنسرتهاي اروپايي كنسل شد يا به تعويق افتاد؟ صـادقي: حتما، فرصتش پيش بيايد اجرا خواهم داشت. زمانش مشخص نيست؟ صـادقي: نه، فعلا موكول شده، اما دقيق مشخص نيست. در همان كشورها، مثل سوئد و...؟ صـادقي: چند كشور ديگر هم اضافه شده، هلند، سوئد و احتمالا كانادا... استقبال در اين كشورها چگونه است؟ صـادقي: مردمان آنجا بيش از اينكه يك خواننده را ببينند يا يك موزيك بشنوند ميآيند يك ايراني را ببينند كه از مملكتشان آمده كه حرفهايش، نوع نگاه كردنش و حتي نوع دست دادنش مثل همان كساني است كه خودشان در زندگيشان داشتند. پس كيفيت كار خيلي برايشان مهم نيست؟ صـادقي: چرا ولي در وهله دوم، بالاخره برايشان اهميت دارد كسي كه از ايران ميرود «شكلاتي شكلاتي» ميخواند يا يك چيز درست و حسابي كه در شان موسيقي باشد. خوب ميدانيد ايرانيهاي خارج از كشور براي گذران زندگي خيلي زحمت ميكشند و همين موضوع زنجيري است به دست و پايشان كه كشيدن و باز كردن زنجير براي آمدن به كنسرت آنها را كمي حساستر ميكند كه با دقت بيشتري كار را آناليز كنند. تا امروز در كدام كشورها كنسرت برگزار كرديد؟ صـادقي: قطر، امارات و مالزي. استقبال خوب بود؟ صـادقي: خدا را شكر خيلي خوب بود. در مالزي كنسرت در يك دانشگاه برگزار شد خيلي برايم جالب بود كه دانشجويان خارجي هم آمده بودند، اجراي دبي و قطر هم خيلي خوب بود يا حداقل من راضي بودم، وقتي كه امروز كارت به سختي به گوش مردم خودت ميرسد نميشود توقع داشت مردم بيرون از حيطه (فرهنگي، هنري و...) خودت شنيده باشند و يا از آن استقبال كنند در كل تجربه خوبي بود اينكه چطور ميشود در يك كنسرت غريب، آشنا اجرا كرد. لغو كنسرتهاي ايران نااميدتان نكرده و همچنان اين درخواست از سوي شما ادامه خواهد داشت؟ صـادقي: من نااميدي در ذاتم نيست، خسته ميشوم اما نااميد هرگز، خب خستگي هم كه در ذات آدمهاست و اينكه خسته نمي شوم به عقيده من بيخودگويي است. شايد برايتان جالب باشد شنيدن اين داستان كه يك روز دكتر علي شريعتي در يكي از سخنرانيها به آقا اميرالمومنين(ع) ميگويد: علي، بعد چند نفري اعتراض ميكنند كه چرا حضرتش را نگفته است، ايشان هم اشك ميريزد بعد ميپرسند: چرا استاد گريه كرديد؟ جواب ميدهد: من همه جوانيام را گذاشتم اين شخصيت را همان طور كه بوده معرفي كنم، اين همه نوشتم، حالا يك نفر ميآيد سر نامش به من ايراد ميگيرد يعني اين همه كه گفتم را نشنيدي؟! ولي با همه اين وجود چيزي از علي شريعتي بودنش كم نميشد، خسته ميشد اما نااميد، نه. حالا من كه ته صف مدرسه ايشان هم نيستم. فكر نميكنيد خود هنرمند هم در اين جريان مقصر است؟ صـادقي: انگليسيها مثلي دارند با اين مضمون كه وقتي اسير شدي از اسارت لذت ببر. حالا فضا طوري است كه براي اجراي موسيقي آماده نيست اصلا به خوبي يا بدي اين جريان كاري ندارم، شايد مشكل خود هنرمندها باشد، شايد مشكل اهل هنر باشد، شايد مشكل روساي هنري باشد، برايم مهم نيست اما يك مشكل اساسي كه بايد حل شود خود معضل هنر در اين مملكت است، هيچ هنرمندي امروز نيست كه از هنر حرف بزند، بيشتر از دردسرهايي كه دارد ميگويد. رضا صادقي در اين ميان و شايد براي پشت سر گذاشتن اين معضل با توجه به جايگاه امروزي خود چه ميكند؟ صـادقي: درصدد هستم فضايي را به وجود آورم براي هنرمندان كه فقط بيايند آنجا حداقل همديگر را ببينند، شايد يك جنبه مادي و تجاري هم در نظر گرفتم اما يك بعد آن هم احساسي است و چيزي كه خودم دوست داشتم. من فكر ميكنم همين كه دور هم جمع شويم و از دغدغههايمان بگوييم خيلي به آدم اميد ميدهد، به هر حال بايد از اين فضا لذت برد، وقتي كه نميشود خواند يعني بايد مرد يا اينكه يك پنبه بذاريم توي گوشمان. خب وقتي رضا صادقي نميتواند (نميگويم نميگذارند) كنسرت بگذارد به جايش بيايد فكر كند اگر روزي كنسرت اجرا كرد چه چيز بگويد. شايد باورتان نشود اما تقريبا هر روز به اين موضوع فكر ميكنم، مثل دفعه پيش كه فقط 11 روز مانده به من اطلاع دادند كه ميتوانم كنسرت برگزار كنم اما آنقدر برايم حل شده بود كه كجا چي بگويم، وقتي استقبال كردند اين جمله را و وقتي آهنگ... را خواندم اين يكي جمله، آقاي اردستاني صدابردار برنامه گفت: طوري برخورد كردي مثل اينكه صد بار در تهران كنسرت اجرا كردي. به خاطر اينكه من با اين فضا زندگي ميكنم و معتقدم انسان هنرمند بايد با روياهايش زندگي كند از اين رو دعواي احمقانه بر سر دو كيلو گوجه گرون و ارزون را قبول ندارم هر چند اين هم بحثي است براي اجتماع اما دغدغه هنرمند بايد فقط هنر باشد، چون حقيقت بيرون از خانهاش، حقيقت خوبي نيست كه بخواهد با آن زندگي كند و اصلا دوست ندارم به اين فكر كنم كه بسي رنج بردم در اين سال سي! بسه چه خبره ديگه، اگر ميگويند هنر رنج است ولي در باطن گنج، خب ما آن گنج را بياوريم اصل ماجرا. هر چند باز هم ميگويم من آدم هستم، خسته ميشوم بعضي وقتها ميبرم، گريه ميكنم، داد ميزنم اما در نهايت ميگويم براي يكبار كه نميخواهم بخوانم، دوست دارم ماندني شوم نه اينكه يك آهنگ بخوانم بعد وقتي از دنيا رفتم يك عده با پالتوي بلند و عينك آفتابي بيايند سر قبرم و چهار نفر عكاس هم عكسشان را بگيرند... به نظرم قشنگ نيست و من دوست ندارم، كما اينكه هميشه گفتم دوست دارم اگر روزي فرصتي دست داد تا از اين دنيا رخت بربندم به جاي اينكه برايم سالگرد بگيرند تمنا ميكنم از كساني كه به من لطف دارند برايم تولد بگيرند... 25 مرداد... تداعي همه اين افكار به من و يا به شما اميد ميدهد، اميد باز هم ماندن، باز هم خواندن، باز هم سرودن، باز هم فكر كردن. منطق وقتي درست باشد بقيهاش دست خداست و مطمئنم كه يك روز درست ميشود. يعني امكان دارد فردا روزي با شما تماس بگيرند كه 11 روز ديگر در تهران كنسرت خواهي داشت؟ صـادقي: به احتمال صددرصد، همان طور كه شش ماه قبل از همان كنسرت آخر، من و علي (انصاريان) جلوي همان سالن آرزو كرديم كه ميشود اينجا كنسرت بگذارم كه شد... چرا فضاي موسيقي سنتي يا اصيل ما نسبت به پاپ آرامتر بوده و كمتر دچار تشويش ميشود؟ صـادقي: در وهله اول اينكه دوست ندارم كلمه سنتي را روي موسيقي بگذاريم، سنت يعني يك چيز دمده شده اما اصيل برگرفته شده از وقار يك ملت... جواب سوال شما هم فكر ميكنم به دليل اين است كه در موسيقي اصيل تغييري وجود ندارد اما در پاپ هر روز يك تغيير، يك فكر نو، يك ايده، هر روز يك آهنگساز ميآيد با يك نگاه تازهتر و در عين حال ممكن است هر روز يك آهنگساز بيايد با يك نگاه مزخرفتر و يا يك شاعر بيايد با يك كلام مزخرفتر، اين دو در كنار هم امروزه مخلوط شده و متاسفانه راهي هم وجود ندارد براي ارائه كلام به همين خاطر آنهايي كه خوب هستند، چند دسته ميشوند، يك عده ميروند كنار تا با بدها يكسان نشوند و عده ديگر ميجنگند و يك عده هم فقط ميسازند كه باشند، هر چه باداباد اين است كه در موسيقي پاپ آشوب ميسازد، در غير اين صورت پاپ آشوبي ندارد، موزيك پاپ ايران، چيزي نيست كه دنيا قبولش داشته باشد تعارف كه نداريم، اين يك واقعيت است. پس ضرورت وجود پاپ در كشور چيست؟ صـادقي: بيشك هر چيزي در ابتدا با معضلاتي روبهروست. مگر موسيقي پاپ در كشور ما چند سال است كه راهاندازي شده؟ يعني به نظر شما موسيقي پاپ ما در اين چند سال رشدي هم داشته؟ صـادقي: بله، صددرصد، به لحاظ كيفيت و نوع نگاه موسيقيايي، برخي كارها در سطح فوقالعادهاي قرار دارد، برخي يا نوع ارائهاش خوب نبوده و يا نوع برخورد اجتماع با آن كه مطلب ديگري است. بايد موسيقي پاپ اين اجازه را داشته باشد كه هر كس ميتواند كاري انجام دهد. هر چند معتقدم آشوب در تمام شاخههاي هنر از جمله موسيقي چه پاپ و چه اصيل وجود دارد، اما اين پاپ بيچاره، يتيم مانده، به نظرم اگر اساتيد موسيقي اصيل بيايند با آهنگسازان پاپ همكاري كنند، اگر دستگاهها را نميشناسند به آنها بياموزند تا باعلم موسيقيايي پاپ آميخته كنند تا در دنيا جا بيفتد، در دنيا آهنگسازان مطرحي هستند كه در برخي جاها از تار استفاده ميكنند، بعد ما اينجا همديگر را قبول نداريم. مركزيت روي موسيقي اصيل است بيهيچ حرفي، اما پاپ موسيقي مردمي است يعني همه با هر نوع رفتار و تفكري، اما موسيقي اصيل را شايد پدر من دوست داشته باشد اما خواهر ده سالهام نميپسندد، نه اينكه دوست نداشته باشد اما به قدري موسيقي اصيل را به قول شما سنتي و پير جلوه دادند كه اين فضا ناخواسته پيش آمد. شما اين نوع موسيقي (اصيل) را ميپسنديد؟ صـادقي: موسيقي اصيل چيزي است در خون ما، حالا من رضا صادقي هر چه قدر موزيك غربي كار كنم، اما باز هم وقتي دلم آرامش اصيل بخواهد بر ميگردم به موسيقي اصيل خودمان. به نظر شما صدا و سيما تا چه اندازه در ارائه موسيقي دخيل است؟ صـادقي: چرا نبايد يك كنسرت موسيقي از تلويزيون پخش شود؟! من آدمي نيستم تلويزيون نگاه كنم كه اراذل و اوباش را دستگير ميكنند دستتشان درد نكنه، دمشان گرم اما براي من قشنگ نيست، اين موضوع مهم است براي اطلاعرساني كه بدانيم در مملكتمان چه اتفاقي رخ ميدهد، شما فكر كن اين مطلب كه در فلان نقطه از شهر يك نفر بر سر قضيه بنزين كشته شده عنوان ميشود اما مثلا كنسرت آقاي شجريان حتي چند دقيقه براي خبررساني نيست. اين خبرها تنها محدود ميشود به چند تيزر تبليغاتي و اينترنت... صـادقي: اينترنت هم كه تا وصل ميشويم قبل از هر چيز شصت صفحه باز ميشود كه اصلا نميداني چي هست كه پشيمان ميشوي، حتي در اين وادي هم به سرمنزل مقصود نميرسيم، ما كه از كنسرت شجريان اصلا خبردار نشديم شما فكر ميكنيد اهالي پاپ اين نوع موسيقي (اصيل) را دوست ندارند، بيايند يك نامه ناقابل روي يك تكه كاغذ، حالا A4 هم خرج نكنند، ننويسند جناب آقاي...، يا لطفا تشريف بياوريد، فقط بنويسند كنسرت... است بيا. پول پست هم خودمان تقبل ميكنيم، حداقل به ما هم بگويند، واقعا اهل پاپ تا اين حد نميارزند، بعد اگر پاپيها گفتند موسيقي اصيل به داد ما نميرسد حداقل بتوانند جواب دهند كه ما از شما دعوت كرديم خودتان نخواستيد. تعريف شما از هنر و هنرمند چيست و اين دو، چه وجه تضاد و تشابهي دارند؟ صـادقي: هنر تعريف كلي ندارد ولي هنر برايم بدين معناست كه بدانم براي چه به دنيا آمدم و چه پيغامي از خداوند دارم اگر در كار هنري هستم كه بايد آن را ارائه كنم. خيلي از هنرمندان و حتي خوانندههاي ما كه حالا نيستند پيغامي براي ما داشتند، شايد اين پيغام در حد همان شنيدن يك صداي خوب و ساختن يك لحظه خوب باشد و شايد بيشتر از آن و در حد ساختن زندگي، من سالها پيش يك كاري شنيدم با اين ترانه: آتشي در سينه دارم جاوداني عمر من مرگي است، نامش زندگاني خب اين براي من يك پيام دارد كه چرا عمر من بايد مرگي باشد، چرا بايد آتشي باشد در وجودم جاوداني... پس بايد از بديها درآمده و زيباگو و زيبابين باشم، در عين نازيباييها، اينجاست كه شاهكار كرده ايم. يعني رسالت هنرمند ايناست كه از عالم معنا چيزي به اين دنيا ببخشد كه نيست؟ صـادقي: ماجرا كلي براي همه است و نه صرف هنرمند، هنرمند در قشر و فضاي كاري خودش، يك پدر در فضاي پدرگونهاش و.. اگر من هنرمند نتوانستم پيامي را كه بايد به، مردم برسانم، مشكل پيغام نيست مشكل از من است كه آنقدر قدرت نداشتم آن پيغام را كه از كودكي به من سپرده شده نگه دارم در همه اين اتفاقات روز و روزگارم. اين پيغام در هنر شما چيست؟ چقدر از آن را به مردم رساندهايد؟ صـادقي: من تازه رسيدهام به صفر. تازه بستري ساختهام كه همه اين جا را نگاه كنند. احساس ميكنم بايد چيزي بگويم مهمتر از همه... مثلا عدهاي رضا صادقي را ضدعشق ميشناسند و جالب اينجاست كه هنوز نتوانستهام ثابت كنم كه اينگونه نيستم و من نقل همان ضرب المثلي هستم كه ادب از كه آموختي از بيادبان... دوست دارم از عشق تلخيهايش را بگويم كه تو اين تلخي را به ديگران القا نكني، حالا با اين لحن گفتم، چون نميتوانم در جايگاهي قرار بگيرم كه نصيحت كنم، مثلا يكي به من ميگفت چرا در مورد حضرت علي(ع) نميخواني؟ خب نميتوانم شعري به زيبايي آقاي شهريار بگويم، ايشان يك سير فكري و عمري را طي كرد تا گفت: علي اي هماي رحمت. طبيعتا من در حد ذهنيت خودم شعر ميگويم و نميخواهم چيزي را كه مردم تا امروز شنيدند تقليل بدهم نميدانم چرا نبايد بعد از حافظ يك حافظتر داشته باشيم شايد اين از تنبلي ما باشد. حالا پيام شما چه بود؟ صـادقي: اينكه نقض كنم يكسري مسائلي را كه شايد به اشتباه در بين مردم جا افتاده بود. به چه قيمتي؟ صـادقي: من آدمهايي كه پيامهاي جويده شده را در دهانمان ميگذارند نقض ميكنم. و عشقي كه در كارهاي قبلي ارائه ميكرديد چطور؟ صـادقي: آخر عشق كه هميشه گل رز دادن و اينها نيست... اگر عشق به معناي واقعي كلمه باشد، اين چيزي نيست كه ارائه ميشود؟ صـادقي: نه، اصلا قبول ندارم. چرا مغلطه ميكنيد؟ عشق زميني هميشه اين طور نيست، عشق الهي بله، آن هم بايد آدم به يك جاهايي برسد و بسوزد كه ساخته شود نه خاكسرت كه باز از عشق زميني حاصل ميشود. عشق زميني بين دو آدمي است كه ناقص هستند نه كامل و اين نقص باعث اتفاقاتي ميشود كه خوب نيست. از يك مقطع زماني همه آلبومهاي موسيقي فحواي كلامشان رفت به سوي ضدعشقي، دندون عاريه و بيخيال معشوق و... صـادقي: وقتي خدا كه خالق ماست با آن عظمت به آدمها اين فرصت را ميدهد كه انتخاب كنند، بنابراين به من ميگويد كه فقط پيشنهاد دهم تا خودشان برگزينند، مطمئنا اگر روز اول خوانندگي ميگفتم وايسا دنيا من ميخوام پياده شم دو نفر ميگفتند: «تو اصلا چه كارهاي كه حالا به ما ميگي من ميخوام پياده شم اصلا تا حالا چي گفتي كه حالا اين پيشنهاد را به ما ميدهي؟» اما امروز كه من اين ترانه را ميخوانم، ميتوانم جوابگو هم باشم كه آقا برو از اول ببين من چه چيزهايي گفتم، از همه اينها گذر كردم و حالا اين را ميگويم. موسيقي امروز و شعر روز ايران چيزي نيست كه قدرت موسيقي و شعر كهن را داشته باشد، اگر مثال مولانا و حافظ را ميزنيم، به خودمان نان قرض ميدهيم، قبول كن همه الان دنبال يك كلام ساده ميگردند اما عميق، چون فرصت ندارند. چندين سال پيش ديالوگي را در يك فيلم قديمي شنيدم كه هنوز هم در گوشم مانده به اين شرح: «ساعتي كه زنگ زده، ديگه زنگ نميزنه، چون زنگهاشو زده» شايد در حد يك ديالوگ باشد ولي براي من پيغام دارد كه يك سري ها بايد زنگ بزنند تا ديگه اين زنگ صدايش در نيايد و بشود ناقوس. حالا اين سير شما را به كجا رسانده؟ صـادقي: به جايي كه در آلبوم بعدي ميگويم: ميخوام تورو كه باشي، حتي اگه نباشم از من بخواه كه باشم، بودني رنگ موندن حست كنم تو رگهام، عين ترانه خوندن خواستن و داشتن خوبيها تداوم دارد، براي چيزي كه حرمتدار شود، زمان ارائه لازم است، خوب و بد هم به ميان ميآيد ولي دليل نميشود كه اين خوب و بد را كلي ببينم. چه زماني آلبوم جديد را وارد بازار ميكنيد؟ صـادقي: زمان برايش مشخص نكردم، شايد اوايل سال 87. راستي براي خاتمه گفتگو در خصوص مكاني كه براي ديدارهاي هنرمندان قرار است افتتاح شود صحبت كنيد. صـادقي: اگر خدا بخواهد، نيمهشعبان افتتاح ميشود، كافيشاپي است با عنوان بلكشاپ شايد در حد كافه نادري رابین Monday 8 October 2007-1, 02:39 PM خسته نباشی امیرخان nazanin91 Monday 8 October 2007-1, 05:10 PM ممنووووووون جالب بود mahdi.qa Tuesday 9 October 2007-1, 11:36 AM ممنون امیر خان nasim Saturday 20 October 2007-1, 03:18 PM تو غربتی که سرده تمام روز و شبهاش غریبه از من و ما عشق من عاشقم باش عشق من عاشقم باش که تن به شب نبازم با غربت من بساز تا با خودم بسازم عشق من عاشقم باش تو خواب عاشقا رو تعبیر تازه کردی کهنه حدیث عشق رو تفسیر تازه کردی گفتی که از تو گفتن یعنی نفس کشیدن از خود گذشتن من یعنی به تو رسیدن قلبمو عادت بده به عاشقانه مردن از عشق زنده بودن از عشق جون سپردن عشق من عاشقم باش وقتی که هق هق عشق ضجه ی احتیاجه سر جنون سلامت که بهترین علاجه عشق من عاشقم باش اگر چه مهلتی نیست برای با تو بودن اگر چه فرصتی نیست عشق من عاشقم باش نذار بیفتم از پا بمون با من که بی تو نمی پرسم به فردا عشق من عاشقم باش ترانه ايي كه هزار بار هم گوش بدم بازم گوشم خسته نميشه یاور همیشه مومن Saturday 20 October 2007-1, 03:25 PM ممنون نسیم .... مجبورم کردی این آهنگ رو الان گوش بدم... tehrandata Saturday 27 October 2007-1, 03:17 AM # نام و نام خانوادگی:سروش لشکری # متولد: 17 ارديبهشت 1364 # دانشجوی رشته مترجمی # غذای مورد علاقه: ماهی # رنگ مورد علاقه: مشکی سروش، چنانکه خود می گويد و در ترانه هايش نيز بدان تاکيد می ورزد، شش سال پيش کار آهنگسازی (يا آنگونه که بين اهالی زير زمين باب است، "کار ساختن بيت" و خواندن ترانه به سبک رپ را آغاز کرد و سر انجام سال گذشته توانست منسجم ترين آلبوم رپ فارسی را با نام " جنگل آسفالت" تهيه و آماده انتشار کند. آلبومی که خود، آن را "نخستين" آلبوم رپ فارسی می داند. "جنگل آسفالت" با تلفيق سبک رپ و نوای موسيقی سنتی ايرانی و نيز استفاده از سازهای سنتی ايران زمين همچون عود، تنبک، نی، دف و قانون، بهبرای اين، نخستين "س" هفت سين زير زمينيمان ، به شادباش (و بين خودمان بماند برای سنجيدن ميزان وابستگی اش به نوروز ايرانی و سنت های باسستانی مان) ماهی قرمز هفت سين بردم که نپسنديد: "ماهی زيادی لطيفه بابا! همه به من ميگن زبری! اين ماهی خيلی سوسوليه! نميشد يه چيز ديگه واسم مياوردين؟" سروش هيچکس در حالی که با دلخوری به تنگ ماهی نگاه می کند در پاسخ به اين سوال که " اگر از ماهی خوشت نميايد ، کدام جزء هفت سين را دوست داری؟" می گويد: "من ماهی رو دوست دارم بخورم نه که بگيرم دستم باهاش عکس بگيرم! من بيشتر از سبزه خوشم مياد. اصولا از چمن خوشم مياد که برويم بنشينيم روش و حال کنيم" و بعد از من می خواهد تا تنگ ماهی را از او بگيرم . هيچکس در ادامه می گويد که سال 1385 سال پرکاری برايش بوده چرا که بعد از مدتها تلاش سرانجام در تابستان آلبوم 'جنگل آسفالت' را حاضر و آماده پخش کرده است. به گفته او ابتدا قرار بوده که آلبوم را يک شرکت پخش موسيقی بخرد اما چون آهنگ های آلبوم به "سرقت" رفت و در اينترنت پخش شد، کار فروش آلبوم به نتيجه نرسيد. سروش درباره مفهوم "جنگل آسفالت" و دليل نام گذاری آلبومش با اين عبارت می گويد: "از نظر من 'شهر' هم جنگل آسفالت است و آلبوم 'جنگل آسفالت' انعکاسی است از مشکلات اجتماعی و زندگی شهری و اعتراض به آن." یاور همیشه مومن Tuesday 6 November 2007-1, 12:06 PM 818-884-2222 عارف 310-289-8924 اندي 818-244-6877 Boys 818-346-4040 بيزن مرتضوي 818-509-0026 شهبال شبپره 213-654-7003 داود بهبودي 818-832-0455 داريوش 310-441-5996 بلک کتس 818-702-6666 فرامرز آصف 818-599-0015 فتانه 310-470-4809 حميرا 818-905-8811 شماعي زاده 818-591-9557 ه.هوشيار نزاد 310-877-8835 هوتن 818-348-2207 زاکلين 818-712-9105 هما مير افشار 818-266-8782 ليلا فروهر 310-276-2270 خرداديان 818-567-4567 مارتيک 310-488-5390 منصور 410-821-9198 مهران 818-882-3046 مسعود فردمنش 818-257-4600 مايکل 818-348-4999 مهرداد آسماني 949-679-1954 مسعود اميني 310-446-1720 مهستي 818-996-8742 مرتضي 818-888-7401 محمود مقدم dokhtare_paizi Wednesday 7 November 2007-1, 09:08 PM ایول مرسی یادم باشه باهاشون تماس بگیرم و مزاحمشون بشم The Howler Friday 9 November 2007-1, 05:00 AM بیوگرافی شاهین فلاکت اسم:شاهين متولد21/1/1369 رنگ چشم:مشکي رنگ مو:مشکي وضعيت بدني:لاغر علايق:عشق و حال+پاستيل خوردن ورزش مورد علاقه:فوتبال {پرسپوليسي} فعاليت:موسيقي رپ شبکه هاي مورد علاقه: tapesh1 /tapesh 2/ MtvF/ Mtv5/ Viva /4funTV خصوصيات:مهربان/گپ زدن/پر و سر سدا/ تتو/پر سر و صدا و پر هيجان فيلم مورد علاقه:فيلم زياد نگاه ميکنم واسه همين نميشه همه رو نوشت extremedogs /sillenthill رشته:کامپیوتر وقتي شاهين 15 سالش بوده با يه دختر به اسم گلناز دوست ميشه و بينشون رابطه ي دوستانه بر قرار ميشه و .. تا اينکه يه دفعه با هم بهم ميزنن بعدش دختره زنگ ميزنه ولي شاهين با اينکه دوستش داشته از سر لجبازي دختره رو ضايع ميکنه تا اينکه گلناز خانوم ميره امريکا و اونجا ميفهمه که سرطان داره و به شاهين زنگ ميزنه و قضيه رو ميگه .