تبليغاتX
يك محصول بخر و یک محصول جایزه ببر

مجموعه سخنرانی های تصویری و صوتی  استاد دانشمند

فوق العاده خنده دار و دیدنی و شنيدني

اين مجموعه شامل ۱ مجموعه کامل خنده دار  از سخنرانی های استاد دانشمند می باشد

 این مجموعه  با همکاری موسسه فرهنگی هنری ندای اسلام برای شما هموطنان عزیز گردآوری شده و سیدی ها اورجینال میباشد

قیمتمجموعه ۱۲۰۰ تومان می باشد

                                                                  

                                                                  


ران فوتبال دوست ٬ هنگامی که اشتباهی از يکی از بازيکنان يا داور سر ميزند ٬ با فرياد "ديوونه ٬ ديوونه" به دسته جمعی اين آهنگ را ميخوانند. و همچنين قطعاتی از برخی ديگر از آثار مشهور منصور مانند "فقط بخاطر تو" و "عزيز دلمی" هر از گاهی در فيلم های ايرانی به گوش ميرسد. منصور در تهران به دنيا آمد و سپس در سن 13 سالگی وارد خاک آمريکا شد. وی در سنين نوجوانی هرگاه فرصتی می يافت در مدرسه و مهمانی ها به خواندن میپرداخت. منصور درمورد عشق و علاقه ی خود نسبت به موسيقی سنتی ايران ميگويد : (( هنگاهی که جوانتر بودم هميشه تحت تاثير ملوديهای سنتی ايران آواز ميخواندم. )) پس از اتمام دوران دبيرستان منصور به عنوان همخوان روی صحنه و در استوديوهای ضبط موسيقی به کار پرداخت. پس از گذشت مدتی تا منصور با روند کار در استوديو ضبط موسيقی آشناتر شد ٬ يکی از موسيقيدانانی را که از قبل با او سابقه ی همکاری داشت را به منظور تنظيم آهنگها در پروژه شخصی خود به استخدام درآورد. منصور ضبط اولين آلبوم خود را با سرمايه ی شخصی حاصل از درآمد فروشگاه موبايل متعلق به خود ٬ در سال 1991 آغاز کرد. منصور در اين باره ميگويد : (( من عاشق موسيقی هستم اما در عين حال از هيجان حاصل از دنيای خريد و فروش نيز لذت ميبرم. )) پروژه ی منصور 3 سال برای کامل شدن طول کشيد زيرا منصور اصرار داشت از بهترين امکانات و روش ها برای ضبط کارهايش استفاده کند در اين مدت منصور تحت آموزش استادان آواز ٬ تکنيک آوازش را بهبود بخشيد. اولين آلبوم منصور به نام August 1994 در سرانجام فرفره های بی باد" توسط شرکت کلتکس به بازار آمد.منصور با چشيدن طعم موفقيت ٬ در عرض 4 سال 3 آلبوم ديگر نيز به بازار داد : "تصوير آخر" ٬ "دريچه" و "قايق کاغذی". همان طور که کم کم بر طرفداران منصور اضافه می شد ٬ يک فيلم ساز مستقل ايرانی به نام "بابک شکريان" در سال 1999 از منصور برای بازی در فيلم "آمريکای زيبا" دعوت کرد. بازی در اين فيلم هم زمان با ضبط پنجمين آلبوم منصور بود ٬ اما با اين حال منصور اشتياق زيادی برای تجربه ی بازيگری داشت. تجربه ی کارهای مختلف باعث افزايش خلاقيت منصور شد ; درنتيجه منصور در آلبوم "فقط بخاطر تو" اولين آهنگ خود را ساخت. منصور در مورد احساساتی که باعث شد وی به آهنگ سازی بپردازد ميگويد : (( قطعه ی خاصی از اين آلبوم بيان علاقه ی شخصی من به موسيقی است ٬ آن چيزی که از بچگی در مورد موسيقی در قلبم احساس ميکردم ٬ اگرچه ساختار اصلی موسيقی مرا موسيقی پاپ تشکيل ميدهد ٬ اما به موسيقی سنتی ايران نيز علاقه ی زيادی دارم. )) وقتی آلبوم "فقط بخاطر تو" در March 2000 به بازار آمد ٬ منصور که قسمت عمده ی سرمايه گذاری آلبوم را خودش انجام داده بود ٬ مضطرب و نگران بود ; اما اين آلبوم خيلی سريع به بهترين اثر منصور تا آن زمان تبديل شد که فروشی ميليونی داشت ( البته گزارش ها ی مربوط به فروش اين آلبوم ٬ قابل اعتماد نيست زيرا در بسياری موارد تکثير به صورت غير مجاز بوده ) آهنگ های اين آلبوم همراه با ويدئوها ی آن به عنوان يک موفقيت قابل توجه ٬ پلی ميان ايرانيان داخل و خارج کشور ايجاد کرد. آهنگ "فقط بخاطر تو" به عنوان وجه اشتراک تمام ايرانيها در سراسر دنيا و احتمالا به محبوب ترين آهنگ ايرانی در طی 2 دهه ی اخير تبديل شد. اين آهنگ در همه ی کلوپ های شبانه ٬ پارتی ها ٬ تلويزيون ها و ايستگاههای راديويی شنيده ميشد. در آن زمان "فقط بخاطر تو" آنقدر همه گير شد که تقريبا به عنوان يک سرود ملی درآمد. اما خود منصور اظهار دارد که گاهی آهنگهای مورد علاقه ی خودش مورد توجه مردم قرار نميگيرد ; مانند آهنگ "انتظار" که منصور شخصا علاقه ی خاصی به آن دارد. ششمين آلبوم منصور به بازار آمد December 2001در آلبوم "زندگی" که سومين همکاری منصور با شرکت ترانه بود. که طرفداران منصور با ديدن قيافه ی جديد او در ويدئوهای آلبوم زندگی ٬ شگفت زده شدند. منصور دراين باره ميگويد : (( من موهايم را بلند کردم زيرا ميخواستم نسبت به ويدئوهای قبلی ظاهر متفاوتی داشته باشم. من به همراه گروهArizona ٬ New Mexico ٬ Texas ٬ موسيقيی که با آنها کار ميکردم به Grand Canyon ٬ Monument Park و White Sands رفتیم تجربه ی بسيار خوبی بود که در همين زمان فيلم "آمريکای زيبا" در چندين فستيوال فيلم در Berlin ٬ Marrakech ٬ Gothenburg و Los Angeles به نمایش در آمد و از طرف منتقدان مورد ستايش قرار گرفت و چند جايزه