
اين نسخه شامل تلفظ واقعي لغات با دو لهجه آمريكايي و انگليسي، واژه نامه تخصصي در 19 زمينه، داراي لغت ياب املايي هوشمند، قابليت فعاليت اتوماتيك روي كليه لغات(متني و گرافيكي)، لغت نامه تصويري شامل بيش از 14000 لغت مي باشد.
قبل از گم کردن ما در این دنیای مجازی همين امروز سفارش خود را به ثبت برسانید.
تحویل درب منزل و محل کار سپس پرداخت هزینه به مامور پست.
نام کالا: ديكشنري نارسيس5(Narsys Dictionery 5)
قیمت: 2650 تومان
تعداد: 1CD
روش خرید: برای خرید ديكشنري نارسيس5(Narsys Dictionery 5)، شما میتوانید پس از کلیک روی دکمه زیر و تکمیل فرم خرید، ابتدا محصول مورد نظرتان را درب منزل یا محل کار تحویل گرفته، سپس وجه کالا و هزینه ارسال را به مامور پست بپردازید. برای مشاهده فرم خرید، روی دکمه زیر کلیک کنید.

اين مجموعه امكانات رنگي كردن عكس هاي سياه و سفيد ، روتوش عكسها و چهره فقط با يك كليك، بزرگنمايي عكسها تا 10 برابر بدون كاهش كيفيت، نورپردازي در عكس، ايجاد جلوه هاي ويژه در عكس و ... را دارا مي باشد.
قبل از گم کردن ما در این دنیای مجازی همين امروز سفارش خود را به ثبت برسانید.
تحویل درب منزل و محل کار سپس پرداخت هزینه به مامور پست.
نام کالا: پلاگین های فتوشاپ Adobe Photoshop PLUGINS
قیمت:۹۰۰۰تومان
تعداد: ۷سیدی(CD)
روش خرید: برای خرید پلاگین های فتوشاپ Adobe Photoshop CS3 PLUGINS، شما میتوانید پس از کلیک روی دکمه زیر و تکمیل فرم خرید، ابتدا محصول مورد نظرتان را درب منزل یا محل کار تحویل گرفته، سپس وجه کالا و هزینه ارسال را به مامور پست بپردازید. برای مشاهده فرم خرید، روی دکمه زیر کلیک کنید.
ش گرم اين رابرت توي فيلم سگ را بجنبان هم يه نقش متفاوت داره كه اصلا چهره اش رو تغيير داه خيلي كارش درسته گفتي رونين من ديوونه اون قسمت رانندگيش هستم اوونجا كه زنه دوتا معكوس ميكشه و تكنيك پاور شيفت رو انجام ميده و يه دريفت عالي مي زنه خيلي توپه توي سينماي حرفه اي مي گفتن براي صدا برداري اين قسمت توي قسمت هاي مختلف مسير اگزوز ميكروفون كار گذاشته بودن تا صدا به بهترين نهو شنيده بشه دستت درد نكنه آقا :wink: ahura Sunday 11 December 2005-1, 03:36 PM عاليه :wink: :idea: Mafia Tuesday 13 December 2005-1, 12:59 AM نسخه جدید فیلم سینمایی «کینگ کنگ» به کارگردانی پیتر جکسن به عنوان ششمین فیلم پرخرج تاریخ سینما معرفی شد. به گزارش خبرگزاری مهر، «کینگ کنگ» که نام فیلمساز نیوزیلندی خالق سهگانه «ارباب حلقهها» را در مقام کارگردان دارد، با بودجه 207 میلیون دلاری ساخته شد. این در حالی است که مریان ک. کوپر در سال 1933 نسخه نخست این اثر را با بودجه 10 میلیون دلاری کلید زد. مجله اقتصادی فوربس با اعلام مطلب فوق تصریح کرد که هالیوود در سال 2004 متوسط 64 میلیون دلار برای تولید هر فیلم هزینه کرده است. پرخرجترین فیلم تاریخ سینما «کلئوپاترا» است که با بودجه 286 میلیون دلاری (مطابق با ارزش دلار در سال 2005) ساخته شد. الیزابت تیلور و ریچارد برتون از جمله هنرپیشگانی بودند که در این فیلم به نقشآفرینی پرداختند. فیلم «تایتانیک» ساخته جیمز کامرون دومین فیلم پرخرج تاریخ سینماست که با بودجه 247 میلیون دلاری ساخته شد. دو سال بعد از تولید این اثر کوین کاستنر فیلم «دنیای آب» را ارائه داد و برای ساخت آن بالغ بر 229 میلیون دلار هزینه کرد. قسمت سوم از مجموعه فیلمهای «ویرانگر» که در سال 2003 روانه سالنهای سینما شد، از دیگر فیلمهای پرخرج سینماست که با بودجه 216 میلیون دلار ساخته شد. قسمت دوم فیلم «مرد عنکبوتی» نیز دیگر دنباله پرخرج تاریخ سینماست که با بودجه 210 میلیون دلار کلید خورد. «وایلد وایلد وست» با شرکت ویل اسمیت و فیلم «سرعت دو» به ترتیب مقام چهارم و پنجم فهرست فیلمهای پرخرج را ازآن خود کردند. فیلم «وایلد وایلد وست» با بودجه 204 میلیون دلاری ساخته شد. در حالی که قسمت دوم فیلم هیجانانگیز «سرعت» با بودجه 199 میلیون دلاری جلو دوربین رفت. ahura Tuesday 13 December 2005-1, 05:26 PM ساخت شرک 3 آغاز شد ساخت قسمت سوم شرک محصول کمپانی فاکس قرن 20 چند روزپیش آغاز شد. این فیلم بر اساس فیلمنامه ای از جفری پریس و پیتر تیمز درژانری کمدی – خانوادگی ساخته خواهد شد. فیلم ادامه ای بر دو قسمت قبلی است ولی اتفاقاتی که در این قسمت می افتد به جذابیت فیلم می افزاید. این قسمت از شرک داستان مرگ پدر فیونا را به تصویر می کشد. فیونا از شرک می خواهد که به جای پدر شاه شود ولی او این کار را نمی کند، فیونا با شرک و الاغ به دنبال پادشاه می گردند که شاه آرتور را بهترین گزینه برای این کار می دانند. گویندگان این قسمت همانند قسمت های قبلی است و تنها جاستین تیمبرلیک به جای شاه آرتور صحبت خواهد کرد. مایک مایبرز، ادی مورفی، کامرون دیاز و آنتونی باندرس از گویندگان دیگر این فیلم به شمار می روند Mafia Wednesday 28 December 2005-1, 11:53 PM این هم 83 عکس با کیفیت بالا از Angelina Jolie . http://cdn-channels.netscape.com/gallery/i/j/jolie2/TSDGIAA_EC008_H.jpg لينک دانلود (http://85.17.64.75/dl/0fde34cb8926dfdf922ea27869d1cabb/43b04d97/dh6zbw/Angelina%20Jolie_wareX.Ru.rar) korosh bozorg Thursday 29 December 2005-1, 06:19 PM آنجلینا جولی در نقش یک زن ایرانی آلكس جودي تهيه كننده و كارگران بزرگ سينماي انگليس درگفتگوئي با جرايد اعلام كرده است كه تهيه فيلم زندگي كوروش ٨٠ ميليون دلار هزينه دربرخواهد داشت. به بياني اين يكي از گرانترين فيلم هاي تاريخ سينماي انگليس است. گفته مي شود نقش كوروش پادشاه هخامنشي را " هيوجكمن " عهده دار خواهد بود. " سرشون كانري " و " آنجلا جولي " نيز نقشهاي مقابل كوروش را برعهده خواهند داشت. بنابه گفته كارگردان فيلم " كوروش" اين فيلم با بيش از ١٠ هزار بازيگر در رديف فيلمهائي مانند گلادياتورها و لورنس عربستان خواهد بود و بي ترديد با استقبال جهاني روبرو خواهد شد. http://www.aftabnews.ir/images/docs/n00026955-b.jpg MASOUD MRP Thursday 29 December 2005-1, 11:36 PM نسخه جديد فيلم کينگ کونگ ساخته پيتر جکسون در ايام تعطيلات کريسمس بر صدر جدول پرفروش ترين فيلم های آمريکای شمالی قرار گرفت. کينگ کونگ موفق شد در اين رقابت از سد ماجراهای نارنيا: شير، ساحره و کمد لباس بگذرد. در فاصله جمعه ۲۳ تا دوشنبه ۲۶ دسامبر کينگ کونگ 31.4 ميليون دلار و ماجراهای نارنيا 30.1 ميليون دلار کسب کرده اند. کمدی تفريح با ديک و جين با بازی جيم کری در رديف سوم پرفروش ترين فيلم های آخر هفته جای گرفت. به اين ترتيب صنعت سينما توانسته است با رشدی چشمگير، ۲۰ درصد بيشتر از زمان مشابه در سال ۲۰۰۴ سود کسب کند. تفريح با ديک و جين 23.5 ميليون دلار فروش کرده است. اين فيلم بازسازی فيلمی است که در سال ۱۹۷۷ با بازی جورج سيگال و جين فوندا ساخته شد و ماجرای زوجی است که برای پرداخت صورت حساب هايشان به جنايت متوسل می شوند. اما در مجموع کينگ کونگ و نارنيا بودند که توانستند بر بازار پر رونق ايام کريسمس حاکم شوند. پل درگاربدين رئيس "اگزبيتور ريليشنز"، شرکت پيگير فروش فيلم ها می گويد: "اين نبرد بين پرفروش های تعطيلات بود که برای کسب رتبه اول رقابتی تنگاتنگ داشتند". چاک ويانه، رئيس پخش کننده بزرگ فيلم، بوئنا ويستا پيکچرز که پخش نارنيا را از آغاز نمايش آن در سه هفته پيش بر عهده دارد می گويد: "اين دو فيلم به تجارت سينما نيرو دادند". فيلم کمدی دوزاده تايی اش ارزون تره - ۲ در رديف چهارم فيلم های پر بيننده قرار گرفته و 14.8 ميليون دلار فروخته است. در همين حال کمدی عاشقانه خانواده استون با بازی دايان کيتون و سارا جسيکا پارکر با 10.9 ميليون دلار فروش، پنجم شده است. در حالی که پخش محدود فيلم تازه استيون اسپيلبرگ، مونيخ، با اميد به کسب جوايزی از اسکار، از ۵۳۲ سالن سينما، 5.7 ميليون دلار کسب کرده است، فيلم تهيه کنندگان بعد از افزايش سالن هايش از شش به ۹۷۵، حدود 3.5 ميليون دلار درآمد داشته است. MASOUD MRP Thursday 29 December 2005-1, 11:37 PM فروش فيلم ها در آمريکا و کانادا ۱) کينگ کونگ ۳۱.۴ ميليون دلار ۲) ماجراهای نارنيا ۳۰.۱ ميليون دلار ۳) تفريح با ديک و جين ۲۳.۵ ميليون دلار ۴) دوازده تايی اش ارزون تره ۲ ۱۴.۸ ميليون ۵) خانواده استون ۱۰.۹ ميليون دلار ۶) خاطرات يک گيشا ۱۰.۲ ميليون دلار ۷) متقلب ۸.۴ ميليون دلار ۸) اين جور می گن که ... ۷.۵ ميليون دلار ۹) وولف کريگ ۵.۹ ميليون دلار ۱۰) هری پاتر و جام آتش ۵.۷ ميليون دلار MASOUD MRP Saturday 4 March 2006-1, 11:43 AM به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از خبرگزاري رويترز، «تراولتا» پس از بازي در فيلمهاي بسياري چون «تغيير چهره»، «پالپ فيكشن»، «خونسرد باش» و «گريس» هم اكنون قرار است تا در نقش يك مادر ايفاي نقش كند. اين بازيگر 52 ساله در اين فيلم كه برگرفته از فيلم ديگري به همين نام و محصول 1988 است، در نقش «ايدنا ترنبلاد»، مادر خانواده بازي خواهد كرد. در نسخه اصلي فيلم «اسپري مو» به كارگرداني «جان واترز» نقش «ايدنا» را بازيگري زن جامعه به نام «دوين» كه در همان سال درگذشت، بازي كرده است. پروژه ساخت اين فيلم از پاييز سال ميلادي جاري آغاز شده و نهايتا در تابستان سال 2007 آماده پخش خواهد شد. «جان تراولتا» كه يكي از چهرههاي شاخص سينماي هاليوود به شمار ميآيد، در سال 1977 براي فيلم «تب شنبه شب» براي اولين بار كانديد اسكار و در سال 1994 براي بازي در فيلم «پالپ فيكشن» براي دومين و آخرين بار كانديد اسكار شد ولي هربار نتوانست در اين زمينه موفقيتي كسب كند ahura Saturday 4 March 2006-1, 05:08 PM من كه همه ي اونا را ديدم . به نظر من كه واقا كينگ كنگ بايد بيشترين خرج رو رو دست جكسون گذاشته باشه :lol: :arrow: :wink: ahura Saturday 4 March 2006-1, 05:10 PM :shock: :lol: :wink: :arrow: Good_Girl Saturday 18 March 2006-1, 01:12 PM ده فیلم پر فروش تاریخ سینمای جهان تا به امروز ......... نام فیلم و کارگردان / سال نمایش / فروش به میلیون دلار تایتانیک(جیمز کامرون) / 1997 / 600 جنگ ستارگان (جورج لوکاس) / 1977 / 461 ئی تی (اسپیلبرگ) / 1982 / 435 جنگ ستارگان ( جورج لوکاس) / 1999 / 431 مرد عنکبوتی (سام ریمی ) / 2002 / 404 ارباب حلقه ها ( مل گیبسون ) / 2004 / 365 پارک ژوراسیک (اسپیلبرگ) / 1993 / 357 ارباب حلقه ها ( مل گیبسون ) / 2003 / 342 به دنبال نیمو ( استنتون) / 2003 / 340 يه پسر خوب Sunday 19 March 2006-1, 12:45 AM مرسی good girl ولی ارباب حلقه ها مطمئنی مل گیبسونه ؟اشتباه نشده ؟ Good_Girl Sunday 19 March 2006-1, 06:45 PM خواهش میشه ....... پسر خوب من اینو از یه مجله نوشتم ... خودم ننوشتم..... ahura Sunday 26 March 2006-1, 07:52 PM عزيزم من همه ي اين فيلمها رو دارم . ارباب حلقه ها هم مال پيتر جکسونه که الان هم کينگ کنگ رو ساخته . باز هم هزت ممنونم . RK Sunday 23 April 2006-1, 08:25 PM کوتاه و خیلی جالب، حتما دانلود کنید و بینید حجمشم 671 کیلوبایت هستش Download (http://www.ljava2.persiangig.com/audio/blaine.asf) پسرپرسپوليسي Sunday 23 April 2006-1, 09:43 PM مرسي جالب بود Alex Tuesday 16 May 2006-1, 01:24 PM رابرت دنيرو در قهوه خانه http://www.worth1000.com/web/media/35318/deniro_orig.jpg شرق - فرورتيش رضوانيه: شما رابرت دنيرو هستيد. شب است. از پشت شيشه، داخل قهوه خانه را نگاه مى كنيد. شما هرگز وارد جايى نمى شويد كه نتوانيد از آنجا فرار كنيد. بنابراين به دنبال در پشتى مى گرديد تا اسلحه تان را پنهان كنيد. ولى آن قهوه خانه در پشتى ندارد!وارد مى شويد. قهوه چى مى گويد: «تعطيل است!» مى گوييد: «يك استكان كوچولو!»مشترى هاى عادى مى روند و شما و چند نفر ديگر تنها مى شويد. «ژان رنو» ژاكتش را از روى جالباسى بر مى دارد و مى گويد: «وقت رفتن است!» به دنبال او از قهوه خانه خارج مى شويد. ژان رنو مى گويد: «آقايان، بايد ببخشيد! ما هر چى راننده فولكس واگن مى شناسيم روزها مى روند دنبال مسافركشى و شب ها هم كار نمى كنند. پس پياده مى رويم...!» دو نفر ديگر هم در سوله هستند، رنو مى گويد: «همه خسته هستيم. پس صبح درباره كار صحبت مى كنيم.» سپس به طرف كمد رختخواب ها مى رود و جاى اعضاى تيم را روى زمين پهن مى كند. خيلى خسته هستيد. چشمانتان را مى بنديد. همچنين كه خوابتان مى برد، رنو با صداى بلندى مى گويد: «تا صبح نوبتى كشيك مى دهيم.» دوباره چشمانتان را مى بنديد. خوابتان نمى برد. بلند مى شويد و مى گوييد: «ببخشيد...! من به متكا عادت ندارم! بالش خدمتتان نيست؟!» صبح چشمانتان را باز مى كنيد و رنو را مى بينيد كه كنارتان روى يك صندلى نشسته است. لبخندى مى زند و مى گويد: «بيدار شدى؟!» سپس پاكت سيگار را تعارف مى كند. شما يك نخ بر مى داريد و مى پرسيد: «تو رئيس هستى؟!» رنو مى گويد: «اگر من رئيس بودم، اين سيگار را مى كشيدم؟!» همه دور هم جمع مى شويد. رنو مى گويد: «مأموريت ما به دست آوردن يك كيف است. احتمالاً ى اتومبيل آن را اسكورت مى كنند و دائماً در سفر هستند. اين كه كى، كجا و چطور كيف را بگيريم، مشخص نيست. ولى بهتر است كه آنها را در تهران به دام بيندازيم. حالا هر كس هر چيزى كه احتياج دارد بگويد تا تهيه كنيم.»يك نفر كه مهارت خاصى در رانندگى دارد مى گويد: «من يك ماشين مى خواهم كه بشود با آن پرواز كرد. مثلاً يك Bmwz4 .»رنو مى گويد: «نمى توانيم! ولى يكى از دوستانم يك سمند دارد. آن را قرض مى گيرم. كره اى ها يك ضرب المثل دارند كه مى گويد: خودرو ملى، افتخار ملى! آن وقت ما برويم پول توى جيب آلمان هاى نازى بريزيم؟»پول را به پيك موتورى مى دهيد و يك ساعت بعد پيك وانت بار سلاح را مى آورد. سمند را هم مى آورند. در جلسه راه هاى مختلف براى به دست آوردن كيف را بررسى مى كنيد. يك نفر بلند مى شود و مى گويد: «به نظر من تمام اين امكانات احمقانه است! دو موتورسوار استخدام كنيد بروند كيف را بقاپند.»رنو با او تسويه حساب مى كند و مى گويد كه برود. در پايان جلسه قرار مى شود كه روز بعد در تقاطع خيابان مطهرى با قائم مقام فراهانى آنها را غافلگير كنيد.صبح زود در محل حاضر مى شويد. سمند در ابتداى خيابان جم موضع مى گيرد. رنو كنار سيستم كنترل چراغ راهنمايى مى ايستد و آزمايشى چراغ را قرمز مى كند. اتومبيل هاى اسكورت مى رسند. ولى ى خودرو هستند. شما بازوكا را برمى داريد. رنو چراغ تقاطع را قرمز مى كند ولى خودروها به چراغ راهنمايى اهميتى نمى دهند و مى روند.بازوكا را كنار مى گذاريد و با ژان رنو به دنبال آنها مى رويد. به سمند اطلاع مى دهيد كه ى ثانيه با او فاصله دارند. راننده آماده حركت است ولى ماشين روشن نمى شود. از داخل كاپوت يك اتومبيل صفر كيلومتر دود بلند مى شود. راننده آن هول مى شود و ترمز مى كند. سه اتومبيل اسكورت به شدت با هم برخورد مى كنند. راننده خودرو حامل كيف به موقع فرار مى كند و تصميم مى گيرد كه خلاف جهت اتوبان برود. ولى خروجى مدرس مسدود است. موبايلتان زنگ مى زند. جواب مى دهيد. راننده سمند است و مى پرسد كه اين ماشين كارت طلايى دارد، يا نه؟!... خودرو حامل كيف خيابان را تا انتها مى رود و وارد خيابان شريعتى مى شود. در پيچ شميران يك اتوبوس در خط ويژه با آن تصادف مى كند. شما سريع وارد عمل مى شويد. مى رويد جلو و كيف را برمى داريد. سوار اتومبيل مى شويد و مى رويد. در بين راه از رنو مى پرسيد: «فكر مى كنى چى توى كيف است؟!» رنو مى گويد: «نمى دانم!» ماشين را پارك مى كنيد و پياده مى شويد. در پياده رو دو موتورسوار، كيف را از دستتان مى قاپند و مى روند. ahura Tuesday 16 May 2006-1, 03:07 PM ممنون alexجان . Alex Tuesday 16 May 2006-1, 06:11 PM خواهش میشه اهورا جان Alex Wednesday 24 May 2006-1, 03:26 AM http://hamshahri.org/vijenam/javan/1385/850230/000225.jpg ميكي موس وقتي خلق شد كه والت ديزني داشت با قطار از نيويورك به ساحل غربي مي رفت. رئيس عوضي كمپاني بزرگي كه با او قرارداد بسته بود، حقوق شخصيت كارتوني قبلي اش (اسوالد، خرگوش خوش شانس) را از چنگش درآورده بود و اين، والت جوان را حسابي عصباني كرده بود. او حالا براي سري جديد انيميشن هاي كوچكش دنبال يك كاراكتر جديد مي گشت تا پوز همة آن دزدهاي بي كله را بزند. توي واگن كوچك قطار، ياد موشي افتاد كه توي سبد كاغذهاي باطله كنار ميز طراحي اش زندگي مي كرد. تا قطار به لس آنجلس برسد، والت ديزني بدون اين كه خودش بداند، معروف ترين كاراكتر كارتوني تمام دوران ها را خلق كرده بود؛ ميكي موس متولد شده بود. او همراه با طراح و انيماتور ميكي (اوب ايوركز) دو فيلم كوتاه با شخصيت ميكي ساختند كه هيچ پخش كننده اي حاضر نشد پخششان كند. 1929 بود و تازه يك سال از پخش خواننده جاز ، اولين فيلم ناطق در سينماها مي گذشت. والت به اين فكر افتاد كه توي كارتون جديدش از صدا استفاده كند؛ آن هم نه جوري كه بقية انيماتورها مي كردند. او يك مترونوم برداشت و تك تك حركات ميكي را با ضرباهنگ موسيقي هماهنگ كرد. (هنوز هم كه هنوز است، آهنگسازها به ساختن موسيقي متني كه به تك تك اتفاقات صحنه واكنش نشان بدهد، ميكي ماوسينگ مي گويند.) نتيجه واضح بود؛ يك موفقيت تجاري كامل. والت خيلي سريع دو فيلم پخش نشدة قبلي را هم با موسيقي هماهنگ كرد و فرستاد روي پرده. از اين جا به بعدش را ديگر همه بلدند؛ كارتون هاي ميكي موس پشت سرهم مي رفت روي پرده و آمريكايي هاي افسرده و خسته از دوران ركود اقتصادي، هر روز بيشتر از قبل با اين موش كوچولوي شجاع و اميدوار حال مي كردند. دوران ركود اقتصادي تمام شد، ولي ميكي همچنان به سلطنت اش ادامه مي داد. در 1978، وقتي كه پنجاه ساله شده بود، جاي پايش را گذاشتند توي همان پياده رو معروف هاليوود، بين جاي پاي واقعي همة ستاره هاي بزرگ تاريخ سينما. مردم هنوز هم از تماشاي بالا و پايين پريدن هاي اين موش كوچك خسته نشده اند. هيچ كس دقيقا نمي داند چرا، ولي خب والت ديزني سال ها بعد از موفقيت ميكي موس در يك مصاحبه گفته بود: ما چيزي مي خواستيم كه همه ازش خوششون بياد. بعد به يك موش كوچيك فكر كرديم كه يه جورايي شبيه چاپلينه؛ يك موجود كوچولو كه سعي مي كنه بهترين كاري رو كه مي تونه، انجام بده... فقط اميدوارم يه چيزي يادمون نره؛ كه همة اين چيزا رو يه موش شروع كرد...آره! يه موش! nasim Wednesday 24 May 2006-1, 04:33 AM مهران جان خسته نباشي ، از والت ديزني ممنونم كه اين شخصيتهارو خلق كرده البته اگه زنده باشه ................ راستي اون موش رو هم فراموش نميكنم .... طنین آبی Wednesday 24 May 2006-1, 03:37 PM مرسی داداش مهران گل خسته نباشی عزیزhttp://www.siscenter.com/Smiley/41.gif Alex Wednesday 24 May 2006-1, 11:19 PM اين ده فيلم، اميدهاي اصلي فروش امسال هستند. اين رقابت را كدامشان مي برد؟ سال، سال داوينچي است! http://hamshahri.org/vijenam/javan/1385/850230/000312.jpg رقابت بلاك باسترها (فيلم هاي عظيم و پرخرج)، يك مسابقة جذاب ديگر در دنياي سرمايه داري است. اين كه كي بيشتر مي پرد و بيشتر پول درمي آورد. http://hamshahri.org/vijenam/javan/1385/850230/000285.jpg مأموريت غيرممكن 3 15 ارديبهشت ماه اكران شده است اطلاعات: از زمان ساخت اولين فيلم اين مجموعه ده سال مي گذرد. اين فيلم آخري، يك پروژة سراسر گرفتاري براي تام كروز بوده است. ستاره اي كه بعد از چند فيلم موفق كم و بيش هنري، محتاج يك موقعيت كم نظير تجاري است. ساخت فيلم با مشكلات فراواني روبه رو شد. اول قرار بود ديويد فينچر آن را بسازد. اما با هم توافق نكردند. با يكي دو كارگردان ديگر هم به جايي نرسيدند تا نوبت جي.جي.آبرامز شد. او كارگرداني است كه براي ساخت اولين فيلم، به او پيشنهاد ساخت يك بلاك باستر تابستاني را داده اند. هر چند كه در هاليوود آدم پرتجربه اي در سينما به حساب مي آيد. مي فروشد؟ تام كروز همچنان محبوب است. آن هايي كه قسمت سوم را ديده اند، اعتقاد دارند شايد بهترين قسمت اين مجموعه باشد. با اين وجود، هيچ چيز معلوم نيست. علاقه مندان جدي تر سينما، يك دلخوشي ديگر هم براي تماشاي آن دارند: فيليپ سيمور هافمن كه براي ايفاي نقش نويسندة مشهور آمريكايي در فيلم كاپوتي، اسكار بهترين بازيگر نقش اصلي مرد را گرفت، نقش آدم بد ماجرا را به عهده دارد. دلخوشي ها: به جز چند صحنة اكشن درست و حسابي تضمين شده، تام كروز را داريم كه در پروژه هاي اخيرش مثل آخرين سامورايي و شريك جرم، به نقش هايش حسابي شخصيت داده است. http://hamshahri.org/vijenam/javan/1385/850230/000297.jpg پوزيدون 22 ارديبهشت ماه اكران شده است اطلاعات: بازسازي يك فيلم مشهور دهه 1970. دوراني كه سينماي فاجعه رونقي داشت. اين بار عوض يك زمين لرزه يا هواپيما يا ترن يا آسمان خراش، آدم ها داخل يك كشتي لوكس گير مي افتند. مي فروشد؟ پوزيدون، بازيگران زيادي دارد. از قديمي هايي مثل ريچارد دريفوس بگير تا متأخرهايي مثل كرت راسل و بالاخره تازه ستاره هايي مثل جاش لوكاس. طبقه هاي سني مختلف، كالاي مورد نيازشان را روي پرده خواهند يافت. جاي ارنست بورگناين نسخة قبلي خالي است. دلخوشي ها: فيلم را ولفگانگ پترسون كارگرداني كرده. يك اكشن ساز درجه يك كه قبلا فيلم هاي خوب (مثل زيردريايي ) و پرفروش (مثل طوفان كامل ) از دل آب صيد كرده است. او حالا شصت و چهار سالش شده و هنوز توانايي هندل كردن چنين پروژة بزرگي را دارد. واقعا دارد؟ http://hamshahri.org/vijenam/javan/1385/850230/000315.jpg راز داوينچي 29 ارديبهشت ماه اكران شده است اطلاعات: از همان اولش يك پروژة جنجالي بود. حالا چه به خاطر داستان اصلي اش، چه حضور تام هنكس و آدري توتو، و چه فيلم برداري در موزه لوور. سازندگانش كم و بيش توانسته اند تا لحظة اكران فيلم، اسرار توليد را حفظ كنند. سر و صدايي كه مخالفت هاي كليساي كاتوليك در مخالفت با فيلم بلند كرد، از نظر بعضي ها يك جور تبليغات مفت و مجاني بود، هر چند كه بعضي از آدم هاي وارد، اين جنجال ها را عامل نگران كننده اي ارزيابي كرده اند، يك نوع بايكوت. مي فروشد؟ به هر حال همة سازندگانش براي فروش آن دندان تيز كرده اند. براي خيلي ها تضمين شده ترين پروژة سينمايي سال است، شانس اصلي پول پارو كردن در تابستان امسال به حساب مي آيد و از رقبايش يك سر و گردن بالاتر است. تهيه كننده هاي فيلم، خيلي روي خوانندگان پرشمار كتاب حساب باز كرده اند: حدود 40 ميليون نفر. دلخوشي ها: تيم جادويي يكي دو فيلم موفق اين سال ها، بار ديگر دور هم جمع شده اند. از آكيوا گلدزمن فيلم نامه نويس بگير تا ران هاوارد كارگردان و تام هنكس بازيگر، تقويت شده به وسيلة دن براون، نويسندة مشهور كتاب. اگر اين يكي هم تابستان امسال نفروشد، صنعت سينماي جهان بايد فكر تازه اي به حال خودش بكند. http://hamshahri.org/vijenam/javan/1385/850230/000288.jpg X-Men: last stand 5 خردادماه اكران مي شود اطلاعات: تهيه كننده هاي كمپاني، سر ساختن اين قسمت با يك مشكل بزرگ روبه رو بوده اند. كارگردان اين آخري ديگر برايان سينگر نيست. كارگردان محبوب سينماي مستقل با پذيرفتن ساخت اين سري فيلم ها، رسما وارد جريان اصلي فيلمسازي شده. حالا هم كه پروژه را ترك كرده، به خاطر برگشتن به روزهاي گذشته و ساختن يك فيلم ضد جريان ديگر نبوده. سينگر رفته تا بازگشت سوپرمن را كارگرداني كند. يك محصول پرخرج و پر اميد تابستان امسال را. مردان ايكس اما احتمالا مي توانند بدون سينگر راهشان را ادامه دهند. در سايت هاي سينمايي تأكيد شده كه با وجود اين كلمة Last در عنوان فيلم، قرار نيست اين آخرين فيلم مجموعه باشد. مگر اين كه نفروشد! مي فروشد؟ دو قسمت قبلي حسابي فروخته اند، پس چرا اين بار چنين اتفاقي نيفتد؟ به خصوص كه بازيگران اصلي تغييري نكرده اند. دلخوشي ها: برت راتنر كه جاي برايان سينگر، كارگرداني اين قسمت را به عهده گرفته، كارش را بلد است. او پيش از اين، كارگرداني فيلمي از يك مجموعة ديگر را هم به عهده گرفته بود و به نتيجه هم رسانده بود. منظورم وقتي است كه جاي جاناتان دمي و رايدلي اسكات نشست تا ادامه اي بر ماجراهاي دكتر هانيبال لكتر بسازد. اسم فيلمش هم بود، اژدهاي سرخ. http://hamshahri.org/vijenam/javan/1385/850230/000300.jpg Break up 12 خردادماه اكران مي شود اطلاعات: فروش اصلي تابستان هر سال، معمولا متعلق به دنباله هايي است كه تماشاگران از اوضاع و احوالشان باخبرند و نيز اكشن هاي پر سر و صدا. اما فيلم هاي كمدي هم گاهي وقت ها شانس دارند. مثل پارسال كه فيلم عروسي به هم زن ها، به اندازة موفق ترين فيلم هاي اكشن سال فروخت. حالا همة كمپاني ها دلشان مي خواهد يك عروسي به هم زن ها داشته باشند. مي فروشد؟ طبعا كسي انتظار ركوردشكني ندارد. با اين وجود، Break up در مقايسه با دو رقيب اصلي ديگرش، با اميدواري بيشتري به مسير پيش رو نگاه مي كند. اين دو رقيب اصلي، يكي كليك با بازي آدام سندلر است و ديگري Nacho Libre با شركت جك بلك. رل اصلي اين يكي فيلم را وينس ووگان و جنيفر آنيستون به عهده دارند. ظاهرا پايان فيلم را هم دوباره فيلم برداري كرده اند، چون در نمايش هاي خصوصي به اندازة كافي براي حاضران شيرين نبوده است. دلخوشي ها: مي گويند تيزرهاي تبليغاتي فيلم براي جماعت، جذاب و دوست داشتني بوده. ضمن اين كه خلاصه داستانش حسابي اميد بخش به نظر مي رسد: زوجي كه مي خواهند از هم جدا شوند، اما هيچ كدام نمي خواهند خانه اي را كه پيش از اين به طور مشترك در آن زندگي مي كرده اند، ترك كنند. http://hamshahri.org/vijenam/javan/1385/850230/000306.jpg سوپرمن برمي گردد 9 تيرماه اكران مي شود اطلاعات: اين سوپرمن واقعا برمي گردد. در اين داستان، چند سالي خبر از آقاي سوپرمن نبوده، تا اين كه دوباره سر و كله اش پيدا مي شود تا سراغ لوئيز لين زيبا را بگيرد. اما براي به دست آوردن دل او، با مشكلات زيادي روبه رو مي شود. پيش از اين حداقل چهار تا سوپرمن ديگر ساخته شده كه روي هم 318ميليون دلار پول در آورده اند كه براي زمان خودشان يك موفقيت حسابي بود. اما ساختن اين آخري، طلسم شده بود. چند كارگردان دست روي ساختش گذاشتند و نااميد برگشتند؛ از جمله تيم برتون. مي فروشد؟ ظاهرا در اين داستان حادثه اي، شخصيت پردازي و روابط بين آدم ها فراموش نشده است. اما بازيگر تازه وارد فيلم مشكوك مي زند. سينگر براي نقش سوپرمن، براندون راث را انتخاب كرده كه جماعت سينمارو چيز زيادي درباره اش نمي دانند. اما در عوض، آدم بد فيلم، درجه يك است. چون نقشش را كوين اسپيسي بازي مي كند. دلخوشي ها: دو تجربة قبلي تابستاني برايان سينگر حسابي موفق بوده. يعني دو قسمت اول مردان ايكس. مردم هم پس از سال ها انتظار، براي سر درآوردن از كار يكي از پر سر و صداترين پروژه هاي اين چند ساله، اشتياق زيادي دارند. http://hamshahri.org/vijenam/javan/1385/850230/000291.jpg دزدان دريايي كارائيب 16تيرماه اكران مي شود اطلاعات: بعد از موفقيت هاي كم نظير كمپاني نيولاين در توليد همزمان سه قسمت ارباب حلقه ها، جري بروكهايمر، پرفروش ساز هاليوودي، تصميم گرفته تا هر دو دنبالة فيلم موفق دو سال قبلش را با هم توليد كند. يك پروژة سيصد و خرده اي ميليون دلاري. مي فروشد؟ تماشاگران معمولا از دنباله هاي فيلم هاي عظيم موفق در روزهاي تعطيلات استقبال كرده اند. به خصوص كه اين يكي، دست به تركيب گروه سازندة اصلي اش نخورده است. جاني دپ و اورلاندو بلوم و كايرا نايتلي آماده اند تا بار ديگر، مردم را به سالن سينما بكشانند. دل خوشي ها: بروكهايمر، يكي از موفق ترين تهيه كننده هاي فيلم هاي پرفروش تابستاني هاليوود است. اگر او ساربان باشد، مي داند شتر را كجا بخواباند. http://hamshahri.org/vijenam/javan/1385/850230/000303.jpg Miami Vice اطلاعات: همين طور كه به پاييز نزديك تر مي شويم، فيلم ها انگار جدي تر و جدي تر مي شوند. آخرين فيلم مايكل مان، مثل هميشه جايي در ميانة يك فيلم پرخرج تابستاني و يك شاهكار شخصي قرار دارد. كاش اين هر دو آرزوي ما درباره اش برآورده شود. مي فروشد؟ تيم بازيگران فيلم، خيلي ستاره محسوب نمي شوند. هر چند كه مايكل جي فاكس دوسال قبل، اسكار بهترين بازيگري نقش اول را دريافت كرد. فيلم پرخرج قبلي كالين فارل يعني اسكندر هم در اكران، خيلي ناموفق از آب درآمد. با اين وجود، مايكل مان طرفدارهاي خاص خودش را دارد و در كنار دغدغه هاي شخصي اش، يك اكشن ساز درجه يك است. سكانس تيراندازي بين تام كروز و مأمورهاي امنيتي را در فيلم شريك جرم يادتان هست؟ دلخوشي ها : Miami Vice يك فيلم سينمايي بر اساس سريال پرطرفداري است كه از 1984 تا 1989 از تلويزيون پخش مي شده و تهيه كنندة اجرايي و در واقع صاحب اصلي اش، مايكل مان خودمان بوده است. هواداران آن سريال، مشتريان بالقوة اين فيلم به حساب مي آيند. به خصوص كه فيلمساز قول داده بينندگان سريال اش را موقع تماشاي فيلم سورپريز كند. http://hamshahri.org/vijenam/javan/1385/850230/000294.jpg برج هاي تجارت جهاني اطلاعات: بالاخره نوبت اليور استون شد تا دربارة اين واقعة مهم تاريخ معاصر آمريكا، يعني حمله به برج هاي تجارت جهاني در 11 سپتامبر فيلم بسازد. خانواده هاي قربانيان، خيلي روي اين موضوع حساس اند. آيا استون خواهد توانست هم نگاه تند و تيزش را حفظ كند، هم دل بازماندگان را به دست آورد؟ مي فروشد؟ واقعا نمي شود فروش بالايي براي فيلم پيش بيني كرد. احتمالا استقبال متوسط از آن هم تهيه كنندگانش را خوشحال خواهد كرد. به خصوص كه فيلم قبلي كارگردانش يعني اسكندر، يك شكست تجاري اساسي بود. در ضمن، سؤال اصلي اين است: آيا مردم آمريكا آن قدر از اين واقعة دردناك دور شده اند كه حالا بخواهند به عنوان يك واقعة دراماتيك، مستقيما چشم در چشمش بدوزند؟ دلخوشي ها: نيكلاس كيج و مايكل پنا دو مأمور پليس اند كه بايد به مردمي كه در محل حادثه حضور دارند، كمك كنند. اين اولين فيلم مهمي است كه بعد چند تا محصول نصفه و نيمه، تهيه كننده هاي هاليوودي دربارة اين حادثه مي سازند. آن هم توسط كارگرداني كه تا به حال به اغلب حوادث حساس تاريخ آمريكا در يك قرن اخير پرداخته است؛ از ويتنام گرفته تا واترگيت و ترور جان اف كندي. http://hamshahri.org/vijenam/javan/1385/850230/000309.jpg ماشين ها اطلاعات: اين آخرين فيلمي است كه كمپاني خيلي خيلي موفق پيكسار، در توليدش نقش دارد. مي خواهيد نام چند تاي ديگر از محصولات پيكسار را بدانيد؟ خيلي خب: شگفت انگيزها، در جست وجوي نمو و شركت هيولاها و داستان اسباب بازي. مي فروشد؟ پخش آگهي هاي تبليغاتي فيلم، مدت هاست كه شروع شده. ماشين پولسازي پيكسار تا به حال نقص نداشته است. چرا حالا عيب و ايراد پيدا كند؟ از همين حالا خيلي ها روي موفقيت تجاري فيلم شرط بسته اند يا براي ديدنش لحظه شماري مي كنند. به خصوص كه برعكس بقية فيلم ها، بيشتر از يك هفته تا سررسيدن رقيب غول آساي بعدي براي فروش فرصت دارند. دلخوشي ها: مسؤولان پيكسار و ديزني مثل هميشه روي يك داستان كاملا آمريكايي سرمايه گذاري كرده اند. يك ماشين مسابقة سوسول، از بقيه جدا مي افتد و به يك دهكدة غربي مي رود. جايي كه ماشين هاي قديمي، راه زندگي و مرد شدن را به او مي آموزند. چند تا طرح داستاني اين شكلي در فيلم هاي آمريكايي ديده ايد؟ راستي پل نيومن هم كه يكي از علاقه مندان جدي ماشين و مسابقات اتومبيل راني است، در اين فيلم جاي يكي از ماشين ها حرف زده است. Alex Wednesday 24 May 2006-1, 11:33 PM خواهش میشه ... مرسی از نظرتون دکتر محمد Sunday 28 May 2006-1, 12:50 AM سجاد جان منم فیلمهای این یارو هری پیاتررو دوست دارم خودشم بچه ی باحالیه چرا آخه ازش بدت میادش؟ میخوای به کارگردانش بگم که بجای اون تو رو بذاره ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ vincent Friday 2 June 2006-1, 01:05 AM خسته نباشی اطلاعات کامل و مفید و جالب. Alex Sunday 4 June 2006-1, 09:24 AM مرسی vincent جان ... قابل تو رو نداشت عزیز بچه های تالار زیاد اه لفیلم و سینما نیستن ... آدم ذوق کور میشه :sadwalk: ahura Sunday 4 June 2006-1, 03:52 PM مرسی vincent جان ... اصلا به نظر من سال 2006یه سال خوب میتونه باشه. تابستون چه شود...!!! Alex Sunday 4 June 2006-1, 06:03 PM مردان ایکس که تا الان حسابی ترکونده ... فیلم خوبی باید باشه ... جلوه های ویژه که محشره :smoke: Mafia Sunday 4 June 2006-1, 09:51 PM الکس جان خیلی خیلی ممنون. یه سوال از اهورا و الکس داشتم : از فیلم Silent Hill یا تپه خاموش خبری ندارید؟؟ Alex Monday 5 June 2006-1, 08:22 AM فیلم تپه ساکت "Silent Hill" برگرفته از بازی کامپیوتری یا بازی رادا مینچل ,شین بین,لوری هولون, دبورا کارا اونگر,کیم کوشن و تانیا آلن به نمایش در آمد.فیلم بر اساس بازی کونامی بوده که وی در جستجوی دختر گمشده اش در منطقه ای به نام تپه ساکت می باشد. فیلم سایلنت هیل در نخستین هفته اکران در آمریکا مقام نخست جدول فروش را از آن خود کرد. به گزارش خبرنگارسینمایی مهر این اثر که در زمره فیلمهای هراسناک جای دارد درنخستین هفته نمایش بالغ بر 20 میلیون و200 هزاردلار بلیت فروخت. (85.2.5) استودیوی تری استار پیکچرز که توزیع این فیلم را برعهده داشت ضمن ابراز مسرت ازموفقیت این اثردرگیشه، تعداد سالنهای سینمایی را که میزبان این فیلم هستند 2 هزارو926 سالن معرفی کرد. "سایلنت هیل" که توسط کریستوفر گانز ساخته شده شرح حال مادری را روایت می کند که برای یافتن دخترش قدم درشهر ارواح می گذارد. http://clan.is.free.fr/silentHill/affiche.jpg . http://www.sonypictures.com/movies/silenthill/postercontest/vote/images/1045.jpg ahura Monday 5 June 2006-1, 07:32 PM مرسی الکس جان . بله این فیلم برگرفته از بازیشه . این هم چند تا از عکساشه که خالی از لطف نیست اگه باز هم سوال داشتین من در خدمتم . http://silenthillforum.com این هم سایتشه . http://us.movies1.yimg.com/movies.yahoo.com/images/hv/photo/movie_pix/tristar_pictures/silent_hill/_group_photos/tanya_allen8.jpg http://us.movies1.yimg.com/movies.yahoo.com/images/hv/photo/movie_pix/tristar_pictures/silent_hill/alice_krige/silent.jpg http://us.movies1.yimg.com/movies.yahoo.com/images/hv/photo/movie_pix/tristar_pictures/silent_hill/_group_photos/tanya_allen8.jpg http://i.imdb.com/mptv1.gif http://i.imdb.com/mptv1.gif vincent Tuesday 6 June 2006-1, 03:06 AM مرسی vincent جان ... قابل تو رو نداشت عزیز بچه های تالار زیاد اه لفیلم و سینما نیستن ... آدم ذوق کور میشه :sadwalk: من یکی که عاشق فیلمم.البته فیلمای خوب و مایه دار. البته نمیدونم چرا بیشتر فیلمایی که من دوست دارم به مذاق بقیه خوش نمیاد. اگرچه اصلا برام مهم نیست. Alex Wednesday 7 June 2006-1, 12:26 AM من یکی که عاشق فیلمم.البته فیلمای خوب و مایه دار. البته نمیدونم چرا بیشتر فیلمایی که من دوست دارم به مذاق بقیه خوش نمیاد. اگرچه اصلا برام مهم نیست. وینسنت جان از چه فیلمهایی خوشت میاد ؟ هر کس سلیقه ای داره خب http://www.siscenter.com/Smiley/1.gif Mafia Wednesday 7 June 2006-1, 12:32 AM الکس و اهورای عزیز خیلی ممنون. vincent Wednesday 7 June 2006-1, 02:40 AM من از فیلمای مایکل مان مثل Heat یا Collateral خوشم میاد. فیلمای قدیمیم دوست دارم .نظر شما راجع به فیلمای قدیمی چیه؟ کلا فیلمایی که مایه های فلسفی داشته باشه دوست دارم. ahura Friday 14 July 2006-1, 01:13 PM نورمن ويزدم ۹۱ساله، راهي اتاق عمل شد نورمن ويزدم هم راهي اتاق عمل شد. اين كمدين برجسته انگليسي كه فوريه گذشته 91ساله شد، به دليل مشكل قلبي تحت عمل جراحي قرار گرفت. به نوشته Bbc، پزشكان يك ساعت مشغول جراحي ويزدم بودند و بستگان وي مي گويند اين عمل هم مهم و هم خطرناك بود. در پي اين عمل جراحي يك پيس ميكر به قلب ويزدم وصل شد تا وي بتواند هم بهتر تنفس كند و هم ضربان قلب او بهتر شود. اطرافيان ويزدم مي گويند او از چند روز قبل با مشكل قلبي روبه رو شد و وضعيت قلبي اش به قدري حاد شد كه او را با هلي كوپتر به بيمارستان رساندند. ويزدم بعد از عمل جراحي يك روز در بيمارستان بستري و صبح روز بعد مرخص شد. ويزدم كه حدود هفت دهه در سينما، تلويزيون و تئاتر فعال بوده، مطرح ترين كمدين انگلستان و يكي از بزرگترين هنرمندان سينماي كمدي در سطح بين المللي است. وي در سالهاي اخير فعاليت سينمايي و تلويزيوني خود را كاهش داده و بيشتر به اجراي برنامه زنده در باشگاه ها و تئاترها پرداخته است. جاني مانز مدير برنامه هاي ويزدم در ارتباط با اتفاق فوق به خبرنگاران گفت: نورمن روحيه خيلي خوبي دارد و خطر را از سر گذرانده است. نورمن ويزدم سال قبل لقب سر را كه بالاترين لقب معنوي در كشور انگليس است، دريافت كرد. ahura Friday 14 July 2006-1, 01:13 PM اپل و مايكروسافت در پي پخش فيلم هاي هاليوود مقامات شركت اپل از مذاكرات خود با استوديوهاي هاليوود به منظور ارايه خدمات دانلود فيلم از طريق وب سايت پرطرفدار itunes خبر دادند. به گزارش ايلنا، ارايه سرويسهاي دانلود فيلم از اواخر سال 2006 در اين وب سايت معروف آغاز خواهد شد. برخي از استوديوهاي هاليوودي نيز در زمينه ارايه اين خدمات با شركت مايكروسافت مذاكراتي داشتهاند. مقامات اين شركت در نظر دارند ؛ ارايه اين سرويس جديد را از ربع چهارم سال جاري آغاز كنند. در حال حاضر اكثر فيلمهاي هاليوودي از طريق وب سايتهاي cinema New ، Morielink و warner Bros در معرض فروش قراردارند، اما بسياري از مقامات استوديوهاي هاليوودي معتقدند ، ارائه اين سرويس از طريق وب سايتهاي معروفي همچون itunes اقدامي موثر در آينده كاري استوديوهاي هاليوودي است. Alex Friday 14 July 2006-1, 01:25 PM من از نورمن خیلی خوشم میاد ... بازیگز جالبیه ... The Howler Friday 14 July 2006-1, 01:41 PM ممنون خيلي خوب بود ahura Friday 14 July 2006-1, 08:57 PM خواهش ميكنم عزيزم. vincent Sunday 23 July 2006-1, 02:19 AM اگه اطلاعاتی تو این زمینه دارید لطفا بنویسید. شنیدم وین دیزل توش بازی می کنه.(افتضاح) اخه یکی نیست بگه وین دیزل کجاش شبیه هیتمنه؟(بجز کله طاسش) Alex Wednesday 26 July 2006-1, 08:08 AM مردان ايكس۳: ايستگاه آخر آن قدر پرفروش است كه نتوان حضور كارگردان تازه اش را زير سؤال برد ولي دل ما براي برايان سينگر و رؤياپردازي هايش تنگ شده است http://i6.tinypic.com/1535jia.jpg اين از همان فيلم هايي است كه مخالفان سينماي امروز را ديوانه كرده. آن ها مدعي اند اين فيلم ها جز جلوه هاي ويژه اي كه به مدد كامپيوتر شكل مي گيرد و جز اكشن صرف، هيچ حرفي براي گفتن ندارند. برخي از اين طفلكي ها هم حق دارند. خب فكر مي كنند اگر اعتراف كنند كه اين فيلم ها را هم مي شود ديد و درباره شان حرف زد، آن وقت جواب جان فورد بزرگ يا هاوارد هاكس را با آن فضاهاي انساني چه بايد داد. آن ها فكر مي كنند يا بايد به آن كلاسيك هاي گاه سياه و سفيد و گاه رنگي وفادار بود و يا سينماي امروز را دوست داشت. اين دقيقا همان جايي است كه نسل تازة عشق سينما را با آن ها متمايز مي كند. نسلي كه هم مي تواند جويندگان جان فورد را تحسين كند و هم رويكرد هاليوود امروز را، به تصويركردن كميك بوك هايي كه پر از نبوغ هستند. داستان دقيقا از همين جا شروع مي شود. در اين كه آدم هايي مثل برايان سينگر يا پيتر جكسن مثل ما ديده اند و خوانده اند و بعد سعي كرده اند وقتي بزرگ شدند، رؤياهاشان را تصوير كنند، اصلا شك نكنيد. جكسن كه اين را به صراحت گفته و حرف هاي مشابهي را هم از سينگر در جاهاي ديگر خوانده ام. آن ها البته يك زرنگي عجيب كردند. اول با دو سه فيلمي كه مي توانست همه را متقاعد كند آن ها اين كاره اند وارد بازي شدند و بعد به راحتي براي بلندپروازي هايشان بودجه گرفتند. جكسن، ارباب حلقه ها و كينگ كونگ را بعد از فيلمي مثل مخلوقات بهشتي ساخت و سينگر، مردان ايكس و سوپرمن را بعد از مظنونين هميشگي و شاگرد زرنگ. بگذاريد از اين جا به بعد، قصه را با سينگر ادامه بدهيم. در اواخر دهه نود مظنونين هميشگي به يكباره اميد گروهي شد كه فكر مي كردند جسارت در سينما مرده. سينگر جوان در آن فيلم با مخاطب اش همان جوري بازي كرد كه سال ها قبل هيچكاك كرده بود. و برخي حتي او را دنباله رو خلف استاد لقب دادند. شاگرد زرنگ راضي كننده نبود، اما باز هم نبوغ سينگر را به رخ مي كشيد. ولي سينگر براي اين چيزها به سينما نيامده بود. او مي خواست رؤياهايش را روي پرده ببيند. او به اين فكر كرده بود كه وقتي كسي نمي تواند، بايد خودش اين رؤياها را با كساني كه مثل او هستند تقسيم كند. سوپرمن و ايكس من، تنها بخشي از كاراكترهاي كتاب هاي دو كمپاني مارول و دي سي بودند كه كودكي او را در اختيار گرفته بودند؛ مثل خيلي از بچه هاي نقاط مختلف جهان كه كودكي شان با كميك بوك ها گذشته است. سينگر به سراغ چند كمپاني معظَم رفت و سرانجام موفق شد از فاكس 85 ميليون دلار براي نخستين بلندپروازي اش بودجه بگيرد. او بايد مردان ايكس را از دهه شصت بيرون مي كشيد و يك بار ديگر وارد زندگي كودكان و جوانان مي كرد. ضمنا بايد فيلمي مي ساخت در حد و اندازه هاي رؤيايش و از ديگرسو نبايد اعتباري را هم كه به دست آورده بود خدشه دار مي كرد. نخستين قسمت مردان ايكس در نخستين سال از هزارة جديد روي پرده رفت و 157 ميليون دلار فروخت. قسمت دوم با بودجه اي 110 ميليون دلاري، تا مرز 199 ميليون دلار پيش رفت و قسمت سوم... اين جا بايد كمي مكث كرد. سينگر قرار نبود صرفا يك دستگاه چاپ اسكناس براي هاليوود باشد. وقتي رؤياي اول در مسير خودش قرار گرفت و كمپاني مصمم شد قراردادهاي قسمت سه و چهار را با هم ببندند، سينگر كنار كشيد. او به سراغ سوپرمن رفت تا پس از ناكامي تيم برتون در احياي ابرقهرمان، خودش كار را دست بگيرد. سال 2003 مردان ايكس دوم با عنوان فرعي اتحاد، نمايش داده شد و سينگر مدتي را در كش و قوس با سران كمپاني بود تا نهايتا كنار بكشد. حالا وضع چندان براي ادامة كار روبه راه نبود. از يك سو خود كمپاني اعلام كرده بود مي خواهد با محوريت كاراكتر وولورين فيلمي به همين نام بسازد. براي همين هيو جكمن كه شهرتش در هاليوود را مديون همين مجموعه است گفته بود در قسمت سوم بازي نمي كند و خب، اصلا مردان ايكس بدون وولورين كه بي شك محوري ترين قهرمانش است اصلا معني نمي يافت. از سوي ديگر، هالي بري پس از اسكاري كه به دست آورد و تبديل به يك ستارة تمام عيار شد، سهم بيشتري را براي كاراكتر استورم در فيلم نامه طلب مي كرد و قصة سوم اين امكان را نمي داد. از گوشه و كنار، ديگراني هم بودند كه نمي خواستند دوباره بازگردند، اما پروسة پيش توليد كه تمام سال 2004 و نيمي از سال 2005 طول كشيد، همه را بازگرداند. پس از انتخاب يكي دو كارگردان از جمله متيو وون انگليسي، سرانجام برت راتنر كه در اين سال ها توانايي اش در جمع كردن پروژه هايي از اين دست را به هاليوود نشان داده، براي ادامة كار انتخاب شد. او قبل از اين، اژدهاي سرخ را كه به نوعي، سومين بخش از سكوت بره ها تلقي مي شود، ساخته بود. البته به جاي جيمز كامرون روي صندلي كارگرداني سومين فيلم از مجموعة ترميناتورها هم تكيه كرده بود. اين پيشينه نشان مي داد راتنر از پس كار برمي آيد و البته كمپاني هم ديگر تمايلي به حفظ وجوه هنري كار نداشت. آن ها يك اكشن سرگرم كننده مي خواستند و يك هدايت كننده براي اجتماع بازيگران سرشناس شان و راتنر دقيقا همين آدم بود. فيلم از نيمه هاي سال 2005 در ونكوور كانادا جلوي دوربين رفت و خيلي سريع مراحل كار روي جلوه هاي ويژه اش سر و سامان گرفت تا به زمان مقرر براي اكران، يعني تعطيلات يادبود سال 2006 برسد. بد نيست كمي هم دربارة خود داستان حرف بزنيم. مردان ايكس همانند هر كميك بوك ديگري يك فلسفه دارد، يك جور پيش داستان. در اين جا ماجرا اين گونه است كه گروهي به نام ميوتانت قدرت هايي فراتر از انسان معمولي دارند. آن ها البته در خانواده هايي عادي به دنيا مي آيند، اما ژني با خود دارند كه سبب مي شود هر يك قدرتي فرازميني داشته باشند. پروفسور خاوير يكي از ميوتانت هاي قديمي، براي كنترل اين وضع، مدرسه اي داير مي كند و سعي مي كند بچه ها و نوجوانان داراي اين قدرت را نزد خود پرورش دهد. وقتي در جبهة مخالف، مگنتو (كه با پيش داستان سينگر، از تبعيض هاي نژادي جنگ جهاني دوم، كينة انسان هاي معمولي را به دل گرفته) سعي مي كند به مقابله با روال عادي زندگي جهان برخيزد، مدرسه تبديل مي شود به مقر ميوتانت هاي نيمه خير كه مي خواهند جلوي نيمة تاريك را بگيرند. يعني اساس، همان مبارزة خير و شر است و تنها بهانه ها مدرن تر شده. با اين همه، مردان ايكس يكي از پرجزئيات ترين كميك ها در آن وجه از فلسفه به زبان ساده است كه بسياري از كارهاي تازه، داعيه اش را دارند؛ خصوصا در اين قسمت تازه كه راتنر و فيلم نامه نويسانش مسألة فرشتگان و ديوها را هم كه از تم هاي اصلي كتاب است به فيلم آورده اند. اين همان چيزي است كه سينگر براي پيشگيري از شلوغي داستان در دو قسمت پيشين از آن پرهيز كرده بود. مردان ايكس 3: ايستگاه آخر جايگاه روشني دارد. منتقدان آن را اثري سرگرم كننده توصيف كرده اند كه ظرافت هاي اقتباس هاي سينگر را در خود ندارد. بزرگ ترين مشكلي هم كه با فيلم دارند، اضافه شدن تعداد زيادي كاراكتر است كه وقت كافي براي پرداخت هيچ كدام باقي نگذاشته. فيلم اما در نخستين هفتة اكران، چند ركورد فروش را جابه جا كرد كه از آن جمله، بهترين فروش تاريخ سينما در تعطيلات مموريال دي (عيد يادبود) و بهترين فروش در هفتة اول نمايش بود. اين رقم ها در كنار فروش 107 ميليون دلاري فيلم در سه روز نخست نمايش ـ چهارمين افتتاحيه بزرگ تاريخ ـ سبب شد از همين حالا رايزني با راتنر براي كارگرداني فيلم چهارم هم آغاز شود. با اين همه حالا دل ما جاي ديگري است. بعد از ستايش قسمت اول و چشم بستن روي برخي ضعف هاي قسمت دوم، حالا بايد چشم انتظار سوپرمن برايان سينگر بود. مردان ايكس با نام سينگر اهميت پيدا مي كرد و حالا كه او نيست، مردان ايكس صرفا يك كالاي تجاري تابستاني است. سينگر كاري كرد كه از رؤيايش هم بالاتر ايستاد. مردان ايكس: آخرين ايستگاه كارگردان: برت راتنر بازيگران: هيوجكمن (وولورين)، پاتريك استوارت (پروفسور خاوير)، هالي بري (استورم)، سر يان مك كلن (مگنتو)، آنا پاكوئين (روگ)، فمكه جانسن (جين گري) ژانر: اكشن/ فانتزي/ علمي ـ تخيلي/ تريلر خلاصة داستان: بالاخره موجودات عجيب و غريب اين تريلوژي به اين نتيجه مي رسند كه يا بايد همة اختلافات را كنار بگذارند و با هم متحد شوند و يا اين كه بي خيال قدرتشان شوند و به انسان تبديل شوند. هزينة ساخت: 210 ميليون دلار فروش در آمريكا: 4/175 ميليون دلار (تا 15 خرداد) امتياز منتقدان: 58 از 100 (سايت www.metacritic.com) ميوتانت ها را بشناسيد مردان ايكس ـ كه البته لزوما همه شان مرد نيستند و امكانات زباني باعث چنين ترجمه اي شده ـ هريك قدرتي ويژه دارند. اگر كتاب ها و فيلم ها را نديده ايد، اين يك راهنماي خيلي كوچك است براي ورود به دنياي مردان ايكس... http://www.hamshahri.net/vijenam/javan/1385/850327/002385.jpg پروفسور خاوير (پاتريك استوارت) خودش روي صندلي چرخ دار مي نشيند، ولي قدرتش در سفر ذهني به هرجايي است كه بخواهد. رئيس مدرسة پرورش استعدادها و رهبر نيمه خير. كسي كه از يك سو بايد اتحاد افراد خودش را حفظ كند تا وسوسة قدرت، آن ها را به سمت مگنتو هدايت نكند و از سوي ديگر به راه هاي برقراري صلح جهاني فكر كند. http://www.hamshahri.net/vijenam/javan/1385/850327/002388.jpg مگنتو (سر يان مك كلن) در كتاب ها دليل خاصي براي اين ميزان دشمني اش با نسل بشر ذكر نشده، اما برايان سينگر با هوشمندي تمام، بخشي از رؤيا را هم خودش نوشته. در شروع فيلم اول، او يكي از بچه هايي است كه در اردوگاه هاي كار اجباري از پدر و مادرش جدا مي شود و خب آن زمان اين قدرت را ندارد كه انتقام بگيرد. حالا روز انتقام و نشان دادن قدرت نژادي فرارسيده است. http://www.hamshahri.net/vijenam/javan/1385/850327/002391.jpg استورم (هالي بري) از نامش(طوفان=storm) مشخص است كه چه قدرتي دارد. با موهايي سفيد و بلند (كه البته در نسخه راتنر به مد روز كوتاه شده) و چشماني كه در هنگام عمل كاملا سفيد مي شود. او يكي از قوي ترين كاراكترهاي كتاب است و به نوعي، دست راست پروفسور خاوير به حساب مي آيد. http://www.hamshahri.net/vijenam/javan/1385/850327/002394.jpg روگ (آنا پاكوئين) يكي از جوان ترين اعضاي گروه كه گاهي دست و پا گير است و گاهي هم مي تواند خيلي چيزها را عوض كند. جدا از قدرتي كه دارد، از هوشي چشمگير بهره مي برد كه او را در رديف خود پروفسور مي گذارد. از سوي ديگر، نقشش رفته رفته در هر قسمت پررنگ تر مي شود. http://www.hamshahri.net/vijenam/javan/1385/850327/002403.jpg دكتر جين گري (فمكه جانسن) قرباني پايان قسمت دوم. اما نگران نباشيد. او در قسمت تازه با توانايي و قدرت بيشتر بازگشته است. او محبوب هر دو مرد اصلي نيمه خير است و قدرت اش هم نگه داشتن اجسام با چشم است. اوج اين قدرت، كنترل آب سدي شكسته شده در پايان قسمت دوم بود كه گمان مرگ اش را به وجود آورده بود. http://www.hamshahri.net/vijenam/javan/1385/850327/002406.jpg وولورين (هيو جكمن) در دستانش چنگك هايي كارگذاشتة شده كه حاصل يك گذشتة شوم و مثل هميشه يك سري فعل و انفعالات شيميايي است. داستان، اصلا با او شروع مي شود و ورودش به مدرسه است كه ما را هم وارد دنياي تازة ميوتانت ها مي كند. وسوسه اش براي پيوستن به نيمة شر، بيش از ديگران است. ahura Wednesday 26 July 2006-1, 11:27 AM واییییییییییییییییییییییییییی االکس تورو خدا این کاره نکن نزار پاکش کنم . آخه این پست رو من گذاشته بودم اومدین دوباره گذاشتین؟ Alex Wednesday 26 July 2006-1, 12:28 PM بابااااااااا بی خیاااااااال کی اینو گذاشته بووووووودی ؟ چطور من ندیدم پس ؟؟؟؟؟ wooooooooow حالا پاکش نکن دادا ... گناه دااااااااااارماااااااااا ahura Thursday 27 July 2006-1, 11:42 PM باشه عزيزم ولي دفعه ي ديگه اول نيگا كن بعد... ahura Sunday 30 July 2006-1, 02:48 AM -------------------------------------------------------------------------------- شخصیت اسکارلت در بربادرفته وقتی به فیلم های بزرگ و معروف تاریخ سینما و آثاری که به نحوی جایگاهی مهم در تاریخ سینما پیدا کرده اند می نگرید ، مسلما یکی از نکاتی که توجهتان را به خود جلب می کند وجود شخصیت ( یا شخصیت های ) پیچیده و در عین حال قابل باور است . بربادرفته را نیز چه دوست داشته باشید و چه نه ، نمی توانید منکر جایگاه آن در تاریخ سینما شوید . بربادرفته نیز مانند هر فیلم بزرگ دیگری ، شخصیتی پیچیده ، جذاب و در عین حال قابل باور را خلق می کند که به عنوان شخصیت محوری فیلم ، داستان حول تحول شخصیت او می گذرد . برای درک بهتر این تحول بیایید اسکارلت را در آغاز فیلم با اسکارلت پایان فیلم با هم مقایسه کنیم . اسکارلت آغاز ، دختری لوس و ننر و احساساتی است که احتمالا مهم ترین مساله برایش شرکت کردن در میهمانی هاست و چنانکه می گوید از جنگ بدش می آید چرا که باعث می شود مردها در تمام میهمانی درباره آن بحث کنند و میهمانی کسل کننده شود . اما در انتهای فیلم اسکارلت زنی است بالغ و با شهامت که تجربه های سختی را پشت سر نهاده . او جنگ و آوارگی را تجربه کرده . سه بار ازدواج کرده ، فرزندش را از دست داده و تمام این حوادث باعث تغییر اسکارلت از آن دختر لوس آغاز فیلم به زن شجاع پایان فیلم می شوند. فیلمنامه را می شود به همین ترتیب خلاصه کرد : داستان یک دختر لوس و احساساتی که برای زنده ماندن هم که شده مجبور می شود بزرگ شود و شهامت عقلی پیدا کند . برای درک بهتر شخصیت اسکارلت می توانیم او را درتقابل با سه شوهرش بررسی کنیم و از تقابل اسکارلت با آن ها به نتایج جالبی دست پیدا کنیم . تقابل اسکارلت با دو همسر اولش ، چارلز و فرانک بیشتر نمایانگر وجه مردانه ( مذکر ) وجود اسکارلت هستند . همسر اول اسکارلت ، چارلز ، به جای مرگ با افتخار در جنگ با ذات الریه می میرد و فرانک نیز به قول خود اسکارلت ، دختری ترشیده و بی مصرف است . اسکارلت در مقابل هر کدام از این دو مرد نقش فرد مسلط تر و در واقع مذکر را ایفا می کند که بر پیچیدگی اش برای بیننده می افزاید . اما تقابل اسکارلت با رت باتلر است که نمایانگر وجه زنانه و مونث شخصیت اسکارلت است . او در برابر رت دیگر آن تسلط و برتری را که در برابر دو شوهر اولش داشت ، ندارد . رت به آسانی اسکارلت را به بازی می گیرد ، گاهی او را ترک می کند و گاهی به او ابراز عشق می کند . شخصیت رت نیز به مانند اسکارلت شخصیتی عمیق و چند بعدی است . وی هم یک لات ولنگار است و هم پدری که عاشقانه فرزندش را دوست دارد و حتی گاهی تبدیل به وطن پرستی دو آتشه می شود . اینگونه است که تقابل اسکارلت و رت ، جذاب ترین و در عین حال بهترین بخش های فیلم را شکل می دهد. منبع:گروه فرهنگي هنري فام ahura Sunday 30 July 2006-1, 03:09 AM یادداشتی بر فیلم سینما پارادیزو ساخته جوزپه تورناتوره جوزپه تورناتوره فيلم ساز خوش ذوق ايتالياييست كه شاگرد بزرگي چون لوكينو ويسكونتي بوده . در فيلم هاي او به وضوح ميتوان رد پاي همان سينماي نئورئاليسم ايتاليا را يافت. كه بزرگاني چون دسيكا آنتونيوني ويسكونتي و ديگران آغاز گر آن بودند. و اكنون پس از سالها سينماي ايتاليا با داشتن فيلم سازي چون جوزپه تورناتوره به نوعي مي تواند ادامه همان سينماي نئورئاليسم را در سينماي مدرن ايتاليا شاهد باشد. فيلم سينما پاراديزو از زيباترين فيلم هاي تورناتوره است كه به روايت زندگي يك فيلمساز مشهور ايتاليايي(سالواتوره) از دوران كودكي و بلوغ تاجواني و بزرگ سالي مي پردازد ودر اين ميان چگونگي شكل گيري عشق به سينما در او را به نمايش مي گذارد.سه تم اصلي فيلم كه باعث زيبايي هرچه بيشتر آن مي شود عشق نوستالژي و سينما است. فيلم با زندگي روزمره فيلمساز بزرگي شروع مي شود كه اكنون به تمام آرزو هاي سينمايي اش رسيده و امروز ديگر تبديل به يك فيلم ساز مشهور شده. مادرش او با او تماس مي گيرد وبه او ميگويد كه او بايد خودش را براي خاك سپاري يكي از اقوامشان به روستاي محل زندگيش درگذشته برساند. از اينجاست كه سالواتوره تمامي خاطرات دوران كودكي و جوانيش را به ياد مي آورد وما را هم در لذت بردن از اين خاطرات زيبا سهيم مي كند. اكنون سالواتوره كودكي كنجكاو وبازي گوش است ودوست دارد از همه چيز سردر بياورد. دوران كودكي سالواتوره مواجه مي شود با ورود سينما به روستا. تنها سينماي روستا سينمايي است به نام ( سينما پاراديزو). كه هر شب در آن فيلم پخش مي شود آپارات چي اين سينما پيرمردي مهربان است كه سالواتوره به زودي و با پا فشاري با اودوست مي شود. تنها كشيش روستا روزها فيلم هارا مي بيند وبه آپارات چي دستور سانسور قسمت هاي غير اخلاقي فيلم هارا مي دهد. سالواتوره كه اكنون با كشف كردن سينما احساس مي كند پنجره جديدي در زندگي روبه او باز شده هر شب به سينما مي رود ودر آپارات خانه به فيلم ها و دستگاه آپارات با تعجب نگاه مي كند. او دوست دارد خودش كار با اين دستگاه را ياد بگيرد كه بااسرار موفق به راضي كردن مرد آپارات چي ميشود. دوستي آپاراتچي مهربان با سالواتوره در فيلم تبديل به يكي از زيبا ترين وماندگارترين دوستي هاي تاريخ سينما مي شود. اين دوستي كه به علت يتيم بودن سالواتوره ( پدرش را در جنگ از دست داده) تشديد مي شود آرام آرام تبديل به عشق پسر نسبت به او ونسبت به سينما مي شود. سالواتوره نگاتيو هاي بريده شده ( سانسور شده) را از سينما مي دزدد و در خانه با نور شمع به تماشاي آنها مي نشيند. اعمال سالواتوره مورد مخالفت شديد مادر او قرار مي گيرد كه با وساطت پير مرد حل مي شود. به هر حال دوران كودكي وبلوغ سالواتوره با تماشاي فيلم هاي آن دوره(فيلم هاي نئو رئاليسم ) سپري مي شود واو وارد دوران نوجوانيش مي شود. اكنون او ديگر كاملا به كارهاي آپارات خانه وارد شده وكارهاي آن را به تنهايي انجام مي دهد. در اين دوران او عاشق دختري مي شود كه اين عشق باعث مي شود مسير زندگيش تغيير كند. هنگامي كه او از سربازي باز مي گردد ديگر سينما تعطيل شده . اما او با همكاري پير مرد كه اكنون ديگر نابيناست( چشمانش را در آتش سوزي سينما از دست داده) سينما را راه اندازي مي كند. اين تمام خاطرات سالواتوره است اكنون او به فيلم ساز بزرگي مبدل شده كه به روستاي خود باز مي گردد و تمامي خاطراتش را مرور مي كند. حتي با آن دختري كه در نوجواني عاشقش بوده ملاقات مي كند.و تمامي آن صحنه هاي سانسور شده را در ويرانه هاي سينما ميابد وبا خود به روم مي برد. سينما براي هميشه در پيش چشمان مردم روستا كه از آن خاطرات بسياري دارند منهد م مي شود. اين خلاصه اي هر چند ناقص از فيلم سينما پاراديزو بود. اما فيلم سرشار است از لحظه هاي ديدني جذاب نوستالژيك وعاشقانه صحنه هايي كه فقط بايد ديد واز ديدن آن ها لذت برد. صحنه هايي مانند دعواهاي مردم در سينما شير دادن مادر به فرزندش در هنگام ديدن فيلم هجوم مردم به سالن براي ديدن فيلم ويا صحنه هاي سانسور فيلم توسط كشيش ويا آن مردي كه آنقدر فيلم راد يده كه ديالوگ هايش را حفظ است وپيشاپيش مي گويد و حتي آن سكانس بسيار زيبا و ماندگار كه پيرمرد وسالواتوره فيلم را بر روي ديوارخانه مردم نمايش مي دهند.سينما پاراديزو به وضوح فيلميست در ستايش سينما.فيلمي عاشقانه كه از زندگي در سينما وبراي سينما مي گويد.در اواخر فيلم مادر سالواتوره به او مي گويد:( وفاداري باعث ميشود كه انسان هميشه در زندگي تنها بماند)اين يكي از مهم ترين ديالوگ هاي فيلم است كه وفاداري سالواتوره به سينما را بار ديگر براي ما ياد آوري مي كند. به هر حال همان طور كه گفتم سينما پاراديزو فيلميست كه بايد ديد و در سخن نميتوان از زيبايي هايش گفت. اما به تمام كساني كه از ديدن اين فيلم لذت برده اند پيشنهاد مي كنم فيلم مالنا ساخته همين كارگردان ( جوزپه تورناتوره) را هم ببينند تا لذت شان تكميل و حتي چندين برابر شود. ||::این مطلب از وبلاگ در ستایش سینما با آدرس زیر اخذ شده است . [http://cinema-film.blogfa.com] ahura Friday 25 August 2006-1, 02:55 PM زیباترین شخص جهان انتخاب شد در نظرسنجی که توسط یک سایت اینترنتی به عمل آمده سوفیا لورن، هنرپیشه پرسابقه ایتالیایی، بسیاری از رقبای جوانتر خود را کنار زده و در سن ۷۱ سالگی از لحاظ زیبایی طبیعی به عنوان زیباترین شخص جهان انتخاب شده است. سوفیا لورن که برنده جایزه اسکار است می گوید رمز زیبایی او عشق به زندگی و خوردن اسپاگتی است.اما راز دیگر جوان ماندن وی حمام گرفتن با روغن زیتون است. رازی که از دوره رومی های باستانی به جای مانده است.سوفیا لورن مسن ترین زنی است که" پیرلی" تقویم معروف ایتالیایی به عنوان مدل از او استفاده کرده است. حتی سراسقف جنوا، زمانی گفته بود که اگرچه واتیکان با همتا سازی مخالف است ولی ممکن است در مورد سوفیا لورن استثنا قائل شود.در نظر سنجی مورد بحث اینترنتی، مقام دوم را جورج کلونی، هنرپیشه سینما به دست آورده است و شارلوت چرچ خواننده بریتانیایی مقام سوم را حائز شده است.کاترین زیتا جونز، جانی دپ و کیت وینسلت از دیگر کسانی هستند که نامشان در فهرست ۱۰ نفر اول دیده می شود. منبع خبر: B.b.c نيلوفر* Friday 25 August 2006-1, 05:21 PM خیلی خوشگله!!! از روام نمیره!!! بابا بیاد کنار بریتنی من تو صفه! Eris Friday 25 August 2006-1, 05:25 PM جاني دپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپ عشق من دمش گرم هميشه خوشگله قربونش برم cenator_alex Monday 28 August 2006-1, 02:07 AM خيلي زيبا بود .......... ممنون ahura Monday 25 September 2006-1, 03:17 PM تام کروز سایت یاهو را می خرد - تام کروز قصد دارد با جدا شدن از کمپانی پارامونت ثروت خود را چند برابر کند. او در حال حاضر مشغول گفتگو برای خرید سایت یاهو است.این هنرپیشه سینما روز گذشته به طور مخفیانه با رییس این سایت در سنت مونیکا کالیفرنیا ملاقات کرد و کتی هلمز را همراه خود برد.او که در این ملاقات یک شلوار جین معمولی به پا داشت با کتی هلمز که لباس زمستانی به تن کرده بود وارد ساختمان مرکزی این سایت شد. ظاهر هلمز با کت زمستانی و چکمه های کلفت در هوای بسیار گرم کالیفرنیا توجه همگان را جلب کرد . آن ها سپس به اتاق رییس این سایت وارد شدند و 3 ساعت در پشت درهای بسته با هم گفتگو کردند. این هنرپیشه در مورد موضوع صحبت خود حرفی به خبرنگاران نزد و تنها آن را یک گفتگوی کاری خواند. کروز که در اوایل هفته گذشته از کار با کمپانی پارامونت برکنار شده است قصد دارد شکست خود را با یک سرمایه گذاری موفق جبران کند. ستاره كوچولو Monday 6 November 2006-1, 03:27 PM Zibaee Kheyli Khoobe Amma Faramoosh Nakonid Ke Hame Chiz Zibaee Nist Mamnoon Ahura Jan ahura Monday 6 November 2006-1, 05:39 PM خواهش ميكنم عزيزم.... ولي از نظر فلسفي هيچ چيز زشتي توي دنيا وجود نداره ... و ماييم كه بعضي چيزارو زشت ميبينيم... spring Monday 25 June 2007-1, 11:11 PM تاريخچه اسكار آكادمياسكار در سال 1927 پايه گذاشته شدو اعضايش بلافاصله به فكر افتادند كه جايزهايتعيين كنند تا بتوانند از دستاندكاران سينما تقديركنند... از اين رو مدير هنري و ناظر بر طراحان دكوركمپاني فيلم سازي (متروگلدين) (مه ير) و(جرجاستنلي) مجسمه ساز لس آنجلس ماموريتيافت تا مجسمهاي طراحي كند به شكل يكشواليه كه بر دست شيشه دارد و بالاي سه يكحلقه فيلم ايستاده است... اما نام اين اسكار از كجا آمد...(مارگريتهريك) آرشيويست آكادمي و مديراجرايي بعدي پروژه با ديدن مجسمه فرياد زد:خداي من چقدر به عموي من (اسكار) شباهتدارد. و نام اين مجسمه از آن پس (اسكار) شدمجسمهاي كه نزديك به 30 سانتي متر ارتفاع وبيش از چهاركيلو وزن دارد... و روكشي از آب طلادارد و داخل آن از فلز بريتانيوم و برنز ميباشد... اولين مراسم جوايز اسكار در شانزدهم ماهمي سال 1929 در هتل (روزولت) هاليوودبرگزار شد... در اين سال فيلم بالها جايزه اسكاررا دريافت كرد، در مورد مراسم اسكار بايد گفت:برندگان به اين شكل انتخاب ميشوند كهفيلمهايي كه در سال گذشته از سينماهاي دنيا وآمريكا اكران ميشود. در رده بندي انتخاب قرارميگيرند و از بين آنان جوايز اسكار مشخصميشود، براي مثال برنده اسكار سال 2006،فيلمهايي است كه در طول سال 2005 درسينماها اكران ميشود... فيلم هايي كه اسكار دريافت كردند بالها 1929، در جبهه غرب خبري نيست1930، سيما رون 1931، گراند هتل 1932،رژه 1933، در يك شب اتفاق افتاد 1934،شورش در كشتي بونتي 1935، زيگفلد بزرگ1936، زندگي اميل زولا 1937، ماجراهايرابين هود 1938، برباد رفته 1939،ربهكا1940، چه قدر دره من سبز بود 1941،خانم ميني ور 1942، كازابلانكا 1943، به راهخود ميروم 1944، تعطيلي از دست رفته1945، بهترين سالهاي زندگي ما 1946، قولمردانه 1947، هملت 1948، مرد برتر از سه1949، همه چيز درباره ايو 1950، يكآمريكايي در پاريس 1951، بزرگترين نمايشروي زمين 1952، از اين جاتا ابديت 1953،در بارانداز 1
| ||||||
|
کلیه نرم افزارهای این بسته نرم افزاری برای گوشی های موبایل نوکیا سری N ، E ، 60 ، سونی اریکسون سری K , W , P و سامسونگ و Pocket PC و موتورولا قابل نصب می باشد.