شاهين هم بهش ميخنده و بهش ميگه ...{ اخه باورش نشده بوده} ولي بعدش دختره ميميره و شاهين به اشتباهش پي ميبره و فشار وحشتناکي روش ايجاد مي شه تا اينکه معتاد ميشه {البته هر کس ديگه اي جاي شاهين بود شايد خودشو ميکشت} ولي خوشبختانه الان ترک کرده توي اهنگ چشمام نديد راجع به همين مطالب حرف زده البته با تتلو و پيشرو توي اين اهنگ شاهين توي قسمت خودش از دختر مورد علاقش حرف ميزنه که از دستش داده و امير تتلو در قسمت خودش از زبون شاهين با دختره حرف ميزنه و در قسمت سوم رضا پيشرو به شاهين ميگه که اون دختري که دوستش داري مرده و تو بايد اعتيادو ترک کني مثلا ميگه: شاهين چشاي تو به من دروغ نمي گه هيچ وقت يه ادم مرده اي واسه ما بدون نيشخند به نظر من شاهين فلاكت به همراه رضا پيشرو و سروش هيچكس از معروف ترين و به قولي شاخ ترين رپرهاي ايران هستند كه هيچكس جرات نداره واسشون diss بخونه من خيلي اهنگاشون رو دوست دارم البته نبايدfarez رو فراموش كرد البته اون از خواننده هاي لس آنجلسيه تینا. Friday 9 November 2007-1, 08:45 AM با این سنش چه تجربه هایی داشته من فکر میکردم بزرگتر باشه ممنون بیوگرافی جالب و غم انگیزی بود The Howler Friday 9 November 2007-1, 08:46 AM خواهش میکنم تینا جان The Howler Thursday 22 November 2007-1, 03:56 PM منصور : طی دهه ی اخير ٬ منصور از يک خواننده ی گمنام به يک شخصيت بين المللی تبديل شده است ٬ بطوری که فهرستی از بهترين آلبوم های موسيقی را در کارنامه ی خود ثبت کرده است CD وآلبوم "فراری" که ويژگي اصلی آن مفهوم مثبت ترانه ها و موسيقی ساده و روان قطعات می باشد ٬ به عنوان پنجمين کار منصور با شرکت ترانه وهشتمين کار منصور در مجموع است که احتمالا در اوايل سال 2005 ميلادیبه بازار خواهد آمد. هرچند منصور آثار خود را خارج از ايران ضبظ ميکند و فروش آثار در ايران غير قانونی می باشد ٬ ولی وی در ايران نيز به عنوان يکی از مشهورترين هنرمندان ايرانی مطرح است. جدا از فروش ميليونی آثار منصور و استقبال کم نظيری که از کنسرت های منصور در سراسر جهان ميشود ٬ موسيقی وی به بخشی جدا ناشدنی از زندگی ايرانيها تبديل شده است. آهنگ "ديوونه" ی منصور به طور ويژه ای در استاديوم های فوتبال در ايران مشهور شده است ٬ هزاران فوتبال دوست ٬ هنگامی که اشتباهی از يکی از بازيکنان يا داور سر ميزند ٬ با فرياد "ديوونه ٬ ديوونه" به دسته جمعی اين آهنگ را ميخوانند. و همچنين قطعاتی از برخی ديگر از آثار مشهور منصور مانند "فقط بخاطر تو" و "عزيز دلمی" هر از گاهی در فيلم های ايرانی به گوش ميرسد. منصور در تهران به دنيا آمد و سپس در سن 13 سالگی وارد خاک آمريکا شد. وی در سنين نوجوانی هرگاه فرصتی می يافت در مدرسه و مهمانی ها به خواندن میپرداخت. منصور درمورد عشق و علاقه ی خود نسبت به موسيقی سنتی ايران ميگويد : (( هنگاهی که جوانتر بودم هميشه تحت تاثير ملوديهای سنتی ايران آواز ميخواندم. )) پس از اتمام دوران دبيرستان منصور به عنوان همخوان روی صحنه و در استوديوهای ضبط موسيقی به کار پرداخت. پس از گذشت مدتی تا منصور با روند کار در استوديو ضبط موسيقی آشناتر شد ٬ يکی از موسيقيدانانی را که از قبل با او سابقه ی همکاری داشت را به منظور تنظيم آهنگها در پروژه شخصی خود به استخدام درآورد. منصور ضبط اولين آلبوم خود را با سرمايه ی شخصی حاصل از درآمد فروشگاه موبايل متعلق به خود ٬ در سال 1991 آغاز کرد. منصور در اين باره ميگويد : (( من عاشق موسيقی هستم اما در عين حال از هيجان حاصل از دنيای خريد و فروش نيز لذت ميبرم. )) پروژه ی منصور 3 سال برای کامل شدن طول کشيد زيرا منصور اصرار داشت از بهترين امکانات و روش ها برای ضبط کارهايش استفاده کند در اين مدت منصور تحت آموزش استادان آواز ٬ تکنيک آوازش را بهبود بخشيد. اولين آلبوم منصور به نام August 1994 در سرانجام فرفره های بی باد" توسط شرکت کلتکس به بازار آمد.منصور با چشيدن طعم موفقيت ٬ در عرض 4 سال 3 آلبوم ديگر نيز به بازار داد : "تصوير آخر" ٬ "دريچه" و "قايق کاغذی". همان طور که کم کم بر طرفداران منصور اضافه می شد ٬ يک فيلم ساز مستقل ايرانی به نام "بابک شکريان" در سال 1999 از منصور برای بازی در فيلم "آمريکای زيبا" دعوت کرد. بازی در اين فيلم هم زمان با ضبط پنجمين آلبوم منصور بود ٬ اما با اين حال منصور اشتياق زيادی برای تجربه ی بازيگری داشت. تجربه ی کارهای مختلف باعث افزايش خلاقيت منصور شد ; درنتيجه منصور در آلبوم "فقط بخاطر تو" اولين آهنگ خود را ساخت. منصور در مورد احساساتی که باعث شد وی به آهنگ سازی بپردازد ميگويد : (( قطعه ی خاصی از اين آلبوم بيان علاقه ی شخصی من به موسيقی است ٬ آن چيزی که از بچگی در مورد موسيقی در قلبم احساس ميکردم ٬ اگرچه ساختار اصلی موسيقی مرا موسيقی پاپ تشکيل ميدهد ٬ اما به موسيقی سنتی ايران نيز علاقه ی زيادی دارم. )) وقتی آلبوم "فقط بخاطر تو" در March 2000 به بازار آمد ٬ منصور که قسمت عمده ی سرمايه گذاری آلبوم را خودش انجام داده بود ٬ مضطرب و نگران بود ; اما اين آلبوم خيلی سريع به بهترين اثر منصور تا آن زمان تبديل شد که فروشی ميليونی داشت ( البته گزارش ها ی مربوط به فروش اين آلبوم ٬ قابل اعتماد نيست زيرا در بسياری موارد تکثير به صورت غير مجاز بوده ) آهنگ های اين آلبوم همراه با ويدئوها ی آن به عنوان يک موفقيت قابل توجه ٬ پلی ميان ايرانيان داخل و خارج کشور ايجاد کرد. آهنگ "فقط بخاطر تو" به عنوان وجه اشتراک تمام ايرانيها در سراسر دنيا و احتمالا به محبوب ترين آهنگ ايرانی در طی 2 دهه ی اخير تبديل شد. اين آهنگ در همه ی کلوپ های شبانه ٬ پارتی ها ٬ تلويزيون ها و ايستگاههای راديويی شنيده ميشد. در آن زمان "فقط بخاطر تو" آنقدر همه گير شد که تقريبا به عنوان يک سرود ملی درآمد. اما خود منصور اظهار دارد که گاهی آهنگهای مورد علاقه ی خودش مورد توجه مردم قرار نميگيرد ; مانند آهنگ "انتظار" که منصور شخصا علاقه ی خاصی به آن دارد. ششمين