به خود تعلق داد ; اين امر باعث شد منصور به شنونده های جديدی در سراسر دنيا معرفی شود. هفتمين آلبوم منصور با نام "ديوونه" ٬ دو آهنگ محبوب ديگر را از منصور معرفی کرد ; يکی "ديوونه" که نام آلبوم جديد او نيز بود و ديگری "عزيز دلمی". به تدريج طرفداران فارسی زبان جديدی از افغانستان ٬ تاجيکستان ٬ بحرين ٬ امارات ٬ قطر ٬ کويت و ترکيه نيز بر طرفداران قبلی منصور اضافه شدند ; درنتيجه منصور به يکی از موفق ترين هنرمندان خاورميانه تبديل شد. زلزله ی ويران کننده ای در جنوب شرقی ايران در December, 26, 2003 رخ داد که بيش از 26 هزار نفر کشته و 9 هزار نفر مجروح بر جای گذاشت. اين زلزله ٬ يکی از مصيبت بارترين بلاهای طبيعی قرن بود. منصور به ياد کسانی که در اين حادثه ی غم انگيز از دست رفتند ٬ ويدئوی جديدی برای نوروز 2004 تهيه کرد به نام "عيدی ندارم". ابتدا قرار بود اين آهنگ فقط در قالب يک ويدئو ارائه شود ٬ اما تقاضای طرفداران تا حدی بود که منصور تصميم گرفت اين آهنگ را به آلبوم آينده ی خود اضافه کند. به دنبال ارائه ی آلبوم "فراری" ٬ منصور اميدوار است که طرفداران خود را از فرهنگ ها و زبان های مختلف افزايش دهد. امروز منصور قسمتی از زندگی ميليون ها ايرانيست. به نظر ميرسد که صدای منصور در هر خانه ای شنيده ميشود. در چنين روزگاری پيام اميدبخش منصور از هر زمان ديگری مهم تر است. منصور به اين حرف گاندی اعتقاد دارد :‌ (( تو بايد همان تغييری باشی که انتظار داری در جهان به وقوع بپيوندد. )) منصور در حال حاضر در لس آنجلس زندگی ميکند ٬ اما بيشتر وقتش به سفر در دور دنيا ميگذرد. گرچه منصور ديگر در ايران زندگی نميکند اما ايران هميشه قسمتی از وجود اوست و هميشه با او خواهد بود The Howler Saturday 23 June 2007-1, 11:35 AM - متولد سال 1328 در تهران. - داراي مدرك تحصيلي متوسطه - فعاليت هنري با عمليات آكروباسي (1334) - فعاليت هنري با خوانندگي (1338) - شروع فعاليت در سينما با بازي در فيلم بيم و اميد - شروع مجدد خوانندگي پس از وقفه اي طولاني در سال 1379 (كانادا) بخشي از فيلمشناسي بيم و اميد (1339) گدايان تهران (1345) ستاره هفت آسمون (1347) سه ديوانه (1347) پنجره (1349) احساس داغ (1350) بي تا (1351) ممل آمريكايي (1353) شب غريبان (1354) همسفر (1354) ماه عسل (1355) نازنين (1355) در امتداد شب (1356) امشب اشكي مي ريزد (1357) بیوگرافی گوگوش به نقل از فائقه آتشین !! : http://www.googooshmusic.com/images/gmpicture.jpg من متولد 1329/2/15 هستم. پدرم صد در صد در زندگی من تاثیر مستقیم گذاشت. او بود که تصمیم گرفت دختر سه سالشو بذاره روی صحنه و به عنوان پارتنر آکروبات بازی خودش انتخاب کنه قبل از اینکه روی صحنه منو بذاره آواز بخونم. پدرم آکروبات می کرد و از روی بند راه می رفت و بند بازی می کرد و قبل از آوازخونی از من به عنوان پارتنر استفاده می کرد. یعنی به این صورت که وقتی روی بند راه می رفت دو تا صندلی را پایه هاشو روی هم می گذاشت و من را روی صندلی دوم می نشوند و صندلی اول راروی چونه اش می گذاشت واز روی بند راه می رفت. این آکروباسی یه جا منو متوقف کرد یعنی صندلی از روی چونه اش لیز خورد و منووسط زمین و هوا از پشت سر با مو هام گرفت. ولی وقتی متوجه شد که من ترانه خواننده ها را یک بار که می خونم دفعه دوم می تونم بخونم این استعداد را در من دید که می تونم صدای خواننده ها را تقلید کنم.این ترانه را از خانم پوران که اون زمان به اسم بانو ناشناس می خوند اجرا می کردم. یک ترانه از خانم دلکش اجرامی کردم به نام رعنا جان، یک ترانه از خانم مرضیه می خوندم یکی از مصطفی پایان می خوندم...کوچکتر از اون بودم که احساس بکنم که روی صحنه دارم برنامه اجرا می کنم یا جلو جمعیت هستم. فقط پدرم گولم می زد که برات عروسک می خرم اگه بری بخونی. به همین دلیل صحنه برام وقتی بزرگتر شدم عادی شد. روی صحنه احساس می کردم تو خونمونم و جمعیت احساس امنیت به من می داد. هر چی تعداد جمعیت بیشتر می شد حس می کردم کار بهتر ی می کنم. از سنین اول دبستان که همون هفت سالگی باشه یواش یواش توام با آزار و رنج شد. چون زندگی خانوادگی و خصوصیم زندگی یک بچه با اون موقعیت نبود. نمی خوام بشکافم اون ماجرا ها رو اما به دلیل داشتن زن پدر، نداشتن فرصت کافی برای درس خوندن و اجرای مداوم برنامه فشار بهم زیاد می آورد. چون هم نان آور خونه بودم هم باید درس می خوندم هم نمی تونستم بچگی کنم. اما این فشار ها روزبه روز منو آبدیده تر می کرد. فکر می کردم روی صحنه کارمو بهتر ادامه بدم. شاید رنج اون زمانها و اذیت و آزاری که شدم میوه شو بعد ها بهم داد.