کلیه نرم افزار ها در 4 CD می باشد.
این بسته بروی تمام سیستم های Symbian و Java قابل اجرا مبیاشد.
کلیه نرم افزارها تست شده و به صورت ریجستری کامل 100 درصد.
هزینه این محصول ارزانتر از همه جا فقط ۶۵۰۰ تومان
این بسته نرم افزاری شامل :
2. هک موبایل از طریق بلوتوث بدون اجازه
تنها نرم افزاری که بدون اجازه از صاحب گوشی بلوتوس گوشی طرف را روشن کرده وکلیه اطلاعات گوشی قربانی را هک کنید
این نرم افزار بروی کلیه گوشی های که قابلیت بلوتوس را دارند قابل اجرا می باشد.
3. نرم افزار حسابداری بر روی موبایل
- كنترل حسابهای نقدی ، بانكی ، اسناد دريافتنی ، بدهكاران و بستانكاران ، درآمدها وهزينه ها و ...
- ارائه بيش از 20نوع گزارش متنوع ( صورتحساب ، مانده حساب ، موجودی انبار ، كاردكس كالا ، تراز و ..
- كنترل عمليات بانكی بسيار قوی ( چكهای شهرستان ، فيش ، حواله و....)
- صدور فاكتور های خريد ، فروش ، مرجوعی ها ، سفارش خريد ، پيش فاكتور
- معرفی و جستجوی طرف حسابها و كالاها بر اساس نام يا كد ، فارسی يالاتين ـ امكان استفاده از فيلتر های متنوع در تمامی گزارشات
ـ ورود و اصلاح و حذف عمليات فقط در يك پنجره
ـ ثبت ، ويرايش و نمايش تمامی عمليات مالی يك روز در يك جدول
ـ راهنمای شروع كار جهت ورود تراز افتتاحيه ـ بستن دوره مالی بصورت اتوماتيك
ـ امكان استفاده از دستگاه باركد خوان
ـ امكان استفاده از نامهای مجزا برای كالاها و طرف حسابها در گزارشات
ـ كنترل های مختلف هنگام صدور فاكتور مانند نبودی موجودی ، زير قيمت و....
ـ شش سطح قيمت فروش برای طرف حسابها
ـ امكان دسترسی به اطلاعات از طريق ايستگاههای شبكه
ـ امكان فروش با ازر های رايج دنيا و تبديل آنها به ريال
ـ انبار های نامحدود
ـ فرمول توليد كالا
ـ دو واحد كالا
ـ تخفييف درصدی روی هر هر كالا در فاكتور ها
ـ ايجاد كاربرهای مختلف و رمزگذاری برای كاربران
ـ تغيير ستون بندی گزارشات از لحاظ اندازه و يا حذف آنها
ـ تفكيك عمليات براساس پروژه ها
ـ محاسبه پورسانت ويزيتور ها بر اساس درصد روی هر كالا
ـ اختلاط اطلاعات شعبات در مركز
ـ امكان استفاده از زبان انگليسی برای كل حسابداری و منوها (استفاده در كشورهای ديگر )
ـ و صدها امكان ديگر
4. نرم افزار گرفتن تماس بدون شماره تماس گیرنده
با نصب این نرم افزار می توانید بدون اینکه شماره شما نمایش داده شودتماس بگیریدوبه جای شماره برای مخاطب علامت****می افتد.
قایل اجرا برای کلیه گوشی های قابل نصب نرم افزار
5. آموزش زبان New Interchamge و زبان نصرت 2 بر روی موبایل وغیره...
آموزش زبان انگلیسی بر روی موبایل
1-آموزش زبان نصرت 2+تقویت حافظ+تند خوانی
- دوره کامل آموزش زبان انگلیسی نصرت 2 مکالمه سریع در 90 روز (هر فایل 2 مگابایت )
قابل اجرا بروی تمامی گوشیها
- دوره کامل تقویت حافظه و تندخوانی نصرت
- نرم افزار آموزش گرامر
- مجموعه کتابهای داستان و گزارش های خبری از صدای آمریکا
بانک ابزارهای زبان آموزی بر روی گوشی شما همه وقت همه جا دیگر حتی یک لحظه از زندگیتان به بیهودگی نمی گذرد ...
2-آموزش زبان new interchange
48 فيلم و 128 مكالمه كوتاه با لهجه امريكايي همراه با متن انگليسي و ترجمه فارسي، قابليت تكرار صداي هر يك از جملات در متن فيلمها يا مكالمهها به دفعات، امكان ضبط صداي كاربر به جاي هريك از شخصيتها در مكالمات و فيلمها و مقايسه لهجه كاربر با لهجه اصلي
* بيش از 60 تمرين جهت آموزش نكات تلفظي، هجاها، تاكيدها و تلفظ كلمات تركيبي
* بيش از 300 تمرين جهت گسترشي دايره لغات و درك آنها بصورت گروهي
* بيش از 1500 تمرين صوتي و تصويري جهت تقويت درك مطلب شنيداري در سه قالب مختلف - پركردن جدول، انتخاب بين دو گزينه و انتخاب بين دو عكس
*آموزش مرحله به مرحله گرامر انگليسي به زبان فارسي همراه با ارائه مثالهاي مناسب و بيش از 4000 تست و تمرين گرامر
* بيش از 60 متن و 320 تمرين جهت تقويت مهارتهاي خواندن
*آموزش نكات فرهنگي متداول در كشورهاي انگليسي زبان بصورت صوتي و تصويري
* معاني و توضيحات تشريحي واژههاي جديد هر درس به فارسي همراه با مثالهاي مناسب
قابل اجرا برای کلیه گوشی ها
3-Collection Learning English for mobile
4-آموزش کامل زبان انگلیسی به روش Passage
5-آموزش کامل زبان انگلیسی به روش Headway
- درک مطلب اخبار انگلیسی
- تست های تافل
- مجموعه بيش از 70 دیکشنری برای گوشی های موبایل
6. فلش کردن کلیه گوشی های نوکیا ، سونی اریکسن ، سامسونگ ، Pocket PC و .. به همراه آموزش
1-آموزش فلش .فلکس وچگونگی استفاده از این بسته
2-برنامه جهت انجام عمل فلش وفلکس
3-فایل منستر پک حاوی فلش.فلکس.پک زبان.بوت لودر.گرافیک.سینگنیچرهیدر و...می باشد
این پک برای کلیه گوشی ها قابل استفاده می باشد
7. فارسی ساز گوشی های نوکیا سری کامل N و60 و سونی اریکسن سری کامل K - W - I -P
8. تبدیل گوشی نوکیا سری 60 به N و سونی اریکسن سری K به W
1- ابتدا در منوی اصلی به قسمت Memory رفته وبا زدن Option گزینهBackup phone mem. را انتخاب کنید
2-سپس با استفاده از برنامه Pc-Suite فایل بک آپ را که در MMC قرار دارد
به PC خود انتقال دهید و فایل و پوشه را پاک کنیداین دو مورد برای این است که اگر بعد از فارسی سازی
گوشی خود خواستید به منوی انگلیسی برگردید مشکلی نداشته باشد چون این فایل در گوشی معمولاً حالت
مخفی دارد احتمالاً نیاز به یک برنامه مدیریت فایل مانند Fexplorer نصب شده بروی گوشی خواهید داشت.
3-سپس فایل پیوست شده زیر را بعد از دانلود UnZip کنید و با توجه به
مدل گوشی خود پوشه Backup را به مموری کارت خود کپی یا overwrite کنید.
4-حالا دباره به منوی Memory رفته و با زدن Option گزینه Restore From mem
را انتخاب کنید . گوشی خودبخود ریستارت می شود که بعد از آن منوها فارسی شده اند
این پک برای گوشی های سری nنوکیا وسری w.k.p.سونی اریکسون قابل نصب می باشد
9. لغت نامه دهخدا بر روی موبایل
10. نرم افزار GPS بر روی گوشی های سونی اریکسون سری W و نوکیا سری N و موتورولا سری V3
11. بازکردن کانال های ماهواره بر روی گوشی های نوکیا سری N با قابلیت آبدیت وبیش از100کانال
12. آموزش سری کامل تعمیرات گوشی Mobile TV
بالغ بر بیش از 500 نکته تعمیراتی برای گوشی های Mobile TV
13. نرم افزار خواندن متن PDF در موبایل برای سری کامل گوشی ها
14. نرم افزار مترجم کامل زبان انگلسی به فارسی بر روی موبایل برای سری کامل موبایل ها
مجموعه 400 دیکشنری موبایل شامل انواع عمومی - تخصصی - فوق تخصصی ( قابلیت ترجمه به 20 زبان زنده دنیا شامل : انگلیسی - فارسی - آلمانی - فرانسوی و ... ) + آموزش فارسی نصب دیکشنری ها
15. نرم افزار تبدیل موبایل به وبکم
16. نرم افزار دایره المعارف بر روی موبایل
اطلس جهان با بیش از 1.8 میلیون نام بر روی آن - بیش از 42000 مقاله علمی ، ادبی و هنری - زندگینامه مشاهیر در کلیه رشته ها - بررسی رمانهای بزرگ - اطلاعات آماری و نموداری از کلیه کشورها - نمایش وقایع تاریخی به صورت نمودار زمانی - سفرهای دوبعدی و سه بعدی از مکانهای تاریخی و شهرهای توریستی ( مثل تخت جمشید ) - دیکشنری به زبانهای انگلیسی ، فرانسه ، آلمانی ، ایتالیایی و اسپانیایی - بازیهای فکری جهت افزایش اطلاعات - ابزارهای قوی برای جستجوی اطلاعات - دایره المعارف ویژه کودکان به همراه بازی های فکری - آموزش جامع مجموعه آفیس به همراه ارائه نمونه های مختلف.
این دایره المعارف در هنگام اتصال به اینترنت به صورت خوکار بروز شده و اطلاعات جدید را دانلود و اضافه خواهد کرد.
شامل 32 قطعه فیلم گرفته شده از Discovery
17. دیوان حافط ، شاهنامه فردوسي و مثنوی معنوی بر روی موبایل
18. نرم افزار شارژ گوشی
با کمک این نرم افزار می توانید مدت زمان شارژ بودن گوشی خود را به 2 برابر افزایش دهید
19. آموزش زبان عربی بر روی موبایل
20. افزارش کیفیت دوربین به 2 برابر کیفیت
با این نرم افزار قادر هستید کیفیت دوربین خودرا به 2 برابر واقعی ارتقا دهید
21. اسرار موفقیت آنتونی رابینز ( NLP ) بر روی موبایل با خواندن متون
شناسايي بازدارنده ها
شناساي نيروها
سئوال از خود
عاطفه و احساسات
روزه فكري
لذتهاي پنهاني و ...
22. آموزش تعمیرات موبایل و قطعه شناسی و عیب یابی قطعات
نکته تعمیراتی موبایل این مجموعه بی نظیر گرد آوری شده از تجربیات تعمیرکاران موبایل ایران و سایر کشورها است . تمام نکات تعمیراتی گوشی های مختلف به صورت تصویری و به فارسی آورده شده است . محتوای مجموعه : نکته های تخصصی تعمیراتی موبایل برای گوشیهای نوکیا ، سونی اریکسون ، موتورولا ، سامسونگ ، زیمنس و .... به علاوه تست پوینت های گوشی های موتورولا ، سونی اریکسون ، ال جی و زیمنس
دانستن نکات تعمیراتی بیشتر = در آمد بیشتر
23. آموزش مدارات موبایل ( آنتن ، شارژ ، تغذیه ، صدا ، سیم کارت ، باتری )
24. نمونه برد های موبایل همراه با توضیحات فارسی
25. راه حل ها و شگرد های تعمیرات سخت افزاری
26. دایره المعارف عیب یابی و تعمیرات موبایل
27. کد های رمز گوشی و کد های سری کامل ریست گوشی ها
کد های مخفی تمام گوشی های موبای
نمونه کوچکی از کدهای گوشی ها وبالغ بر 200000کد گوشی
نوکیا
#92702689#*
نمایش : سریال نامبر گوشی ، تاریخ ساخت ، تاریخ فروش ، تاریخ آخرین تعمیرات ( 0000 به معنای نداشتن تعمیر قبلی) برای خروج از این صفحه باید گوشی را خاموش و دوباره روشن کنید.
#3370*
با این کد شما از حالت EFR استفاده خواهید کرد که باعث میگردد از حداکثر کیفیت صدای گوشی برخوردار شوید اما در عوض مصرف باطری شما کمی بالاتر خواهد رفت
بر روی گوشی نوکیا 3310 آزمایش شد و عمل کرد)
#3370#
حالت EFR را غیر فعال میسازد.
#67705646#*
در گوشیهای مدل 3310 و 3330 لگوی شبکه را حذف میکند ( IR-TCI )
#73#*
تایمر گوشی و همچنین تمام امتیازات بدست آمده در بازیها را Reset میکند.
#746025625#*
نمایش وضعیت سرعت clock سیمکارت گوشی. اگر گوشی شما دارای حالت SIM Clock Stop Allowed باشد به این معنا خواهد بود که گوشی شما میتواند درحالت کمترین میزان مصرف باطری درحالت Standby قرار بگیرد.
#2640#*
کد رمز فعلی گوشی را نشان میدهد. کد رمز گوشی در حالت عادی 12345میباشد.
#7780#*
RESET گوشی یا همان بازگشت به حالت تنظیمات کارخانه ای. مناسب برای زمانیکه گوشی قاطی کرده است . درواقع درایو C گوشی را ریست میکند (ریست گوشی بدون حذف برنامه ها) بعد از وارد کردن این کد ، گوشی از شما تقاضای وارد کردن security code را خواهد داشت که اگر آنرا قبلا تغییر نداده باشید 12345 میباشد.)
#7370#*
فرمت گوشی . مناسب برای زمانیکه گوشی خیلی خیلی قاطی کرده است. درواقع این کد درایو C گوشی را فرمت میکند و البته تمامی برنامه ها و فایلهای موجود بر روی این درایو از بین خواهند رفت . بعد از وارد کردن این کد ، گوشی از شما تقاضای وارد کردن security code را خواهد داشت که اگر آنرا قبلا تغییر نداده باشید 12345 میباشد.)
روش مستقیم فرمت گوشی های اسمارت فون بدون نیاز به منوی گوشی:
اگر پسوورد ( security code ) گوشی قبلا تغییر داده شده است و آنرا نمی دانید و همچنین گوشی شما از سیستم عامل سیمبین ورژن7 استفاده می کند ( مثل 6600 و 7610 و 6620 و 6260 و 9500 و 9300 ) ابتدا گوشی را خاموش کرده و در حالیکه سه دگمه سبز ، * ، 3 را همزمان نگه داشته اید گوشی را روشن کنید و آنها را آنقدر نگه دارید تا کار فرمت آغاز بشود. دراین حالت از شما دیگر پسوورد خواسته نخواهد شد و مستقیما گوشی فرمت خواهد شد.
فرمت کارت حافظه گوشی:
به صورت safe mode گوشی را روشن کنید ( برای اینکار درحالیکه دگمه pen (مداد) را نگه داشته اید گوشی را روشن کنید البته درظاهر تفاوتی را مشاهده نخواهید کرد.) سپس این مسیر را در گوشی بروید: menu>>Extras>>Memory>>Format MEM.card
حالت safe mode بسیار به دردتان خواهد خورد و در مواقعیکه گوشی هنگ کرده و بالا نمی آید احتمالا به دادتان خواهد رسید و باعث می شود گوشی بالا بیاید و بعد از آن بتوانید گوشی را درصورت تمایلتان فورمت و یا کار دیگری بر روی آن بکنید. درواقع کار آن همانند عمل safe mode ویندوز می باشد و در این حالت دیگر اکثر برنامه های کاربردی که در پشت صحنه همیشه در حال اجرا بودند ، دیگر اجرا نخواهند شد و به همین دلیل گوشی اصطلاحا به راحتی بالا می آید. که در گوشی های مختلف کمی متفاوت می باشد و در اسمارت فونها اکثرا باید کلید خاصی را ( کلید ABC و یا PEN ) را نگه داشته و سپس گوشی را روشن کنید.تاکید می کنم که در حالت safe mode شما تغییری در ظاهر منوی گوشی نخواهید دید و همه چیز در پشت صحنه اتفاق افتاده است و یا بهتر بگویم از اتفاق افتادن آنها ( برنامه ها ) جلوگیری کرده است.
#43#*
کنترل حالت call waiting ( انتظار) گوشی.
#67#*
کنترل شماره ای که به عنوان divert درصورتیکه گوشی اشغال باشد ، تعیین گردیده است.
#شماره*21**
divert به شماره مورد نظر در هر حالتی.
#شماره*61**
divert به شماره موردنظر در حالت عدم پاسخ گوئی ( no Reply )به تلفن زده شده.
#شماره*67**
divert به شماره مورد نظر در حالت اشغال بودن گوشی ( on Busy )
سامسونگ
#06#*
سریال نامبر گوشی ( IMEI )
#9999#*
ورژن نرم افزار گوشی
367#*#8999*
Watchdog ( رمز گوشی)
427#*#8999*
Trace Watchdog ( پیدا کردن رمز گوشی)
523#*#8999*
تغییر میزان کنتراست صفحه تصویر ( تنها در ورژن G60L01W )
377#*#8999*
تصحیح EEPROM Error ( از کلیدهای جانبی برای انتخاب مقادیر cancel و ok استفاده کنید)
785#*#8999*
RTK( Run Time Kernel ) Error اگر ok را بزنید گوشی ریست میگردد.
947#*#8999*
ریست گوشی در مواقعی که گوشی بسیار قاطی کرده است.
842#*#8999*
تست ویبراتور
اگر کدهای بالا در گوشی شما عمل نکرد به جای *8999 کدها ، عدد 0 را قرار بدهید. برای مثال : کد #842*8999#* تبدیل به کد #0842#* میگردد.
اگر باز هم تاثیر نکرد اینبار به جای عدد 8999 که در همه کدها مشترک میباشد عدد 9998 را قرار بدهید.
3855#*2767*
Full EEPROM Reset فرمت گوشی و همچنین باز کردن قفل گوشی SGH-600 ( قفلی که شبکه فروشنده گوشی بر روی گوشی قرار داده تا با سیمکارت های دیگر قابل استفاده نباشد این کد برای کسانی مفید است که از خارج از کشور با خودشان گوشی آورده اند و با سیمکارتهای اپراتور داخل کشور و یا جاهای دیگر کار نمیکند. بدون سیمکارت گوشی را روشن کنید و وقتی پیغامی مبنی بر نبودن سیمکارت مشاهده کردید این کد را وارد کنید حالا دوباره گوشی ری استارت میشود و حالا به احتمال زیاد قفل شبکه از بین رفته است.)
در این حالت سریال نامبر گوشی به 0-400044-89-447967 تغییر پیدا میکند.
2878#*#2767*
Custom EEPROM Reset
مدلهای: E700 , S500 , X100 , X600 , E100
5282#*2767* : یک روش سریع برای پاک کردن تمام بازیهای جاوا بر روی گوشی
Operation Typ (Class C GSM) : #*7222#
GSM (Activate or Deactivate) : #*4760#
EGSM (Activate or Deactivate) : #*3476#
Tool : *#4777*8665# ابزار GPSR
GPRS Switching (set to: class 4, class 8, class 9 or class 10) : #*2527#
Oparation Typ (Class B GPRS) : #*7252#
Multi Slot (Class 1 GPRS) : #*7271#
Multi Slot (Class 4 GPRS) : #*7274#
سونی اریکسون
این کدها و نکات ، مربوط به K700 و K700i می باشد.
توضیحات:
> به معنای حرکت دادن جوی استیک گوشی به سمت چپ
< به معنای حرکت دادن جوی استیک گوشی به سمت راست
به ترتیب از سمت چپ به راست کدها را وارد کنید:
*>*>>*<
دسترسی به service menue
11*>*>>*<
ورژن فیرم ویر ( سیستم عامل ) گوشی را نشان می دهد.
#06#*
نمایش سریال نامبر گوشی
برای اینکه سریع حالت بی صدا ( silent ) گوشی را فعال یا غیر فعال کنید باید کلید c را فشار داده و نگه دارید.
با فشردن هر حرفی بر روی صفحه گوشی و نگه داشتن آن شما وارد Address Book گوشی شده و لیست نامهائی که با آن حرف شروع می شوند را خواهید دید. برای مثال با نگه داشتن دگمه شماره 5 گوشی ، شما وارد آدرس بوک گوشی شده و لیست تمام نامهائی را که با حرف j شروع می شوند را خواهید دید.
در حالت دوربین:
دگمه 1 : انتخاب رزولوشن عکس
دگمه 2 : انتخاب حالت عکس برداری در شب
دگمه 3 : انتخاب حالت جلوه های ویژه
دگمه 4 : انتخاب حالت self timer برای عکاسی با تاخیر
دگمه 5 : انتخاب فلاش
دگمه بالا و پائین ولوم : تغییر بزرگنمائی ( zoom )
تغییر سریع روشنائی صفحه تصویر:
در حالت دوربین بروید و سپس درحالیکه دگمه * را نگه داشته اید با حرکت جوی استیک به بالا و یا پائین روشنائی صفحه را کم و زیاد کنید.
28. تعمیر گوشی های موبایل
آموزش تعمیرات موبایل
تعمیرات گوشی های موبایل
کلیه مباحث مربوط به تعمیرات سخت افزاری و نرم افزاری مربوط به انواع گوشی های موبایل در این قسمت قابل دسترسی است.
نوکیا
سامسونگ
سونی اریکسون
زیمنس
موتورولا
سایر گوشی های موبایل
...........................................
سخت افزار
مجموعه مباحث مربوط به بحث سخت افزار موبایل غیر از مقوله تعمیرات نظیر نقشه خوانی ، آشنائی با ادوات و اصطلاحات تعمیرات و ایراد های سخت افزار
نقشه خوانی
آشنائی با قطعات الکترونیکی و استخراج اطلاعات مورد نیاز از نقشه ها
آشنائی با ابزار و وسائل مورد نیاز برای کار تعمیرات
اصطلاحات تعمیرات
ایراد های گوشی ها
الکترونیک و مخابرات
........................................
باکس و نرم افزار
باکس UFS3
باکس motofon
باکس JAF
باکس USB SMART
باکس Universal
باکس Cruiser
MSS BOX
باکس SETOOL
باکس Smart-Clip
باکس infinity
IQ-Box
باکس NSPRO
باکس USTPRO II
باکس Martech
.........................................
نرم افزار موبایل
کلیه مباحث مربوط به نرم افزار های انواع گوشی های موبایل در این قسمت قابل دسترسی است.
سيمبين ( سيمبيان ) سري 60 - Symbian Series 60
سيمبين ( سيمبيان ) سري 80 و 90 - Symbian Series 80 & 90
سيمبين ( سيمبيان ) - Symbian Series 60 3rd edition
سيمبين ( سيمبيان ) سري يو اي كيو - Symbian Series UIQ
پالم و پاکت پی سی - Palm , PDA & Packet PC
جاوا موبايل و تلفن همراه - Java Mobile
ملودي , تم , رينگ تون - Melody & Ring Tones & theme
برنامه نویسی موبایل
و همه چیز درباره سخت افزار و نرم افزار موبایل..
29. آموزش 5000 نکته تعمیرات موبایل
30. افزایش کیفیت صدا برای موبایل - با نصب این نرم افزار قابلیت صدای موبایل شما تا 3برابرافزایش کیفیت صدا پیدا می کند
31. نرم افزار ارتباط با یاهو مسنجر از طریق موبایل (ارسال و دریاف ایمیل)
32. نرم افزار آنتی ویروس با قابلیت آپدیت شدن از روی موبایل
با این آنتی ویروس دیگر نگران ویروس نباشید - قابلیت این آنتی ویروس آبدیت شدن آن به صورت اتوماتيك می باشد.
33. بالا بردن سرعت اینترنت در موبایل تا سرعت 56k
34. بازیافت اطلاعات موبایل (شماره ها.sms)
بدست آوردن کلیه SMS ها.شماره های پاک شده وتمام اطلاعات حذف شده کارت حافظه با استفاده از این نرم افزار روی موبایل
35. فیلم برداری با موبایل با پسوند VCD.DVD
36. پزشک خانواده برای موبایل
اطلاعات کامل پزشکی - اطلاعات کامل بیماری ها - اطلاعات کامل داوهای گیاهی - دایره المعارف جامه گیاه پزشکی - خاصیت های معجزه آسای داوهای گیاهی - دانستنیهای مفید درباره هر دارو شامل:عوارض جانبی.اشکال دارو.احتیاطات در مورد داروها
37.تقویم هجری شمسی به همراه اوقات شرعی 120ساله
38.آموزش برنامه نویسی موبایل
آموزش کامل قدرتمندترین نرم افزار برنامه نویسی موبایل Midlet Pascal
با استفاده از این نرم افزار قادر به برنامه نویسی موبایل به زبان پاسکال خواهید بود برای درک بهتر مفاهیم پس از تشریح مفصل هر درس مثالی کاربردی بیان شده است همچنین سورس کد بازی ها و برنامه ها در محیط مذکور برای آموزش بهتر ضمیمه گردیده است - به همراه Midlet Pascal Compiler - SDK - Mobile Emulator - Vista Max IDE
39.تغییر صدا در حین مکالمه
1000-40مجله الکترونیکی برای موبایل
يش از 1000 عنوان مجله پر فروش و معروف كه هر كدام از مجلات بالغ بر ۱۰۰ دلار قيمت دارند .
در مجموعه كليه مجلات از شركت های بزرگ انتشاراتی گرفته شده است كه به برخی از آنها می پردازيم :
IT Related , PC Magazine , Digit Magazine , Apress Series , Linux Related , Microsoft Press , FriendsofED , PC World Magazine , SQL Server Related , Net Developer Magazine , Computing UK Magazine , Smart Computing Magazine , Computer Shopper Magazine , Home Theater Magazine , Adio & Video , The MIT Press , PC Today Magazine , Mac World Magazine , Hacking Magazine , Computer Power User , Personal Computer World , SmartPhone & Handhelds , Network & Communication , Visual Basic Developer Magazine , ...
41.نرم افزار ارتقاء برد بلوتوس به 500متر
42.نرم افزار مکالمه از طریق بلوتوس
سیدی تصویری مخصوص مدیران محترم
عنوان سیدی : چگونگی بیان موضوع (چگونه سخنرانی کنیم)
طریقه سخن گفتن در جلسه های مدیریتی و کنفرانس ها
استرس را از خود دور کنید
با این روش سخنرانی موفق را تجربه کنید
شامل 2 سیدی
کاملا تضمینی
از سری برنامه های مدیریتی
مرکز تکنولوژی آموزشی
![]() |
آموزش پردرآمدترین شغلها |
![]() |
بازی فوتبال لیگ برتر ایران |
![]() |
آموزش تعمیرات موبایل |
![]() |
نرمافزار های معروف میکس به همراه آموزش تصویری کامل |
![]() |
ترتیل کامل قرآن(استاد عبدالباسط) |
![]() |
ديكشنري نارسيس5 |
![]() |
پلاگین های فتوشاپ ..قابل اجرا در تمام نسخه های فتو |
![]() |
مجموعه نرم افزاری لرد 5 |
![]() |
تاریخچه جام های جهانی 1930 تا 1998 |
![]() |
لغت نامه دهخدا 2 |
![]() |
ويندوز ويستا SP1 به همراه آفيس 2007 |
![]() |
کنسرت تصویری محسن یگانه .کیفیت عالی |
![]() |
مستند عقابها |
تام کروز و برد پیت خیلی شبیه جوونیاشون بودن . بچگی ریچارد جیر هم که مثل بچه مثبتای خفن بوده . ممنون مهربان جان . مهربان Sunday 21 October 2007-1, 03:56 PM خواهش ميکنم مرسي سر زدين پدرخوانده Sunday 21 October 2007-1, 04:10 PM realy merci and tnx for this typick nazanin91 Sunday 21 October 2007-1, 04:21 PM چه جااااااااااااااااااااااالب اکثرشون تو عکس جوونی خندیدن ولی در سن بالاتر دهنشون بسته بوده این نشان از افسردگی در سن بالاست (چشمک) مرسی عزیزم مهربان Sunday 28 October 2007-1, 04:39 PM بهترين موسيقي متن تاريخ سينما انتخاب شد نشريه معروف ونيتي فير 50 موسيقي متن برتر تاريخ سينما را انتخاب كرد كه در اين فهرست فيلم باران ارغواني ساخته پرينس با بيشترين آرا در رده نخست اين فهرست قرار دارد. به گزارش مهر، رويترز اعلام كرد نويسندگان اين نشريه معروف در حالي "باران ارغواني" را در صدر جدول خود قرار دادند كه از آن به عنوان "فيلمي با بدترين نقشآفريني هاي تاريخ سينما" ياد كرده اند. به اعتقاد ونيتي فير، موسيقي متن اين فيلم كه در سال 1984 به كارگرداني آلبرت ماگنولي ساخته شد، تركيبي بينقص از "فانك، آر اند بي، پاپ، متال و بازتاب آن چيزي است كه در دهه 1980 تعريف شده بود." پرينس، خواننده 49 ساله آمريكايي كه خود نيز در اين فيلم نقشآفريني كرد براي ترانه "باران ارغواني" برنده اسكار اين بخش شد. از او به عنوان يكي از بزرگترين ستارههاي موسيقي پاپ ياد مي شود كه بيش از 80 ميليون كپي از آلبومهايش به فروش رسيده است. رده دوم اين جدول را فيلم "شب روزي سخت" (1964، ريچارد لستر) به خود اختصاص داد كه موسيقي آن را گروه "بيتلز" ساخت. فيلمهاي "سختتر ميآيند" (1972، پري هنزل)، "داستان عامهپسند" (1994، كوئنتين تارانتينو)، "فارغ التحصيل" (1967، مايك نيكولز) و "سوپرفلاي" (1972، گوردون پاركس جونير) در ردههاي سوم تا ششم قرار گرفتند. موسيقي متن فيلم "قطار بازي" (1996، دني بويل) ساخته ديمن آلبارن در رتبه هفتم قرار گرفت و "تب شنبه شب" (1977، جان بدهام) با ترانههايي از گروه "بي جيز"، رده هشتم را از آن خود كرد. فيلمهاي "ديوارنوشتههاي آمريكايي" (1973، جرج لوكاس) و "چهل سالگي / سرماي بزرگ" (1983، لارنس كاسدان) نيز 10 فيلم صدر جدول را كامل كردند. فهرست كامل 50 موسيقي متن برتر تاريخ سينما ماه آينده منتشر ميشود. رابین Monday 29 October 2007-1, 05:50 PM http://www.jamejamonline.ir/images/20071006/history.jpg در روز 6 اكتبر سال 1927 ميلادي نخستين فيلم ناطق تاريخ سينما به نام جاز سينگر «خواننده جاز» در ايالات متحده و در شهر نيويورك پخش شد. http://www.jamejamonline.ir/images/20071006/history2.jpg اين فيلم با استقبال فراواني روبه رو شد و كمپاني برادران وارنر كه اين فيلم را تهيه كرده بود و در معرض ورشكستگي قرار داشت را نجات داد. سام وارنر يكي از برادران وارنر شب قبل از نمايش فيلم جان سپرد و نتوانست شاهد موفقيت عظيم عمومي و مالي فيلم «خواننده جاز» باشد. http://www.jamejamonline.ir/images/20071006/history31.jpg آلن كراسلند كارگردان نخستين فيلم ناطق بود و ال جالسون ، ستاره بزرگ آن روزگار نقش اول فيلم را داشت. علي رغم اينكه در نوار صوتي فيلم فقط 281 كلمه بود اما اين فيلم به عنوان نخستين فيلم ناطق نام خود را در تاريخ سينما جاودان كرد. http://www.jamejamonline.ir/images/20071006/history4.jpg صداي فيلم روي يك صفحه با سيستم ويتافون ضبط شده بود و در كنار تصاوير پخش مي شد. آلن كراسلند براي صحنه هاي خارجي فيلم كه در محله هاي لاور ايست سايد ، هستر استريت و اورشارد استريت نيويورك فيلم برداري شدند دوربين هاي فيلم برداري كه در آن دوران بسيار بزرگ بودند را به شيوه اي ماهرانه پنهان كرد تا ساكنان اين محله ها متوجه دوربين ها نشوند و رفتار عادي روزمره خود را داشته باشند.صحنه هاي داخلي در استوديوهاي وارنر فيلم برداري شدند. http://www.jamejamonline.ir/images/20071006/history5.jpg «خواننده جاز» نخستين فيلم ناطق تاريخ سينما در « وارنر تئاتر » نيويورك پخش شد. مدت اين فيلم يك ساعت و 30 دقيقه بود.سناريوي آن را ال كوهن با اقتباس از نمايشنامه سامسون رافائلسون نوشته بود.لويي سيلور آهنگ فيلم «خواننده جاز» را ساخته بود. http://www.jamejamonline.ir/images/20071006/history6.jpg به اين ترتيب ، در روز 6 اكتبر سال 1927 ميلادي نخستين فيلم ناطق تاريخ سينما به نام «جاز سينگر» خواننده جاز در سالن « وارنر تئاتر » نيويورك پخش شد. http://www.jamejamonline.ir/images/20071006/history7.jpg استقبال از اين فيلم به اندازه اي بود كه كمپاني وارنر تهيه كننده فيلم كه در معرض ورشكستگي بود ، نجات پيدا كرد. http://www.jamejamonline.ir/images/20071006/history8.jpg با پيدايش سينماي ناطق بسياري از ستارگان سينماي صامت آن روزگار از قبيل باستر كيتون نتوانستند خود را با آن وقف داده و به دست فراموشي سپرده شدند. dokhtare_paizi Tuesday 30 October 2007-1, 01:09 AM ممنون رابین جان خسته نباشی مهربان Tuesday 30 October 2007-1, 01:17 AM مرسي رابين عزيز از تاپيکت ولي فکر کنم اگه اين تاپيک رو توي بخش سينما ميزاشتي خيلي بهتر بود چون اصلا به اين بخش ربطي نداره البته از نظر من ممنون رابین Wednesday 31 October 2007-1, 04:55 PM مرسي رابين عزيز از تاپيکت ولي فکر کنم اگه اين تاپيک رو توي بخش سينما ميزاشتي خيلي بهتر بود چون اصلا به اين بخش ربطي نداره البته از نظر من ممنون قبول دارم بهتره بود توی بخش سینما استارت میشد. رابین Wednesday 31 October 2007-1, 05:18 PM ممنون از انتقال تاپیک تینا. Friday 2 November 2007-1, 08:08 AM تاريخچه اسكار آكادمياسكار در سال 1927 پايه گذاشته شدو اعضايش بلافاصله به فكر افتادند كه جايزهايتعيين كنند تا بتوانند از دستاندكاران سينما تقديركنند... از اين رو مدير هنري و ناظر بر طراحان دكوركمپاني فيلم سازي (متروگلدين) (مه ير) و(جرجاستنلي) مجسمه ساز لس آنجلس ماموريتيافت تا مجسمهاي طراحي كند به شكل يكشواليه كه بر دست شيشه دارد و بالاي سه يكحلقه فيلم ايستاده است... اما نام اين اسكار از كجا آمد...(مارگريتهريك) آرشيويست آكادمي و مديراجرايي بعدي پروژه با ديدن مجسمه فرياد زد:خداي من چقدر به عموي من (اسكار) شباهتدارد. و نام اين مجسمه از آن پس (اسكار) شدمجسمهاي كه نزديك به 30 سانتي متر ارتفاع وبيش از چهاركيلو وزن دارد... و روكشي از آب طلادارد و داخل آن از فلز بريتانيوم و برنز ميباشد... اولين مراسم جوايز اسكار در شانزدهم ماهمي سال 1929 در هتل (روزولت) هاليوودبرگزار شد... در اين سال فيلم بالها جايزه اسكاررا دريافت كرد، در مورد مراسم اسكار بايد گفت:برندگان به اين شكل انتخاب ميشوند كهفيلمهايي كه در سال گذشته از سينماهاي دنيا وآمريكا اكران ميشود. در رده بندي انتخاب قرارميگيرند و از بين آنان جوايز اسكار مشخصميشود، براي مثال برنده اسكار سال 2006،فيلمهايي است كه در طول سال 2005 درسينماها اكران ميشود... فيلم هايي كه اسكار دريافت كردند بالها 1929، در جبهه غرب خبري نيست1930، سيما رون 1931، گراند هتل 1932،رژه 1933، در يك شب اتفاق افتاد 1934،شورش در كشتي بونتي 1935، زيگفلد بزرگ1936، زندگي اميل زولا 1937، ماجراهايرابين هود 1938، برباد رفته 1939،ربهكا1940، چه قدر دره من سبز بود 1941،خانم ميني ور 1942، كازابلانكا 1943، به راهخود ميروم 1944، تعطيلي از دست رفته1945، بهترين سالهاي زندگي ما 1946، قولمردانه 1947، هملت 1948، مرد برتر از سه1949، همه چيز درباره ايو 1950، يكآمريكايي در پاريس 1951، بزرگترين نمايشروي زمين 1952، از اين جاتا ابديت 1953،در بارانداز 1954، مارتي سايد 1955، دور دنيادر هشتاد روز 1956، پل رودخانه كواي1957، ژي ژي 1958، بن هور 1959،آپارتمان 1960، داستان وست سايد 1961،لورنس عربستان 1962، تام جونز 1963، بانويزيباي من 1964، اشكها و لبخندها 1965،مردي براي تمام فصول 1966، در گرماي شب1967، اليور 1968، كابوي نيمه شب 1969،ژنرال پايول 1970، ارتباط فرانسوي 1971،پدرخوانده (1) 1972، نيش 1973،پدرخوانده (2) 1974، ديوانه از قفس پريد1975، راكي 1976، آني هال 1977،شكارچي گوزن 1978، كريمه عليه كريمه1979، مردم معمولي 1980، ارابههاي آتش1981، گاندي 1982، دوران مهرورزي1983، آمار ئوس 1984، از درون آفريقا1985، جوجه نظامي 1986، آخرينامپراطور 1987، سخاوتمند 1988، رانندگيبراي خانم ديزني 1989، با گرگها ميرقصد1990، سكوت برهها 1991، نابخشوده 1992،فهرست شيندلر 1993، فارست گامپ 1994،شجاع دل 1995، بيمار انگليسي 1996،تايتانيك 1997، شكسپير عاشق 1998، زيبايآمريكايي 1999، گلادياتور 2000، جادهمالهند 2001، با او حرف بزن 2002، ساعتها2003، شيكاگو 2004، محبوب ميليون دلاري2005 .تصادف کوهستان بروکبک 2006 -مردگان2007 رابین Friday 2 November 2007-1, 04:23 PM خسته نباشی تینا جان گمانم باید تاپیک شما هم بره به بخش سینما ( شکلک چشمک ) تینا. Friday 2 November 2007-1, 05:19 PM خواهش میکنم رابین جان خودم هم به اینجا بودنش مشکوکم به اونجا بودش هم همین طور مهربان Friday 2 November 2007-1, 05:50 PM اره دقيقا منم موافقم بايد انتقال داده بشه مرسي تينا جان تاپيکه خوبيه مهربان Saturday 3 November 2007-1, 01:07 AM تصاويري از خيانت در سينما خيانت دستمايه ازلي و ابدي درامنويسان همه دورانها بوده است. در ادبيات نمايشي باستان و كلاسيك به وفور از اين مفهوم استفاده شده و طبيعي است كه سينما به عنوان هنر هفتم، چنين دستمايه غني و پركششي را از دست ندهد. وجه گناهآلود خيانت و پنهانكاري ماهوي كه از درونش ميآيد، به آن پيچيدگي رازآميزي ميدهد كه هر نويسنده و كارگرداني را براي نزديك شدن به آن وسوسه ميكند. از سوي ديگر، خيانت يك پديده عيني و واقعي است كه هركس در زندگي خود با شكل يا اشكالي از آن مواجه شده است و به همين دليل، مخاطبان سينما هم تماشاي آن در قالب داستانهاي متفاوت را دوست دارند. تماشاي خيانت بر پرده سينما نوعي حس مازوخيستي است؛ همه دوست دارند رنج ناشي از ديدن اين موقعيت ضداخلاق و پيامدهاي - عموماً- تراژيك آن را بر خود هموار كنند. خيانت رابطهاي مستقيم با مفاهيم همارز يا متضاد دارد؛ با عشق، نفرت، حسد، دسيسه و... البته جنايت. دلايل بسيار ديگري هم وجود دارد كه باعث شده حافظه تصويري ما سرشار از موقعيتهاي مختلفي باشد كه فيلمسازان با استفاده از خيانت ساختهاند. مروري بر برخي از فيلمهاي شاخص سينماي ايران و جهان براي يادآوري خالي از لطف نيست. شوكران؛ خيانت و جاهطلبي «بهروز افخمي» در كاملترين فيلم كارنامهاش، ماجراي درگيري يك مرد با جاهطلبي و ارتقاي موقعيت شغلي را با رابطه مخفيانهاش با يك زن امروزي پيوند ميزند. محمود به دور از چشم خانوادهاش سيما را به عقد موقت خود درميآورد. رابطه اين دو، تا زماني كه سيما باردار ميشود مشكلي ندارد. اما وقتي اين اتفاق ميافتد، محمود كه يك مدير دولتي است و نميتواند حضور سيما را توجيه كند، به رابطه پايان ميدهد. سيما به قصد كشتن خود به خانه محمود ميرود. اما منصرف ميشود و در برگشت طي يك تصادف كشته ميشود. كارگردان نحوه مرگ او را به تماشاگر نشان نميدهد و تنها واكنش محمود پس از ديدن جنازه سيما در يك نماي طولاني تاثيرگذار روي پرده نقش ميبندد. اين راز هرچند براي اطرافيان محمود افشا نميشود، اما احتمالاً او قرباني اصلي است كه بايد يكتنه بار اين راز را به دوش بكشد. شام آخر؛ خيانت و همخوني مهين مشرقي، زن ميانسال روشنفكر، اسير احساس دانشجوي جوانش به خود ميشود. دختر مهين دلبسته پسر است، اما وقتي پسر بر عشق خود به مهين پافشاري ميكند، او تسليم ميشود و تاوان اين عشق نامتعارف، كشته شدن هردو به دست دختر است كه از اين اتفاق به جنون رسيده. تمام تلاش «فريدون جيراني» در «شام آخر» تاكيد بر انتخاب مهين مشرقي است؛ كه بايد ميان احساس دروني و عرف بيروني، يكي را انتخاب كند. اما سرنوشت تراژيكي كه او براي سه رأس مثلث عشقي فيلم رقم ميزند، نشان ميدهد انتخاب مهين به جز پاسخ به درونش، خيانت به تنها فرزندش هم هست و او قيمت اين خيانت را با مرگ ميدهد. چهارشنبهسوري؛ خيانت و مصلحت صريحترين فيلم اين سالها كه درونمايه اصلياش خيانت است. اينجا ديگر خيانت در سطوح زيرين داستان قرار نگرفته، بلكه موضوع فيلم را تشكيل ميدهد. «اصغر فرهادي» در سومين فيلم بلند خود نشان ميدهد كه چگونه خيانت با تمام تنش و كشمكشي كه ايجاد ميكند، ميتواند به عنوان يك واقعيت تلخ پذيرفته شود. به همين دليل «چهارشنبهسوري» واقعگراترين فيلمي است كه در ايران با اين موضوع ساخته شده است. در طول فيلم، زن به شوهرش مظنون است و به همين دليل رابطه اين زوج سرشار از تنش است. تعليق اصلي آن است كه آيا واقعاً خيانتي در كار هست؟ در دقايق پاياني مشخص ميشود كه مرد به همسرش خيانت مي كند. اما تصويري كه كارگردان از زن دوم و رابطه او با مرد تصوير ميكند، به محكوميت مطلق مرد نميانجامد. در پايان فيلم، سوءظن همچنان وجود دارد، اما زن اول ميپذيرد كه به خاطر فرزند كوچك شان، بماند و زندگي ادامه مييابد. البته فرجام كار به شكل تلويحي نمايش داده ميشود و اين عدم قطعيت، يكي از مهمترين ويژگيهاي فيلم است. خسارت؛ خيانت و هوس آخرين فيلم «لويي مال» كارگردان مشهور فرانسوي، يكي از غريبترين و پيچيدهترين فيلمهايي است كه با موضوع خيانت ساخته شده. فيلم به رابطه يك سياستمدار بلندپايه (جرمي آيرونز) با زن جواني (ژوليت بينوش) كه قرار است با پسرش ازدواج كند، ميپردازد. شكلگيري اين رابطه در اولين برخورد اين دو اتفاق ميافتد و مبنايش هوس است. اما لويي مال نشان ميدهد هوس ميتواند چه قيمت هنگفتي داشته باشد؛ در پايان، پسر سياستمدار به شكل تصادفي متوجه رابطه ميشود و از سر حيرت از ارتفاع سقوط ميكند و كشته ميشود. سياستمدار همه چيزش را از دست ميدهد و در كنج انزوا به گذشته فكر ميكند. بيوفا؛ خيانت و تصادف «آدرين لين» در اين فيلم تاثيرگذار (كه به نوعي بازسازي فيلم «زن بيوفا» ساخته «كلود شابرول» است) رابطه زني ميانسال و سربهراه با جواني كوچكتر از او را روايت ميكند. نكته قابل توجه درباره فيلم آن است كه زن بر اثر يك تصادف وارد اين رابطه ميشود. شوهر او وقتي متوجه ميشود، پسر جوان را ميكشد و به اتفاق همسرش ميكوشند راز اين قتل را سربهمهر نگه دارند. آن ها موفق ميشوند، اما زن به اين فكر ميكند كه وقتي براي اولين بار به خانه جوان رفته بود، اگر مقابل در خانه، تاكسي صدا ميزد، هيچ كدام از اتفاقها رخ نميداد. چشمان تمام بسته؛ خيانت و فراموشي آخرين فيلم «استنلي كوبريك» داستان مردي است كه از خيانت همسرش در گذشته، باخبر ميشود و اسير اين وسوسه است كه با خيانت انتقام بگيرد. اين وسوسه او را وارد يك شبكه مخفي از اشراف ميكند كه در يك آيين عجيب شركت ميكنند و افشاي هويت مرد در اين آيين كه هويت همه شركتكنندگان پشت ماسكها مخفي است، او را تا مرز كشته شدن پيش ميبرد. مرد به شكل معجزه آسايي از خطر مرگ نجات مييابد. او نزد همسرش به وسوسه خود اعتراف ميكند و هر دو به اين نتيجه ميرسند كه براي در كنار هم ماندن، گذشته را فراموش كنند. پستچي هميشه دوبار زنگ ميزند؛ خيانت و حسرت خلافكار خردهپايي (جك نيكلسون) براي پنهان كردن هويت واقعي خود، به عنوان كارگر در يك رستوران جادهاي مشغول به كار ميشود. رابطه او با همسر صاحب رستوران (جسيكا لنگ) از هوس آغاز و به نوعي عشق تبديل ميشود. آن ها تصميم ميگيرند شوهر زن را بكشند و ازدواج كنند. وقتي پس از يك بار تلاش بينتيجه، موفق ميشوند نقشه خود را عملي كنند، به دام قانون ميافتند. در جريان دادرسي، وكيل مدافع زيرك، آن دو را نجات ميدهد و آن ها براي آغاز يك زندگي آرام به خانه باز ميگردند. در اولين گردش پس از پايان كشمكشها و در اولين گردش با اتومبيل، زن بر اثر يك حادثه احمقانه كشته ميشود و فيلم با نماي گريه نيكلسون بر بالين زن به پايان ميرسد. پيشنهاد بيشرمانه؛ خيانت و اجبار آدرين لين اين فيلم را در سال 1993 ساخت و خيلي زود به يك «فيلم كالت» تبديل شد. دايانا و ديويد زوج جواني هستند كه زندگي شاد و عاشقانهاي را آغاز كردهاند. آن ها بر اثر بحران اقتصادي دچار خسارت ميشوند و به لاسوگاس ميروند تا شايد در قمار بتوانند خسارت را جبران كنند، اما در عوض همه چيزشان را از دست ميدهند. بر اثر اتفاق با جان گيج ميليونر (با بازي رابرت ردفورد) آشنا ميشوند. او پيشنهاد ميكند در ازاي يك ميليون دلار، يك شب را با دايانا بگذراند. آن ها ميپذيرند، اما با وجود انتخاب آگاهانه و جبران خسارت مالي، رابطهشان ويران ميشود. نزديكتر؛ خيانت و تنوع اين فيلم «مايك نيكولز» كه در سال 2004 به نمايش درآمد، بازتابهاي ضد و نقيضي داشت؛ عدهاي آن را فيلمي مهم و پيچيده معرفي كردند و عدهاي ديگر، فيلم را مشمئز كننده خواندند. فيلم درباره دو زوج جوان است كه ظاهراً هيچ تناسبي با يكديگر ندارند. بر حسب اتفاق هر يك از مردها (با بازي كلايو اوون و جود لا) با همراه طرف مقابل طرح دوستي ميريزند و روابط پيچيدهاي ميان آن ها به وجود ميآيد. در پايان، هرچند زوجها به زندگي مشترك ادامه ميدهند، اما تنوعطلبي اين چهار نفر، روابط خصوصيشان را دگرگون كرده است. از خط خارج شده؛ خيانت و توطئه چارلز يك كارمند سربهراه از طبقه متوسط، در مترو با لوسيندا آشنا ميشود و به تدريج در خارج از خانه با او قرار ملاقات ميگذارد. در اولين ديدار خصوصي در يك متل، لاروش، يك تبهكار فرانسوي به آن ها حمله ميكند و پس از زخمي كردن چارلز، به لوسيندا تجاوز ميكند. به تدريج چارلز متوجه ميشود كه در دل يك دسيسه از پيش طراحي شده قرار گرفته كه هدف اصلي آن اخاذي از او به خاطر خيانتش است. در پايان، هرچند راز او افشا نميشود، اما همه چيز با جنايت و خونريزي به پايان ميرسد. dokhtare_paizi Sunday 4 November 2007-1, 01:53 AM ممنون مهربان جونم خسته نباشی mahdi.qa Sunday 4 November 2007-1, 09:43 AM ممنون آنا جان . اکثر این فیلمارو دیدم و حالا که اینارو خوندم کاملا تصدیقشون میکنم . رابین Tuesday 27 November 2007-1, 08:10 AM در روز 18 نوامبر سال 1928 ميلادي تماشاگران نيويوركي كولوني تئاتر شهر نيويورك ميكي موس ، موش كوچك و بازيگوش را در فيلم كارتون «كشتي بخار ويلي» مورد تشويق قرار دادند. شخصيت ميكي موس پيش از اين تاريخ توسط والت ديسني خلق شده بود اما روز 18 نوامبر سال 1928 ميلادي كه مردم براي نخستين بار با تصوير و شخصيتش آشنا شدند ، در واقع به تاريخ تولد ميكي ماوس تبديل گرديد. http://www.jamejamonline.ir/images/20071118/history2.jpg اين موش كوچك در ابتدا توسط والت ديسني مورتيمر ناميده شده بود اما با اصرار همسر والت نامش به ميكي تغيير يافت. اين نخستين فيلم ميكي و نخستين فيلم ناطق كارتون بود.به زودي ميكي به يك چهره برجسته سينما تبديل مي شود. http://www.jamejamonline.ir/images/20071118/history31.jpg ميكي از روزي كه توسط والت خلق شد چندين بار تغيير شكل داد و لباس هايش تغيير كردند تا سرانجام به ميكي موس امرزوي كه ما مي شناسيم تبديل گرديد. والت كارتون هاي بيشتري از ميكي را در معرض نمايش قرارداد و ميكي يك چهره آشنا براي همگان شد. http://www.jamejamonline.ir/images/20071118/history4.jpg موش كوچك شخصيت يك قهرمان شجاع را يافت و بازيگوشي روزهاي تولدش را كنار گذاشت. به اين ترتيب ، در روز 18 نوامبر سال 1928 ميلادي تماشاگران كولوني تئاتر شهر نيويورك ، ميكي ماوس ، موش سياه كوچك و بازيگوش را در فيلم كارتون ناطق «كشتي بخار ويلي» مورد تشويق قرار دادند.اين روز به تاريخ تولد ميكي ماوس تبديل گرديد. http://www.jamejamonline.ir/images/20071118/history5.jpg ماجراهاي ميكي در سراسر جهان معروفيت دارند.باگذشت 79 سال از تولد ميكي ماوس هنوز هيچ شخصيت كارتوني نتوانسته جاي او را بگيرد. dokhtare_paizi Thursday 24 January 2008-1, 12:46 AM http://i30.tinypic.com/2mg5l43.jpg http://i25.tinypic.com/122g8et.jpg dokhtare_paizi Thursday 24 January 2008-1, 12:48 AM http://i26.tinypic.com/espzf6.jpg http://i31.tinypic.com/15x778y.jpg http://i27.tinypic.com/10xy9zb.jpg nasim Wednesday 27 February 2008-1, 12:57 PM افراد مشهور هم مانند بقيه مردم با انواع و اقسام مشکلات دست و پنجه نرم ميکنند اما تصوير آرماني که هميشه از آنها در رسانههاي گوناگون به نمايش در ميآيد، گاهي اين فکر را به ذهن متبادر ميکند که آنها براي مثال، هرگز بيمار نميشوند! مانند همان مثل معروف که «مگر دکترها هم مريض ميشوند!» به هرحال بايد پذيرفت که خلاف تصوير آرماني جامعه، افراد مشهور هرگز کامل نيستند و مانند افراد عادي دچار مشکل ميشوند. در زير به طور اجمالي افراد مشهوري را معرفي ميکنيم که هريک با نوعي از دردهاي مزمن و فرساينده دست به گريبان هستند. جورج کلوني خيلي بعيد است که کسي اين ستاره بزرگ و محبوبهاليوود را نشناسد. او که با بازي در «خارج از ديد» و «از بام تا شام» خود را به سينمايهاليوود معرفي کرد، اکنون در اوج شهرت و محبوبيت به سر ميبرد. کلوني امسال براي بازي در فيلم «جک کليتون» نامزد دريافت جايزه اسکار بهترين بازيگر مرد است. او در سال 2005 و هنگام بازي در تريلر سياسي «سيريانا» دچار آسيبي شد که عوارض آن احتمالا تا پايان عمر با او خواهد بود. در صحنهاي از فيلم او به شدت از ناحيه سر آسيب ديد. کلوني ميگويد: «در تمام عمرم دردي به اين وحشتناکي نداشتم. غيرقابل تحمل بود.»کلوني 45 ساله در يکي از صحنههاي فيلم به يک صندلي طناب پيچ شده و قرار بود زماني که صندلي به زمين ميافتد، او هم به زمين برخورد کند. در اثر اين برخورد، غشايي که دور تا دور نخاع را دربرگرفته پاره ميشود. نقش اين غشا نگه داشتن مايع نخاعي است. به هرحال، کلوني از خوردن يک داروي ضد درد امتناع ميکند و با همان درد به بازي ادامه ميدهد. اما بعد از مدتي مايع نخاعي از بيني او به بيرون سرازير ميشود و آن موقع کلوني با جراحي موافقت ميکند. دکتر کريستوفر چيسهولم، متخصص بيهوشي در بيمارستان مموريال کاليفرنيا ميگويد: «بازيگران ممکن است از بازي در برخي نقشهاي فيزيکي سنگين دچار عوارض بدني، به خصوص در زمان پيري شوند. آنها حرفهاي هستند و بنابراين از آنها انتظار ميرود در قبال نقشهاي خود حرفهاي رفتار کنند.» کلوني براي بازي در فيلم «سيريانا» نامزد دريافت جايزه اسکار بهترين بازيگر نقش دوم مرد بود که به آن دست نيافت اما او هنوز بعد از آن فيلم از ضعف شديد در حافظه کوتاه مدت خود رنج مي برد. جري لوييس کمدين بزرگ و محبوب راديو، تلويزيون و سينماي آمريکا در دهه 40 و 50 که فيلمهايش هنوز هم با وجود تغيير ذايقه مردم، سرگرمکننده و مفرح هستند، در کنار شهرت و محبوبيت فوقالعادهاش بيش از 30 سال است که به کمردرد مزمن مبتلا است و حتي چند بار براي خلاصي از درد به فکر خودکشي افتاده بود. سبک شلوغ و بزن بکوب کمديهاي او که با حضور زوج هنرياش دين مارتين تکميل ميشد، نياز به پرش و جهش و زمين خوردنهاي فراواني داشت که در نهايت موجب آسيبديدگي لوييس شد. در جريان يکي از همين صحنهها قطعهاي از ستون مهرههاي او شکست. لوييس ميگويد: «از سال 1936 به بعد من بيشتر از مجموع کل زمين خوردنهاي بيست کمدين ديگر زمين خوردم! طبيعي است که آدم دچار مشکل شود. من در هشت فيلم آخر درد داشتم. 37 نمايش تلويزيوني زنده را با درد اجرا کردم. من از20 مارس 1965 روزي را بدون درد سپري نکردم.» به واسطه همين درد مزمن، لوييس در مقطعي به داروهاي مسکن معتاد شد اما خيلي زود بر اعتيادش غلبه کرد. در نهايت لوييس پذيرفت تا تحت عمل جراحي قرار گيرد. پزشکان يک دستگاه محرک عصبي داخل کمر او کار گذاشتند. لوييس بعد از اين جراحي از شر درد خلاص شد. او ميگويد:«من اين دکمه را فشار ميدهم، دستگاه به کار ميافتد و درد من قطع ميشود». لوييس با خنده ميافزايد:«راستي اين دستگاه در پارکينگ را هم باز ميکند!خدا اين پزشکان آمريکايي را حفظ کند!» ملاني گريفيث بازيگر پرآوازه و مطرح هاليوود که علاقهمندان اغلب او را با فيلم «همزاد» برايان دي پالما به ياد ميآورند. از دوران جواني با گردن درد مزمن دست به گريبان بوده و به واسطه همين درد به داروهاي مسکن معتاد شده است. تصادف شديد خودرو گريفيث در دهه 20 زندگي در سانست بلوار لوس آنجلس با درد مزمن و شديدي در ناحيه گردن او همراه بود که تاکنون ادامه يافته است. گريفيث براي کاهش درد دايميخود به داروهاي مسکن پناه برد اما اعتياد او به اين داروها وضعيت سلامتاش را وخيمتر کرد چرا که در همان برهه زماني به الکل و کوکايين هم معتاد بود. گريفيث گرچه اعتياد به الکل و مواد مخدر را کنار گذاشته اما هنوز نتوانسته بر اعتياد خود به مسکنها غلبه کند. او همسر آنتونيو باندراس است. اليزابت تيلور ستاره بزرگ سينماي کلاسيک آمريکا با بردن دو جايزه اسکار، بهترين بازيگر نقش اول زن و دهها نقشآفريني به ياد ماندني ديگر، نام خود را در تاريخ سينما جاودانه ساخته است. تيلور هنگام تولد مبتلا به اسکوليوزيس بود. اسکوليوزيس يک مشکل در ستون فقرات است که ميتواند به قوس غيرطبيعي ستون فقرات منجر شود. تيلور به واسطه همين مشکل سالها از درد در ناحيه کمر در عذاب بوده است. خود او معتقد است که کمرش از دوران نوجواني دردناک بوده است. تيلور به علت همين درد و البته فشارهاي شديد روحي و جسميمدتي به الکل، مسکنها و قرصهاي خوابآور معتاد بود اما با اراده قوي بر اعتياد خود به اين مواد غلبه کرد. تجربه تيلور در تحمل يک درد مزمن و دايمي يکي از اصليترين عوامل براي فعاليتهاي بشردوستانه او محسوب ميشود. او يکي از بنيانگذاران انجمن تحقيقات ايدز آمريکاست. او از سال 1985 بيش از 80 ميليون دلار به اين انجمن کمک کرده است. توبي مگواير اين بازيگر جوان را در تمام دنيا با برچسب مرد عنکبوتي ميشناسند. سهگانه «اسپايدرمن» با فروش باورنکردني خود نام مگواير را نيز بر سر زبانها انداخت. منتها اين بازيگر جوان دچار کمردردي قديمي است که گاهي برايش مشکلساز ميشود. او ميگويد: «من استوري بورد صحنههاي بدل کاري که بايد در اسپايدرمن 2 انجام ميدادم را ديدم و نگران شدم. حس کردم که وظيفه دارم تا مشکل کمرم را با استوديو، شرکت بيمه و کارگردان در ميان بگذارم. ميترسيدم مشکل کمرم حادتر شود. وقتي قضيه را گفتم، همه آنها هم نگران وضعيت من شدند.» مگواير اشاره ميکند که اسب سواري در جريان بازي در فيلم «سيبيسکيت» کمردرد او را تشديد کرده است. دکتر چيسهولم ميگويد: «اما بسياري از بازيگران برخلاف مگواير مشکلات پزشکي خود را بروز نميدهند تا مبادا امکان بازي در يک نقش مهم را از دست بدهند. طبيعي است که بازي در يک نقش اکشن که پر از زد و خورد و بدل کاري است، بر مشکلات بدني اين بازيگران ميافزايد. ahura Monday 7 April 2008-1, 10:34 PM http://bp3.blogger.com/_9rMpvSYUwLw/R-EaJoMe7QI/AAAAAAAABFw/DmlzLypk3jg/s320/boris+kaufman+left+with+sidney+lumet.jpg بوریس کوفمن (چپ)به همراه سیدنی لومت بوریس کوفمن بوریس کوفمن (زاد:بیالیستوک *، 24 اوت 1897/مرگ: نیویورک 24 ژوئن 1980) مدیر فیلم برداری روسی تبار وبرادر کوچک زیگا ورتوف [+]( دنیس کوفمن) ومیخاییل کوفمن (مردی با دوربین فیلم برداری)است. اودر 1917 روسیه را ترک می کند وبه آلمان و بلژیک سفر می کند وسپس در1927 به پاریس می آید.درطی این دوران، برادرانش به روش پستی به او درس سینما می دهند.او درپاریس با لئون موسیناک و جان لودز آشنا می شود. پس از نخستین فیلم کوتاه در سال 1927 ( بازار له هال مرکزی **)، بوریس کوفمن فعالیت فیلم برداری را در1928 همراه با ژان لودز آغاز می کند، مستند سازی که با او درچند فیلم دیگر نیز به همکاری می پردازد: مایل، زندگی یک رود و...او درهمین سال جنبش ماشین ها را برای اوژن دسلا فیلم برداری می کند. بوریس کوفمن با ژان ویگو آشنا می شود و دوست نزدیک او می شود.برای ویگو هرچهار فیلم اش را فیلم برداری می کند: درباره نیس، تاریس قهرمان شنا، نمره اخلاق صفر وآتالانت. بوریس کوفمن سپس همچون مدیر فیلم برداری با کریستین ژاک، مارک آلگره، هانری شومت (برادر رنه کلر)، آبل گانس،دیمیتری کرسانوف، لئو ژوانون، رنه لوئناف ودیگران به همکاری می پردازد. او از 1939 درارتش فرانسه خدمت می کند و درپی شکست واشغال فرانسه در سال 1940 به امریکا می رود اما به دلیل نداشتن مجوز نمی تواند درسینمای داستانی هولیوود به کارپردازد وبه مستند رو می آورد.در این دوره با اداره ملی فیلم کانادا(پایه گذاری شده از سوی جان گریرسون در1939) از 1942 تا 1943همکاری می کند.همچنین با اداره اطلاعات جنگ (با فیلم: توسکانینی، سرود ملل، 1944)، وسپس با خدمات اطلاعات ایالات متحد (با فیلم: سفر به سرزمین مدیسین، 1946). دردهه پنجاه کاری نو می آغازد و فیلم دربارانداز (وسپس عروسک، تب درخون، وچند فیلم دیگر) را برای الیا کازان فیلم برداری می کند وبرای سیدنی لومت این فیلم ها را فیلم برداری می کند: دوازده مرد خشمگین، مردی با پوست مار، کارچاق کن، وچند فیلم دیگر). کوفمن ولومت تا دهه شصت به همکاری ادامه می دهند.او همچنین با ژول دسن و اوتو پره مینجر نیز همکاری می کند واشتیاق خود به سینمای تجربی را زنده نگاه می دارد که درهمکاری با ساموئل بکت وفیلم برداری تنها فیلم اش به بار می نشیند: فیلم (1965). بوریس کوفمن در1970 دست ازکار می کشد وده سال بعد در نیویورک می میرد. http://bp1.blogger.com/_9rMpvSYUwLw/R-EPxIMe7MI/AAAAAAAABFQ/2rU1XM_iD3o/s320/baby+doll_1959_Elia+kazan.jpg کارول بیکر و الی والاش درعروسک(1959)،ساخته الیا کازان بوریس کوفمن در1954 برای فیلم دربارانداز الیا کازان جایزه اسکار فیلم برداری (بخش سیاه وسفید) را در1956 دریافت می دارد.او برای فیلم دیگر کازان به نام عروسک نامزد همین جایزه شده بود. http://bp1.blogger.com/_9rMpvSYUwLw/R-ESdIMe7NI/AAAAAAAABFY/Hyikr7NZrl8/s320/kaufman+boris.jpg فیلم شناسی بوریس کوفمن شانزه لیزه (1928)، ژان لودز.(مستند.سیاه وسفید،مدت فیلم: نامشخص). جنبش ماشین ها (1928)، اوژن دسلا.(سیاه وسفید.مستند تجربی.کوتاه.9 دقیقه). 24 ساعت در 30 دقیقه (1928)، ژان لودز.(مستند.سیاه وسفید.مت فیلم: نامشخص). درباره نیس (1929)، ژان ویگو.(مستند.سیاه وسفید.23 دقیقه). له هال/بازارهای پاریس (1929)، آندره گالیتزین، بوریس کوفمن، ای آر.لیند.( مستند.سیاه وسفید.مدت فیلم: نامشخص). گروه/ ستاره شمال (1930)، ژان لودز. تاریس، قهرمان شنا (1931)، ژان ویگو.(مستند.سیاه وسفید.10 دقیقه). زندگی یک رود: سن(1931)، ژان لودز،(مستند.سیاه وسفید.25 دقیقه). مایل ژول لادومگ (1932)، ژان لودز.(مستند.سیاه وسفید.41 دقیقه). کارهای تونل زیر لسکو( 1932)، هانری استورک( مستند.سیاه وسفید.20 دقیقه.همکاران فیلم بردار:میشل کلبر ولویی برژه.فیلم گمشده است). نمره اخلاق صفر(1933)، ژان ویگو.(داستانی.سیاه وسفید.41 دقیقه). مشتری شماره 16( 1933)،ژان مامی(سیاه وسفید.کوتاه.مدت فیلم: نامشخص). سرگذشت روستایی( 1933)، کریستین ژاک( سیاه وسفید.کوتاه.41 دقیقه). جاده خوشبختی(1933)،ژان مامی( سیاه وسفید.مدت فیلم : نامشخص). آتالانت (1934)، ژان ویگو(سیاه وسفید.همکاران فیلم بردار: پل آلفن و لویی برژه.بازسازی شده در سال1990). پدر لامپیون (1934)، کریستیان ژاک(سیاه وسفید.مدت فیلم: نامشخص). زوزو (1934)، مارک آلگره(سیاه وسفید.همکاران فیلم بردار:میشل کلبر، ژاک مرکانتون ولویی نه). پرفیدی (1934)، روژه کاپلانی(سیاه وسفید.کوتاه.1072 متر). شکنجه (1934)، روژه کاپلانی( سیاه وسفید.کوتاه.39 دقیقه) آن مرد…یا…آن زن( 1934)، روژه کاپلانی(سیاه وسفید.کوتاه.45 قیقه). لوکرس بورژیا/لوکرتزیا بورجیا (1935)، آبل گانس( سیاه وسفید.همکار فیلم بردار: روژه اوبر). گهواره ها (1935)، دیمیتری کرسانوف (سیاه وسفید.کوتاه. 5 دقیقه). چشمه آره توز (1935)،دیمیتری کرسانوف( سیاه وسفید.کوتاه.8 دقیقه.) دختر جوان درباغ(1935)،دیمیتری کرسانوف(سیاه وسفید.کوتاه.5 دقیقه). آنگاه که نیمه شب بانگ برمی دارد (1935)، لئو ژونانون( سیاه وسفید.همکار فیلم بردار: آندره بک). کلوکسلاگ توالف (1936)، لئو ژوانون( سیاه وسفید.همکار فیلم بردار:آندره بک.نسخه هلندی آنگاه که نیمه شب بانگ برمی دارد). کوره راه (1936)،د.ب.موریس[= موریس دیامان برژه]، (سیاه وسفید.کوتاه.29 دقیقه). مرد بی دل(1936)،لئو ژوانون(سیاه وسفید). دمان زوندرهارت( 1936)،لئو ژوانون(سیاه وسفید.نسخه هلندی مرد بی دل). کارآگاه، اوی دولینچ(1936)،پیر ژان دوسیس( سیاه وسفید). آنتوانت را گول نمی زنند (1936)،پل مدو(سیاه وسفید). سیندرلا (1937)، پیر کارون(سیاه وسفید). خانم شما حسود هستید؟ (1937)، هانری شومت(سیاه وسفید). آدم های بی نام (1937)، ژان وله(سیاه وسفید.فیلم بردار صحنه ای خارج از استودیو: ژرژ میون و ریمون کلونی) دولورس قوی(1938)، رنه لوئناف(سیاه وسفید). شادمانی های نمایشگاه (1938)، ارنست آجوس(سیاه وسفید) درسایه یک زن(1938)،ریمون گوپیر(ناتمام). بزم خانوادگی( 1939)، سرژ دوپولینی(سیاه وسفید.همکار فیلم بردار:فیلیپ آگوستینی). سرناد/سرناد شوبرت(1939)، ژان بوایه(سیاه وسفید.همکاران فیلم بردار: کلود رنوار و لویزت اوتکور) چرا می جنگیم[؟]؟(1943)،اپیزودی از مجموعه مستند جنگ(1942-1945). [توسکانینی]سرود ملل( 1943)،الکساندر هامید و ایروینگ لرنر(سیاه وسفید.مستند موزیکال.31 دقیقه.همکار فیلم بردار:پتر گلوشانوک.محصول اداره اطلاعات جنگ). داستان پایتخت(1945)، هنوار روداکیه ویچ(سیاه وسفیدومستندومدت فیلم:نامشخص). جنوب غرب/سرزمین افسون.جنوب غرب امریکا(1945)، هنوار روداکیه ویچ (سیاه وسفید.مستند.مدت فیلم:نامشخص) سفر به مدیسین(1946)، ویلار واندایک (16 م م،سیاه وسفید.مستند.39 دقیقه.تولید گروه ایالتی امریکا). داستان لامبرت ویل (1947)، رابرت بلوول(مستندومدت فیلم: نامشخص). بس با استعداد (1948)، الکساندر هامید و ویلار واندایک( سیاه وسفیدومستند.مدت فیلم:نامشخص). اوسموسیس( 1948)، ویلار واندایک( مستند.مدت فیلم:نامشخص). دیباچه ای به زندگی(1950)، ویلیام ای.رسنیک( سیاه وسفید.کوتاه.28 دقیقه). داستان تانگلوود/تانگلوود،مدرسه وجشنواره موسیقی( 1950)، لاری مدیسون(16 م م،سیاه وسفید. مستند موزیکال.20 دقیقه). نجیب زاده اتاق شماره 6 (1951)، الکساندر هامید(سیاه وسفید.کوتاه.11 دقیقه.تجربه ای در دوربین ذهنی) لئوناردو داوینچی(1952)،لوچیانو امر وانریکو گراس( مستند.45 دقیقه. فیلم برداری تصاویرافزوده برای نسخه امریکایی.فیلم برداران: ماریو کراوری و آندره توماس). وزمین باز باید زنده شود(1952)،ویکتور یورگنز(سیاه وسفیدومستند.25 دقیقه). دربارانداز (1953)، الیا کازان(سیاه وسفید). باغ بهشت(1954)،ماکس نوسک. درون قدرت انسان(1954)،نیکلاس وبستر(سیاه وسفید.مستند.27 دقیقه). رنگ تا چه میزان شگفت آور تواند بود(1954). آواز درتاریکی(1955)،ماکس نوسک( سیاه وسفید). پرونده خانوادگی(1955)،ایروینگ جاکوبی(مستند) الگوها/الگوهای قدرت(1955)، فیلدر کوک(ساه وسفید). عروسک(1955)، الیا کازان(سیاه وسفید). بهشت شلوغ(1956)، فرد پرسبرگر و بن گرادوس( سیاه وسفید). دوازده مرد خشمگین (1956)، سیدنی لومت(سیاه وسفید). باز خانه(1958)، ایروینگ جاکوبی(مستند). این نوع زن(1959)، سیدنی لومت(سیاه وسفید) نوع فراری(1959)،سیدنی لومت (سیاه وسفید). شکوه علفزار(1960)، الیا کازان. سیر دراز روز در شب(1962)، سیدنی لومت( سیاه وسفیدو136 دقیقه). روزها رفتند! (1963)،نیکولاس وبستر( سیاه وسفید). همه به سوی خانه (1963)،آلک سگال (سیاه وسفید). دنیای هنری آرینت (1963)، جورج روی هیل (همکار فیلم بردار: آرتور.جی.اورنیتز.بوریس کوفمن تنها آغازگر فیلم برداری آن بود و دراین سال فیلم برداری کارچاق کن به کارگردانی سیدنی لومت را انجام داد). کارچاق کن (1964)، سیدنی لومت. فیلم (1964)، آلن شنایدر.(فیلم خاموش تجربی نوشته ساموئل بکت که بازیگر اصلی آن باستر کیتون است.سیاه وسفید.24 دقیقه). گروه (1965)، سیدنی لومت. خدانگهدار مرد شجاع(1967)، سیدنی لومت. برادری (1968)، مارتین ریت. نقطه سیاه (1968)، ژول دسن. به من بگو دوستم داری جونی مون (1969)، اوتو پره مینجر(فیلم بردار سکانس آغازین: استنلی کورتز). * درآن زمان بخشی از روسه تزاری،اکنون بخشی از خاک لهستان. ** درباره یکی از فیلم های این فهرست آگاهی اندک یا ناهمگون وجود دارد: بازار له هال مرکزی.به نظر می رسد این نخستین فیلمی باشد که بوریس کوفمن در 1927 درپاریس فیلم برداری کرده است.(سیاه وسفید،7 دقیقه).به هر رو فیلمی به نام له هال منسوب به گالیتزین (همچون کارگردان) وبوریس کوفمن (همچون فیلم بردار) وجود دارد که در1929 ساخته شده است.در جشنواره «جهانی سینمای آزاد مسترا» در بولونیای ایتالیا این فیلم با این شناسه دربرنامه نمایش فیلم جسنواره گنجانده شده بود : « له هال ( تاریخ ساخت: نیمه دوم سال های دهه 20. به کارگردانی بوریس کوفمن- گالیتزین (؟) طول: 340 متر.11 تا 18 قاب در ثانیه.» روشن نیست که آیا این همان فیلم است که مونتاژ دیگری یافته یا شناسه نویسی فیلم، نادرست بوده است. فاروم دیماژ درمرکز ژرژ پومپیدوی پاریس در شناسه این فیلم چنین آورده:« مستند کوتاه صامت،فیلم برداری شده در شب در بازار قدیم له هال که کارگران درحال کار و کافه دووانتر پاریس را نشان می دهد.» ahura Thursday 1 May 2008-1, 03:05 AM خاطرات لُرل و هاردی ( عکس) http://aycu23.webshots.com/image/38102/2000074367856828629_rs.jpg ahura Thursday 1 May 2008-1, 03:09 AM http://aycu40.webshots.com/image/39959/2000058510454241973_rs.jpg ahura Thursday 1 May 2008-1, 03:13 AM http://aycu12.webshots.com/image/39611/2000077428531132276_rs.jpg ahura Thursday 1 May 2008-1, 03:19 AM http://img205.imageshack.us/img205/7126/00yz2.jpghttp://img529.imageshack.us/img529/7940/351351351351351lk4.jpg http://www.bilgipanosu.com/wp-content/uploads/2007/09/lourel_hardy-1.jpg ahura Thursday 1 May 2008-1, 03:26 AM http://img205.imageshack.us/img205/7126/00yz2.jpghttp://img529.imageshack.us/img529/7940/351351351351351lk4.jpg http://www.bilgipanosu.com/wp-content/uploads/2007/09/lourel_hardy-1.jpg ahura Thursday 1 May 2008-1, 03:31 AM http://photo.coolgrafik.com/uploaded/pfzbkgp3egosqcm.jpg ahura Thursday 1 May 2008-1, 03:34 AM http://aycu32.webshots.com/image/37191/2000035508243466051_rs.jpg http://aycu28.webshots.com/image/45467/2006279388601777594_rs.jpg ahura Thursday 1 May 2008-1, 03:39 AM http://bp1.blogger.com/_s6gUTCWsr98/Rt0O29fzYvI/AAAAAAAABLs/QMPTZf5P1QE/s400/lorel+ve+Hardi.jpg http://bp2.blogger.com/_s6gUTCWsr98/Rt0QyNfzYxI/AAAAAAAABL8/5cE9ak_iNGg/s1600-h/Stan+Laurel+ve+Oliver+Hardy.jpg ahura Thursday 1 May 2008-1, 03:40 AM عکسی از لورل و هاردی در آخرین روزهای عمر خود http://aycu23.webshots.com/image/42782/2005335861978125916_rs.jpg ahura Thursday 1 May 2008-1, 04:20 AM The photos below are belong to the LCI news channel, illegal use is forbidden... http://bp3.blogger.com/_eqbSA1XMO7U/RXkZw2rB7zI/AAAAAAAAAEw/1ZUWx5QKbtw/s1600-h/image010.jpg http://bp1.blogger.com/_eqbSA1XMO7U/RXkZpWrB7yI/AAAAAAAAAEo/M_N6eH3eLGk/s1600-h/image009.jpg http://bp0.blogger.com/_eqbSA1XMO7U/RXkZeGrB7xI/AAAAAAAAAEg/n61HXKvOS3I/s1600-h/image008.jpg http://bp3.blogger.com/_eqbSA1XMO7U/RXkZV2rB7wI/AAAAAAAAAEY/qnSA14fSYF0/s1600-h/image007.jpg http://bp0.blogger.com/_eqbSA1XMO7U/RXkZRGrB7vI/AAAAAAAAAEQ/l7AwDDvhAFI/s1600-h/image006.jpg http://bp3.blogger.com/_eqbSA1XMO7U/RXkZJ2rB7uI/AAAAAAAAAEI/fDe1RNh1HJk/s1600-h/image005.jpg http://bp2.blogger.com/_eqbSA1XMO7U/RXkZDmrB7tI/AAAAAAAAAEA/cY7IlPovioM/s1600-h/image004.jpg http://bp2.blogger.com/_eqbSA1XMO7U/RXkY8mrB7sI/AAAAAAAAAD4/FuQJq1XpvuI/s1600-h/image003.jpg http://bp1.blogger.com/_eqbSA1XMO7U/RXkY3WrB7rI/AAAAAAAAADw/Pd3ej-CCIoA/s1600-h/image002.jpg http://bp1.blogger.com/_eqbSA1XMO7U/RXkYtWrB7qI/AAAAAAAAADo/C54hE7emfds/s1600-h/image001.jpg http://en.wikipedia.org/wiki/Image:Melissa_Theuriau.jpg نسحه ويبالتین 3.7.0, تمام حقوق محفوظ ميباشد © 2000-2008, تهران ديتا بزرگترين سايت ايران TehranData Forums > موسيقي و فيلم > سينما > دانستني هاي جالب در مورد سينما و تلويزيون ايران PDA مشاهده نسخه آخر : دانستني هاي جالب در مورد سينما و تلويزيون ايران ahura Thursday 10 November 2005-1, 06:35 AM نگاهی به مجموعه جنجال برانگيز شبهای برره الهه گل پری کارشناس برنامه های راديو و تلويزيون سيامک انصاری (راست) و مهران مديری از بازيگران اصلی شب های برره "شبهای برره" عنوان مجموعه طنز تلويزيونی است که حدود يک ماه است هر شب از شبکه ۳ سيمای جمهوری اسلامی ايران پخش می شود. اين مجموعه دنباله دار به ماجراهای اهالی روستای خيالی "برره" می پردازد. "برره" روستای فرضی است که آداب و رسوم خاص خود را دارد و اهالی آن با گويش خاصی صحبت می کنند. مهران مديری کارگردان اين برنامه، پيش از اين برره ای ها را در مجموعه پاورچين به مخاطبان خود معرفی کرده بود. در مجموعه پاورچين مخاطبان تلويزيون با شخصيتهايی آشنا شدند که متعلق به قوم و طايفه ای فرضی به نام "برره ای ها" بودند. برای اظهار نظر درباره اين مجموعه و خواندن نظرات ديگران، اينجا را کليک کنيد آنها از برره به تهران مهاجرت کرده بودند. عده ای از اين شخصيت ها متعلق به پايين برره و عده ای ديگر متعلق به بالابرره بودند. پايين برره ای ها و بالا برره ای ها علی رغم شباهتشان به هم، با يکديگر خصومت ديرينه ای داشتند. همچنين اختلاف فرهنگی آنها با تهرانی ها و تعصبشان بر روی آداب و سنن و گويش شان زمينه ساز ماجرا ها و رفتارهايی می شد که برای بسياری از مخاطبان تلويزيون جذاب و خنده دار بود. در مجموعه شبهای برره مخاطب در واقع شاهد زندگی و روابط پدران همان برره ای هايی است که در مجموعه پاورچين با آنها آشنا شده است. به اين ترتيب زمان رويدادهای اين مجموعه در پنجاه سال قبل می گذرد و ماجرا با ورود يک روزنامه نگار متواری (سيامک انصاری) به برره اتفاق می افتد. اهالی برره خلق قومی فرضی با خرافه ها، تابوها (باورهای قومی)، آداب و رسوم و گويش خاص خود، از بارزترين ويژگی های اين مجموعه است که آن را از ساير مجموعه های طنز تلويزيونی در ايران مجزا می کند. تاثيرگذاری اين مجموعه به حدی است که برخی واژه های آنها در ميان مردم به صورت تکيه کلام در آمده وحتی از رفتار و آداب و رسوم آنها به شيوه ای طنز آميز تقليد می کنند. به عنوان نمونه برره ای ها به شعر گفتن می گويند شعر در کردن، به اظهار عشق کردن می گويند از خود عشق در کردن و يا اينکه پاچه خواری در اين گويش به معنی زبان بازی و تملق گويی است. تنها غذای محبوب برره ای ها نخود است که آن را به شيوه خاصی می خورند. يکی از سرگرمی های آنها غيبت کردن و مسخره کردن ديگران است که در جمع خانواده برگزار می شود و با خوردن نخود به عنوان تنقلات همراه است. موضوعی که ماجرای سرتاسری شب های برره را پيش می برد روابط عاشقانه (يا به قول برره ای ها عشقولانه) است. اما در هر قسمت با ايجاد يک ماجرای فرعی زمينه برای طرح موضوع های مختلف مهيا می شود. منفعت طلبی، باج خواهی، دو رويی، آدم فروشی، تعصب، اعتياد، روشنفکر ستيزی، زن ستيزی ( و البته نقطه مقابل آن زن ذليلی ) و... موضوع هايی است که اين مجموعه تاکنون به آن پرداخته است. "رو مسخرگی پيشه کن و مطربی آموز تا داد خود از کهتر و مهتر بستانی"* در يک ماه اخير مجموعه تلويزيونی شبهای برره يکی از بحث برانگيزترين موضوعات روز در ايران بوده است. انتقاد و اعتراض عده ای از مسئولان و منتقدان به پخش اين برنامه و تاييد و حمايت عده ای ديگر زمينه توجه طيف وسيعی از مطبوعات داخلی و سايت های خبری را به اين برنامه فراهم کرده است. دانشجويان دانشگاه ياسوج، دکتر عماد افروغ رئيس کمسيون فرهنگی مجلس، محمد تقی فهيم رئيس انجمن منتقدان و نويسندگان ايران، محمد گبرلو منتقد فيلم و از نويسندگان روزنامه رسالت از جمله معترضان به پخش مجموعه شبهای برره بوده اند. از سويی ديگر فاطمه آليا نماينده مردم تهران، حسن محمودی منتقد و مسئول صفحه تئاتر و تلويزيون روزنامه شرق از جمله کسانی بودند که از اين برنامه حمايت کرده اند. آسيب ديدن يک دانش آموز در پاکدشت به دليل تقليد همکلاسی هايش از شيوه دعوای برره ای ها از جمله اتفاقاتی بود که چندی پيش زمينه ساز اعتراض عده ای به پخش اين برنامه شد. بدآموزی اين برنامه بويژه برای کودکان و نوجوانان و همچنين توهين و تمسخر به گويش و فرهنگ ايرانيان به خصوص روستائيان از مهمترين دلايلی است که معترضان به اين برنامه به آن اشاره کرده اند. عده ای نيز توليد اين برنامه را دستاويزی برای کسب درآمد ميلياردی تلويزيون از طريق آگهی های تبليغاتی ای که در بين اين برنامه پرمخاطب پخش می شود دانسته اند. از سويی ديگر مدافعان اين برنامه معتقدند که شبهای برره دارای پيامهای اخلاقی، فرهنگی و.... بوده و با نگاهی نقادانه آينه مشکلات و معضلات موجود در جامعه است. سازندگان اين برنامه نيز چندی پيش جوابيه ای به انتقادات و اتهامات وارده به خود و سازمان صدا و سيما داده اند. مهران مديری، کارگردان مجموعه شب های برره برنامه های خبری راديو و تلويزيون نيز هر از گاهی اخبار مسائل حاشيه ای، هزينه توليد ، ورود بازيگر تازه ای به اين مجمو
ما مجموعه زیر زا با تلاش های شبانه روزی جمع آوری کرده ایم
مجموعه ۱۵۰۰ عدد کلیپ موبایل در هر زمینه ای که دوست دارید
با هزاران بازی و تم و...................