آلبوم منصور به بازار آمد December 2001در آلبوم "زندگی" که سومين همکاری منصور با شرکت ترانه بود. که طرفداران منصور با ديدن قيافه ی جديد او در ويدئوهای آلبوم زندگی ٬ شگفت زده شدند. منصور دراين باره ميگويد : (( من موهايم را بلند کردم زيرا ميخواستم نسبت به ويدئوهای قبلی ظاهر متفاوتی داشته باشم. من به همراه گروهArizona ٬ New Mexico ٬ Texas ٬ موسيقيی که با آنها کار ميکردم به Grand Canyon ٬ Monument Park و White Sands رفتیم تجربه ی بسيار خوبی بود که در همين زمان فيلم "آمريکای زيبا" در چندين فستيوال فيلم در Berlin ٬ Marrakech ٬ Gothenburg و Los Angeles به نمایش در آمد و از طرف منتقدان مورد ستايش قرار گرفت و چند جايزه به خود تعلق داد ; اين امر باعث شد منصور به شنونده های جديدی در سراسر دنيا معرفی شود. هفتمين آلبوم منصور با نام "ديوونه" ٬ دو آهنگ محبوب ديگر را از منصور معرفی کرد ; يکی "ديوونه" که نام آلبوم جديد او نيز بود و ديگری "عزيز دلمی". به تدريج طرفداران فارسی زبان جديدی از افغانستان ٬ تاجيکستان ٬ بحرين ٬ امارات ٬ قطر ٬ کويت و ترکيه نيز بر طرفداران قبلی منصور اضافه شدند ; درنتيجه منصور به يکی از موفق ترين هنرمندان خاورميانه تبديل شد. زلزله ی ويران کننده ای در جنوب شرقی ايران در December, 26, 2003 رخ داد که بيش از 26 هزار نفر کشته و 9 هزار نفر مجروح بر جای گذاشت. اين زلزله ٬ يکی از مصيبت بارترين بلاهای طبيعی قرن بود. منصور به ياد کسانی که در اين حادثه ی غم انگيز از دست رفتند ٬ ويدئوی جديدی برای نوروز 2004 تهيه کرد به نام "عيدی ندارم". ابتدا قرار بود اين آهنگ فقط در قالب يک ويدئو ارائه شود ٬ اما تقاضای طرفداران تا حدی بود که منصور تصميم گرفت اين آهنگ را به آلبوم آينده ی خود اضافه کند. به دنبال ارائه ی آلبوم "فراری" ٬ منصور اميدوار است که طرفداران خود را از فرهنگ ها و زبان های مختلف افزايش دهد. امروز منصور قسمتی از زندگی ميليون ها ايرانيست. به نظر ميرسد که صدای منصور در هر خانه ای شنيده ميشود. در چنين روزگاری پيام اميدبخش منصور از هر زمان ديگری مهم تر است. منصور به اين حرف گاندی اعتقاد دارد :* (( تو بايد همان تغييری باشی که انتظار داری در جهان به وقوع بپيوندد. )) منصور در حال حاضر در لس آنجلس زندگی ميکند ٬ اما بيشتر وقتش به سفر در دور دنيا ميگذرد. گرچه منصور ديگر در ايران زندگی نميکند اما ايران هميشه قسمتی از وجود اوست و هميشه با او خواهد بود nasim Thursday 6 December 2007-1, 04:09 AM سياوش شمس درتاريخ6بهمن دراهواز متولدشدچندسال اول رادرامانيه ي اهواززندگي مي كند.لازم به يادآوري است كهمادرسياوش متولدرامهرمزخوزستان وپدرسياوش متولدشهركردبختياري(فرخ شهر)هستند.خانوادهسياوش بعدهابه تهران نقل مكان مي كنندوسياوش درتهران تحصيلات ابتدايي خودراشروع ميكند.خانواده سياوش درمدتي كه درتهران بودنددرمنطقه ي سيدخندان ساكن بودند.مدرسه ايكه سياوش تحصيلات ابتدايي خودراآنجاسپري كرددبستاني بودبه نام بحجتمژدهي. خانواده ي سياوش بعدازپايان تحصيلات ابتدايي سياوش به امريكانقل مكان ميكنندوسياوش دوران راهنمايي رادرامريكاسپري مي كند.سياوش ازهمان دوران كودكي ميخواندووقتي كه فاميل دورهم درمهماني جمع مي شدندسياوش مي خواند.ولي نكته ي جالب اينهست كه مواقعي سياوش مي خواندبايدچراغ هاراحتماخاموش مي كردند،چون خجالت ميكشيد! خانواده ي سياوش پس ازورودبه آمريكابه كاليفرنيارفتنداوايل در ردننت وسپسدرسن ديگوساكن شدند.درآنجاسياوش تحصيلات دبيرستاني خودراشروع مي كندوسپسوارددانشگاه كاليفرنيامي شودودررشته هاي موزيك وكامپيوترمشغول به تحصيل ميشود. سياوش اولين آلبوم خودرادرسال1986توليدكرد.اين آلبوم همسايه هانامداشت.سياوشبه خاطردل خودوبه تشويق اطرافيان اين آلبوم راروانه ي بازاركردكه ازفروشفوق العاده اي برخورداربود.آهنگ دخترايروني دراين آلبوم خيلي گل كرد.شعراين آهنگراخانم ليلاكسري قبل ازفوت برروي پارچه اي نوشته بودند. آلبوم بعدي سياوش صحنهنام داشت.سياوش بعدازارائه اين آلبوم به يساوش صحنه معروف شد. سياوش به دليلاختلافاتي كه باكمپاني هاي پخش داشت تصميم به راه اندازي كمپاني موسيقي برايخودگرفت.اسم اين كمپانيThe World Music Recordsهست.سياوش اين كمپاني موسيقيرابامساعدت وهمياري مديربرنامه هاي خود(Carolin)توليدكردواولين آلبومي كه سياوشبااين كمپاني توليدكردآلبوم فريادبود.دومين وآخرين آلبومي كه سياوش(تابه حال)بااينكمپاني توليد كرده(صدا)The Voiceنام دارد. لازم به ذكراست كه اكثرشعروآهنگ هايسياوش راخودش سروده وساخته. ازمشخصات وعلايق سياوش: سياوش داراي هيكلي درشتوپوستي برنزه هست.سياوش قبلااكثراموهاي نسبتاساف وبلندي داشت كه مدتي است كهديگرموهاي خودراكوتاه نگه مي دارد. ازبين غذاهاازخورشت بادمجان وعدس پلوباكشمشوغذاهاي دريايي خوشش مي آيدوازگوشت قرمزوگوشت ريش ريش شده خوشش نمي آيد.(سياوشبسيازشكموهست!) خانواده ي سياوش درامريكارستوراني رااداره مي كنندوسياوش كاري بهاين رستوران نداردولي براي غذاخيلي به آنجامي رود. سياوش داراي برادربزرگتري بهنام سيامك هست. سياوش بسيارپرطرفدارهست وروزانه200-300ايميل به ايشان فرستاده ميشود. سياوش مدتي است كه سبك واستايل موسيقي هاي خودراتغييرداده كهبيشترعلاقمندان راضي به اين نيستندوهمچنان دوست دارندتاسياوش به همان سبك قديمخودبخواند.سياوش درآلبوم آخرخودبيشترازآهنگ هايي غيراززبان فارسي استفاده كردهبود. سياوش عقيده داردكه پندهاوموضوعاتي كه درزندگي آموخته مي شود رابايددرقالبكارهاي خود به مرصه ي ظهوررساند. سياوش برخلاف شايعاتي كه درمورد او مبنيبراعتيادداشتنش،به شدت ازدودوسيگاروبه طوركل ازدخانيات متنفرهست. سياوش به سهرابسپهري علاقه ي شديدي دارد. سياوش به اپراعلاقه ي زيادي دارد.لوچيانوفابوراتي يكيازاپريست هاي محبوب سياوش هست.گروه راك باصداي (فردي مركوري)،كروه كويين،استيبيواندر،سلن ديونوهمچنين استادبنان وداريوش ومرضيه ازخوانندگان موردعلاقه ي سياوشهستند. بازيگران موردعلاقه ي سياوش رابرت دنيرو وبهروزوثوقي هستند. سياوشهميشه ازخواننده هاي كوچه بازارمثل علي نظري به نيكي يادمي كندوهمواره عقيده داردكهقديمي هارانبايدفراموش كرد. nasim Thursday 6 December 2007-1, 04:18 AM لیلا فروهر ستاره موزیک و سینمای ایران در چهارم اسفند ماه در شهر اصفهان و در خانواده ای هنرمند دیده به جهان گشود. پدرش جهانگیر فروهر اشراف زاده بود که به ارزشهای اشرافی پشت پا زد و وارد عرصه هنر و سینما شد . او در بیش از 80 فیلم سینمای ایران به ایفای نقش پرداخت . مادرش فرنگیس فرحزادی نیز از بازیگران سینمای ایران به شمار می رود . لیلا از بدو تولد دوران کودکیش را با گامهای کوچکش در کنار پدر و مادر و نامهای بزرگ تاتر ایران همچون ارحام صدر بر تاتر سپاهان اصفهان سپری کرد . او در سال 1344 با فیلمهای "مراد و لاله " و "خروس جنگی " وارد سینمای ایران شد و با سن و سال کمی که داشت از پرکارترین هنرمندان ایران بشمار میرفت تا جایی که به او لقب " کودک خردسال سینمای ایران " را دادند.