آهنگ های اولیه که خودم شروع کردم به خوندن فکر می کنم مربوط به سال1345 یا 46 شاید هم 44 باشه. چون سال1344 ترانه ای از حسن شماعی زاده خوندم که هیچوقت به صورت صفحه و نوار به بازار نیومد ولی فکر می کنم توی رادیو اجرا کردم به نام شهرزاد قصه گو. اما اولین ترانه ای که رسما به نام خودم اجرا کردم و به صورت صفحه به بازار اومد ترانه قصه ی وفا بود از هنرمند قدیمی و عزیزمون پرویز مقصدی که خیلی هم با استقبال روبرو شد و اون ترانه فروش فوق العاده داشت در زمون خودش. هیچ وقت فکر نمی کردم که در دوران تین ایجری گوگوشی خواهم شد که فردا مردم ازش تصویری دارن اما اینو می دونستم که روی صحنه کارمو بلدم. این رو مطمئن بودم و نمونش رو اون موقع توی ایرونی نمی دیدم. تنها کسی را که می تونستم با خودم مقایسه بکنم با اون ذهن کودکانه ام مایکل جکسون بود که از من کوچکتر بود و اولین سفری که به آمریکا داشتم صفحاتشو تهیه کردم و جالب بود برام که بچه ای مثل خودم از کودکی کار موسیقی می کنه و کارشو بلده. اما یک دوره ای هست که فکر می کنم کارهائی که اجرا کردم کارهای بسیار زیبائی بود. آهنگسازانی که با هاشون کار کردم اولینش واروژان بود و بعد به طور قطع حسن شماعی زاده است. ترانه سراهائی هم که باشون کار کردم و ترانه هاشون واقعا زیبا و به یاد موندنی هستند : ایرج جنتی عطائی، شهیار قنبری و اردلان سرفراز. برگشتن من در سال 1979 به ایران در شرایط بسیار بسیار بدی بود. اون دوران، دوران سختی برای همه بود. چه برای کسانی که داخل ایران بودند و چه کسانی که خارج از ایران بودند. برحسب اتفاق من جزو کسانی بودم که وقتی انقلاب شد خارج از ایران بودم و بخصوص در آمریکا بودم. اون زمون یعنی سال 1979 تعداد ایرانیانی که در آمریکا بودند این قدر نبود. خیلی کم بود و من هم برای دو هفته اومده بودم و وقتی این اتفاق افتاد مجبور به موندن توی امریکا شدم. برای شش ماه، ولی تو این شش ماه این قدر سختی کشیدم که به محض این که تونستم به ایران برگشتم و وقتی به من گفتند اگر بری ایران این اتفاق و اون اتفاق میفته، دیگه برام مهم نبود. در واقع هر اتفاقی را برای خودم با آغوش باز می پذیرفتم. به این شدت حالم بد بود و حال خوشی نداشتم و وقتی هم که تصمیم گرفتم برگردم، دیگه هیچ چیزی نمی تونست رای منو عوض کنه حتی اگه اعدام می شدم...در واقع پس از این که از زندان رها شدم تحمل کردم و تا همین اواخر در ایران ممنوع الخروج بودم و دلم می خواست که با پاسپورت از ایران خارج بشم. در عین حال فکر می کردم که چه کاری دیگه برا انجام دادن دارم؟! ولی وقتی شوق مردم رو توی خیابون می دیدم از طرفی این احساس بهم دست می داد که من تصمیم شخصی نمی تونم بگیرم . وضعیت من یک وضعیت شخصی و خصوصی نیست. گوگوش متعلق به پهنه ی هنره و دنیای موسیقی و جوابگو به مردم. صداشو دوست دارن، برنامه هاشو دوست دارن. اما از طرفی هم اون دوران به من یک افسردگی داده بود(انگزایتی). این افسردگی باعث شده بود که به طور کلی از کار کردن مایوس بشم. از پرداختن به موسیقی و تمرین مایوس بشم. اصلا قدرت کار نداشتم. اما این اواخر قبل از اومدن باید انصافا بگم که مسعود کیمیائی خیلی تشویقم می کرد که کار بکنم تو خونه. اما انگیزه ی کار کردن نداشتم. چون اگه می خواستم یه ترانه بسازم، نه آهنگساز داشتم، نه تنظیم کننده نه یه شعر . گیریم که همه ی این ها پیدا می شد، اجازه ی طبع نداشتم که به من وقت استودیو بدن. در نتیجه دیگه ول کرده بودم. اما وقتی به من پیشنهاد شد که برای اجرای کنسرت به خارج از ایران بیام، در واقع بیشتر به خاطر دیدن پسرم و نوه ام این کار را قبول کردم ولی وقتی در کوران اجرای کنسرت قرار گرفتم دیگه اون سیل منو برد و تا جائی برد که الساعه در خدمت شما هستم. احساسی که اون لحظه ای که سوار هواپیما شدم و از فرودگاه مهرآباد به طرف تورونتو در پرواز بودم احساسیه که شاید نشه با کلام گفت! باور نمی کنید، اما هر لحظه فکر می کردم هواپیما را دومشو می گیرن و دوباره می شونن. یعنی مث کارتون بود برام! تا زمانی که هوا پیما از روی باند تیک آپ نکرده بود، فکر می کردم الآن می ریزن توی هواپیما. زمانی هم که راه افتاد و هنوز روی باند راه می رفت فکر می کردم الآن جلوشو می گیرن و می ایستوننش. زمانی هم که باز تو هوا و تو آسمون ایران بودیم می گفتم باز با بی سیم از برج مراقبت می گن هوپیما را برگردونین! یعنی این قدر این حس نا امنی و وحشت توی وجودم بود که همش به این فکر می کردم که نکنه جلوی پرواز منو بگیرن The Howler Sunday 24 June 2007-1, 10:15 AM در باره کامران اسم كامل : كامران جعفري تاريخ تولد : 25 نوامبر محل تولد : تهران - ايران محل بزرگ شدن: ايران - كانادا - آمريكا رنگ مو : مشكي رنگ چشم : قهوه اي تيره محل زندگي : كاليفورنيا نام مستعار : كامي خانواده : هومن برادر كوچكتر ، كتي خواهر كوچكتر ، مادر و پدر زبان هايي كه صحبت ميكند :فارسي - انگليسي - فرانسوي و كمي تركي زبان هايي كه مي خواند :فارسي - انگليسي - فرانسوي - اسپانيايي - تركي و عربي سرگرمي ها : نواختن كيبورد و پيانو در خانه ، ساختن آهنگ ، رقصيدن ، نگاه كردن و بازي كردن فوتبال ، بسكتبال و هاكي ، نگاه كردن فيلم و صرف كردن وقت هايي با برادرم هومن عشق ها : خانواده ام ، خوانندگي و اجراي هنرهاي نمايشي بر روي صحنه نفرت ها : شيطان درون خودم ماشين مورد علاقه : بي ام و هنر پيشه هاي مورد علاقه : آلپاچينو غذاي مورد علاقه:: قورمه سبزي رنگهاي مورد علاقه : آبي و قرمز ميوه هاي مورد علاقه::هندوانه ، پرتقال و آناناس حيوانهاي مورد علاقه::ببر و شامپانزه ها محل هاي مورد علاقه بجز ايران : جنگل هاي باراني آمازون ، آفريقا و اهرام مصر خواننده و موزيسين هاي مورد علاقه : مايكل جكسن ، جورج مايكل ، مدونا ، برايان آدامز ، بويز تو من ، ميكسچر آو ورد ميوزيك و ... كلكسيون هاي مورد علاقه : حلقه هاي نقره اي و نشان هاي سوپر من دختر بايد چگونه باشد : رومانتيك ، مهربان ، صادق و پر احساس چه چيزي از دختر توجه تو را جلب مي كند :صورت و چشم هاي گويا چه روزي متوجه شدي كه معروف شده ای ؟ : وقتي كه ما خارج ميشيم از فروشگاه در پياده رو ،مردم ميان و عكس مي گيرن با ما و مي پرسن از ما؟ اين بود لحظه خيلي خاصي . ما هستيم خوشحال از اينكه در قلب مردم جا داريم ، ما هم همه اونها رو دوست داريم مادرت تو را چگونه توصيف مي كند : مهربان و بخشنده ، بزرگ قلب و حساس چه پيامي براي دوست دارانت داري : شخصيت خوبي داشته باشيد ، به آرامي با همديگر صحبت كنيد ، و با هم مهربان باشيم تا دنيايي بهتر براي زندگي كردن داشته باشيم و از رويا هاتون پيروي كنيد تا موفق شويد ، همه شما را دوست دارم . كامران بعد از آغاز كردن دوره دبيرستان در مونترال كانادا علاقه شديد و قابل توجهي به موزيك در بين خانواده و دوستانش پيدا كرد . او در سنين جواني به يك گروه پيوست . او خواندن را در در كلوب هاي مختلف در هر هفته شروع كرد ، اگر چه او در اين راه بسيار جوان بود . تحصيل در مدرسه براي او قسمت بزرگي از زندگي بود ، رشته تحصيلي او به مدت سه سال تكنسين خلباني بود . بعد از مهاجرت به ونكور ، كامران به رامين زماني پيوست ، كه رامين آگاه بود نسبت به موسيقي البته نه تنها در مونترال بلكه مبتكر در موسيقي ايراني كه با يكديگر به شهرتي در يك محله در گروهي كه پرواز ناميده مي شد رسيدند . اشخاص ديگري در اين گروه جايگاه هاي ديگري داشتند . فريدون ، هنگامه ، و كامران ، سه نفر خواننده اين گروه بودند و در تمام مدت رامين زماني نوازنده گيتار وكال بود و علي الهي كيبورد مي نواخت و علي قاسمي هم نوازنده پركاشن بود . آنها با همديگر يك آهنگ بنام ايران ، ايرانم را در سراسر جهان انتشار دادند . اين بزرگترين موفقيتي بود كه آنها كسب كرده بودند . آهنگ ايران ، ايرانم نوشته ، ساخته و تنظيم رامين زماني بود . بزرگترين فرصت غيره منتظره در راه بود ، وقتي كه بزرگترين گروه موسيقي پاپ ايران در حال شكل گيري بود ، "بلكتز " ،شهبال شبپره يكي از با نفوذ ترين اشخاصي بود كه در موسيقي ايران محبوبيت بسياري داشت ، او با كامران ملاقات كرد . بعد از اين ملاقات كامران و برادرش هومن عضو هاي جديدي از بلكتز بودند . اين تصاحب يك فرصت باورنكردني در مرحله اي ديگر در زندگي كامران بود . كامران مفتخر بود از اينكه عضوي از گروهي شده كه سوپر استار ها و موزيسين هاي متعدد و مطرحي در موسيقي ايراني داشته است . اما همکاری او و برادرش با گروه بلکتز و شهبال هميشگی نبود ! شايد بتوان دليل آن را به خاطر اختلاف نظر داشتن و تفاوت افکار آنها با شهبال دانست در هر صورت حالا آنها مستقل از هر تحميل افکاری آلبوم بيست را منتشر کرده اند که موفقيت بزرگی برای سابقه هنری آنها به شمار ميرود The Howler Sunday 24 June 2007-1, 10:16 AM درباره هومن اسم كامل : هومن جعفري تاريخ تولد : 23 نوامبر محل تولد : تهران - ايران محل بزرگ شدن: : كانادا - آمريكا رنگ مو : مشكي رنگ چشم : قهوه اي تيره محل زندگي : كاليفورنيا نام مستعار : هامي خانواده : كامران برادر بزرگتر ، كتي خواهر كوچكتر ، مادر و پدر زبان هايي كه صحبت ميكني : فارسي - انگليسي - فرانسوي و اسپانيايي زبان هايي كه مي خواني : فارسي - انگليسي - فرانسوي و اسپانيايي سرگرمي ها : نواختن پيانو براي بيان كردن احساسات ، ساختن آهنگ ، رقصيدن ،ايفاي نقش و نمايش ، نگاه كردن و بازي كردن فوتبال ، بسكتبال ، هاكي، كشتي و صرف كردن وقت هايي با برادرم كامران عشق ها : خوانندگي و اجراي هنرهاي نمايشي بر روي صحنه نفرت ها : شيطان درون خودم ماشين مورد علاقه : بي ام و ــ فراری هنر پيشه هاي مورد علاقه : آلپاچينو ، رابرت دنيرو ، رابين ويليامز ، جيم كري ، جوليا رابرتز ، لئوناردو دي كاپريو ، زتا ، كريس تاكر ، ساموئل جكسن تام كروز و ...د غذاي مورد علاقه:: غذاهاي سريع (سرد) رنگهاي مورد علاقه : قرمز و رنگ هاي اشتياق آور و تند ميوه هاي مورد علاقه: آناناس ، هندوانه خنك و كيوي ترش حيوانهاي مورد علاقه:: سلطان جنگل شير ، و همه ميمون ها محل هاي مورد علاقه بجز ايران : آفريقا ، بخاطر اينكه مي توانم در آنجا حيوانات را از نزديك نگاه كنم خواننده و موزيسين هاي مورد علاقه : مايكل جكسن ، آليشيا كيز ، جورج مايكل ، تو پك ، بويز تو من و گوش مي دم هر آهنگي از بك استريت بويز و ان سينك و موسيقي هاي كلاسيك كلكسيون هاي مورد علاقه : نشان هاي سوپر من ، ساعت ها ، شال گردن ، تي شرت و حباب ها دختر بايد چگونه باشد : درستكار ، لبخند زيبا و حساس چه چيزي از دختر توجه تو را جلب مي كند : چشمانش همه چيز را بگويند ، وقتي به من نگاه مي كند متوجه چيزي كه مي خواهد بشوم چه روزي متوجه شدي كه معروف شدی ؟ : وقتي كه راه ميروم در خيابان ها و بسياري از مردم من رو مي شناسند و من را پشتيباني مي كنند ، اين هست يك احساس خوب ! مادرت تو را چگونه توصيف مي كند : باطني قوي و كسي كه هر كاري را شروع كند به آخر مي رساند چه پيامي براي دوست دارانت داري : عشق ها هستند كه ما را بسوي همه خوبي ها و بهتر ها هدايت مي كنند ، ايمان خود را نگه داريم تا به نتيجه برسيم چون ما مي دانيم كه هيچ چيزي غير ممكن نيست ! همه شما را دوست دارم ! هومن بزرگ شده مونترال و ونكور كانادا است و او بوسيله برادر بزرگترش كامران و گروه ، پرواز كه كامران عضوي از آن بود مطرح شد ، هومن در مدرسه موسيقي خوانندگي و نواختن پيانو را شروع كرد . او همچنين با دوستانش در چندين نمايش هنري در مدرسه و دانشگاه شركت داشتند . هومن همچنين برگزيده مدل يكي از معروف ترين و محبوب ترين طراح هاي لباس و پوشاك در كانادا ، در مدهاي مختلف بود . بعد از ملاقات با شهبال شبپره گروه بلكتس را در سال 1998 تشكيل دادند ، هومن فرصت مناسبي براي پيوستن بلكتس بدست آورد و دوره موسيقي خود را در لوس آنجلس به عنوان يك خواننده در اين گروه با آلبومي كه سيندرلا نام داشت و در سال 1999 انتشار يافت ، شروع كرد و اين آلبومي بود كه بيشترين فروش را در بازار داشت ، كه باعث شد فصل جديد و خوبي در زندگي او باز شود ، و اين فقط آغاز اين راه براي او بود . اما همکاری او و برادرش با گروه بلکتز و شهبال هميشگی نبود ! شايد بتوان دليل آن را به خاطر اختلاف نظر داشتن و تفاوت افکار آنها با شهبال دانست در هر صورت حالا آنها مستقل از هر تحميل افکاری آلبوم بيست را منتشر کرده اند که موفقيت بزرگی برای سابقه هنری آنها به شمار ميرود مساهبه پشت صحنه سالن بزرگ آرينای شهر کلن از راهروهای پيچ در پيچ گذشتم و به اتاق کامران و هومن رسيدم البته پيدا کردنشون راحت بود چون از همه اتاقها شلوغتر بود! يکدفعه متوجه شدم که ای بابا ساعت حدودای ۲ شبه و بچه ها دو ساعتی پشت صحنه امضاء دادن و عکس گرفتن و بايد کلی پکر باشن. ولی بچه ها طبق معمول با آغوش باز و روی خوش باهام سلام عليک کردن. از کرامات کامران و هومن همين ملاحظه بيش از حدشونه که حرف نداره و ممکنه از خستگی بميرن ولی تا آخرش با آدم راه ميان. اونجا پشت صحنه، مدير بچه ها پدرام (با قد خيلی بلند) و شهرام که ضربی می زنه (با آرايش هخامنشی) و ويگن که تو گروه جاز می زنه (با کلاه کابويی) همه ديگه داشتن دقيقه شماری می کردن که برگردن هتل، ديگه فکر کنين کامران و هومن چه حالی داشتن! با اينحال چند دقيقه ای زير نور زيبای چراغ فلورسنت با هم گپ زديم: بچه ها عیدتون مبارک! کامران و هومن: عيد شما هم مبارک. بچه ها، وقتی من جلوی صحنه کنسرت بودم، يک خانمی صدام زد و گفت "خانمی که پشت سر من هست انقدر جيغ زده که من کر شدم!" اين رو گفتم که بدونين مردم امشب خيلی هيجان زده بودن و خيلی با کارهای شما حال کردن. چه احساسی دارين؟ کامران: ما ممنون هستيم از پشتيبانی که مردم از ما می کنن. تشکر می کنم از اين عشقی که به ما ميدين و بدونين اين موضوع دو طرفه است. ما خوشحاليم که مردم ما رو درک می کنن و اين يک نعمته از طرف پروردگار به کامران و هومن البته راست ميگين که دو طرفه است. چون ديدم که دو سه بار شما هم پريدين جلوی صحنه و خلاصه خيلی حال دادين به مردم! هومن: انرژی که ما از مردم می گيريم انقدر قويه که متوجه گذشتن زمان هم نمی شيم. آره درسته، چون هر وقت با شما صحبت می کنم شکايت دارين که انقدر خوش ميگذره که زود ميگذره! کامران: من مطمئن هستم که هر هنرمندی که عاشق کارش باشه وقتی روی صحنه ميره، وقت براش به سرعت ميگذره. امروز توی آلمان، تعداد نفرات گروه شما روی صحنه خيلی بيشتر بود. درسته؟ کامران: بله. امشب ما هفت نفر رقصنده داشتيم به همراه مدير توليد کارهامون "الن"، "ديويد" که کيبورد ميزنه، "ويگن" نوازنده درام، "شهرام بهمنی" که ساز کوبه ای ميزنه. ما همگی با هم يک خانواده صميمی هستيم. حالا ميخوام ازتون يک سوال تکراری بپرسم! هومن: لابد ميخوای بپرسی آلبوم بعدی ما کی مياد!؟ نه از اون بدتره! ميخوام بپرسم که جمعيت امشب توی آلمان، با کشورهای ديگه چه فرقی داشت؟ کامران: هر جا که ميريم مزه و شيرينی خودش رو داره. ولی چون در اينجا مرکزی درست کردن که از سراسر اروپا و حتی ايران ميان، يک مقدار فرق داره. اما هر جايی که ميريم ايرانی ها باحال هستن. تا يادم نرفته بگم که وقتی برگرديم به آمريکا، قراره دو تا ويدئو، "فدای سرت" و "منو ببخش" رو در استوديوی يونيورسال ضبط کنيم. راستی اينجا خوبه که يک عيد مبارکی هم با مريم حيدرزاده عزيز بکنيم. مريم جان، عزيز يک ملت هستی و عيدت هم مبارک. همين طور رامين زمانی عزيز، عيدت مبارک. The Howler Sunday 24 June 2007-1, 10:17 AM خوب بود؟