عناوین کلیپ ها به شرح زیر است....
خنده دار .هیجانی .اتفاقهای مهم.سخنرانی های جالب.و چیزهایی که تا بحال ندیده اید
بخواهیم سن و سال محسن یگانه را از روی غذای ترانههائی که میسراید و پختگی آهنگها و ملودیهائی که میسازد حدس بزنیم، بدون دیدن چهره این خواننده محبوب تصور میکنیم یگانه باید لااقل در مرز ۳۰ سالگی باشد اما این خواننده خوشصدا هنوز ۲۲ ساله هم نشده و همین که در سن و سال پائین آثار پرمغزی را میسازد، نشان میدهد خواننده مستعدی است و به درستی توانسته استعدادهای خود را در مسیر پیشرفت قرار دهد. محسن یگانه متولد 1364/2/23 است. او که در شهرستان گنبد متولد شده، میگوید مثل اغلب متولدین اردیبهشت آدمی احساساتی است. به شما توصیه میکنیم تاریخ تولد یگانه را به خاطر بسپارید چرا که به زودی ۲۳ اردیبهشت یکی از روزهای ماندگار خواهد شد؛ روز تولد یک ستاره پاپ . محسن یگانه زیاد دوست ندارد درباره پدر شهیدش صحبت کند چرا که میترسد عدهای به اشتباه فکر کنند او دنبال بهرهبردرای از موفقیت ”پدر هیمشه زنده در یاد“ خودش است. یگانه که زیاد اهل مصاحبه نیست، حتی در صحبتهای خصوصی با دوستانش هم فرزند شهید بودن خود را مخفی میکند اما به هر حال محسن فرزند یک شهید بسیجی است. شهیدی که زمان دفاع مقدس، جذب نیروهای بسیج شد و داوطلبانه به جبهههای حق علیه باطل رفت تا کنار همسنگرانش حافظ این مملکت مقدس باشد. یگانه میگوید: ”میخواهم طوری در موسیقی فعالیت کنم که روح پدر بزرگوارم از من راضی باشد“. جالب است بدانید وقتی به یگانه پیشنهاد شد به لسآنجلس برود، جواب داد: ”مملکتی که پدرم در راهش شهید شد را ترک نمیکنم“. محسن یگانه در حالی به موسیقی روی آورده و آهنگساز و ترانهسرا و خواننده پاپ شده که در خانوادهاش هیچگونه گرایشی به موسیقی وجود ندارد. او که در دوران کودکی و نوجوانی گرایش شدیدی به نمایش و کارهای هنری داشته، بعدها جذب موسیقی میشود بدون آنکه مشوقی در خانواده داشته باشد. البته حالا دیگر او موفق شده رضایت خانوادهاش را جلب کند. مادر محسن استاد دانشگاه است و خواهران بزرگش هم پزشک و دندانپزشک هستند. در چنین خانوادهای طبیعی است خود محسن هم علاوه بر کار موسیقی، دنبال تحصیل در دانشگاه باشد. محسن یگانه دانشجوی مهندسی صنایع است و با اینکه این اواخر به شدت سرش در دنیای موسیقی گرم شده، قصد ترک تحصیل ندارد و نمیخواهد تحصیلات دانشگاهی را نیمهکاره رها کند. The Howler Tuesday 18 March 2008-1, 10:35 AM بیوگرافی رپر محبوب رضا ناصري معروف به(پیشرو ) http://i18.tinypic.com/4tarblt.jpg بیوگرافی پیشرو رضا پیشرو متولد بهمن ماه 1364 است.او از 5 سال پیش شروع به رپ كرداشت در حدود 18 آهنگ پخش کرد که تعدادی از آنها در نت پخش نشد. نکته جالب این است که آهنگ وقته کثیف هیچوقت بر روی نت نیامد. اگر بخواهیم از آلبوم اول رضا چند آهنگ زیبا نام ببریم می تواینم به نام اهنگهای پرده اخر و لبخند تلخ و وقته کثیف اشاره کر د .آهنگ هایی که با ابد و داریا در ابتدای کارش رکورد کرده بود...مانند:فاک زدبازی همکاری داریا. آلبوم دوم او که واقعیت نام دارد تحول عظیمی در سبک رپ در ایران بوجود آورد.این آلبوم از کیفیت بسیار بالایی برخوردار است .رضا پیشرو در این آلبوم در حدود 10 الی 12 آهنگ خوانده است که هر کدام از زیبایی خاصی برخوردار است. این آلبوم با اهنگ های زیبا و تکست های قویش باعث شد رضا را در صدر برترین رپرهای ایران جای دهد. بیشتر آهنگهای این آلبوم با همکاری امیر تتلو خواننده سبک R&B در ایران است. رضا دلیل اینکار را صدای زیبای امیر و دلنشین بودن سبک R&B اعلام میکند. اکثر آهنگهای این آلبوم زیبا هستند و تعدادی از انها از پرطرفدار ترین آهنگ های پرشین رپ هستند.مانند: واقعیت(با موضوع سیاسی به همراه ابلیس و علی کینگ و تتلو )باید برم(موضوع شخصی)برو از پیشه من (با همکاری تتلو و تهی و روزبه)سفری بی انتها(آهنگ معنوی با همکاری امزیپر) زندانی و چشام ندید و... . پیشرو و 3پاک القاب رضا بودند که وی در اواسط کارش تصمیم می گیرد لقب 3پاک را واسه همیشه از خود دور کند به همین دلیل آهنگی با نام فقط 021 می خواند که در آن به این موضوع اعلام می شود. آهنگ مورد علاقه رضا باید برم است که در اخر این آهنگ اعلام می کند 2سال رپ نخواهد خوند اما به دلایلی نتوانست اینکارو بکند و تصمیم گرفت ادامه دهد و خیلی ها رو با این تصمیمخوشحال کرد.رضا پیشرو همیشه از سروش لشکری ملقب به هیچکس به عنوان برترین رپ کن ایران در کنار خود نام میبرد. وی می گوید برای انتخاب بهترین خواننده فقط نیاز به گوش دادن به آهنگ های او نیست بلکه باید واقعیت زندگی اورا دانست. نامزد وی که ملقب به آتش است تا به اینجا دو اهنگ بیرون داده است که یکی با همکاری خود رضا و پیمان قدرت بود و دیگری هم به تنهایی رکورد کرده است. The Howler Tuesday 18 March 2008-1, 10:37 AM ? + (http://mosibat.parsiblog.com/-313790.htm) مشخصات سروش لشكري ( هيچ كس) (http://mosibat.parsiblog.com/-313790.htm)mosibat دوشنبه 30/7/1386 ساعت 2:48 عصر نام : سروش نام خانوادگي : لشكري القاب : هيچ كس ، پدر خوانده ، پدر رپ فارسي ( دروغ محض ) متولد سال : 1363 محل تولد : همدان محل زندگي : ونك ( تهران ) تلفن همراه :09123045شماره كاملشم دارم چون سروش گفته به كسي شماره منو ندين به خاطر همين كامل نيست . ( سه رقم آخر را ندارد ) تعداد آلبوم : 2 تا . ( پدر خوانده در سال 1384 ) و ( جنگل آسفالت در سال 1386 اواخر سال 1385 تكميل شده بود ) ahura Friday 4 April 2008-1, 05:28 AM زندگینامه زنده یاد ایرج بسطامی ... به نظرم توجه به موسیقی سنتی ایران یک وظیفه ی ملی است...حفظ فرهنگها و ارزش های یک ملت باعث بقای اونا میشه... لازم دونستم یه بیوگرافی از زنده یاد ایرج بسطامی یکی از خوش صدا ترین خواننده گان سنتی این مرز و بوم بزارم...(یادش گرامی...) http://www.iraj-bastami.com/images/gallery/01.jpg ایرج بسطامی در سال ۱۳۳۶در بم به دنیا آمد و تا قبل از بروز زلزله دلخراش این منطقه، در همین شهر زندگی می کرد. او موسیقی را نزد عموی خود، یدالله بسطامی فرا گرفت سپس برای تکمیل آموزه هایش به تهران آمد و از محضر استاد محمدرضا شجریان بهره برد.سیروس علی نژاد، روزنامه نگار سرشناس، می گوید: "موسیقی را نزد استادان فن از جمله شجریان آموخته بود و وقتی درست آموخته بود، پا به صحنه گذاشته بود. می گفت که موسیقی در خانواده پدری او ریشه دار است. پدرش هنوز در ساعات فراغت ساز می زد. اما خود را بیشتر مدیون عمویش یدالله بسطامی می دانست که از نظر او در موسیقی استادی و مهارت داشت. او بود که صدا و ذوق ایرج را به موسیقی کشف کرده بود و از همان نوجوانی شروع کرده بود به آموختن گوشه ها و ردیف های موسیقی اصیل به او. این عمو در اوایل انقلاب فوت شد. پس از مرگ او، ایرج به تهران آمد و نزد استادان و بیشتر از همه خود مشکاتیان موسیقی خواند و کم کم به میدان آمد بسطامی در فعالیت هنری خودبا اساتید دیگری همچون پرویز مشکاتیان ،محمد رضا درویشی و کیوان ساکت همکاری داشته است.وی یک بار در سال ۱۹۹۰به همراه پرویز مشکاتیان به اروپا رفت و کنسرتهای متعددی در سراسر اروپا ترتیب داد. در سال ۱۹۹۴هم به همین منوال با پرویز مشکاتیان همراه شد و به اروپا سفر کرد اماپس از آن در بم گوشه نشین شد.پرویز مشکاتیان می گوید: "شرایط جاری موسیقی امروز،همه را بی انگیزه و خانه نشین کرده است. بسطامی با امید و انگیزه ای والا به تهران آمد و تنها به تعالی هنرش می اندیشید، اما پس از چندی دیگر چشم انداز روشنی ندید. آرزوی او داشتن سقفی بود که باران بر سرش نریزد اما آن را هم نداشت. "شهرام ناظری، خواننده سرشناس ایران ضمن اظهار تاسف از بروز ضایعه جبران ناپذیر فقدان بسطامی می گوید: "اگر بنا باشد از بهترینهای خوانندگان پس از انقلاب مثالی بیاورم ایرج بسطامی را نام می برم. او از ذوق ذاتی خاصی بر خوردار بود و نقطه امیدی در عرصه آواز بعد از انقلاب محسوب می شد."بسطامی در آلبوم "رقص آشفته" با ترجیع بند "من ماندم تنهای تنها" و در مجموعه "افق مهر"، با "ای خوشا مست و خراب اندر خرابات آمده" بر سر زبانها افتاد.تصنیف "دلم ای وای دل" سروده خواجوی کرمانی و "خوش نوای بی نوا" از جمله خوانده های وی است که با استقبال دوستداران مواجه شد. مجموعه افق مهر که نخست در کنگره جهانی خواجوی کرمانی اجرا شد سپس در اروپا طی 26 شب اجرا شد و مورد استقبال قرار گرفت.عبد الحسین مختاباد،خواننده موسیقی سنتی ایران درباره بسطامی می گوید: "وی تنها خواننده چپ کوک زمان خود بود ( قدرت خواندن گام های بالا را داشت) و به لحاظ جنس و طعم ویژه ای که صدایش داشت در سه یا چهار دهه گذشته بی مانند بود."مختاباد، معتقد است خواندن مجموعه "موسم گل" که عموما شامل آهنگهای چپ کوک ( گام بالا ) است تنها از عهده بسطامی بر می آمد.او هم به مشکلات مالی و معیشتی ایرج بسطامی اشاره دارد و می گوید به همین دلیل آن مرحوم از سالهای پایانی دهه ۷۰دیگر کار جدی نکرد.با اینهمه، پرویز مشکاتیان یادآور می شود که او یکی از پرتیراژترین نوارهای موسیقی را دو سال پیش به بازار عرضه کرد، در آلبومی که "وطن من" نام دارد و روی شعری از ملک الشعرا بهار ساخته شده است سیروس علی نژاد به یاد می آورد که اول باری که بسطامی را دید سال 1369 در تالار رودکی بود. او تازه به جامعه موسیقی ایران معرفی شده بود: " آن شب بسطامی در جمع گروه عارف غوغا می کرد. جذبه موسیقی گروه عارف و آواز ایرج بسطامی که تازه پا به عرصه نهاده بود، نفس ها را در سینه ها حبس کرده بود. وقتی شروع کرد چنان مجلس را گرفت که همه از خود بی خود شدند. شجریانِ دیگری ظهور کرده بود. شعر سعدی را می خواند و سوزی که در صدایش بود مجلس را به آتش می کشید، دلها را به فغان وا می داشت و آه از سینه ها بر می آورد. وی بعدها وقتی برای یک مصاحبه از نزدیک با بسطامی سخن گفت او را جوانی یافت "با حجب و حیای بچه های شهرستانی و هنری به قول نظامی عروضی در « آسمان هفتم »اما به اعتقاد سیروس علی نژاد، "آن نوارها که بسطامی بعد از « افشاری مرکب » بیرون داد نشان از افت صدایش داشت. اعتیاد از او جلو افتاده بود و کارش را در زایل کردن صدا بهتر از خود او در پرورش صدایش پیش می برد.مختاباد، افشاری مرکب، اولین اجرای او را از جدی ترین کارهای موسیقی آوازی ایران خواند و از جمله امتیازات ویژه دیگر بسطامی ، توانایی فوق العاده در ارایه کار صحنه ای و برخورداری از بخش بم شاخص در گستره آوایی، برشمرد. کیوان ساکت ، آهنگساز و نوازنده سه تار ، همراه و همکار قدیمی خواننده فسانه، وی را از همراهی در اولین اجرا یعنی افشاری مرکب به خاطر دارد و می گوید: "ایرج که تا آخرین روز عمر نگهداری از همسر و فرزندان برادر درگذشته اش را بر عهده داشت، علیرغم بر خورداری از امتیازات برجسته صوتی که می توانست موجب شود وی امکانات مادی فراوان داشته باشد، به اینگونه مسایل توجهی نداشت. او با صدایی سوخته و باطنی زلال همیشه در دل ما باقیست."مشکاتیان او را خواننده ای می داند که در عین فقر خود را حفظ کرد و به سرودخوانی تن نداد.مختاباد پیشنهاد می کند خانه موسیقی، متولی احداث سالنی به نام این هنرمند فقید در بم بشود تا علاوه بر زنده نگه داشتن خاطر وی بعدها میزبان فعالیت های فرهنگی آن دیار باشد. Rihanna R Sunday 22 June 2008-1, 02:56 PM زندگی نامه ی محمدرضا شجریان : استاد محمد رضا شجریان در اول مهر 1319 شمسی برابر با 21 سپتامبر 1940 در شهر مشهد در خاندانی که هنر از هر دو سو موروثی بود ، ( خاندان پدر صوت دلنشین و خاندان مادری خوش نویسی و موسیقی ) دیده به جهان گشود . هنگامی که محمد رضا شجریان به دنیا آمد والدین او هرگز تصور نمی کردند که چه هدیه ی بزرگی به دنیای هنر و موسیقی تقدیم می کنند . محمد رضا اولین فرزند خانواده شان بود . مهدی شجریان پدر محمدرضا ، دارای صدای خوشی بود و مایل بود که محمد رضا را تحت تعلیم خود درآورد . استاد محمدرضا شجریان درباره ی زندگی خود از کودکی تا کنون چنین می گوید : تولدم روز اول مهر ماه سال یک هزار و سیصد و نوزده خورشیدی در مشهد است ، در خانواده ای که پدر بزرگم (علی اکبر ) صدای بسیار رسایی داشته و به زیبایی آواز می خوانده است . او از مالکین بزرگ مشهد بود و از خواندن در جمع پرهیز داشته ، گاه برای دوستان سرشناسی که به دیدارش می آمده اند می خوانده است . پدرم مهدی از صدای پر طنین و رسا برخوردار بود و در جوانی آواز خواندن را شروع می کند ولی خیلی زود در محیط بسته و سنتی به قرائت قرآن رو آورده و تا آخر عمر بر همان عقیده باقی ماند و آواز را رها کرد و در قرائت قرآن جایگاه خاصی در مشهد پیدا نمود و شاگردان زیادی برای تلاوت قرآن تربیت کرد که از جمله خود این جانب است . تمام وقت من از شش سالگی به خواندن قرآن با صدای خوش می گذشت . در دوازده سالگی شهره ی خاص و عام بودم و در مجامع بزرگ مذهبی و یا سیاسی آن موقع تلاوت اول برنامه با من بود . به علت توانایی در تلاوت قرآن با صدای خوش ، چشم و چراغ همه اعضا و دانش آموزان مدرسه و مردم بودم . در سال چهارم دبیرستان بر خلاف خواسته ام به دانش سرای مقدماتی رفتم و راه معلمی پیش گرفتم و از بیست سالگی به معلمی در دهات خراسان پرداختم . یک سال بعد ازدواج کردم با دختری که او هم معلم دبستان بود . همسرم خیلی با من همراه بود و با کمک او بر مشکلات مالی یک زندگی بسیار محقر پیروز شدیم . از نوجوانی برای فراگیری گوشه های آوازی به هر دری می زدم و از هر کسی که شمه ای اطلاع داشت سوال می کردم . به ندرت دسترسی به رادیو پیدا می کردم تا موسیقی دل خواهم را بشنوم آن هم زمانش کوتاه بود و حاصلی نداشت ، تا این که در محیط شبانه روزی دانش سرا میسر شد " برنامه ی گل ها " و برنامه ی " ساز تنها " را بشنوم و تمریناتم را شروع کنم . کمی بعد دبیر موسیقی مان آقای جوان نیز راهنمایی و کمک کردند . بیش ترین تمرینات سازنده در دوران معلمی در خارج شهر بود که فراغتی داشتم و اغلب به کوه و صحرا می دم و تکنیک و متد را با سلیقه ی خودم تجربه و تمرین می کردم و صداهای گوناگون و تحریرها و چهچه ها را دستور کار خود قرار داده بودم . دوست هم کلاسیم ( ابولحسن کریمی ) از ابتدای کار معلمی سنتوری با خود آورده بود که بنوازد ، ترغیب شده مضراب دستم بگیرم و ببینم می شود زد ، بعد دیدم عجب کار مشکلی است تا دمدمه های صبح نشستم و ان قدر تمرین کردم تا توانستم آهنگی را دست و پا شکسته اجرا کنم و از آن به بعد سنتور شد یار غار من . چندی بعد صدای سنتور جلال اخباری را از رادیو مشهد شنیدم و خوشم آمد ، پیدایش کردم و با هم دوست شدیم . سازی می زد و من هم می خواندم و تمرینات آواز با ساز و فراگیری نت و نواختن صحیح سنتور را با ایشان شروع کردم . همان ابتدای کار هم صدای سنتور مشقی ام بسیار بد بود به فکر افتادم که سنتوری بسازم . کمی نجاری می دانستم با زیر رو رو کردن تمامی کاروان سراها و چوب فروشی ها و با دادن یک انعام 5 توانی الوار پهن از چوب توت بیست ساله را پیدا کردم ، آن را مطابق اندازه ها بریدم . در آن زمان کسی در مشهد گوشی سنتور نمی فروخت ، مجبور شدم صد عدد میخ نمره شش بخرم و آن ها را با سوهان دستی کوچک کنم . این سنتور که دوازده خرکه بود ساخته شد و من با یک دل بستگی عجیب به این ساز ، تمرینات سنتورم را بیش تر کردم. با این که برای اولین بار بود چنین کاری کرده بودم و در مورد پل گذاری سنتور تجربه و اطلاعی نداشتم ولی سنتور صدای دلنشینی داشت . غیر از آن سنتور سنتورهای دیگری ساخته یا در حال ساخت داشتم که کاپل گذاری را برای موزون تر کردن صداها تا به حال ادامه داده ام و خوش بختانه به نتایج قابل توجهی هم رسیده ام . در نظر دارم در آینده کتاب یا جزوه ای درباره ی تجارب کار پل گذاری های گوناگون که روی سنتورها کرده ام همراه با نتایج آن ها منتشر کنم تا در این زمینه کار مفیدی انجام داده باشم . در سال های بعد از چهل با هنرمندان رادیو خراسان آشنا شده بودم ولی حاضر به ضبط برنامه ی موسیقی نبودم . در رادیو خراسان گاه اشعار عرفانی و مذهبی و گاهی تلاوت قرآن داشتم . سال 1345 خورشیدی به اصرار دوستم ابوالحسن کریمی برای شرکت در امتحان شورای موسیقی به اتفاق او به تهران رفتم . راهی برای نام نویسی و شرکت در امتحان پیدا کردیم . در اتاق شورا میز کنفرانس بزرگی بود و حدود 12 تا 13 نفر اعضا شورا نشسته بود ، آقای مشیر همایون شهردار رییس شورا و آقایان حسن علی ملاح ، علی تجویدی و مختاری و دیگران بودند . گفتند بیات ترک بخوان ! من هم از مایه بلند دو سه بیتی خواندم و در مایه ی بم فرود آمدم . ضربی با یک شعر هم به درخواست آقای ملاح خواندم . بعد اقای تجویدی پرسیدند تصنیف هم می خوانی ؟ چون تصنیف خواندن را دوست نداشتم و دون شان آواز خوان می دانستم ، بسیار جدی گفتم ابدا . جوابی که بعد از یکماه از نتیجه ی امتحان به ما دادند این بود که فعلا رادیو بودجه ندارد که خواننده استخدام کند و فعلا رادیو نیاز به خواننده ندارد . سال بعد به وسیله ی آقای دکتر شریف نژاد ( که معاون رادیو خراسان بود و بسیار به من لطف داشت ) قرار گذاشتیم در تابستان که ایشان در تهران هستند من هم به تهران بروم . باایشان شبی به منزل آقای حسین محبی ( که اپراتور با سابقه رادیو و برنامه ی گل ها بود ) رفتیم و او که دوستی نزدیکی با دکتر داشت فردای آن روز مرا همراه با یک نوار که در " سه گاه " خوانده بودم به اقای داود پیرنیا ( مسئول و تهیه کننده ی آن زمان برنامه ی گل ها ) معرفی کرد که همان معرفی راه گشای من به رادیو ایران و و برنامه ی گل ها که منظور اصلی ام بود گردید . http://i26.tinypic.com/30087qh.jpg nasim Saturday 28 June 2008-1, 01:08 AM کامرون کارتیو : http://www.cameroncartio.com/images/gallery/images/14_jpg.jpg نام : کامرون کارتیو متولد : نهم ـ آوریل ـ سال ۱۹۷۸ خانواده : پدر و مادر ـ برادر بزرگتر ( الک کارتیو ) ـ خواهر کوچکتر محل زندگی : استکهلم سوئد فیلم مورد علاقه : گلادیاتور ـ تروی غذای مورد علاقه : pasta carbonara ورزش مورد علاقه : تنیس http://www.cameroncartio.com/images/biography_big.jpg کامرون کارتیو در نهم آوریل سال ۱۹۷۸ در ایران ـ تهران متولد شد . در سن ۷ سالگی با خانواده اش به اسپانیا مهاجرت کرد و بعد از مدتی نیز به سوئد رفتند ! در سوئد در سن ۱۳ سالگی کار هنری خود را با نواختن پیانو آغاز کرد و در نواختن پیانو به موفقیت هایی دست یافت . سپس او به گروه هیپ هاپ محله خود ملحق شد و بعد از آن برای مدتی نیز با آرش همکاری های کوچکی داشت ! (( آرش و خانواده کارتیو در یک محله زندگی میکردند !! و با هم دوست بودند ! )) و نیز بعد از آن کامرون کار خود را با نوازندگی استدیویی و نوشتن آهنگ و ملودی ادامه داد و سرانجام در سال ۲۰۰۳ هنرمندی شد که دیگر حالا به صورت انفرادی و تک نفره میخواند در طول آن سالها منبع الهام او هنرمندان دهه ۸۰ و ۹۰ بودند و بطور کلی تحت تاثیر هنرمند فرانسوی Jean Michel Jarre و گروه آلمانی Modern Talking بود . اولین آهنگ تک نفره کامرون به نام Roma از آلبومش به نام بدون مرز ( Borderless ) توسط خود کامرون نوشته و اجرا شد و جالبه که بدونید این آهنگ به طور کلی دارای هیچ مفهوم کلی و خاصی نیست و در این ترانه کلمه هایی وجود دارند که معنی مشخصی ندارند و کسی جزء کامرون معنی آنها را درک نمی کند ! در هر صورت این آهنگ و در ادامه آلبوم وی که شامل ۱۱ آهنگ می باشد توسط شرکت Sony BMG تست و پذیرفته و در نهایت تهیه شد و آهنگ Roma به مدت هفت هفته در جدول Top 10 سوئد در میان پر فروش ترین ها قرار داشت . دومین آهنگ وی با نام Henna به صورت دو نفره و با همکاری خواننده مشهور عرب > خالد < تهیه و اجرا شد که داستان چگونگی همکاری این دو نیز تا اندازه یک داستان طولانی است .! کامرون در سوئد عاشق دختر همسایه خود به نام Henna می شود و این دو برای مدتی نیز با هم دوست بودند اما بعد از مدتی بنا به دلایلی هنا به همراه خانواده اش مجبور به ترک سوئد میشوند و از آنجا که این مهاجرت نا خواسته بود در نتیجه آنها هنوز مقصد و محل زندگی خود را انتخاب نکرده بودند و همین موضوع باعث شد که ارتباط کامرون با هنا قطع شود و از آنجا که هنا از طرفداران سر سخت خالد ( خواننده عرب ) بود کامرون برای نشان دادن عشقش به هنا با خالد ارتباط بر قرار کرد و توانست موافقت خالد را برای همکاری جلب کند و نتیجه این همکاری آهنگ هنا شد تا شاید به این وسیله کامرون بتواند عشق گم شده خود را باز یابد . در هر صورت کامرون همچنان به کار هنری خود ادامه خواهد داد و امید به روزی دارد که به عنوان یک هنرمند مردمی پذیرفته شود و بتواند با موزیکش شادی و سعادت را به شنوندگانش هدیه دهد و آرزو دارد که پیام آور موزیکی بدون مرز باشد http://camcar.persiangig.ir/image/12.jpg http://sepidt.persiangig.ir/image/Cameron_Alec/ey%20jun_Camerone%20golam.JPG ! نسحه ويبالتین 3.7.0, تمام حقوق محفوظ ميباشد © 2000-2008, تهران ديتا بزرگترين سايت ايران TehranData Forums > موسيقي و فيلم > موسيقي و MP3 > بایگانی PDA مشاهده نسخه آخر : بایگانی 1. گيتار 2. honarmandan 3. سبك هاي ديگه گيتار 4. نگاهي به موسيقي رمانتيك ( پيانو) 5. جادوگر پيانو 6. صنعت موسيقي در خطر همه جانبه 7. موسيقي ديسكو 8. اهميت شنيدن 9. موسيقي درماني 1 10. موسيقي درماني 2 11. سايت Biseda فيلتر شد. 12. سايت دانلود آهنگهاي رپ فارسي 13. سايت دانلود آرشيو MP3 14. گيتار كلايسك-پاپ 15. موزيك متال 16. گيتار الكتريك 17. سtiamat the new album 18. farshid arabi the new album penhan 19. sمتال 20. ozzy 21. موضوع بديد 22. JADOOGARAN 23. only metal bazhaaaaaa/فقط متال بازهااااااااااااااا 24. موزيكهاي ميكس شده ي 2pac در سال 2005 25. The Game feat. 50 cent - Hate it or love it 26. مهم : بچه هاي باحال فروم جواب بدن ! 27. آهنگساز تنها به دنبال شاعره 28. mcic ya mc lotfan bekhoonin 29. Dance Smash Hits 2005 30. thanks for you 31. نگاه به آهنگ All Along The Watchtower 32. باسلام... 33. باسلام... 34. سياوش شمس 35. آهنگساز تنها به دنبال دوست دختري از شيراز 36. كامران هومن 37. موسقی 38. Eminem براي ترك اعتياد بستري است. 39. مهمان 40. هركي از كامران هومن خوشش مي ايد ودو ستار شكيرا بيادتو وخوان 41. كامرون كارتيو 42. گروه اوزون 43. دي جي تيستو 44. دي جي تيستو 45. اهنگ عشق هاي اينترنتي راگوش داديد 46. اهنگ عشق هاي اينترنتي راگوش داديد 47. جالب : متن ترانه ي كامران هومن 48. يك نظر سنجي در مورده خوانندگان ايراني و خارجي. 49. linkin park 50. تاپيك معرفي آهنگهاي Rap & HipHop 51. تاپيك معرفي آهنگهاي Metal & Rock 52. تاپيك معرفي آهنگهاي سبك Rave,Trance,Party 53. معرفي جديدترين آلبوم هاي ايراني در اين تاپيك. 54. طرفداران سياوش اينجا... 55. زندگينامه گروه Tatu 56. بيوگرافي انريكه ايگلزياس 57. متن 3 ترانه از سياوش قميشي در آلبوم روزهاي بي خاطره 58. mozoe toope toop 59. Britney Spears -- Someday I Will Understand 60. عكسي از The Game با پسر و همسرش 61. كنسرت رضا صادقي در دبي 62. برندگان جوايز موسيقي اروپاي ام تي وي 63. تاپيك موزيك ويدئو ها 64. مدونا:بازگشت به گذشته 65. نظر سنجي 66. آلبوم جديد Madonna 67. شهره 68. اخبار موسيقي سنتي ايران.... 69. كس ميدونه آلبوم شادمهر كه به بازار نياد 70. آق دانلود نميشه ترو خدا بگو باييد چكار كنم. 71. بهترين خواننده 72. سوال در مورد گروه system of a down 73. سوال در مورد گروه Rammstain 74. آهنگهاي درخواستي... 75. زندگي نامه سياوش قميشي 76. نگاهى به اپراى كارمن ساخته ژرژ بيزه 77. بيوگرافى جنيفر لوپز 78. بيوگرافي خوانندگان ايراني 79. بيوگرافي خوانندگان خارجي 80. آلبوم شهاب تيام 81. آلبوم جديد افشين.. 82. موزيك ويدئوي جديد شهياد 83. همكاري 84. آهنگهاي جديد فرخ... 85. آلبوم جديد محسن چاوشي که بسار زيباست 86. كي مي تونه كمكم كنه؟؟؟ 87. چند تا عكس از گروه لينكين پارك 88. ازدواج مجدد امينم با همسر سابقش 89. آلبوم نامي 90. طوفان... 91. جهان 92. طوفان كريمي 93. موري 94. آلبوم کورش صنعتی که صدای عجیب& 95. آقاي اهورا :ببخشيد چجوري ميشه آهنگ براي دانلود توي سايت گذاش 96. New Music Video Hichkas For Download 97. آهنگ give thanks to Allah 98. نوحه هاي عاشورايي 99. موزيك ويدئوي جديد آرش 100. تولد دوباره موسيقي پاپ ايران بعد از انقلاب 101. پیدا کردن آهنگ مورد نظر 102. آرشیو آهنگ 103. خواننده جديد اومده؟؟؟؟ببينم كيه؟ 104. استاد سیاووش قمیشی 105. Old Songs 106. نظرتون رابگین 107. با کمترین هزینه کلیپ بسازید 108. بچه ها کسی جایی واسه آپلود آهنگ نداره؟ 109. New Album 2006 110. تاریخچه Rap 111. درباره متاليكا ... «متاليكا: نوعى هيولا» 112. زندگي نامه ا فريدون فروغي 113. موسیقی های محلی ایرانی 114. نفر قبليت تورو ياده چه اهنگي ميندازه؟ 115. گیتار... 116. بيام pmc 117. انريكه ايگلزياس 118. کنسرت بنیامین 119. گزارش از کنسرت رضا صادقی 120. آهنگ طنز ای ایران 121. کلیپهای شاد 122. هواداران سامی یوسف 123. براتون آپلود میکنم ... 124. مرگ بر نانسي!i!i!i 125. موسیقی تانگو 126. تاریخچه ی مختصر موسیقی ایرانی 127. دانلود نانسی 128. دانلود آهنگ از گوگل 129. كنسرت شجريان در محاصره اينترنت 130. فريدون فروغي , سرود گمشده ، براي نسلي خفته 131. تمجيد فارس از نانسي عجرم 132. داستان یک ترانه 133. چه مدل اهنگی دوست دارید؟ 134. چه سبک اهنگیو دوست دارید؟ 135. دختر هيفا وهبي (خواننده عرب)با حجاب شد 136. جابجايي پيكر فريدون فرخزاد 137. راک 138. جدید ترین آلبوم ها در این بخش 139. آلبوم های کامل خوانندگان در این تاپیک 140. سامي يوسف به ايران مي آيد، آيا؟ 141. جدیدترین ها... 142. سامي يوسف خطاب به هواداران ايراني : عميقا متاسفم 143. خبر فوری برای دوست دارانه نوید و امید 144. دانلود آهنگ 145. موزیک ویدو هایی که من گذاشتم کو ؟؟؟ 146. باور مي كنيد كه اين عكس مادر 56 ساله انريكه ايگلسياس باشد 147. مداحی به مناسبت ماه محرم 148. بهترین سبک اهنگ؟ 149. تاريخ موسيقی ايران /گذری بر موسیقی و سازهای ایرانی 150. بهترین خواننده ایرانی کیه؟ 151. الان داری چه آهنگی گوش میدی؟نظرت درباره آهنگی که نفر قبلی گوش میده چیه؟ 152. شجریان زیر تیغ جراحی رفت 153. فرجپوری در گفتگوی مشروح با مهر نسحه ويبالتین 3.7.0, تمام حقوق محفوظ ميباشد © 2000-2008, تهران ديتا بزرگترين سايت ايران TehranData Forums > موسيقي و فيلم > سينما > دانستني هاي جالب هاليوود PDA مشاهده نسخه آخر : دانستني هاي جالب هاليوود kolubive Saturday 10 September 2005-1, 09:33 AM اين فيلم ها كي به بازار مياد؟ cj_2006 Monday 12 September 2005-1, 10:21 PM نظر بدين در مورد بازيگرهاي هري پاتر؟ sepide Tuesday 13 September 2005-1, 07:32 PM همه شون تحسين ميكنم ولي علاقه زيادي به هري پاترندارم Alireza Wednesday 14 September 2005-1, 01:43 PM نظرتون راجع به بازي رابرت دنيرو چيه؟؟ واقعا فيلم جالبي بود درسته؟؟ Mafia Wednesday 14 September 2005-1, 03:38 PM دمت گرم عليرضا جان. اين هنر پيشه بيشتر در فيلمهاي اكشن همانند فيلم Ronin نقش ايفا مي كنه و من بخاطره نقش هاي مافيايي و حرفه اي ايشون قبولش دارم. cj_2006 Thursday 15 September 2005-1, 09:20 PM ولي من عاشق هري پاترم ولي نقش هري پاتر به نظر من بايد عوض شه :roll: :roll: :roll: Alireza Sunday 18 September 2005-1, 09:52 PM جکی چان، ستاره اکشن کار هنگ کنگی، معتقد است دیگر برای بازی در نقشهای پر جنب و جوش پیر شده و دوست دارد توانایی خود را در نقشهای دیگر هم نشان بدهد. به گزارش مهر، جکی چان 51 ساله که برای نمایش آخرین فیلمش افسانه به محل برگزاری جشنواره فیلم تورنتو سفر کرده، در جمع خبرنگاران گفت: زندگی یک ستاره اکشن بسیار کوتاه است. دوست دارم مثل بازیگرانی چون رابرت دنیرو، داستین هافمن و کلینت استیوود باشم که در هفتاد و هشتاد سالگی شان هم میتوانند بازی کنند. میدانم که تماشاگران دوست دارند ساعت شلوغی یک و دو و سه و چهار و پنج را ببینند. ولی من دیگر خسته شده ام. من دیگر جوان نیستم و به خودم آسیب رسانده ام. چان که در بیش از 100 فیلم شخصاً صحنههای باورنکردنی شیرین کاری و خطرناک را انجام داده، در ادامه از تمایل خود به بازی در نقشهای دراماتیک و فانتزی و حتی حضور در فیلم بالیوودی خبر داد و افزود: از دست تهیه کنندگان هالیوودی که دوست دارند مرا در نقشهای بزن بزن ببینند عصبانی ام. جکی ستاره اکشن نیست. جکی بازیگری است که میتواند بازی کند. او درباره بازی در افسانه استنلی تونگ هم گفت: حضور در نقش ژنرالی جدی در دوران چین باستان که احساسات چندانی از خود بروز نمیدهد، بسیار بسیار سخت بود. اما من این چالش را دوست داشتم. البته هواداران چندان نگران نباشند. چون سال آینده میتوانند شاهد هنرنماییهای من در قسمت سوم ساعت شلوغی باشند. setipink2000 Friday 30 September 2005-1, 09:51 AM etefaghan be nazare man daniyel radkilif baraye in naghsh fogholadast...harry pottere 3 ghashang bod :wink: MASOUD MRP Saturday 15 October 2005-1, 01:49 PM Nicole Kidman Movies (In Theaters): Human Stain (2003) ....... Faunia Farely Dogville (2003) ....... Grace Hours (2002) ....... Virginia Woolf Panic Room (2002) (Not Credited) ....... Stephen's Girlfriend On The Phone (Voice Only) Birthday Girl (2001) ....... Sophia Others (2001) ....... Grace Moulin Rouge! (2001) ....... Satine Eyes Wide Shut (1999) ....... Alice Harford Practical Magic (1998) ....... Gillian Owens Peacemaker (1997) ....... Doctor Julia Kelly Portrait Of In Lady (1996) ....... Isabel Archer Leading Man (1996) ....... Academy Awards Presenter Batman Forever (1995) ....... Doctor Chase Meridian To Die For (1995) ....... Suzanne Stone Maretto My Life (1993) ....... Gail Jones Malice (1993) ....... Tracy Kennsinger Far And Away (1992) ....... Shannon Christie Billy Bathgate (1991) ....... Drew Preston Flirting (1991) ....... Nicola Radcliffe Days Of Thunder (1990) ....... Doctor Claire Lewicki Dead Calm (1989) ....... Rae Ingram Emerald City (1988) ....... Helen, Mike McCord's Girlfriend Bit Part (1987) ....... Mary McAllister Watch The Shadows Dance (1987) ....... Amy Gabriel Windrider (1986) ....... Jade Archer's Adventure (1985) ....... Catherine Wills & Burke (1985) ....... Julia Matthews BMX Bandits (1983) ....... Judy Bush Christmas (1983) ....... Helen Nicole Kidman Movies (On Television): Bangkok Hilton (1989) (Miniseries) ....... Katrina Stanton Australiana In Roma, Un" (1987) ....... Jill Room To Move (1987) ....... Carol Trig Vietnam (1986) (Miniseries) ....... Megan Goddard Winners (1985) (Miniseries) ....... Carol Trig (In Episode #1) Matthew And Son (1984) ....... Bridget Elliot Chase Through The Night (1983) ....... Petra cj_2006 Wednesday 9 November 2005-1, 04:20 PM عمرا ازش خيلي بدم مياد بووعععععععععععععععع ahura Monday 14 November 2005-1, 05:31 AM فيلمش زياد تخيليه ولي بازيگراش خوبه :wink: Mafia Tuesday 15 November 2005-1, 04:21 PM اين روزها جنيفر لوپز در نقش يك خدمتكار هتل با فيلم «خدمتكار در منهتن» بر پرده سينماهاست. او در فيلم زمين جارو ميكند و در جدول پرفروشها پول پارو! ستاره اقبال اين ستاره تقريباً فراموش شده دوباره درخشيده است و لوپز مشغول سبك سنگين كردن چندين و چند پيشنهاد جديد است. در اين ميان يكي از پروژهها تقريباً جدي شده است. خبر ميرسد لوپز در حال انجام آخرين مذاكراتش براي پيوستن به پروژه «يك زندگي ناتمام» است. اين فيلم كه محصول رولوشن استوديوز خواهد بود، نوشته مارك و ويرجينيا اسپرگ است و حول و حوش زندگي يك زن جوان ميگردد كه بيپول و نااميد از نگهداري دخترش، مجبور به رفتن پيش پدرشوهرش ميشود، كسي كه از او قبلاً برگشته و رنجيده است. اما با گذشت زمان آنها ياد ميگيرند كه يكديگر را ببخشند و زخمهاي گذشته را التيام بخشند. انتظار ميرود اين فيلم پروژه بعدي لوپز و هالسترم باشد و از آوريل كليد خواهد خورد. ميراماكس پخش داخلي آن را بر عهده خواهد داشت و سوني حقوق پخش بينالمللي فيلم را در انحصار خواهد گرفت. «يك زندگي ناتمام» سومين كار لوپز براي رولوشن خواهد بود. فيلم بعدي لوپز فيلم درامي است كه با نامزدش بن افلك بازي كرده و با نام «گيگلي» تابستان امسال به نمايش درخواهد آمد. در عرض چهار هفته گذشته، «خدمتكار در منهتن» ۷۶ ميليون دلار فروش كرده كه اين بزرگترين موفقيت شخصي لوپز تا بهحال به حساب ميآيد. Mafia Tuesday 15 November 2005-1, 04:24 PM اين روزها هاليوود پر از خبرهاي ازدواج و طلاق، نامزدي و دوستي و روابط آشكار و پنهان است. چندي قبل خبرهايي از جنيفر لوپز و بن افلك ميرسيد، سپس نوبت راسل كرو و نيكول كيدمن شد و حالا دو كروز... از دو سال قبل، از زمان فيلمبرداري «آسمان وانيلي» و پس از جدايي كروز از كيدمن زمزمههايي از آشنايي و علاقه بين پنهلوپه كروز و تام كروز به گوش ميرسيد. اكنون اين زمزمهها به خبرهايي از ازدواج پنهاني اين دو تبديل شدهاند. طبق نوشته روزنامه بريتانيايي "ديلي استار" كروزها در تدارك برگزاري جشن عروسي پنهانشان در جزيره مديترانهاي "مالت" هستند. به نوشته اين روزنامه حتي ميهمانان اين جشن نيز مشخص و دعوت شدهاند. زوجهايي چون براد پيت و جنيفر انيستن، تام هنكس و ريتا ويلسن، مايكل داگلاس و كاترين زتاجونز و نيكلاس كيج و ليزا ماري پريسلي (كه البته اين زوج آخري احتمالاً بهزودي فرد خواهند شد!)، از مدعوين اين جشن هستند. از ديگر ميهمانان ميتوان به گوينت پالترو، استيون اسپيلبرگ، پل نيومن و جان تراولتا اشاره كرد. ملاني گريفيت در كنار مونيكا، خواهر پنهلوپه، دو ساقدوش عروس خواهند بود و كامرون كرو، كارگردان «آسمان وانيلي»، تام كروز را به عنوان ساقدوش داماد همراهي خواهد كرد. آنچنان كه "ديلي استار" نوشتهاست، محل برگزاري اين جشن دو ميليون دلاري هتل پنج ستاره "بيپوينت" در ساحل سنت جرج مالت خواهد بود. Mafia Tuesday 15 November 2005-1, 04:24 PM هنرپيشه ايراني هاليوود، شهره آغداشلو، براي بازي در فيلم جديدي انتخاب شده است. اين فيلم ـ فعلاً بينام ـ كه در ژانر وحشت و تعليق ساخته خواهد شد، بهزودي در کانادا كليد ميخورد. به گزارش هاليوود ريپورتر، شهره آغداشلو، كمپل اسكات و جنيفر كارپنتر سه بازيگري هستند كه حضورشان در آخرين ساخته اسكات دريكسن قطعي شده است. پيش از اين نيز، لورا ليني و تام ويلكينسن براي بازي در اين پروژه سينمايي انتخاب شدند. اسكات دريكسن علاوه بر كارگرداني، در نوشتن فيلمنامه نيز با پل هريس بوردمن همكاري داشته است. داستان اين فيلم برگرفته از ماجراي واقعي يك دانشجوي هجده ساله آلماني است كه بر اساس گزارش رسمي كليساي كاتوليك در طي مراسم جنگيري جانش را از دست ميدهد. روح اين دختر جوان به عقيده كليسا به تسخير شيطان در آمده بود و بايد به شيوه راشومون از بدنش خارج ميشد. كشيشي كه اين مراسم را برگزار كرد، پس از مرگ دختر به دادگاه فراخوانده شد. فيلمنامه به ديدگاههاي مختلف پيرامون اين اتفاق ميپردازد. قرار است فيلمبرداري اين پروژه، كه توسط استوديو اسكرينجمز تهيه خواهد شد، از شانزدهم نوامبر (بيست و پنجم آبان) در ونكوور آغاز شود. شهره آغداشلو نقش دكتر، جنيفر كارپنتر نقش دختر قرباني و كمپل اسكات نقش بازپرس را در اين فيلم بازي ميكنند. آغداشلو سال گذشته براي بازي در «خانهاي از ماسه و مه» كانديداي اسكار بهترين بازيگر زن نقش مكمل شده بود. الكسس Wednesday 16 November 2005-1, 07:46 PM Welcome back to the RSD Newsletter. Enter a mystical world where unicorns roam the night and fat guys get laid by models. I'm talking about myself, of course. That's the rub about learning this stuff: back in my chode days, I thought I had to be in shape to get the girls, so I'd work out a lot. I wasn't big by any means, but I was pretty toned. Now that I've discovered the pickup game and gotten reasonably good at it, I realize looks are largely irrelevant, and as such my motivation to work out declined. But now I'm at a turning point. I've started taking care of myself and monitoring what I eat. It's not about getting girls. It's about health and vitality. That's a big thing to realize in this game: don't set and achieve your goals in order to impress chicks... do it for YOU, and the chicks will flock to you, not as a result of your money, power, or ripped abs, but because you're a guy who has a cool lifestyle and is centered and confident. With that in mind, allow me to introduce today's topic of discussion. It's a little something we like to call "supplication." What is supplication? For the answer to that question, allow me to present an excerpt from "The Blueprint," the Real Social Dynamics book written by our fearless leader, Tyler Durden: "The act of doing something for a girl that you wouldn't normally do, in the hopes of getting affection from her in return is called "supplication." Supplication is something that occurs when being too nice sets up a dynamic between the two of you where it's implied that she has a higher social value than you do, because you can't attract her based on your personality. That could include performing any kind of favor that has an agenda for a girl with whom you've not already had sex, from drinks, to compliments, to flowers, to gifts, etc." Look man, we're constantly bombarded from a very young age with images suggesting this kind of stuff is a good idea. It's everywhere. For example, I was driving down the street the other day when I heard a beer commercial on the radio. Announcer: "How NOT to hit on a woman at a party:" Chode: "Hey did it hurt when you fell from heaven?" Announcer: "Next time, try this instead:" Chode: "Hello. I noticed you're out of cold [insert beer name here]. May I get you another?" Announcer: "BINGO!" So after hearing this, I naturally started pounding my forehead against the steering wheel in rage and hatred. What a sight this must have been to my fellow motorists, watching me careen down the freeway at 70 miles per hour while having some sort of panic attack. Real nice. The thing is, these behaviors CAN work. Obviously, somebody's getting laid using them, since the human race is propagating itself. Unfortunately, since EVERY guy does this stuff, it immediately slots you into the category of "regular needy guy," 90% of whom get blown off instantaneously. We're not playing some game of statistical roulette here. We want CONSISTENCY, not "getting lucky." It gets worse. Let me introduce you to a special sub-species of chode known as the "orbiter." Orbiters are guys that sort of "orbit" around girls they are interested in sleeping with, lavishing them with gifts and favors in the hopes that their dream will one day come true. Every reasonably attractive girl has a few of these. These are the guys that help them move. The guys that give them a ride to work every morning. The guys that loan them money when they're broke. Do these guys ever get laid? No... because then the girl wouldn't be able to string them along for favors anymore. Lemme give you an example of what I'm talking about here. One day, I called one of my girls and told her I might come by her place later. So, later on, one of her orbiters calls up and says, "Hey, can I come by? I'll bring some food, beer and a movie." She goes, "I dunno, I might be hanging out with Jeffy later. Let me get back to you." So I finally decide to go over there, and I call her to let her know. She asks me to bring a movie over. "What?" I say, "Ridiculous. Your TV sucks, I'm not wasting a movie on that 13 inch POS... also, you're gonna cook me dinner. And you BETTER have some beer there." Who do you think she ended up hanging out with? That's right baby. Me. These orbiter guys get treated worse than a piece of gum stuck to the bottom of her shoe, man. I remember one time, this chick was moving, and she had an orbiter help her. During this process, I spent the entire time at the new place, drinking a beer and watching him move the furniture and the boxes in. When he was done, she dismissed him and we christened the new bedroom. Poor chump... awwww. Don't be an orbiter. If you wouldn't do it for a guy or an ugly chick, don't do it for her. The point is, you don't want to let her manipulate you in any way. She asks you for a cigarette? You don't give it to her unless she makes an animal noise. I don't smoke, but my buddy and fellow RSD Executive Coach Christophe does. Lemme tell you, it's quite amusing to see some hot girl oinking and squealing like a piglet in order to obtain one of his smokes. She asks you to buy her a drink? Tell her you'll get it for her AFTER she kisses you, if it's any good. (side note: most of the time, I won't buy them the drink, even after they kiss me. What a jerk, right? Send me some hate mail.) The anti-supplication rule is very important, even for a seasoned veteran like myself. Even if you're not coming from a place of neediness, acts of kindness and gifts can still blow up in your face and be interpreted as supplication by the chick. For example, I remember one time I decided to take this girl out to dinner. Not because I was trying to impress her, but because I wanted to try out this new restaurant I was hearing a lot about, and I didn't want to eat alone. Plain and simple. I'm like, "I'm a master pickup artist. I'm not coming from a needy frame, my subcommunication is on the money, it'll be fine." So we went, and I paid. It was like 100 bucks, which really isn't that much money. No big deal. WRONG. The chick thought it was a big deal, and she never called me again. I was surprised at first, but then in retrospect it made perfect sense. Of course she's not gonna call, it looked like I blew all this dough in an attempt to impress her. In other words, I looked like a chode. Perception is reality. Check it. For some guys, this stuff just comes naturally. But those guys are a tiny tiny minority. The rest of us have to learn the hard way, through trial and error. But it doesn't have to be that way. Because now RSD is here to take you to the magical land of unicorns which I previously mentioned. Our live, in-field Bootcamp is your ticket to that land. We've taken thousands of dudes just like you on this mystical voyage. On the first day, they're just kind of overwhelmed by all the information we present. A lot of this stuff is so counter-intuitive, but once you get it, flashbulbs start exploding in your head. It's a complete paradigm shift... and once you know the truth, you'll never be the same again. And that's a good thing. As the program goes on, you see the game demonstrated right in front of you so you learn just what's possible, in real time, in the field. Then we fine-tune your game... eliminating all your weaknesses and correcting all your mistakes. A lot of the time, it's just a matter of getting the fundamentals down: fixing your body language, watching your tonality and vocal projection, etc. After that, all the pieces just fall into place. For a lot of guys, by the end of the workshop they've undergone a COMPLETE TRANSFORMATION, from average and frustrated to near-supernatural in their ability to attract beautiful women. I've seen it hundreds of times, and more importantly, it's something that I've gone through myself. Sign up today by checking our website: http://www.realsocialdynamics.com/n/bootcamps.asp Here's what one former client had to say about the program: __________________________________________________ ______________ "Most certainly, money well spent. My instructor, Tim, took me through the motions and helped demystify the dating world. Why didn't I do this years ago? It would have saved me from having a great deal of frustration, not to mention time, money, energy. At some point, I will like to come back and hone my skills even more. I haven't had so many quality dates ever. It's like shooting fish in a barrel. David" __________________________________________________ ______________ Where did that expression "shooting fish in a barrel" come from anyway? I can't imagine it would really be all that easy. For one, the barrel would probably get a hole in it from the bullets, and all the water would drain out. And besides, why would you even need to shoot the fish, if they're already captured in the barrel right there? Anyway, enough navel-gazing. It's time to take action. What you need to do right now is learn about our new Superconferences. This is a very special program cooked up by RSD's Executive Producer, Tyler. This guy is simultaneously one of the most revered and reviled guys in the game today, for one reason and one reason only: He gets results. Big time results. This notorious genius has spent the last three years honing and perfecting his understanding of game and what it takes to get a guy from loser to lothario in the shortest amount of time possible. Now, he shares those insights with a select group of clients as he travels the globe conducting the Superconferences. When you attend, you'll sit in rapt attention as Tyler spews forth practically everything he's learned about the game in an entertaining and highly educational two-day seminar. This is the grand unification theory of pickup, presented by the world's foremost authority. It don't get any better than this, gs. So yeah, learn more about this killer new program by clicking here: http://www.realsocialdynamics.com/n/seminars.asp So yeah, that's it for today. I hope this helped. If I can save just ONE guy from being the dork that helps a girl move while the guy she's banging watches and laughs with a brew in his hand, then it's been worth it for me. Now excuse me, I have to go find some tofu or something. This shall be the season of ripped abs. Ripped abs ahoy! Oh man, I can't wait. Thanks for reading, and I'll see you next time. Sincerely, Jeffy, Executive Coach REAL SOCIAL DYNAMICS PS...Do you have any questions or success stories that you'd like to see in this newsletter? Keep it brief, email them to me at jlaix@realsocialdynamics.com and I'll answer them personally. I'll provide the solution to any challenge you can possibly put to me. Remember: even if an obstacle seems "big" to you, our team has probably faced it hundreds of times, so we can solve it in a SNAP. ---------------------------------------------------------------- Copyright 2004/2005 Real Social Dynamics Inc., All Rights Reserved. Real Social Dynamics is a trademark of Real Social Dynamics Inc. You agree to all of the following by accepting and reading this: You understand this to be an expression of opinions and not professional advice. It is only to be used for personal entertainment purposes. You are solely responsible for the use of the ideas, concepts, and content and hold Real Social Dynamics Inc. and all members and affiliates harmless in any event or claim. If you are under the age of 18, please go to the link at the end of this e-letter to stop receiving it or send mail to "RSD" 8491 West Sunset Boulevard, #452, West Hollywood, CA 90069. نیاز Sunday 20 November 2005-1, 12:52 PM نظام ستاره سازی ( Star System ) ستاره کیست؟ شاید بتوان ستاره را این گونه تعریف کرد : هنرپیشه ای که تماشاگر بیشتر برای تماشای او پول می پردازد ، تا تماشای قصه و فیلم. ستاره چهره ای محبوب است که روی شخصیت او کار شده تا تیپ محسوسی به تماشاگرعرضه شود و تماشاگر بتواند با او همذات پنداری کند و در عین حال رویاهای خود را در وجود او مجسم شده ببیند. شروع ستاره سازی در آغاز سینما ، شرکت های تولیدکننده فیلم ، از بیم آن که شهرت بازیگران موجب نفوذ و قدرت شان شود و تقاضای دستمزد بالاتر کنند ، هویت اصلی آن ها را مخفی نگاه می داشتند. با پیروی از این سیاست ، بازیگران معروف فیلم های اولیه تا سال ها یا با نام نقشی که در فیلم ها ایفا می کردند شناخته می شدند ( مثلا مری پیکفورد با نام مری کوچولو ) ، یا با نام شرکتی که در آن کار می کردند ( مثلا فلورانس لارنس با نام دختر بایوگراف ). شاید کارل لیمن را بتوان نخستین کسی دانست که به مسئله ستاره سازی پرداخت و به اهمیت آن پی برد. داستان ترفند او برای خلق نظام ستاره سازی جالب است: لیمن ، فلورانس لارنس ( دختر بایوگراف ) را از کمپانی بایوگراف به شرکت موشن پیکچر آورد. او بلافاصله بعد از استخدام لارنس شایعه مرگ او را توسط نویسندگان ناشناسی در روزنامه ها پخش کرد و برای نخستین بار نام اصلی او را فاش کرد. سپس تبلیغات گسترده ای را بر ضد کمپانی های دیگر آغاز کرد و آن ها را متهم کرد که شایعه مرگ او را به عنوان « دروغ سیاه » رواج داده اند ، تا پیوستن لارنس به کمپانی موشن پیکچر را تحت الشعاع قرار دهند. لیمن برای اثبات زنده بودن فلورانس لارنس قول داد که مردم در اولین اکران فیلم جدید فلورانس ( که برای موشن پیکچر بازی کرده ) در شهر سنت لوئیس او را ملاقات خواهند کرد ، همچنین در این سفر کینگ بگوت ( یک بازیگر محبوب دیگر متعلق به کمپانی موشن پیکچر که با نام کوچکش معروف بود ) ، فلورانس را همراهی خواهد کرد. در روز اکران فیلم نیمی از مردم سنت لوئیس برای دیدن دختر بایوگراف که سالم و سلامت بود در ایستگاه قطار جمع شدند. این صحنه به شورشی تمام عیار شباهت پیدا کرد و شاید بتوان گفت سیستم ستاره سازی دراین روز متولد شد. شیوه تبلیغاتی لیمن چنان موفق بود که تهیه کنندگان و شرکت های فیلم سازی دیگر نیز سیاست ستاره سازی را هر یک به شیوه خود در پیش گرفتند. ادگار مورین در کتاب خود تحت عنوان ستاره ها ، دسته بندی های جالبی برای ستارگان سینمای صامت ارائه داده است : « جوان معصوم یا شرور» مانند مری پیکفورد و لیلین گیش ، « زن افسونگر » چون تدا بارا ، « فرشته زجرکش و مرموز» چون گرتا گاربو ، « قهرمان ماجراجو» چون داگلاس فربنکس و ویلیام ا.هارت ، « جوان عاشق پیشه » چون جان گیلبرت ... این چهره ها عموما تیپ هایی بودند که مشخصات و و تخیلات عام انسانی را متجلی می کردند. آنها با تمام خصوصیات انسانی خود دارای درخششی فراانسانی بودند و در کانون تخیلات جای داشتند. روند ستاره سازی با ورود صدا به سینما و با تغییر واقعیت های روز که ناشی از دوران رکود اقتصادی و سال های پیش از جنگ ( جنگ جهانی دوم ) بود ، در سرشت ستاره ها هم تغییراتی داده شد و ستارگان به انسان های پیچیده تر ، اجتماعی تر و قابل لمس تری بدل شدند. ستارگانی چون هنری فوندا ، جیمز استوارت و گری کوپر با حال و هوای مرد وفادار به زن و فرزند ، سخت مقبول عام افتادند. جیمز کاگنی و همفری بوگارت با تلفیق خوب و بد ، احساساتی گرایی و خشونت ، به ضد قهرمان بدل شدند. مارلون براندو و جیمز دین چهره جوانان عصیانگر در قالب قهرمان را عرضه داشتند... در سینمای ناطق ستارگان زن نیز دستخوش تحولاتی شدند. آن دختران پاک و معصوم ( چون کلودت کولبرت و رزالیند راسل ) باهوش تر و حساس تر شدند ، یا دیگر آن قدر ها هم معصوم نبودند( چون جون کرافورد و باربارا استنویک ). زنان افسونگری چون مارلین دیتریش کماکان مرموز ماندند. بریجیت باردو ، معصومیت و کودکی و مرلین مونرو ، آسیب پذیری را به نمایش گذاشتند... ستاره سازی هم مانند خود سینما دستخوش رشد و زوال بوده ، اما همیشه جایگاه خود را به عنوان یکی از اصول درامدزایی استودیوها و کمپانی ها حفظ کرده. امروزه با پیچیده تر شدن سیستم تبلیغات ، نظام ستاره سازی هم شیوه های جدیدی را برای ایجاد محبوبیت هنرپیشه ها و جذب تماشاگران به کار می برد. در واقع قدرت ستارگان بیش از آن که در دستان خودشان باشد در دست استودیوها و تبلیغاتی است که روی آن ها انجام می دهند. دستمزدهای کلان ، شهرت ومحبوبیت و برخورداری از زندگی که هیجان انگیز و رویایی جلوه می کند فارغ از علاقه درونی به حرفه بازی و هنرپیشگی اهدافی هستند که اغلب کسانی که سودای بازیگری دارند ، در پی آنند. نکته دیگری که باید در این جا به آن اشاره کرد آن است که ، با وجود آن که وقتی از نظام ستاره سازی صحبت می شود توجه بیشتر ، به هالیوود و سینمای آمریکا معطوف می گردد ، اما در کشورهایی که سینمای قوی ندارند و عمدتا از جهت داستان و تکنیک های فیلم سازی حرفی برای گفتن ندارند بیشتر از این سیستم برای فروش و درامد زایی استفاده می شود. دوستانی که به این موضوع علاقه دارند در بحث شرکت کنند. • حقیقتا ستاره ها تا چه حد در موفقیت یک فیلم موثرند؟ • برای این که یک هنرپیشه به یک ستاره بدل شود ، چه خصوصیاتی باید داشته باشد (درجه اهمیت مواردی مثل چهره ، بازی ، صدا و... از نظر شما چه میزان است) ؟ • آیا پیش آمده خود شما ، فیلمی را فارغ از آن که فیلم خوبی بوده یا نه فقط به خاطر این که هنرپیشه مورد علاقه تان در آن بازی می کرده به تماشا بنشینید؟ • ستارگان محبوب شما چه کسانی هستند؟ چه ویژگی در آن ها شما را جذب کرده؟ • نظام ستاره سازی در ایران را چگونه می بینید؟ آیا ستاره های حال حاضر سینمای ما خصوصیات یک ستاره را دارند؟ آن ها چیزی به کیفیت سینمای ما اضافه کرده اند و یا آن را تنزل داده اند؟ Silver Fox Tuesday 22 November 2005-1, 09:04 AM اي ول :wink: ahura Tuesday 22 November 2005-1, 03:20 PM دارن پيشرفت ميكنن :wink: ahura Wednesday 23 November 2005-1, 02:49 AM فكر نميكنين كه