از درخشانترین فیلمهای لیلا فروهر میتوان به فیلم "سلطان قلبها" به کارگردانی محمد علی فردین اشاره کرد.بازی درخشان و هنرمندانه لیلا با همه کودکیش در این فیلم اعث شد فردین جشن تولد 9 سالگی لیلا را در سندیکای هنرمندان برایش برزار کند جشنی که لیلا از آن به عنوان بهترین هدیه زندگی خود یاد می کند . او تا سال 1358 در بیش از 45 فیلم سینمای ایران به ایفای نقش پرداخت. لیلا در نوجوانی در محضر استاد تاجبخش به تعلیم آواز و سه تار پرداخت و در سن 14 سالگی جاودانه ترین اثرش را به نام "شمیم" با ارکستری 40 نفری و در کاباره میامی اجرا نمود و آغازگر راهی شد که تابه امروز ادامه دارد. پس از انقلاب در نوامبر 1986 از ایران خارج شد و فعالیت هنری خود را در خارج از کشور با یاری خواهرش " فریبا فروهر " آغاز نمود.لیلا فروهر تا به امروز بیش از 20 آلبوم ترانه به بازار عرضه کرده و صدها کنسرت موفق در سراسر دنیا اجرا نموده که از باشکوترین و به یادماندنی ترین کنسرتهایش می توان به شب سوم اگست 2003 در سالن کداک تیتر اشاره کرد.شبی که همگان آن را به نام شب لیلا فروهر در دفتر خاطرات خود ثبت نمودند. لیلا فروهر را میتوان از نوابغ موسیقی دنیا بشمار آورد چرا که او از معدود کسانیست که توانایی اجرای تمام سبکهای موسیقی را دارد.به همان زیبایی که ترانه های پاپ میوزیک می خواند به همان زیبایی آثار اصیل ایرانی را اجرا می کند و توانایی اجرای ترانه به زبانهای مختلف دنیا را دارد.او در سال 1996 آلبومی به نام "Plant Of Harmony" را بازار عرضه کرد که به بیش از 9 زبان ترانه اجرا نموده از جمله ارمنی،انگلیسی،ایتالیایی،عربی، افغانی،اسرائیلی،ترکی ، یونانی و ترانه های فولکلور ایرانی ... لیلا هنرپیشه قدرتمندیست ، او با استیج و نور و صدا از کودکی آشناست و استعداد بی نظیری در اجرای برنامه های زنده دارد.... لیلا فروهر در 19 آگست 2004 بر روی کشتی عشق آغاز زندگی مشترکش با یک ایرانی موفق و یک چهره آشنا و محبوب و مطرح ایرانی با اسی نبی جشن گرفت و تا به امروز زندگی با عشق را همراه با همسر و خانواده اش سپری می کند و همچنان با آثار زیبایی که هر سال عرضه می کند برای دوستدارانش پیام آور عشق و صلح و محبت است . قلب های بیشماری در ایران و سراسر دنیا به عشق لیلا می تپد... به راستی شایسته است که او را شاهدخت موسیقی ایران بنامیم. http://i6.tinypic.com/1zgdgmo.jpg[/IMG%255D (http://www.hamtaraneh.com/) http://www.parsplanet.com/leila/1.jpg http://www.parsplanet.com/leila/3.jpg http://www.parsplanet.com/leila/2.jpg (http://www.hamtaraneh.com/join.htm) http://www.parsplanet.com/leila/7.jpg http://i18.tinypic.com/44brmty.jpg http://tablu.files.wordpress.com/2007/08/leilaforuhar1.jpg?w=699&h=930 (http://www.hamtaraneh.com/join.htm) http://www.taraneha.com/upload_images/images_medium/leila-16_0_76154.jpg (http://www.hamtaraneh.com/join.htm) nasim Wednesday 2 January 2008-1, 03:10 AM س: نام و نام خانوادگی ج:( فاطمه ) شهره صولتی س:محل تولد/روز/ ماه/ سال ج:تهران /14 دی ماه / 1337 شهره صولتی در 14 دی ماه در یکی از محله های تهران در خانواده ای هنرمند متولّد شد در 7 سالگی متوجّه شد به موسیقی علاقه بسیاری دارد و به هنرستان موسیقی رفت تا با موسیقی آشنایی بیشتری پیدا کند ، در 15 سالگی وارد دنیای هنر شد و خوانندگی را پیشه خود کرد. ازاوّلین آهنگ او دختر مشرقی بود و همه متعجب از این آوازه خوان جدید ِفریبنده زیبا بودند و مدتی طول نکشید که آوازه شهرت و محبوبیت او به همه جا رسید با این آواز شهره به جلد مجله های موسیقی نقل مکان کرد و یک چهره برجسته و وسایل ارتباط جمعی دیگر شد در رادیو ، تلویزیون ، تفسیرها کمپانی های رقیب و سرسخت شروع به قرارداد بستن با او کردند و عکسهای او یک جلد اوّلیه برای مجلات هفتگی شد در ابتدا او یک خواننده عادی بود ولی وقتی جوایز متعدد را از منتقدین وابسته به موسیقی دریافت کرد به مقام استادی رسید . شهره یکه تاز شهر شد و هر روز محبوب تر از روز گذشته ، او به اوج رسید و محبوب مردم شد شهره معنی جدید موسیقی ایرانی را آورد . و به زودی بت جوانان ایرانی و موضوع بحث روز شد پوسترهای او با موی با شکوه و لباسهای زیبا همه جا بودند . او خودش بود و از دیگران تقلید نمی کرد برای اینکه او اعتقاد دارد یک هنرمند باید خودش باشد ، با گذشت روزها شهره در دل همگان جای گرفت و آهنگهایش یکی پس از دیگری فروش زیادی کرد و برای اوّلین بار راهی سینما شد و به همراه داریوش در فیلم فریاد زیر آب بازی کرد امّا دیگر زمان مهلت نداد و در سال 1978 به آمریکا آمد و در نیویورک ماندگار شد شهره پس از یک سال اقامت در نیویورک ازدواج کرد و ثمره ازدواجش یک دختر به نام طناز بود در سال 1984 به لس آنجلس آمد و اوّلین آهنگهایش را در خارج از کشور در آلبوم طلسم اجرا کرد http://i20.tinypic.com/2s12dxk.jpg http://i18.tinypic.com/2uswn86.jpg http://a87.ac-images.myspacecdn.com/images01/54/l_327f9e978fc25db5ad4343e1015f59a6.jpg http://i14.tinypic.com/5ywzigg.jpghttp://i9.tinypic.com/6fghixy.jpg http://a97.ac-images.myspacecdn.com/images01/46/l_a970811f7484ac01eebed895aa624bd0.jpg http://i12.tinypic.com/6y3pv0o.gifhttp://i16.tinypic.com/2e1aqyp.jpg nasim Tuesday 8 January 2008-1, 01:54 AM نام اصلی ایشان پروانه امیرافشاری میباشد. ایشان متولد اسفند ماه سال ۱۳۲۸ در شهر تهران میباشند. وی از خانواده بانفوذ و سرشناس امیرافشاری که اصالتی آذری دارند میباشد. پدر ایشان صاحب ۱۵۰ شهر و روستا در منطقه شرق ایران و توابع طالقان بودند. از همان کودکی حمیرا خانه آنها به افتخار افراد بانفوذ حکومتی شاهد مراسم بزرگ با حضور هنرمندان نامی آن زمان مثل قمرالملوک وزیری، روح انگیز، بنان، ملوک ضرابی و ... بود که همین انگیزه اولیه دختر خانواده برای رو آوری به آواز شد. حمیرا به دور