خوشتون اومد؟ The Howler Sunday 24 June 2007-1, 10:18 AM گوگوش ________________________________________ خانم فائقه آتشین "گوگوش" در 18 بهمن 1331شمسی مطابق با 7 فوریه 1951 میلادی (و به نقلی دیگر در سال 1328شمسی) در خیابان سرچشمه در جنوب تهران متولد شد. برخی نوشته اند که پدر او صابر و مادرش فائزه از آذربایجانی هایی بودند که از شوروی سابق مهاجرت کرده بودند اما برخی می گویند پدر او اهل سراب تبریز بود که به تهران آمد و ساکن شد. "گوگوش"کلمه ای است ارمنی و نام مرد است می گویند وقتی گوگوش خیلی کوچک بود یک حانواده ارمنی همسایه آنها بودند که پسری به نام گوگوش داشتند .خانم آتشین ،"گوگوش" از این نام خوشش آمد و به عنوان نام هنری خود انتخاب کرد.پدر وی هنرمند و آکروبات بود و در تماشاخانه ها به حرکات آکروباتیک می پر داخت که در آن روزگار بسیار پرطرفدار بود ومردم از برنامه های او استقبال می کردند گوگوش خردسال نیز گاهی به پدر کمک می کرد و از این رو در دو سه سالگی روی صحنه رفتن را تجربه کرد. پدر گوگوش او را به هنر موسیقی و اجرا تشویق می کرد آثار نبوغ و استعداد در همان کودکی در گوگوش هویدا بود و همه را به تحسین وا می داشت.گوگوش از دوران خردسالی در رادیو و تلویزیون هنرمندی می کرد. ترانه هایی که با صدای کودکانه و سیمای معصوم و زیبایش در برنامه های رادیو و تلویزیون می خواند بسیار دلنشین و پر طرفدار بود .زمان سپری شد و دوران نوجوانی و جوانی وی فرا رسید .او دختری زیبا و خوش اندام بود و استعداد و نبوغ او در موسیقی و هنر با سالها تمرین و تجربه عجین شد و گوگوش را به یکی از محبوبترین خوانندگان تاریخ موسیقی ایران تبدیل کرد و حتی این شهرت و محبوبیت از ایران نیز پا فراتر گذاشت و در سر تاسر جهان به خصوص تاجیکستان نیز کشیده شد .برخی او را "شاهماهی موسیقی ایران " نامیده اند. تا آنجا که من میدونم زندگی کمتر هنرمندی در تاریخ موسیقی ایران این چنین افتخار آمیز اما پر فراز و نشیب بوده است از آنجا که در حجم این مقاله محدودم مابقی زندگی هنری گوگوش و زنگی شخصی او را مانند گزارشی اراثه می کنم امیدوارم حس و حال ابتدای این مقاله و مطالب آینده شما را برانگیزد و خود بیشتر درباره گوگوش بخوانید. ازدواج اول خانم گوگوش با آقاي محمود قرباني (پدر كامبيز) بوده است و بار دیگر با مسعود کیمیایی کارگردان مشهور ایرانی ازدواج کرد و همچنین مادر خواننده جوان "کامبیز"است. گوگوش علاوه بر حوانندگی بازیگر توانایی بود ودر فیلمهای مشهوری چون بیم و امید (۱۳۳۹) گدایان تهران (۱۳۴۵) ستاره هفت آسمون (۱۳۴۷) سه دیوانه (۱۳۴۷) پنجره (۱۳۴۹) احساس داغ (۱۳۵۰) بی تا (۱۳۵۱) ممل امریکایی (۱۳۵۳) شب غریبان (۱۳۵۴) همسفر (۱۳۵۴) ماه عسل (۱۳۵۵) نازنین (۱۳۵۵) در امتداد شب (۱۳۵۶) امشب اشکی می ریزد (۱۳۵۷) هنرمندی کرد. خوانندگی گوگوش دچار وقفه شد و در سال 1379او دوباره در کانادا خوانندگی کرد. هنوز بخش مهمی از زندگی هنری گوگوش ناگفته باقی مانده و آن سبک و نقش او در موسیقی و خوانندگی است و تاثیری که بردلها گذاشت.برای بیان این مطلب شما را به نظر دو تن از افرادی که در زندگی هنری و شخصی وی تحقیق کرده اند دعوت می کنم آفای محمود خوشنام کارشناس موسیقی:" گوگوش به یقین چهره ی استثنائی موسیقی پاپ ایران است. او تنها صدای خوش ندارد. دریافت شعر و آهنگ و تفسیر سازگار آن ها از مهارت های ویژه ی او است. به جرات می توان گفت که در طی 40 سالی که از حضور او بر صحنه ی مو سیقی پاپ ایران می گذرد همتای همسنگی پیدا نکرده است. آن ها نیز که از او تقلید کرده اند در همان حد مقلد باقی مانده اند!" مرحوم محی الدین عالم پور نویسنده کتاب "روزگار تلخ و شیرین گوگوش"(شرح زندگی هنری و شخصی گوگوش )و کسی که در دوران وقفه خوانندگی گوگوش از تاجیکستان به ایران امد و درباره زندگی اش با او مصاحبه کرد: "گوگوش خدمتش را در راه هنر انجام داد خیلی صادقانه از ته دل و صمیمانه و بدون ریا.او مکتب هنری ویژه خود را ایجاد کرد تکمیل نمود زیرا از سه سالگی روی صحنه بود آواز خواند نقش آفرید و روح مردم را با صدای دلنشینش نوازش داد و به دل و دیده مردم نشست.سعادت خودش وبهترین سالهای زندگی اش را برای هنر قربانی کردو به قله مقصود رسید بلی رسید و اکنون باید در این قله پیروزی جاودان بماند" The Howler Sunday 24 June 2007-1, 10:23 AM سياوش قميشی اگر 4 رکن اساسی آهنگ (Melody), شعر, (Lyric) تنظیم (Compose) و صدای خواننده (Vocal) را در ساخت و اجرای یک ترانه به عنوان وجوه اصلی ترانه در نظر بگیریم , سیاوش قمیشی تنها هنرمندی ست که هر4 وجه ترانه اش با دیگر فعالان موسیقی پاپ (Popular) ایران متفاوت است. سیاوش قمیشی (متولد 1324-1945 در اهواز و بزرگ شده در تهران ) آهنگساز, شاعر, تنظیم کننده و خواننده ای ست که در بین عموم به عنوان خواننده و برای خواص به عنوان آهنگساز و خواننده اعتباری ویژه و متفاوت دارد. نخستین وجه و شاید مهم ترین وجه تفاوت آثار سیاوش قمیشی در