|
سریال جومانگ افسانه جومونگ ارزانتر از همه جا فقط ۶۰۰۰ تومان از تلویزیون جلوتر باشید ... تخفیف ویژه عید نوروز ۸۸ | |
|
۶ دی وی دی با بهترین کیفیت تصویری فقط ۶۰۰۰تومان | |
آشپزی + زن و اجتماع + خانه و خانواده + مد روز + بهداشت و زيبايي + نکات خانه داری + بیماری های بانوان و درمان آنها + بایگانی o آقایان + مد روز + بهداشت و زیبایی o پزشکی + اخبار + بيماريها + گیاهان دارویی + بایگانی o روانشناسي + مقالات + مشاوره + سبك زندگي + بایگانی o علمي و درسی + دروس مدارس و دانشگاه ها + مقالات علمی + بایگانی o اخبار عمومي + اخبار داخلی + اخبار خارجی + بایگانی o ورزش و سلامتی + قهرمانی + ورزش کشتي + وزنه برداري + اتومبيلراني + ورزش رزمي + بدنسازی حرفه ای + بایگانی o حیوانات + آبزیان + جانوران اهلی + جانوران وحشی + حشرات + بایگانی o سیر و سیاحت + شهر های ایران + شهر ها و کشورهای جهان + سفر نامه ها + اخبار سیر و سیاحت + بایگانی o كارآفريني + كار آفرينان موفق + تبليغات در كارآفريني + موانع كارآفرين o انجمن متفرقه + بخش مربوط به کاربران + بحث و گفتگو + اطلاعات عمومي + جنگ افزار شناسي + بایگانی o تفريحستان + دلكده * English Forum o Free Argument نسحه ويبالتین 3.7.0, تمام حقوق محفوظ ميباشد © 2000-2008, تهران ديتا بزرگترين سايت ايران TehranData Forums > کامپیوتر و فناوری اطلاعات > اينترنت و شبکه PDA مشاهده نسخه آخر : اينترنت و شبکه 1. اخبار بخش 2. مجله کامپیوتر ، سخت افزار 3. دانستنيهايي مهم از اينترنت 4. قابلیت غلط گیر املایی در فایرفاکس 5. مشكلات اصلی بازاریابی اینترنتی 6. .:روشي ساده و حيرت انگيز براي تميز كردن صفحه مانيتور كامپيوترتان:. 7. آشنايي با Google Apps 8. 10 مطلب مهم برای انتخاب یک نام خوب برای دامنه (Domain Name) 9. شکلک های یاهو -ورژن ایرانی 10. مهارت در جستجوی فارسی از طریق اینترنت 11. سرعت اينترنت رايگان در كره جنوبي ٥٠٠ برابر سرعت اينترنت پولي در ايران است 12. تلفن اینترنتی چیست و چگونه کار میکند؟ 13. طراح لوگوهاي گوگل كيست؟ دانلود تمامي لوگوهاي گوگل 14. شما براي گردش در وب بيشتر از كدام مرورگر استفاده ميكنيد؟ 15. با كمك zotero در وب تحقيق كنيد 16. راهاندازي Wep براي شبكههاي بيسيم، سيستم دفاعي بيسيم خود را مستحكم كنيد 17. Domain چیست؟ 18. 13 فرصت که عضویت در Twitter برای شما فراهم می کند 19. شبکه محلی و یا خطوط Dsl 20. مقایسه سرعت و هزینه های اینترنت در ایران و برخی کشورهای دیگر 21. عوض کردن پسورد آی دی يا ايميل ياهو 22. میزبانی وب چیست؟ 23. پهنای باند چیست!؟ 24. طبابت در بيمارستان گوگل! 25. Asp 26. Dsl 27. Isp 28. Vdsl 29. Voip 30. اينترنت بدون کابل 31. اينترنت ماهواره ای 32. برنامه های Im 33. پست الکترونيکی 34. راديو اينترنتی 35. زير ساخت اينترنت 36. سرويس دهنده وب 37. موتورهای جستجو 38. مودم های کابلی 39. يادگيری الکترونيکی 40. نظرات - پيشنهادات و انتقادها 41. 10 مشکل بزرگ وب 42. Data Center چيست؟ 43. محبوبیت یک سایت در وب 44. خطا در اینترنت (بخش اول ) 45. خبر فوري-نام ايران به ياهو بازگشت 46. منم کمک ............plzzzz 47. لطفا کمکم کنید ! 48. انواع شبکه های Wireless 49. انواع توپولوژی شبکه 50. با افزونه TextLinkبه دردسرهایهمیشگی ِورود به لینکهایفاقدِ امکان ِکلیک پایاندهی 51. به صورت آنلاین نستعلیق بنویسید 52. رازهای گوگل نسحه ويبالتین 3.7.0, تمام حقوق محفوظ ميباشد © 2000-2008, تهران ديتا بزرگترين سايت ايران TehranData Forums > کامپیوتر و فناوری اطلاعات > اينترنت و شبکه > اخبار فناوری اطلاعات PDA مشاهده نسخه آخر : اخبار فناوری اطلاعات 1. ... نحوه دانلود فيلم ها و موزيك هاي جاسازي شده در گوگل . YouTube . و ... 2. فن آوري "رابسون" شركت "اينتل" سرعت "بوت شدن" رايانهها را افزايش ميدهد 3. اخبار این بخش 4. " ویژگی های کارت های هوشمند" 5. " سن معرفی رایانه به کودکان" 6. "گوگل" آرشيو ۲۰۰ ساله اخبار را در اختيار كاربران قرار ميدهد 7. آرشیو اخبار It 8. حفاظت از کامپیوترهای شخصی در ویندوز 9. گوگل مشاهدهي لحظه به لحظه وضعيت جهاني امنيت اطلاعات را براي كاربران اينترنت امكانپذ 10. آيا همزاد گوگلي خود را ميشناسيد؟ 11. دریافت آفلاین های یاهو مسنجر از طریق Sms 12. برترينهای الکترونيک در سال ۲۰۰۸ 13. مقاله:قاچاق ارتباطات ادامه دارد:ضرر 100ميلياردي به مخابرات 14. مقاله:گامهاي لرزان اينترنت پرسرعت 15. مقاله:رتبهبندي جديد شركتهاي انفورماتيكي 16. مصاحبه :بازيهاي ايراني، كپي ناقص نمونههاي خارجي 17. مصاحبه :نويسنده: شهرام شريف - م.ر. بهنام رئوف 18. مصاحبه :گفتوگو با رييس سازمان نظام صنفي رايانهاي 19. چشمانداز بيست ساله در حوزه فناوري اطلاعات و ارتباطات 20. چارچوبي رايگان براي توليد كاربردهاي Ajax 21. تبدیل گوشی موبایل به ابزار Gps با نرمافزار 22. World of Warcraft همچنان قهرمان است 23. خداحافظی با تلویزیونهای تخت سونی 24. تماشاگران تلویزیون بیشتر بسمت وب میروند 25. انتخاب كارگزار معرف شرکت مخابرات ايران 26. واگذاري سهام شركت مخابرات تا پايان سال 27. مقاله:سلطه مايكروسافت بر اينترنت فارسي 28. ویستا، عمر باتری را کاهش میدهد! 29. با هدف تمرکز بر روی حرکات لمسی ویندوز 30. نسخه جدید هما منتشر شد 31. پارامونت و یونیورسال حمایت از فرمت Hd Dvd را ادامه می دهند 32. مدیریت اف تی پی FileZilla v3.0.5 Final 33. مایکروسافت نگارش جدید سرویس پک نخست ویندوز ویستا ویرایش Rc را منتشر کرد 34. اولين تصاوير و اطلاعات از GeForce 9800GX2 و 9800GTX 35. Log off مایکروسافت در CES - خداحافظ بیلگیتس 36. باریکترین لب تاب جهان 37. مديريت صحيح در"آي سيتي" ،بين بخش خصوصي و دولتي رقابت ايجاد ميكند 38. خانههاي انگليسي با فيبر سرعت بالا به هم متصل ميشوند 39. نظرسنجی کاربران فارسی زبان وب در مورد فایرفاکس 40. پیش نویس نسخه جدید 5 Html منتشر شد 41. صدها کارمند ياهو بيکار می شوند 42. شهروندان ژاپني خواستار مسدود شدن سايتهاي غيراخلاقي هستند 43. اينترنت رايگان به دانشگاهها داده نشد 44. تدوین پیشنویس آییننامه Idc 45. انجام مناقصه backbone شبكه ملي اينترنت 46. گرانترین کیبورد، موس و موس پد جهان!!! 47. با مبانی فن آوری سیستم مکان یابی جهانی آشنا شویم 48. از کامپیوترتان در راههای خلاف استفاده کنید 49. ياهو گفت: نه 50. كتابهاي درسي به صورت "پي دي اف" در دسترسي همگان قرار گرفت 51. نوکیا کاربران ایرانی را تحریم کرد! 52. درخواست مقامات فرهنگی کشور براي تحريم ويكيپديا 53. كاربران خدمات آنلاين بانكها هدف اصلي حملات اينترنتي هستند 54. بيل گيتس:مايكروسافت، وب را با ياهو يا بدون آن هدف ميگيرد 55. بیل گیتس استفاده از فیس بوک را متوقف کرد 56. آیا برچسب "بدافزار" بر نرم افزار RealPlayer چسباندنی است؟ 57. اعلام دلایل قطعیهای اینترنت کشور 58. بانك اينترنتي مقالات راهاندازي شد 59. مديركل فناوري اطلاعات: بستر برگزاري انتخابات الكترونيكي فراهم شده است 60. ثبت دامنه اينترنتي "دات آسيا" براي عموم آزاد شد 61. مايكروسافت به پرداخت غرامت ٥/١ ميليارد دلاري محكوم شد 62. Google Maps به مريخ مي رود 63. پروژه سري مايكروسافت 64. بروز مشکل در دسترسی به اکانت هاتمیل 65. لو رفتن تصادفی سرویسپک 1 ویستا 66. آیا اینترنت در روز انتخابات قطع می شود؟ 67. مایکروسافت وعده داد: IE8 Beta در ژوئن 68. کاهش قیمت ویستا برای ترغیب کاربران به خريد 69. اروپاييها «مايكروسافت» را جريمه ميكنند 70. سکان فناوری در دست دختران 71. Ie8 Beta در ژوئن 72. قانون مجازات جرايم رايانه اي 73. خريد ششميليارد دلاري مايكروسافت 74. صدور 15 پروانه Isdp 75. ساخت نرمافزار برای ارتباط بین افراد ناشنوا 76. افزایش درگاههای بینالمللی اینترنت در سال جاری 77. تاييد وجود حفرههای امنيتي در QuickTime 78. Lcdها همچنان پرفروشند 79. شبکه اینترنت هوشمند در اصفهان 80. مادربورد Asus، برنده جوايز متعدد بينالمللي 81. مایکروسافت: هک شدن نیم میلیون سایت مشکل ما نیست 82. سرعت اینترنت به 40 گيگابيت در ثانيه مي رسد 83. برگه های یادداشت هوشمند می شوند ! 84. گوگل: خلیج عرب را تغییر نمی دهیم 85. نرمافزار Zune بهروز شد 86. گیتس: دنیای نرمافزارها تغییر میکند 87. درگيري شديد گوگل و مايكروسافت 88. راه اندازی سرویس جدید تماشای تلویزیون همراه با چت توسط مایکروسافت 89. معرفی سریعترین درایو Ssd با ظرفیت 256 گیگابایت از سوی سامسونگ 90. خبرهاي جديد از ماكروسافت 91. خبرهاي جديد از گوگل 92. Climate savers Smart Computing يا گروه حافظان محيط زيست در صنعت كامپيوتر 93. ايميلهاي خود را درچشمهايتان چك كنيد 94. آیا بالمر جایگزین مناسبی برای گیتس خواهد بود؟ 95. کوچکترین سیم سیلیکون جهان تولید شد 96. ساخت اولين لپتاپ اتمی جهان 97. لپ تاپ 1000 گيگي وارد بازار شد 98. يوتيوب برترين سايت ويديويي اينترنت شناخته شد 99. آمار دانلود فایرفاکس3 از مرز 19 میلیون گذشت 100. بررسی Windows 7 توسط رگولاتوری ضدانحصار امریکا 101. مادران نسل Y اينترنتيترند 102. anything. عليه com. 103. معرفی لوح فشرده ۵۰ گیگا بایتی!! 104. اعتراض چندین هزار نفری به قیمت بالا و سرعت پائین اینترنت در کشورمون(شما هم ملحق شوید) 105. ساخت سریع ترین ابر رایانه جهان 106. طراحی ديسك نوري 400 گيگابايتي !!!!! 107. به همت استاد ایرانی دانشگاه پنسیلوانیا تحقق یافت! 108. اكسپي ويندوز محبوب قانونشكنان شناخته شد 109. چگونه از Twitter برای معرفی کالا و محصولات خود استفاده نماییم 110. سرویس جیمیل به ابزار ویدیو چت تجهیز شد 111. شبکه ملی اینترنت،از وعده های مسئولان،تا واقعیت نسحه ويبالتین 3.7.0, تمام حقوق محفوظ ميباشد © 2000-2008, تهران ديتا بزرگترين سايت ايران TehranData Forums > کامپیوتر و فناوری اطلاعات > اينترنت و شبکه > معرفی سایت ها و وبلاگ ها PDA مشاهده نسخه آخر : معرفی سایت ها و وبلاگ ها 1. لينكستان - تهران ديتا 2. معرفي فضاها و آپلود سنتر هاي مجاني. 3. معرفي سايت هاي ورزشي 4. دانلود موزيك 5. معرفی سایت ها وبلاگ ها 6. معرفی سایت برای دانلود فونت!!!!!!! 7. یه چندتا سایت پروکسی...... 8. تاپیک بهترین لینک ها برای لینک باکس تهران دیتا 9. سایتی برای دریافت سریال 10. چند تا سایت بدرد بخور 11. ببینید روز تولدتون در زمین و اسمان چه اتفاقی افتاده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 12. شش سایت که هر دانشجویی قبل از تحقیق باید ببیند 13. جایگاه تهران دیتا در بین سایتهای جهان 14. نیاز به مدیر و کار بر در فروم 15. کوله پشتی ضد آب 16. یخ ساز همراه 17. G P S در زیر آب 18. پیش بینی کننده طوفان 19. کیبورد ضد اب 20. سايت خدمات و ابزار رايگان Free 21. دروغ نگو ... 22. گوگل و شکار لحظه ها 23. Site Studio 6.0 Pro 24. سایتهایی برای ارسال اس ام اس رایگان از نت به گوشی 25. وبلاگ هایتان را در اینجا قرار دهید 26. کشته مرده های جاگوار( Jaguar ) اینو بخونن 27. آئودی رد پای پرافتخار صنعت خودروسازی آلمان 28. سایت اختصاصی مهران مدیری 29. مسافرت های نوروزی 30. رزرو هتل 31. رزرو بلیت ایران ایر 32. راپیدشیر را با گوگل بگردیم 33. اپلودسنتر عکس.فیلم و برنامه و ...... 34. با گوگل، سایت بسازید 35. ساعت جهانی 36. سايتی بی نظیر برای اندازه گيری سرعت اينترنت شما 37. ترافیک تهران را آنلاین ببینید : 38. 100 گیگ فضای رایگان 39. قوانین این بخش - قبل از پست زدن حتما این قوانین را مطالعه فرمایید 40. خبرگزاری فیلم 41. يه سايت جالب رياضي 42. پوسته های Gmail آمدند نسحه ويبالتین 3.7.0, تمام حقوق محفوظ ميباشد © 2000-2008, تهران ديتا بزرگترين سايت ايران TehranData Forums > کامپیوتر و فناوری اطلاعات > اينترنت و شبکه > شبکه PDA مشاهده نسخه آخر : شبکه 1. شبکه های بی سیم (Wireless) 2. چنتا سوال در باره ی اینترنت ماهواره ای 3. دستورات سیسکو 4. Voip چیست ؟ 5. مروری بر محصولات و تکنولوژی بیسیم 6. از سیسکو بیشتر بدانیم 7. معرفی Microsoft Management Console 8. مفاهيم اوليه شبكه 9. مدیریت از راهدور با استفاده از Ssh 10. نصب و پیکربندی سرویسدهنده وب آپاچی بخش ۱ 11. نصب و پیکربندی سرویسدهنده وب آپاچی بخش ۲ 12. راهنمای پیکربندی سرویسدهنده Squid 13. کنترل مصرف پهنای باند شبکه با استفاده از squid 14. امنیت تجهیزات شبکه 15. حذف تبليغات Yahoo Mail با Firefox 16. اعجاز مجازيسازي؛ فناوري مجازيسازي مراكز داده تجاري را دگرگون ميسازد 17. درباره Html 5 18. مفاهيم اوليه شبكه 19. Dns 20. MAC Address چيست ؟ 21. Nat 22. Osi 23. Vlan 24. اترنت 25. اشتراک منابع 26. انواع روتر 27. انواع شبکه های Wireless 28. انواع کابل 29. ايجاد کابل Straight 30. ايجاد کابل X-Over 31. پروتکل Tcp/ip 32. پروتکل های روتينگ 33. پهنای باند و ميزان تاخير 34. پويش پورت ها 35. پيکربندی يک شبکه Wireless 36. روتر 37. روترهای سيسکو 38. سوئيچ 39. شبکه های Vpn 40. شبکه های بدون کابل 41. شبکه های کامپيوتری 42. شبکه و انواع آن 43. نحوه عملکرد خطوط T1 44. امنيت اطلاعات در كار الكترونيكي 45. Ethereal، بخش اول نسحه ويبالتین 3.7.0, تمام حقوق محفوظ ميباشد © 2000-2008, تهران ديتا بزرگترين سايت ايران TehranData Forums > کامپیوتر و فناوری اطلاعات > اينترنت و شبکه > آموزش PDA مشاهده نسخه آخر : آموزش 1. آموزش شبكه كردن چند كامپيوتر 2. RSS چيست و چه كاري انجام ميده؟ 3. استانداردهاي شبكه هاي محلي بيسيم 4. چگونه IP خود را عوض کنيم؟ 5. 25 راز در معروفترين موتور جستجوي دنيا. 6. عملكردهاي پايه اي يك سيستم مديريت شبكه. 7. پورتال چيست؟ 8. نكته هايي در مورد IP 9. راه اندازVpN 10. رازهاي موفقيت گوگل 11. طريقه ي ثبت يك سايت در موتور هاي جستجو 12. ترفند های Yahoo Messenger 13. نكته هاي آموزشي براي استفاده بهينه از اينترنت 14. همه چيز درباره ي سيستم هاي GPS 15. آشنايي با مفاهيم NAT 16. HTTP چيست؟ 17. Wireless Network 18. موتور جستجوگر چگونه کار می کند؟ 19. راهنماي- عيب يابي شبكه 20. چجوری باید برای سایت خودمون آهنگ برای دانلود بذاریم؟ 21. مشكلات شما در اين تاپيك 22. كدهاي ماوس براي وب 23. چت کردن رایگان بدون کارت و ... 24. رد پاهای به جا مانده از شما در اینترنت را مدیریت کنید! 25. اخبار این بخش 26. راه حل مشکل اشغالی خطوط 27. پروکسی و فیلتر چیست ؟ 28. آشنایی با مدارک رسمی Microsoft 29. چهار قدم تا نوشتن یک مطلب عالی 30. موتورهاي جستجو و سايت من ! 31. علت نامگذاری بعضی شرکتهای بزرگ کامپیوتری 32. ترفندهاي به درد بخور تو سايت ها 33. Adsl ( اینترنت پرسرعت ) چیست و چه مزایا یا معایبی دارد ؟؟ 34. چگونه رايانه را با برنامه ريزي خاموش كنيم. 35. راهنمای جستجو در اینترنت 36. امکانات خاص ویندوز 37. مجموعه آموزشي نصب مودمهاي Adsl 38. چگونه با فایرفاکس پرواز کنیم ؟ 39. مرجع خطا ی مودم ( ترفند اینترنت ) 40. نكته ها و ترفندها .... 41. 100 اصل در توليد و توسعه نرمافزار 42. تنظیم نرم افزار MS Outlook Express برای استفاده از Gmail 43. نكات و ترفندهاي ايميل 44. آموزش نصب ويندوز Xp 45. چگونه فایل ها را درون یک فایل jpg مخفی کنیم؟ 46. چطوری کلمات رو کشـــــــــــــــــــــــــیـــــــــــــــــــده بنویسیم 47. معرفی و آموزش برنامه WM Ware 48. استفاده از دوربین دیجیتال به جای اسكنر 49. اگر شما در هزينه هاي خود جهت اتصال به اينترنت مي خواهيد كمي صرفه جويي كنيد اين قسمت ر 50. ده لازمه وبلاگ نویسی حرفه ای 51. راهنمای ساخت وبلاگ 52. مجموعه نکات کلیدی برای طراحان وب 53. نكات و ترفندهاي Internet Explorer 54. چگونه Ip خود را عوض کنيم؟ 55. Rss چيست ؟ 56. قفل کردن کامپيوتر توسط يک Shortcut 57. آموزش شبکه(Network) 58. آموزش دانلود از سایت رپیدشر 59. با Open DNS سرعت اینترنت خود را افزایش دهید........آموزشی 60. تبدیل فایلهای صووتی به Mp3 در مدیا پلیر 61. پاک کردن آسان پسورد Bios از سیستم 62. استفاده از مطالب سايتها بدون ثبت نام در آنها 63. سایت هایی برای ارتباط آنلاین! 64. جستجوی عکسها بر اساس رنگ آنها 65. آموزش Html 66. آموزش دانلود كليپ از سايت you tube 67. ترفندهاي آفيس 2007 68. ترفندهاي ويندوز 69. تنظیم ویندوز برای سوئیچ بین حالت Dhcp و تنظیمات دستی 70. جنگ ستارگان را از طریق Command Prompt ببینید!!! نسحه ويبالتین 3.7.0, تمام حقوق محفوظ ميباشد © 2000-2008, تهران ديتا بزرگترين سايت ايران TehranData Forums > کامپیوتر و فناوری اطلاعات > اينترنت و شبکه > بایگانی PDA مشاهده نسخه آخر : بایگانی 1. چه كارت اينترنتي را بيشتر ميخريد؟ 2. شهروندان تهراني ميتوانند "اينترنت پر سرعت رايگان" دريافت كنند 3. تازه كارهاي ديجيتال(سن معرفي رايانه به كودكان) 4. معرفی لینک قالبهای آمادۀ بلاگفا 5. چك و ترميم Ie 6. امار گيري رسمي از تمام کاربران انلاين اينترنتي 7. معرفی سایتهای پزشکی 8. یه سوال 9. بالا بردن سرعت اينترنت و سرعت دانلود 10. نام سازندگان Ie7 11. 3 ترفند کوچک در مرورگر معروف مایکروسافت 12. یک شاخه نیلوفر 13. از شماره هاي متعدد Isp خود خسته شده ايد؟ 14. حمله كپيرايتي مايكروسافت به گوگل 15. وايمكس جايگزين روشهاي معمولي اتصال ميشود 16. درخواست یه سایت برای.... 17. بدون نياز به کيبرد فارسي ويندوز ، فارسي در این مکان تايپ کنيد .... 18. ساخت لوگوی فلش رایگان 19. پیشنهاد 39 میلیون تومانی هکر پرشین بلاگ 20. انتشار نرمافزار مخرب جديدي كه 300 دلار باج طلب ميكند! 21. فتوبلاگ چیست و چگونه میتوان یک فتوبلاگ ساخت؟ 22. درخواست اسکریپت " قفل راست کلیک " 23. سايتي براي اينكه بدانيد چه زماني خواهيد مرد؟ 24. ضعف هاي گوگل زير نقاب محبوبيت جهاني 25. محصولی جدید با فناوری جدیدhd - Dvd 26. Blue - Ray 27. چین گوگل و یاهو را فیلتر کرد 28. Feed و RSS چيست ؟ 29. كوكي (Cookie) چيست؟ 30. دانلود از ماهواره بصورت مفت و رايگان و با سرعتي فوق العاده زياد 31. نجوه پاك كردن سايت هاي ثبت شده در جعبه نوشتاري مرورگر 32. ساعت را از گوگل بپرسید ! 33. ☼كاربر نمونه بخش اینترنت و شبکه به صورت هفتگي☼ 34. بمب گوگلی ایرانیان برای یاهو 35. ☼.::تاپيك مخصوص دانلود مجلات و كتابهاي الكترونيكي::.☼ 36. شب سياه 37. ادرس رستوران های تهران (مشخصات و ادرس) 38. كامل ترين مرجع خطاهای مودم (بخش اول) 39. دانلود نرم افزار Flash Get 40. معرفي سوييچ 41. معرفي كامل مودم 42. زير ساخت اينترنت 43. NAT پويا و Overloading 44. سایتهای خوب 1 45. نگاهی بر سرویس Wsus 3.0 46. غلط گیر املایی فارسی در فایرفاکس ۳ 47. بازار رو به گسترش دامنههاي ايراني 48. گوگل مجددا مقام اول را كسب كرد 49. تبليغات جديد ياهو در فايلهاي Pdf 50. لگین کردن همزمان با چندین آیدی بدون نرم افزار 51. *\يه کمک/* 52. سرقت از حسابهای اینترنتی 53. Web 54. آشنايي كامل با Ip 55. بزرگان وب چه میخواهند؟ 56. چگونه با فایرفاکس پرواز کنیم ؟ 57. سرعت واقعي اينترنت شما چقدر است؟ 58. خبرهای آی تی نسحه ويبالتین 3.7.0, تمام حقوق محفوظ ميباشد © 2000-2008, تهران ديتا بزرگترين سايت ايران TehranData Forums > کامپیوتر و فناوری اطلاعات > اينترنت و شبکه > تجارت الکترونيکي PDA مشاهده نسخه آخر : تجارت الکترونيکي 1. اگر مي خواهيد بدون هزينه و راحت پولدار شويد بياييد تو 2. سايت ايگولد 3. درآمد 3000$ در هفته؟؟؟؟ 4. network marketing 5. با بزرگترين و بهترين نتورك دنيا آشنا شويد 6 برابر پورسانت 6. پيوست اي بي ال 7. كسب درامد واقعي و تضمين شده... 8. ؛پول مي خو اهي كليك كن؛ 9. پول پارو کنید 10. فروش آرشيوي بزرگ DVD با قيمتي بسيار مناسب 11. درآمدي باور نكردني فيشها را ببينيد 12. چرا فقط چت ؟! بياين با اينترنت ژول بدست بياريم....امتحان كن 13. RA
عکس های خود را متحرک کنید
از نرم افزار های گرافیکی بسیار قدرتمند
با این نرم افزار می توانید به عکس های خودتان و دیگران جان بخشی کنید
و آنها را به حرکت درآورید
قابلیت تغییر در چشم ,لب,دندان,و اضافه کردن مواردی مثل عینک و ......
به چهره افراد
همچنین از دیگر قابلیت های این نرم افزار نشان دادن افراد در شرایط مختلف مانند عصبانیت, مواقع شادی,و........
از دیگر قابلیت های این نرم افزار این است که شما جمله ای را می نویسید و به وسیله آن چهره ای که ساخته اید این جمله گفته می شود
گرافیک این نرم افزار بسیار بالاست
و جان بخشی شما به عکس های خودتان با حالت طبیعی آن اصلا قابل مقایسه نیست
و هر کس ببیند با آیتم طبیعی آن نمی تواند تشخیص دهد
قیمت این نرم افزار بسیار جالب فقط 7000 تومان
توجه مهم : اگر آفیس ۲۰۰۷ را نمی خواهید و با آفیس ۲۰۰۳ کار کرده اید
می توانید آموزش آفیس ۲۰۰۳ را درخواست کنید
هر ۲ محصول موجود است
همراه این مجموعه هزاران آموزش دیگر به صورت مولتی مدیا در مورد سخت افزارها و نرم افزارهای کاربردی کامپیوتر نیز ارسال می گردد
این مجموعه عظیم را از دست ندهید
مجموعه آموزشي فوق العاده كامل نرم افزار كاربردي آفيس 2007 اين مجموعه با شيوه آموزش بسيار ساده و موثر جهت يادگيري Office به همراه راهنماي نصب فارسي يادگيري بخشهاي مختلف Office را به عنوان مثال Excel، Access و ... را براي افراد در سنين مختلف آسان مي نمايد.
ارائه محصولات با کیفیت بالا و بسته بندی مناسب و با کیفیت و همچنین گارانتی تعویض محصولات نشان از اهمیت رضایت مشتری در نزد ما می باشد.
لذت خرید اینترنتی را با ما تجربه کنید.
تحویل درب منزل و محل کار سپس واریز به حساب ما توسط شما
بعد از تحویل کالا
فروشنده: فروشگاه پاندا
قیمت: ۱۵۰۰۰ تومان
روش خرید: برای خرید آموزش آفيس 2007(Learning Office 2007)، پس از کلیک روی دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش، ابتدا محصول یا محصولات مورد نظرتان را درب منزل یا محل کار تحویل بگیرید، سپس وجه کالا و هزینه ارسال را به حساب ما واریز کنید. جهت مشاهده فرم خرید، روی دکمه زیر کلیک کنید.
شكستنم را نشنيدي؟؟؟ 68. سری جدید از کارت های گرفیک ATI با نام Radeon X1950 XTX به بازار عرضه شد. 69. Bios چيست؟ 70. شركت اينتل "پنتيوم" را دور مياندازد 71. اسکنر چگونه کار می کند 72. پاكسازی هد دائمی پرينت 73. فلشهایمان رو بخوریم !!!!! 74. تفاوت Ram هاي Ddr Sdram و Sdram 75. Phenom 9700 اولين پردازنده چهارهستهاي از AMD نسحه ويبالتین 3.7.0, تمام حقوق محفوظ ميباشد © 2000-2008, تهران ديتا بزرگترين سايت ايران TehranData Forums > کامپیوتر و فناوری اطلاعات > سيستم عامل ها PDA مشاهده نسخه آخر : سيستم عامل ها 1. (☼) مسابقه کامپیوتر (☼) 2. آموزش پاک کردن ویروس New Folder.exe 3. تامین امنیت ویندوز با نرم افزارهای کدباز 4. ترفندهای رایانه ای 5. نکات طلایی کار با کامپیوتر 6. اموزش fdisk 7. آموزش کامل اضافه کردن زیرنویس فارسی به Dvd 8. سیستم عامل 9. اضافه كردن حالت Safe Mode به منوي بوت 10. کامپيوتر را در تاريخ و زمان تعيين شده روشن کنيد 11. از صفحه كليد بهتر استفاده كنيد 12. شبكه هاي خانگي و شركتي 13. اتصال به اينترنت از طريق شبكه گاز 14. مقاله ای کامل در مورد Fat32 , Ntfs ,linux 15. IP و Port چيست وچگونه آنها را بدست بياوريم؟ 16. ping چيست ؟ 17. Seo چیست؟ 18. چگونه Page Rank سایت خودمان را در موتورهای جستجو حفظ کنیم؟ 19. آموزش Yahoo Messenger 20. اخبار اين بخش 21. به کیبورد سیستم تان جان تازه ای ببخشید! 22. همه چیز در باره Word 23. آموزش تنظیمات بایوس سیستم BIOS Setup 24. اصول ساخت Autorun 25. درایو مجازی بسازید ( بدون نرم افزار) 26. راهنمای ویندوز ملنیوم 27. multimedia operating system 28. راهنمای راه اندازی یک سیستم Client/Server برای اجرای نرم افزار های حرفه ای تحت پروتوک 29. حذف فایل های بیهوده و افزاِیش فضای خالی هارد دیسک نسحه ويبالتین 3.7.0, تمام حقوق محفوظ ميباشد © 2000-2008, تهران ديتا بزرگترين سايت ايران TehranData Forums > کامپیوتر و فناوری اطلاعات > سيستم عامل ها > Xp PDA مشاهده نسخه آخر : Xp 1. ويرايش ليست راست كليك ويندوز 2. چطوري XP را فارسي كنم؟؟؟؟ 3. پسورد ويندوز ايكس پي را فراموش كردي ايد؟ 4. يافتن آدرس آي پي( بجز ويندوز اكس پي) 5. بالا بردن سرعت لود شدن ويندوز 6. قفل شدن پس زمينه ويندوز 7. آيادوست داريد كامپيوترشمازودترخاموش شودو زودترواردويندوز شود 8. حفظ ارتباط اينترنت پس ازعمل Logoff 9. آموزش ترفندهای Windows 10. ***** 156 دستور run ***** 11. ده دليل مهم براي خريداري و نصب "ويندوز ويستا" 12. آموزش کامل رجستری 13. دانلود 379 کاغذ دیواری زیبا برای ویندوز 14. icon براي ويندوز 15. داغ داغ: بلدی فلدر بسازی؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟ 16. اشتباهات کاربران در استفاده از کامپیوتر 17. بیش از ۷۰ والپیپر جدید و زیبا برای ویندوز ویستا. 18. 2 نکته بسیار عجیب در ویندوز 19. فرمت Ntfs 20. اضافه کردن یک مسیر جدید در send to 21. افزايش سرعت مرور سيستم هاي تحت شبكه در ويندوز Xp 22. آشنايي با Service Pack 2 ويندوز Xp 23. ویندوز xp خود را اورجینال کنید 24. بالا بردن سرعت بوت 25. مخفی کردن پارتیشن ها(بطور کامل) 26. لیست تمام دستورات قابل اجرا در Run (ترفند ویندوز) 27. افزایش سرعت اینترنت (ترفند ویندوز) 28. چند خطای برنامه نویسی در ویندوز (ترفند ویندوز) 29. رمز تقلب بازی های ویندوز (ترفند ویندوز) 30. روشن کردن کامپیوتر با استفاده از دکمه پاور کیبرد (ترفند ویندوز) 31. نصب ویندوز xp طوری که در حین نصب سوالی از کاربر نپرسد حتی شماره سریال ویندوز ! (ترفند 32. غیرفعال کردن Security Center در ویندوز ویستا (ترفند ویندوز) 33. رايت800 مگا بايت و بيشتر بر روي سي دي هاي معمولي!! 34. چگونه از ويندوز سريعتر خارج شويم 35. نكاتي مفيد درباره دستکاری در ویندوز Xp 36. اعمال تغییرات دررجیستری بدون راه اندازی مجدد 37. تغيير ميزان تاخير نمايش منوها در ويندوز 38. ترفندي براي Windows Media Player 39. مقایسه Windows با Red Hat 40. به ويندوز xp بدون داشتن پسورد وارد شويد 41. فايل svchost.exe در ويندوز XP چه كاري را انجام مي دهد ؟ 42. مخفی کردن درایوها در My Computer و Explorer 43. استفاده از هارددیسک به عنوان Ram 44. گذاشتن عکس در پس زمینه پوشه ها 45. مدت زماني كه سيستم شما روشن بوده است 46. ایجاد یه پوشه بدون اسم 47. محدود کردن زمان کار با کامپیوتر برای کاربران Xp 48. پاک کردن نام کاربری از Start Menu در XP 49. اضافه کردن پسورد دوم براي ورود به ویندوز Xp 50. شماره سریال جادویی برای ویندوز Xp 51. صدها کلید میانبر در ویندوز 52. يه مشكل كمك!!! 53. نرم افزار پارمیس: دستیار ویندوز شما 54. تایپ کردن به وسیله موس 55. multimedia operating system 56. آشنایی کامل با گروه ها در ویندوز 57. نسخه ی نمایشی ویندوز هفت Windows 7 build 6801 - PDC 2008 نسحه ويبالتین 3.7.0, تمام حقوق محفوظ ميباشد © 2000-2008, تهران ديتا بزرگترين سايت ايران TehranData Forums > کامپیوتر و فناوری اطلاعات > سيستم عامل ها > Vista PDA مشاهده نسخه آخر : Vista 1. 5 گونه مختلف از ویندوز vista 2. چیزهایی که باید درباره ویندوز ویستا بدانیم (قسمت اول) 3. هشت سؤال رايج در مورد ويستا Windows Vista 4. ويندوز ويستا و ورژن هاي آن 5. دسترسی سریع به Windows Mobility Center در ویندوز ویستا 6. معرفی ReadyBoost در ویستا, افزایش کارایی سیستم با ReadyBoost 7. پرسش و پاسخ پیرامون ویندوز ویستا 8. تغییر اندازه پارتیشنها (درایو ها) با ویستا 9. عکس گرفتن از صفحه مانیتور در ویندوز ویستا 10. غیرفعال کردن Security Center در ویندوز ویستا 11. شنیدن صدای بوق هنگام روشن بودن کلید Caps Lock در ویندوز ویستا 12. خواناتر ساختن متن در ویندوز ویستا 13. راهاندازی سریعتر آیکنهای Control Panel 14. نمایش برنامههای بیشتر در منوی Start 15. بازگردانی عکس های ویرایش شده در Windows Photo Gallery ویندوز ویستا به حالت قبل 16. سبک سازی ویندوز ویستا برای پردازش سریعتر 17. فعال سازی قابلیت Aurora Bootscreen در ویندوز ویستا 18. راهنمای تصویری گام به گام نصب ویندوز ویستا 19. ايجاد سازگاري 20. چند ساعت در ویستا 21. چرا بايد سيستم خود را به Windows Vista به روز رساني كنيم؟ 22. بوت ويستا در 4 ثانيه نسحه ويبالتین 3.7.0, تمام حقوق محفوظ ميباشد © 2000-2008, تهران ديتا بزرگترين سايت ايران TehranData Forums > کامپیوتر و فناوری اطلاعات > سيستم عامل ها > Vista PDA مشاهده نسخه آخر : Vista 1. 5 گونه مختلف از ویندوز vista 2. چیزهایی که باید درباره ویندوز ویستا بدانیم (قسمت اول) 3. هشت سؤال رايج در مورد ويستا Windows Vista 4. ويندوز ويستا و ورژن هاي آن 5. دسترسی سریع به Windows Mobility Center در ویندوز ویستا 6. معرفی ReadyBoost در ویستا, افزایش کارایی سیستم با ReadyBoost 7. پرسش و پاسخ پیرامون ویندوز ویستا 8. تغییر اندازه پارتیشنها (درایو ها) با ویستا 9. عکس گرفتن از صفحه مانیتور در ویندوز ویستا 10. غیرفعال کردن Security Center در ویندوز ویستا 11. شنیدن صدای بوق هنگام روشن بودن کلید Caps Lock در ویندوز ویستا 12. خواناتر ساختن متن در ویندوز ویستا 13. راهاندازی سریعتر آیکنهای Control Panel 14. نمایش برنامههای بیشتر در منوی Start 15. بازگردانی عکس های ویرایش شده در Windows Photo Gallery ویندوز ویستا به حالت قبل 16. سبک سازی ویندوز ویستا برای پردازش سریعتر 17. فعال سازی قابلیت Aurora Bootscreen در ویندوز ویستا 18. راهنمای تصویری گام به گام نصب ویندوز ویستا 19. ايجاد سازگاري 20. چند ساعت در ویستا 21. چرا بايد سيستم خود را به Windows Vista به روز رساني كنيم؟ 22. بوت ويستا در 4 ثانيه نسحه ويبالتین 3.7.0, تمام حقوق محفوظ ميباشد © 2000-2008, تهران ديتا بزرگترين سايت ايران TehranData Forums > کامپیوتر و فناوری اطلاعات > سيستم عامل ها > Server PDA مشاهده نسخه آخر : Server 1. بررسی معماری Client/Server نسحه ويبالتین 3.7.0, تمام حقوق محفوظ ميباشد © 2000-2008, تهران ديتا بزرگترين سايت ايران TehranData Forums > کامپیوتر و فناوری اطلاعات > سيستم عامل ها > Linux PDA مشاهده نسخه آخر : Linux 1. لينوكس چيست ؟ 2. توضيحاتي در مورد لينوكس. 3. بهترين لينوكس براي كاربران خانگي. 4. نصب لينوکس ردهت 9 5. مايكروسافت و لينوكس در يك سطح قرار دارند. 6. روش نصب زوزه لينوکس SuSE 9 7. نصب سيستم عامل لينوكس مندريك ManDrake 9.2 8. تعاريف پايه و نكات كاربردي لينوكس 9. كليد هاي ميانبر لينوكس 10. مقايسه سرورهاي لينوكس و ويندوز 11. آموزش نمايش درايو هاي ويندوز در فدورا 3 12. ديکشنري فارسي xFardic منتشر شد 13. فونت فارسي در لينوكس 14. تاريخچه ي لينوكس 15. Linux Chapter 3: Fantamentals of linux 16. Linux Chapter 2: Continue Installing (Red Hat) 17. Linux Chapter 1: Installing Linux 18. لينوكس به نسبت ويندوز داراي رخنه هاي بشتري است. 19. آموزش Linux - قسمت چهارم 20. چگونگي نصب مودم و اتصال به اينترنت در لينوكس 21. چگونگي نصب مودم و اتصال به اينترنت در لينوكس 22. آموزش Linux - قسمت اول 23. آموزش Linux - قسمت دوم 24. آموزش Linux - قسمت سوم 25. آموزش Linux - قسمت چهارم 26. آموزش Linux - قسمت پنجم 27. تفاوت را در لينوكس و ويندوز احساس كنيد 28. آموزش Linux - قسمت ششم 29. تاریخچه لینوکس 30. اصول Vpn در لينوكس 31. اخبار این بخش 32. یک بررسی بر روی لینوکس شبدیکس 33. Knoppix 34. اجراي برنامههاي تحت ويندوز درمحيط لينوكس 35. مشکل نصب اوبانتو رو لپ تاب 36. اطلاعات کامل و دانلود لینوکس فارسی::کارآمد:: قابل اجرا از روی CD و Flash Memory 37. بهترین دستورات لینوکس برای کاربران تازه کار (ترفند ویندوز) 38. لينوكس سيستم عامل شيشه اى 39. ایجاد و نصب نرم افزارها با استفاده از کدهای منبع 40. نگاهی به فرایند خاموش شدن لینوکس 41. لینوکس با ویندوز چه تفاوتی دارد؟ 42. نحوه نامگذاری پارتیشنها در لینوکس 43. نگاهی دقیقتر به فرایند بوت لینوکس 44. کدام توزیع لینوکس را انتخاب کنیم؟ 45. مدیریت فایل سیستمها بخش اول 46. مدیریت فایل سیستمها بخش دوم 47. شناسایی سیستم از خط فرمان 48. تعیین سطوح دسترسی کاربران در لینوکس 49. ساختار سیستم فایل لینوکس و یونیکس 50. راهنمای Gnome در ردهت ۹ بخش اول 51. راهنمای Gnome در ردهت ۹ بخش دوم 52. راهنمای کوچک Kde بخش اول 53. راهنمای کوچک Kde بخش دوم 54. راهنمای کوچک Kde بخش سوم 55. انتشار اوبونتو ۷.۱۰ 56. نصب نرم افزار در لینوکس 57. تاریخچه لینوکس 58. نکاتی در مورد بازیهای لینوکس 59. نحوهی دسترسی داشتن به پارتیشنهای fat ویندوز در لینوکس 60. چگونگی تایپ فارسی درkde 61. راه اندازی منشی تلفنی تحت سیستم عامل لینوکس نسحه ويبالتین 3.7.0, تمام حقوق محفوظ ميباشد © 2000-2008, تهران ديتا بزرگترين سايت ايران TehranData Forums > کامپیوتر و فناوری اطلاعات > سيستم عامل ها > Mac PDA مشاهده نسخه آخر : Mac 1. نگاهي به سيستمعامل (Mac OS 01.4 (Tiger 2. اخبار این بخش 3. بروزرسانی Mac OS X 10.4.8 منتشر شد نسحه ويبالتین 3.7.0, تمام حقوق محفوظ ميباشد © 2000-2008, تهران ديتا بزرگترين سايت ايران TehranData Forums > کامپیوتر و فناوری اطلاعات > سيستم عامل ها > بایگانی PDA مشاهده نسخه آخر : بایگانی 1. امنيت Windows Media Player 2. ويندوز شما اصل است يا تقلبي؟ 3. چند ترفند ويندوز 4. حذف برنامه اي كه حذف نمي شود. 5. نحوه عكس گرفتن با مديا پلير. 6. چگونه درابو ها را ديفراگ كنيم. 7. بررسي خطاي WJView در ويندوز 8. تعمير فايلهاي ويندوز 9. تايپ بدون صفحه كليد 10. دانستنيهاي ويندوز 11. ساخت درايو يا پوشه و فايل بدون نام 12. با Notepad آنتي ويروس خود را تست كنيد. 13. عدم شناسايي مودم در ويندوز 64 بيتي..... چرا؟ 14. سوال 15. مشکل برگشت از اينترنت اکسپلورر 7 به 6 16. سئوال 17. shotdown 18. آشنايي با SERVICE PACK 2 ويندوز XP 19. pass 20. ده نكته مهم براي بالا بردن سرعت كامپيوتر شما 21. سوالات 22. Microsoft Windows Recovery Console 23. نصب ويندوز XP 24. آموزش رجيستري 25. بدون هيچ برنامه اي درايوهارو مخفي كنيد. 26. تغيير كلمه عبور در ويندوز XP بدون اطلاع از كلمه عبور قبلي. 27. سوال در مورد HotFixها 28. كيبورد مجازي در ويندوز XP و ME 29. جلوگيري از قطع شدن مودم 30. تايپ اعداد كسري 31. خاموش كردن كامپيوتر با اسم رمز 32. از بين بردن پيام غير ضروري در ويندوز اكس پي 33. برنامه اي كه يكبار اجرا مي شود 34. ميانبرهاي مرورگر ويندوز 35. چگونگي استفاده از فايلها با پسوند .rar 36. با سلام 37. طريقه نصب نرم افزار 38. سيستم عامل ويندوز و لينوكس 39. ساخت فونت در ويندوز XP 40. SVCHOST.EXE چيست ؟ 41. ترميم ريجستري 42. Remote Desktop را لطفا آموزش دهيد؟در ويندوزاكس پي 43. ترو خشك كردن ........ 44. System information 45. Error Reporting 46. بالا بردن سرعت لود شدن 47. چگونه از windows 48. ارسال و ....... فکس با XP 49. نحوه فعال كردن Clear Type 50. پنهان كردن شاخه 51. روش فشرده ساز 52. Remote Desktop 53. ترفند 54. Low Disk Space 55. چند ترفند جالب در Windows XP 56. نشان دادن پسورد Dial Up در XP 57. ساختن يك account مخفي در ويندوز 58. گذري بر دنياي محاسبات 64 بيتي 59. مخفی سازی فایلها و فولدرها 60. :: تنظيمات بهتر براي ويندوز Xp :: 61. لطفا كمكم كنيد 62. لطفا راهنمایی کنید مشکل در connect 63. دستورات میانبر برای مسیرهای ویندوز 64. مقايسه لينوكس و ويندوز 65. هنگام ساخت ويندوز اكس پي چه گذست ؟ 66. انتقال اطلاعات از هارد به هارد دیگر 67. 10 نكته براي سرعت بخشيدن به كامپيوتر 68. آموزش پاريشن بندی قبل از نصب ویندوز 69. ذخیره متن error ها 70. سیستم عامل چیست؟ 71. قرارداد همکاری Dell با شرکت مایکروسافت و ناول 72. ☼كاربر نمونه بخش كامپيوتر به صورت هفتگي☼ 73. ◄بيت و بايت (Bit و Byte) ► 74. Win2K Server 75. ☼كاربر نمونه بخش سیستم عامل ها به صورت هفتگي☼ 76. 12 راه برای استفاده بهتر از فایرفاکس 77. آشنايي با پسوند فايل ها 78. ميانبر!! نسحه ويبالتین 3.7.0, تمام حقوق محفوظ ميباشد © 2000-2008, تهران ديتا بزرگترين سايت ايران TehranData Forums > کامپیوتر و فناوری اطلاعات > هک و امنيت PDA مشاهده نسخه آخر : هک و امنيت 1. رايت800 مگا بايت و بيشتر بر روي سي دي هاي معمولي!! 2. Pr0xy Server چيست ؟ 3. همه چیز در مورد ویروسهای کامپیوتری به زبا 4. تهدیدهای جدیدی که هویت و اطلاعات کاربر را هدف قرار داده اند ... 5. ویروسها و برنامه های مخرب 6. هک وبلاگ هاي فارسي 7. وقتي هکرها سر به سر گوگل مي گذارند 8. روش ذخيره سازي و رمزگذاري بر روي Cd 9. ویروس و ضدویروس و طرز کار برنامه های ضد ویروس 10. جدیدترین ویروسها و روشهای مقابله با انها 11. افزایش امنیت به میزان 80 درصد 12. نبود امنيت در سيستمهاي مجازي سازمانهاي بزرگ 13. چگونه يك متخصص امنيتي شوم؟ 14. آشنايي با Switch port security 15. سیادها در تنگ نسحه ويبالتین 3.7.0, تمام حقوق محفوظ ميباشد © 2000-2008, تهران ديتا بزرگترين سايت ايران TehranData Forums > کامپیوتر و فناوری اطلاعات > هک و امنيت > اخبار هک و ویروس ها PDA مشاهده نسخه آخر : اخبار هک و ویروس ها 1. ويروس هاي اينترنتي هفته اول آبان ماه 2. ويروس هاي اينترنتي هفته دوم آبان ماه 3. ويروس هاي اينترنتي هفته سوم آبان ماه 4. هشدار درباره كرم جديد اينترنتي 5. ويروس هاي اينترنتي هفته ي دوم آذر ماه 6. سايت شخصي شقايق دهقان هك شد. 7. ویروس جدید، کاربران یاهو مسنجر را هدف قرار داده است 8. قربانی خاموش یک هکر 9. اخبار این بخش 10. مراقب باشید، Cpanel سرور شما در خطر است! 11. ويروس رايانهاي Stration هر ۳۰ دقيقه يكبار تغيير شكل ميدهد 12. مهم ترين ويروس های رايانه ای سال 2007 در ايران 13. كرم Delbot-O 14. جدیدترین اخبار هک... 15. اینجا را کلیک کنید تا آلوده به ویروس شوید 16. فهرست عجيب ترين ويروس هاي رايانه اي، در نيمه نخست سال 2007 ميلادي 17. Key برای kaspersky7 تا سال 2011!!!! 18. طریقه ی هک کردن کادر محاوره ای Turn Off Computer 19. http://www.virangar.netهک شد.توسط گروه دلتا. 20. حمله هکرها به مرکز اطلاعات فنی ایران 21. >>>>راه اندازی گشت اینترنتی پلیس در تهران<<<< 22. ^^^حمله پيروزمندانه ارتش چين به پنتاگون^^^ 23. ما قربانی فیلترینگ اشتباه هستیم... 24. طي هفته گذشته ۲۶ درصد رايانههاي جهان آلوده به ويروس بودن 25. ويروس سازان حمله به سيستم عامل شركت اپل را شروع كردند 26. امکان حمله به رایانهها در هنگام خاموش بودن 27. انتشار كدهاي مخرب از طريق سايتهاي امنيتي 28. هک شدن Mac Book Air تنها در 2 دقیقه در مسابقه هکرها 29. یک میلیون ویروس تا سال 2009 30. تهديدات اينترنتي افزايش يافته است 31. چين و آمريكا منشاء بزرگترين حملات اينترنتي معرفي شدند 32. حملهي هکرها ارتباطات ايميل جزاير مارشال را از كار انداخت 33. دامنه اینترنتی سازمان های مسوول دامنه اینترنتی هک شد 34. هک رگولاتوری ايران توسط عراقیها نسحه ويبالتین 3.7.0, تمام حقوق محفوظ ميباشد © 2000-2008, تهران ديتا بزرگترين سايت ايران TehranData Forums > کامپیوتر و فناوری اطلاعات > هک و امنيت > نرم افزار های هک و بوتر های یاهو PDA مشاهده نسخه آخر : نرم افزار های هک و بوتر های یاهو 1. ساخت ويروس براي فلاپي. 2. ساخت يک ويروس کوچک براي فرمت کردن يک درايو مشخص 3. اموزش كامل Sub7 4. RootKit چیست؟ 5. دسته بندی انواع اکسپلویت ها 6. آموزش ساخت ویروس 7. نرمافزارهای جاسوسی چگونه شما را کنترل میکنند 8. هک،کرک،بوت،آنتی بوت،و... در یاهو 9. اخبار این بخش 10. پيدا كردن ip در ياهو 11. بهترين استفاده رو از Yahoo id خود ببريد 12. : Anti-Trojan Elite v3.94 نرم افزاری برای مبارزه با برنامه های هک و تروجان ها :: نسحه ويبالتین 3.7.0, تمام حقوق محفوظ ميباشد © 2000-2008, تهران ديتا بزرگترين سايت ايران TehranData Forums > کامپیوتر و فناوری اطلاعات > هک و امنيت > آموزش هک و مقابله PDA مشاهده نسخه آخر : آموزش هک و مقابله 1. فرق بين ويروس و تروجان و كرم چيست ؟ 2. IP چيست؟ 3. مقابله با تروجان Magic ps 4. توضيحاتي در مورده فايروال ( بنا به درخواست ) 5. ارسال ايميل مخفي 6. از بردن جديدترين ويروس (Zotob) 7. ويروسها و تروجانها در كدام قسمت ويندوز شما مخفي شدهاند؟ 8. اولين كتاب الكترونيكي ترفندهاي ياهو 9. آشنايي با مدرک امنيت cissp 10. سيستمهاي كشف و رديابي نفوذگري IDS 11. DHCP و نحوه کار آن 12. فايروال: يك ضرورت اجتناب نا پذير در دنياي امنيت اطلاعات 13. انواع حملات در شبكه هاي كامپيوتري (بخش اول) 14. هكر 15. بقيه هكر هم بخونيد حالا كه علاقه نشون داديد 16. حفره هاي امنيتي به چه ميزان كاربران را تهديد مي كند.... 17. network Security 18. Proxy Server چيست؟ 19. تنظيم برنامه ي ZoneAlarm 20. امنيت اينترنتي در حساب هاي بانكي 21. ورود به سيستم سرورها 22. كليات امنيت شبكه 23. كرم SOBER-Z 24. آموزش نوشتن يک ويروس 25. نحويه ساخت Blaster 26. اموزش نفوذ گري در شبكه و روشهاي مقابله با ان 27. در مورده هك يا نفوذ 28. پسورد مطمئن و مناسب 29. مقابله با Virus 30. مقابله باTorojan 31. نحوه بدست آوردن IP افراد در Yahoo Messenger بدون ابزار 32. آموزش هك و ترفندهاي مختلف.... 33. روشهاي حفاظت از كلمات عبور 34. Cookie ها و تهديد هاي امنيتي 35. آشنا با انواع اسکن در Nmap 36. حفاظت Ph 37. به دست آوردن IP مقصد هنگام که با MSN Massenger چت 38. هک کردن سرورها 39. اشنايي با تلنت و ليست پورت ها 40. با 10 ويروس برتر ماه فوريه آشنا شويد 41. دیواره ی آتش 42. آشنایی با حملات pharming 43. ویروس شات داون 44. ضد هک کردن پاسورد یاهو و ... 45. هک کردن سایت 46. هک Isp برای کارت اینترنت مجانی 47. آموزش هک کردن وبلاگ 48. چگونه Ip خود را عوض کنيم؟ 49. پيدا كردن شماره تلفن افراد در اينترنت 50. چطوری میشه Id که به سایت دادیم عوض کنیم 51. چگونه Ip خود را عوض کنيم؟ 52. ویروس جدید برای کاربران یاهو مسنجر 53. اخبار این بخش 54. روش هك isp 55. نفوذ به وسیله sub7 56. مقاله آموزشی هک کردن 57. طريقه افزايش سرعت اينترنت! نسحه ويبالتین 3.7.0, تمام حقوق محفوظ ميباشد © 2000-2008, تهران ديتا بزرگترين سايت ايران TehranData Forums > کامپیوتر و فناوری اطلاعات > بازيهاي کامپيوتري PDA مشاهده نسخه آخر : بازيهاي کامپيوتري 1. چند تا بازي فلش جالب 2. بك گراند بازيها 3. اخبار این بخش 4. با درجه بندی بازی های رایانه ای آشنا شوید 5. کمک کنید 6. یک بازی لذتبخش برای همه خانواده 7. معرفی بازی رایانه ای, بازی ها New 8. سلام بچه ها من اومدم 9. بازي Kkrieger با حجم 96 كيلوبايت با گرافيكي باور نكردني 10. يه سؤال اگه ميشه زودتر 11. .::تو رو خدا يكي كمك كنه::. 12. مربیگری آنلاین فوتبال در هتتریک 13. (*)كاربر نمونه بخش بازيهاي كامپيوتري به صورت هفتگي(*) 14. مصاحبه سه قسمتی با خالق سری Gran Turismo 15. مصاحبه 9 صفحه ای Ign با سازندگان Gta Iv 16. یک بازی جدیدZuma Deluxe 1.0.0.2 17. پرفروشترين بازيهاي روز جهان 18. مشكل در بازي asassins creed 19. Gears of War 2 20. كمك ؟! يكي كمك كنه 21. اين يكي رو جواب ندين ميرم خودمو دار ميزنم ها !!!؟ 22. بازی Silent hill: Homecoming 23. بازی کاملاً متفاوت Sims 3 24. Xbox 360 از Wii ارزان تر می شود! 25. Fifa 09 پر طرفدار ترین بازی ورزشی فوتبال 26. جديد ترين بازيها براي Ps2 و Pc و Ps3 و Xbox360 27. سه تا از بهترین بازیارو بگید نسحه ويبالتین 3.7.0, تمام حقوق محفوظ ميباشد © 2000-2008, تهران ديتا بزرگترين سايت ايران TehranData Forums > کامپیوتر و فناوری اطلاعات > بازيهاي کامپيوتري > استراتژی ،کدها و نرم افزارهای تقلب بازی ها PDA مشاهده نسخه آخر : استراتژی ،کدها و نرم افزارهای تقلب بازی ها 1. اخبار این بخش 2. GTA5 (sananderes) کدهای تقلب 3. کد تقلب - تراینر- سیو ، تمام بازیها نسحه ويبالتین 3.7.0, تمام حقوق محفوظ ميباشد © 2000-2008, تهران ديتا بزرگترين سايت ايران TehranData Forums > کامپیوتر و فناوری اطلاعات > بازيهاي کامپيوتري > بایگانی PDA مشاهده نسخه آخر : بایگانی 1. Grand Theft Auto:San Andreas 2. نقد و بررسي بازي God Father 3. كيsemsجديد را بازي كرده 4. True Crime 2 5. يك پوستر از بازيه پدر خوانده 6. يك نظر سنجي در مورده 10 بازي. 7. توضيحاتي مختصر درمورد UnderGround 2 8. نقد و بررسي بازي پر طرفدار Prince Of Persia 3 9. پوستري از بازي Need For Speed:Most Wanted 10. Trainer+3 بازي Call of Duty 2 11. بازيهاي برگزيده ي سال 12. رمز بازي 13. lotr:battle for middle_earth 14. قانون ممنوعيت فروش بازيهاي كامپيوتري خشن شكسته شد. 15. قورباغه ديوانه 16. عرضه ايكس باكس 360 17. gta 18. prince of persia 3 19. نسوز کننده ی شاهزاده ایرانی 3 20. hitman 2 21. The God Father 22. NFS :Most Wanted 23. نقد بازی : Commandos strike force 24. نفرين شدگان سال 2005 25. نقد و بررسی بازی پدر خوانده 26. نقد و بررسی بازی : FIFA Street 2 27. یک بازی اکشن 28. Lock Down 29. برترین بازیهای سال 84 30. خسته نباشی الکس جان 31. پول بینهایت در nfs:most wanted ؟ 32. بازيهاي آنلاين 33. The Sims 2 34. The Sims 2 35. ::فیر<------>نقد بازی ها:: 36. بررسی بازی : Crashday 37. بازيهاي كم حجم 38. یه کی کمک کنه 39. download Revenge of The Chicken 40. True Crime: New York City 41. ایران بار دیگر بازی میسازد با نام .......... 42. بازی فکری (بازی فلش) 43. پیش نمایش : Hitman:blood money 44. اخبار بازیها 45. مقایسه : mafia vs the godfather 46. بازی Super Mario XP 47. الکس جان اگه میشه لینک بازی شورش در شهر 48. the lord of the rings 49. Hitman : BloddMoney 50. یک بازی کامپیوتری در زمینه انرژی هسته ای ایران 51. بررسي بازي Call of Duty 2 52. Fifa World Cup 2006 53. بررسی بازی The Godfather 54. Warhammer 40,000: DOW 55. نقد بازی doom3 56. نقد وبررسی بازی تام رايدر 57. نقد و بررسی بازی Lord of the Rings 58. Condemned: Criminal Origins 59. Ghost Recon 60. Metal Gear Solid 4: Guns of the Patriots 61. prince of persia 3 62. استراتژي چيست؟ 63. commandos:strike force 64. بازی Gun 65. Titan Quest 66. بچه ها کی میتونه این بازیها رو برام بذاره؟؟؟ 67. komak konid be ye trainer niaz daram 68. Half-Life 2: Episode One 69. Rise of Legends 70. Tom Clancy's Splinter Cell Double Agent 71. Metal Gear Solid 4: 72. جدیدترین ورژن بازی Need For Speed : Carbon Trailer 73. راهنمای مراحل بازی سفر بخ سیبری دو لطفا 74. نخستين نمايش "پلياستيشن "۳ تحسين علاقهمندان بازيهاي رايانهاي رابرانگيخت 75. Call of Juarez 76. اگه کسی چیزی در مورد بازی ها می خواد بیاد اینجا 77. بریتانیا عرضه بازی Manhunt 2 را متوقف کرد 78. اعتراض جدید کارشناسان به خشونت در بازی Burnout Dominator 79. کد تقلب king kong 80. بزرگترین نمایشگاه بازی E3 81. Fallout 3 منتشر میشود 82. دانلود Resident Evil 4 - 83. Monkey Island 4 - Escape from Monkey Island 84. این هفته چه خبر 85. آیا وجود .::مکس پین 3::. واقعیت دارد؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!! 86. Max Payne 3 ?????!!!!! 87. دانلود patch بازی ها 88. هر کی کد تقلب می خواد بیاد اینجا 89. fear 2 می آید 90. Resident Evil 5 داغ داغ 91. این هفته چه خبر ؟؟؟ 92. لیست انتظار برای بهترین ها 93. در خواست بازیهای سگا 94. WOW: Wrath of Lich King خبر شوک اور 95. سرور world of warcraft برای ایرانی ها 96. FIFA Soccer 08 VS Pro Evolution Soccer 2008 97. پرورش گل در کامپیوتر!!!!!!! 98. Gran Turismo 5 Prologue 99. دانلود جدید ترین بازی های روز دنیا 100. معرفی برترين بازی کامپيوتری 101. نجات بندر (یک بازی ایرانی ) 102. Call of Duty 4: Modern Warfare 103. god of war III 104. Portable Mario Forever 4 105. Hamster Ball Gold 106. آمازون در هر 17 ثانیه یک Wii فروخته است 107. عرضه Aliens: Colonial Marines در اواخر 2008 108. Ea به دنبال خرید Take Two نسحه ويبالتین 3.7.0, تمام حقوق محفوظ ميباشد © 2000-2008, تهران ديتا بزرگترين سايت ايران TehranData Forums > کامپیوتر و فناوری اطلاعات > بازيهاي کامپيوتري > اخبار بازی ها PDA مشاهده نسخه آخر : اخبار بازی ها 1. اخبار این بخش 2. آپدیت جدید Wii 3. Tales Of Vesperia انحصاری برای Xbox 360 4. nVIDIA تراشه گرافیکی GeForce 9600GT را به بازار عرضه کرد. 5. Gta Iv در حالت 30fps اجرا خواهد شد !! 6. وبسایت رسمی بازی Mgs4 راه اندازی شد ! 7. سرانجام سرورهای انلاین Mgs3 خاموش میشوند ! 8. Mortal Kombat نسل بعد امسال منتشر خواهد شد ! 9. انتظار ها به پایان رسید ... Wiisis منتشر شد !! 10. اولين اطلاعات رسمي از Gears Of War 2 فاش شد !! 11. تاریخ عرضه بازی Mass Effect برای PC تغییر کرد ! 12. Ea بیشتر از 5 بازی با موتور Ut3 در دست ساخت دارد 13. اولين اطلاعات رسمي از Mafia 2 14. منتظر انتشار Haze در ماه آتی باشید 15. اطلاعات جدید از بازی Sonic Unleashed فاش شد ! 16. بازی Gta Iv برای اجرا شدن به هارد Ps3 احتیاج دارد !! 17. اولين اطلاعات از Salvation 18. تاييد رسمي Prince of Persia 19. پرخرج ترين بازي تاريخ 20. Dracula: Origin کمتر از یک ماه دیگر برای PC 21. تاخير در عرضه ي Prototype 22. Call of Duty 6 نسحه ويبالتین 3.7.0, تمام حقوق محفوظ ميباشد © 2000-2008, تهران ديتا بزرگترين سايت ايران TehranData Forums > کامپیوتر و فناوری اطلاعات > بازيهاي کامپيوتري > دانلود بازی PDA مشاهده نسخه آخر : دانلود بازی 1. موتور سواری 2. اخبار این بخش 3. بازیهای سگا 4. چند تا بازی که حتماً ازش خاطره دارین 5. دانلود بازیهای سگا 6. بازیهای کم حجم و با گرافیکی باور نکردنی 7. بازی سرگرم کننده گنج های Montezuma 8. Need For Speed 2008 Pro Street (rip) (Only 1.7 Gb) 9. Assassins Creed 10. <<<
ویدیو استودیو نسخه ۱۲ و پیناکل ورژن جدید ۱۰ به همراه آموزش کامل این دو نرم افزار با قیمتی باور نکردنی در سایت ما به فروش می رسد
ویدیو استودیو ۱۲ شامل دو عدد سیدی که سیدی اول شامل نرم افزار و سیدی دوم آموزش می باشد
پیناکل شامل ۴ سیدی که ۲ سیدی اول شامل نرم افزار و ۲ سیدی دوم شامل آموزش کامل مولتی مدیا می باشد
بشتابید..............................