از چشم پدر و با تشویق همسر روشن فکر و تازه از آلمان بازگشته خود با نام نویسی در تست صدا در شورای رادیو آن زمان حیرت و تحسین اعضا شورا را سبب شد و پس از آن تحت تعلیم استاد علی تجویدی و بانو ملوک ضرابی قرار گرفت. وی دو سال بعد در سن ۱۸ سالگی به یک خواننده تمام عیار تبدیل شد. در همان سن آوازی را در دستگاه سه گاه با آهنگسازی علی تجویدی و شعری از رهی معیری به نام صبرم عطا کن را اجرا کردند که در کتاب ترانههای ماندگار این اثر به ثبت رسیده است. وی به علت مخالفت پدر با نام مستعار حمیرا فعالیت خود را آغاز کرد اما پدر وی صدای دختر خود را میشناسد و طلاق دختر خود را از همسرش میگیرد و به مدت یک سال دختر خود در خانه زندانی میکند بعد یک سال یک سفر اروپا برای جناب امیرافشاری پیش میآید. حمیرا که از حمایت مادر خود برخوردار بود دومین اثر خود به نام پشیمانم با آهنگسازی استاد تجویدی و ترانهای از بیژن ترقی در دستگاه همایون اجرا میکند که به علت مدلاسیون اصیل و فراموش شده آن دستگاه باعث تحول عظیمی در موسیقی سنتی ایرانی میشود. پدر وی با آگاهی از اثر جدید دختر خود وی را از خانه طرد و از ارث محروم میکند. بعد از آن وی مدتی را در خانه پسر عمویش که همسر وی هما میر افشار ترانه سرای معروف بود به سر برد تا آنکه با استاد پرویز یاحقی ازدواج میکند. صدای ایشان قابلیت سوبرآنو از ابتدا تا اوج را دارد که از کمیابترین نوع صداها میباشد. ایشان مدت شش یا هفت سال همسر آهنگساز به نام ایرانی پرویز یاحقی بودند که در این دوره زناشویی آثار ماندگاری با شعرهایی از بیژن ترقی و آهنگ های از یاحقی همچون مرانفریبی هدیه عشق بهار نو رسیده، مرا تنها نگداری، پنجرهای به باغ گل و ... اجرا کرده است. وی بعد از انقلاب چند ماه در زندان به سر برد و با پرداخت مالیاتی معادل سی هزار دلار آزاد و تا اواسط سال شصت خورشیدی در ایران ماند و بعد از گذراندن مزاحمت های فراوان با همسر و دختر دو ساله اش به نام هنگامه از مرز پاکستان از ایران خارج شد و از آنجا به اسپانیا و بعد از آن به کاستاریکا در آمریکای مرکزی رفت وی در کاستاریکا دچار افسردگی شدید شد، به صورتی که مدت یک سال تحت درمان روان پزشک بود. شوهر وی در این میان همسر و دختر خود را ترک و به امریکا مهاجرت کرد. حمیرا با کمک همسر پسر عمویش هما میر افشار به ایالت کالیفرنیا مهاجرت و کار هنری خود را از سر گرفت و در سال هفتاد و هشت خورشیدی به تومور مغزی دچار شد که به صورت معجزه آسایی از اتاق عمل نجات یافت. وی همینک در شهر لوس آنجلس زندگی میکند http://www.homeyramusic.com/images/Homeyra's-note2.jpg http://www.homeyramusic.com/photos/photo%20album/full/daughter.jpg http://www.homeyramusic.com/photos/photo%20album/full/homeyra2.jpg http://www.homeyramusic.com/photos/photo%20album/full/daughter2.jpghttp://www.homeyramusic.com/photos/photo%20album/full/homeyra.jpg http://www.homeyramusic.com/photos/photo%20album/full/old2.jpghttp://www.homeyramusic.com/photos/photo%20album/full/old7.jpg http://www.homeyramusic.com/photos/photo%20album/full/old6.jpghttp://www.homeyramusic.com/photos/photo%20album/full/new1.jpg http://www.homeyramusic.com/photos/photo%20album/full/old3.jpghttp://www.homeyramusic.com/photos/photo%20album/full/old2.jpg http://www.homeyramusic.com/photos/photo%20album/full/homeyra1.jpghttp://www.homeyramusic.com/photos/photo%20album/full/old18.jpg nasim Tuesday 8 January 2008-1, 02:15 AM امید سلطانی تولد: ششم مرداد هزار و سیصد و چهل و پنج محل تولد: چهار محال و بختیاری“ پل چوبی“ و بزرگ شده ی تهران از ده سالگی در کنار هنرهایی مثل خطا طی و نقاشی احساس کرد که صدایی برای خواندن نیز دارد. روزگار گذشت و امید در 18 سالگی در جبهه جنگ حضور یافت سپس برای تحصیل در سالیان بعد به ترکیه مهاجرت کرد و در آنجا برای تامین نیاز مالی برای تحصیل تصمیم به استفاده از استعدادش در زمینه خواندن کرد و در کاباره ها به خواندن پرداخت امید تحصیلات خود را نیز تا مهندسی معماری ادامه داد و پس از آن و وقتی که در خواندن نیز به موفقیت دست یافت و تجربه کسب کرد تصمیم گرفت تا اولین آلبوم خود را روانه بازار کند.اولین آلبوم امید باران نام دارد که تمام مراحل ضبط آن در ترکیه انجام شد و به وسیله کمپانی معتبر ترانهبه مدیریت وارطان آوانسیان و جهانگیر طبریایی در سال 1992 میلادی در سراسر جهان پخش شد و به فاصله اندکی پس از پخش این آلبوم صدای امید برای همیشه در موزیک ایران جاودانه شد ترانه باران با آهنگسازی کیومرث سلیم پور و ترانه زیبای رحمان شکوفه پور به زیباترین و بدیع ترین آهنگهای امید و حتی موسیقی ایران تبدیل شد nasim Tuesday 8 January 2008-1, 02:21 AM سیاوش قمیشی (متولد(1324)1945در اهواز و بزرگ شده در تهران)آهنگساز شاعر تنظیم کننده و خواننده ای ست که در بین عموم به عنوان خواننده و برای خواص به عنوان آهنگساز و خواننده اعتباری ویژه و متفاوت دارد . نخستین وجه یا شاید مهمترین وجه تفاوت آثار سیاوش قمیشی در ملودی هایش نهفته است . ملودی های بسیار متاثر از موسیقی کلاسیک (اصیل) ایران و در عین حال مبتنی بر آکوردهای غیر معمول و کاملا غیر ایرانی که ترکیبی عجیب و درخشان از موسیقی ایرانی و غربی در قالب ترانه های پاپ به وجود آورده است و همچون مهری برجسته برداشت ناب سیاوش قمیشی را از هنر ایرانی با اشرافی جامع بر انواع موسیقی غیر ایرانی به نمایش می گذارد در بیشتر آهنگهای سیاوش رگه های روشن و قوی از موسیقی ایرانی را می توان یافت که گرچه روایت جزء به جزء موسیقی ردیفی ایران نیستند اما به خوبی حس ایرانی بودن را حتی در ذهن شنونده غیر حرفه ای متبادر می کنند و این هنر اوست که با گریز آگاهانه از تکرار سنتی و نخ نما ملودی های ظریف ایرانی را همچون تارهای طلا بر پیکره ی ترانه اش می بافد . با کمی دقت در آلبوم ها ی سیاوش می توان بسیاری از برداشت های آزاد وی از موسیقی کلاسیک ایران را به وضوح مشاهده کرد . در واقع سیاوش قمیشی و هم نسلان موفقش آموزش موسیقی را از کودکی به طور خوداگاه یا نا خوداگاه با موسیقی ناب ایرانی شروع کردند . شنیدن روزمره اجراهای بسیار موثق و اصیل از بزرگان موسیقی ایران در سالهای (1320 تا 1330) از رادیو تهران تجربه ای تکرار نشدنی برای هم نسلان سیاوش به عنوان کودکان آن روزگار و بزرگان آینده موسیقی نو ایران بود که به مرور