ملودی هایش نهفته است. ملودی هایی بسیار متأثر از موسیقی کلاسیک (اصیل) ایران و در عین حال مبتنی بر آکورد های غیر معمول و کاملأ غیر ایرانی که ترکیبی عجیب و درخشان را از موسیقی ایرانی و غربی در قالب ترانه های پاپ (Popular) به وجود آورده است و همچون مهری برجسته, برداشت ناب سیاوش قمیشی را از هنر ایرانی با اشرافی جامع بر انواع موسیقی غیر ایرانی به نمایش می گذارد. در بیشتر آهنگهای ساخته سیاوش رگه هایی روشن و قوی از موسیقی ایرانی را می توان یافت که گرچه روایت جز به جز موسیقی ردیفی ایران نیستند اما به خوبی حس ایرانی بودن را حتی در ذهن شنونده ی غیر حرفه ای متبادر می کنند و این هنر اوست که با گریز آگاهانه از تکرار سنتی و نخ نما, ملودی های ظریف ایرانی را همچون تارهای طلا بر پیکره ی ترانه اش می بافد. با کمی دقت در آلبوم های سیاوش میتوان بسیاری از برداشت های آزاد وی را از موسیقی کلاسیک ایران به وضوح مشاهده کرد. در واقع سیاوش قمیشی و هم نسلان موفقش آموزش موسیقی را از کودکی به طور خودآگاه یا ناخودآگاه با موسیقی ناب ایرانی شروع کردند. شنیدن روزمره ی اجراهای بسیار موثق و اصیل از بزرگان موسیقی ایران در سالهای 1320و1330 از رادیو تهران تجربه ای تکرار نشدنی برای هم نسلان سیاوش به عنوان کودکان آن روزگار و بزرگان آینده موسیقی نوین ایران بود که به مرور پس از آشنایی با حوزه های دیگر, موسیقی عملی را از طریق مراجع و منابع کاملأ جدا آموزش دیده وتجربه می کردند. سیاوش قمیشی خود سالهای 1970 را در انگلستان (مهد موسیقی راک) گذرانده و آموزش موسیقی دیده است. موسیقی گروههای بزرگ غربی و شرایط زمانی – مکانی فعالیت آنها را از نزدیک درک و لمس کرده و آثارشان را عملا مشق و اجرا نموده است. این آمیختگی عملی با موسیقی روز دنیا در کنار ذهنیت و ناخودآگاه انباشته از ملودی های موسیقی ایران, زمانی که منشا خلق هنری قرار گرفتند ترکیبی نو و بدیع از ملودی و هارمونی را پدید آوردند که پیشتر همانندی نداشت. از این روست که موسیقی سیاوش قمیشی را یکی از بهترین نمونه های هنر هم نسلانش می دانیم. او با برداشت ویژه اش از انواع موسیقی و با توجه کامل به موزیک روز دنیا به ویژه در حیطه ی پروگرسیو تنظیم, صداسازی و میکس به مرز نوآوری و خلاقیتی کامل رسیده و در بیان خود قوام ودوام یافته است. همکاری با تنظیم کنندگانی آگاه و خوش ذوق (که بعضا با وجودی که ایرانی نیستند, توانسته اند با موسیقی ایرانی ارتباط برقرار کنند) و نکته سنجی شخص سیاوش در استفاده ی آگاهانه و هوشمند از صداسازی های الکترونیک و ساوند افکت های عجیب و بجا در تنظیم قطعاتش, به موسیقی او تنوعی خاص و رنگارنگی منحصر به فردی بخشیده است که موزیکالیته ی ترانه های او را به گونه ای بهتر و جذاب تر نمایان میکند. از لحاظ شعری, ترانه هایی که سیاوش برای کار انتخاب میکند چند ویژگی اساسی دارند که مهم ترین آنها سادگی و روانی کلام و دوری از پیچیدگی های معماگونه ی شعری است. سیاوش از دیرباز علاقه ای به استفاده از کلام روشنفکر مأبانه و غیر مردمی نداشته است و با انتخابی آگاه, به دام ابتذال ناشی از ساده پسندی و بی هویتی هم نیفتاده است. فضای ترانه های او فضایی روشن و امیدبخش است, به دور از سایه های خاکستری و سیاه رایج در ترانه ی نوین ایران. اعتراض موجود در ترانه های انتخابی او هم نوع با موسیقی ای, اعتراضی سیاه و خمود نیستو از تلخی و شیرینی توأم برخوردار است. جالب این که متقابلأ در کارنامه ی هنری سیاوش به هیچ رو با ترانه های بی معنی و سبک سرانه هم مواجه نمی شویم. شادترین ترانه های او, نه در کلام و نه در موسیقی به مرز انحطاط و ابتذال نزدیک نمی شوند و شعر و موسیقی ترانه های شاد او هم ا ز حدود تشخص, حجب و آبرومندی مأخوذ به حیا بیرون نمی روند. مضامین ترانه های سیاوش عموما مضامین و موضوعات عاطفی در حوزه زندگی فردی و اجتماعی اند و"عشق, زندگی و حرکت" در این میان نقش محوری و کلیدی دارند و داستان هر ترانه هم غالبأ با پایانی روشن و امید بخش همراه است. سیاوش در شناخت و کشف ملودی پنهان در شعر استعدادی خداداد دارد و با قوه ی درک ریتم بسیار خوب, ضرب آهنگ مناسب شعر و ملودی را برای کارش می یابد. به همین دلیل, در آلبوم هایش همه نوع ترانه با ریتم های گوناگون شنیده می شود, تنوعی که شنونده را دچار ملال ناشی از یکنواختی آلبوم نمی کند. او در اجرای ترانه هایش صاحب سبکی مشخص است. آشنایی عمیق با ملودی و تنظیم ترانه ای که آهنگ آنرا بر مبنای توان حنجره و نقاط ضعف و قوت صدای خود ساخته و ویژی های خاص صدایش اعم از تونالیته و موزیکالیته ی صدا, نتیجه ی خوانندگی اش را بسیار درخشان و پر ثمر کرده است. صدای زخمی و خش دار, آمیخته با تحریرها و غلت ظریف آواز ایرانی جملات آهنگین را با صمیمیت و احساسی ژرف و بی غش می خواند که گویی شعر و آهنگ تنیده بر هم, از جان خواننده بر می آیند و بر دل شنونده می نشینند. به جرأت میتوان گفت هیچ آهنگسازی در موسیقی ترانه ی نوین ایران, در طی سی سال گذشته