|
||||||||||
| روشهاي خريد |
||||||||||
| پرداخت پستي | ||||||||||
| پرداخت پستی : شما برای خرید محصول فوق میتوانید با تکمیل فرم خرید پستی , ابتدا سفارش خود را درب منزل یا محل کار در هر جای ایران , تحویل گرفته و سپس پول آن را به مامور پست بدهید. | ||||||||||
| ارسال از طريق پيک موتوري | ||||||||||
| جهت سرويس دهي سریع، سفارش شما از طریق پيک موتوري ارسال خواهد شد. هزينه پيک موتوري جايگزين هزينه ارسال پستي خواهد شد. هزينه پيک موتوري ثابت و در سرتاسر تهران بزرگ 15000 ريال و در شهرهاي اصفهان و خميني شهر 10000 ريال مي باشد. قبل ار ارسال تلفني با شما هماهنگ خواهد شد. ساکنان شهر تهران،اصفهان و خميني شهر سفارش خود را به صورت خريد پستي ثبت خواهند نمود، سپس همکاران ما سفارش اين عزيزان را لغو کرده، با آنها تماس خواهند گرفت، زمان و مکان دقيق دريافت بسته را مشخص خواهند کرد و در نهايت به وسيله پيک موتوري در تهران و شهرستانهاي طرف قرارداد در اسرع وقت ارسال خواهند کرد. |
||||||||||
قیمت ۴۰۰۰ تومان ۴ سیدی | ||||||||||
شادمهر نام خانوادگی: عقیلی محل تولد: تهران آثار : بهار من مسافر دهاتی نغمه های مشرقی پرپرواز آدم و حوا خیالی نیست آدم فروش پاپ کرن هفتم بهمن ماه سال 1351 خورشیدی در شهر تهران ( خیابان هاشمی ) متولد شد . خودش دوران بچگیش را اینگونه توصیف می کند : " از بچگی به آلات موسیقی علاقه داشتم و به سمت آنها می رفتم . در کودکی با پیانو آشنا شدم و هشت ساله بودم که ویلن می زدم . ویلن را به عنوان ساز اصلی ام انتخاب کردم چون نواختن آن واقعآ کار دشوار و سختی است . " شادمهر پس از اتمام تحصیلات موسیقیایی خود در هنرستان ملی و پس از آن چندین سال کار نوازندگی برای خوانندگان دیگر تصمیم گرفت تا شانس خود را برای خواننده شدن محک بزند و سرانجام در سال 1376 با بازتر شدن فضای کار برای موسیقی پاپ این فرصت محیا شد تا شادمهر و چند خواننده دیگر به واحد موسیقی صدا و سیما رفته و تست خوانندگی بدهند . اولین کار شادمهر با صدای خودش معبود نام داشت که در زمان خود بارها از تلویزیون پخش شد . کارهای دیگر شادمهر که در ایران ارائه شد هرکدام در زمان خود رکورد شکن بودند . و بالاخره شادمهر پس از بی مهری های فراوان از سوی وزارت ارشاد و شورای موسیقی و به دنبال مجوز نگرفتن آلبوم آدم و حوا و همچنین ممنوع الصدا و تصویر شدن علی رقم میل باطنی اش تصمیم به ترک وطن گرفت تا ادامه ی زندگی موسیقیایی خود را در آنسوی آبها تجربه کند . به همین منظور به کشور کانادا ( شهر تورنتو ) مهاجرت کرد تا در آنجا ادامه ی فعالیت های هنری خود را دنبال کند . ما حصل چهار سال اقامت در کانادا سه آلبوم خیالی نیست , آدم فروش , پاپ کرن است که با استقبال بی نظیر ایرانیان در داخل ایران و سراسر جهان مواجه شد . هم اکنون شادمهر در خارج از کشور به موفقیت های چشم گیری نایل امده و برای بیشتر خوانندگان و هنرمندان خارج از کشور آهنگسازی - تنظیم و نوازندگی می کند و کنسرت هایی در شهرهای مختلف جهان با هنرنمایی او برگزار می شود . همچنین شادمهر هیچ گاه دوست نداشته به لس آنجلس برود و به قول خودش روش "دوری و دوستی" را در پیش گرفته که تا به حال هم باعث پیشرفت رو به جلو برای وی بوده است . با آرزوی موفقیت روزافزون برای شادمهر عقیلی ستاره ی موسیقی پاپ ایران .................................................. ... بچه خیابان هاشمی تهران " اصلیت طالقانی " فرزند آخر خانواده " پدرش و برادرانش را در جنگ تحمیلی از دست داد که این مطلب همواره از سوی خود شادمهر تکذیب شده والبته بدانید که شادمهر در نوجوانی پدرش را به دلیل سرطان از دست داد! " در شرایط سخت مالی بزرگ شد " گیتار زدن را از حرکات دست گیتاریست ها یاد گرفت " فوق لیسانس از هنرستان موسیقی " تا 24 سالگی به خواننده شدن فکر نمیکرد " بی علاقه به موسیقی اصیل و سنتی " اغلب ساعات روز را در اتاق کوچکش به تمرین موسیقی میپرداخت " برای تماشای کلیپ های خارجی بیتابی میکرد " رفت و آمد های مدام به صدا و سیما برای کار در تلویزیون در سالهای 72و73 اواسط سال 75 چند آهنگ غیر مجاز را در زیرزمین های کرج خواند " متنفر از تجملات " ویلون را خودش یاد گرفت و استاد سوت زدن هست ، حتی در استودیو " عاشق بازی بهروز وثوقی " به افراد مختلف القاب مختلف میداد " هرگز حتی سیگار هم نکشیده ، همانگونه که دیدید شادمهر عقیلی در فیلم شب برهنه حتی سیگار دست گرفتن هم بلد نبود و میگویند سکانس سیگار کشیدن را گارگردان 48 بار برداشت کرد" رفاقت با جوانان سالم را دوست دارد " با قرض ارگ خرید " کم غذا و تحت تاثیر محبتهای مادرش " با دست مزد اولین کاستش ( بهار من ) یک پراید خرید " از هیچ غذایی بدش نمی آید " مردم دبرای خرید آلبوم مسافر او جلوی نوار فروشی ها صف میکشید ند ، که حتی به عده ای هم کاست نمیرسید چون خیلی ها چند تا چند تا این آلبوم را خریداری میکردند و تمام میشد" " خودش را مدیون هیچ کس نمیداند جز مادرش و محمد تقی برادرش " همیشه پشیمان از امضای قرارداد با شرکت پیغام سحر " عاشق اتومبیل بی ام و بیشتر شعرهای او را نیلوفر لاری پور گفته است " الگوی گیتار : اردشیر فرح " شناگر ماهر ( خصوصا شنای قورباغه ) حساسیت بیش از حد نسبت به دندانهایش دست به جیب برای دوستان طراز اول " کم حرف " در تهران پاتوق هیشگی نداشته " اختلاف با بهروز صفاریان بعد از آلبوم مسافر " شایعه عمل زیبایی بینیش رو تکذیب میکنه " هر روز اگر گیتار تمرین نکند پکر میشود " نازانگشتا ( خشایر اعتمادی ) و غزلک (سعید شهروز ) اوج هنر آهنگ سازی او برای دیگران است " خواننده ای هم صدایی کند " اختلاف شدید با محمد اصفهانی در تابستان 1379 " ما درش را میپرستد " یک پوستر را با سرمایه شخصی خودش به بازار فرستاد چشمهایش نسبت به موسیقی سنتی روز به روز ضعیف و ضعیف تر شد " عاشق خرید کفش و بیزار از سیاست " بابت بازی و خونندگی در پرپرواز 10 میلیون تومان گرفت " نارضی از گریمش در فیلم شب برهنه" درشرایطی به کانادا رفت که مسولین داشتند به خاطر منافع خودشان او را از موزیک پاپ کشور پایین بیاورند ماهی یک بار به شمال میرفت " آرزو برگذاری کنسرت را در استادیوم آزادی داشت اما باز هم مسولین ارشاد......... ... " خواننده محبوب : ریکی مارتین " اهل شب نشینی و روزنامه خواندن نیست " استاد کوک کردن سنتور " بعد از سفرش به کانادا فیلم شب برهنه با شکست مالی بدی روبه رو شد " عاشق ماشین عوض کردن " به پیشنهاد ، دوستش برای راه اندازی فروشگاه جواب منفی داد " نه ازدواج کرده ، و نه به خواستگاری رفته " آلبوم آدم و حوا رو خیلی دوست دارد و این آلبوم در ایران هنوز توقیف هست " علاقه مند موسیقی ترکی " با چند خانواده در تورنتو دوست است " گرفتن تصدیق بین المللی در کانادا " آموزش خصوصی گیتار و ویلن در تورنتو " محبوب ترین چهره موزیک پاپ ایران در خارج از کشور " فقط در یک سر شماری کوچک شادمهر 20 ملیون هوا دار داشته " طرح کلیپهایش را خودش میدهد " خیالی نیست را بدون دست مزد خواند ولی برای آدم فروش دست مزد خوبی گرفت " یک استودیو خانگی در منزلش درست کرده و مستاجر هست ، البته فعلا " وبلاگ ها ویا سایت های تقلبی در مورد خودش را هیچ گاه تکذیب نکرده و میگوید که هیچ سایت و یا وبلاگی را خودش اداره نمیکند و اینها همه طرفدارانش هستند " قرار داد با 2 خواننده زن لس آنجلسی که برای آنها آهنگ سازی کند " و روزی 1 یا 2 بار با مادرش در ایران تلفنی صحبت میکند " در دبیرستان فوتبال بازی میکرد ومهاجم بود"سه برادر داشت به نام محمد تقی و حمید وخسرو که حمید قبل انقلاب در سربازی شهید شد وخسرو را در زلزله رودبار ازدست داد "هومن پسر محمد تقی فقط سه سال از او کوچکتر است "هیچ گونه هد ف و یا قصد باز گشت ندارد و برای د یدن مادرش هم گفته هر موقع بخواهد در دبی هم دیگر را میبینند. اميرخان Monday 8 October 2007-1, 11:44 AM ------ خاص مي خواند: مشكي رنگ عشقه، مشكي end عاشقه، دندون عاريه، وايسا دنيا من مي خوام پياده شم. خاص مي پوشد: از دوران نوجواني مشكي به تن كرد و ديگر در نياورد. خاص حرف مي زند: چرا ما ايراني ها معتقديم مشكي رنگ عزاست و در مقابل، همه عرفا رنگ سياه نيمه شب را براي خلوت با معبود بر مي گزينند، چرا پارچه كعبه مشكي است؟ همه درويش، همه عارف، جاي عاشق پس كجاست؟ و ... اما مثلي بيشتر خواننده ها نمي تواند كنسرت برگزار كند... اين فصل مشترك رضا صادقي خواننده محبوب نسل جوان است با تمام خواننده ها به خصوص پاپ، همين موضوع و نيز لغو كنسرت هاي اروپايي وي ما را بر آن داشت به سراغش برويم و ساعاتي را هم كلام و شايد همنوا با او دلايل را بررسي كنيم. كنسرت گذاشتن شما هم قصهاي شده، چرا اجازه كنسرت نميدهند؟ صـادقي: والا يك عده بزرگوار هستند كه نميخواهند ما فقط خوندني شويم، دوست دارند بمونيم و موندني باشيم. يعني چه؟ صـادقي: اقدام ميكنيم بخونيم يعني خوندني شويم محض اينكه نفس بكشيم ولي دوستان لطف دارند، ميگويند شما نخون تا تو اذهان بموني. يعني آثارتان به قدري در اوج قرار دارد كه براي حفظ آنها ديگر نبايد بخوانيد؟ صـادقي: بايد برگشت به آثار آقاي مولانا كه گاهي يك چيزهايي ميگفت نقض و نقيض براي اينكه مردم بدانند دنيا دست كيه... من هم اين را گفتم تا عاقلان دانند. اما جواب سوالم را نداديد؟ صـادقي: مولانا يك روز سر تا پايش را آغشته به مِي ميكند، جلوي در مسجد ميايستد بعد از او ميپرسند چرا اين كار را كردي؟ جواب ميدهد: نشستم فكر كردم، آنقدر عمر ندارم كه تمام گناهانم را پاك كنم، ميخواهم اينگونه دهان مردم را باز كنم بلكه بخشي از گناهانم آمرزيده شود، نقل من هم همينه عدهاي بزرگوار به فكر عاقبت من هستند، ميگويند خودش را ضايع نكند با اين همه خوندن، ما نگذاريم بخوند تا موندني شود. پس دلشان بيشتر از خودتان براي شما ميسوزد؟ صادقي: يقينا. لغو كنسرتهاي اروپايي هم به همين منوال است؟ صـادقي: كنسرتهاي اروپايي به دليل ناهماهنگيهايي كه مقصر اصلي آن خود هستيم نه هيچكس ديگر لغو شد، دوستان برنامهريز، در سوئد كمي دير اقدام كردند، من هم جزو آن دسته از آدمهايي نيستم كه عشق خارج شدن از مملكتم را داشته باشم از اين رو دوست دارم اگر كنسرتي در خارج دارم درست و روي اصول برگزار شود. يعني اصلا به سرتان هم نميزند از كشور براي هميشه خارج شويد؟ (اشاره به برنامه شب شيشهاي) صـادقي: نميشود، يعني اينجا يك چيزي دارد كه نميگذارد، آدم را پايبند كرده. پس چراغتان در اين خانه ميسوزد؟ صـادقي: بله، مهم هم نيست چه جرمي و گناهي اين سزايش است، هر چند خيلي دوست دارم براي ايرانيهاي سرتاسر دنيا اجرا كنم، افتخار است براي من ولي به حساب روزهاي سخت پشت سر گذاشته شده، نميگذارم. چطور؟ صـادقي: من خيلي روزهاي سختي را گذراندم كه به اين جايگاه صفر كنوني رسيدم، حالا كي عمرم جواب بدهد كه بروم روي جايگاه پنج يا ده و خيلي شاهكار كنم بشود بيست، از اين رو نميخواهم اين راه پرمشقتي كه طي كردم با يك سفر بدون برنامهريزي شده، خودم را داخل منگنه كنم كه خيلي چيزهاي ديگر خراب شود. برگزاري كنسرتهاي اروپايي كنسل شد يا به تعويق افتاد؟ صـادقي: حتما، فرصتش پيش بيايد اجرا خواهم داشت. زمانش مشخص نيست؟ صـادقي: نه، فعلا موكول شده، اما دقيق مشخص نيست. در همان كشورها، مثل سوئد و...؟ صـادقي: چند كشور ديگر هم اضافه شده، هلند، سوئد و احتمالا كانادا... استقبال در اين كشورها چگونه است؟ صـادقي: مردمان آنجا بيش از اينكه يك خواننده را ببينند يا يك موزيك بشنوند ميآيند يك ايراني را ببينند كه از مملكتشان آمده كه حرفهايش، نوع نگاه كردنش و حتي نوع دست دادنش مثل همان كساني است كه خودشان در زندگيشان داشتند. پس كيفيت كار خيلي برايشان مهم نيست؟ صـادقي: چرا ولي در وهله دوم، بالاخره برايشان اهميت دارد كسي كه از ايران ميرود «شكلاتي شكلاتي» ميخواند يا يك چيز درست و حسابي كه در شان موسيقي باشد. خوب ميدانيد ايرانيهاي خارج از كشور براي گذران زندگي خيلي زحمت ميكشند و همين موضوع زنجيري است به دست و پايشان كه كشيدن و باز كردن زنجير براي آمدن به كنسرت آنها را كمي حساستر ميكند كه با دقت بيشتري كار را آناليز كنند. تا امروز در كدام كشورها كنسرت برگزار كرديد؟ صـادقي: قطر، امارات و مالزي. استقبال خوب بود؟ صـادقي: خدا را شكر خيلي خوب بود. در مالزي كنسرت در يك دانشگاه برگزار شد خيلي برايم جالب بود كه دانشجويان خارجي هم آمده بودند، اجراي دبي و قطر هم خيلي خوب بود يا حداقل من راضي بودم، وقتي كه امروز كارت به سختي به گوش مردم خودت ميرسد نميشود توقع داشت مردم بيرون از حيطه (فرهنگي، هنري و...) خودت شنيده باشند و يا از آن استقبال كنند در كل تجربه خوبي بود اينكه چطور ميشود در يك كنسرت غريب، آشنا اجرا كرد. لغو كنسرتهاي ايران نااميدتان نكرده و همچنان اين درخواست از سوي شما ادامه خواهد داشت؟ صـادقي: من نااميدي در ذاتم نيست، خسته ميشوم اما نااميد هرگز، خب خستگي هم كه در ذات آدمهاست و اينكه خسته نمي شوم به عقيده من بيخودگويي است. شايد برايتان جالب باشد شنيدن اين داستان كه يك روز دكتر علي شريعتي در يكي از سخنرانيها به آقا اميرالمومنين(ع) ميگويد: علي، بعد چند نفري اعتراض ميكنند كه چرا حضرتش را نگفته است، ايشان هم اشك ميريزد بعد ميپرسند: چرا استاد گريه كرديد؟ جواب ميدهد: من همه جوانيام را گذاشتم اين شخصيت را همان طور كه بوده معرفي كنم، اين همه نوشتم، حالا يك نفر ميآيد سر نامش به من ايراد ميگيرد يعني اين همه كه گفتم را نشنيدي؟! ولي با همه اين وجود چيزي از علي شريعتي بودنش كم نميشد، خسته ميشد اما نااميد، نه. حالا من كه ته صف مدرسه ايشان هم نيستم. فكر نميكنيد خود هنرمند هم در اين جريان مقصر است؟ صـادقي: انگليسيها مثلي دارند با اين مضمون كه وقتي اسير شدي از اسارت لذت ببر. حالا فضا طوري است كه براي اجراي موسيقي آماده نيست اصلا به خوبي يا بدي اين جريان كاري ندارم، شايد مشكل خود هنرمندها باشد، شايد مشكل اهل هنر باشد، شايد مشكل روساي هنري باشد، برايم مهم نيست اما يك مشكل اساسي كه بايد حل شود خود معضل هنر در اين مملكت است، هيچ هنرمندي امروز نيست كه از هنر حرف بزند، بيشتر از دردسرهايي كه دارد ميگويد. رضا صادقي در اين ميان و شايد براي پشت سر گذاشتن اين معضل با توجه به جايگاه امروزي خود چه ميكند؟ صـادقي: درصدد هستم فضايي را به وجود آورم براي هنرمندان كه فقط بيايند آنجا حداقل همديگر را ببينند، شايد يك جنبه مادي و تجاري هم در نظر گرفتم اما يك بعد آن هم احساسي است و چيزي كه خودم دوست داشتم. من فكر ميكنم همين كه دور هم جمع شويم و از دغدغههايمان بگوييم خيلي به آدم اميد ميدهد، به هر حال بايد از اين فضا لذت برد، وقتي كه نميشود خواند يعني بايد مرد يا اينكه يك پنبه بذاريم توي گوشمان. خب وقتي رضا صادقي نميتواند (نميگويم نميگذارند) كنسرت بگذارد به جايش بيايد فكر كند اگر روزي كنسرت اجرا كرد چه چيز بگويد. شايد باورتان نشود اما تقريبا هر روز به اين موضوع فكر ميكنم، مثل دفعه پيش كه فقط 11 روز مانده به من اطلاع دادند كه ميتوانم كنسرت برگزار كنم اما آنقدر برايم حل شده بود كه كجا چي بگويم، وقتي استقبال كردند اين جمله را و وقتي آهنگ... را خواندم اين يكي جمله، آقاي اردستاني صدابردار برنامه گفت: طوري برخورد كردي مثل اينكه صد بار در تهران كنسرت اجرا كردي. به خاطر اينكه من با اين فضا زندگي ميكنم و معتقدم انسان هنرمند بايد با روياهايش زندگي كند از اين رو دعواي احمقانه بر سر دو كيلو گوجه گرون و ارزون را قبول ندارم هر چند اين هم بحثي است براي اجتماع اما دغدغه هنرمند بايد فقط هنر باشد، چون حقيقت بيرون از خانهاش، حقيقت خوبي نيست كه بخواهد با آن زندگي كند و اصلا دوست ندارم به اين فكر كنم كه بسي رنج بردم در اين سال سي! بسه چه خبره ديگه، اگر ميگويند هنر رنج است ولي در باطن گنج، خب ما آن گنج را بياوريم اصل ماجرا. هر چند باز هم ميگويم من آدم هستم، خسته ميشوم بعضي وقتها ميبرم، گريه ميكنم، داد ميزنم اما در نهايت ميگويم براي يكبار كه نميخواهم بخوانم، دوست دارم ماندني شوم نه اينكه يك آهنگ بخوانم بعد وقتي از دنيا رفتم يك عده با پالتوي بلند و عينك آفتابي بيايند سر قبرم و چهار نفر عكاس هم عكسشان را بگيرند... به نظرم قشنگ نيست و من دوست ندارم، كما اينكه هميشه گفتم دوست دارم اگر روزي فرصتي دست داد تا از اين دنيا رخت بربندم به جاي اينكه برايم سالگرد بگيرند تمنا ميكنم از كساني كه به من لطف دارند برايم تولد بگيرند... 25 مرداد... تداعي همه اين افكار به من و يا به شما اميد ميدهد، اميد باز هم ماندن، باز هم خواندن، باز هم سرودن، باز هم فكر كردن. منطق وقتي درست باشد بقيهاش دست خداست و مطمئنم كه يك روز درست ميشود. يعني امكان دارد فردا روزي با شما تماس بگيرند كه 11 روز ديگر در تهران كنسرت خواهي داشت؟ صـادقي: به احتمال صددرصد، همان طور كه شش ماه قبل از همان كنسرت آخر، من و علي (انصاريان) جلوي همان سالن آرزو كرديم كه ميشود اينجا كنسرت بگذارم كه شد... چرا فضاي موسيقي سنتي يا اصيل ما نسبت به پاپ آرامتر بوده و كمتر دچار تشويش ميشود؟ صـادقي: در وهله اول اينكه دوست ندارم كلمه سنتي را روي موسيقي بگذاريم، سنت يعني يك چيز دمده شده اما اصيل برگرفته شده از وقار يك ملت... جواب سوال شما هم فكر ميكنم به دليل اين است كه در موسيقي اصيل تغييري وجود ندارد اما در پاپ هر روز يك تغيير، يك فكر نو، يك ايده، هر روز يك آهنگساز ميآيد با يك نگاه تازهتر و در عين حال ممكن است هر روز يك آهنگساز بيايد با يك نگاه مزخرفتر و يا يك شاعر بيايد با يك كلام مزخرفتر، اين دو در كنار هم امروزه مخلوط شده و متاسفانه راهي هم وجود ندارد براي ارائه كلام به همين خاطر آنهايي كه خوب هستند، چند دسته ميشوند، يك عده ميروند كنار تا با بدها يكسان نشوند و عده ديگر ميجنگند و يك عده هم فقط ميسازند كه باشند، هر چه باداباد اين است كه در موسيقي پاپ آشوب ميسازد، در غير اين صورت پاپ آشوبي ندارد، موزيك پاپ ايران، چيزي نيست كه دنيا قبولش داشته باشد تعارف كه نداريم، اين يك واقعيت است. پس ضرورت وجود پاپ در كشور چيست؟ صـادقي: بيشك هر چيزي در ابتدا با معضلاتي روبهروست. مگر موسيقي پاپ در كشور ما چند سال است كه راهاندازي شده؟ يعني به نظر شما موسيقي پاپ ما در اين چند سال رشدي هم داشته؟ صـادقي: بله، صددرصد، به لحاظ كيفيت و نوع نگاه موسيقيايي، برخي كارها در سطح فوقالعادهاي قرار دارد، برخي يا نوع ارائهاش خوب نبوده و يا نوع برخورد اجتماع با آن كه مطلب ديگري است. بايد موسيقي پاپ اين اجازه را داشته باشد كه هر كس ميتواند كاري انجام دهد. هر چند معتقدم آشوب در تمام شاخههاي هنر از جمله موسيقي چه پاپ و چه اصيل وجود دارد، اما اين پاپ بيچاره، يتيم مانده، به نظرم اگر اساتيد موسيقي اصيل بيايند با آهنگسازان پاپ همكاري كنند، اگر دستگاهها را نميشناسند به آنها بياموزند تا باعلم موسيقيايي پاپ آميخته كنند تا در دنيا جا بيفتد، در دنيا آهنگسازان مطرحي هستند كه در برخي جاها از تار استفاده ميكنند، بعد ما اينجا همديگر را قبول نداريم. مركزيت روي موسيقي اصيل است بيهيچ حرفي، اما پاپ موسيقي مردمي است يعني همه با هر نوع رفتار و تفكري، اما موسيقي اصيل را شايد پدر من دوست داشته باشد اما خواهر ده سالهام نميپسندد، نه اينكه دوست نداشته باشد اما به قدري موسيقي اصيل را به قول شما سنتي و پير جلوه دادند كه اين فضا ناخواسته پيش آمد. شما اين نوع موسيقي (اصيل) را ميپسنديد؟ صـادقي: موسيقي اصيل چيزي است در خون ما، حالا من رضا صادقي هر چه قدر موزيك غربي كار كنم، اما باز هم وقتي دلم آرامش اصيل بخواهد بر ميگردم به موسيقي اصيل خودمان. به نظر شما صدا و سيما تا چه اندازه در ارائه موسيقي دخيل است؟ صـادقي: چرا نبايد يك كنسرت موسيقي از تلويزيون پخش شود؟! من آدمي نيستم تلويزيون نگاه كنم كه اراذل و اوباش را دستگير ميكنند دستتشان درد نكنه، دمشان گرم اما براي من قشنگ نيست، اين موضوع مهم است براي اطلاعرساني كه بدانيم در مملكتمان چه اتفاقي رخ ميدهد، شما فكر كن اين مطلب كه در فلان نقطه از شهر يك نفر بر سر قضيه بنزين كشته شده عنوان ميشود اما مثلا كنسرت آقاي شجريان حتي چند دقيقه براي خبررساني نيست. اين خبرها تنها محدود ميشود به چند تيزر تبليغاتي و اينترنت... صـادقي: اينترنت هم كه تا وصل ميشويم قبل از هر چيز شصت صفحه باز ميشود كه اصلا نميداني چي هست كه پشيمان ميشوي، حتي در اين وادي هم به سرمنزل مقصود نميرسيم، ما كه از كنسرت شجريان اصلا خبردار نشديم شما فكر ميكنيد اهالي پاپ اين نوع موسيقي (اصيل) را دوست ندارند، بيايند يك نامه ناقابل روي يك تكه كاغذ، حالا A4 هم خرج نكنند، ننويسند جناب آقاي...، يا لطفا تشريف بياوريد، فقط بنويسند كنسرت... است بيا. پول پست هم خودمان تقبل ميكنيم، حداقل به ما هم بگويند، واقعا اهل پاپ تا اين حد نميارزند، بعد اگر پاپيها گفتند موسيقي اصيل به داد ما نميرسد حداقل بتوانند جواب دهند كه ما از شما دعوت كرديم خودتان نخواستيد. تعريف شما از هنر و هنرمند چيست و اين دو، چه وجه تضاد و تشابهي دارند؟ صـادقي: هنر تعريف كلي ندارد ولي هنر برايم بدين معناست كه بدانم براي چه به دنيا آمدم و چه پيغامي از خداوند دارم اگر در كار هنري هستم كه بايد آن را ارائه كنم. خيلي از هنرمندان و حتي خوانندههاي ما كه حالا نيستند پيغامي براي ما داشتند، شايد اين پيغام در حد همان شنيدن يك صداي خوب و ساختن يك لحظه خوب باشد و شايد بيشتر از آن و در حد ساختن زندگي، من سالها پيش يك كاري شنيدم با اين ترانه: آتشي در سينه دارم جاوداني عمر من مرگي است، نامش زندگاني خب اين براي من يك پيام دارد كه چرا عمر من بايد مرگي باشد، چرا بايد آتشي باشد در وجودم جاوداني... پس بايد از بديها درآمده و زيباگو و زيبابين باشم، در عين نازيباييها، اينجاست كه شاهكار كرده ايم. يعني رسالت هنرمند ايناست كه از عالم معنا چيزي به اين دنيا ببخشد كه نيست؟ صـادقي: ماجرا كلي براي همه است و نه صرف هنرمند، هنرمند در قشر و فضاي كاري خودش، يك پدر در فضاي پدرگونهاش و.. اگر من هنرمند نتوانستم پيامي را كه بايد به، مردم برسانم، مشكل پيغام نيست مشكل از من است كه آنقدر قدرت نداشتم آن پيغام را كه از كودكي به من سپرده شده نگه دارم در همه اين اتفاقات روز و روزگارم. اين پيغام در هنر شما چيست؟ چقدر از آن را به مردم رساندهايد؟ صـادقي: من تازه رسيدهام به صفر. تازه بستري ساختهام كه همه اين جا را نگاه كنند. احساس ميكنم بايد چيزي بگويم مهمتر از همه... مثلا عدهاي رضا صادقي را ضدعشق ميشناسند و جالب اينجاست كه هنوز نتوانستهام ثابت كنم كه اينگونه نيستم و من نقل همان ضرب المثلي هستم كه ادب از كه آموختي از بيادبان... دوست دارم از عشق تلخيهايش را بگويم كه تو اين تلخي را به ديگران القا نكني، حالا با اين لحن گفتم، چون نميتوانم در جايگاهي قرار بگيرم كه نصيحت كنم، مثلا يكي به من ميگفت چرا در مورد حضرت علي(ع) نميخواني؟ خب نميتوانم شعري به زيبايي آقاي شهريار بگويم، ايشان يك سير فكري و عمري را طي كرد تا گفت: علي اي هماي رحمت. طبيعتا من در حد ذهنيت خودم شعر ميگويم و نميخواهم چيزي را كه مردم تا امروز شنيدند تقليل بدهم نميدانم چرا نبايد بعد از حافظ يك حافظتر داشته باشيم شايد اين از تنبلي ما باشد. حالا پيام شما چه بود؟ صـادقي: اينكه نقض كنم يكسري مسائلي را كه شايد به اشتباه در بين مردم جا افتاده بود. به چه قيمتي؟ صـادقي: من آدمهايي كه پيامهاي جويده شده را در دهانمان ميگذارند نقض ميكنم. و عشقي كه در كارهاي قبلي ارائه ميكرديد چطور؟ صـادقي: آخر عشق كه هميشه گل رز دادن و اينها نيست... اگر عشق به معناي واقعي كلمه باشد، اين چيزي نيست كه ارائه ميشود؟ صـادقي: نه، اصلا قبول ندارم. چرا مغلطه ميكنيد؟ عشق زميني هميشه اين طور نيست، عشق الهي بله، آن هم بايد آدم به يك جاهايي برسد و بسوزد كه ساخته شود نه خاكسرت كه باز از عشق زميني حاصل ميشود. عشق زميني بين دو آدمي است كه ناقص هستند نه كامل و اين نقص باعث اتفاقاتي ميشود كه خوب نيست. از يك مقطع زماني همه آلبومهاي موسيقي فحواي كلامشان رفت به سوي ضدعشقي، دندون عاريه و بيخيال معشوق و... صـادقي: وقتي خدا كه خالق ماست با آن عظمت به آدمها اين فرصت را ميدهد كه انتخاب كنند، بنابراين به من ميگويد كه فقط پيشنهاد دهم تا خودشان برگزينند، مطمئنا اگر روز اول خوانندگي ميگفتم وايسا دنيا من ميخوام پياده شم دو نفر ميگفتند: «تو اصلا چه كارهاي كه حالا به ما ميگي من ميخوام پياده شم اصلا تا حالا چي گفتي كه حالا اين پيشنهاد را به ما ميدهي؟» اما امروز كه من اين ترانه را ميخوانم، ميتوانم جوابگو هم باشم كه آقا برو از اول ببين من چه چيزهايي گفتم، از همه اينها گذر كردم و حالا اين را ميگويم. موسيقي امروز و شعر روز ايران چيزي نيست كه قدرت موسيقي و شعر كهن را داشته باشد، اگر مثال مولانا و حافظ را ميزنيم، به خودمان نان قرض ميدهيم، قبول كن همه الان دنبال يك كلام ساده ميگردند اما عميق، چون فرصت ندارند. چندين سال پيش ديالوگي را در يك فيلم قديمي شنيدم كه هنوز هم در گوشم مانده به اين شرح: «ساعتي كه زنگ زده، ديگه زنگ نميزنه، چون زنگهاشو زده» شايد در حد يك ديالوگ باشد ولي براي من پيغام دارد كه يك سري ها بايد زنگ بزنند تا ديگه اين زنگ صدايش در نيايد و بشود ناقوس. حالا اين سير شما را به كجا رسانده؟ صـادقي: به جايي كه در آلبوم بعدي ميگويم: ميخوام تورو كه باشي، حتي اگه نباشم از من بخواه كه باشم، بودني رنگ موندن حست كنم تو رگهام، عين ترانه خوندن خواستن و داشتن خوبيها تداوم دارد، براي چيزي كه حرمتدار شود، زمان ارائه لازم است، خوب و بد هم به ميان ميآيد ولي دليل نميشود كه اين خوب و بد را كلي ببينم. چه زماني آلبوم جديد را وارد بازار ميكنيد؟ صـادقي: زمان برايش مشخص نكردم، شايد اوايل سال 87. راستي براي خاتمه گفتگو در خصوص مكاني كه براي ديدارهاي هنرمندان قرار است افتتاح شود صحبت كنيد. صـادقي: اگر خدا بخواهد، نيمهشعبان افتتاح ميشود، كافيشاپي است با عنوان بلكشاپ شايد در حد كافه نادري رابین Monday 8 October 2007-1, 02:39 PM خسته نباشی امیرخان nazanin91 Monday 8 October 2007-1, 05:10 PM ممنووووووون جالب بود mahdi.qa Tuesday 9 October 2007-1, 11:36 AM ممنون امیر خان nasim Saturday 20 October 2007-1, 03:18 PM تو غربتی که سرده تمام روز و شبهاش غریبه از من و ما عشق من عاشقم باش عشق من عاشقم باش که تن به شب نبازم با غربت من بساز تا با خودم بسازم عشق من عاشقم باش تو خواب عاشقا رو تعبیر تازه کردی کهنه حدیث عشق رو تفسیر تازه کردی گفتی که از تو گفتن یعنی نفس کشیدن از خود گذشتن من یعنی به تو رسیدن قلبمو عادت بده به عاشقانه مردن از عشق زنده بودن از عشق جون سپردن عشق من عاشقم باش وقتی که هق هق عشق ضجه ی احتیاجه سر جنون سلامت که بهترین علاجه عشق من عاشقم باش اگر چه مهلتی نیست برای با تو بودن اگر چه فرصتی نیست عشق من عاشقم باش نذار بیفتم از پا بمون با من که بی تو نمی پرسم به فردا عشق من عاشقم باش ترانه ايي كه هزار بار هم گوش بدم بازم گوشم خسته نميشه یاور همیشه مومن Saturday 20 October 2007-1, 03:25 PM ممنون نسیم .... مجبورم کردی این آهنگ رو الان گوش بدم... tehrandata Saturday 27 October 2007-1, 03:17 AM # نام و نام خانوادگی:سروش لشکری # متولد: 17 ارديبهشت 1364 # دانشجوی رشته مترجمی # غذای مورد علاقه: ماهی # رنگ مورد علاقه: مشکی سروش، چنانکه خود می گويد و در ترانه هايش نيز بدان تاکيد می ورزد، شش سال پيش کار آهنگسازی (يا آنگونه که بين اهالی زير زمين باب است، "کار ساختن بيت" و خواندن ترانه به سبک رپ را آغاز کرد و سر انجام سال گذشته توانست منسجم ترين آلبوم رپ فارسی را با نام " جنگل آسفالت" تهيه و آماده انتشار کند. آلبومی که خود، آن را "نخستين" آلبوم رپ فارسی می داند. "جنگل آسفالت" با تلفيق سبک رپ و نوای موسيقی سنتی ايرانی و نيز استفاده از سازهای سنتی ايران زمين همچون عود، تنبک، نی، دف و قانون، بهبرای اين، نخستين "س" هفت سين زير زمينيمان ، به شادباش (و بين خودمان بماند برای سنجيدن ميزان وابستگی اش به نوروز ايرانی و سنت های باسستانی مان) ماهی قرمز هفت سين بردم که نپسنديد: "ماهی زيادی لطيفه بابا! همه به من ميگن زبری! اين ماهی خيلی سوسوليه! نميشد يه چيز ديگه واسم مياوردين؟" سروش هيچکس در حالی که با دلخوری به تنگ ماهی نگاه می کند در پاسخ به اين سوال که " اگر از ماهی خوشت نميايد ، کدام جزء هفت سين را دوست داری؟" می گويد: "من ماهی رو دوست دارم بخورم نه که بگيرم دستم باهاش عکس بگيرم! من بيشتر از سبزه خوشم مياد. اصولا از چمن خوشم مياد که برويم بنشينيم روش و حال کنيم" و بعد از من می خواهد تا تنگ ماهی را از او بگيرم . هيچکس در ادامه می گويد که سال 1385 سال پرکاری برايش بوده چرا که بعد از مدتها تلاش سرانجام در تابستان آلبوم 'جنگل آسفالت' را حاضر و آماده پخش کرده است. به گفته او ابتدا قرار بوده که آلبوم را يک شرکت پخش موسيقی بخرد اما چون آهنگ های آلبوم به "سرقت" رفت و در اينترنت پخش شد، کار فروش آلبوم به نتيجه نرسيد. سروش درباره مفهوم "جنگل آسفالت" و دليل نام گذاری آلبومش با اين عبارت می گويد: "از نظر من 'شهر' هم جنگل آسفالت است و آلبوم 'جنگل آسفالت' انعکاسی است از مشکلات اجتماعی و زندگی شهری و اعتراض به آن." یاور همیشه مومن Tuesday 6 November 2007-1, 12:06 PM 818-884-2222 عارف 310-289-8924 اندي 818-244-6877 Boys 818-346-4040 بيزن مرتضوي 818-509-0026 شهبال شبپره 213-654-7003 داود بهبودي 818-832-0455 داريوش 310-441-5996 بلک کتس 818-702-6666 فرامرز آصف 818-599-0015 فتانه 310-470-4809 حميرا 818-905-8811 شماعي زاده 818-591-9557 ه.هوشيار نزاد 310-877-8835 هوتن 818-348-2207 زاکلين 818-712-9105 هما مير افشار 818-266-8782 ليلا فروهر 310-276-2270 خرداديان 818-567-4567 مارتيک 310-488-5390 منصور 410-821-9198 مهران 818-882-3046 مسعود فردمنش 818-257-4600 مايکل 818-348-4999 مهرداد آسماني 949-679-1954 مسعود اميني 310-446-1720 مهستي 818-996-8742 مرتضي 818-888-7401 محمود مقدم dokhtare_paizi Wednesday 7 November 2007-1, 09:08 PM ایول مرسی یادم باشه باهاشون تماس بگیرم و مزاحمشون بشم The Howler Friday 9 November 2007-1, 05:00 AM بیوگرافی شاهین فلاکت اسم:شاهين متولد21/1/1369 رنگ چشم:مشکي رنگ مو:مشکي وضعيت بدني:لاغر علايق:عشق و حال+پاستيل خوردن ورزش مورد علاقه:فوتبال {پرسپوليسي} فعاليت:موسيقي رپ شبکه هاي مورد علاقه: tapesh1 /tapesh 2/ MtvF/ Mtv5/ Viva /4funTV خصوصيات:مهربان/گپ زدن/پر و سر سدا/ تتو/پر سر و صدا و پر هيجان فيلم مورد علاقه:فيلم زياد نگاه ميکنم واسه همين نميشه همه رو نوشت extremedogs /sillenthill رشته:کامپیوتر وقتي شاهين 15 سالش بوده با يه دختر به اسم گلناز دوست ميشه و بينشون رابطه ي دوستانه بر قرار ميشه و .. تا اينکه يه دفعه با هم بهم ميزنن بعدش دختره زنگ ميزنه ولي شاهين با اينکه دوستش داشته از سر لجبازي دختره رو ضايع ميکنه تا اينکه گلناز خانوم ميره امريکا و اونجا ميفهمه که سرطان داره و به شاهين زنگ ميزنه و قضيه رو ميگه .شاهين هم بهش ميخنده و بهش ميگه ...{ اخه باورش نشده بوده} ولي بعدش دختره ميميره و شاهين به اشتباهش پي ميبره و فشار وحشتناکي روش ايجاد مي شه تا اينکه معتاد ميشه {البته هر کس ديگه اي جاي شاهين بود شايد خودشو ميکشت} ولي خوشبختانه الان ترک کرده توي اهنگ چشمام نديد راجع به همين مطالب حرف زده البته با تتلو و پيشرو توي اين اهنگ شاهين توي قسمت خودش از دختر مورد علاقش حرف ميزنه که از دستش داده و امير تتلو در قسمت خودش از زبون شاهين با دختره حرف ميزنه و در قسمت سوم رضا پيشرو به شاهين ميگه که اون دختري که دوستش داري مرده و تو بايد اعتيادو ترک کني مثلا ميگه: شاهين چشاي تو به من دروغ نمي گه هيچ وقت يه ادم مرده اي واسه ما بدون نيشخند به نظر من شاهين فلاكت به همراه رضا پيشرو و سروش هيچكس از معروف ترين و به قولي شاخ ترين رپرهاي ايران هستند كه هيچكس جرات نداره واسشون diss بخونه من خيلي اهنگاشون رو دوست دارم البته نبايدfarez رو فراموش كرد البته اون از خواننده هاي لس آنجلسيه تینا. Friday 9 November 2007-1, 08:45 AM با این سنش چه تجربه هایی داشته من فکر میکردم بزرگتر باشه ممنون بیوگرافی جالب و غم انگیزی بود The Howler Friday 9 November 2007-1, 08:46 AM خواهش میکنم تینا جان The Howler Thursday 22 November 2007-1, 03:56 PM منصور : طی دهه ی اخير ٬ منصور از يک خواننده ی گمنام به يک شخصيت بين المللی تبديل شده است ٬ بطوری که فهرستی از بهترين آلبوم های موسيقی را در کارنامه ی خود ثبت کرده است CD وآلبوم "فراری" که ويژگي اصلی آن مفهوم مثبت ترانه ها و موسيقی ساده و روان قطعات می باشد ٬ به عنوان پنجمين کار منصور با شرکت ترانه وهشتمين کار منصور در مجموع است که احتمالا در اوايل سال 2005 ميلادیبه بازار خواهد آمد. هرچند منصور آثار خود را خارج از ايران ضبظ ميکند و فروش آثار در ايران غير قانونی می باشد ٬ ولی وی در ايران نيز به عنوان يکی از مشهورترين هنرمندان ايرانی مطرح است. جدا از فروش ميليونی آثار منصور و استقبال کم نظيری که از کنسرت های منصور در سراسر جهان ميشود ٬ موسيقی وی به بخشی جدا ناشدنی از زندگی ايرانيها تبديل شده است. آهنگ "ديوونه" ی منصور به طور ويژه ای در استاديوم های فوتبال در ايران مشهور شده است ٬ هزاران فوتبال دوست ٬ هنگامی که اشتباهی از يکی از بازيکنان يا داور سر ميزند ٬ با فرياد "ديوونه ٬ ديوونه" به دسته جمعی اين آهنگ را ميخوانند. و همچنين قطعاتی از برخی ديگر از آثار مشهور منصور مانند "فقط بخاطر تو" و "عزيز دلمی" هر از گاهی در فيلم های ايرانی به گوش ميرسد. منصور در تهران به دنيا آمد و سپس در سن 13 سالگی وارد خاک آمريکا شد. وی در سنين نوجوانی هرگاه فرصتی می يافت در مدرسه و مهمانی ها به خواندن میپرداخت. منصور درمورد عشق و علاقه ی خود نسبت به موسيقی سنتی ايران ميگويد : (( هنگاهی که جوانتر بودم هميشه تحت تاثير ملوديهای سنتی ايران آواز ميخواندم. )) پس از اتمام دوران دبيرستان منصور به عنوان همخوان روی صحنه و در استوديوهای ضبط موسيقی به کار پرداخت. پس از گذشت مدتی تا منصور با روند کار در استوديو ضبط موسيقی آشناتر شد ٬ يکی از موسيقيدانانی را که از قبل با او سابقه ی همکاری داشت را به منظور تنظيم آهنگها در پروژه شخصی خود به استخدام درآورد. منصور ضبط اولين آلبوم خود را با سرمايه ی شخصی حاصل از درآمد فروشگاه موبايل متعلق به خود ٬ در سال 1991 آغاز کرد. منصور در اين باره ميگويد : (( من عاشق موسيقی هستم اما در عين حال از هيجان حاصل از دنيای خريد و فروش نيز لذت ميبرم. )) پروژه ی منصور 3 سال برای کامل شدن طول کشيد زيرا منصور اصرار داشت از بهترين امکانات و روش ها برای ضبط کارهايش استفاده کند در اين مدت منصور تحت آموزش استادان آواز ٬ تکنيک آوازش را بهبود بخشيد. اولين آلبوم منصور به نام August 1994 در سرانجام فرفره های بی باد" توسط شرکت کلتکس به بازار آمد.منصور با چشيدن طعم موفقيت ٬ در عرض 4 سال 3 آلبوم ديگر نيز به بازار داد : "تصوير آخر" ٬ "دريچه" و "قايق کاغذی". همان طور که کم کم بر طرفداران منصور اضافه می شد ٬ يک فيلم ساز مستقل ايرانی به نام "بابک شکريان" در سال 1999 از منصور برای بازی در فيلم "آمريکای زيبا" دعوت کرد. بازی در اين فيلم هم زمان با ضبط پنجمين آلبوم منصور بود ٬ اما با اين حال منصور اشتياق زيادی برای تجربه ی بازيگری داشت. تجربه ی کارهای مختلف باعث افزايش خلاقيت منصور شد ; درنتيجه منصور در آلبوم "فقط بخاطر تو" اولين آهنگ خود را ساخت. منصور در مورد احساساتی که باعث شد وی به آهنگ سازی بپردازد ميگويد : (( قطعه ی خاصی از اين آلبوم بيان علاقه ی شخصی من به موسيقی است ٬ آن چيزی که از بچگی در مورد موسيقی در قلبم احساس ميکردم ٬ اگرچه ساختار اصلی موسيقی مرا موسيقی پاپ تشکيل ميدهد ٬ اما به موسيقی سنتی ايران نيز علاقه ی زيادی دارم. )) وقتی آلبوم "فقط بخاطر تو" در March 2000 به بازار آمد ٬ منصور که قسمت عمده ی سرمايه گذاری آلبوم را خودش انجام داده بود ٬ مضطرب و نگران بود ; اما اين آلبوم خيلی سريع به بهترين اثر منصور تا آن زمان تبديل شد که فروشی ميليونی داشت ( البته گزارش ها ی مربوط به فروش اين آلبوم ٬ قابل اعتماد نيست زيرا در بسياری موارد تکثير به صورت غير مجاز بوده ) آهنگ های اين آلبوم همراه با ويدئوها ی آن به عنوان يک موفقيت قابل توجه ٬ پلی ميان ايرانيان داخل و خارج کشور ايجاد کرد. آهنگ "فقط بخاطر تو" به عنوان وجه اشتراک تمام ايرانيها در سراسر دنيا و احتمالا به محبوب ترين آهنگ ايرانی در طی 2 دهه ی اخير تبديل شد. اين آهنگ در همه ی کلوپ های شبانه ٬ پارتی ها ٬ تلويزيون ها و ايستگاههای راديويی شنيده ميشد. در آن زمان "فقط بخاطر تو" آنقدر همه گير شد که تقريبا به عنوان يک سرود ملی درآمد. اما خود منصور اظهار دارد که گاهی آهنگهای مورد علاقه ی خودش مورد توجه مردم قرار نميگيرد ; مانند آهنگ "انتظار" که منصور شخصا علاقه ی خاصی به آن دارد. ششمين آلبوم منصور به بازار آمد December 2001در آلبوم "زندگی" که سومين همکاری منصور با شرکت ترانه بود. که طرفداران منصور با ديدن قيافه ی جديد او در ويدئوهای آلبوم زندگی ٬ شگفت زده شدند. منصور دراين باره ميگويد : (( من موهايم را بلند کردم زيرا ميخواستم نسبت به ويدئوهای قبلی ظاهر متفاوتی داشته باشم. من به همراه گروهArizona ٬ New Mexico ٬ Texas ٬ موسيقيی که با آنها کار ميکردم به Grand Canyon ٬ Monument Park و White Sands رفتیم تجربه ی بسيار خوبی بود که در همين زمان فيلم "آمريکای زيبا" در چندين فستيوال فيلم در Berlin ٬ Marrakech ٬ Gothenburg و Los Angeles به نمایش در آمد و از طرف منتقدان مورد ستايش قرار گرفت و چند جايزه به خود تعلق داد ; اين امر باعث شد منصور به شنونده های جديدی در سراسر دنيا معرفی شود. هفتمين آلبوم منصور با نام "ديوونه" ٬ دو آهنگ محبوب ديگر را از منصور معرفی کرد ; يکی "ديوونه" که نام آلبوم جديد او نيز بود و ديگری "عزيز دلمی". به تدريج طرفداران فارسی زبان جديدی از افغانستان ٬ تاجيکستان ٬ بحرين ٬ امارات ٬ قطر ٬ کويت و ترکيه نيز بر طرفداران قبلی منصور اضافه شدند ; درنتيجه منصور به يکی از موفق ترين هنرمندان خاورميانه تبديل شد. زلزله ی ويران کننده ای در جنوب شرقی ايران در December, 26, 2003 رخ داد که بيش از 26 هزار نفر کشته و 9 هزار نفر مجروح بر جای گذاشت. اين زلزله ٬ يکی از مصيبت بارترين بلاهای طبيعی قرن بود. منصور به ياد کسانی که در اين حادثه ی غم انگيز از دست رفتند ٬ ويدئوی جديدی برای نوروز 2004 تهيه کرد به نام "عيدی ندارم". ابتدا قرار بود اين آهنگ فقط در قالب يک ويدئو ارائه شود ٬ اما تقاضای طرفداران تا حدی بود که منصور تصميم گرفت اين آهنگ را به آلبوم آينده ی خود اضافه کند. به دنبال ارائه ی آلبوم "فراری" ٬ منصور اميدوار است که طرفداران خود را از فرهنگ ها و زبان های مختلف افزايش دهد. امروز منصور قسمتی از زندگی ميليون ها ايرانيست. به نظر ميرسد که صدای منصور در هر خانه ای شنيده ميشود. در چنين روزگاری پيام اميدبخش منصور از هر زمان ديگری مهم تر است. منصور به اين حرف گاندی اعتقاد دارد :* (( تو بايد همان تغييری باشی که انتظار داری در جهان به وقوع بپيوندد. )) منصور در حال حاضر در لس آنجلس زندگی ميکند ٬ اما بيشتر وقتش به سفر در دور دنيا ميگذرد. گرچه منصور ديگر در ايران زندگی نميکند اما ايران هميشه قسمتی از وجود اوست و هميشه با او خواهد بود nasim Thursday 6 December 2007-1, 04:09 AM سياوش شمس درتاريخ6بهمن دراهواز متولدشدچندسال اول رادرامانيه ي اهواززندگي مي كند.لازم به يادآوري است كهمادرسياوش متولدرامهرمزخوزستان وپدرسياوش متولدشهركردبختياري(فرخ شهر)هستند.خانوادهسياوش بعدهابه تهران نقل مكان مي كنندوسياوش درتهران تحصيلات ابتدايي خودراشروع ميكند.خانواده سياوش درمدتي كه درتهران بودنددرمنطقه ي سيدخندان ساكن بودند.مدرسه ايكه سياوش تحصيلات ابتدايي خودراآنجاسپري كرددبستاني بودبه نام بحجتمژدهي. خانواده ي سياوش بعدازپايان تحصيلات ابتدايي سياوش به امريكانقل مكان ميكنندوسياوش دوران راهنمايي رادرامريكاسپري مي كند.سياوش ازهمان دوران كودكي ميخواندووقتي كه فاميل دورهم درمهماني جمع مي شدندسياوش مي خواند.ولي نكته ي جالب اينهست كه مواقعي سياوش مي خواندبايدچراغ هاراحتماخاموش مي كردند،چون خجالت ميكشيد! خانواده ي سياوش پس ازورودبه آمريكابه كاليفرنيارفتنداوايل در ردننت وسپسدرسن ديگوساكن شدند.درآنجاسياوش تحصيلات دبيرستاني خودراشروع مي كندوسپسوارددانشگاه كاليفرنيامي شودودررشته هاي موزيك وكامپيوترمشغول به تحصيل ميشود. سياوش اولين آلبوم خودرادرسال1986توليدكرد.اين آلبوم همسايه هانامداشت.سياوشبه خاطردل خودوبه تشويق اطرافيان اين آلبوم راروانه ي بازاركردكه ازفروشفوق العاده اي برخورداربود.آهنگ دخترايروني دراين آلبوم خيلي گل كرد.شعراين آهنگراخانم ليلاكسري قبل ازفوت برروي پارچه اي نوشته بودند. آلبوم بعدي سياوش صحنهنام داشت.سياوش بعدازارائه اين آلبوم به يساوش صحنه معروف شد. سياوش به دليلاختلافاتي كه باكمپاني هاي پخش داشت تصميم به راه اندازي كمپاني موسيقي برايخودگرفت.اسم اين كمپانيThe World Music Recordsهست.سياوش اين كمپاني موسيقيرابامساعدت وهمياري مديربرنامه هاي خود(Carolin)توليدكردواولين آلبومي كه سياوشبااين كمپاني توليدكردآلبوم فريادبود.دومين وآخرين آلبومي كه سياوش(تابه حال)بااينكمپاني توليد كرده(صدا)The Voiceنام دارد. لازم به ذكراست كه اكثرشعروآهنگ هايسياوش راخودش سروده وساخته. ازمشخصات وعلايق سياوش: سياوش داراي هيكلي درشتوپوستي برنزه هست.سياوش قبلااكثراموهاي نسبتاساف وبلندي داشت كه مدتي است كهديگرموهاي خودراكوتاه نگه مي دارد. ازبين غذاهاازخورشت بادمجان وعدس پلوباكشمشوغذاهاي دريايي خوشش مي آيدوازگوشت قرمزوگوشت ريش ريش شده خوشش نمي آيد.(سياوشبسيازشكموهست!) خانواده ي سياوش درامريكارستوراني رااداره مي كنندوسياوش كاري بهاين رستوران نداردولي براي غذاخيلي به آنجامي رود. سياوش داراي برادربزرگتري بهنام سيامك هست. سياوش بسيارپرطرفدارهست وروزانه200-300ايميل به ايشان فرستاده ميشود. سياوش مدتي است كه سبك واستايل موسيقي هاي خودراتغييرداده كهبيشترعلاقمندان راضي به اين نيستندوهمچنان دوست دارندتاسياوش به همان سبك قديمخودبخواند.سياوش درآلبوم آخرخودبيشترازآهنگ هايي غيراززبان فارسي استفاده كردهبود. سياوش عقيده داردكه پندهاوموضوعاتي كه درزندگي آموخته مي شود رابايددرقالبكارهاي خود به مرصه ي ظهوررساند. سياوش برخلاف شايعاتي كه درمورد او مبنيبراعتيادداشتنش،به شدت ازدودوسيگاروبه طوركل ازدخانيات متنفرهست. سياوش به سهرابسپهري علاقه ي شديدي دارد. سياوش به اپراعلاقه ي زيادي دارد.لوچيانوفابوراتي يكيازاپريست هاي محبوب سياوش هست.گروه راك باصداي (فردي مركوري)،كروه كويين،استيبيواندر،سلن ديونوهمچنين استادبنان وداريوش ومرضيه ازخوانندگان موردعلاقه ي سياوشهستند. بازيگران موردعلاقه ي سياوش رابرت دنيرو وبهروزوثوقي هستند. سياوشهميشه ازخواننده هاي كوچه بازارمثل علي نظري به نيكي يادمي كندوهمواره عقيده داردكهقديمي هارانبايدفراموش كرد. nasim Thursday 6 December 2007-1, 04:18 AM لیلا فروهر ستاره موزیک و سینمای ایران در چهارم اسفند ماه در شهر اصفهان و در خانواده ای هنرمند دیده به جهان گشود. پدرش جهانگیر فروهر اشراف زاده بود که به ارزشهای اشرافی پشت پا زد و وارد عرصه هنر و سینما شد . او در بیش از 80 فیلم سینمای ایران به ایفای نقش پرداخت . مادرش فرنگیس فرحزادی نیز از بازیگران سینمای ایران به شمار می رود . لیلا از بدو تولد دوران کودکیش را با گامهای کوچکش در کنار پدر و مادر و نامهای بزرگ تاتر ایران همچون ارحام صدر بر تاتر سپاهان اصفهان سپری کرد . او در سال 1344 با فیلمهای "مراد و لاله " و "خروس جنگی " وارد سینمای ایران شد و با سن و سال کمی که داشت از پرکارترین هنرمندان ایران بشمار میرفت تا جایی که به او لقب " کودک خردسال سینمای ایران " را دادند.از درخشانترین فیلمهای لیلا فروهر میتوان به فیلم "سلطان قلبها" به کارگردانی محمد علی فردین اشاره کرد.بازی درخشان و هنرمندانه لیلا با همه کودکیش در این فیلم اعث شد فردین جشن تولد 9 سالگی لیلا را در سندیکای هنرمندان برایش برزار کند جشنی که لیلا از آن به عنوان بهترین هدیه زندگی خود یاد می کند . او تا سال 1358 در بیش از 45 فیلم سینمای ایران به ایفای نقش پرداخت. لیلا در نوجوانی در محضر استاد تاجبخش به تعلیم آواز و سه تار پرداخت و در سن 14 سالگی جاودانه ترین اثرش را به نام "شمیم" با ارکستری 40 نفری و در کاباره میامی اجرا نمود و آغازگر راهی شد که تابه امروز ادامه دارد. پس از انقلاب در نوامبر 1986 از ایران خارج شد و فعالیت هنری خود را در خارج از کشور با یاری خواهرش " فریبا فروهر " آغاز نمود.لیلا فروهر تا به امروز بیش از 20 آلبوم ترانه به بازار عرضه کرده و صدها کنسرت موفق در سراسر دنیا اجرا نموده که از باشکوترین و به یادماندنی ترین کنسرتهایش می توان به شب سوم اگست 2003 در سالن کداک تیتر اشاره کرد.شبی که همگان آن را به نام شب لیلا فروهر در دفتر خاطرات خود ثبت نمودند. لیلا فروهر را میتوان از نوابغ موسیقی دنیا بشمار آورد چرا که او از معدود کسانیست که توانایی اجرای تمام سبکهای موسیقی را دارد.به همان زیبایی که ترانه های پاپ میوزیک می خواند به همان زیبایی آثار اصیل ایرانی را اجرا می کند و توانایی اجرای ترانه به زبانهای مختلف دنیا را دارد.او در سال 1996 آلبومی به نام "Plant Of Harmony" را بازار عرضه کرد که به بیش از 9 زبان ترانه اجرا نموده از جمله ارمنی،انگلیسی،ایتالیایی،عربی، افغانی،اسرائیلی،ترکی ، یونانی و ترانه های فولکلور ایرانی ... لیلا هنرپیشه قدرتمندیست ، او با استیج و نور و صدا از کودکی آشناست و استعداد بی نظیری در اجرای برنامه های زنده دارد.... لیلا فروهر در 19 آگست 2004 بر روی کشتی عشق آغاز زندگی مشترکش با یک ایرانی موفق و یک چهره آشنا و محبوب و مطرح ایرانی با اسی نبی جشن گرفت و تا به امروز زندگی با عشق را همراه با همسر و خانواده اش سپری می کند و همچنان با آثار زیبایی که هر سال عرضه می کند برای دوستدارانش پیام آور عشق و صلح و محبت است . قلب های بیشماری در ایران و سراسر دنیا به عشق لیلا می تپد... به راستی شایسته است که او را شاهدخت موسیقی ایران بنامیم. http://i6.tinypic.com/1zgdgmo.jpg[/IMG%255D (http://www.hamtaraneh.com/) http://www.parsplanet.com/leila/1.jpg http://www.parsplanet.com/leila/3.jpg http://www.parsplanet.com/leila/2.jpg (http://www.hamtaraneh.com/join.htm) http://www.parsplanet.com/leila/7.jpg http://i18.tinypic.com/44brmty.jpg http://tablu.files.wordpress.com/2007/08/leilaforuhar1.jpg?w=699&h=930 (http://www.hamtaraneh.com/join.htm) http://www.taraneha.com/upload_images/images_medium/leila-16_0_76154.jpg (http://www.hamtaraneh.com/join.htm) nasim Wednesday 2 January 2008-1, 03:10 AM س: نام و نام خانوادگی ج:( فاطمه ) شهره صولتی س:محل تولد/روز/ ماه/ سال ج:تهران /14 دی ماه / 1337 شهره صولتی در 14 دی ماه در یکی از محله های تهران در خانواده ای هنرمند متولّد شد در 7 سالگی متوجّه شد به موسیقی علاقه بسیاری دارد و به هنرستان موسیقی رفت تا با موسیقی آشنایی بیشتری پیدا کند ، در 15 سالگی وارد دنیای هنر شد و خوانندگی را پیشه خود کرد. ازاوّلین آهنگ او دختر مشرقی بود و همه متعجب از این آوازه خوان جدید ِفریبنده زیبا بودند و مدتی طول نکشید که آوازه شهرت و محبوبیت او به همه جا رسید با این آواز شهره به جلد مجله های موسیقی نقل مکان کرد و یک چهره برجسته و وسایل ارتباط جمعی دیگر شد در رادیو ، تلویزیون ، تفسیرها کمپانی های رقیب و سرسخت شروع به قرارداد بستن با او کردند و عکسهای او یک جلد اوّلیه برای مجلات هفتگی شد در ابتدا او یک خواننده عادی بود ولی وقتی جوایز متعدد را از منتقدین وابسته به موسیقی دریافت کرد به مقام استادی رسید . شهره یکه تاز شهر شد و هر روز محبوب تر از روز گذشته ، او به اوج رسید و محبوب مردم شد شهره معنی جدید موسیقی ایرانی را آورد . و به زودی بت جوانان ایرانی و موضوع بحث روز شد پوسترهای او با موی با شکوه و لباسهای زیبا همه جا بودند . او خودش بود و از دیگران تقلید نمی کرد برای اینکه او اعتقاد دارد یک هنرمند باید خودش باشد ، با گذشت روزها شهره در دل همگان جای گرفت و آهنگهایش یکی پس از دیگری فروش زیادی کرد و برای اوّلین بار راهی سینما شد و به همراه داریوش در فیلم فریاد زیر آب بازی کرد امّا دیگر زمان مهلت نداد و در سال 1978 به آمریکا آمد و در نیویورک ماندگار شد شهره پس از یک سال اقامت در نیویورک ازدواج کرد و ثمره ازدواجش یک دختر به نام طناز بود در سال 1984 به لس آنجلس آمد و اوّلین آهنگهایش را در خارج از کشور در آلبوم طلسم اجرا کرد http://i20.tinypic.com/2s12dxk.jpg http://i18.tinypic.com/2uswn86.jpg http://a87.ac-images.myspacecdn.com/images01/54/l_327f9e978fc25db5ad4343e1015f59a6.jpg http://i14.tinypic.com/5ywzigg.jpghttp://i9.tinypic.com/6fghixy.jpg http://a97.ac-images.myspacecdn.com/images01/46/l_a970811f7484ac01eebed895aa624bd0.jpg http://i12.tinypic.com/6y3pv0o.gifhttp://i16.tinypic.com/2e1aqyp.jpg nasim Tuesday 8 January 2008-1, 01:54 AM نام اصلی ایشان پروانه امیرافشاری میباشد. ایشان متولد اسفند ماه سال ۱۳۲۸ در شهر تهران میباشند. وی از خانواده بانفوذ و سرشناس امیرافشاری که اصالتی آذری دارند میباشد. پدر ایشان صاحب ۱۵۰ شهر و روستا در منطقه شرق ایران و توابع طالقان بودند. از همان کودکی حمیرا خانه آنها به افتخار افراد بانفوذ حکومتی شاهد مراسم بزرگ با حضور هنرمندان نامی آن زمان مثل قمرالملوک وزیری، روح انگیز، بنان، ملوک ضرابی و ... بود که همین انگیزه اولیه دختر خانواده برای رو آوری به آواز شد. حمیرا به دور از چشم پدر و با تشویق همسر روشن فکر و تازه از آلمان بازگشته خود با نام نویسی در تست صدا در شورای رادیو آن زمان حیرت و تحسین اعضا شورا را سبب شد و پس از آن تحت تعلیم استاد علی تجویدی و بانو ملوک ضرابی قرار گرفت. وی دو سال بعد در سن ۱۸ سالگی به یک خواننده تمام عیار تبدیل شد. در همان سن آوازی را در دستگاه سه گاه با آهنگسازی علی تجویدی و شعری از رهی معیری به نام صبرم عطا کن را اجرا کردند که در کتاب ترانههای ماندگار این اثر به ثبت رسیده است. وی به علت مخالفت پدر با نام مستعار حمیرا فعالیت خود را آغاز کرد اما پدر وی صدای دختر خود را میشناسد و طلاق دختر خود را از همسرش میگیرد و به مدت یک سال دختر خود در خانه زندانی میکند بعد یک سال یک سفر اروپا برای جناب امیرافشاری پیش میآید. حمیرا که از حمایت مادر خود برخوردار بود دومین اثر خود به نام پشیمانم با آهنگسازی استاد تجویدی و ترانهای از بیژن ترقی در دستگاه همایون اجرا میکند که به علت مدلاسیون اصیل و فراموش شده آن دستگاه باعث تحول عظیمی در موسیقی سنتی ایرانی میشود. پدر وی با آگاهی از اثر جدید دختر خود وی را از خانه طرد و از ارث محروم میکند. بعد از آن وی مدتی را در خانه پسر عمویش که همسر وی هما میر افشار ترانه سرای معروف بود به سر برد تا آنکه با استاد پرویز یاحقی ازدواج میکند. صدای ایشان قابلیت سوبرآنو از ابتدا تا اوج را دارد که از کمیابترین نوع صداها میباشد. ایشان مدت شش یا هفت سال همسر آهنگساز به نام ایرانی پرویز یاحقی بودند که در این دوره زناشویی آثار ماندگاری با شعرهایی از بیژن ترقی و آهنگ های از یاحقی همچون مرانفریبی هدیه عشق بهار نو رسیده، مرا تنها نگداری، پنجرهای به باغ گل و ... اجرا کرده است. وی بعد از انقلاب چند ماه در زندان به سر برد و با پرداخت مالیاتی معادل سی هزار دلار آزاد و تا اواسط سال شصت خورشیدی در ایران ماند و بعد از گذراندن مزاحمت های فراوان با همسر و دختر دو ساله اش به نام هنگامه از مرز پاکستان از ایران خارج شد و از آنجا به اسپانیا و بعد از آن به کاستاریکا در آمریکای مرکزی رفت وی در کاستاریکا دچار افسردگی شدید شد، به صورتی که مدت یک سال تحت درمان روان پزشک بود. شوهر وی در این میان همسر و دختر خود را ترک و به امریکا مهاجرت کرد. حمیرا با کمک همسر پسر عمویش هما میر افشار به ایالت کالیفرنیا مهاجرت و کار هنری خود را از سر گرفت و در سال هفتاد و هشت خورشیدی به تومور مغزی دچار شد که به صورت معجزه آسایی از اتاق عمل نجات یافت. وی همینک در شهر لوس آنجلس زندگی میکند http://www.homeyramusic.com/images/Homeyra's-note2.jpg http://www.homeyramusic.com/photos/photo%20album/full/daughter.jpg http://www.homeyramusic.com/photos/photo%20album/full/homeyra2.jpg http://www.homeyramusic.com/photos/photo%20album/full/daughter2.jpghttp://www.homeyramusic.com/photos/photo%20album/full/homeyra.jpg http://www.homeyramusic.com/photos/photo%20album/full/old2.jpghttp://www.homeyramusic.com/photos/photo%20album/full/old7.jpg http://www.homeyramusic.com/photos/photo%20album/full/old6.jpghttp://www.homeyramusic.com/photos/photo%20album/full/new1.jpg http://www.homeyramusic.com/photos/photo%20album/full/old3.jpghttp://www.homeyramusic.com/photos/photo%20album/full/old2.jpg http://www.homeyramusic.com/photos/photo%20album/full/homeyra1.jpghttp://www.homeyramusic.com/photos/photo%20album/full/old18.jpg nasim Tuesday 8 January 2008-1, 02:15 AM امید سلطانی تولد: ششم مرداد هزار و سیصد و چهل و پنج محل تولد: چهار محال و بختیاری“ پل چوبی“ و بزرگ شده ی تهران از ده سالگی در کنار هنرهایی مثل خطا طی و نقاشی احساس کرد که صدایی برای خواندن نیز دارد. روزگار گذشت و امید در 18 سالگی در جبهه جنگ حضور یافت سپس برای تحصیل در سالیان بعد به ترکیه مهاجرت کرد و در آنجا برای تامین نیاز مالی برای تحصیل تصمیم به استفاده از استعدادش در زمینه خواندن کرد و در کاباره ها به خواندن پرداخت امید تحصیلات خود را نیز تا مهندسی معماری ادامه داد و پس از آن و وقتی که در خواندن نیز به موفقیت دست یافت و تجربه کسب کرد تصمیم گرفت تا اولین آلبوم خود را روانه بازار کند.اولین آلبوم امید باران نام دارد که تمام مراحل ضبط آن در ترکیه انجام شد و به وسیله کمپانی معتبر ترانهبه مدیریت وارطان آوانسیان و جهانگیر طبریایی در سال 1992 میلادی در سراسر جهان پخش شد و به فاصله اندکی پس از پخش این آلبوم صدای امید برای همیشه در موزیک ایران جاودانه شد ترانه باران با آهنگسازی کیومرث سلیم پور و ترانه زیبای رحمان شکوفه پور به زیباترین و بدیع ترین آهنگهای امید و حتی موسیقی ایران تبدیل شد nasim Tuesday 8 January 2008-1, 02:21 AM سیاوش قمیشی (متولد(1324)1945در اهواز و بزرگ شده در تهران)آهنگساز شاعر تنظیم کننده و خواننده ای ست که در بین عموم به عنوان خواننده و برای خواص به عنوان آهنگساز و خواننده اعتباری ویژه و متفاوت دارد . نخستین وجه یا شاید مهمترین وجه تفاوت آثار سیاوش قمیشی در ملودی هایش نهفته است . ملودی های بسیار متاثر از موسیقی کلاسیک (اصیل) ایران و در عین حال مبتنی بر آکوردهای غیر معمول و کاملا غیر ایرانی که ترکیبی عجیب و درخشان از موسیقی ایرانی و غربی در قالب ترانه های پاپ به وجود آورده است و همچون مهری برجسته برداشت ناب سیاوش قمیشی را از هنر ایرانی با اشرافی جامع بر انواع موسیقی غیر ایرانی به نمایش می گذارد در بیشتر آهنگهای سیاوش رگه های روشن و قوی از موسیقی ایرانی را می توان یافت که گرچه روایت جزء به جزء موسیقی ردیفی ایران نیستند اما به خوبی حس ایرانی بودن را حتی در ذهن شنونده غیر حرفه ای متبادر می کنند و این هنر اوست که با گریز آگاهانه از تکرار سنتی و نخ نما ملودی های ظریف ایرانی را همچون تارهای طلا بر پیکره ی ترانه اش می بافد . با کمی دقت در آلبوم ها ی سیاوش می توان بسیاری از برداشت های آزاد وی از موسیقی کلاسیک ایران را به وضوح مشاهده کرد . در واقع سیاوش قمیشی و هم نسلان موفقش آموزش موسیقی را از کودکی به طور خوداگاه یا نا خوداگاه با موسیقی ناب ایرانی شروع کردند . شنیدن روزمره اجراهای بسیار موثق و اصیل از بزرگان موسیقی ایران در سالهای (1320 تا 1330) از رادیو تهران تجربه ای تکرار نشدنی برای هم نسلان سیاوش به عنوان کودکان آن روزگار و بزرگان آینده موسیقی نو ایران بود که به مرور پس از آشنایی با حوزه های دیگر موسیقی عملی را از طریق مراجع و منابع کاملا جدا آموزش دیده و تجربه می کردند. سیاوش قمیشی خود سالهای 1970 را در انگلستان (مهد موسیقی راک) گذرانده و آموزش موسیقی دیده است. موسیقی گروههای بزرگ غربی و شرایط زمانی مکانی فعالیت آنها را از نزدیک درک و لمس کرده و آثارشان را عملا مشق و اجرا نموده است. این آمیختگی عملی با موسیقی روز دنیا در کنار ذهنیت و ناخودآگاه انباشته از ملودی های موسیقی ایران, زمانی که منشا خلق هنری قرار گرفتند ترکیبی نو و بدیع از ملودی و هارمونی را پدید آوردند که پیشتر همانندی نداشت. از این روست که موسیقی سیاوش قمیشی را یکی از بهترین نمونه های هنر هم نسلانش می دانیم. او با برداشت ویژه اش از انواع موسیقی و با توجه کامل به موزیک روز دنیا به ویژه در حیطه ی پروگرسیوتنظیم,صداسازی و میکس به مرز نوآوری و خلاقیتی کامل رسیده و در بیان خود قوام و دوام یافته است. همکاری با تنظیم کنندگانی آگاه و خوش ذوق (که بعضا با وجودی که ایرانی نیستند, توانسته اند با موسیقی ایرانی ارتباط برقرار کنند) و نکته سنجی شخص سیاوش در استفاده آگاهانه و هوشمند از صداسازی های الکترونیک و ساوند افکت های عجیب و بجا در تنظیم قطعاتش, به موسیقی او تنوعی خاص و رنگارنگی منحصر به فردی بخشیده است که موزیکالیته ی ترانه های او را به گونه ای بهتر و جذاب تر نمایان میکند. از لحاظ شعری, ترانه هایی که سیاوش برای کار انتخاب میکند چند ویژگی اساسی دارند که مهم ترین آنها سادگی و روانی کلام و دوری از پیچیدگی های معماگونه ی شعری است. سیاوش از دیرباز علاقه ای به استفاده از کلام روشنفکر مابانه و غیر مردمی نداشته است و با انتخابی آگاه, به دام ابتذال ناشی از ساده پسندی و بی هویتی هم نیفتاده است. فضای ترانه های او فضایی روشن و امیدبخش است, به دور از سایه های خاکستری و سیاه رایج در ترانه ی نوین ایران.اعتراض موجود در ترانه های انتخابی او هم نوع با موسیقی ای, اعتراضی سیاه و خمود نیست و از تلخی و شیرینی توام برخوردار است. جالب این که متقابلا در کارنامه ی هنری سیاوش به هیچ رو با ترانه های بی معنی و سبک سرانه هم مواجه نمی شویم. شادترین ترانه های او, نه در کلام و نه در موسیقی به مرز انحطاط و ابتذال نزدیک نمی شوند و شعر و موسیقی ترانه های شاد او هم از حدود تشخص, حجب و آبرومندی ماخوذ به حیا بیرون نمی روند. مضامین ترانه های سیاوش عموما مضامین و موضوعات عاطفی در حوزه زندگی فردی و اجتماعی اند وعشق, زندگی و حرکت در این میان نقش محوری و کلیدی دارند و داستان هر ترانه هم غالبا با پایانی روشن و امید بخش همراه است. سیاوش در شناخت و کشف ملودی پنهان در شعر استعدادی خداداد دارد و با قوه ی درک ریتم بسیار خوب,ضرب آهنگ مناسب شعر و ملودی را برای کارش می یابد. به همین دلیل, در آلبوم هایش همه نوع ترانه با ریتم های گوناگون شنیده می شود, تنوعی که شنونده را دچار ملال ناشی از یکنواختی آلبوم نمی کند. او در اجرای ترانه هایش صاحب سبکی مشخص است. آشنایی عمیق با ملودی و تنظیم ترانه ای که آهنگ آنرا بر مبنای توان حنجره و نقاط ضعف و قوت صدای خود ساخته و ویژگی های خاص صدایش اعم از تونالیته و موزیکالیته ی صدا, نتیجه ی خوانندگی اش را بسیار درخشان و پر ثمر کرده است. صدای زخمی و خش دار, آمیخته با تحریرها و غلت ظریف آواز ایرانی جملات آهنگین را با صمیمیت و احساسی ژرف و بی غش می خواند که گویی شعر و آهنگ تنیده بر هم, از جان خواننده بر می آیند و بر دل شنونده می نشینند. به جرات میتوان گفت هیچ آهنگسازی در موسیقی ترانه ی نوین ایران, در طی سی سال گذشته همانند سیاوش قمیشی حرکتی رو به جلو و کمال طلب با حفظ و افزایش روز افزون تعداد مخاطبان نداشته است. ترانه های سیاوش قمیشی (ترانه به معنای جمع آهنگ و شعر و صدا ) مخاطب عام دارد و این عمومیت به ویژه در بین جوانان دیده می شود. شاید او تنها آهنگساز/خواننده ای ست که هر چه بیشتر کار میکند مخاطبان و علاقه مندان جوان تری پیدا می کند و به زبان موسیقی به جوانان, زندگی,عشق و نشاط می بخشد, همچون دوستی همسن در خلوتشان میخواند و مانند پدری مهربان سنگ صبور درد های جوانی شان می شود. همه ما نسل بعد از انقلاب در داخل و خارج کشور با صدای سیاوش قمیشی زندگی کرده ایم , عاشق شده ایم, گریسته ایم, خندیده ایم و نفس کشیده ایم با او بوده ایم و او با ما بوده است. موسیقی و صدای سیاوش همچون زندگی اش ساده, روان و بی پیرایه است و به سادگی در ضمیر پاک جوانان می نشیند و شاید از این روست که جوانان بسیار دوستش می دارند چرا که جوانی مظهر سادگی و یکرنگی ست. سیاوش قمیشی مانند سرزمین زادگاهش انسانی آفتابی است . http://ghomayshiblog.persiangig.com/poster/thumb/01.jpg (http://ghomayshiblog.persiangig.com/poster/01.jpg)http://ghomayshiblog.persiangig.com/poster/thumb/02.jpg (http://ghomayshiblog.persiangig.com/poster/02.jpg) http://ghomayshiblog.persiangig.com/poster/thumb/03.jpg (http://ghomayshiblog.persiangig.com/poster/03.jpg)http://ghomayshiblog.persiangig.com/poster/thumb/04.jpg (http://ghomayshiblog.persiangig.com/poster/04.jpg) http://ghomayshiblog.persiangig.com/poster/thumb/05.jpg (http://ghomayshiblog.persiangig.com/poster/05.jpg)http://ghomayshiblog.persiangig.com/poster/thumb/06.jpg (http://ghomayshiblog.persiangig.com/poster/06.jpg) http://ghomayshiblog.persiangig.com/poster/thumb/07.jpg (http://ghomayshiblog.persiangig.com/poster/07.jpg)http://ghomayshiblog.persiangig.com/poster/thumb/08.jpg (http://ghomayshiblog.persiangig.com/poster/08.jpg) http://ghomayshiblog.persiangig.com/poster/thumb/09.jpg
آموزش هك موبايل(Hack To Mobile)
این بسته آموزشی شامل بی نظیر ترین عنوان هایی است که تا بحال نظیر آنها را ندیده اید!!!
هک کردن گوشی های نوکیا و سونی اریکسون بروش کاملا عملی و مدرن
خاموش کردن گوشی قربانی
بدست آوردن sms های قربانی
روشن کردن رینگتون قربانی
ریستارت کردن گوشی قربانی و ویبره
بدست آوردن اطلاعات كاملي در باره گوشي و اپراطور طرف مقابل
در دست گرفتن صفحه كليد و كليد ميانبر گوشي مقابل
كپي كردن شماره هاي طرف مقابل در گوشي خود
تغيير دادن موزيك هاي زنگ و SMS گوشي مقابل
اجراي فايل هاي صوتي و تصويري گوشي مقابل
باز كردن برنامه ها و بازي هاي گوشي مقابل
بدست آوردن شماره تلفن گوشي مقابل
عوض كردن Profiles هاي گوشي مقابل
شماره گيري با گوشي مقابل
Silent كردن تلفن طرف مقابل
خواندن SMS هاي طرف مقابل
تمامی کد های سری نوکیا و سونی اریکسون
تبدیل گوشیهای سری N به روش نرم افزاری
فارسی کردن برنامه های موبایل
عوض کردن فونت گوشی
استفاده از اینتر نت گوشی موبایل در کاوپیوتر
استفاده از اینترنت کامپیوتر در گوشی های موبایل
دستکاری فایل های جا وا
بالا بردن قدرت پخش رینگتون گوشی ها تا 3 برابر
بر داشتن لوگوی گوشی
با لا بردن سرعت گوشی
ایجاد منوی START ویندوز xp در داخل موبایل
رفع مشکل فرستادن sms
کرک کردن نرم افزار های موبایل
تبدیل موبایل به WEB CAM
و.....
روش خرید: (پرداخت پستی) شما برای خرید محصول فوق میتوانید با تکمیل فرم خرید پستی , ابتدا سفارش خود را درب منزل یا محل کار در هر جای ایران , تحویل گرفته و سپس پول آن را به مامور پست بدهید.