پس از آشنایی با حوزه های دیگر موسیقی عملی را از طریق مراجع و منابع کاملا جدا آموزش دیده و تجربه می کردند. سیاوش قمیشی خود سالهای 1970 را در انگلستان (مهد موسیقی راک) گذرانده و آموزش موسیقی دیده است. موسیقی گروههای بزرگ غربی و شرایط زمانی مکانی فعالیت آنها را از نزدیک درک و لمس کرده و آثارشان را عملا مشق و اجرا نموده است. این آمیختگی عملی با موسیقی روز دنیا در کنار ذهنیت و ناخودآگاه انباشته از ملودی های موسیقی ایران, زمانی که منشا خلق هنری قرار گرفتند ترکیبی نو و بدیع از ملودی و هارمونی را پدید آوردند که پیشتر همانندی نداشت. از این روست که موسیقی سیاوش قمیشی را یکی از بهترین نمونه های هنر هم نسلانش می دانیم. او با برداشت ویژه اش از انواع موسیقی و با توجه کامل به موزیک روز دنیا به ویژه در حیطه ی پروگرسیوتنظیم,صداسازی و میکس به مرز نوآوری و خلاقیتی کامل رسیده و در بیان خود قوام و دوام یافته است. همکاری با تنظیم کنندگانی آگاه و خوش ذوق (که بعضا با وجودی که ایرانی نیستند, توانسته اند با موسیقی ایرانی ارتباط برقرار کنند) و نکته سنجی شخص سیاوش در استفاده آگاهانه و هوشمند از صداسازی های الکترونیک و ساوند افکت های عجیب و بجا در تنظیم قطعاتش, به موسیقی او تنوعی خاص و رنگارنگی منحصر به فردی بخشیده است که موزیکالیته ی ترانه های او را به گونه ای بهتر و جذاب تر نمایان میکند. از لحاظ شعری, ترانه هایی که سیاوش برای کار انتخاب میکند چند ویژگی اساسی دارند که مهم ترین آنها سادگی و روانی کلام و دوری از پیچیدگی های معماگونه ی شعری است. سیاوش از دیرباز علاقه ای به استفاده از کلام روشنفکر مابانه و غیر مردمی نداشته است و با انتخابی آگاه, به دام ابتذال ناشی از ساده پسندی و بی هویتی هم نیفتاده است. فضای ترانه های او فضایی روشن و امیدبخش است, به دور از سایه های خاکستری و سیاه رایج در ترانه ی نوین ایران.اعتراض موجود در ترانه های انتخابی او هم نوع با موسیقی ای, اعتراضی سیاه و خمود نیست و از تلخی و شیرینی توام برخوردار است. جالب این که متقابلا در کارنامه ی هنری سیاوش به هیچ رو با ترانه های بی معنی و سبک سرانه هم مواجه نمی شویم. شادترین ترانه های او, نه در کلام و نه در موسیقی به مرز انحطاط و ابتذال نزدیک نمی شوند و شعر و موسیقی ترانه های شاد او هم از حدود تشخص, حجب و آبرومندی ماخوذ به حیا بیرون نمی روند. مضامین ترانه های سیاوش عموما مضامین و موضوعات عاطفی در حوزه زندگی فردی و اجتماعی اند وعشق, زندگی و حرکت در این میان نقش محوری و کلیدی دارند و داستان هر ترانه هم غالبا با پایانی روشن و امید بخش همراه است. سیاوش در شناخت و کشف ملودی پنهان در شعر استعدادی خداداد دارد و با قوه ی درک ریتم بسیار خوب,ضرب آهنگ مناسب شعر و ملودی را برای کارش می یابد. به همین دلیل, در آلبوم هایش همه نوع ترانه با ریتم های گوناگون شنیده می شود, تنوعی که شنونده را دچار ملال ناشی از یکنواختی آلبوم نمی کند. او در اجرای ترانه هایش صاحب سبکی مشخص است. آشنایی عمیق با ملودی و تنظیم ترانه ای که آهنگ آنرا بر مبنای توان حنجره و نقاط ضعف و قوت صدای خود ساخته و ویژگی های خاص صدایش اعم از تونالیته و موزیکالیته ی صدا, نتیجه ی خوانندگی اش را بسیار درخشان و پر ثمر کرده است. صدای زخمی و خش دار, آمیخته با تحریرها و غلت ظریف آواز ایرانی جملات آهنگین را با صمیمیت و احساسی ژرف و بی غش می خواند که گویی شعر و آهنگ تنیده بر هم, از جان خواننده بر می آیند و بر دل شنونده می نشینند. به جرات میتوان گفت هیچ آهنگسازی در موسیقی ترانه ی نوین ایران, در طی سی سال گذشته همانند سیاوش قمیشی حرکتی رو به جلو و کمال طلب با حفظ و افزایش روز افزون تعداد مخاطبان نداشته است. ترانه های سیاوش قمیشی (ترانه به معنای جمع آهنگ و شعر و صدا ) مخاطب عام دارد و این عمومیت به ویژه در بین جوانان دیده می شود. شاید او تنها آهنگساز/خواننده ای ست که هر چه بیشتر کار میکند مخاطبان و علاقه مندان جوان تری پیدا می کند و به زبان موسیقی به جوانان, زندگی,عشق و نشاط می بخشد, همچون دوستی همسن در خلوتشان میخواند و مانند پدری مهربان سنگ صبور درد های جوانی شان می شود. همه ما نسل بعد از انقلاب در داخل و خارج کشور با صدای سیاوش قمیشی زندگی کرده ایم , عاشق شده ایم, گریسته ایم, خندیده ایم و نفس کشیده ایم با او بوده ایم و او با ما بوده است. موسیقی و صدای سیاوش همچون زندگی اش ساده, روان و بی پیرایه است و به سادگی در ضمیر پاک جوانان می نشیند و شاید از این روست که جوانان بسیار دوستش می دارند چرا که جوانی مظهر سادگی و یکرنگی ست. سیاوش قمیشی مانند سرزمین زادگاهش انسانی آفتابی است . http://ghomayshiblog.persiangig.com/poster/thumb/01.jpg (http://ghomayshiblog.persiangig.com/poster/01.jpg)http://ghomayshiblog.persiangig.com/poster/thumb/02.jpg (http://ghomayshiblog.persiangig.com/poster/02.jpg) http://ghomayshiblog.persiangig.com/poster/thumb/03.jpg (http://ghomayshiblog.persiangig.com/poster/03.jpg)http://ghomayshiblog.persiangig.com/poster/thumb/04.jpg (http://ghomayshiblog.persiangig.com/poster/04.jpg) http://ghomayshiblog.persiangig.com/poster/thumb/05.jpg (http://ghomayshiblog.persiangig.com/poster/05.jpg)http://ghomayshiblog.persiangig.com/poster/thumb/06.jpg (http://ghomayshiblog.persiangig.com/poster/06.jpg) http://ghomayshiblog.persiangig.com/poster/thumb/07.jpg (http://ghomayshiblog.persiangig.com/poster/07.jpg)http://ghomayshiblog.persiangig.com/poster/thumb/08.jpg (http://ghomayshiblog.persiangig.com/poster/08.jpg) http://ghomayshiblog.persiangig.com/poster/thumb/09.jpg

شما با استفاده از توصیه های زیر و با به کار بردن تمرینات سی دی های ارائه شده به راحتی می توانید به اندام مورد نظر خود دست یابید
ترفندهای لاغری را بیاموزیم : داشتن زندگي پر تحرك همراه با رفتارهاي غذايي سالم، از مهم ترين دلايل چاق نشدن افراد لاغر است. پس از اينكه تصميم گرفتيد وزن خود را كم كنيد، يك برنامه ي مناسب كه شامل تغيير روش زندگي است براي خودتان طراحي كنيد.

است. بنابراين به شما توصيه مى كنم قبل از خواب يك ليوان شير ولرم بنوشيد، زيرا شير گرم مدت زمان بيشترى در معده مى ماند و احساس سيرى بيشترى در طول شب خواهيد داشت. همچنين شير ولرم باعث آرامش اعصاب مي شود و مي توانيد خواب راحتي داشته باشيد.