همانند سیاوش قمیشی حرکتی رو به جلو و کمال طلب با حفظ و افزایش روز افزون تعداد مخاطبان نداشته است. ترانه های سیاوش قمیشی (ترانه به معنای جمع آهنگ و شعر و صدا) مخاطب عام دارد و این عمومیت به ویژه در بین جوانان دیده می شود. شاید او تنها آهنگساز/خواننده ای ست که هر چه بیشتر کار میکند مخاطبان و علاقه مندان جوان تری پیدا می کند و به زبان موسیقی به جوانان, زندگی, عشق و نشاط می بخشد, همچون دوستی همسن در خلوتشان میخواند و مانند پدری مهربان سنگ صبور درد های جوانی شان می شود. همه ما – نسل بعد از انقلاب – در داخل و خارج کشور با صدای سیاوش قمیشی زندگی کرده ایم , عاشق شده ایم, گریسته ایم, خندیده ایم و نفس کشیده ایم. با او بوده ایم و او با ما بوده است. موسیقی و صدای سیاوش همچون زندگی اش ساده, روان و بی پیرایه است و به سادگی در ضمیر پاک جوانان می نشیند و شاید از این روست که جوانان بسیار دوستش می دارند چرا که جوانی مظهر سادگی و یکرنگی ست. سیاوش قمیشی مانند سرزمین زادگاهش انسانی آفتابی است, آفتاب وجودش بی غروب باد. The Howler Sunday 24 June 2007-1, 10:25 AM آرش لباف : نام کامل : آرش لباف سن : ۲۸ سال متولد : ايران ـ تهران محل زندگی در حال حاضر : مالمو سوئد اعضای خانواده : مادر ـ پدر و دو برادر حرفه و شغل : خواننده ـ تهيه کننده و نويسنده آهنگ سرگرمی : غواصی ـ بسکتبال ـ اسکيت ـ جمع آوری و کلکسيون کلاه ! اسم او آرش است و موسيقی او باعث ميشود شما جوری برقصيد که تا حالا نرقصيده ايد ! نام او از يک قهرمان ايرانی قديمی گرفته شده ـ کسی که زندگی هزاران نفر از مردم را در دوران باستان نجات داده است . او در تهران بزرگ شد جايی که تا ده سالگی در آنجا زندگی ميکرد ! ولی او هم مانند بسياری از مردم ايران به اروپا نقل مکان کرد . در اواخر دهه هشتاد او به سوئد رفت . آرش و خانواده اش در ابتدا به شهری با نام آپسالا رفتند و به مدت ۵ سال در آنجا ماندند و سپس از آپسالا به مالمو رفتند . جايی که آرش هنوز در آنجا زندگی ميکند . اشتياق او به موسيقی همچنان با گذشت زمان بيشتر و بيشتر ميشد و بعد از رفتن به کالج او شروع به نوشتن موسيقی کرد . در ابتدا او کار خود را در گروهی به همراهی کامرون کارتيو و چند تن ديگر آغاز کرد که در کلوپ ها و بارها ميخواندند ! اما پس از مدتی آرش پله های ترقی را يکی پس از ديگری پشت سر گذاشت و بالاخره بعد از تلاش فراوان اولين آلبوم خود در بيست و دوم ماه سپتامبر سال ۲۰۰۴ منتشر کرد . او مستقيما در جدول های موسيقی تاپ ۱۰ سوئد شماره يک شد و پس از مدتی نيز در تمام اروپا به شهرت رسيد و آلبوم او سومين آلبوم پر فروش شناخته شد ! حالا او جهانی شده !!!! The Howler Sunday 24 June 2007-1, 10:26 AM ابراهیم حامدی در بیست و نهم خرداد سال 1328 در تهران به دنیا آمد. ابی از کودکی صدایی دلنشین داشت و به خواندن علاقه نشان میداد. او در شانزده سالگی به همراه چند تن از دوستان خود گروهی را به نام Sun boys تشکیل دادند و با این گروه در باشگاهها و کاخ های جوان به صورت حرفه ای خواندن را شروع کرد. اولین ترانه ای که با صدای او اجرا شد ترانه ای بود با نام «عطش» و برا ی فیلمی با همین عنوان و از ساخته های آقای «ایرج قادری» بود. وسعت صدای او با ترانه « شب» در شوی میخک نقره ای « فریدون فرخزاد» به گوش مردم رسید. آشنایی او با «ایرج جنتی عطایی» و « بابک بیات» از ترانه « تپش» آغاز گردید و این عشق ورزی آهنگین تا به امروز ادامه دارد. ابی در تمام عمر کاری خود با ترانه سرایان و آهنگسازان نامی ایران همکاری داشته است. او در سال 1977 به دنبال اجرای برنامه هایی به آمریکا رفت و بعد از انقلاب اسلامی نیز به ایران بازنگشت. ابی در سالهایی که دور از وطن بود و در غربت زندگی کرده همچنان فعالیتهای مستمر هنری خود را ادامه داده و در بزرگترین سالنهای بین المللی جهان کنسرت اجرا کرده است. او در جایگاههای جهانی که هنرمندان بزرگ جهان بر آن هنرنمایی کرده اند از جمله : یونیور سال آمفی تئاتر( لوس آنجلس) ،شراین آدوتوریوم(محل برگزاری اسکار) ،سالن سلطنتی نوبل(استکهلم) ،کریک تئاتر(لوس آنجلس) ،گلف دوبی و... هنرنمایی کرده و نام ایران و هنرمندان ایرانی را در آنجا زنده نگه داشته. سحر69 Monday 25 June 2007-1, 08:39 AM مرسی سارا جون خسته نباشی سحر69 Tuesday 26 June 2007-1, 10:17 AM مرسی سارا جون دستت درد نکنه. سحر69 Tuesday 26 June 2007-1, 10:17 AM دستت درد نکنه. خسته نباشی. سحر69 Tuesday 26 June 2007-1, 10:20 AM مرسی سارا جون از زحماتت سحر69 Tuesday 26 June 2007-1, 10:28 AM مرسی ممنونم البته چند وقت پیش یه مصاحبه کامل از هر دوتاشون پخش شد. سحر69 Tuesday 26 June 2007-1, 10:29 AM دستت درد نکنه سارا جونم ببین من دارم ازت تشکر میکنم ها spring Tuesday 26 June 2007-1, 08:58 PM همایون شجریان ,فرزند چهره ی شاخص ایران,در 31 اردیبهشت 1354 در تهران

نوشته شده توسط حسین خوش اندام در یکشنبه دهم آبان 1388 ساعت 13:30 | لینک ثابت |