دین گفت: من خیلی برای فردین احترام قائلم چون او باعث شد در روزهایی که مردم عاشق سینمای هند بودند، به سینمای ایرانی هم بیایند. بهروز وثوقی در پاسخ به این سوال که «با توجه به اشنایی با بسیاری از بازیگران هالیوود در آن زمان مثل پل نیومن، چرا کار درخشانی از خود به جای نگذاشتید» گفت: اتفاقً من بعد از انقلاب برای مصاحبه خیلی از فیلمها رفتم.اما چون آن موقع روزهای گروگانگیری ایران بود، تا می فهمیدند، من ایرانی هستم می گفتند خیر.یادم می آید باری به سرصحنه یک فیلم رفتم و آنها پذیرفتند که در آن فیلم بازی کنم.سوال ها را پس در پی از من پرسیدند و نظرشان را جلب کردم.اما به سوال آخر که رسید همه چیز فرق کرد.آنها پرسیدند، از کجا آمدی؟ من هم گفتم از ایران.آنها گفتند پس برو، خوش آمدی. وی ادامه داد: همان روز، مدیر برنامه هایم به من زنگ زد و گفت چرا گفتی که از ایران هستی.می گفتی از اسرئیل، ترکیه یا هر ای دیگر هستی.اما من گفتم نمی توانم بگویم ایرانی نیستم.من نمی توانم هویتم را فراموش کنم.من ایرانی هستم و خواهم بود. وثوقی در مورد سریالها و فیلمهای سینمایی پس از انقلاب گفت: سریالهای ایرانی را زیاد نمی بینم اما با توجه به اینکه 27 سال از زمانی که من در آن زمان کار می کردم می گذرد باید بگویم کارها خیلی روحوضی است و هنوز مثل کارهای 30 سال قبل است و هیچ رشدی نکرده است. وی در ادامه اظهار داشت: در سینمای امروز مردان بدون دلیل همه ریش دارند و زنان هه چارقد به سر کنند! وثوقی در مورد حضور در فیلمهای پس از انقلاب گفت: در طول این 27 سال بسیاری از کارگردانهای ایرانی با من تماس داشتند و می خواستند که در فیلمهایش بازی بکنم.12 سناریو را هم برایم فرستادند اما از هیچ کدامشان خوشم نیامده به غیر از یکی آن که قرار است تا دو ماه دیگر در ترکیه فیلمبرداری آغاز شود. وی در مورد حضور در ایران گفت: اگر از من در خواست شود که به ایران بروم و فیلم بازی کنم نخواهم پذیرفت، من هرگز به ایران نخواهم رفت چون باید فیلمهایی بازی کنم که آنها می خواهند و من نمی خواهم! در این لحظه یکی از حضار از سخنان بهروز وثوقی انتقاد کرد و گفت: سریالها و بازیگرانی خوبی بعد از انقلاب پرورانده شدند.وی با معرفی سروش گودرزی بازیگر سریالهای «خط قرمز» و «مسافری از هند» که در این جلسه حضور داشت، گفت: فیلم های زیبایی در ایران ساخته می شود. بهروز وثوقی در ادامه با درخواست از گودرزی خواست که به بالای سن بیاید.گودری هم به بالای سن آمد و گفت: فکر نمی کردم روزی در کنار بهروز وثوقی بایستم.من همیشه عاشق وثوقی بوده و صدها بار فیلمهای وی را دیده ام.... در این لحظه وثوقی گفت: من یادم آمد که شما در یک سریالی به نام «خط قرمز» ایفای نقش می کردید که سریال بسیار خوبی بود! این سخن وی، خنده حضار را به دنبال داشت. وی در مورد دوری از ایران گفت: من بعد از انقلاب به خاطر کم کاری و اینکه من عاشق کارم بودم وضع روحی بدی پیدا کردم و به همین خاطر به «مکتب عرفان» روی آوردم. این مکتب بسیار من را به من کمک کرده است. شاید من بتوانم در آینده شاگرد خوب این مکتب باشم. وی در مورد توقیف فیلمهایش توسط رژیم شاه گفت: اولین فیلمی که توقیف شد، فیلم قیصر بود.ماجرا اینگونه بود که در هفته دوم اکران این فیلم، قیصر از پرده سینماها پایین آمد. من و کیمیایی به وزارت فرهنگ و هنر آن زمان احضار شدیم و یک آقایی که معلم بود وآن را آن زمان مسئول چنین مسائلی کرده بودند دو روزنامه ی کیهان و اطلاعات جلوی ما انداخت و گفت: در صفحه حوادث این دو روزنامه تیتر بزرگ زده که قیصر فرمان را کشت. بهروز وثوقی افزود: ظاهرا خبر این دو روزنامه این بوده که پس از این که دو تماشاگر فیلم قیصر را می بینند یکی می گوید من قیصرم و دیگری می گوید من فرمانم.درگیر می شوند و همدیگر را می کشند. وی اضافه کرد: من گفتم خب این مسئله به ما چه ربطی دارد، آن فرد می گفت: این فیلم باید توقیف شود چون در آن چاقو کشی دارد.من گفتم در تمام فیلمها چاقو کشی است.اما او با همان لهجه ی رشتی خود گفت: ببینم، انطور که تو چاقو می کشی، ایرج قادری هم می تواند چاقو بکشد. این بازیگر سینمای پیش از انقلاب در ادامه گفت: من چون یکی از تهیه کننده های «قیصر» بودم و در قرض افتاده بودم، برای قبول این مسئله سخت بود.به من گفتند که باید فیلم تقطیع شود و 12 چاقو تبدیل به 3 چاقو شود.کیمیایی در آن لحظه با ایما و اشاره به من گفت قبول کن. وثوقی ادامه داد: قیصر وارد اکران شد و خیلی هم فروشش بهتر شد و مردم اصلا نفهمیدند 12 چاقو تبدیل به 3 چاقو شده است پدرخوانده Thursday 16 August 2007-1, 02:35 AM فرزانه تايیدی: اولين سوال فيلمسازان اينست که خانم امکان لخت شدن شما چقدر است؟ فرزانه تاییدی چاپ شده در مجله زن روز/1351- فرزانه مي گويد اولين سوال فيلمسازان اينست: خانم امکان لخت شدن شما چقدر است؟ اکثر سينماگران بومي ما استعداد عجيبي در مزخرف سازي دارند! و اگر اين استعداد را در ساختن کارهاي اصيل بکار برند، بي ترديد سينماي ما پيشرفتي سريع خواهد داشت. درست است که در سينما، تجارت را نبايد از نظر دور داشت اما در اينجا هدف فقط گيشه است! دو روز مانده به شروع فيلمبرداري تازه به فکر انتخاب هنرپيشه مي افتند. وقتي سناريو را براي مطالعه مطالبه مي کني مي گويند: وقت نيست، يا دو سه نسخه بيشتر نيست که به هنرپيشگان نمي رسد. اين سينما نيست کلاشي است. اين چه سينمائي است که براي اکثر دستاندرکارانش فقط يک چيز مطرح است: س ک س ... و اولين سوالشان اين است: خانم امکان شما در لخت شدن چقدر است؟ در حاليکه من ضعفي در بازي خود نميبينم که متوسل به س ک س بشوم. اصلا نمي فهمم چرا فيلم مي سازند و اسم سينما و يکي دو تا فيلمساز خوبي را که داريم خراب مي کنند. بيايند شو بگذارند! در آنصورت اقلا مي شود گفت کارشان اصالت دارد. هر فيلم بايد حداقل سه چهار ساعت تماشاگر را به فکر وا دارد اما فيلم هاي ما آنچنان سطحي است که حتي ده دقيقه هم فکر را مشغول نمي کند. رو در روي خانم زيبائي نشسته ام که موهايش چون آبشاري از طلا روي شانه هايش فرو آمده و موجي از احساس در درياي سبز چشمانش غليان دارد. او يک ستاره است، هنرمندي با نام فرزانه تائيدي. 29 سال بيشتر ندارد اما بيش از ده سال به اصطلاح خاک سن خورده است و 30 نمايشنامه صحنه و 120 پيس تلويزيوني حاصل کار اوست. يک دوره هشت ماهه تاتر را در واشنگتن طي کرده و سه سال از پنج سال دوره هنرپيشگي کالج معروف سنتامونيکاسيتي کاليفرنيا را گذرانده است و حالا با چنته اي پر از تجربه هنري باز آمده تا در تاتر و سينما تواما فعاليت کند. در مورد کالج مزبور و اينکه چرا آنرا به پايان نرسانيده است اينگونه توضيح مي دهد: بطور کلي کاليفرنيا، لوس آنجلس و هاليوود مرکز ترتبيت هنرپيشه است و سنتامونيکاسيتي يکي از معروفترين کالج هاي کاليفرنياست. اهميت اين کالج يکي هم در اين است که هنرپيشگان معروفي چون مارلون براندو، جيمز دين و بن گازارا از آنجا فارغ التحصيل شده اند. تصور نکنيد که مي خواهم خودم را هم سطح آنها معرفي کنم فقط منظورم اين است که آنها هم اين کالج را تمام کرده اند. دوره کالج پنج سال است اما بخاطر پول نداشتن نتوانستم آنرا به پايان برسانم. روزها مجبور بودم براي امرار معاش کار کنم. بنابراين وقت کم مي آوردم و اين مدت سه سال را نيز در کلاس هاي شبانه گذراندم. در همين مدت واحدهاي مختلف هنرپيشگي، تکنيک و تا اندازه اي کارگرداني تئاتر را گذراندم. به علاوه با گروه هاي مدرسه در محيط دانشگاه نمايشنامه هائي روي صحنه مي آوديم. از ميان همين کلاس ها و برنامه هاست که دري به تخته مي خورد و ناگهان ستاره اي کشف و مشهور مي گردد. تلاشي هم براي راه يافتن به هاليوود کردم اما بي فايده بود! فراموش نکنيد که من با اينکه مهاجر بودم و مکانات يک امريکائي را داشتم و با تمام تسلطي که به زبان انگليسي پيدا کردم، بهر حال يک خارجي بودم. هم ته لهجه اي داشتم و هم کار برايم تا حدودي محدود بود و فقط مي توانستم رلهائي را بازي کنم که لهجه ام به نحوي توجيه شود. من نه خودم را گول را مي زنم و نه بخودم دروغ مي گويم. آنجا مدرسه اي بود که تعداد بيشماري هنرجو از سراسر دنيا داشت و درآن ميان طبعا بودند کساني که از نظر هنر و زيبائي بر ديگران برتري داشتند و همين نسبت شانس را کم مي کند. من چون دقيقا به وضع آنجا و راه يافتن به هاليوود وارد هستم، وقتي در مجلات مي خوانم که از فلان هنرپيشه ايراني دعوت شده به هاليوود برود سخت متعجب مي شوم. از فرازنه سوال مي کنم با اينهمه بدبيني که به سينما و سينماگران ايراني دارد چرا به سينما روي آورده است؟ مي گويد :اولا من هنوز يک هنرپيشه تاتر هستم و بيشتر وقتم را در اين راه صرف مي شود. تاتر زندگي است اما سينما امکان بيشتري براي ارائه کار دارد. من هنوز خودم را به سينما نفروخته ام! براي هر نمايشنامه تلويزيوني يک ماه و براي هر نمايشنامه صحنه حدود سه ماه روزي سه تا چهار ساعت کار مداوم مي کنم. اما کار سينما را هم خيلي دوست دارم. براي اولين بار به دعوت حسين رجائيان که تحصيلات خود را در لوس آنجلس به اتمام رسانيده ست در فيلم هشتمين روز هفته شرکت کردم. در اين فيلم با علي شاهيلاني و ژاله سام و محسن سهرابي همبازي هستم. اواسط اين فيلم بود که از طرف آقاي فردين براي ايفاي نقش يک زن روسپي در فيلم جهنم + من دعوت شدم. از آن به بعد هم چند پيشنهاد به من شده که همه را يکجا رد کرده ام! دليلش هم همان مطالبي است که در آغاز گفت و گو به آنها اشاره کردم. سينماي حرفه اي به من با وجود ده سال سابقه کار تاتر به چشم يک هنرپيشه تازه کار نگاه مي کند و بخود اجازه مي دهد تمام ظلم هائي را که به يک هنرپيشه تازه کار وارد مي کند بمن هم روا دارد! البته من کار در سينما را ادامه مي دهم مشروط بر اينکه از طرف سينماگران واقعي، آنها که سينما را دوست دارند دعوت شوم. با انها کار مي کنم نه با آنهایي که از سينما براي نشان دادن عقده هاي شخصي استفاده مي کنند! يک آرتيست بايد آرتيستي فکر کند، نبايد متظاهر باشد. بهتر است خودش باشد. با گذشت و بدون عقده! فرزانه تا حدودي حرف هايش را زده است بهتر است به عنوان حسن ختام کمي هم به عشق و ازدواج بپردازيم. نتيجه اينکه فرزانه خانم 19 ساله بوده که اولين نمايشنامه تلويزيوني را با نام مزرعه سبز بازي مي کند. استقبال از کار او موجب مي شود تا در اداره تاتر وزارت فرهنگ و هنر ماندگار شود. به اقتضاي کار با پرويز کاردان آشنا، و به فرزانه کاردان مبدل مي شود! حاصل اين ازدواج بي فرجام پسر 8 ساله اي بنام کيوان است. مدتي پس از متارکه به قول خودش به علت خستگي از محيط و ايجاد تنوعي در روحيه چمدان ها را مي بندد و راهي امريکا مي شود پدرخوانده Thursday 16 August 2007-1, 02:37 AM گفتگو با بانو شهلا رياحي - زندگي با دو عشق ، خانواده و هنر نام: شهلا ریاحی تاریخ تولد: 1305 همسر اسماعیل ریاحی (نویسنده وکارگردان سینما) ............................................... شروع فعالیت در تاتر در سال 1323. شروع فعالیت سینمایی با بازی در فیلم « خوابهای طلایی » (معزدیوان فکری) در سال 1330. شروع فعالیت به عنوان کارگردان (اولین کارگردان زن ایران) با فیلم « مرجان » در سال 1335. http://i12.tinypic.com/2a7v1mt.jpg البت تو پست 54 عکس جوونیاشون هست. نام پدرم " آقا شیخ آقای وفادوست " بود که تحصیلات قدیمی آن دوره را داشت و "رئیس عدلیه " مشهد بود ، پس از سقوط قاجاریه و تشکیل مجلس موسسان در تهران ، پدرم به عنوان نماینده مردم مشهد انتخاب شد او در طول اقامتش در تهران با وجود داشتن زن و چهار فرزند ( سه دختر و یک پسر) با مادر من که دختری سیزده ساله بود ، ازدواج کرد و بعد از پایان دوره مجلس موسسان ، به مشهد بازگشت تا مقدمات انتقال همسر جدیدش را ، به مشهد فراهم کند . مادرم در همان نوجوانی بار دار شد . پدرم وقتی با خبر شد که به زودی از مادرم صاحب فرزند می شود ، مجددا آماده سفر به تهران شد تا مادرم را همراه با خود به مشهد ببرد . گویا در همان زمان خوابی هم دیده بود ، خواهرم می گفت : پدرمان در خواب دیده بود که فرزند جدیدش به دنیا آمده است و او را در آغوش دارد ، اما نوزاد از آغوش او پرواز می کند و به آسمان می رود . پدرم این خواب را اینطور تعبیر کرد که این نوزاد ، یا در بدو تولد می میرد و یا بسیار مشهور می شود ؛ متاسفانه قبل از اینکه پدرم به تهران بیاید ، بر اثر سکته در سن 47 سالگی وفات می کند که شعرای آن زمان در سوک و وفات پدرم اشعاری سروده اند از جمله : بلند مرتبتی ، زین جهان فانی رفت که روح از غمش ، از پیکرمعانی رفت ادیب و فاضل و دانای راز ( شیخ ) به سوی روضه باقی ، ز دار فانی رفت من در17 بهمن سال 1305 در تهران متولد شدم و مادر بزرگم مانع رفتن مادرم به نزد خانواده پدرم در مشهد شد و مرا با علاقه زیاد تحت سر پرستی خود گرفت و بعد از چندی مادرم با عموی " اسماعیل ریاحی " که بعد ها همسر م شد ، ازدواج کرد . بدین ترتیب من و ریاحی دختر عمو و پسر عموی ناتنی هستیم و نام شناسنامه ای من " قدرت الزمان وفادوست" است . مناسبت این نام ، متقارن بودن روز تولد من با نیمه شعبان است . بعد ها که قرار شد القاب از شناسنامه ها حذف شود ، " زمان " را از نام من حذف کردند. نحوه آشنایی شما با آقای ریاحی چگونه بود، آیا با عشق ازدواج کردید ، یا بر مبنای آداب و رسوم سنتی آن زمان ؟ نحوه آشنایی من با ریاحی از طریق نسبت دور خانوادگی بود، با اینکه دختر عمو- پسر عموی ناتنی بودیم رفت و آمد نداشتیم . تا روزیکه من چهارده ساله بودم و توسط " مادر ریاحی" به منزلشان دعوت شدیم ، در این میهمانی من و ریاحی که جوانی بیست ساله و آموزگار بود ، با هم رو به رو شدیم ، هر دو دوستانه و با یک نوع توجه و علاقه جوانانه با هم اخت شدیم ، در همان میهمانی ، " مادر ریاحی" و " مادر بزرگ من " ، صحبتهایی را که در یک مجلس خواستگاری می شود ، گفتند و شنیدند . و ما را برای ازدواج با یکدیگر پسندیدند و موافقت خود را با وعده ملاقات هفته بعد ، در خانه ما اعلام کردند . هفته بعد مادر و دو خواهر ریاحی به اتفاق او به خانه ما آمدند . قرار شد نامزد کنیم تا یک سال بعد که " ریاحی " آمادگی بیشتری برای تشکیل زندگی پیدا کند و بعد ازدواج کنیم ، اما اینطور که " ریاحی" بعدها برایم گفت ، چنان برای این ازدواج اشتیاق و بی قرار ی از خود نشان داد که ما هفته بعد به جای نامزدی ، در 24 دی سال1320 عجولانه پای سفره عقد نشستیم . بنا براین قبل از ازدواج ، نه تنها زمانی برای ایجاد عشق و علاقه وجود نداشت ، بلکه شناختی هم از نظر تفاهم بین ، ما نبود . ناشناخته پای سفره عقد نشستیم ، ولی شانس چنان با ما یار بود که در زندگی زناشویی همان از آب در آمدیم که اگر با مطالعه و تحقیق دقیق و عشق و علاقه عمیق ازدواج می کرد یم . من شانزده ساله بودم صاحب یک دختر به نام " پریچهر" و دو سال بعد صاحب یک پسربه نام " منوچهر " شدیم و در عین حال ریاحی به تحصیلات خود ادامه داد و دو لیسانس از دانشکده ادبیات و دانشسرای عالی گرفت و با شغل دبیری به کار ادامه داد. چگونه وارد عرصه هنر تئاتر و سینما و بازیگری شدید ؟ سوای عشقی که ریاحی به من و خانواده ابراز می کرد عشق دیگری هم او را مشتاقانه به سوی خود می کشید ، و آن هنر تئاتر بود ، یک روز که من هفده ساله بودم ، یک پیشنهاد غیر منتظره را با من در میان گذاشت و گفت تصمیم گرفته است برای بازیگری به تئاتر برود و می خواهد من را هم با خود به تئاتر ببرد . آشنایی من با تئاتر تنها در حد دیدن چند نمایش بود. نه شناختی از تئاتر داشتم و نه حتی علاقه ای نسبت به این کار در خودم حس می کردم ؛ اما " ریاحی " چنان مشتاق و مصمم از این پیشنهاد صحبت می کرد که من دلم نیامد ، به ریاحی جواب رد بدهم و مخالفت کنم ، در نتیجه موافقت خود را اعلام کردم . به این ترتیب درمهر ماه 1323 مرا به تئاتر تهران برد و به عنوان داوطلب بازیگری معرفی کرد .تئاتر آن زمان هم ، به علت کم بودن بازیگرزن ، با چند آزمایش و تست ظاهری من و ریاحی را پذیرا شد و در همان ابتدای کار ، نقش اول زن نمایشنامه ای به نام ، " سیاست هارون الرشید" را که اقتباسی از داستانهای " هزار و یک شب" بود به من محول کردند . باز هم شانس به یاری من آمد ؛ استعداد این هنر در من نهفته بود و روی صحنه امکان بروز پیدا کرد و کار من ، به عنوان بازیگر مورد توجه کارگردانان و تماشاگران قرار گرفت و با اجرای دو- سه نمایشنامه ، من توانستم به عنوان چهره ای موفق و محبوب در محدوده هنر تئاتر آن زمان ، درخشش پیدا کنم و مطرح شوم . شما و آقای ریاحی با هم شروع به کار کردید ، به چه دلیل ایشان از کار بازیگری کناره گیری کردند ؟ متاسفانه " ریاحی " با آن همه علاقه به تئاتر و هنر بازیگری به علت حساسیت شدیدی که پوست صورتش به چسب گریم داشت ، نتوانست به کار بازیگری ادامه دهد و از صحنه کنار رفت و به نویسندگی و همکاری با مطبوعات پرداخت و در این کار به سر دبیری یکی از مجلات معتبر هفتگی آن زمان دست یافت .همچنین اولین فیلم تبلیغاتی - تجارتی را با نویسندگی و کارگردانی خود پایه گذاری کرد که رشته اشتغال آفرینی شد و در رشد صنعت وتجارت اثر گذار بود و در سال 1340 به سینما دعوت شد و در این رشته 11 فیلمنامه نوشت که 10 فیلم را شخصا کارگردانی کرد و در سال 1351 از سینما کناره گرفت .اینک سالهاست که در خلوت بازنشستگی به شعر می پردازد . چند فرزند و چند نوه دارید و میزان تحصیلاتشان چیست و آنها چه می کنند ؟ من دو فرزند دارم یک دختر با نام " پریچهر" که در با رتبه شاگرد اولی از دانشگاه تهران در رشته ادبیات زبان فرانسه لیسانس گرفت و به طور مکاتبه ایی دیپلم این رشته راهم از دانشگاه سوربن فرانسه اخذ کرد و بعدها تحصیلات خود را در رشته طراحی لباس در کانادا ادامه داد و موفق به اخذ دیپلم در این رشته شد . دامادی دارم به نام مهندس " غلامرضا زهری " که مثل پسرم دوستش دارم ، وی از چهره های سرشناس و موفق حرفه مهندسی مشاور است همچنین شاعری صاحبدل و صاحب ذوق است که اشعار او در حال تنظیم برای انتشار است و در نشریات جوامع مهندسی نمونه هایی از آن به چا پ رسیده است . از دخترم " پریچهر" دو نوه دارم ، " پریسا زهری " که در رشته زبان شناسی دارای فوق لیسانس از دانشگاه " کنکوردیای" کانادا ست و در رشته دکترای زبان شناسی مشغول تحصیل می باشد و " رامین زهری" که با لیسانس در رشته جدیدی از مدیریت پیشرفته ، در آمریکا کار موفقی دارد او هم ازدواج کرده و همسرش "نیلوفرحقیقی " است که لیسانس علوم کامپیوتر می باشد . پسرم به نام " منوچهر ریاحی" از ایتالیا دکترای رشته ارشیتکتور و در سوئد در رشته شهر سازی و محیط زیست دوره تخصصی گذرانده است و به مدت 8 سال در دانشگاه گوتمبرگ سوئد در رشته اکولوژی انسانی تدریس کرده است . عروسم " مهوش اسدیان " که اورا مثل دخترم دوست دارم از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران دارای لیسانس است و در نقاشی مهارت و ذوق خاصی دارد و تابلو های بسیار زیبایی می کشد و دبیر دبیرستانهای تهران است . از پسرم دو نوه دارم به نام " نگار ریاحی " که دررشته دندان سازی از سوئد دارای لیسانس است ، او هم از اهالی هنر نقاشی است و بیشتر در سوئد اقامت دارد. و " میترا ریاحی " که در رشته اکولوژی انسانی از سوئد لیسانس دارد و با شوهرش " مهندس شهریار کاتوزیان " و دو نتیجه عزیزم " آرمین " و " مونا " در دانمارک اقامت دارند . برنامه های کاری و مسائل داخلی زندگیتان را چگونه هماهنگ می کردید تا لطمه ایی به هیچ یک از آنها وارد نشود ؟ در مورد کارها و مسائل خانوادگی ! درست است من بدون شناخت و علاقه به تئاتر رفتم ، اما رفته رفته موفقیت ها و جاذبه های کار مرا شیفته و عاشق تئاتر کردو از روی صحنه تئاتر عشقم گسترش یافت و به سینما و رادیو و تلویزیون راه یافتم . کار من در سینما از سال 1330 با فیلم ( خوابهای طلایی ) آغاز شد . خوشبختانه پرده سینما هم مرا در شان یک ستاره موفق و محبوب پذیرا شد که نتیجه آن ده ها فیلم سینمایی است . در سال 1334 فیلم مرجان را کارگردانی کردم که فیلم قابل قبول و متفاوتی از آب در آمد و بدین ترتیب عنوان ( اولین کارگردان زن در ایران ) رابرای من به ارمغان آورد . 14 سال در نقش بازیگر و کارگردان با رادیو همکاری داشتم و با شروع تلویزیون از طریق این جعبه جادویی به خانه ها میهمان شدم که نتیجه آن ده ها سریال است و حدود 60 سال عاشقانه و صمیمانه به خدمت هنری خود ادامه دادم . با طرح سئوالتان از خدمات هنری خود یاد کردم تا این حقیقت را بازگو کنم که من از جوانی با دو عشق بزرگ زندگی کرده ام .عشق به خانواده و عشق به هنر که این توفیق را داشته ام به این دوعشق به موازات هم ، جانانه و عاشقانه بپردازم . اینک که 64 سال از زندگی زناشویی من با " ریاحی " و حدود 60 سال از زندگی هنری من می گذرد ، به یک رکورد افتخار آمیز دست یافته ام که یک بازیگر زن ، در اوج درخشندگی در هنرهای نمایشی چنین طولانی، بتواند از زندگی زناشویی و خانوادگی با صفا و توام با آرامش برخوردار باشد . در ایران که این امر سابقه ندارد و در دنیا هم شاید این یک رکورد جهانی باشد که من به آن مباهات می کنم . چه معیارهایی رابرای بقای کانون خانواده رعایت می کردید؟ درمعیار هایی که برای بقا خانواده می شناسم ، عشق به همسرم ، به فرزندانم و نوه ها و نتیجه ها یم و داماد و عروسم است که حرف اول را می زند و در کنار این ارزش ها ، نگذاشته ام دروغ این آفت بزرگ زناشویی به خانه ما راه پیدا کند و همچنین یک رنگی و یکدلی ، خاصه در حسابهای مالی که از این لحاظ بین من و " ریاحی " هرگز من و تویی نبوده است . کار هنری شما در زمانی آغاز شد که جامعه ، به مقوله هنر و کار هنرمندان مخصوصا در مورد زنان، نگاه دیگری داشت ، واکنش جامعه و خانواده شما نسبت به کار هنری شما چه بود ؟ وقتی ریاحی مرا به دنیای هنر برد با شرایط نا آگاهانه ای که در آن زمان نسبت به تئاتر وجود داشت و به این هنر با یک نوع تحقیر و حتی گاهی توهین آمیز نگاه می شد ، خانواده من و ریاحی ( هر دو خانواده ) با خشم و غضب و فریاد و اعتراض با ما در گیر شدند که کار به قهر و تهدید هم رسید ، اما ریاحی عاشقانه و روشنفکرانه و مصممانه با این جوش و خروش مخالف ، برخورد کرد و به راه خود ادامه داد که بینش آگاهانه و شهامت ریاحی در آن زمان و آن دوره تحسین برانگیز است . چرا" شهلا " را بعنوان نام هنری انتخاب کردید ؟ پس از آنکه من به عنوان بازیگر در تئاتر تهران انتخاب شدم ، ریاحی چنانکه خود می گوید با الهام گرفتن از چشمهای من نام " شهلا " را به عنوان نام هنری برای من انتخاب کرد که هنوز مرا با این نام می شناسند. برای قبول کار و ایفای یک نقش به چه نکاتی توجه می کردید و چه مواردی را در نظر می گرفتید ؟ به اقتضای حالت چهره و احساس درونی و دلم ، نقش های مثبت و مهربان به من پیشنهاد می شد ، خودم هم به ایفای چنین نقشهایی گرایش داشتم ، این نکته را هم بگویم : برای آنکه به کار سینمایی خود ادامه دهم ، خیلی جوان بود م که با گریم کردن نقش مادر را بعهده گرفتم و با نقش معصوم و مهربان مادر که با احساس قلبی من بسیار هم آهنگی داشت به کار در سینما ادامه دادم . امروز، فضای کار در عرصه هنر بازیگری را برای زنان چگونه می بینیدوچه تفاوتی هایی با زمانی که شما شروع به کار کردید دارد ؟ امروز با شناختی که جامعه رشد یافته و فهیم ما پیدا کرده است بازیگری زن در تئاتر و سینما ، هنرنمایی شاخصی است که کار برگزیدگان انگشت شماری و دانشکده ها و هنرکده ها برای استعداد یابی و تعلیم این هنر به مشتاقانی که با تائید و تشویق خانواده ها به این کار تحسین برانگیز رومی آورند ، فعالانه کار می کنند و این شرایط با زمان سرشار از ناآگاهی که من با آن مواجه بودم ، تفاوت از زمین تا آسمان است . در مورد سینما و تئاتر امروزایران چه نظری دارید ؟ در سالهای اخیر معرفت و درک جامعه ، با دستیابی به تحصیلات و مطالعات ، تجربیات نسبت به تئاتر و سینما گسترش زیاد یافته است و با پهنه وسیعی که برای بروز رشد ، پرورش استعدادها ی جوان در رشته های گوناگون تئاتر و سینما وجود دارد ، این دو هنر از تحول و رشد چشمگیر تا حد جهانی شدن سینمای ما برخوردار است . به نظر شما وجود جشنواره ها تا چه میزان می تواند در روند و رشد سینما و سینما گر تاثیر گذار باشد ؟ جشنواره ها چنانکه عادلانه قضاوت شود و هنرمندانه برگزار شود برای برانگیختن رقابت سالم میان اهالی هنر بسیار تاثیر گذار است . شما از زمره هنرمندانی هستید که بعد از این همه سال هنوز دعوت به همکاری می شوید ، چرا پیشنهاد کارگردانان را برای ایفای نقش نمی پذیرید ؟ ترجیح می دهم که عرصه را به جوانتر ها واگذارم مگر برای نقشی که وجود خود را در ایفای آن لازم بدانم . آقای ریاحی چه می کنند ؟ ریاحی بازنشسته ای در خانه نشسته است که تجربیات و برداشتهای سالیان عمر درازی را که گذشته است گاه نثر ، گاه نظم می نویسد . چه رسالتی را برای خانه پیشکسوتان هنر و سینما قائل هستید ؟ تامین رفاه و حفظ حرمتی که به حق باید این مجموعه برای هنرمندان پیشکسوت داشته باشند . هنرمند واقعی از نظر شما چه خصوصیاتی باید داشته باشد؟ از میان خیل فراوان مدعیان ، انگشت شمار کسانی هنر مند واقعی هستند که صادقانه به هنر ، عشق بورزند ، استعداد ذاتی داشته باشند و از طریق تحصیلات و مطالعات ، شناخت واقعی پیدا کنند و هنر را هدف بدانند نه وسیله و ابزار کار برای رسیدن به اهداف دیگر. به عنوان یک پیشکسوت چه توصیه ای برای جوانان علاقه مند به عرصه هنر بازیگری دارید؟ جوانان باید از سه شرط بزرگ برخوردار باشند ، عشق ، استعداد ، شناخت و آگاهی . دغدغه امروز شهلا ریاحی چیست ؟ دوری از بچه ها و نوه ها و نتیجه هایی است که این عزیزان هر یک در دیاری مشغول تحصیل و زندگی هستند . و بزرگترین آرزوی شما ؟ بزرگترین آرزوی من ، سلامت فرزندانم و همگان است و آرزو می کنم به جای کینه و حسد و حرص ، دوستی و مهربانی و آرامش ، روابط انسان ها را صفا بخشد . به عنوان حسن ختام ، اگر گفته ی خاصی یا علاقه مندان به هنرتان دارید بفرمائید ؟ برای همه عزیزان ، هنرمندان ، هنر دوستان ، که من از لطف و توجه خاص این سروران بهره مند و مفتخر هستم آرزوی سلامت و آرامش دارم . شهلا ریاحی متولد: 1305 تهران همسر اسماعیل ریاحی ( نویسنده و کارگردان ) تحصیلات : سیکل اولین کارگردان زن سینمای ایران ( مرجان -1325) عضو سندیکای هنرمندان فیلم ایران ( مهر -1346) فعالیت در تلویزیون فعالیت در رادیو(41-1335) باز ی در تئاتر از 1323 در تئاتر تهران به مدیریت مرحوم دهقان تئاتر ها : سیاست هارون الرشید – رمئو و ژولیت – باغ وحش شیشه ای – در راه شیطان – مارگریت گویته – فرشته زمینی – تشک پرقو – دزد بغداد – اسب بالدار – پیچ خطرناک – شب بحرانی – طلاق ممنوع – تله – امشب بقتل می رسد – ده عروسک سیاه – خانم کاملیا – سیاه وسفید – آخرین لحظه – مکافات – خسیس – تاجر ونیزی فیلم ها : خوابهای طلایی (1330) – یک نگاه (1331) – دزد عشق (1331)- گناهکار (1332) - چهره آشنا (1332) دختر سر راهی (1332)- نیمه راه زندگی (1332)- دختر چوپان (1332) – برای تو (1334) – مرجان ( کارگردان ، بازیگر -1335) بوسه مادر (1335) – عروسک پشت پرده (1339) – آفت زندگی (1339) – مرغابی سرخ کرده (1340) – عشق بزرگ (1340) – عروس دهکده (1341) – جاده مرگ (1342)- شیطان در می زند (1343) – بیست سال انتظار (1345) جهان پهلوان (1345) – شارلاتان (1345) – گدایان تهران (1345) – لیلاج(1345) – میلیونر های گرسنه (1346) – در جستجوی تبهکاران (1346)- چهار خواهر (1346) – چرخ و فلک ( 1346) – زیر گنبد کبود (1346) – شکوه جوانمردی (1346) – مرد بی ستاره (1346) – عروس تهران (1346) – بهرام شیردل (1347) – ستاره هفت آسمون (1347) – خشم کولی ( 1347) – پلی به سوی بهشت (1347) – قاتلین هم می گریند (1348) – دنیای پر امید (1348)- بهشت دور نیست (1348)- رابطه (1348) – ستاره فروزان (1348) – قصه شب یلدا ( 1349) – شاطر عباس (1350) – دلهای بی آرام (1350) – آسمون بی ستاره (1350) – درشکه چی (1350) شب عروسی (1350) –سراب (1352) – خانه خراب (1354) – شکاف(نمایش داده نشد -1357) – پرنده کوچک خوشبختی (1366) – پرستار شب (1366) – گل مریم (1366) در مسیر تند باد (1367) – گلنار (1367) – بچه های طلاق (1368) – رانده شده (1368) – زمان از دست رفته (1368) – مرگ پلنگ (1368) – تیغ آفتاب (1369)- دوفیلم بایک بلیط (1369) – دلشدگان (1370) – راه وبیراه(1371) – چشمهایم برای تو (1371) – رابطه پنهانی (1371) – خوش خیال (1371) – دلاوران کوچه دلگشا (1371) – بی تو هرگز (1372) – بدل (1372) - می خواهم زنده بمانم (1373) – حشره شانس (1373) عروسی خون (1373) – رویای نیمه شب تابستان (1373) – انتهای قدرت (1373) – خانه پدری (1373) – مرضیه (1373)- تحفه هند ( 1374) – فرار از جهنم (1374)- چشم عقاب (1377) – بادام های تلخ (1377) پدرخوانده Thursday 16 August 2007-1, 02:39 AM يادي از شهرزاد : شاعر ، نويسنده و رقصندۀ فيلم های فارسی «گلستان» در ان مقاله با قلم و سبک خاص نوشتاري خود، مروري داشت بر چگونگي آشنايي و بعدها همکاري و آخرين ديداري که در لندن با «اخوان ثالث» داشته. جايي از آن مطلب بلند، در نقل خاطرهاي از گفتگويي با «اخوان» در بارۀ «شعر» و نه «شاعرها»، و اينکه «نام شاعر» تا چه اندازه ميتواند روي قضاوت و انتخاب شعر او برای درج و انتشار در «گزيدهها» سايه انداخته و نقش داشته باشد، مينويسد: «اما حرفهايمان در حد شعر بيشتر بههم ميخورد. در حد شعر، نه شاعرها. . . روز رسيدنش به هديه کتابي به من بخشيد که يک جنگ از شعرهاي نو فارسي بود . . . يک چند روز بعد ازم پرسيد آن را چگونه ميبينم. . . گفتم در اين جنگ از آنهايي که شعرشان بيپاست برگزيدههايي هست. . . بعد رفتم آن جلد لاغر آکنده از بيان زندۀ بيدادگر را که سالها پيش با عنوان «با تشنگي پير ميشويم» در آمد، در آوردم. از آن برايش تکهها خواندم. شعر کار خود را کرد. خود را ميگرفت نگريد، که عاقبت نتوانست. افتاد به هقهق. بلند شد رفت. بعد که آمد گفت: اين از کجا آمد، کيست؟ گفتم: همين ديگر. بيخبر هستيم. بهخود گفتم، و همچنان هميشه ميگويم، در دالان تنگ هياهوي پرت غافل ميشويم از دنيايي که در همسايگي زندگي دارد. گفت: مثل رگ بريده خون زنده ازش ميريخت. گفتم: همين ديگر. گفت اسمش هم به گوش من نخورده بود، اسمش چيست؟ گفتم: همين ديگر. اشکال از اسم و آشنايي با اسم ميآيد. از روي اسم چه ميفهميم؟ اسمش بنا به آنچه معروف است «شهرزاد» است. گفت: نشنيده بودم من. گفتم: شايد هم ديگر خودش نمانده باشد که باز بگويد تا بعد اسمش را در آينده ياد بگيريم. به هر صورت، اول شاعر نبود، ميرقصيد. نگاهم کرد. شايد از فکرش گذشت که دستش مياندازم، که دور باد از من در حرمت دوست. گفت: ما تمام ميرقصيم. گفتم: بعضي بسيار بد جفتک مياندازند. و بعد رفتيم توي آفتاب نشستيم. غنيمت بود. کتابش را برداشت شروع کرد به خواندن. . .» شهرزاداين روايت «ابراهيم گلستان» بود از «شهرزاد»، و حکايت حال «مهدي اخوان ثالث» از شنيدن شعر او. و حالا از «کبرا سعيدي» بگويم. از «شهرزاد». هم او که چهره و نامش با نقش و تيپ «زن بدکاره» و «رقاصه» عجين شده. از شايد معصومترين «زن بدنام» سينماي ايران. از نويسندۀ کتاب «توبا» که به نوعي شرح حال و زندگي اوست در قالب رماني کوتاه. از شاعري که دفتر شعر «با تشنگي پير ميشويم» از اوست. خود در اولين صفحۀ مجموعۀ اشعارش و در معرفي خودش به خواننده مينويسد: «کبرا» نام خواهر مردهام بود که شناسنامهاش را باطل نکرده بودند و شناسنامه را براي من گذاشتند. مادرم «مريم» صدايم ميکرد. پدرم «زهرا» ميخواندم. زمان رقصندگي «شهلا» ميگفتندم. در سينما «شهرزاد» شدم، و حالا زير شعرهايم مينويسند: ـ شهرزاد. . . شما که مرا ياري داديد تا بدانم کيستم و مرا به ايل خود راهم داديد، به هر نامي که ميخواهيد صدايم کنيد دستتان را ميبوسم. . . » گرچه جايي مکتوب و نوشته نشده، ولي همه ميدانند که در سال 1351، وقتي که به قول معروف پول، پول بود! «بهروز وثوقي» پنجهزار تومن ميدهد تا «شهرزاد» مجموعه اشعارش را در دو هزار نسخه با نام «با تشنگي پير ميشويم» در انتشارات اشراقي به چاپ برساند. طراحي و عکس روي جلد آن را هم «امير نادري»، عکاس فيلم آن روزها و کارگردان معروف سالهاي بعد به عهده ميگیرد. و ميدانيم که بازيگري و سينمايي شدنش هم از «مسعود کيميايي» است. « . . . فيلم خاک در يکي از روستاهاي اطراف دزفول فيلمبرداري ميشود. يکروز که در همان روستا در حال فيلمبرداري هستند، اتومبيل کرايهاي از راه ميرسد. «شهرزاد» با حالتي عصبي از آن پياده ميشود. «کيميايي» تا چشمش به «شهرزاد» ميافتد، رنگش مثل گچ سفيد ميشود و از «بهروز» ميخواهد هر طور شده او را دست به سر کند، وگرنه شر بهپا خواهد کرد. ـ او که در فيلمهاي «قيصر» و «داش آکل» نقش رقصنده را بازي کرده بود، آنزمان با «کيميايي» مراوده نزديکي داشت. گويا به اطلاعش رسانده بودند که کارگردان با يکي از خانمهاي بازيگر فيلم، سر و سري پيدا کرده. . . او هم بلافاصله از تهران سوار قطار شده بود و خودش را رسانده بود دزفول، بعد هم با ماشين کرايه، يکراست آمده بود سر صحنه. . . تا پياده شد، رفت سراغ کارگردان و سيلي محکمي در گوشش نواخت! . . . همه ساکت ايستاده بودند و تماشا ميکردند. من خيلي ناراحت شدم. به «شهرزاد» اعتراض کردم. برگشت گفت: «آقاي وثوقي! آخر نميدانيد اين با من چه کرده . . .» [زندگينامۀ بهروز وثوقي، نوشتۀ ناصر زراعتي، صفحۀ 241] از ديگر همتباراني که او را ياري دادند تا به ايل در آيد، يکي هم «پوري بنائي» بود. او سرمايۀ ساختن فيلم «مريم و ماني» را تامين کرد و خود نيز در کنار منوچهر احمدي [ماني]، نقش «مريم» را به عهده گرفت. «شهرزاد» ديگر «رقاص کافه در صحنههاي فيلم» نبود، سناريست و کارگردان «مريم و ماني» بود و يکي از چند فيلمساز زن سينماي ايران. او در اينزمان رمان کوتاه «توبا» را هم در کارنامۀ هنري خود دارد. داستان زندگي تلخ و دردآور دختري که در اصل خود اوست. «شهرزاد» که کودکي و نوجوانياش دمدست پدر در قهوهخانۀ و آدمهاي آنجا گذشته بود. جوانياش به نيش چاقوي برادر معتادش خط برداشته بود، به ناگهان از ميان انبوهي دود سيگار و بو و بخار الکل و حجم عربده و ازدحام همهمۀ کافههاي ارزان، سر از فضاي پر از دار و درخت و سبز دانشگاه در آورد و در زماني که نام دانشجو ارج و قربي داشت و دانشگاهي بودن براي خودش فضيلتي بود، شد دانشجوي دانشگاه تهران. دختر مرد قهوهچي، خواهر جوانکي که شرور و معتاد و دست بزن داشت، رقاصۀ کافههاي پست، «زن بدنام» سينماي فيلمفارسي، در توفيق خود براي ورود به دانشگاه، تا مدتها سوژه داغ مطبوعات آن روزگار بود. «شهرزاد» با وجود آن مجموعهاي که از سرودههايش منتشر کرد و آن رمان کوتاه که از او به چاپ رسيد، و با آنکه سناريوي فيلمي را که خود نيز کارگردانش بوده را نوشته، براي مردم بيشتر به عنوان «بازيگر سينما» شناخته شده است. بازيهاي او در اکثر فيلمها اغلب محدود به اجراي رقصي در يکي از صحنههاست، و يا حضوري سايهوار و نه چندان مهم در داستان فيلم. نام او را در تيتراژ بسياري از فيلمهاي مهم و مطرح سينماي ايران که بعد از «قيصر» ساخته شد ميبينم و بيشتر در ايفاي تيپ و نقش «زن بدکاره» و «مترس دم دست» يکي از مردان فيلم. در «قيصر» [کيميايي]، و «پنجره» [جلال مقدم] فقط در يک صحنه ميرقصد و بس. فقط چند فيلم از ميان همۀ آنهايي که نقشي در آن داشته را ميتوان بهخاطر آورد که او تنها «رقاصۀ» فيلم نيست، بلکه «بازي» هم کرده. نقشهاي که شهرزاد آنها را «بازي» کرده، چيزي نبوده که از عهدۀ ديگران برنيايد. نقش رقاصۀ ميکدۀ اسحاق شرابفروش در فيلم «داش آکل» [مسعود کيميايي] که عمدهترين نقش سينمايي اوست را هر بازيگر زن ديگري ميتوانست اجرا کند. ولي اگر از راوي اين حکايت که من کمترين باشم بپرسند، ميگويم دو «بازي» از او در همۀ فيلمهايي که نقشي در آن داشته را ديدهام که به گمان من فقط «او» ميتوانست آنها را به آن خوبي و پختگي اجرا کند، و نه هيچ زن بازيگر ديگري در سينماي ايران. يکي نقشي که در فيلم «تنگنا» از «امير نادري» دارد. به خصوص صحنۀ ناخن به رخ کشيدن و مو از سر کندن و ضجه زدن و شيون او در دم کردهگي آن غروب سربي رنگ و سنگين پايان فيلم. و ديگري «بازي» نقش کوتاهي که در «فرار از تله» [جلال مقدم] دارد. در صحنهاي که مرتضي [بهروز وثوقي] و کريم [داود رشيدي] بعد از ضرب ديدن و گچ گرفتن دست مرتضي با هم نشستهاند. «شهرزاد» که از قرار معشوقۀ و نشاندۀ کريم است هم هست. «مانده»، خوانندۀ معروف دزفولي در اتاقکي آنسوتر، ترانهاي محلي را زمزمه ميکند و «مرتضي» از گذشته و حال و روز و آرزوهايش ميگويد. يک مونولوگ يا تکگويي شنيدني. «شهرزاد» کنار «کريم» يله شده و بيآنکه حتي يک کلمه حرف بزند، آنچه را که «مرتضي» تعريف ميکند، گوش ميدهد. با نگاه و لبخند و گردش سر و چشم و گردن. «شهرزاد» اين نقش را که چيزي در حدود سه يا چهار دقيقه است، به معناي واقعي کلمه در مفهوم سينمايياش «بازي» ميکند. او را ديگر در هيچ صحنهاي از ادامۀ فيلم نميبينيم. «شهرزاد» اگر در کارنامۀ هنري خود، همين يک دفتر شعر «با تشنگي پير ميشويم» و داستان بلند «توبا» و ايفاي نقشي که در «تنگنا» داشت و آن «بازي» درخشان «فرار از تله» را داشت ـ که دارد ـ کافي بود تا او را هنرمندي سزاوار بدانيم و باور کنيم که در جان او آتشي گرمي داشت که از جانمايه و استعداد ذاتي او روشن بود. نام «شهرزاد» را بهطور رسمي آخرين بار بعد از انقلاب در ايران و در جريان تظاهرات زنان در تهران ميشنويم. با دوربين هشت ميليمتري داشته از جريان حرکت اعتراضي زنان فيلم ميگرفته که ميگيرندش. مدتي را در «کميتههاي انقلاب» و سر آخر هم «زندان اوين». تعريف ميکنند که براي تحقير و توهين به او کم نداشتهاند. سابقۀ «رقاصي» و انگ «زن هرزه و بد کاره» در فيلمها آنقدر بوده که چيزي کم نگذارند. بعدها که پريشان سر و حالي او را ميبينند، رهايش ميکنند به امان خدا، و در برهوت بيخداوندي شهر بيرحم و در و پيکري به اسم تهران. ميگويند روزگاري را سراسيمه و شوريده، با سري پريش، بيکس و بيجا و مکان، آوراۀ کوچه و خيابان بوده. ميگويند جلپارهاي جسته بود و روزهايي را در پيادهروي جلوي در «خانۀ هنرمندان و سينما» بست نشسته بود. بيهيچ عافيت و عاقبتي به خير. يکبار ديگر نام او را سالي پيش در نوشتهاي از «مهدي استعداديشاد»، در نقدي که بر کتاب «با تشگني پير ميشويم» نوشته، با عنوان «شهرزاد و مسئلۀ غربت» ميخوانيم. شهرزادآخرين باري که اسم و رسمش رسما و مکتوب به کتابها آمد اما همين چندي پيش بود که کتاب بهحد کافي قطور و پر برگ و ورق «کارنماي زنان کاراي ايران، از ديروز تا امروز» ساختۀ دست «پوران فرخزاد» در آمد. در آنجا و در کارنماي «شهرزاد» آمده است: «کبرا سعيدي شاعر و بازيگر، در تهران بهدنيا آمد. از نوجواني به تئاتر رفت و شروع کار وي با نام مستعار شهرزاد، بازي در نمايشنامۀ «بين راه» در تئاتر نصر بود. سپس همچنان که اشعارش بهنام شهرزاد در نشريات به چاپ ميرسيد و در جرگۀ شاعران زن نامي برآورده بود، به سينما هم راه يافت و چون از هنر پايبازي بهرۀ وافري داشت در بسياري از فيلمها شرکت کرد که عمدۀ آنها: «طوقي»، «سه قاپ»، «پنجره»، «داش آکل»، «بابا شمل» و «پل» نام برده ميشود. او در 1353 به دليل نامعلومي با خوردن قرصهاي خوابآور به زندگانياش پايان داد و فيلمهاي «تنگنا»، «عيالوار»، «گرگ بيزار» پس از مرگ زود هنگامش در 1357 نمايش داده شد و از آن پس فيلم ديگري از او به نام «مريم و ماني» که هم کارگردان و سناريست آن بود، به سال 1359 در ايران به نمايش در آمد.» [زندگينامۀ بهروز وثوقي، نوشتۀ ناصر زراعتي - صفحه هاي 434 و 435] آخرين خبري که از «شهرزاد» اما در دست است، برخلاف آنچه که «پوران فرخزاد» در کارنماي او نوشته، اين است که «کبري سعيدي (شهرزاد)» زنده است و گرچه نه آنگونه که بايد به سامان و انجام، ولي باري بهر جهت به ايام پيري و درماندگي، عمر را ميگذراند. دفتري از دستنويس سرودههاي چاپ نشدۀ سالهاي اخيرش را در دست دارد و خاطري ملول و آزرده از هست و نيست روزگار. در آخر اين نوشتار و در حسن ختام حکايتي که حوصله کرديد و خوانديد، نوشتاري نيز از «شهرزاد» هم بخوانيم که برگرفته از مجموعۀ «با تشنگي پير ميشويم» است. و تمام. از يک کارگري که سواد نداشت شنيدم خسته ميگفت: «دلم براي مادرم تنگ است.» ما به مرغهاي بيشماري که فقط يک خروس مريض داشتند نگاه ميکرديم. کارگر رفت و ما مانديم و بازيمان را ادامه داديم. جمعه بود. غروب شد که کارگر توپ بازيامان را گرفتو پس نداد. همه ما بوديم و يک توپ. همه کارگر بود و يک مادر. مادرش از صداي توپ بيدار شده بود. مادرش مريض بود. از باغچۀ خانهشان در لابلاي گلهاي آب نداده، به يک قارچ برخورده بود. خورده بود و مريض شده بود. ما بايد صبر ميکرديم تا مادر کارگر خسته خوب شود که ما بازيمان را ادامه بدهيم. زمستان شد. از مدرسه تا غروب راهي نبود. ما را غم ميگرفت. وقتي از مدرسه بيرون ميآمديم که بعضي از چراغها روشن بود. برادر کارگر که گندم داشت، داسش را کارگر خسته درست ميکرد. همه فکر ميکرديم شايد توپ ما با داس پاره شود. بهار شد. کارگر خسته تمام مرغها را کشته بود. مانده بود خروس مريض و يک مرغ که فقط شانس زنده بودنش اين بود که تخم ميکرد. من يکروز از خدا خواستم که مادر کارگر خسته خوب شود که ما بازي کنيم. عصر تعطيلمان کردند که تابستان شد و گفتند سه ماه ديگر بيائيد. ما ذوق کرديم. کارگر با چکشش داشت يک پرچم سياه به در خانهشان ميزد. کوچه پر از زنهاي چادر سياه بود. خدا مادر کارگر خسته را گرفته بود تا ما بازي کنيم. برادر کارگر خسته که زارع بود نشسته بود کنار ديوار داسش هم در دستش بود و به آن يک دستمال بسته بود که در دستمال نان بود. ما بيخود خيال کرديم در دستمال توپ است. فقط خروس مريض در کوچه بود و يک پرچم سياه. . . پدرخوانده Thursday 16 August 2007-1, 02:44 AM گفتگويي مفصل با ايرج قادري از ديروز تا امروز : ليلاج، شروع كارگرداني من در سينما بود http://img2.freeimagehosting.net/uploads/th.805f7b78e8.jpg (http://img2.freeimagehosting.net/image.php?805f7b78e8.jpg) ايرج قادري، بازيگر و كارگردان سينما متولد 1314 در تهران است، ساخت 27 فيلم و بازي در بيش از 65 فيلم حاصل حضور 45 ساله قادري در سينماي ايران ميباشد. وی به مرور تاريخ شفاهي دوران بازيگري و فيلم سازي خود و وضعيت امروز سينماي ايران پرداخت. قادري گفت: من زياد علاقمند بازيگري نبودم در يك شرايط روحي بدي قرار گرفتم بطوريكه از دانشگاه و تحصيل بريده و ميخواستم يك جوري خودم را ارضاء كنم تا اينكه از سوي سيامك ياسمي پيشنهاد بازي در فيلم چشمه آب حيات شد و من به خاطر اينكه از تهران دور شوم بازي اين فيلم را قبول كردم و به اطراف شيراز رفتم. ياسمي قبلا هم يكي دو بار به من پيشنهاد بازيگري داده بود اما من تحصيل را بهانه قرار ميدادم و رد ميكردم. ولي در آن شرايط، خروج از تهران انگيزهاي شد تا گرفتار سينما و فيلمسازي شوم. وي افزود: بعد از اين فيلم به سينما علاقمند شدم و تصميم گرفتم به درستي به سمتش بروم. به عنوان تهيه كننده سراغ كارگردان تحصيلكردهاي به نام مير صمدزاده رفتم و با شاملو به عنوان نويسنده فيلمنامه شروع كرده و فيلمهايي چون تار عنكبوت، بنبست، داغ ننگ را ساختيم كه همه اينها به دليل اينكه نوع نگاه شاملو در سينماي آن زمان جايگاه خوبي نداشت در گيشه ناموفق بودند و من با ناملايمات شديد مالي روبرو شدم بطوريكه مدتي افسرده بودم. قادري تصريح كرد: ليلاج، شروع كارگرداني من در سينما بود كه تقريبا فيلم موفقي شد و بعد از آن هم بسترهاي جداگانه را ساختم، كه فيلم موفق و سودآوري بود، به حدي كه توانستم تمام بدهيهايي كه از زمان فيلم ماجراي جنگل براي مانده بود را بدهم و تسويه كنم. وي افزود: تا سال 61 و فيلم برزخيها و دادا، بطور مداوم مشغول كارگرداني و بازيگري بودم كه به يكباره بيكار شدم و نفهميدم چرا نگذاشتند من كار و بازي كنم!. بعد از فيلم تارج هم مرتب اين طرف و آن طرف با مقامات صحبت ميكردم و ميپرسيدم مشكل من چي است؟ تا اينكه كار كردن من بلامانع اعلام شد و با فيلم ميخواهم زنده بمانم دوباره شروع كردم كه فعلا تا فيلم “چشمان سياه” ادامه داشته است. وي بهترين كارگرداني كه با او كار كرده است را ساموئل خاچكيان خواند و به ايسنا گفت: در دو فيلم مرگ در باران و كوسهي جنوب، با ايشان بودم كه خيلي راحت بودم مرحوم خاچكيان هم از من راضي بود. قادري، در معرفي بهترينفيلمهايش اظهار داشت: من از كارهايم راضي كامل نبودم چون هميشه يك جاي كار ايراد داشته و آدم هم تحتالشعاع آن اشكالات مجبور بوده تن دهد. در كل كارهايي كه به عنوان بازيگر حضور داشتم از صحنههايي از فيلمهاي « كوچه مردها » و « پشت و خنجر » كه خيلي مورد محبت مردم قرار گرفته است خوشم ميآيد ولي به هر حال من فيلم مورد نظرم را هنوز نساختم و بازي نكردهام. وي در مقايسه وضعيت سينماي امروز ايران با گذشته گفت: در مقايسه فيلمهاي قديم با الان يك فاصله 30 ساله است همانطور كه در گذشته فيلمهاي خوب و بد داشتيم الان هم به همين صورت است. تكنيك، بضاعت و سيستم كار براي فيلمسازي فرق كرده و شرايط بهتري براي فيلمسازي پيش آمده است. حالا به كار گرفتن اين امكانات هم خودش مسئلهاي ميباشد. درباره هنرپيشگان هم همينطور است. اينكه الان فكر كنيد اتفاق عجيبي افتاده و هنرپيشهها خيلي فرق كردهاند به نظرم اينجوري نيست فكر ميكنم سينماي ايران براي تربيت يك سري هنرپيشه زحمت نكشيده است. وي افزود: يك فيلمبردار خوب چند روزي پيش به من گفت در فيلمي در به در دنبال يك پسر 20، 21 ساله ميگشتهاند و كارگردان آن گفته اجازه بدهيد قادري يكي دو تا هنرپيشه در فيلمهايش بگذارد و صاحب نام بكند و شما از آنها استفاده كنيد! يعني بنشينند، من يك هنرپيشه مثل گلزار بياورم و شما ببينيد خوب است و بعد بگوييد برويم از آن استفاده كنيم. اين خيلي باعث تأسف است. اصلاð ما در سينما چكار بايد بكنيم. من كه معمولا از چهرههايي كه خودم پيدا ميكنم استفاده ميكنم. وي افزود: خيلي جالب است كه ما يك پرسوناژ پسر 20 ساله بخواهيم و افرادي مثل گزار، رادان و حيايي را جاي 20 سالهها جا بزنيم!. كارگردان فيلمهاي نابخشوده و طوطيا با اشاره به الگو گرفتن بعضي از بازيگران امروز از بازيش اظهار داشت: الگو برداشتن خوب است اما نه اينكه فتوكپي دسته دهم باشد. من نميگويم من بازيگر خوبي هستم نه ما هم يك كاري ميكرديم ولي اگر قرار باشد بازي من را يك نفر الگو كند اي كاش بتواند تا حداقل الگوي زوار در رفته نباشد. قادري خارج شدن بعضي از بازيگران را از صحنه قهر طبيعت دانست و گفت: آنها بايد دنبال آن بگردند كه چرا از رده خارج ميشوند و مثلاð در 35 سالگي حضور ندارند. من گاهي فكر ميكنم الان 40 سال است كه بازيگر و كارگردانم چرا اين همه لطف هنوز هم هست؟ من اگر چند فيلم بد ميساختم شايد از رده خارج ميشدم پس بيتوجهي خود من است. آن هنرمندي كه در سينما از رده خارج ميشود بايد به خودش مراجعه كند كه چرا؟ وي افزود: امروز بايد بدانم در مملكتي زندگي ميكنم كه داراي نظام اسلامي است و بايد به خيلي نكات توجه كنم از گردش و تفريح شخصي بزنم. اگر يك مقدار ولنگاري، بيتوجهي و ندانم كاري بكنم من هم از رده خارج ميشود. با كار خوب و لياقت و توجه به اين نكاتي كه اشاره كردم ميتوان هميشه ماند. هيچكس نميآيد كه از ما حفاظت كند خودمان بايد حافظ وجود و شخصيت خودمان باشيم. قادري با ابراز علاقه به شروع فعاليت بازيگري در سينما به ايسنا گفت: چون در فيلم ميخواهم زنده بمانم به خودم رل ندادم اينجوري به نظر آمد كه اجازه بازيگري ندارم. بعد از آن هم گفتند بازي نكنم. قاعدتاð من كه در اين مملكت هستم و دارم زندگي ميكنم حق ممنوعالكار شدن ندارم. اگر گناه و خلافي هم دارم بايد جايي به آن رسيدگي كنند. فعلا بايد به همين كه اجازه كارگرداني دارم قانع باشم. البته الان نور يك پروژكتور دارد از دور تلؤلو ميكند و ممكن است كارم درست شود. وي افزود: اگر قرار باشد بازي كنم نميآيم رل پسر 35 تا 40 ساله را بازي كنم. مثل تمام هنرپيشههاي دنيا رل خودم را بازي ميكنم. مثل آنتوني كويين كه نقش خودش را بازي ميكرد. به خودم تلفن ميكنم و ميگويم اين رل به تو ميخورد يا نه من در كارم خيلي وحشتناك دقت دارم كه اشتباهات اينجوري نداشته باشد. قادري اظهار داشت: هميشه در همه جاي دنيا اين بوده يكدفعه يك ژانري مد ميشود كه در اينجا هم الان فيلمهاي دختر و پسري مد شده است. به نظر من هر كس بايد كار خودش را بكند و كارگرداني كه در يك سيستم تبحر دارد بايد آن نوع را ادامه دهد. اگر بخواهد رنگ عوض كند خطرناك است. وي درباره كار آيندهي خود گفت: يك داستان از فريدون گله دارم كه مشغول كار كردن روي آن هستم كه اگر شرايط مهيا شود آن را خواهم ساخت. spring Thursday 16 August 2007-1, 12:10 PM کاملآ درست بود. ایشون یکی از آشنایان ما هستند. nazanin91 Thursday 16 August 2007-1, 12:20 PM ممنون جالب بود و کامل خسته نباشید پدرخوانده Thursday 16 August 2007-1, 04:04 PM خواهش میکنم دوستان عزیز . من انتظار داشتم که آمار این پستهایی که به این زحمت بدست آوردم و بخش سینما رو از هر بخشی به روز تر کرده ام .بالا تر از 2 بازدید باشه!!! مهربان Monday 20 August 2007-1, 11:11 AM مرسي پدر خوانده عزيز جالب بود .... مخصوصا اسمش.... mahdi.qa Monday 20 August 2007-1, 02:04 PM خیلی ممنون . جالب بود مهربان Wednesday 22 August 2007-1, 02:11 AM مصاحبه ايي جالب با رامبد جوان و اشكان خطيبي http://irapic.com/uploads/1187762254.jpg 1- رامبد جوان آدم بانمك و عجيبي است. اين را تمام كساني كه او را از نزديك ميشناسند، ميگويند. آدمي درست مثل نقشهاي فاني كه بازي كرده. 2- اشكان خطيبي همكار رامبد در اين مجموعه جديد است. «خانهاي با طرح نو» كه اين روزها مخاطبان زيادي براي خودش دست و پا كرده. كاري از مهدي مظلومي. يك نكته ديگر در مورد اشكان اينكه او جايگزين آتيلا پسياني در اين برنامه شده. 3- قرار گفتوگوي ما پنجبار عقب افتاد و آخرش رفتيم سر صحنه كار و قبل از پخش برنامه با اين دو نفر گفتوگو كرديم. همهاش هم تقصير رامبد جوان و اسبابكشي خانهاش بود. 4- خيليها عقيده دارند «خانهاي با طرح نو» برنامه خوبي از آب درآمده و تعجب اين مسئله وقتي بيشتر ميشود كه تو اين برنامه را از شبكه دو ميبيني. 5- گفتوگوي ما در شرايط عجيب و غريبي انجام شد. روي مبلهاي دكور صحنه و در حالي كه اشكان خطيبي مدام به اين طرف و آن طرف ميرفت و خيليها مثل آگهيهاي بازرگاني مدام بين حرفهاي ما ميپريدند و همه چيز را قر و قاطي ميكردند. 6- يكي از جذابترين بخشهاي ديدار ما موقع عكاسي بود كه كلي از دست بچهها و فيگورهايشان خنديديم و همين باعث عصبانيت عكاسمان شد تا از همه بخواهد مثل بچه آدم ساكت بشوند. 7- رامبد جوان با مهگامه پروانه همدانشگاهي و همدوره بوده و دقايق عكاسي با تعريف خاطرات گذشته اين دو سپري شد. 8-گفتوگوي ما را با رامبد جوان و اشكان خطيبي را بخوانيد و مطمئن باشيد نظير اين گفتوگو را نه ديگر شما ميخوانيد و نه شايد ديگر روزي انجام شود. - بگذار مثل بعضيها با يك سؤال استاندارد شروع كنم. چطور شد كه قبول كرديد... رامبد: خب همين را از اول بگو. چطور شد كه ما اين كار را قبول كرديم؟ در اين باره تا حالا خيلي گفتهايم به خدا. - نه من اين را نميخواستم بپرسم. چطور قبول كرديد مجريگري بكنيد؟ رامبد: ما مجريگري نميكنيم. داريم بازيگري ميكنيم. فقط بازيگري. - خب آن موقع كه مهمان برنامه ميآيد كه ... اشكان: آن موقع هم داريم بازيگري ميكنيم. يعني اين طوري كه الان نشستهايم با تو حرف ميزنيم كه با مهمان حرف نميزنيم. - من برنامه شما را زياد ديدهام... اشكان: خيلي آدم بيكاري هستي! هاها... - شما چقدر به خودتان اجازه ميدهيد كه با مهمانتان صميمي شويد و شوخي كنيد؟ رامبد: تو جواب بده. اشكان: نه تو بگو. رامبد: چيزي كه وجود دارد به هر حال ادب يك شرايطي را براي تو به وجود ميآورد، خود تلويزيون و يك برنامه زنده هم شرايط خودش را دارد. غير از تمام اينها خود ما هم صاحب ادب و عقل و يك طراحي هستيم و براساس آن چيزي كه به عنوان صميميت و راحتي و شادي از آن ياد ميشود، رفتار ميكنيم. خب مهمان برنامه ما ميتواند صاحب روحيهاي خيلي جديتر از اندازههايي كه ما ميگوييم باشد، ولي ما قصد نداريم يا نميخواهيم خيلي با او شوخي كنيم. ما سعي ميكنيم خيلي راحتتر و صميمانهتر با او ارتباط برقرار كنيم. همه آدمها هم اين جنس رابطه را دوست دارند و به آن نياز دارند و خيليها هم كه انجامش نميدهند، وقتي از جانب تو به عنوان نفر روبهرويشان مطمئن شوند كه نه قصد بياحترامي داري، نه قصد دست انداختن و فقط يك رابطه صميمانه، راحت، دوستانه است، با تو همسو و همراه ميشوند. اشكان: براي من و رامبد مهم است به مهمان برنامه موقع رفتن خوش گذشته باشد و احساس نكند كه به او توهين شده. به دليل اينكه قرار نيست ما كسي را اينجا نقد بكنيم يا بگوييم اين كارتان بد است يا آن كارتان خوب است. رامبد: ما با مهمانهايمان معاشرت ميكنيم. اشكان: همه آدمها هم يك Funny side براي خودشان دارند. تو خودت هم كه هميشه جدي نيستي. ما اول برنامه به مهمانهايمان ميگوييم راحت باشيد. - به خاطر همين است كه كمتر مهمان خانم داريد؟ اشكان: شايد. - خيليها در ابتداي برنامه فكر ميكردند شماها داريد بداههكار ميكنيد، اما بعدش معلوم شد يك متن هست و كارگرداني كه اين نمايشها را هدايت ميكند و ... ميخواهم بدانم شما چقدر در اجراي اين متن آزادي داريد و ميتوانيد در آن دخل و تصرف داشته باشيد؟ رامبد: نويسنده كار اميد سهرابي است كه الان روبهرويت نشسته و دوست ماست. اولاً چيزي به عنوان اجازه در آن مطرح نيست. به خاطر اينكه متنهاي خوبي مينويسد، ترجيح ميدهيم بيخودي دستكارياش نكنيم. مرض كه نداريم. يك جاهايي هست كه به هر حال نظر داريم و با همديگر حرف ميزنيم و خودش اعمال ميكند. اما خودش يك جور مينويسد كه نيازي به دستكاري ندارد. آن كسي كه دارد مينويسد، فكر همه جايش را هم كرده. چون به زبان ما و براي ما مينويسد، احتياجي به تغيير ندارد. جمله را همان طوري كه از دهان من درميآيد مينويسد. - اين جور كارها به نظر شما سختتر است، يا بازي كردن در يك سريال يا فيلم سينمايي يا روي صحنه تئاتر؟ رامبد: ببخشيد همه اينها را من دارم جواب ميدهم. اشكان چرا مشاركت نميكني و اينقدر اين طرف و آن طرف ميروي. به هر حال اين گفتوگو براي من و تو است. اشكان: پس بگذار اين سؤال را من جواب بدهم. در يك تئاتر نهايت اجراي تو اين است كه در تالار وحدت اجرا بروي. چند نفر ميگيرد؟ خيلي پر بشود 800 نفر. ما اگر بگوييم ميانگين بينندههاي هر شبمان چند نفر است... راستي چند نفر است؟ محمودي(يكي از عوامل توليد): 300 ميليون نفر. [صداي خنده رامبد] اشكان: ببخشيد ما براي چين برنامه نميسازيم، در ايران هستيم. مثلاً بگوييم 30 يا 40 ميليون نفر، هر چي، اصلاً 10 ميليون چيزي در اين مايهها... رامبد: جدي چقدر بيننده داريم؟ پنج ميليون داريم؟ محمودي: نه بابا پنج ميليون بيكارند ساعت 12 شب قيافه شما را ببينند. پنج ميليون ... رامبد: نه جدي چقدر است آقاي محمودي؟ اشكان: من نميدانم. به هر حال هر چند نفر. اين همه يك اجراي زنده است. اگر بگوييم حتي براي پنج ميليون نفر، فكر ميكنم بار و فشار استرسي كه قبل از برنامه به آدم وارد ميشود، خيلي زيادتر است. من هميشه قبل از اينكه بروم روي صحنه دستم عرق ميكند، تپش قلب ميگيرم. فكرش را بكن چطور است؟! اين درست كه داري جلوي دوربينبازي ميكني، اما به هر حال همزمان يك عده دارند تو را ميبينند. رامبد: يك شبهايي ما يك متنهايي داشتهايم كه واقعاً نياز بود. تمرين درست و حسابي داشته باشيم. بعد اينكه از يك ساعتي مثلاً يك ربع ديگر اينجا داخل استوديو پر از آدم ميشود - همه هم عواملي هستند كه دارند كار انجام ميدهند - حالا تو فكر كن ما داريم اينجا تمرين ميكنيم و تمركز و سكوتي وجود ندارد. بدو بدو بدو... همه چيز همين طور است. حالا تو تغيير نقش داري، ديالوگ داري، مونولوگ داري و ... اصلاً فشار رواني دارد. تو در تئاتر و فيلم و پلان، سر فرصت وقت داري
مجموعه سخنرانی های تصویری و صوتی استاد دانشمند
فوق العاده خنده دار و دیدنی و شنيدني
اين مجموعه شامل ۱ مجموعه کامل خنده دار از سخنرانی های استاد دانشمند می باشد
این مجموعه با همکاری موسسه فرهنگی هنری ندای اسلام برای شما هموطنان عزیز گردآوری شده و سیدی ها اورجینال میباشد
قیمتمجموعه ۱۲۰۰ تومان می باشد
ران فوتبال دوست ٬ هنگامی که اشتباهی از يکی از بازيکنان يا داور سر ميزند ٬ با فرياد "ديوونه ٬ ديوونه" به دسته جمعی اين آهنگ را ميخوانند. و همچنين قطعاتی از برخی ديگر از آثار مشهور منصور مانند "فقط بخاطر تو" و "عزيز دلمی" هر از گاهی در فيلم های ايرانی به گوش ميرسد. منصور در تهران به دنيا آمد و سپس در سن 13 سالگی وارد خاک آمريکا شد. وی در سنين نوجوانی هرگاه فرصتی می يافت در مدرسه و مهمانی ها به خواندن میپرداخت. منصور درمورد عشق و علاقه ی خود نسبت به موسيقی سنتی ايران ميگويد : (( هنگاهی که جوانتر بودم هميشه تحت تاثير ملوديهای سنتی ايران آواز ميخواندم. )) پس از اتمام دوران دبيرستان منصور به عنوان همخوان روی صحنه و در استوديوهای ضبط موسيقی به کار پرداخت. پس از گذشت مدتی تا منصور با روند کار در استوديو ضبط موسيقی آشناتر شد ٬ يکی از موسيقيدانانی را که از قبل با او سابقه ی همکاری داشت را به منظور تنظيم آهنگها در پروژه شخصی خود به استخدام درآورد. منصور ضبط اولين آلبوم خود را با سرمايه ی شخصی حاصل از درآمد فروشگاه موبايل متعلق به خود ٬ در سال 1991 آغاز کرد. منصور در اين باره ميگويد : (( من عاشق موسيقی هستم اما در عين حال از هيجان حاصل از دنيای خريد و فروش نيز لذت ميبرم. )) پروژه ی منصور 3 سال برای کامل شدن طول کشيد زيرا منصور اصرار داشت از بهترين امکانات و روش ها برای ضبط کارهايش استفاده کند در اين مدت منصور تحت آموزش استادان آواز ٬ تکنيک آوازش را بهبود بخشيد. اولين آلبوم منصور به نام August 1994 در سرانجام فرفره های بی باد" توسط شرکت کلتکس به بازار آمد.منصور با چشيدن طعم موفقيت ٬ در عرض 4 سال 3 آلبوم ديگر نيز به بازار داد : "تصوير آخر" ٬ "دريچه" و "قايق کاغذی". همان طور که کم کم بر طرفداران منصور اضافه می شد ٬ يک فيلم ساز مستقل ايرانی به نام "بابک شکريان" در سال 1999 از منصور برای بازی در فيلم "آمريکای زيبا" دعوت کرد. بازی در اين فيلم هم زمان با ضبط پنجمين آلبوم منصور بود ٬ اما با اين حال منصور اشتياق زيادی برای تجربه ی بازيگری داشت. تجربه ی کارهای مختلف باعث افزايش خلاقيت منصور شد ; درنتيجه منصور در آلبوم "فقط بخاطر تو" اولين آهنگ خود را ساخت. منصور در مورد احساساتی که باعث شد وی به آهنگ سازی بپردازد ميگويد : (( قطعه ی خاصی از اين آلبوم بيان علاقه ی شخصی من به موسيقی است ٬ آن چيزی که از بچگی در مورد موسيقی در قلبم احساس ميکردم ٬ اگرچه ساختار اصلی موسيقی مرا موسيقی پاپ تشکيل ميدهد ٬ اما به موسيقی سنتی ايران نيز علاقه ی زيادی دارم. )) وقتی آلبوم "فقط بخاطر تو" در March 2000 به بازار آمد ٬ منصور که قسمت عمده ی سرمايه گذاری آلبوم را خودش انجام داده بود ٬ مضطرب و نگران بود ; اما اين آلبوم خيلی سريع به بهترين اثر منصور تا آن زمان تبديل شد که فروشی ميليونی داشت ( البته گزارش ها ی مربوط به فروش اين آلبوم ٬ قابل اعتماد نيست زيرا در بسياری موارد تکثير به صورت غير مجاز بوده ) آهنگ های اين آلبوم همراه با ويدئوها ی آن به عنوان يک موفقيت قابل توجه ٬ پلی ميان ايرانيان داخل و خارج کشور ايجاد کرد. آهنگ "فقط بخاطر تو" به عنوان وجه اشتراک تمام ايرانيها در سراسر دنيا و احتمالا به محبوب ترين آهنگ ايرانی در طی 2 دهه ی اخير تبديل شد. اين آهنگ در همه ی کلوپ های شبانه ٬ پارتی ها ٬ تلويزيون ها و ايستگاههای راديويی شنيده ميشد. در آن زمان "فقط بخاطر تو" آنقدر همه گير شد که تقريبا به عنوان يک سرود ملی درآمد. اما خود منصور اظهار دارد که گاهی آهنگهای مورد علاقه ی خودش مورد توجه مردم قرار نميگيرد ; مانند آهنگ "انتظار" که منصور شخصا علاقه ی خاصی به آن دارد. ششمين آلبوم منصور به بازار آمد December 2001در آلبوم "زندگی" که سومين همکاری منصور با شرکت ترانه بود. که طرفداران منصور با ديدن قيافه ی جديد او در ويدئوهای آلبوم زندگی ٬ شگفت زده شدند. منصور دراين باره ميگويد : (( من موهايم را بلند کردم زيرا ميخواستم نسبت به ويدئوهای قبلی ظاهر متفاوتی داشته باشم. من به همراه گروهArizona ٬ New Mexico ٬ Texas ٬ موسيقيی که با آنها کار ميکردم به Grand Canyon ٬ Monument Park و White Sands رفتیم تجربه ی بسيار خوبی بود که در همين زمان فيلم "آمريکای زيبا" در چندين فستيوال فيلم در Berlin ٬ Marrakech ٬ Gothenburg و Los Angeles به نمایش در آمد و از طرف منتقدان مورد ستايش قرار گرفت و چند جايزه به خود تعلق داد ; اين امر باعث شد منصور به شنونده های جديدی در سراسر دنيا معرفی شود. هفتمين آلبوم منصور با نام "ديوونه" ٬ دو آهنگ محبوب ديگر را از منصور معرفی کرد ; يکی "ديوونه" که نام آلبوم جديد او نيز بود و ديگری "عزيز دلمی". به تدريج طرفداران فارسی زبان جديدی از افغانستان ٬ تاجيکستان ٬ بحرين ٬ امارات ٬ قطر ٬ کويت و ترکيه نيز بر طرفداران قبلی منصور اضافه شدند ; درنتيجه منصور به يکی از موفق ترين هنرمندان خاورميانه تبديل شد. زلزله ی ويران کننده ای در جنوب شرقی ايران در December, 26, 2003 رخ داد که بيش از 26 هزار نفر کشته و 9 هزار نفر مجروح بر جای گذاشت. اين زلزله ٬ يکی از مصيبت بارترين بلاهای طبيعی قرن بود. منصور به ياد کسانی که در اين حادثه ی غم انگيز از دست رفتند ٬ ويدئوی جديدی برای نوروز 2004 تهيه کرد به نام "عيدی ندارم". ابتدا قرار بود اين آهنگ فقط در قالب يک ويدئو ارائه شود ٬ اما تقاضای طرفداران تا حدی بود که منصور تصميم گرفت اين آهنگ را به آلبوم آينده ی خود اضافه کند. به دنبال ارائه ی آلبوم "فراری" ٬ منصور اميدوار است که طرفداران خود را از فرهنگ ها و زبان های مختلف افزايش دهد. امروز منصور قسمتی از زندگی ميليون ها ايرانيست. به نظر ميرسد که صدای منصور در هر خانه ای شنيده ميشود. در چنين روزگاری پيام اميدبخش منصور از هر زمان ديگری مهم تر است. منصور به اين حرف گاندی اعتقاد دارد : (( تو بايد همان تغييری باشی که انتظار داری در جهان به وقوع بپيوندد. )) منصور در حال حاضر در لس آنجلس زندگی ميکند ٬ اما بيشتر وقتش به سفر در دور دنيا ميگذرد. گرچه منصور ديگر در ايران زندگی نميکند اما ايران هميشه قسمتی از وجود اوست و هميشه با او خواهد بود The Howler Saturday 23 June 2007-1, 11:35 AM - متولد سال 1328 در تهران. - داراي مدرك تحصيلي متوسطه - فعاليت هنري با عمليات آكروباسي (1334) - فعاليت هنري با خوانندگي (1338) - شروع فعاليت در سينما با بازي در فيلم بيم و اميد - شروع مجدد خوانندگي پس از وقفه اي طولاني در سال 1379 (كانادا) بخشي از فيلمشناسي بيم و اميد (1339) گدايان تهران (1345) ستاره هفت آسمون (1347) سه ديوانه (1347) پنجره (1349) احساس داغ (1350) بي تا (1351) ممل آمريكايي (1353) شب غريبان (1354) همسفر (1354) ماه عسل (1355) نازنين (1355) در امتداد شب (1356) امشب اشكي مي ريزد (1357) بیوگرافی گوگوش به نقل از فائقه آتشین !! : http://www.googooshmusic.com/images/gmpicture.jpg من متولد 1329/2/15 هستم. پدرم صد در صد در زندگی من تاثیر مستقیم گذاشت. او بود که تصمیم گرفت دختر سه سالشو بذاره روی صحنه و به عنوان پارتنر آکروبات بازی خودش انتخاب کنه قبل از اینکه روی صحنه منو بذاره آواز بخونم. پدرم آکروبات می کرد و از روی بند راه می رفت و بند بازی می کرد و قبل از آوازخونی از من به عنوان پارتنر استفاده می کرد. یعنی به این صورت که وقتی روی بند راه می رفت دو تا صندلی را پایه هاشو روی هم می گذاشت و من را روی صندلی دوم می نشوند و صندلی اول راروی چونه اش می گذاشت واز روی بند راه می رفت. این آکروباسی یه جا منو متوقف کرد یعنی صندلی از روی چونه اش لیز خورد و منووسط زمین و هوا از پشت سر با مو هام گرفت. ولی وقتی متوجه شد که من ترانه خواننده ها را یک بار که می خونم دفعه دوم می تونم بخونم این استعداد را در من دید که می تونم صدای خواننده ها را تقلید کنم.این ترانه را از خانم پوران که اون زمان به اسم بانو ناشناس می خوند اجرا می کردم. یک ترانه از خانم دلکش اجرامی کردم به نام رعنا جان، یک ترانه از خانم مرضیه می خوندم یکی از مصطفی پایان می خوندم...کوچکتر از اون بودم که احساس بکنم که روی صحنه دارم برنامه اجرا می کنم یا جلو جمعیت هستم. فقط پدرم گولم می زد که برات عروسک می خرم اگه بری بخونی. به همین دلیل صحنه برام وقتی بزرگتر شدم عادی شد. روی صحنه احساس می کردم تو خونمونم و جمعیت احساس امنیت به من می داد. هر چی تعداد جمعیت بیشتر می شد حس می کردم کار بهتر ی می کنم. از سنین اول دبستان که همون هفت سالگی باشه یواش یواش توام با آزار و رنج شد. چون زندگی خانوادگی و خصوصیم زندگی یک بچه با اون موقعیت نبود. نمی خوام بشکافم اون ماجرا ها رو اما به دلیل داشتن زن پدر، نداشتن فرصت کافی برای درس خوندن و اجرای مداوم برنامه فشار بهم زیاد می آورد. چون هم نان آور خونه بودم هم باید درس می خوندم هم نمی تونستم بچگی کنم. اما این فشار ها روزبه روز منو آبدیده تر می کرد. فکر می کردم روی صحنه کارمو بهتر ادامه بدم. شاید رنج اون زمانها و اذیت و آزاری که شدم میوه شو بعد ها بهم داد.آهنگ های اولیه که خودم شروع کردم به خوندن فکر می کنم مربوط به سال1345 یا 46 شاید هم 44 باشه. چون سال1344 ترانه ای از حسن شماعی زاده خوندم که هیچوقت به صورت صفحه و نوار به بازار نیومد ولی فکر می کنم توی رادیو اجرا کردم به نام شهرزاد قصه گو. اما اولین ترانه ای که رسما به نام خودم اجرا کردم و به صورت صفحه به بازار اومد ترانه قصه ی وفا بود از هنرمند قدیمی و عزیزمون پرویز مقصدی که خیلی هم با استقبال روبرو شد و اون ترانه فروش فوق العاده داشت در زمون خودش. هیچ وقت فکر نمی کردم که در دوران تین ایجری گوگوشی خواهم شد که فردا مردم ازش تصویری دارن اما اینو می دونستم که روی صحنه کارمو بلدم. این رو مطمئن بودم و نمونش رو اون موقع توی ایرونی نمی دیدم. تنها کسی را که می تونستم با خودم مقایسه بکنم با اون ذهن کودکانه ام مایکل جکسون بود که از من کوچکتر بود و اولین سفری که به آمریکا داشتم صفحاتشو تهیه کردم و جالب بود برام که بچه ای مثل خودم از کودکی کار موسیقی می کنه و کارشو بلده. اما یک دوره ای هست که فکر می کنم کارهائی که اجرا کردم کارهای بسیار زیبائی بود. آهنگسازانی که با هاشون کار کردم اولینش واروژان بود و بعد به طور قطع حسن شماعی زاده است. ترانه سراهائی هم که باشون کار کردم و ترانه هاشون واقعا زیبا و به یاد موندنی هستند : ایرج جنتی عطائی، شهیار قنبری و اردلان سرفراز. برگشتن من در سال 1979 به ایران در شرایط بسیار بسیار بدی بود. اون دوران، دوران سختی برای همه بود. چه برای کسانی که داخل ایران بودند و چه کسانی که خارج از ایران بودند. برحسب اتفاق من جزو کسانی بودم که وقتی انقلاب شد خارج از ایران بودم و بخصوص در آمریکا بودم. اون زمون یعنی سال 1979 تعداد ایرانیانی که در آمریکا بودند این قدر نبود. خیلی کم بود و من هم برای دو هفته اومده بودم و وقتی این اتفاق افتاد مجبور به موندن توی امریکا شدم. برای شش ماه، ولی تو این شش ماه این قدر سختی کشیدم که به محض این که تونستم به ایران برگشتم و وقتی به من گفتند اگر بری ایران این اتفاق و اون اتفاق میفته، دیگه برام مهم نبود. در واقع هر اتفاقی را برای خودم با آغوش باز می پذیرفتم. به این شدت حالم بد بود و حال خوشی نداشتم و وقتی هم که تصمیم گرفتم برگردم، دیگه هیچ چیزی نمی تونست رای منو عوض کنه حتی اگه اعدام می شدم...در واقع پس از این که از زندان رها شدم تحمل کردم و تا همین اواخر در ایران ممنوع الخروج بودم و دلم می خواست که با پاسپورت از ایران خارج بشم. در عین حال فکر می کردم که چه کاری دیگه برا انجام دادن دارم؟! ولی وقتی شوق مردم رو توی خیابون می دیدم از طرفی این احساس بهم دست می داد که من تصمیم شخصی نمی تونم بگیرم . وضعیت من یک وضعیت شخصی و خصوصی نیست. گوگوش متعلق به پهنه ی هنره و دنیای موسیقی و جوابگو به مردم. صداشو دوست دارن، برنامه هاشو دوست دارن. اما از طرفی هم اون دوران به من یک افسردگی داده بود(انگزایتی). این افسردگی باعث شده بود که به طور کلی از کار کردن مایوس بشم. از پرداختن به موسیقی و تمرین مایوس بشم. اصلا قدرت کار نداشتم. اما این اواخر قبل از اومدن باید انصافا بگم که مسعود کیمیائی خیلی تشویقم می کرد که کار بکنم تو خونه. اما انگیزه ی کار کردن نداشتم. چون اگه می خواستم یه ترانه بسازم، نه آهنگساز داشتم، نه تنظیم کننده نه یه شعر . گیریم که همه ی این ها پیدا می شد، اجازه ی طبع نداشتم که به من وقت استودیو بدن. در نتیجه دیگه ول کرده بودم. اما وقتی به من پیشنهاد شد که برای اجرای کنسرت به خارج از ایران بیام، در واقع بیشتر به خاطر دیدن پسرم و نوه ام این کار را قبول کردم ولی وقتی در کوران اجرای کنسرت قرار گرفتم دیگه اون سیل منو برد و تا جائی برد که الساعه در خدمت شما هستم. احساسی که اون لحظه ای که سوار هواپیما شدم و از فرودگاه مهرآباد به طرف تورونتو در پرواز بودم احساسیه که شاید نشه با کلام گفت! باور نمی کنید، اما هر لحظه فکر می کردم هواپیما را دومشو می گیرن و دوباره می شونن. یعنی مث کارتون بود برام! تا زمانی که هوا پیما از روی باند تیک آپ نکرده بود، فکر می کردم الآن می ریزن توی هواپیما. زمانی هم که راه افتاد و هنوز روی باند راه می رفت فکر می کردم الآن جلوشو می گیرن و می ایستوننش. زمانی هم که باز تو هوا و تو آسمون ایران بودیم می گفتم باز با بی سیم از برج مراقبت می گن هوپیما را برگردونین! یعنی این قدر این حس نا امنی و وحشت توی وجودم بود که همش به این فکر می کردم که نکنه جلوی پرواز منو بگیرن The Howler Sunday 24 June 2007-1, 10:15 AM در باره کامران اسم كامل : كامران جعفري تاريخ تولد : 25 نوامبر محل تولد : تهران - ايران محل بزرگ شدن: ايران - كانادا - آمريكا رنگ مو : مشكي رنگ چشم : قهوه اي تيره محل زندگي : كاليفورنيا نام مستعار : كامي خانواده : هومن برادر كوچكتر ، كتي خواهر كوچكتر ، مادر و پدر زبان هايي كه صحبت ميكند :فارسي - انگليسي - فرانسوي و كمي تركي زبان هايي كه مي خواند :فارسي - انگليسي - فرانسوي - اسپانيايي - تركي و عربي سرگرمي ها : نواختن كيبورد و پيانو در خانه ، ساختن آهنگ ، رقصيدن ، نگاه كردن و بازي كردن فوتبال ، بسكتبال و هاكي ، نگاه كردن فيلم و صرف كردن وقت هايي با برادرم هومن عشق ها : خانواده ام ، خوانندگي و اجراي هنرهاي نمايشي بر روي صحنه نفرت ها : شيطان درون خودم ماشين مورد علاقه : بي ام و هنر پيشه هاي مورد علاقه : آلپاچينو غذاي مورد علاقه:: قورمه سبزي رنگهاي مورد علاقه : آبي و قرمز ميوه هاي مورد علاقه::هندوانه ، پرتقال و آناناس حيوانهاي مورد علاقه::ببر و شامپانزه ها محل هاي مورد علاقه بجز ايران : جنگل هاي باراني آمازون ، آفريقا و اهرام مصر خواننده و موزيسين هاي مورد علاقه : مايكل جكسن ، جورج مايكل ، مدونا ، برايان آدامز ، بويز تو من ، ميكسچر آو ورد ميوزيك و ... كلكسيون هاي مورد علاقه : حلقه هاي نقره اي و نشان هاي سوپر من دختر بايد چگونه باشد : رومانتيك ، مهربان ، صادق و پر احساس چه چيزي از دختر توجه تو را جلب مي كند :صورت و چشم هاي گويا چه روزي متوجه شدي كه معروف شده ای ؟ : وقتي كه ما خارج ميشيم از فروشگاه در پياده رو ،مردم ميان و عكس مي گيرن با ما و مي پرسن از ما؟ اين بود لحظه خيلي خاصي . ما هستيم خوشحال از اينكه در قلب مردم جا داريم ، ما هم همه اونها رو دوست داريم مادرت تو را چگونه توصيف مي كند : مهربان و بخشنده ، بزرگ قلب و حساس چه پيامي براي دوست دارانت داري : شخصيت خوبي داشته باشيد ، به آرامي با همديگر صحبت كنيد ، و با هم مهربان باشيم تا دنيايي بهتر براي زندگي كردن داشته باشيم و از رويا هاتون پيروي كنيد تا موفق شويد ، همه شما را دوست دارم . كامران بعد از آغاز كردن دوره دبيرستان در مونترال كانادا علاقه شديد و قابل توجهي به موزيك در بين خانواده و دوستانش پيدا كرد . او در سنين جواني به يك گروه پيوست . او خواندن را در در كلوب هاي مختلف در هر هفته شروع كرد ، اگر چه او در اين راه بسيار جوان بود . تحصيل در مدرسه براي او قسمت بزرگي از زندگي بود ، رشته تحصيلي او به مدت سه سال تكنسين خلباني بود . بعد از مهاجرت به ونكور ، كامران به رامين زماني پيوست ، كه رامين آگاه بود نسبت به موسيقي البته نه تنها در مونترال بلكه مبتكر در موسيقي ايراني كه با يكديگر به شهرتي در يك محله در گروهي كه پرواز ناميده مي شد رسيدند . اشخاص ديگري در اين گروه جايگاه هاي ديگري داشتند . فريدون ، هنگامه ، و كامران ، سه نفر خواننده اين گروه بودند و در تمام مدت رامين زماني نوازنده گيتار وكال بود و علي الهي كيبورد مي نواخت و علي قاسمي هم نوازنده پركاشن بود . آنها با همديگر يك آهنگ بنام ايران ، ايرانم را در سراسر جهان انتشار دادند . اين بزرگترين موفقيتي بود كه آنها كسب كرده بودند . آهنگ ايران ، ايرانم نوشته ، ساخته و تنظيم رامين زماني بود . بزرگترين فرصت غيره منتظره در راه بود ، وقتي كه بزرگترين گروه موسيقي پاپ ايران در حال شكل گيري بود ، "بلكتز " ،شهبال شبپره يكي از با نفوذ ترين اشخاصي بود كه در موسيقي ايران محبوبيت بسياري داشت ، او با كامران ملاقات كرد . بعد از اين ملاقات كامران و برادرش هومن عضو هاي جديدي از بلكتز بودند . اين تصاحب يك فرصت باورنكردني در مرحله اي ديگر در زندگي كامران بود . كامران مفتخر بود از اينكه عضوي از گروهي شده كه سوپر استار ها و موزيسين هاي متعدد و مطرحي در موسيقي ايراني داشته است . اما همکاری او و برادرش با گروه بلکتز و شهبال هميشگی نبود ! شايد بتوان دليل آن را به خاطر اختلاف نظر داشتن و تفاوت افکار آنها با شهبال دانست در هر صورت حالا آنها مستقل از هر تحميل افکاری آلبوم بيست را منتشر کرده اند که موفقيت بزرگی برای سابقه هنری آنها به شمار ميرود The Howler Sunday 24 June 2007-1, 10:16 AM درباره هومن اسم كامل : هومن جعفري تاريخ تولد : 23 نوامبر محل تولد : تهران - ايران محل بزرگ شدن: : كانادا - آمريكا رنگ مو : مشكي رنگ چشم : قهوه اي تيره محل زندگي : كاليفورنيا نام مستعار : هامي خانواده : كامران برادر بزرگتر ، كتي خواهر كوچكتر ، مادر و پدر زبان هايي كه صحبت ميكني : فارسي - انگليسي - فرانسوي و اسپانيايي زبان هايي كه مي خواني : فارسي - انگليسي - فرانسوي و اسپانيايي سرگرمي ها : نواختن پيانو براي بيان كردن احساسات ، ساختن آهنگ ، رقصيدن ،ايفاي نقش و نمايش ، نگاه كردن و بازي كردن فوتبال ، بسكتبال ، هاكي، كشتي و صرف كردن وقت هايي با برادرم كامران عشق ها : خوانندگي و اجراي هنرهاي نمايشي بر روي صحنه نفرت ها : شيطان درون خودم ماشين مورد علاقه : بي ام و ــ فراری هنر پيشه هاي مورد علاقه : آلپاچينو ، رابرت دنيرو ، رابين ويليامز ، جيم كري ، جوليا رابرتز ، لئوناردو دي كاپريو ، زتا ، كريس تاكر ، ساموئل جكسن تام كروز و ...د غذاي مورد علاقه:: غذاهاي سريع (سرد) رنگهاي مورد علاقه : قرمز و رنگ هاي اشتياق آور و تند ميوه هاي مورد علاقه: آناناس ، هندوانه خنك و كيوي ترش حيوانهاي مورد علاقه:: سلطان جنگل شير ، و همه ميمون ها محل هاي مورد علاقه بجز ايران : آفريقا ، بخاطر اينكه مي توانم در آنجا حيوانات را از نزديك نگاه كنم خواننده و موزيسين هاي مورد علاقه : مايكل جكسن ، آليشيا كيز ، جورج مايكل ، تو پك ، بويز تو من و گوش مي دم هر آهنگي از بك استريت بويز و ان سينك و موسيقي هاي كلاسيك كلكسيون هاي مورد علاقه : نشان هاي سوپر من ، ساعت ها ، شال گردن ، تي شرت و حباب ها دختر بايد چگونه باشد : درستكار ، لبخند زيبا و حساس چه چيزي از دختر توجه تو را جلب مي كند : چشمانش همه چيز را بگويند ، وقتي به من نگاه مي كند متوجه چيزي كه مي خواهد بشوم چه روزي متوجه شدي كه معروف شدی ؟ : وقتي كه راه ميروم در خيابان ها و بسياري از مردم من رو مي شناسند و من را پشتيباني مي كنند ، اين هست يك احساس خوب ! مادرت تو را چگونه توصيف مي كند : باطني قوي و كسي كه هر كاري را شروع كند به آخر مي رساند چه پيامي براي دوست دارانت داري : عشق ها هستند كه ما را بسوي همه خوبي ها و بهتر ها هدايت مي كنند ، ايمان خود را نگه داريم تا به نتيجه برسيم چون ما مي دانيم كه هيچ چيزي غير ممكن نيست ! همه شما را دوست دارم ! هومن بزرگ شده مونترال و ونكور كانادا است و او بوسيله برادر بزرگترش كامران و گروه ، پرواز كه كامران عضوي از آن بود مطرح شد ، هومن در مدرسه موسيقي خوانندگي و نواختن پيانو را شروع كرد . او همچنين با دوستانش در چندين نمايش هنري در مدرسه و دانشگاه شركت داشتند . هومن همچنين برگزيده مدل يكي از معروف ترين و محبوب ترين طراح هاي لباس و پوشاك در كانادا ، در مدهاي مختلف بود . بعد از ملاقات با شهبال شبپره گروه بلكتس را در سال 1998 تشكيل دادند ، هومن فرصت مناسبي براي پيوستن بلكتس بدست آورد و دوره موسيقي خود را در لوس آنجلس به عنوان يك خواننده در اين گروه با آلبومي كه سيندرلا نام داشت و در سال 1999 انتشار يافت ، شروع كرد و اين آلبومي بود كه بيشترين فروش را در بازار داشت ، كه باعث شد فصل جديد و خوبي در زندگي او باز شود ، و اين فقط آغاز اين راه براي او بود . اما همکاری او و برادرش با گروه بلکتز و شهبال هميشگی نبود ! شايد بتوان دليل آن را به خاطر اختلاف نظر داشتن و تفاوت افکار آنها با شهبال دانست در هر صورت حالا آنها مستقل از هر تحميل افکاری آلبوم بيست را منتشر کرده اند که موفقيت بزرگی برای سابقه هنری آنها به شمار ميرود مساهبه پشت صحنه سالن بزرگ آرينای شهر کلن از راهروهای پيچ در پيچ گذشتم و به اتاق کامران و هومن رسيدم البته پيدا کردنشون راحت بود چون از همه اتاقها شلوغتر بود! يکدفعه متوجه شدم که ای بابا ساعت حدودای ۲ شبه و بچه ها دو ساعتی پشت صحنه امضاء دادن و عکس گرفتن و بايد کلی پکر باشن. ولی بچه ها طبق معمول با آغوش باز و روی خوش باهام سلام عليک کردن. از کرامات کامران و هومن همين ملاحظه بيش از حدشونه که حرف نداره و ممکنه از خستگی بميرن ولی تا آخرش با آدم راه ميان. اونجا پشت صحنه، مدير بچه ها پدرام (با قد خيلی بلند) و شهرام که ضربی می زنه (با آرايش هخامنشی) و ويگن که تو گروه جاز می زنه (با کلاه کابويی) همه ديگه داشتن دقيقه شماری می کردن که برگردن هتل، ديگه فکر کنين کامران و هومن چه حالی داشتن! با اينحال چند دقيقه ای زير نور زيبای چراغ فلورسنت با هم گپ زديم: بچه ها عیدتون مبارک! کامران و هومن: عيد شما هم مبارک. بچه ها، وقتی من جلوی صحنه کنسرت بودم، يک خانمی صدام زد و گفت "خانمی که پشت سر من هست انقدر جيغ زده که من کر شدم!" اين رو گفتم که بدونين مردم امشب خيلی هيجان زده بودن و خيلی با کارهای شما حال کردن. چه احساسی دارين؟ کامران: ما ممنون هستيم از پشتيبانی که مردم از ما می کنن. تشکر می کنم از اين عشقی که به ما ميدين و بدونين اين موضوع دو طرفه است. ما خوشحاليم که مردم ما رو درک می کنن و اين يک نعمته از طرف پروردگار به کامران و هومن البته راست ميگين که دو طرفه است. چون ديدم که دو سه بار شما هم پريدين جلوی صحنه و خلاصه خيلی حال دادين به مردم! هومن: انرژی که ما از مردم می گيريم انقدر قويه که متوجه گذشتن زمان هم نمی شيم. آره درسته، چون هر وقت با شما صحبت می کنم شکايت دارين که انقدر خوش ميگذره که زود ميگذره! کامران: من مطمئن هستم که هر هنرمندی که عاشق کارش باشه وقتی روی صحنه ميره، وقت براش به سرعت ميگذره. امروز توی آلمان، تعداد نفرات گروه شما روی صحنه خيلی بيشتر بود. درسته؟ کامران: بله. امشب ما هفت نفر رقصنده داشتيم به همراه مدير توليد کارهامون "الن"، "ديويد" که کيبورد ميزنه، "ويگن" نوازنده درام، "شهرام بهمنی" که ساز کوبه ای ميزنه. ما همگی با هم يک خانواده صميمی هستيم. حالا ميخوام ازتون يک سوال تکراری بپرسم! هومن: لابد ميخوای بپرسی آلبوم بعدی ما کی مياد!؟ نه از اون بدتره! ميخوام بپرسم که جمعيت امشب توی آلمان، با کشورهای ديگه چه فرقی داشت؟ کامران: هر جا که ميريم مزه و شيرينی خودش رو داره. ولی چون در اينجا مرکزی درست کردن که از سراسر اروپا و حتی ايران ميان، يک مقدار فرق داره. اما هر جايی که ميريم ايرانی ها باحال هستن. تا يادم نرفته بگم که وقتی برگرديم به آمريکا، قراره دو تا ويدئو، "فدای سرت" و "منو ببخش" رو در استوديوی يونيورسال ضبط کنيم. راستی اينجا خوبه که يک عيد مبارکی هم با مريم حيدرزاده عزيز بکنيم. مريم جان، عزيز يک ملت هستی و عيدت هم مبارک. همين طور رامين زمانی عزيز، عيدت مبارک. The Howler Sunday 24 June 2007-1, 10:17 AM خوب بود؟خوشتون اومد؟ The Howler Sunday 24 June 2007-1, 10:18 AM گوگوش ________________________________________ خانم فائقه آتشین "گوگوش" در 18 بهمن 1331شمسی مطابق با 7 فوریه 1951 میلادی (و به نقلی دیگر در سال 1328شمسی) در خیابان سرچشمه در جنوب تهران متولد شد. برخی نوشته اند که پدر او صابر و مادرش فائزه از آذربایجانی هایی بودند که از شوروی سابق مهاجرت کرده بودند اما برخی می گویند پدر او اهل سراب تبریز بود که به تهران آمد و ساکن شد. "گوگوش"کلمه ای است ارمنی و نام مرد است می گویند وقتی گوگوش خیلی کوچک بود یک حانواده ارمنی همسایه آنها بودند که پسری به نام گوگوش داشتند .خانم آتشین ،"گوگوش" از این نام خوشش آمد و به عنوان نام هنری خود انتخاب کرد.پدر وی هنرمند و آکروبات بود و در تماشاخانه ها به حرکات آکروباتیک می پر داخت که در آن روزگار بسیار پرطرفدار بود ومردم از برنامه های او استقبال می کردند گوگوش خردسال نیز گاهی به پدر کمک می کرد و از این رو در دو سه سالگی روی صحنه رفتن را تجربه کرد. پدر گوگوش او را به هنر موسیقی و اجرا تشویق می کرد آثار نبوغ و استعداد در همان کودکی در گوگوش هویدا بود و همه را به تحسین وا می داشت.گوگوش از دوران خردسالی در رادیو و تلویزیون هنرمندی می کرد. ترانه هایی که با صدای کودکانه و سیمای معصوم و زیبایش در برنامه های رادیو و تلویزیون می خواند بسیار دلنشین و پر طرفدار بود .زمان سپری شد و دوران نوجوانی و جوانی وی فرا رسید .او دختری زیبا و خوش اندام بود و استعداد و نبوغ او در موسیقی و هنر با سالها تمرین و تجربه عجین شد و گوگوش را به یکی از محبوبترین خوانندگان تاریخ موسیقی ایران تبدیل کرد و حتی این شهرت و محبوبیت از ایران نیز پا فراتر گذاشت و در سر تاسر جهان به خصوص تاجیکستان نیز کشیده شد .برخی او را "شاهماهی موسیقی ایران " نامیده اند. تا آنجا که من میدونم زندگی کمتر هنرمندی در تاریخ موسیقی ایران این چنین افتخار آمیز اما پر فراز و نشیب بوده است از آنجا که در حجم این مقاله محدودم مابقی زندگی هنری گوگوش و زنگی شخصی او را مانند گزارشی اراثه می کنم امیدوارم حس و حال ابتدای این مقاله و مطالب آینده شما را برانگیزد و خود بیشتر درباره گوگوش بخوانید. ازدواج اول خانم گوگوش با آقاي محمود قرباني (پدر كامبيز) بوده است و بار دیگر با مسعود کیمیایی کارگردان مشهور ایرانی ازدواج کرد و همچنین مادر خواننده جوان "کامبیز"است. گوگوش علاوه بر حوانندگی بازیگر توانایی بود ودر فیلمهای مشهوری چون بیم و امید (۱۳۳۹) گدایان تهران (۱۳۴۵) ستاره هفت آسمون (۱۳۴۷) سه دیوانه (۱۳۴۷) پنجره (۱۳۴۹) احساس داغ (۱۳۵۰) بی تا (۱۳۵۱) ممل امریکایی (۱۳۵۳) شب غریبان (۱۳۵۴) همسفر (۱۳۵۴) ماه عسل (۱۳۵۵) نازنین (۱۳۵۵) در امتداد شب (۱۳۵۶) امشب اشکی می ریزد (۱۳۵۷) هنرمندی کرد. خوانندگی گوگوش دچار وقفه شد و در سال 1379او دوباره در کانادا خوانندگی کرد. هنوز بخش مهمی از زندگی هنری گوگوش ناگفته باقی مانده و آن سبک و نقش او در موسیقی و خوانندگی است و تاثیری که بردلها گذاشت.برای بیان این مطلب شما را به نظر دو تن از افرادی که در زندگی هنری و شخصی وی تحقیق کرده اند دعوت می کنم آفای محمود خوشنام کارشناس موسیقی:" گوگوش به یقین چهره ی استثنائی موسیقی پاپ ایران است. او تنها صدای خوش ندارد. دریافت شعر و آهنگ و تفسیر سازگار آن ها از مهارت های ویژه ی او است. به جرات می توان گفت که در طی 40 سالی که از حضور او بر صحنه ی مو سیقی پاپ ایران می گذرد همتای همسنگی پیدا نکرده است. آن ها نیز که از او تقلید کرده اند در همان حد مقلد باقی مانده اند!" مرحوم محی الدین عالم پور نویسنده کتاب "روزگار تلخ و شیرین گوگوش"(شرح زندگی هنری و شخصی گوگوش )و کسی که در دوران وقفه خوانندگی گوگوش از تاجیکستان به ایران امد و درباره زندگی اش با او مصاحبه کرد: "گوگوش خدمتش را در راه هنر انجام داد خیلی صادقانه از ته دل و صمیمانه و بدون ریا.او مکتب هنری ویژه خود را ایجاد کرد تکمیل نمود زیرا از سه سالگی روی صحنه بود آواز خواند نقش آفرید و روح مردم را با صدای دلنشینش نوازش داد و به دل و دیده مردم نشست.سعادت خودش وبهترین سالهای زندگی اش را برای هنر قربانی کردو به قله مقصود رسید بلی رسید و اکنون باید در این قله پیروزی جاودان بماند" The Howler Sunday 24 June 2007-1, 10:23 AM سياوش قميشی اگر 4 رکن اساسی آهنگ (Melody), شعر, (Lyric) تنظیم (Compose) و صدای خواننده (Vocal) را در ساخت و اجرای یک ترانه به عنوان وجوه اصلی ترانه در نظر بگیریم , سیاوش قمیشی تنها هنرمندی ست که هر4 وجه ترانه اش با دیگر فعالان موسیقی پاپ (Popular) ایران متفاوت است. سیاوش قمیشی (متولد 1324-1945 در اهواز و بزرگ شده در تهران ) آهنگساز, شاعر, تنظیم کننده و خواننده ای ست که در بین عموم به عنوان خواننده و برای خواص به عنوان آهنگساز و خواننده اعتباری ویژه و متفاوت دارد. نخستین وجه و شاید مهم ترین وجه تفاوت آثار سیاوش قمیشی در ملودی هایش نهفته است. ملودی هایی بسیار متأثر از موسیقی کلاسیک (اصیل) ایران و در عین حال مبتنی بر آکورد های غیر معمول و کاملأ غیر ایرانی که ترکیبی عجیب و درخشان را از موسیقی ایرانی و غربی در قالب ترانه های پاپ (Popular) به وجود آورده است و همچون مهری برجسته, برداشت ناب سیاوش قمیشی را از هنر ایرانی با اشرافی جامع بر انواع موسیقی غیر ایرانی به نمایش می گذارد. در بیشتر آهنگهای ساخته سیاوش رگه هایی روشن و قوی از موسیقی ایرانی را می توان یافت که گرچه روایت جز به جز موسیقی ردیفی ایران نیستند اما به خوبی حس ایرانی بودن را حتی در ذهن شنونده ی غیر حرفه ای متبادر می کنند و این هنر اوست که با گریز آگاهانه از تکرار سنتی و نخ نما, ملودی های ظریف ایرانی را همچون تارهای طلا بر پیکره ی ترانه اش می بافد. با کمی دقت در آلبوم های سیاوش میتوان بسیاری از برداشت های آزاد وی را از موسیقی کلاسیک ایران به وضوح مشاهده کرد. در واقع سیاوش قمیشی و هم نسلان موفقش آموزش موسیقی را از کودکی به طور خودآگاه یا ناخودآگاه با موسیقی ناب ایرانی شروع کردند. شنیدن روزمره ی اجراهای بسیار موثق و اصیل از بزرگان موسیقی ایران در سالهای 1320و1330 از رادیو تهران تجربه ای تکرار نشدنی برای هم نسلان سیاوش به عنوان کودکان آن روزگار و بزرگان آینده موسیقی نوین ایران بود که به مرور پس از آشنایی با حوزه های دیگر, موسیقی عملی را از طریق مراجع و منابع کاملأ جدا آموزش دیده وتجربه می کردند. سیاوش قمیشی خود سالهای 1970 را در انگلستان (مهد موسیقی راک) گذرانده و آموزش موسیقی دیده است. موسیقی گروههای بزرگ غربی و شرایط زمانی – مکانی فعالیت آنها را از نزدیک درک و لمس کرده و آثارشان را عملا مشق و اجرا نموده است. این آمیختگی عملی با موسیقی روز دنیا در کنار ذهنیت و ناخودآگاه انباشته از ملودی های موسیقی ایران, زمانی که منشا خلق هنری قرار گرفتند ترکیبی نو و بدیع از ملودی و هارمونی را پدید آوردند که پیشتر همانندی نداشت. از این روست که موسیقی سیاوش قمیشی را یکی از بهترین نمونه های هنر هم نسلانش می دانیم. او با برداشت ویژه اش از انواع موسیقی و با توجه کامل به موزیک روز دنیا به ویژه در حیطه ی پروگرسیو تنظیم, صداسازی و میکس به مرز نوآوری و خلاقیتی کامل رسیده و در بیان خود قوام ودوام یافته است. همکاری با تنظیم کنندگانی آگاه و خوش ذوق (که بعضا با وجودی که ایرانی نیستند, توانسته اند با موسیقی ایرانی ارتباط برقرار کنند) و نکته سنجی شخص سیاوش در استفاده ی آگاهانه و هوشمند از صداسازی های الکترونیک و ساوند افکت های عجیب و بجا در تنظیم قطعاتش, به موسیقی او تنوعی خاص و رنگارنگی منحصر به فردی بخشیده است که موزیکالیته ی ترانه های او را به گونه ای بهتر و جذاب تر نمایان میکند. از لحاظ شعری, ترانه هایی که سیاوش برای کار انتخاب میکند چند ویژگی اساسی دارند که مهم ترین آنها سادگی و روانی کلام و دوری از پیچیدگی های معماگونه ی شعری است. سیاوش از دیرباز علاقه ای به استفاده از کلام روشنفکر مأبانه و غیر مردمی نداشته است و با انتخابی آگاه, به دام ابتذال ناشی از ساده پسندی و بی هویتی هم نیفتاده است. فضای ترانه های او فضایی روشن و امیدبخش است, به دور از سایه های خاکستری و سیاه رایج در ترانه ی نوین ایران. اعتراض موجود در ترانه های انتخابی او هم نوع با موسیقی ای, اعتراضی سیاه و خمود نیستو از تلخی و شیرینی توأم برخوردار است. جالب این که متقابلأ در کارنامه ی هنری سیاوش به هیچ رو با ترانه های بی معنی و سبک سرانه هم مواجه نمی شویم. شادترین ترانه های او, نه در کلام و نه در موسیقی به مرز انحطاط و ابتذال نزدیک نمی شوند و شعر و موسیقی ترانه های شاد او هم ا ز حدود تشخص, حجب و آبرومندی مأخوذ به حیا بیرون نمی روند. مضامین ترانه های سیاوش عموما مضامین و موضوعات عاطفی در حوزه زندگی فردی و اجتماعی اند و"عشق, زندگی و حرکت" در این میان نقش محوری و کلیدی دارند و داستان هر ترانه هم غالبأ با پایانی روشن و امید بخش همراه است. سیاوش در شناخت و کشف ملودی پنهان در شعر استعدادی خداداد دارد و با قوه ی درک ریتم بسیار خوب, ضرب آهنگ مناسب شعر و ملودی را برای کارش می یابد. به همین دلیل, در آلبوم هایش همه نوع ترانه با ریتم های گوناگون شنیده می شود, تنوعی که شنونده را دچار ملال ناشی از یکنواختی آلبوم نمی کند. او در اجرای ترانه هایش صاحب سبکی مشخص است. آشنایی عمیق با ملودی و تنظیم ترانه ای که آهنگ آنرا بر مبنای توان حنجره و نقاط ضعف و قوت صدای خود ساخته و ویژی های خاص صدایش اعم از تونالیته و موزیکالیته ی صدا, نتیجه ی خوانندگی اش را بسیار درخشان و پر ثمر کرده است. صدای زخمی و خش دار, آمیخته با تحریرها و غلت ظریف آواز ایرانی جملات آهنگین را با صمیمیت و احساسی ژرف و بی غش می خواند که گویی شعر و آهنگ تنیده بر هم, از جان خواننده بر می آیند و بر دل شنونده می نشینند. به جرأت میتوان گفت هیچ آهنگسازی در موسیقی ترانه ی نوین ایران, در طی سی سال گذشته همانند سیاوش قمیشی حرکتی رو به جلو و کمال طلب با حفظ و افزایش روز افزون تعداد مخاطبان نداشته است. ترانه های سیاوش قمیشی (ترانه به معنای جمع آهنگ و شعر و صدا) مخاطب عام دارد و این عمومیت به ویژه در بین جوانان دیده می شود. شاید او تنها آهنگساز/خواننده ای ست که هر چه بیشتر کار میکند مخاطبان و علاقه مندان جوان تری پیدا می کند و به زبان موسیقی به جوانان, زندگی, عشق و نشاط می بخشد, همچون دوستی همسن در خلوتشان میخواند و مانند پدری مهربان سنگ صبور درد های جوانی شان می شود. همه ما – نسل بعد از انقلاب – در داخل و خارج کشور با صدای سیاوش قمیشی زندگی کرده ایم , عاشق شده ایم, گریسته ایم, خندیده ایم و نفس کشیده ایم. با او بوده ایم و او با ما بوده است. موسیقی و صدای سیاوش همچون زندگی اش ساده, روان و بی پیرایه است و به سادگی در ضمیر پاک جوانان می نشیند و شاید از این روست که جوانان بسیار دوستش می دارند چرا که جوانی مظهر سادگی و یکرنگی ست. سیاوش قمیشی مانند سرزمین زادگاهش انسانی آفتابی است, آفتاب وجودش بی غروب باد. The Howler Sunday 24 June 2007-1, 10:25 AM آرش لباف : نام کامل : آرش لباف سن : ۲۸ سال متولد : ايران ـ تهران محل زندگی در حال حاضر : مالمو سوئد اعضای خانواده : مادر ـ پدر و دو برادر حرفه و شغل : خواننده ـ تهيه کننده و نويسنده آهنگ سرگرمی : غواصی ـ بسکتبال ـ اسکيت ـ جمع آوری و کلکسيون کلاه ! اسم او آرش است و موسيقی او باعث ميشود شما جوری برقصيد که تا حالا نرقصيده ايد ! نام او از يک قهرمان ايرانی قديمی گرفته شده ـ کسی که زندگی هزاران نفر از مردم را در دوران باستان نجات داده است . او در تهران بزرگ شد جايی که تا ده سالگی در آنجا زندگی ميکرد ! ولی او هم مانند بسياری از مردم ايران به اروپا نقل مکان کرد . در اواخر دهه هشتاد او به سوئد رفت . آرش و خانواده اش در ابتدا به شهری با نام آپسالا رفتند و به مدت ۵ سال در آنجا ماندند و سپس از آپسالا به مالمو رفتند . جايی که آرش هنوز در آنجا زندگی ميکند . اشتياق او به موسيقی همچنان با گذشت زمان بيشتر و بيشتر ميشد و بعد از رفتن به کالج او شروع به نوشتن موسيقی کرد . در ابتدا او کار خود را در گروهی به همراهی کامرون کارتيو و چند تن ديگر آغاز کرد که در کلوپ ها و بارها ميخواندند ! اما پس از مدتی آرش پله های ترقی را يکی پس از ديگری پشت سر گذاشت و بالاخره بعد از تلاش فراوان اولين آلبوم خود در بيست و دوم ماه سپتامبر سال ۲۰۰۴ منتشر کرد . او مستقيما در جدول های موسيقی تاپ ۱۰ سوئد شماره يک شد و پس از مدتی نيز در تمام اروپا به شهرت رسيد و آلبوم او سومين آلبوم پر فروش شناخته شد ! حالا او جهانی شده !!!! The Howler Sunday 24 June 2007-1, 10:26 AM ابراهیم حامدی در بیست و نهم خرداد سال 1328 در تهران به دنیا آمد. ابی از کودکی صدایی دلنشین داشت و به خواندن علاقه نشان میداد. او در شانزده سالگی به همراه چند تن از دوستان خود گروهی را به نام Sun boys تشکیل دادند و با این گروه در باشگاهها و کاخ های جوان به صورت حرفه ای خواندن را شروع کرد. اولین ترانه ای که با صدای او اجرا شد ترانه ای بود با نام «عطش» و برا ی فیلمی با همین عنوان و از ساخته های آقای «ایرج قادری» بود. وسعت صدای او با ترانه « شب» در شوی میخک نقره ای « فریدون فرخزاد» به گوش مردم رسید. آشنایی او با «ایرج جنتی عطایی» و « بابک بیات» از ترانه « تپش» آغاز گردید و این عشق ورزی آهنگین تا به امروز ادامه دارد. ابی در تمام عمر کاری خود با ترانه سرایان و آهنگسازان نامی ایران همکاری داشته است. او در سال 1977 به دنبال اجرای برنامه هایی به آمریکا رفت و بعد از انقلاب اسلامی نیز به ایران بازنگشت. ابی در سالهایی که دور از وطن بود و در غربت زندگی کرده همچنان فعالیتهای مستمر هنری خود را ادامه داده و در بزرگترین سالنهای بین المللی جهان کنسرت اجرا کرده است. او در جایگاههای جهانی که هنرمندان بزرگ جهان بر آن هنرنمایی کرده اند از جمله : یونیور سال آمفی تئاتر( لوس آنجلس) ،شراین آدوتوریوم(محل برگزاری اسکار) ،سالن سلطنتی نوبل(استکهلم) ،کریک تئاتر(لوس آنجلس) ،گلف دوبی و... هنرنمایی کرده و نام ایران و هنرمندان ایرانی را در آنجا زنده نگه داشته. سحر69 Monday 25 June 2007-1, 08:39 AM مرسی سارا جون خسته نباشی سحر69 Tuesday 26 June 2007-1, 10:17 AM مرسی سارا جون دستت درد نکنه. سحر69 Tuesday 26 June 2007-1, 10:17 AM دستت درد نکنه. خسته نباشی. سحر69 Tuesday 26 June 2007-1, 10:20 AM مرسی سارا جون از زحماتت سحر69 Tuesday 26 June 2007-1, 10:28 AM مرسی ممنونم البته چند وقت پیش یه مصاحبه کامل از هر دوتاشون پخش شد. سحر69 Tuesday 26 June 2007-1, 10:29 AM دستت درد نکنه سارا جونم ببین من دارم ازت تشکر میکنم ها spring Tuesday 26 June 2007-1, 08:58 PM همایون شجریان ,فرزند چهره ی شاخص ایران,در 31 اردیبهشت 1354 در تهران
|
مستند مردان پرسپولیس
فیلم مستند مردان پرسپولیس چکیده ایست از واقعیات، تقديم به آنان كه عاشقانه از تيم پرسپوليس حمايت مي كنند ![]() در این فیلم کوشش شده تا مخاطب تمام مشاهدات خود را جایگزین شایعات پیرامون عوامل و بازیکنان این تیم کند. همه چيز در مورد قهرمان ليگ برتر..... چگونه پرسپوليس دوباره به اوج رسيد..... تقديم به همه طرفداران پرسپوليس.... شما در تمام لحظات همراه با مردان پرسپوليس خواهيد بود گام به گام از آغاز ليگ تا قهرماني..... چگونه پس از شش سال پرسپوليس دوباره قهرمان شد.... تقديم به همه ي دوستداران و عاشقان فوتبال گام به گام از آغاز ليگ تا قهرماني.... چگونه پس از شش سال پرسپوليس دوباره قهرمان شد.... هر آنچه تا به حال از پرسپوليس و حواشي آن شنيده بوديد را كنار بگذاريد... همه چيز را به چشم خودتان ببينيد همه چيز را به چشم خودتان ببينيد..... تقديم به همه ي دوستداران و عاشقان فوتبال.... با مردان پرسپوليس همراه شويد... تمام حواشي ، واقعيات و اتفاقات را ببينيد.... با مردان پرسپوليس در رختكن ، در باشگاه ، در تمرينات ، درفرودگاه ، در جلسات پشت درهاي بسته و در .... همراه باشيد. در جشن قهرماني پرسپوليس شما هم شركت كنيد...
روش خرید: (پرداخت پستی) شما برای خرید محصول فوق میتوانید با تکمیل فرم خرید پستی , ابتدا سفارش خود را درب منزل یا محل کار در هر جای ایران , تحویل گرفته و سپس پول آن را به مامور پست بدهید. |
|
|
. - نه خيالت راحت ... رامبد: من رسماً كمكار نبودم و در طول اين سالها كه سريال بازي نكردم، تيزر تبليغاتي ميساختم. - به خاطر مسائل مالي بر بقيه كارها ترجيحش دادي؟ رامبد: بله خب، تيزرسازي حرفه تخصصي پولسازي است و من كلي چيز از آن ياد گرفتم. همه جا گفتهام كارگرداني و كار كردن با دوربين را از تيزرسازي ياد گرفتهام. البته الان ديگر يك سال است كه تيزر نميسازم. - چرا؟ رامبد: چون يكهو از آن خسته شدم. اما اصلش اين بود كه تيزرسازي يك كار تماموقت است. تو نميتواني هم بازي كني، هم فيلم بسازي و هم بروي و بيايي و در كنارش تيزر بسازي. اين يك حرفه كاملاً ششدانگ تخصصي است. مستقل است و بايد به آن برسي. [اينجا يكي از عوامل ميآيد و اعلام ميكند كه ما براي ادامه گفتوگو پنج دقيقه بيشتر وقت نداريم] اما خب چون زندگي من در حقيقت در دنياي فيلم جريان دارد و حرفه اصليام اين است، برگشتم اينجا. سالها تيزرسازي و از آن راه امرار معاش كردم و خيلي چيز ياد گرفتم. - و اين كار جديدي كه در راه است؟ رامبد: يك سريال براي شبكه يك. 26 قسمت 45 دقيقهاي كه كارگردان كار هستم. - تو چي اشكان؟ اشكان: من كارم خوب است [ميخندد] يك سريال با آقاي اصغر هاشمي كار كردهام كه از پاييز پخش ميشود. - درآمد شما از اين برنامه چقدر است؟ رامبد: ببخشيد... اشكان: يكهو بيا يك سؤال ناموسي از ما بپرس! - من اين سؤال را از خيليها پرسيدهام و جواب گرفتهام! اشكان: ما خيليها نيستيم. اين مردي براي تمام فصول است. رامبد: اين هم مردي است كه زياد ميداند. - خب پس برويم سراغ همان سؤال آخر كذايي. اشكان: حرف ديگري نداريد؟ حرف ديگري نداريد؟ نه نداريم. رامبد: اشكان بدو كه پنج دقيقه ديگر بايد روي آنتن برويم. من هفتساله بودم كه به دنيا آمدم. مرسي. منبع : iranianuk.com پدرخوانده Wednesday 22 August 2007-1, 09:29 AM مرسی مهربان جان ، مصاحبه ی جالبی بود. باز هم سعی کنید از ستارهای .. هم بزارید. با تشکر. پدرخوانده Wednesday 22 August 2007-1, 10:35 AM علي نصيريان: كم لطفي زيادي به فرهنگ آييني سنتي ايران شده است خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران سرويس: فرهنگ و هنر - تئاتر علي نصيريان گفت: نسبت به فرهنگ آييني سنتي ايران، كم لطفي بسيار شده و لازم است متوليان امور فرهنگي نسبت به اين مقوله توجه بيشتري داشته باشند. به گزارش خبرنگار تئاتر خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اين بازيگر پيشكسوت تئاتر و سينما كه در جلسه پرسش و پاسخ سمينار تئاتر آييني سنتي شركت كرده بود، در ادامه افزود: امروزه ديگر نمايش تخت حوضي سنتي نداريم، چرا كه اين شيوه نمايشي تداوم پيدا نكرده و منسوخ شده است. نصيريان در ادامه با اشاره به نگاه بدبينانهاي كه به برخي از گونههاي نمايشي سنتي ايران وجود داشته، اضافه كرد: زماني كه "پيتر بروك" و گرتفسكي" در سالهاي دور به ايران آمدند و تعزيه را مورد توجه قرار دادند، اين گونههاي نمايشي دوباره مورد توجه قرار گرفت، ضمن اينكه جامعه هم به اين گونههاي نمايشي كم لطفي ميكند و حتي در موسيقي هم موسيقي پاپ پيش از سنتي مورد توجه قرار ميگيرد. كارگردان «بلبل سرگشته» بر لزوم توجه به گونههاي سنتي نمايش ايراني تاكيد كرد و در عين حال خاطرنشان كرد: اگر اين پشتيباني صورت بگيرد، جوانان در مييابند ميتوان به اين گونه نمايشي پرداخت و در عين حال بايد اجازه داد اين شيوهها روند طبيعي خود را طي كنند و نميتوان به صورت مصنوعي و ديكته شده به آنها پرداخت، اما اگر بستري براي پژوهش در اين زمينه ايجاد شود، ميتوان در جوانان ايجاد انگيزه كرد. اين بازيگر پيشكسوت تئاتر اظهار تاسف كرد: نسبت به فرهنگ غرب شيفتگي بسياري داريم و گاه از داشتههاي خود غافل ميشويم، به ويژه با رشد وسايل ارتباط جمعي اين شيفتگي بيشتر شده است، در حاليكه ميتوان مضامين بسيار نويني را از ادبيات و عرفانمان استخراج كنيم و با كمك آنها حرف روز جامعه را مطرح كنيم. به اعتقاد وي استفاده از شعر و موسيقي ايراني كه با خون و گوشت مردم آميخته شده است در تئاترهاي ايراني باعث جذب هر چه بيشتر تماشاگران خواهد شد. به گزارش ايسنا، نصيريان درباره استفاده از داستانهاي ايراني در تئاتر گفت: ما يك گروه تئاتر داشتيم و تئاتري كه در آن دوره احاطه داشت تئاتر ترجمه بود و ما با تئاتر غربي آغاز به كار كرديم، اما افراد با فرهنگ آن زمان به ما توصيه كردند از زبان و قصههاي ايراني استفاده كنيم و اين چنين بود كه به سراغ نويسندگان ايراني رفتيم. وي در پايان سخنانش گفت: بتدريج به فرهنگ خودمان علاقهمندتر شديم و با اينكه تئاتر ترجمه غالب بود، تسليم آن نشديم و بعد از گشايش تالار سنگلج تنها نمايشهاي ايراني در آن اجرا كرديم، بنابراين امروزه هم بايد نگاه جديدي به اين گونههاي نمايشي داشته باشيم و آنها را دوباره كشف كنيم. پدرخوانده Saturday 25 August 2007-1, 09:29 AM هشدار: انيميشن "رستم و سهراب" عربي شد! اسفنديار احمديه بهعنوان نخستين انيماتور ايراني تقدير شد خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران سرويس: فرهنگ و هنر - سينما http://64.40.99.49/Thumbnails/pics/1386/6/Photo/wh120-29.jpg در پنجاهمين سالگرد تولد انيميشن در ايران، هيات مديرهي آسيفاي ايران با نقش "ملانصرالدين" و "بز دونده" تنديس و لوح تقديري را به "اسفنديار احمديه" 79 ساله ـ آغازكنندهي انيميشن در ايران ـ اهدا كردند. به گزارش خبرنگار سينمايي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، در اين ديدار كه در منزل "احمديه" انجام شد، نورالدين زرين كلك رييس هيات مديره آسيفاي ايران با بيان اينكه "اسفنديار احمديه" اولين خشت انيميشن را در ايران گذاشته است گفت: بدون آنكه در آن زمان كسي خبر داشته باشد، ايشان كار انيميشن را آغاز كردند و پس از گذشت سالها تازه اين هنر در جامعه مورد توجه قرار گرفت. وي ادامه داد: اين روزها احساس سبكي ميكنيم كه ميتوانيم به شكل خصوصي وخانوادگي هم كه شده اين حس و علاقه قلبيمان را به ايشان نشان بدهيم و بگوييم در كنارتان هستيم و دوست داريم فعاليتتان را ادامه بدهيد. پدر انيمشن ايران خطاب به انيماتورهاي جوان گفت: اسفنديار احمديه يك دوران سربازي 50 ساله را سپري كرد و همه خوشحال هستيم امروز در اين سن و سال در كمال سلامت هنوز، به اين حرفه مشغول است و ادامهي راه ميدهد. زرين كلك به مراسمي كه چندي هفتهي گذشته براي احمديه برگزار شد، اشاره كرد و گفت: آن زمان من در سفر بودم وهيات مديره آسيفا هم به دليل خاصي نتوانسته بودند، در مراسم شركت كند بنابراين وظيفه خود دانستيم آن خلاء را جبران كنيم و از ايشان اجازه گرفتيم تا در منزلشان خدمت برسيم. وي ادامه داد: در لوح و تنديس ايشان از نقش "ملانصرالدين" و "بز دونده" به عنوان اولين فريم و انيميشن ايراني كه توسط خود احمديه ساخته شده است، بهره گرفتيم و آن را به اولين انيماتور ايراني اهدا ميكنيم. به گزارش ايسنا، در اين ديدار احمديه از "بازگشت زال" به عنوان اثر بعدياش نام برد و گفت: بزودي ساخت آن را آغاز خواهد كرد. وي همچنين با گلايه از فروش راشهاي انيميشن "رستم و سهراب" به كشور عربستان گفت: اين انيميشن 90 دقيقهاي كه بيش از 5 سال بر روي آن كار كردم با مونتاژ ديگري كه داستان آن به طور كامل تغيير كرده است به عربي دوبله شده و در 45 دقيقه بر روي سيدي بنام "سواران عدالت" با قيمت 500 تومان در عربستان عرضه ميشود كه يكي از اين نسخهها را از آنجا براي من آوردهاند. انيميشن "رستم و سهراب" از سال 76 تا 81 در مركز انيمشنسازي صبا ساخت آن بهطول انجاميد و تا امروز در ايران به نمايش درنيامده است. زرين كلك با اظهار تاسف از اين اتفاق گفت: "رستم و سهراب" آنقدر ايراني است كه تحت هيچ شرايطي نميتواند هويت ديگري داشته باشد. كار، سرمايه و شخصيتهاي اين انيميشن متعلق به ملت ايران است و اصلا قابل معامله نيست. در اين ديدار كامياب درويشي مدير عامل آسيفاي ايران و روانبخش صادقي، مهدي خرميان و اسماعيل شرعي از اعضا هيات مديره آسيفا نيز حضور داشتند. به گزارش ايسنا، اسفنديار احمديه متولد 1307 در تهران است كه با گذراندن دوران تحصيل در رشته نقاشي هنرستان كمال الملك، واحد انيميشن وزارت فرهنگ و هنر را در سال 36 پايه گذاري كرده است. وي درسال 1336 اولين انيميشن ايران را با نام "ملانصرالدين" ساخته و از ديگر آثارش مي توان به "مر مصنوعي"، "خوشه گندم"، "اردك جسور"، "رستم و سهراب" و "تولد زال" نام برد. spring Thursday 20 September 2007-1, 12:22 PM http://sharifnews.com/imgs/86/860625.samimi.jpg (http://www.loo3.com/) http://sharifnews.com/imgs/86/860625.razavian.jpg (http://www.loo3.com/) http://sharifnews.com/imgs/86/860627.max.jpg (http://www.loo3.com/) http://sharifnews.com/imgs/86/860626.salehi.jpg (http://www.loo3.com/) http://sharifnews.com/imgs/86/860625.abdi2.jpg (http://www.loo3.com/) http://sharifnews.com/imgs/86/860625.abdi.jpg (http://www.loo3.com/) nazanin91 Thursday 20 September 2007-1, 02:13 PM واااااااااااااای چه قشنگن خیلی باحاله مخصوصا اکبر عبدی ممنون پدرخوانده Friday 21 September 2007-1, 11:40 AM مرسی تاپیک جالبی بود . مخصوصا عکس آخری اکبر عبدی ! mahdi.qa Saturday 22 September 2007-1, 12:42 PM خیلی باحال بود . مخصوصا این جواد رضویان و مجید صالحی مارمولک سحر69 Saturday 22 September 2007-1, 12:49 PM مرسی بهار خانوم خیلی جالب بود تینا. Sunday 23 September 2007-1, 07:49 AM ممنون خیلی جالبه مهربان Sunday 30 September 2007-1, 08:29 PM مرسي خيلي قشنگ بودن ... مهربان Monday 1 October 2007-1, 12:22 AM داستان تهمتي كه به پرويز پرستويي زده شد رابطه من و هنرمندان قريب به پانزده - شانزده سالي مي شه كه وارد دنياي پر رمز و راز مسايل فرهنگي و هنري كشور شده ام . يعني تقريبآ از روزي كه يه عده از آقايون اطباء نشستند و تشخيص دادند به خاطر عمل جراحي قلبي كه انجام داده ام ، نه تنها مجاز به پرواز نيستم بلكه اصلآ صلاحيت خدمت معمولي رو هم ندارم ! جالب اين جاست وقتي رگ هاي قلبم گرفته بود ، هر روز به تمام ماموريت هاي خطرناك مناطق جنگي مي رفتم . اما وقتي خونه زندگي ام رو فروخته و خارج رفته و عمل كردم و به اصطلاح خودشون حالم خوب شد گفتند برو !! اون هم چه زماني ؟ وقتي ديگه جنگ تمام شده و ... به هر حال قسمت اين بود كه بيفتيم تو وادي هنر و هنرپيشه ..!! نه اين كه فكر كنيد خودم فيلم بازي كنم .. نه بلكه كارمون شد نقد فيلم و تهيه گزارش از پشت صحنه سينما و تلويزيون .. به همين ذليل رابطه ام با هنرمندان هر روز نزديك و نزديك تر شد . به طوري كه اغلب دوستان صميمي ام رو همين عزيزان تشكيل مي دهند . از طرفي ۸ سال حضور دائمي در نشريه " سروش " اون هم در پست دبير سرويسي بخش راديو و تلويزيون و بعدش هم فعاليت در شبكه هاي پرمخاطب تلويزيوني سبب ارتباطات نزديك تري با هنرمندان شد . هنرمندان چه گونه افرادي هستند ؟ اگه يكي بپرسه خب تو اين چند سالي كه با اين افراد رابطه كاري و دوستي داشتي اون ها رو چطور شناختي ؟ تنها پاسخ صادقانه ام چنين است كه مي خوانيد : يه عده از هنرمندان از قبل هم آدم هاي خوبي بودند . و بعد از معروف شدن هم همچنان خوب ماندند . برخي ديگه اولش آدم خوب و مهرباني بودند .. اما متآسفانه بعد از چهره شدن به انسان هايي مغرور و متكبري تبديل گشتند كه حتي به خانواده خودشون هم رحم نكرده و باعث رنجش آنان گرديدند ! تعدادي هم از همون اول آدم هاي خوب و مثبتي نبودند ، وقتي هم كه چهره شدند ، اخلاق و رفتارشون به مراتب بد تر شده و تحمل ناپذير ... اين ها واقعيت هايي است كه من به آن رسيده ام . و براي اثبات گفته هاي خودم كلي مدرك و دليل دارم .. بدترين نوع اين ها افرادي هستند كه با ايفاي چند نقش مردمي به اصطلاح چهره گشته اند و با مظلوم نمايي ار چهره خود به رانت خواري مشغول اند . و به قول معروف حسابي از موقعيت هاي اجتمايي خويش سوء استفاده مي نمايند . .. انشاالله اگر عمري بود در پست هاي بعدي به تفصيل در مورد خاطرات متنوعي كه با هر سه گروه از اين افرد داشته ام بيان خواهم كرد . تا بيشتر با اين افراد آشنا شويد . البته من فقط اون آدم خوب ها رو مي تونم نام ببرم .. بقيه رو هم سعي مي كنم طوري بنويسم كه خودتون حدس بزنيد !! حاشيه .... همون طور كه اشاره كردم حضورم در نشريه سروش سبب شده بود كه هر هفته براي پر كردن سه چهارم مجله كه انصافآ هم زياد بود هم سخت ، با هنرپيشه هاي زيادي در ارتباط باشم . اگر حمل بر خود ستايي نمي گذاريد ، صداقت در برخورد و وارد نشدن در جريان هايي كه معمولآ بعضي نشريات براي كسب در آمد مي نمايند و .. سبب شده بود كه در همون ديدار نخست خيلي صميمي و به اصطلاح قاطي بشيم . فرقي هم نمي كرد خانم باشه يا آقا .. براي همين هر وقت خودم يا خبرنگاران ام به هر فوق ستاره تماس مي گرفتند و اسم من رو مي آوردند ، اون ها نه نمي گفتند و در هر شرايطي كه بودند خودشون رو براي قرار مي رسوندند . اگه بگم تو اين مدت 8 سال چه چيزهايي با اين دو تا چشم هام ديدم شايد اصلآ باور نكنيد . ولي اين رو صادقانه از من بپذيريد دنياي هنر اون چيزي نيست كه در پرده سينما يا صفحه تلويزيون تون مي بينيد . يه مثالي بزنم تا به عمق ماجرا پي ببريد . تازه سه سال از عمر شبكه سوم سيما گذشته بود . قرار بود جشن مراسم سالگرد رو در سالن وزنه برداري استاديوم آزادي بگيرند . من به دليل رفاقتي كه با آقاي " صافي " مدير توانا و شريف شبكه سه سيما داشتم همچنين به خاطر مسئوليت ام در مجله صدا وسيما ( سروش ) ، هميشه علاوه بر پوشش كامل خبري در كار هاي اجرايي و ستادي اين گونه مراسم هم به همراه گروه خبرنگاران جوانم كه اغلب دختر خانم بودند فعاليت مي كردم . دوره نامردي .... اين رو هم بگم هميشه دور و بر ما يه عده جوون عاشق هنرپيشگي مي پلكيدند تا اگه شرايطي پيش اومد از آن ها استفاده نماييم . يه آقا پسري بود كه نه تيپ اش به هنرپيشگي مي خورد و نه فيزيك و قد و قواره بدني اش . بد تر از من چاق و خپل بود . اين بابا بد جوري سماجت مي كرد تا به دنياي هنر و هنرپيشگي وارد بشه ... تا اين كه روز مراسم سومين سالگرد شبكه سه رسيد . از همون صبح زود اومده بود و ول كن ماجرا نبود . من براي اين كه از شر او راحت بشم به شوخي بهش گفتم برو يه تيكه نمايشي رو آماده كن و تو سالن يه گوشه مث مجسمه واستا ، اواسط برنامه هر وقت بهت ندا دادم برنامه ات رو اجرا كن .. خب چون دوربين هاي زيادي او جا مستقره ، نمايش ات ضبط مي شه و از تلويزيون پخش خواهد شد ... خلاصه بگم . اون شب خيلي شلوغ بود . تقريبآ سالن پر بود . هنرپيشه هاي زيادي به همراه بازيكن هاي تيم ملي اومده بودند . اين بابا هم كارش رو شروع كرد . كم كم به خاطر وصل شدن به گروه هاي برنامه ساز تلويزيون ، هر از گاهي يه نقش هايي هم بهش مي دادند . چند سال از اين ماجرا گذشت و ديگه تقريبآ آقا معروف و چهره شده بود . هر وقت هم بهش زنگ مي زدم كه عكس ات رو بيار مي خوام ازت خبري رو تو سروش بزنم با كله مي آمد . حتي يه بار عكس نداشت ، قاب عكس بزرگ تو خونه اش رو آورد . بعد ها بر اثر حالا لياقت خودش بود يا زد و بند ... من كاري ندارم .. تا اين كه زد و به اين آقا يه برنامه طنز تلويزيوني دادند . كارش هم الحمدالله گرفت .. يه روز بچه ها خبري رو از برنامه همين شازده مي خواستند درج بكنند . اما هر چه زنگ مي زدند عوامل برنامه كه حالا خيلي مهم شده بودند جواب بچه ها رو نمي دادند . به اصطلاح كلاس گذاشتد .. تا اين كه مجبور شدم خودم شماره لوكيشن رو بگيرم .. وقتي صداش كردند و گفتند فلاني است .. با همين گوش هاي خودم شنيدم كه گفت : يه طوري دك اش كن ! اين مسئله اي نيست اما بشنويد همين آقا كه يه برنامه اش ... تآكيد مي كنم يه برنامه اش گرفت .. اولين كاري كه كرد زن جوان اش رو طلاق داد !! طفلك زنه چون اهل شهرستان بود و جايي رو نداشت ، با يكي از دختر خانم هايي كه پش من كار مي كردند هم اتاق شد .. اين آقا با پول هاي باد آورده خونه براي خودش و پدر مادرش خريد . ماشين آن چناني زير پاش گذاشت و قيد زن اش رو زد .... اما همون دختر خانمي كه با زن اون نامرد هم اتاق بود موضوعي رو برام افشاء كرد كه ديگه خيلي اعصابم از دست اين بابا خرد شد . او گفت : طرح همين مجموعه طنز را عمه همين زن اش كه رابطه اي نزديك با يكي از مسئولان تلويزيون داشته ، براي او گرفته بود . و او بعد از موفقيت ، اولين كاري كه مي كنه همين همسر با وفايش رو از خونه بيرون مي كنه و بعد طلاق اش مي دهد ... خب شما اسم اين افراد رو هنرمند مي گذاريد ؟!! . بعد شنيدم اين هنرمند محبوب !! ترياكي شده است ( من خودم نديدم ) و حتي مدتي ممنوع التصوير گشته .... البته نه بخاطر مصرف ترياك ..بلكه كارهاي خلاف ديگه .. از قديم گفنه اند خداوند جاي حق نشسته است ماجراي تهمتي كه به پرويز خان پرستويي زدند ! http://irapic.com/uploads/1191273890.jpg قبل از هر چيز خيلي دلم مي خواد نظر خوانندگان رو در مورد اين گونه صفحه آرايي و استفاده از تصاوير كوچك بدونم . چون اون جوري خيلي اذيت مي شدم . هم عكس ها سر جاي خودشون قرار نمي گرفت و هم وقت بيشتري ازم تلف مي شد ... مي گويند بهترين منتقد هر اثري ، خود صاحب اثر است . و من اين رو قبول دارم . بارها كه نوشته هاي خودم رو نقد كردم به اين نتيجه رسيدم كه اولآ خيلي طولاني هستند . همچنن زياد به حاشيه مي روم . اما وقتي پشت كي برد كامپيوترم مي نشينم و قصد بيان خاطره اي رو دارم به اين مي انديشم كه يه خواننده براي اين كه به درك كامل از محيط ماجراي برسه ، بايد جزئيات رو براش تشريح نمايم . مخصوصآ در ماجراهاي اين چنيني كه چهره اي مردمي در آن نقش داره . بنابراين پيشاپيش از همه تون به خاطر حوصله اي كه به خرج مي دهيد تشكر مي كنم . نمي دونم در مطالب قبلي به اين موضوع اشاره كرده بودم يا خير كه وقتي تو تلويزيون مسئوليت بررسي طرح هاي برنامه هاي تركيبي رو داشتم ( درحقيقت يكي از اعضاي شورا بودم ) بعضي از تهيه كنندگان فرصت طلب و بي هنر مدام دور و بر دفتر مدير گروه پرسه مي زدند تا شايد بتونند براي طرح هاي بي محتواي خودشون مجوز توليد بگيرند . يكي از همين تهيه كنندگان يه خانم شهرستاني بود كه خيلي سماجت به خرج مي داد . و سعي داشت از هر راهي كه شده طرح خودش رو به تصويب برسونه . خب اون موقع همين حاج آقا " علي اصغر پور محمدي " مدير فعلي شبكه سوم سيما كه انصافآ انساني بسيار شريف ، مومن ، آگاه و پر كار ي است مدريت گروه اجتمايي شبكه اول و سوم سيما رو به عهده داشت . و اصلآ به اين جور افراد رو نمي داد . ولي اين جماعت مگر دست بردار بودند ؟ اون موقع من علاوه بر كاري كه داشتم ، حاج آقا پور محمدي چون خودش من رو به تلويزيون آورده بود ، مدتي هم مسئوليت دفتر شون رو هم به من سپرده بود ... اين خانم چون فهميده بود كه من تو سروش هم هستم ، سعي مي كرد اون جا اومده و به نوعي من رو تطميع نمايد . اما چون دستش رو خونده بودم هيچ وقت بهش رو ندادم . تا اين كه يه روز وقتي بعد از پايان كارم از مجله به خونه رفتم ديدم چند جفت كفش زنانه پشت در خونه مون است . خيلي تعجب كردم . چون به دليل شرايط بد مالي كه داشتيم خيلي وقت بود تقريبآ با همه دوستان و آشنايان بريده بوديم . وقتي داخل شدم ديدم همون خانم تهيه كننده به اتفاق يكي از ستارگان معروف سينما كه اتفاقآ همون ايام سريالش هم روي آنتن بود با همسرم گرم گرفته اند . و به قول معروف جي جي باجي شده اند ! از اون جا كه معمولآ همسرم در جريان كارهاي من نبود ديدم طفلك بد جوري محو اين خانم هنرپيشه شده و به اصطلاح آب از لب و لوچه اش سرازير گشته است !! نفهميدم چه جوري آدرس خونه من رو پيدا كرده بود . ولي خيلي زود به اين موضوع پي بردم كه اون ها قصد دارند از بد بودن شرايط مالي ام سوء استفاده كرده و با نشون دادن در باغ سبز به من مخصوصآ همسر ساده ام به اهداف خود برسند . براي همين حواس ام جمع بود . به همين دليل اون تهيه كنندهه رفت پي كارش ولي اين خانم هنرپيشه ارتباط اش رو با من حفظ كرد . اين رو هم بگم چون يه خورده اضافه وزن پيدا كرده بود ، ظاهرآ مدتي بود كه تهيه كنندگان و كارگردان ها به او ديگه نقش اول يا دوم رو نمي دادند . براي همين سعي داشت از ارتباطات گسترده من استفاده نمايد . به طوزي كه اكثرآ سروش بود . جوري شده بود كه براي من هم دوستان و همكاران حرف در آورده بودند !! اين خانم چون دوره نويسندگي و كارگرداني تئاتر خونده بود ، اغلب تو سروش به مراسم يا سميتار هايي كه من نمي رسيدم برم ، ايشون رو مي فرستادم ... اون زمان من با همين آقاي مهندس " چمران " كه الان رئيس شوراي شهر تهرانه ارتباط تنگاتنگي داشتم . مهندس در همون نزديكي هاي ساختمان سروش مدير عامل بنياد حفظ آثار و ارزشهاي دفاع مقدس بود . و با مدير كل روابط عمومي بنياد حاج آقا " قربان حسيني " همكاري داشتم . از اين رو اين خانم رو به حاج آقا قربان حسيني معرفي كردم . و گفتم چون تئاتر خونده بدرد تئاتر دفاع مقدس مي خوره . حاجي هم خدا عمرش بده دست اون رو حسابي به تئاتر بند كرد و بعد ها شنيدم يكي دوتا كار حسابي هم تو تئانر شهر گرفته و برنامه اش هم با استقبال مردم مواجه شده است . بدين ترتيب اين خانم هم چون كار و بارش خوب شد ديگه اسمي از من نبرد . و نگفت يك بهروز مدرسي هم توي اين دنيا وجود داره . رفت و پشت سرش رو هم نگاه نكرد . و به سبب همين كار تئاتري اش دوباره به فرم دلخواه برگشته و به كارهاي سينما و تلويزيوني هم دوباره دعوت شد . خب حالا كه با موقعيت اين خانم و نحوه ارتباط اش با من آشنا شديد ، به اصل ماجرا توجه فرماييد : يه روز كه هنوز اين هنرپيشه با من در ارتباط بود ، به خونه ما آمد . خيلي ناراحت و عصباني بود . پرسيدم چي شده ؟ گفت ديشب وقتي خواب بودم ناگهان صدايي شنيدم . فكر كردم دزد اومده است . وقتي از پنجره بيرون رو نگاه كردم ديدم پرويز پرستويي داره از ديوار خونه ما بالا مي آيد . جيغ كشيدم و پرويز فرار كرد ! از اون جايي كه من شخصيت والاي آقاي پرستويي رو مي شناختم . به او گفتم تو حتمآ خواب ديدي . يا توهم نموده اي .. گفت نه اشتباه نمي كنم . خودش بود . امروز هم تلفني كلي با هم درگير شديم . و من قصد داشتنم از دستش شكايت نمايم . ولي مي بينم او دست پيش گرفته است و به من گفت مي خواد از دست من شاكي بشه ... اين رو هم اضافه كنم كه اين خانم چندين بار در مقابل آقاي پرستويي به ايفاي نقش پرداخته بود . و اغلب مردم اين دو رو زن وشوهر مي دانستند . اين موضوع رو من چندين بار شاهد بوده ام كه وقتي مردم كوچه بازار او رو مي ديدند و سراغ آقاي پرستويي رو مي گرفتند ، با پررويي مي گفت ايشون خوب هستند و سلام مي رسونند !! يك بار ديگر هم كه در يكي از نمايشگاه هاي كتاب و مطبوعات من مسئوليت غرفه هاي كتاب رو به عهده داشتم ، اين خانم با گريمورش ( اغلب به همراه همين دوستش به اين ور آن ور مي رفت ) اون جا تشريف آورده بود ، اغلب مردم جوياي حال آقاي پرستويي مي شدند .. به همين دليل من حرف هاي او را نپذيرفتم . و مي دانستم توهمي بيش نيست . براي همين سعي كردم او را آروم نمايم . و بهش قول دادم من همين فردا آقاي پرستويي رو به مجله دعوت مي كنم و سعي مي نمايم مسئله رو به خير و خوشي تمومش نمايم . فرداي اون روز وقتي به سروش رفتم . اولين كارم تماس با آقاي پرستويي بود . يادمه تلفن منزلش روي پيغام گير بود . براش پيغام گذاشتم و دقايقي بعد پرستويي زنگ زد . از او خواهش كردم براي نهار به سروش تشريف بياورند . پرويز همانند سنوات گذسته سر ساعت مقرر به دفتر اومد . يه نكته اي رو بايد به عرض شما خوانندگان محترم برسونم و آن اين كه معمولآ خبرنگار ها هيچ گاه وارد حريم خصوصي هنرمندان نمي شوند . مخصوصآ من كه هميشه به خانم هاي خبرنگاري كه با من كار مي كردند مرتب توصيه ام اين موضوع بود . بعد از اتمام مصاحبه گفتم از بيرون غذا آوردند . چون اغلب غذاهاي سروش چنگي به دل نمي زد. . به همين دليل از رستوران جنب ساختمون سروش سفارش غذا دادم . و بعد از نهار كه جاي شما خالي بود . برام خيلي سخت بود كه سر صحبت رو باز كنم . لذا بعد از كلي مقدمه چيني طوري كه ناراحت نشه موضوع رو پيش كشيدم .. پرستويي وقتي اسم هنرپيشه فوق رو شنيد از چهره اش فهميدم بد جوري شوكه شده است . براي همين سريع بهش توضيح دادم كه اين خانم دوست همسرم است و ... بعد از اين كه خيال اش آسوده شد . سر صحبت رو باز كرد و گفت : آقاي مدرسي شما بهتر از هر كسي مي دوني كه من يه تار موي گنديده همسرم رو به صد تا از اين زن ها نمي دهم . گناه من چيست كه چند نقش در مقابل او بازي كرده ام ؟ هنرپيشه هاي زيادي در اين سال ها به كرات در مقابل من به ايفاي نقش پرداختند . و اتفاقآ مردم همين اشتباه رو در مقابل آن ها هم مرتكب شده اند ! مي دونيد هنر كارگردان در اين است هنرپيشه اي را انتخاب نمايد كه براي مردم قابل پذيرش باشد . اما چرا آن ها هيچ گاه چنين مشكلي براي من نيافريدند ؟ شما شاهد هستيد من بار ها با خانم شهره لرستاني ، معتمد آريا ، نيكي كريمي و خيلي هاي ديگه فيلم و سريال بازي كرده ام ... چرا هيچ يك از اين خانم ها چنين حرفي رو نزدند ؟ اين خانم آبرو و حيثيت براي من به جا نگذاشته است . هر جا كه رفته خود را همسر قانوني من به مردم معرفي كرده است . خب شما قضاوت كنيد اين شايعات رو يك بار همسرم مي پذيره .. دو بار به روي خودش نمياره ..ولي بالاخره تو روحيه اش اثر مي گذارد . اين خانم كاري كرده كه آرامش خونه ما از بين بره . وقتي بهش زنگ زدم و گفتم دست از اين كار ها بردار ، رفته اين حرف ها رو برام درست كرده است . اصلآ آقاي مدرسي شما به خونه اين خانم تا حالا رفته ايد ؟!! گفتم پرويز جان من با هفت پشتم غلط مي كنم نزديك خونه ايشون بشم . هنوز نرفته اين همه حرف و حديث در آورده اند . گفت خواهش مي كنم يه سري به خيابون ايكس بزنيد . و ببنيد كه خانه وي در طبقه بالا قرار دارد و سرتاسر هم ميله هاي بزرگ آهني جوش داده اند . من چگونه مي تونم بالا برم . مگر من كينگ كنگ ام ؟!! آخه چرا چنين تهمت هايي رو به من مي زنند ؟ آقاي مدرسي منت سرتون نمي گذارم ولي اگر غير از شما كسي ديگر بود امروز دعوت اش رو قبول نمي كردم . نه اين كه خداي ناكرده بخواهم كلاس بگذارم ... نه .. براي اين كه قصد داشتم برم دادسرا و از دست كارهاي اين خانم شكايت نمايم .. خلاصه ما كلي خواهش و تمنا كرديم كه موضوع رو به مراجع قضايي نكشاند . بهش قول دادم كه من حتمآ با ايشون صحبت خواهم كرد تا ديگه با آبروي كسي بازي نكند . و جناب پرستويي هم ريش سفيدي من رو قبول كرده و از شكايت منصرف شد . واقعآ مي بينيد هنرمندي مثل آقاي پرستويي كه به كانون گرم خانواده اش احترام مي گذاره و زندگي سالمي رو پايه گذاري نموده چگونه دستخوش شايعات پوچ و بي معني مي شود . هدف من از بيان اين مطلب توجه نكردن به شايعات است . و مخصوصآ هنرمندي رو مثال زدم كه سر آمد تمام بازيگران است . و همه به شريف بودن او ايمان دارند .. با احترام و تشكر : بهروز مدرسي منبع:ايرانيان مقيم انگلستان پدرخوانده Tuesday 2 October 2007-1, 03:31 PM ای بابا فقط تهمت کم بود !!!! مرسی مهربان Friday 5 October 2007-1, 10:30 PM نامگذاري مدرسه اي به نام پرويز پرستويي مديركل نوسازي، تجهيز و توسعه مدارس همدان از احداث و افتتاح دبيرستان بازيگر برجسته سينما و تلويزيون "پرويز پرستويي" در روستاي "چارلو" از توابع شهرستان كبودرآهنگ استان همدان زادگاه اين هنرمند خبر داد. مديركل نوسازي، تجهيز و توسعه مدارس همدان از احداث و افتتاح دبيرستان بازيگر برجسته سينما و تلويزيون "پرويز پرستويي" در روستاي "چارلو" از توابع شهرستان كبودرآهنگ استان همدان زادگاه اين هنرمند خبر داد. به گزارش«جهان»، ابراهيم امينيفرد روز سهشنبه به خبرنگار ايرنا گفت: اين دبيرستان با ۴۶۵ متر مربع زيربنا و يك ميليارد و ۳۰۰ ميليون ريال هزينه ، احداث شده است. وي علت نامگذاري اين مدرسه به نام پرويز پرستويي را ارج نهادن و تكريم چهرههاي نامدار و متعهد استان همدان عنوان كرد. پرويز پرستويي بازيگر تواناي سينما در روستاي چارلو كبودرآهنگ، در ۷۰ كيلومتري شهر همدان متولد شده است. مهربان Friday 5 October 2007-1, 10:37 PM http://irapic.com/uploads/1191685615.jpg سالهاست كه سيماي جمهوري اسلامي ايران و رسانه هاي جمعي مسجدي را كه داراي گنبدي طلايي است به عنوان قدس و مسجد الاقصي نمايش مي دهند وامروز در اذهان عمومي اين مسجد به عنوان نماد قدس شناخته مي شود درحالي كه اين مسجد كه به مسجد قبة الصخرة معروف است فقط در محوطه مسجدالقصي قرار دارد . اين گنبد از آن رو گنبد الاصخرة نام گذاري شده است كه در داخل آن صخره اي قرار دارد كه گفته مي شود پيامبر گرامي اسلام (ص) پا بر آن نهاد و به معراج رفت . گنبد صخره حدود 1300 سال پيش ساخته شد و علت اساسي بناي آن نيز ارتباط خاص اين مكان با موضوع معراج پيامبر اكرم (ص) بودو مسجد الاقصي وقدس واقعي مسجدي است كه در پشت مسجدقبة الاصخره قراردارد،حال صداو سيما در آستانه روز قدس در حالي به اشتباه۲۸ ساله خود در يكي از بخشهاي خبري اعتراف مي كندكه سالهاست در پشت اسكناس هاي هزار ريالي كشور(۱۰۰توماني)تصوير مسجد قبةالصخره به اشتباه درج شده است و رژيم صهيونيستي نيز سالها براي اينكه بتواند مسجد الاقصي و قدس واقعي را ازبين ببرد و معبد مورد نظر خود را بسازد ،مسجد قبةالاصخرة را در شبكه هاي تلويزيوني و سايتهاي خبري خودبه عنوان مسجد الااقصي نمايش داده وتبليغ مي كند،چندي پيش نيز جوانان فلسطيني حاضر در دانشگاه تهران نسبت به اين اشتباه فاحش اعتراض كرده بودند Amin.67 Friday 5 October 2007-1, 10:44 PM ممنو آنا جان....مثه همیشه عالیییی بوود wishmaster Friday 5 October 2007-1, 11:27 PM چه فرقی به حاله ما داره ! Amin.67 Friday 5 October 2007-1, 11:50 PM چه فرقی به حاله ما داره !آره خوب...اینم هست مهربان Saturday 6 October 2007-1, 12:19 AM آره خوب...اینم هست درسته دونستنش فرقي به حال ما نميکنه ولي بدونيم واقعيت چي بوده خوبه... البته اونم شايد فرقي نميکنه :o ولي خوب حالا يه چيزي رو بفهميم مگه بده ؟.... :sneaky: تینا. Saturday 6 October 2007-1, 07:17 AM واییییییی چه جالب یعنی این همه سال اشتباه میکردنhttp://www.siscenter.com/Smiley/23.gif مرسی مهربان جان mahdi.qa Saturday 6 October 2007-1, 11:40 AM جالبه . ولی با وضعیت مملکت ما اصلا عجیب نیست . خیلی ممنون آنا جان . حالشو بردیم . مهربان Tuesday 23 October 2007-1, 03:55 AM جشـن تولـد پاييـزي نيكــيكريمـي http://irapic.com/uploads/1193148587.jpg نامش نيكي است، نام خانوادگياش كريمي… كمتر بازيگري در بين زنان را ميشناسيد كه سالهاي متمادي، به مانند او سالي چند فيلم بازي كرده و هميشه در حيطه هنر اينچنين بدرخشد، از كودكي علاقه وافري به هنر داشته تا جايي كه هرگاه «رمان» ميخواند، خود را به جاي شخصيتهاي داستان ميگذاشت، آن هم در نقشهاي اصلي... شايد يكي از دلايلي كه اين چنين روان بازي ميكند، همان تمرينات تك نفرهاش در دوران كودكي بود. «نيكي» سينماي ايران از كودكي دوست داشت، فقط بياموزد، بياموزد و بياموزد... و به همين خاطر زماني كه در 19 سالگي به سال 1369، در فيلم «عروس» بهروز افخمي بازي كرد، برايش تا حدي عادي بود كه در اين سن و سال كم، به او لقب اولين سوپراستار زن سينماي ايران پس از انقلاب را دادهاند، چرا كه در دنياي كودكياش و در كودك درون خود چنين روزي را پيشبيني ميكرد و دقيقا هم، اوضاع به همين شكل رقم خورد، او سوپراستار زن سينماي ايران شد، خيليها پيش از او بودند و خيليها هم پس از او آمدند، اما «نيكي كريمي»، هميشه طي اين سالها، نامش بر سر زبانها بود، سالها آموختن و علاقهاش به هنر تنها در بازيگري خلاصه نشد، بلكه يك «مترجم» حرفهاي هم است، كتابهايش در بازار كتاب ديده ميشود، كه شاهكار او خاطرات مارلون براندو با نام «آوازهايي كه مادرم به من ياد داد» و «به نزديكي» ميباشد، اما اين تنها هنر او نيست، چند سالي است كه در مقام كارگردان و نويسنده هم فعاليت ميكند و همچنين در سالهاي اخير يك پاي هميشه ثابت جشنوارههاي خارجي به عنوان داور است كه افتخاري براي سينماي ايران ميباشد. او يك انسان بااراده است و سعي ميكند كارهايش را به نحو احسن انجام دهد. بانوي سينماي ايران گاهي اوقات هم نقاشي ميكشد و با بوم و رنگ روغن هم آشنااست، ميگويد: فعاليت در بخشهاي مختلف هنري، باعث ميشود بتوانم هر روز ياد بگيرم و بتوانم مفيد واقع شوم. گفتگوي هنري اين شماره اختصاص دارد به بانوي سينماي ايران، نيكي كريمي كه نزديك به 20 سال است از او به عنوان ستاره سينما ياد ميكنند.گفتگويي كه مصادف شد با ماه تولد او، آبان ماه و يك تولد پاييزي ديگر... از سال گذشته با تلفن همراه نيكي كريمي تماس ميگرفتيم، تا قرار يك گفتگوي اختصاصي را با وي بگذاريم و همچنين تصاويري اختصاصي از او بگيريم، اما هر بار به زمان ديگري موكول شد، تا اينكه سرانجام «نيكي كريمي»، راضي شد مقابل دوربين خانوادهسبز قرار بگيرد، مكان اين ملاقات محله بهار جنوبي تهران، روبهروي «خانه سينما» بود نيكي كريمي با رويي گشاده از ما استقبال كرد، با اينكه گرفتاريهاي زيادي داشت و به عنوان داور در جشن خانه سينما شركت داشت، اما از آنجا كه انساني بسيار مبادي آداب و به زمان و قول و قرار بسيار پايبند است، چند لحظهاي از سالن خانهسينما، خارج شد و در كوچهاي باريك، مقابل ديواري قديمي كه مختص بافت قديمي تهران است، روبهروي دوربين ايستاد. او انسان بسيار رك، راحت و البته جدي است، اگر كاري راكه دوست نداشته باشد، انجام نميدهد و اگر هم تصميم به انجام كاري بگيرد آن را انجام ميدهد. هنرپيشه فيلمهاي عروس، پري، سارا، دوزن، نسل سوخته، ديوانهاي از قفس پريد و... خاطرات زيادي را در ذهن علاقهمندان به سينما نشانده است، او را ميشناسيد؟با او به گفتگو نشستيم... كودكي و نوجواني http://irapic.com/uploads/1193185497.jpg اصليت خانوادهاش ، بر ميگردد به شهرستان تفرش در استان مركزي ، پدرومادرش مثل همه والدين ايراني به فرزندانشان عشق ميورزد، نام پدر همايون و مادر توران است، ثمره ازدواج اين دو، سه فرزند ميباشد، دو دختر و يك پسر... در يك روز پاييزي برابر با نوزدهم آبانماه سال 1350 (دهم نوامبر 1971) نيكي كريمي در تهران ديده به جهان گشود... مي گويد: فرزند بزرگ خانوادهام و پس از من، سه سال بعد خواهري در خانواده كريمي متولد شد كه نامش را نازنين گذاشتند، كه حالا براي خودش يك خانم وكيل است و پس از او پسري در خانوادهمان به دنيا آمد كه نامش خشايار است، او در رشته روانشناسي تحصيل ميكند. نيكي كريمي از دوران گذشته ميگويد: مدرسههاي رازي در دبستان، جهان كودك در مقطع راهنمايي و همچنين دبيرستان هدف، مكانهاي تحصيلي من بود... پس از اخذ ديپلم تجربي، به آمريكا رفتم و يك سال در آنجا، طراحي لباس خواندم، اما عشق به ايران باعث بازگشت من شد، آن زمان تصميم من قطعي بود، ميخواستم بازيگر شوم... كريمي از آن دوران ياد ميكند: «راستش را بخواهيد در دوران بچگي، زياد درسخوان نبودم. البته تجديد هم ميآوردم، يادم ميآيد يكبار در كلاس اول دبيرستان در درس عربي، نمره بدي آوردم، در رياضي هم تجديد آوردم، اما شيمي و زبان انگليسيام، بسيار خوب بود، به خصوص زبان كه به همكلاسيهايم،درس ياد ميدادم. اما هيچگاه در كلاسي مردود نشدم. ولي هر سال يك تجديد را در دبيرستان ميآوردم. حال و حوصله كلاسهاي جغرافي و رياضي را اصلا نداشتم، بيشتر اوقات هم به بهانه بيماري سر اين كلاسها حاضر نميشدم، ياد آن روزها بخير.» هر بچهاي در اين سنين آرزو دارد كه بزرگ شد، شغلي آبرومند براي خودش انتخاب كند، آقا پسرها معمولا ميگويند ميخواهيم، خلبان، مهندس، دكتر و دختر خانمها هم ميگويند ميخواهيم پرستار، خانم دكتر، دندانپزشك و... شويم. اما نيكي كريمي؛ «بيشتر به نويسندگي فكر ميكردم، كريمي مثل خيلي ديگر از بچهها در اين كره خاكي، در دوران كودكياش علاقه وافري به كارتون داشت «تنتن، سندباد و عليبابا، خانواده دكتر ارنست و... كارتونهاي مورد علاقهام بود. ضمن اينكه از كودكي علاقه شديدي به ترجمه داشتم.» تشويقهاي پدر تمام فرزندان، زماني كه بزرگ ميشوند، مشوقي دارند و اين مشوقها از اعضاي خانواده هستند و البته گاهي اوقات هم معلمها، اما مشوق نيكي كريمي چه كسي بود؟ «مادر اوايل مخالف بازيگر شدن من بود، اما پدر از من حمايت ميكرد و سرانجام مادر هم موافقت خود را با بازيگري اعلام كرد.» كريمي خاطرات ديگري را به ياد ميآورد «در دوران دبيرستان، يك تئاتر مدرسهاي داشتيم كه در خود مدرسه بارها آن را اجرا كرديم و مورد استقبال قرار گرفت، يادم ميآيد آن زمان تئاتري اجرا ميكرديم كه نامش «فروغ» بود، اين تئاتر آن چنان مورد استقبال قرار گرفت كه به دبيرستانهاي مختلف ميرفتيم و آن را به نمايش ميگذاشتيم.» اما چه شد كه او به بازيگري رو آورد؟ «علاقه به بازيگري از كودكي در وجود من بود، كتابهاي زيادي ميخواندم كه بيشترشان رمان بود، خودم را جاي شخصيت اصلي داستان ميگذاشتم و از همان زمان بود كه علاقه به بازيگري در وجود من رشد كرد و من هم سعي كردم آن را پرورش دهم و اينگونه شد كه به بازيگري رو آوردم.» ورزش نيكي كريمي در دوران دبيرستان، تنها به بازيگري علاقه نداشت، او به ورزش هم ميپرداخت. «فوتبال را دوست دارم، طرفدار تيم خاصي نيستم، اما تيم ملي را خيلي دوست دارم و سعي ميكنم كه بازيهاي تيم ملي را ببينم، دوست دارم، ايران، هميشه برنده شود، در سطح باشگاهي بايد بگويم، سايپا را به خاطر علي دايي دوست دارم. او شخصيت جالبي دارد و فعل خواستن را به درستي صرف كرده است، دايي مربي بسيار باشعوري است و تجربيات زيادي از سالها بازي در تيم ملي و آلمان به همراه دارد.» نيكي كريمي به تنيس و شنا هم علاقه زيادي دارد و هنوز هم به اين دو ورزش ميپردازد. «تنيس را به صورت اختصاصي بازي ميكنم و به پيشرفتهاي قابل توجهي هم رسيدهام، در رشته كرال سينه شنا هم در 15 سالگي در آموزشگاههاي تهران اول شدم، هنوز آن كاپ قهرماني را دارم.» كريمي هم مثل هر ايراني ديگر، گل خداداد عزيزي به استراليا با پاس علي دايي را هيچگاه از ياد نميبرد. درست آموختن نيكي كريمي در فيلمهاي زيادي ايفاي نقش كرده است، اولين فيلم او بازي در «وسوسه» بود و سپس «عروس»، همان فيلمي كه او و ابوالفضل پورعرب را به اوج شهرت در سينماي پس از انقلاب رساند. او در بين فيلمهايش بازي در سارا را خيلي دوست دارد، ميگويد: «فكر كنم بهترين فيلم داريوش مهرجويي هم بود، البته بايد به پري هم اشاره كنم.» كريمي بازيگري را با دل و جان دوست دارد. «به نظر من هر بازيگري بايد از خود شناخت داشته باشد، چرا كه هر بازيگري ميتواند نقشي را به خودش نزديك و سپس به همان اندازه آن را از خود دور كند كه اين امر بسيار پيچيده است. بازيگر ميتواند، يك موجود جديد را پرورش دهد و آن را به وجود بياورد. اين قانون بازيگري است و اگر كسي چنين حسي نداشته باشد، نميتواند به موفقيتي برسد.» نيكي كريمي ميگويد: «من بازيگري را با علاقهاي كه به ادبيات و هنر سينما دارم، به طور آگاهانه انتخاب كردم، فكر نميكنم، من چيزي را طي مدت بازيگريام از دست داده باشم، در هر فيلمي كه بازي و يا كارگرداني ميكنم، به دنبال آموختن هستم، هر نقشي براي من تجربه جديدي دارد، هر نقشي براي من لذت جديدي دارد.انسانهايي به موفقيت ميرسند كه سعي ميكنند درست بياموزند و از تواناييهاي خود نهايت استفاده را ببرند.» اما نيكي سينماي ايران، اعتقادهاي جالب ديگري هم در زمينه بازيگري دارد «من در انتخاب نقشهايم هميشه از خود وسواس به خرج ميدهم، اما چند فيلمي هستند كه انتخاب براي بازي در آنها اشتباه بود، اعتراف ميكنم به خاطر پول در آنها بازي كردم. گرچه بايد بگويم طي سالها بازيگري،براي من نقش و كارگردان مهمتر از پول بوده است.» اعتماد به زنان ايراني بايد به زنان ايراني اعتماد كرد، آنها بايد خودشان باشند و براي خود تصميم بگيرند. آنها بايد خودشان را نشان دهند تا ديگران به آنها اعتماد كنند، پدر و مادر من هميشه به من اجازه دادند كه خودم براي كارهايم تصميم بگيرم، ميدانيد چرا؟ به اين خاطر كه اگر آنها به من اعتماد نداشتند، مرا آزاد نميگذاشتند تا براي آيندهام تصميم بگيرم. از زماني كه وارد جامعه شدم، هيچ وقت تفكرم اين نبود كه والدينم بايد هواي مرا داشته باشند، اعتقاد من اين بود كه بايد روي پاي خودم بايستم... هميشه به دنبال جستجو بودم، دلم ميخواست، خودم پول در بياورم و هنر بهترين راه بود. يادم ميآيد، زماني كه در عروس بازي كردم، براي يك سال به آمريكا رفتم، آنجا تصميم گرفتم كه بازيگري را كنار بگذارم و به رشته تحصيليام طراحي لباس بيشتر فكر كنم. پس از عروس، پيشنهادهاي زيادي به من شد، پيشنهادهاي سينمايي كه در زمان خودش از لحاظ مادي عالي بود، اما من نپذيرفتم، ميدانيد چرا؟ چون ابتدا برايم يادگيري مهم بود، نه پول در آوردن و اين رويه را ادامه دادم. همان زمان اعتقاد داشتم تصميمي بگيرم كه بعدها پشيمان نشوم و به آن افتخار كنم. دلم نميخواست تنها يك بازيگر باشم و از آنجا كه دورنماي نگاهم فراتر از يك بازيگر بود، بايد هزينه آن را ميپرداختم، بايد ميخواندم، بايد فيلم ميديدم و روي خودم بيشتر كار ميكردم، از اين بابت كه بيشتر ياد بگيرم و اين يادگيريها را در زندگي هنري به كار برم. ستاره ماندگار خيلي از اصحاب سينما چنين باوري دارند، «نيكي كريمي جزو معدود بازيگراني است كه توانسته بيش از يك دهه، يك ستاره ماندگار در سينماي ايران بماند و در اين عرصه در زمينههاي مختلف هنري فعاليت مستمر داشته باشد» اما نيكي كريمي چه اعتقادي دارد؟ «به نظر من هيچ آدمي نبايد تنها روي يك كار متمركز بماند، هر آدمي بايد شخصيت دروني خودش را كشف كند، به نظر من، انسانها، رنگهاي مختلفي دارند كه بايد روي هر كدام از اين رنگها كار كنند.» فيلمسازي او در سالهاي اخير سه فيلم ساخت، «داشتن يا نداشتن»، كه يك فيلم كوتاه بود و دو فيلم بلند به نامهاي «يك شب» و «چند روز بعد»... تمامي فيلمهاي اين فيلمساز جوان، حرفهاي زيادي براي گفتن دارد، او در آينده ميخواهد فيلمسازي را به شكل جديتري ادامه دهد.«بايد از جايي آغاز ميشد، زماني كه بازيگري را آغاز كردم، چيزي نميدانستم، اما رفته رفته شروع به ياد گرفتن كردم، در زمينه كارگرداني هم، اوضاع به همين شكل است، بايد رفتهرفته ياد بگيري، تمام سعيام را كردهام كه توانم را به طور تمام و كمال ارائه دهم. تا جايي كه در توان دارم، تلاش كنم، براي هر چه بهتر شدن... من در فيلمهايي كه ساختم روي فيلمنامهها، خيلي كار كردم، براي مثال در فيلم «داشتن يا نداشتن» كه موضوع آن ارتباط داشت با زوجي كه بچهدار نميشدند، به خاطر نوشتن فيلمنامه، خيلي مصاحبه و تحقيق كردم، به خصوص با آنهايي كه به خاطر بچهدار نشدن از يكديگر جدا شدند، تحقيق كردم و در پايان به نظرم فيلم خوبي از آب در آمد، در داستان «يك شب» هم سعي كردم واقعيتها را مقابل دوربين ببرم. در داستان «يك شب»، موضوع عشق در بيشتر فيلم ديده ميشود، نقش دكتر در اين فيلم به خود من بسيار نزديك بود، به خصوص از لحاظ كلامي...» بحث به عشق كشيده شد، عشق از نظر نيكي كريمي چيست؟ «يعني انسانها از عشقهاي زميني جدا شوند و به عشق واقعي كه خداوند است، نزديكتر شوند، ما بايد ابتدا عاشق خودمان باشيم، عاشق استعدادهايمان، ما بايد وجود خداوند را در خودمان پيدا كنيم و عشق واقعي يعني همين...» نيكي كريمي از زندگياش راضي است؟ «خدا را شكر، به هر چه ميخواستم رسيدم، او تلاشهاي مرا بيجواب نگذاشت و از خدا سپاسگزارم.» جشنوارههاي خارجي نيكي كريمي از معدود بازيگران زني است كه به عنوان داور در جشنوارههاي خارجي شركت ميكند و همچنين فيلمهايش را هم در جشنوارههاي خارجي به نمايش گذاشته است. ضمن اينكه جوايزي به عنوان بهترين بازيگر زن از جشنوارههاي سنسباستين، سه قاره نانت، قاهره مصر و «تائورمينا»ي ايتاليا را از آن خود كرد و اين جوايز برايش افتخار است، گرچه در جشنوارههاي فجر، او تنها توانست يكبار سيمرغ بلورين را از آن خود كند. او شش بار كانديداي دريافت سيمرغ بلورين در جشنوارههاي فجر شد، ميگويد: «از اين موضوع ناراحت نيستم، معمولا در مراسم پاياني شركت نميكردم، چون ميدانستم جايزه به من نميرسد، به اين خاطر كه در آن سالها، بازي من با سليقههاي داوري متفاوت بود. جايزه نگرفتنم موضوع خاصي نبود و برنده نشدنم را جدي نميگيرم و به آن فكر نميكنم. به روزهاي آينده فكر ميكنم، به كارگرداني كه بايد روز به روز بهتر شود، به كتاب جديدم فكر ميكنم كه ترجمه اشعار ژاپني است، به نوشتههايم براي ساخت فيلمهاي جديد فكر ميكنم، به پيشنهادهاي جديد در عرصه بازيگري فكر ميكنم. اينها مشغوليات ذهني من است. بايد سعي كنم روز به روز بهتر شوم، هرچقدر هم كه بياموزي باز هم كم است، هر چقدر كه بداني ، باز هم انگار كه نميداني، هر كه فكر كند ميداند در واقع نميداند... بايد سعي و تلاش كرد و آموزش ديد.» به نظر من سينما آموختنيهاي فراواني دارد، شخصا به يادگيري در عرصههاي مختلف علاقهمند هستم و هميشه عطش يادگيري دارم. تلفن همراهش را هميشه پاسخ ميدهد، برخلاف خيلي از بازيگران كه يا روي پيامگير است و يا خاموش ميكنند. به وقت و زمان اهميت زيادي ميدهد، اصولا فرد با برنامهاي در زندگي است. از بدقولي هميشه فاصله ميگيرد. مطالب پس از صفحهبندي بهمنزل نيكي كريمي فرستاده شده، تا او به مطالعه آن بپردازد و نظرات خود را اعمال كند. فيلم جديد نيكي كريمي به نام «چند روز بعد» روانه بخش مسابقه آسيايي جشنواره توكيو شد. اين جشنواره از 28 مهر تا 6 آبان به طول ميانجامد. گرچه آخرين فيلم او در جشنوارههاي موزه هنرهاي زيباي آتلانتا، جشنواره هنگكنگ و شيكاگو به نمايش در آمد. چند روز بعد براساس طرحي از خود نيكي كريمي و به قلم شادمهر راستين است. اين فيلم داستان زني به نام شهرزاد با بازي خودش را به تصوير ميكشد كه بايد يك تصميم مهم در زندگياش بگيرد. در چنين زماني او ميخواهد زندگي در تهران را تجربه كند... از ديگر بازيگران اين فيلم بايد به نيلوفر خوشخلق همسر امين حيايي در نقش غزاله، احسان اماني در نقش تابش، بهزاد دوراني در نقش حجتي، عليرضا انوشفر در نقش رضا و حسام نوراني در نقش محمود اشاره داشت. آخرين فيلمي كه نيكي كريمي مقابل دوربين آن رفته، نامش سپيدهدم ميباشد كه به احتمال زياد نام آن تغيير خواهد كرد. كارگرداني اين فيلم برعهده شهرام شاهحسيني است. نيكي كريمي دو فيلم در نوبت اكران دارد؛ جعبه موسيقي و سه زن. معيارهايم براي انتخاب نقش، تاثيرگذاري آن بر روي بيننده است، نقشي كه براي تماشاچي باوركردني باشد. ضمن اينكه خودم به آن نقش اعتقاد داشته باشيم. بازي در فيلم عروس را خيلي دوست داشتم. دوست دارم دوباره آن نقش را بازي كنم. ميگويند در بچگي، بسيار گوشهگير بود، حتي اگر مهماني خانوادگي هم ميرفت، خودش را با كتابهايش سرگرم ميكرد. اعتقاد دارد كه هنرمندان بايد از زندگي شخصيشان مراقبت كنند و هر انساني كه مشهور ميشود بايد حواسش جمع باشد و به اين رفتار نبايد گفت: غرور... غرور با بيادبي تفاوت دارد. او به همه انسانها احترام ميگذارد و محال است كه به كسي بياحترامي كند. براي انتقاد، ارزش قائل است، به اين شرط كه چه كسي از او انتقاد كند. اما اگر انساني سواد انتقاد نداشته باشد، به آن توجه نميكند. در دنياي هنر، از بازي آلپاچينو و مريل استريب خوشش ميآيد و در دنياي كارگرداني، به كارهاي استيون اسپيلبرگ و مارتين اسكورسيزي علاقه وافري دارد. از ناعدالتيها، دلش ميگيرد و از انسانهايي هم كه حق افراد را ميخورند، خوشش نميآيد. اعتقادش اين است: همه هنرها، وابسته به هم هستند، هنرمند بايد به همه علاقههايش در زمينههاي مختلف بپردازد و پيش برود. كسي كه كار هنري ميكند، هيچگاه زندگي عادي ندارد.ميگويد: به همين خاطر هيچ چيزي كهنه و تكراري نميشود، زماني كه در پشت دوربين و جلوي آن هستيم، در حال ياد گرفتن هستيم و هيچگاه دچار كسالت و بيهودگي نميشويم. كريمي هميشه سعي ميكند مسئوليتهايش را به درستي انجام دهد، انسان باوفا و با ارادهاي است، گرچه خيليها ميگويند او بسيار زود عصباني ميشود، اما نميشود از مهرباني او به سادگي گذشت. بايد اشاره داشت كه نيكي كريمي يك انسان كاملا جدي است. بــازيهــاي او وسوسه (جمشيدحيدري، 1368) عروس (بهروز افخمي،1369)، رد پاي گرگ (مسعود كيميايي، 71-1370)، سارا (داريوش مهرجويي، 1371)، پري (داريوش مهرجويي، 1373)، بوي پيراهن يوسف (ابراهيم حاتميكيا، 1374)، سايه به سايه (علي ژكان، 1374)، برج مينو (ابراهيم حاتميكيا، 1374)، رواني (داريوش فرهنگ، 1376)، جهان پهلوان تختي (بهروز افخمي، 1376)، بازيگر (محمدعلي سجادي، 1377)، دو زن (تهمينه ميلاني، 1377)، سيب سرخ حوا (سعيد اسدي، 78-1377)، دختران انتظار (رحمان رضايي،1378)، نسل سوخته (رسول ملاقليپور، 1378)، هزاران زن مثل من (رضا كريمي،1379)، نيمه پنهان (تهمينه ميلاني، 1379)،ديوانهاي از قفس پريد (احمدرضا معتمدي، 81-1380)، بر باد رفته (صدرا عبداللهي، 1381)، واكنش پنجم (تهمينه ميلاني، 1381)، باج خور (فرزاد موتمن،1382)، نوك برج (كيومرث پوراحمد، 1384)، پرونده هاوانا (عليرضا رئيسيان، 1384)، ستارهها ( فريدون جيراني، 1384)، شام عروسي (ابراهيم وحيدزاده، 1385) مهربان Monday 29 October 2007-1, 10:30 PM بزرگداشت فريدون گله در خانه سينما فريدون گله سينماگر قديمي ايران كه پس از انقلاب فرصت كاركردن در سينما را نيافت و نامي از او در نشريات و محافل سينمايي نبود، پس از مرگش در سال ۱۳۸۴ بار ديگر مورد توجه سينماگران ايراني قرار گرفت و هر سال در حوالي سالگرد او مراسم بزرگداشتي برگزار مي شود. http://irapic.com/uploads/1193705285.jpg فريدون گله (1319-1384) از سينماگران مطرح نيمه اول 1350 در ايران بود سال گذشته مراسم بزرگداشت او در خانه هنرمندان ايران و امسال در خانه سينما برگزار شد. فريدون گله كه سال ۱۳۱۹ در تهران به دنيا آمده بود، پس از تحصيل در رشته ادبيات فارسي در مشهد راهي آمريكا شد و در آن جا به تحصيل در رشته سينما پرداخت و پس از بازگشت به ايران از سال هاي مياني دهه ۴۰ به فعاليت سينمايي روي آورد. او اگر چه كارش را باكارگرداني فيلمي با نام "ببرهاي مازندران" آغاز كرد، اما آن فيلم را ناتمام رها كرد و بعد ها به عنوان يكي از موفق ترين فيلمنامه نويسان سينماي ايران مطرح شد. وسوسه كارگرداني اما هميشه با او بود و در سال هاي مختلف به كارگرداني روي آورد، اما فيلم هايي كه نام او را به عنوان يك كارگردان مطرح در سينماي ايران تثبيت كرد، سه فيلم "زير پوست شب"، "كندو" و "مهرگياه" بود. او با ساختن "زير پوست شب" مورد توجه منتقدان قرار گرفت. اين اثر كه يك فيلم اجتماعي و تلخ بود با بازي متفاوت مرتضي عقيلي در نقش جواني آس و پاس نام او را به عنوان كارگرداني جدي در سينماي ايران ماندگار كرد. اما هنوز نيز مطرح ترين فيلم او را " كندو " مي دانند كه در آن بهروز وثوقي، داوود رشيدي و تعدادي ديگر از بازيگران برجسته سينماي ايران حضور داشتند. فريدون گله كه فيلم هاي بسياري را به عنوان فيلمنامه نويس يا كارگردان در كارنامه اش دارد، قرار بود با ايرج قادري به عرصه سينما باز گردد كه اجل مهلتش نداد. او فيلمنامه فيلم هايي چون "سالار مردان"، "سوگند سكوت"، "دنياي آبي"، "خشم عقابها"، "درختها ايستاده ميميرند"، "دلقك ها"، "ديوار شيشهاي"، "شيربها" و "جمعه" را نوشته و فيلم هايي چون "دشنه"، "كافر"، و "ماه عسل" را نيز ساخته است. در بزرگداشتي كه براي فريدون گله در خانه سينما برگزار شد، عليرضا رييسيان و جواد طوسي به نمايندگي از دو نهاد صنفي منتقدان و كارگردانان و فريدون جيراني، سيروس الوند و ايرج كريمي از كارگردانان سينماي ايران و علي معلم منتقد سخن گفتند. سيروس الوند كه سناريويي با نام "حيدر" براي فريدون گله نوشته و در اولين برخوردش با او تحت تاثير قرار گرفته بود، گفت: "مرگ فريدون گله آن قدر من را متاسف نكرد، كه انزواي او من را آزرده كرد." از نظر الوند سينماي گله شبيه سينماي امير نادري بود و از نظر فيلمسازي با پشتوانه فيلمنامهنويسي قوي شبيه رضا ميرلوحي است. به نظر او آدمهايي همانند گله و ميرلوحي بين تقسيم بندي كه به اشتباه بين "فيلم فارسي" و "سينماي جشنواره" صورت گرفته بود ماندند و ديده نشدند و در واقع اينها مي توانستند جريان سومي باشند كه اعتبار امروز سينماي ايران هم از همانها است. "مرگ فريدون گله آن قدر من را متاسف نكرد، كه انزواي او من را آزرده كرد" سيروس الوند به نظر علي معلم فريدون گله، مرد روشني بود كه همانند او در ميان سينماگران ما كه به حاشيه كشيده شدند كم نبودند. علي معلم همچنين گفت: "كوشش هايي هم كرديم كه ايشان دوباره بتوانند به كار برگردند، اما متاسفانه به جايي نرسيد." علي معلم، فيلم "كندو" را براي ماندگاري گله در سينما كافي دانست و گفت: "او با همين فيلم معناي سينما و آنچه در ذهنش به عنوان يك پديده هنر بود را نشان داد." علي معلم از اين كه گله موفق نشد آثار ديگري را به كارنامهاش اضافه كند، اظهار تاسف كرد و گفت: "تاريخ در مورد گله قضاوت ديگري كرد و همين كه امروز عدهاي به ياد او هستند نشان ميدهد گله فيلمساز بزرگي بوده است." فريدون جيراني يكي ديگر از سخنرانان بزرگداشت بود كه به قدرت گله در ديالوگ نويسي پرداخت و گفت: "او در سال ۴۷ به يك ديالوگ نويس قهار فيلمفارسي تبديل شد و بعد از فيلم "كافر" در بين تهيهكنندگان مطرح شد." اگرچه فيلم "زير پوست شب" تنها فيلم مورد توجه منتقدان در كارنامه گله است، اما به نظر جيراني ارزشهاي "كندو" در زمان اكران و جشنواره فيلم تهران مشخص نشد. http://irapic.com/uploads/1193760750.jpg بهروز وثوقي و داوود رشيدي در نمايي از فيلم كندو ساخته فريدون گله اما از همه جالب تر داوري جواد طوسي منتقد بود كه "كندو" را يكي از ۱۰ فيلم برتر تاريخ سينما دانست و اين فيلم را به همراه دو فيلم "كافر" و "زير پوست شب" از بهترين نمونه هاي شاخص سينماي خياباني خواند كه پايانبندي فوقالعادهاي دارند. بخشي از سخنراني جواد طوسي به نقد فعاليت هاي كانون كارگردانان در بي توجهي به كارگردانان پيشكسوت اختصاص يافت كه با پاسخ متقابل عليرضا رييسيان روبه رو شد، اما رييسيان بحث هاي ديگري را نيز مطرح كرد. رييسيان، فريدون گله را سينماگري مستقل خواند و گفت: "او هم از جريان فيلمسازي تجارتي و متكي به دولت فاصله داشت و به معناي واقعي سينماگري مستقل بود كه اين امر اتفاقي و حادثه گونه نيست." به نظر رييسيان يك سينماگر مستقل هيچ وقت از يادها نميرود. او در تاييد اين ادعايش گفت: "همين كه فيلم هاي او را مرور مي كنيم خودش يك اتفاق مهم است و اميدوارم براي ديگران از جمله جلال مقدم هم چنين برنامههايي را داشته باشيم." نمايش فيلمي با نام "فريدون گله كجاست؟" به كارگرداني رضا درستكار بخش ديگري از اين مراسم بود. اين فيلم سال گذشته نيز به نمايش در آمده بود. سخنراني غلامعباس فاضلي درباره فريدون گله نيز بخش ديگري از اين مراسم بود مهربان Friday 9 November 2007-1, 12:56 AM كيهان ملكي از خطر خورده شدن توسط تمساح نجات يافت http://www.parsdating.co.uk/uk/pic/7548918.jpg كيهان ملكي بازيگر سينما و تلويزيون روز گذشته در سر صحنه فيلم چهار بهار از خطر نجات يافت. ملكي اين روزها در حال ايفاي نقش در فيلمي تلويزيوني است. اين فيلم جديدترين ساخته محمد رضا اعلامي است كه اين روزها در منطقه آزاد چهاربهار مقابل دوربين رفته است. در اين فيلم ملكي نقش شخصيتي به نام استاد قبا را ايفاء مي كند كه دانشمندي گياه شناس است. او پيش از انقلاب به دليل نگارش كتابي درباره ملت فلسطين دستگير و به چابهار تبعيد ميشود. او در اين منطقه مطالعات خود در زمينه گونههاي گياهي را دنبال ميكند و در بخشي از داستان با افرادي كه قصد صيد غيرقانوني تمساح را دارند درگير مي شود. جالب است بدانيد در منطقه سرباز چابهار مزرعه پرورش تمساح وجود دارد و گونه هاي كميابي از اين حيوان درنده در اين مزرعه پرورش داده مي شود. به گفته قاسم اموري تهيه كننده چهار بهار، براي تصويربرداري اين بخش، يك تمساح يك و نيم متري واقعي به سر صحنه آورده شده بود كه در يك لحظه تمساح بر روي كيهان ملكي مي افتد. طبق گفته حاضران امكان داشت تمساح دست ملكي را ببلعد اما او خيلي زود واكنش نشان مي دهد و از تمساح دور مي شود و خطر از سر او رفع مي شود. mahdi.qa Saturday 10 November 2007-1, 02:54 PM اینجارو خیلی شانس آورده وگرنه تمساحه حالشو برده بود . یاور همیشه مومن Saturday 10 November 2007-1, 03:10 PM کاشکی میخوردش راحت میشدیم از دستش!!! خیلی ازش بدم میاد! خیلی بی استعداده! مهربان Tuesday 1 January 2008-1, 01:14 AM شغل دوم چهرههاي مشهور ايران همانطور كه ميدانيد بسياري از هنرمندان كشورمان
عنوان سیدی مذهبی
بحث معاد
بحث جامع در مورد معاد و قیامت
با توضیح کامل
تمام دانستنی های در مورد معاد
شامل یک سیدی
|
محصولات پیشنهادی
50، يكآمريكايي در پاريس 1951، بزرگترين نمايشروي زمين 1952، از اين جاتا ابديت 1953،در بارانداز 1954، مارتي سايد 1955، دور دنيادر هشتاد روز 1956، پل رودخانه كواي1957، ژي ژي 1958، بن هور 1959،آپارتمان 1960، داستان وست سايد 1961،لورنس عربستان 1962، تام جونز 1963، بانويزيباي من 1964، اشكها و لبخندها 1965،مردي براي تمام فصول 1966، در گرماي شب1967، اليور 1968، كابوي نيمه شب 1969،ژنرال پايول 1970، ارتباط فرانسوي 1971،پدرخوانده (1) 1972، نيش 1973،پدرخوانده (2) 1974، ديوانه از قفس پريد1975، راكي 1976، آني هال 1977،شكارچي گوزن 1978، كريمه عليه كريمه1979، مردم معمولي 1980، ارابههاي آتش1981، گاندي 1982، دوران مهرورزي1983، آمار ئوس 1984، از درون آفريقا1985، جوجه نظامي 1986، آخرينامپراطور 1987، سخاوتمند 1988، رانندگيبراي خانم ديزني 1989، با گرگها ميرقصد1990، سكوت برهها 1991، نابخشوده 1992،فهرست شيندلر 1993، فارست گامپ 1994،شجاع دل 1995، بيمار انگليسي 1996،تايتانيك 1997، شكسپير عاشق 1998، زيبايآمريكايي 1999، گلادياتور 2000، جادهمالهند 2001، با او حرف بزن 2002، ساعتها2003، شيكاگو 2004، محبوب ميليون دلاري2005 نامزدهاي مراسم اسكار 2006 اعلام شدند (آنك لي) كارگرداني آسيايي امسال با فيلم(كوهستاني بروكيك)، در هشت رشته نامزددريافت اسكار شده است. اين فيلم طي چند ماه اخير تمام جوايزجشنوارههاي مختلف را كسب كرده است وامسال در بخشيهاي بهترين فيلم، بهترينكارگردان، بازيگر نقش اول و دوم مرد، بازيگرنقش دوم زن و بهترين فيلم نامه اقتباس نامزداسكار شده است. اين مراسم 5 مارس 2006 در استوديو(كراك) برگزار ميشود و بسياري معتقدند (آنگلي) بادستي پر از سالن بيرون ميآيد. گفتنياست كه در اسكار امسال، در نقشهاي اول مرد وزن، چهرههاي معروفي به چشم نميآيند، برايمثال در بخش بهترين بازيگران مرد هيثلجر،تربينهاوارد، فيليپ لي مورد و ديويد ستراست بايكديگر به رقابت ميپردازند و در بخش بهترينبازيگر زن فيليستيها فمن، جودي ديچ، كيرانايبلي و البته چارليزترون كه دو سال پيش اسكاررا از آن خود كرده بود در اين جمع به چشمميخورند... در بخش بهترين بازيگران نقش دوم مرد،(جورج كلوني) معروفترين بازيگر است، او بههمراه پل جياحاتي،ست ديلون، ويليام هارببراي اسكار نقش دوم رقابت ميكنند و برايبدست آوردن اسكار نقش دوم زن، ميشل ويليامز،فرانسيس مك دورنمات، كاترين كينار، ايمي آوانرو راشل واينر رقابت ميكنند. البته در اين بين جورج كلوني براي كارگردانيفيلم شب بخير و موفق باشي هم جزو كانديداهايدريافت اسكار ميباشد و در كنار او(استيوناسپيلبرگ) براي فيلم مونيخ، (پلهاكنيز) براي فيلم كاپوني، در كنار (آنگلي) سعيدر بدست آوردن بهترين كارگرداني اسكار2006 را دارند. بهترين كارگردانان اسكار 2006 نامزدهاي دريافت اسكار 2006 براي بهترينكارگردان اعلام شد، اين اساميرا بخوانيد: - استيون اسپيلبرگ (مونيخ) - جورج كلوني (شب بخير و موفق باشي) آنگ لي (كوهستان بروكبك) نبت ميلر(كاپوتي) پل هگيس (تصادف) استيون اسپيلبرگ كيست؟ او با نامزدي براي كارگرداني فيلم مونيخ بهبالاترين اوج موفقيت دست يافته است.اسپيلبرگ 59 ساله تعدادي از بزرگترين فيلمهايپرفروش هاليوود از جملهاي تي، پاركژوراسيك آروارهها و فهرست شيندلر را ساختهاست. او در فينيكس آريزونا بزرگ شده است ،ازنوجواني مصمم بود كه در صنعت فيلم به جاييبرسد. در12 سالگي نخستين فيلم خودرا بافيلمنامهاي از خودش با سرمايه گذاري خودساخت. فيلم را با پولي كه از راه درختكاري بهدست آورده بود تهيه كرد، سپس او با تحصيل دردانشگاه ايالتي كاليفرنيا مهارتهاي بيشتري درفيلمسازي به دست آورد و در سال 1971 فيلممهيج دوئل را ساخت و درسال 1974 با ساختفيلم (آروارهها) او را به اوج شهرت رساندو درسال 1982 فيلم اي تي را درباره ارتباطموجودات غير زميني با زمينيان ساخت. در دهه1990 فيلمهاي پارك ژوراسيك و فهرستشيندلر كارگرداني كرد كه يكي از پربينندهترينفيلمها به شمار ميرفت. نجات (سرباز رايان)درسال 1999 دراميبا محوريت جنگ جهانيدوم است، كه نامزد 11 جايزه اسكار شد. بازسازي(جنگ دنياها) آخرين كار (اسپيلبرگ) قبل از(مونيخ) پنجمين فيلم پرفروش 2005 بود. جورج كلوني بازيگر، كارگرداني شد اين بازيگر 44 ساله فرزند (نيك كلوني) گويندهتلويزيون و از (مري كلوني) خواننده است. ازكودكي با جاذبه شهرت آشنا شد. پسرعمهاش(ميگل فرر) نقشي براي او پيدا كرد و او را كه تازهوارد روزنامه نگاري شده با محيط هاليوود آشناساخت. كلوني 10 سال مرا در هاليوود به ايفاينقشهاي كوتاه پرداخت. در اين مدت زير پلهخانه يكي از دوستانش را اجاره كرده بود و درآنجا زندگي ميكرد، در 23 سالگي در سال1994 كلوني در نقش دكتر دوگ راس در فيلمسرپايي بخش اورژانس استعداد خود را نشانداد. سپس در سال 1997 در فيلم بتمن و رابين ايفاينقش كرد. فيلم (سه پادشاه) و كمدي (آهايبرادر كجايي) براي وي جايزه گلدن گلوپ را بهارمغان آورد. در سال 2000 در فيلم (توفانكامل) در رده بازيگران برتر قرار گرفت و سپس بااستيون سودربرگ همكاري خود را آغاز كرد. اوبا بازي در فيلمهاي (يازده يار اوشن) و (سريانا)پرفروشترين فيلمهاي زمان خود نقش را ارائهكرد، در سال 2003 كلوني نخستين فيلم خود رابا نام (اعترافات يك ذهن خطرناك) راكارگرداني كرد اكنون نيز فيلم (شب بخير و موفقباشي) دومين كارگرداني براي وي محسوبميشود كه نامزد جايزه اسكار شده است. آنگ لي آسيايي است آنگ لي كارگردان تايواني جايزه گلدن گلوببهترين كارگرداني را به خاطر فيلم كوهستانبروكبك داستان عشقي است، به دست آورد. اينكارگردان 51 ساله فيلم سازي را از اوايل سوميندهه عمرش و به دنبال تحصيل در دانشگاه هنرتايوان آغاز كرد، او بعدها در آمريكا در رشتهكارگرداني تئاتر و توليد فيلم ادامه تحصيل داد.نخستين فيلمش (دستهاي پرزور) درسال 1992يك كمدي بود. فيلم بعدي او شام عروسي به سال1993 بود كه در جشنواره برلين و سياتلجوايزي دريافت كرد و نامزد اسكار هم شد، همهفيلمهاي او تا آن زمان به زبان چيني بود.اماهاليوود او را تحت فشار گذاشت كه فيلمي به زبانانگليسي بسازد، لذا فيلم (منطق و احساس) را بهزبان انگليسي كارگرداني كرد و جايزه بهترينفيلمنامه اسكار را برد و براي بهترين كارگردانيهم نامزد دريافت جايزه بود. او در رابطه با نامزدياش در اسكار ميگويد: مهماين است كه موضوع فيلم مورد توجه همگان قرارگيرد ،من فقط ميخواستم يك فيلم عشقي بسازم. بنت ميلر، هر چند سال يكبار نامزد شدن (بنت ميلر) به خاطر جايزه اسكاربهترين كارگرداني فيلم (كاپوتي) او را در رديفبهترين فيلمسازان هاليوود قرار داده است. اين مستند ساز 38 ساله فارغ التحصيل مدرسهفيلمسازي دانشگاه نيويورك است. ميلر با مستندسفر در سال 1988 استعداد خود را نشان داد.بنت ميلر سازنده فيلمهاي تبليغاتي نيز ميباشد.فيلمنامه كاپوتي درباره 6 سال از زندگي (ترومنكاپوتي) نويسنده آمريكايي است. كاپوتي جايزه بهترين فيلم اول را از انجمنمنتقدان فيلم نيويورك دريافت كرد. او ميگويد: فيلم بعدي مرا چند سال ديگر خواهيد ديد... پل هگيس او با كارگرداني فيلم تصادف (Crash) نامزددريافت جايزه اسكار بهترين فيلم شده است. اومتولد كانادا و 52 ساله است و كارش را با نوشتنفيلمنامههاي كمدي در سال 1970 آغاز كرد وتاكنون بيش از 30 سريال نوشته است. وي در سال گذشته هم فيلمنامه دختر ميليوندلاري را نوشته بود كه جايزه اسكار را گرفت.درسال 2000 هگيس تصميم گرفت تلويزيون رارها كند و وارد سينما شود، از اين رو شروع بهنوشتن فيلمنامه تصادف كرد كه درباره تعصباتنژادي در آمريكا ميباشد. او اين فيلم را درسال2003 تهيه و كارگرداني كرد و ترانهاي هم برايآن تصنيف كرد. تصادف در سال 2004درجشنواره تورنتو به نمايش درآمد. وي در اينفيلم از تعصبات پوچ آمريكاييها حرف به ميانآورده است. او ميگويد: آمريكاييها عادتدارند، مرتب آدمها را توصيف كنند آنها را براساس لباس، رنگ پوست، چشم و ابرو داوريكنند... من از اين حركت متنفرم و سعي كردم درفيلم به اين مسائل بپردازم. dokhtare_paizi Tuesday 26 June 2007-1, 01:05 AM ممنون خسته نباشی عزیز spring Tuesday 26 June 2007-1, 08:53 PM بسياري از زنان و مردان سراسر دنيا، بازيزيباي ستارههاي هاليوود را در فيلمهاي جذابميبينند و ناخودآگاه شيفته اين بازيگرانميشوند. اكثر آنها شهرت و زيبايي اين بازيگرانرا ميبينند و غبطه ميخورند و ميگويند، ايكاش ما جاي آنها بوديم. اما آيا واقعا اين ستارههادر زندگي شخصيشان هم، بهاين شكلانسانهايي موفق و خوشبخت هستند، آيا واقعاشهرت، زيبايي و ثروت خوشبختي ميآورد. وقتي انسان كنكاش در زندگي خصوصي اينافراد ميكند، ميبيند نه تنها اين عوامل باعثخوشبختي اين افراد نشده، بلكه شايد يكي ازعوامل از هم پاشيدگي و شكست در زندگيزناشويي آنها نيز ميباشد. ما قصد داريم اينشماره به اين شكستها بپردازيم. هيو گرانت يكي از ستارههاي هاليوودمدت نسبتا طولاني با «اليزابت هورلاي» زندگيكرد، همسر وي اليزابت هورلاي يك بچه هم ازميلياردر آمريكايي «استيوبينگ» دارد. اما هيچ كدام از اين زندگيها دوام نداشت وهر دو به جدايي انجاميد. اين در شرايطي استكه چندي پيش سخن از ازدواج كيدمن با بينگ برزبانها جاري بود كه در نهايت آنها هم از يكديگرجدا شدند. اما پرعمرترين ازدواج هاليوودي مربوط بهازدواج تام كروز و نيكول كيدمن بود كه آن همسرانجام به جدايي ختم شد. پس از اين جدايي تام كروز مدتي با «پنه لوپهكروز» اسپانيايي نامزد بود، كه اين رابطه هم پساز دو سال به جدايي انجاميد. هماكنون پنه كروزبا متئومك نايگي ديده ميشود. شايد شما باور نكنيد كه عدهاي از زنان متاهلدر آرزوي يك زندگي عاشقانه با بعضي ازستارههاي مرد هاليوود هستند ! «گيزله بوندشن» يكي از اين زناني است كه درعشق «لئوناردو ديكاپريو» به سرميبرد و واقعامعلوم نيست چه چيز او برايش جذاب بوده است،شايد بازي خوبش و شايد هم قيافهاش جدايي با بي رحمي تمام «هالي بري» يكي ديگر از ستارههاي زنهاليوود است كه به وسيله همسرش فريفته وعاقبت از او جدا ميشود و همسرش چنين اعلامميكند كه من اجبارا اين مدت او را تحمل كردم.يكي ديگر از زوجهاي هاليوودي «جودلاو» و«سينا ميلر» ميباشند. جودلاو در يكي ازاجراهاي خودش با «ساديه فروست» همسراولش آشنا شد و با او ازدواج كرد و از او سه بچههم دارد، اما بعد از مدتي در يكي ديگر ازفيلمهايش با خانم ديگري به نام «سينا ميلر» آشناشد. بعد از آشنايي با سينا ميلر، همسر اولش دلش رازد و با بيرحمي تمام و بدون دليل از ساديهفروست جدا شد. وي از سينا خواستگاري كرد كهبازتاب گستردهاي در مطبوعات جهان داشت. آنها در كريسمس گذشته طي مراسم با شكوهيباهم ازدواج كردند. جودلاو در لندن ازگرانقيمتترين جواهر فروشي يك حلقه به قيمت29000 يورو براي همسر جديدش خريد، اماهمين چند وقت پيش بود كه مطبوعات نوشتند، حتي اين حلقه گرانقيمت هم نتوانست خوشبختياين زوج را تضمين كند و از قرار جودلاو از بودندر كنار اين همسرش هم احساس خوشبختينميكند و به دنبال همسر مناسبتري براي خودميگردد. در بين بازيگران هاليوودي زناني به چشمميخورند كه در طول يك هفته ميليونها دلاردرآمد دارند، اما يك روز، از زندگي در كنارهمسر خود راضي نيستند و مدتي پس از ازدواجخانه و زندگي خود را ترك ميكنند. به مانند جوليا رابرتز و كيمبر سوترلند كه درازدواجهاي اولشان ناكام بودند. گرچه هستند در كنار اين زنان ستارههاليوودي، مرداني كه روزانه چندين نامه عاشقانهاز سراسر دنيا دريافت ميكنند، اما با بيرحمي ازهمسر خود جدا شده و به زودي او را فراموشميكنند و به سراغ فرد ديگري ميروند. براي مثال نيكولاس كيج بعد از جدايي از «ليزا ماريا پريسلي» با يكخانم پيش خدمت آشنا شد و با او ازدواج كرد. «بن افلك» هم جديدا از «جنيفر لوپز» جداشده و علت جدايي خود را اين طور بيان كردهاست كه يك شريك زندگي خوب بايد فوقالعادهزيبا باشد، لوپز پس از سومين جدايي با ماركآنتوني خواننده، ازدواج كرد. جدايي براد پيت از انيستون اما خبري كه در ماههاي اخير بازتاب زياديداشت، جدايي برادپيت از جنيفر انيستون بود كهبسيار بيمقدمه صورت گرفت و مطبوعات نوشتندكه پيت بدون مقدمه جنيفر را طلاق داد تا با«آنجلينا جولي» ازدواج كند. «مليزا ماتيسون» هم بعد از 18 سال زندگيمشترك با «هريسون فورد» به خاطر وارد شدنمرد ديگري در زندگيش همسرش را رها كرد و72 ميليون يورو هم از اين بابت به جيب زد. انسان با شنيدن اين خبرها واقعا احساس بديدر مورد ستارگان هاليوود پيدا ميكند. آنها درازدواجها و روابط زناشويي خود فقط به آرامش،آسايش و رفاه خود فكر ميكنند، آنها خودشانهم نميدانند به دنبال چه هستند؟ خبرنگار Bunteمينويسد: معمولا زندگيهايشان باشكست مواجه ميشود و مدام از اين شاخه به آنشاخه ميپرند. آيا با وجود اين همه ضعف وجنايتهاي عشقي، ما بازهم به طور مطلق اينستارهها را دوست خواهيم داشت و الگويزندگي خود قرار خواهيم داد؟ با توجه به بررسيهايي كه توسط روان شناسانانجام شده، اكثر ستارههاي هاليوود در زندگيشخصيشان موفقيت و محبوبيت جلوي دوربينرا ندارند، آنها با توجه به اين موضوع به اين نتيجهرسيدهاند كه وقتي در زندگي «عشق واقعي»وجود نداشته باشد، ازدواج دوام نخواهدداشت. حتي با وجود ثروت، شهرت، زيبايي وتمامي امكانات زندگي...در بيشتر هاليووديهااين مشخصه به چشم ميخورد، ازدواجهايبياساس و زندگيهاي سست و بيپايه كه از آنبه عنوان جنايات عشقي نام ميبرند... البته در اين فهرست بايد به نامهاي چون«بريتني اسپيرز» با ازدواج يك روزه خود، شاروناستون، مدونا، اليزابت تيلور و... اشاره داشت كهالبته در اين بين زندگي زناشويي «كاترينزتاجونز» و «مايكل داگلاس» به يك زندگي موفقتبديل شده است، كه بايد ديد در آينده چهعاقبتي خواهد داشت. به هر حال در جهان غرب و در جامعه هنريآن جا اين مسائل به وفور ديده ميشود كه بهنوعي ريشه در سنت و فرهنگ آنان دارد، زمانيكه يك زن و مرد سالها با يكديگر زندگي ميكنندو حتي فرزند هم دارند، اما با يكديگر ازدواجرسمي نكردهاند، بالطبع اين نوع ازدواجها درهاليوود ديگر امري عادي بايد باشد كه تا به امروزبه همين شكل هم بوده است. tehrandata Wednesday 27 June 2007-1, 03:51 PM داستان فیلم آنچه در فیلم می گذرد داستانی است بر محور ایستادگی 300 بادی گارد شخصی لئونیداس - شاه اسپارت – روبروی سپاه یک میلیون نفری ایران ، و متوقف ساختن سپاه ایران به مدت سه روز . راوی فیلم در ابتدا توضیحاتی در مورد بزرگ شدن مردهای اسپارتی می دهد و سختی هایی را که آنها می کشند تا بزرگ شوند نشان می دهد ، توضیحات راوی با بزرگ شدن یک پسر همراه است که در انتها مشخص می شود کسی که بزرگ شدنش به رویت بیننده رسیده لئونیداس است . وی پس از بازگشت از کوه و بیابان و جنگل ، یک روزه پادشاه می شود ، احتمالا پس از 3 ماه یا 3 سال ، سفرایی از ایران به اسپارت می آیند و به اسپارت می گویند یا تسلیم شو و یا آماده جنگ باش . که پادشاه اسپارت بر خلاف اصول دموکراسی ( که در فیلم سمبل یونان است ) سفرای ایران را می کشد . با این کار اسپارت جنگ را برای اسپارت می خرد ، نکته جالب آن است که لئونیداس تمامی تلاش خود را برای جنگ با ایران می کند و نزد الهه ای می رود که اجازه جنگ را بگیرد اما طبق معمول سینمای هالیوود عوامل خشایارشا الهه جنگ یونان را خریده اند و وی دستور تسلیم شدن را می دهد . لئونیداس که نمی تواند اجازه جنگ را بگیرد با 300 بادی گاردش به پیشواز سپاه خشایارشا می رود تا در راه حفاظت از آزادی و دموکراسی یونان و سرتاسر اروپا ( که معلوم نیست در کجای تاریخ قدیم نقش داشته اند ) شهید شود . در این راه از شهری می گذرد که سپاه ایران آن را با خاک یکسان کرده است . و تنها یک کودک زخمی زنده مانده که با بردن نام گارد جاوید خشایارشا در آغوش لئونیداس جان می دهد . نکته بسیار جالب آن جاست که وقتی 300 اسپارتی به جلوتر می آیند سپاه ایران را می بیند و هیچ معلوم نیست که سپاهی که به جلو آمده به چه منظوری عقب نشینی کرده ، به هر روی اسپارتی ها در راه رسیدن به ارتش ایران ابتدا غرق شدن ناوگان دریایی ایران را مشاهده می کنند و سپس سپاه پیشدار ایران را مشاهده می کند که از شهرهای سر راه باج می گیرد که خشایارشا آنها را با خاک یکسان نکند در این راه ، این پیشدار که وصف ظاهرش زننده اش لازم نیست ، با اسپارتی ها برخورد می کند و اسپارتی ها او را ادب می کنند . سپس فیلم لحظه برخورد اولیه اسپارتی ها با ایرانی ها را نشان می دهد که اسپارتی ها سربازهای از جنگ هیچ چی نفهم ایرانی را قلع و قمع می کنند . و بعد سپاه پشتیبان است که نابود می شود و کوهی از سربازهای تلف شده ایرانی ایجاد می شود ، این گونه است که روز اول به پایان می رسد و در پایان روز سربازهای نیمه جان ایرانی توسط اسپارتی ها کشته می شوند . ( البته با دموکراسی کامل برای نجات یافته گان ) در روز بعد ارتش میلیونی ایرانی که از پس 300 نفر بر نیامده مجبور است از گارد جاوید استفاده کند که معمولا بر اساس جنگ های ایران در قلب سپاه هستند و تا لحظه آخر وارد جنگ نمی شوند ، البته این سپاه دارای غول های بی شاخ و دمی هستند که تشنه خون انسان ها هستند و یکی از همین غولها می رود که لئونیداس را بکشد اما لئونیداس که قهرمان داستان است ، سر این غول بی شاخ و دم را از تنش جدا می کند ، پس از آن گارد جاوید که از کشتن این 300 نفر بر نمی آید فیل های ایرانی هستند که به پیش می آیند و البته به ته دره می افتند . روز دوم که تمام می شود اگر درست به خاطر بیاورم خشایارشا به پیش می آید تا با لئونیداس صحبت کند ، که البته لئونیداس او را به جنگ دعوت می کند و می گوید ما پاسدار دموکراسی و آزادی غرب هستیم و حاضریم در این راه بمیریم . البته ممکن است در روز اول با خشایارشا ملاقات کرده باشد ، چون این نقد را با تفاوت 4 – 5 روز از مشاهده فیلم می نویسم ممکن است فراموش کرده باشم بهرحال این گفتمان است که پیام فرانک میلر را مبنی برایستادگی اسپارتی ها بیان می کند . در روز بعد هم هیولاهای ایرانی با کرگدن های خود به اسپارتی ها حمله ور می شوند که این کرگدن نرسیده به اسپارتی ها بر روی زمین می افتد ، پس از آن نوبت به جادوگرهای ایرانی می رسد که به سمت اسپارتی ها نارنجک پرتاب می کنند . و البته طبق معمول لئونیداس قهرمان تمامی نارنجک های ایرانی را نابود می کند و بدین ترتیب روز سوم هم به پایان می رسد . به هر روی در روز چهارم و پس از توقف سه روزه ارتش ایران که از پس 300 نفر بر نیامد به یاری یک پیرمرد گوژپشت اسپارتی ( که در روز اول به نزد لئونیداس رفته و لئونیداس به علت اینکه او نمی تواند قدش را راست کند از پذیرش وی در ارتش 300 نفره اش معذور است ، ) و با وعده زن های روسپی و البته یک دست لباس ارتش ایران ، با راهنمایی وی تعدادی از سپاهیان گارد جاوید را به پشت 300 اسپارتی می فرستد تا آنها محاصره شوند ، نکته جالب آنکه در این روز خشایارشا سوار بر یک مرکب بزرگ و عظیم وارد میدان جنگ می شود و سفیر صلح و دوستی ایران مثل همیشه قبل از نبرد ، نزد لئونیداس می رود و به او می گوید صلح کن تا اسپارت متعلق به تو باشد و یونان تابع تو باشد ، فقط باید تحت نظارت شاه ایران باشی که لئونیداس ابتدا قبول می کند ولی در چند ثانیه یاد خاطراتش می افتد و نظرش عوض می شود و با یک فرمان ، شخصی از پشت وی سفیر ایران را به قتل می رساند و لئونیداس نیزه خود را به سبک قهرمانان المپیک به سمت خشایارشا پرتاب می کند و خشایارشا که منتظر است تا این نیزه به او اصابت کند منتظر می ماند تا این نیزه گوشه لبش را پاره کند . پس از آن در کمتر از 15 ثانیه سپاه 300 نفری اسپارتی نابود می شود . البته فیلم یک جریان انحرافی دارد که همسر لئونیداس آن را پیش می برد و کلیت آن بر محور حمایت های وی از لئونیداس و همراه ساختن ارتشی است که الهه جنگ آنها را از جنگ محروم کرده این زن در این راه و بر پایه اصول دموکراسی غرب مانند یک روسپی عمل کرده و با فرمانده ارتش همخوابگی می کند البته روز بعد در مجلس مشخص می شود که این فرمانده نوکر دربار ایران بوده چراکه وقتی در مجلس همسر لئونیداس وی را به قتل می رساند از جیب وی دریک های هخامنشی که با تصویر خشایارشا مزین شده ، بیرون می ریزد و مجلس متقاعد می شود که سپاه را به جنگ با ارتش ایران بفرستد و صحنه آخر فیلم ارتش هزاران نفری یونان را به سرکردگی مورخی که لئونیداس فستاده نشان می دهد که برای رزم با ارتش ایران آماده شده اند . نقد فیلم در زیر به نکاتی اشاره می شود که از لحاظ تاریخی مشکل دارند . اصولا ایرانی ها ماند لشکر بربرها نشان داده شده اند و در مجلس اسپارت علنا ایرانی ها بربر خطاب می شوند . از تعریف چهره پلشت ایرانی ها که شباهت به هر چیزی بجز آدمیزاد داشت خودداری می کنم . لباس ارتش ایران بد طراحی نشده بود ( ارتش پیاده نظام ) اما کلاه آنها بیشتر یادآور اعراب مسلمان بود و با استفاده از فیلم برداری هوشمندانه چیزی که بیشتر به نظر بیننده می آید عرب بودن ارتش است نه ایرانی بودن آنها . گارد جاوید که درواقع تنها ارتش منظم ایران بوده ( ارتش 10 هزار نفری شاهنشاهی ) ارتش ارواح نامیده می شود . جادوگران یهودی که به خشایارشا خدمت می کنند دقیقا یادآور ساحرهای فیلم ده فرمان هستند و گویا کارگردان قصد دارد بیننده را متوجه سازد که ارتش ایران از ایرانی خالی بوده و تمامی اشخاص مهم در ارتش غیر ایرانی بودند ، حتی لباس جادوگر ها که مجهز به نارنجک بودند مانند لباس کاهن های یهودی است و صحنه پرتاب نارنجک ها شما را بیشتر یاد چهارشنبه سوری فعلی خواهد انداخت تا صحنه جنگ یک ارتش . ( این هم نتیجه به تمسخر گرفتن جشن چهارشنبه سوری توسط خودمان ) اسپارت در فیلم به قدری مهم نشان داده شده که بیننده در صورت نداشتن اطلاعات فکر میکند خود یونان است ، اصولا از لحاظ تاریخی و بر اساس گفته هرودوت و گزنفون ، یونان شامل 11 کشور بود و هیچ کشور واحدی وجود نداشت و اسپارتی ها فقط و تنها فقط جزو سربازهای قوی و ملبس بودند ، این اسپارتی ها حتی آن قدر قدرت نداشتند که سرتاسر یونان را فتح کنند و کشوری یکپارچه ایجاد کنند ، اما در فیلم مضهر قدرت سرتاسر یونان معرفی می شوند و حتی در چندجا یونان معرفی می شود . و حتی برای تمامی یونان تصمیم می گیرند . توجه داشته باشید که اصولا چیزی که در تمامی 11 کشور تابع آتن مهم بوده خود آتن بوده و آتن است که یونان خطاب می شده و حتی خود آتن همیشه با لفظ آتن خوانده میشده و نه یونان . حتی خشایارشا برای جنگ و آرام کردن آشوبی آمده که در آتن حکمفرماست و نه اسپارت . چند کشور از ملل یونان که با خشایارشا صلح می کنند و آتنی ها هم که شهر را خالی می کنند ، حال آنکه این 300 نفر از کجا سه روز خشایارشا را معطل می کنند نا معلوم است و اصلا معلوم نیست این 300 قهرمان که می توانند یک میلیون نفر را سه روز متوقف کنند چرا به یکباره و ظرف کمتر از 15 ثانیه نابود می شوند . پیرمردی که در فیلم نشان داده شده و دروازه شهر را می گشاید ، در داستان واقعی لشکر خشایارشا را از کوه عبور می دهد اما در فیلم معلوم نیست این لشکر همراه پیرمرد چه می شود و فقط چند تصویر کوتاه از ارتش گارد جاوید نشان داده می شود که به دنبال او هستند و بعد نیست می شوند . در روز سوم اسپارتی ها که بالاخره یکی دو نفری کشته داده اند یک نماینده برای بیان اتفاقات رخ داده به اسپارت می فرستند ، توجه داشته باشید که این شخص درواقع مورخ داستان 300 اسپارتی است ، معلوم نیست پس از بازگشت وی باقی داستان از زبان چه کسی جز فرانک میلر نقل شده است . مرکب خشایارشا در روز سوم با استفاده از سر ستون های پارسه ( تخت جمشید ) تزیین شده که نشان می دهد فرانک میلر حتی یک ثانیه هم در این مورد تحقیق نکرده است ، چراکه سر ستونی که در این مرکب استفاده شده ، فقط در پارسه یافت شده و اثبات شده که این سر ستون در هیچ کجای قصرهای پارسه استفاده نشده و گویا مورد قبول پادشاه قرار نگرفته بوده ، اما کارگردان فیلم از این سرستون در مرکب شخصی پادشاه استفاده می کند . معلوم نیست در کجای تاریخ زخمی شدن خشایارشا در این جنگ یاد شده است . دریک هایی که از جیب فرمانده ارتش اسپارت بیرون می ریزد تصویر خشایارشا را بصورت کاملا واضح و مشخص نشان می دهد که به سبک سکه های جدید اروپایی ضرب شده است نشان می دهد ( منظور تصویر بزرگ خشایارشا در وسط سکه است مثل ملکه های انگلیس و غیره ) ، اصولا هر انسان نادانی می داند که دریک هخامنشی در مزان خشایارشا به سبک دریک داریوش با تصویر یک کماندار در وسط ضرب میشد که این کماندار پادشاه نبوده و بعلت ارزش سربازهای ایرانی تصویر آنها بر روی سکه ضرب میشده ، اما سکه در فیلم معلوم نیست به چه دلیلی جز غالب بودن فرهنگ یونان و صدور سکه از یونان به ایران ، بدان شکل ضرب شده است . نکته بسیار جالبی در فیلم وجود دارد و آن قلیان خشایارشا است باز هم برای بیشتر عرب نشان دادن ایرانی ها ، نکته دیگر نشان دادن زن های همجنس باز ایرانی است که بیشتر به روسپی های آمریکایی شباهت دارند . از نکاتی که حائز اهمیت است فیلم بردرای فیلم است که به نظر بنده از سایر عناصر فیلم نمود بیشتری داشت و هر جا کارگردان می خواهد چیزی را برجسته کند بجای اینکه از فیلمنامه کمک بگیرد از هنر فیلم برداری استفاده میکند . داستان بر اساس واقعیت در زیر داستان نبرد خشایارشا با آتن را مطالعه می فرمایید که دو سال گذشته و در سه مطلب در تارنما نوشته شده بود . پس از اينکه خشايارشا وارد آتن شد اردوگاه خود را در خارج از آتن قرار داد . وي مي دانست که يونانيان در پلوپونز واقع در جنوب يونان يک ارتش دارند و پيش بيني مي کرد که ممکن است آن ارتش به آتن بيايد و وي را در آن شهر محاصره نمايد. اين بود که ارتش ايران را در خارج از آتن متمرکز کرد که اگر ارتش يونانيان آمدند ارتش او در داخل کشور محاصره نشود . خود خشايارشا بعد از ورود به شهر در عمارت پوله ته ريوم يعني عمارت مجلس سناي آتن منزل کرد . گارد جاويد که گارد مخصوص پادشاه بود نيز در همين عمارت جاي گرفت . روزي که ارتش ايران وارد آتن شد در آن ضهر حتي يک نفر هم به چشم نمي خورد ، اما عمارت بزرک آکروپل پر از جمعيتي بود که به آن پناه برده بودند تا الهه آتنه که خداي آتن بود از آنها محافظت کند و همين طور هم شد و خشايارشا امر کرد که مزاحم آنها نشوند . آنهايي که در آکروپل جمع شده بودند کساني بودند که نتوانستند خود را از آتن دور کنند بعضي از آنها بر اثر فقدان وسيله نقليه و بعضي بعلت نداشتن بضاعت در معبد بزرگ بست نشسته بودند به اين اميد که الهه اتنه آنها را خواهد رهانيد و بعلت اينکه خشايارشا به براي اديان ساير ملل احترام قايل بود از حمله به آکروپل و کساني که در آن بودند خودداري کرد و چون مي دانست که آنهايي که در آکروپل نشسته اند از حيث خواربار دچار مضيقه خواهند شد ، به آنها آزادي داد که از آنجا خارج شوند و براي خود غذا تهيه کنند . در تواريخ اروپا نشته شده که خشايارشا آتن را ويران کرد . اين نوشته صحيح نيست . و پادشاه ايران قلعه آکروپل را ويران کرد نه معبد آکروپل را . قلعه آکروپل که دژي بود جنگي به امر خشايارشا ويران شد ، ايم دژ بالاي تپه آکروپل به نظر مي رسيد و آن قلعه را پي زيس ترات بنا نمود . آتن شهري بود بلادفاع ، يعني شهري که براي حفظ آن نجنگيده بودند و در آن زمان هم هرگز شهرهاي بلادفاع را ويران نمي کردند . در تواريخ اروپانوشته شده که خشايارشا بعد از ورود به آتن آن شهر را به جبران شهر سارد پايتخت ليدي که يونانيان سوزانيده بودند ، سوزانيد و ويران کرد و اين اشتباه يا تعمد بايد اصلاح شود . خشايارشا در آتن جز دژ جنگي آکرپل و ديوار شهر که اطراف آتن بود چيزي را ويران نکرد و روزي که ايرانيان از شهر رفتند تمام عمارت بزرگ شهر باقي بود و آتن را خود يونانيان در جنگ داخلي که از سال 431 تا 404 ق.م طول کشيد و به جنگ هاي پلوپونز معروف بود ويران کردند و هرکسي که در اين باره ترديد دارد بايد تاريخ توسيديد را بخواند . توسيديد اسم جنگهاي داخلي يونان را پلوپونز گذاشته است و آن جنگها از سال 431 ق.م شروع شد يعني 50 سال پس از مراجعت ايرانيان .توسيديد صديق ترين مورخ يونان است و خود او در جنگهاي پلوپونز شرکت داشته است و وقايع آن جنگها را تا سال 411 ق.م نوشته و دنبال وقايع آن جنگ ها از طرف گزنفون در کتابي به نام هله نيک يعني يونانيان نوشته شده است و وقايع جنگ به سال 404 ق.م ختم مي شود . آتن پايتخت يونان در آن جنگها که بين خود يونانيان در گرفت ويران شد ، اما نه بطور کلي و انصاف نيست که ويراني آتن را به حساب ايرانيان بگذارند . ايران در جنگهاي داخلي يونان دخالتي نداشت مگر بطور غيرمستقيم و اسپارت با نيروي طلايه ايران در آن جنگها با آتن مي جنگيد . واقعيت تاريخي اين است که خشايارشا رفته بود تا اينکه آتن را ويران کند اما شجاعت يونانيان در دو جنگي که با وي داشتند خيلي در پادشاه ايران موثر واقع گرديد . از آن گذشته خشايارشا و سربازان ايراني که با وي به آتن رفتند متمدن بودند با مفهوم واقعي اين کلمه . آنها شهرنشين به شمار مي آمدند و به آباداني علاقه داشتند و عمارت زيبا را مي پسنديدند و خشايارشا که تا آن روز هنوز مشغول ساختن کاخ پارسه يا همان تخت جمشيد بود ( کاخي که داريوش بزرگ ساختن آن را آغاز کرد ) به خود اجازه نمي داد که عمارت زيباي آتن را ويران کند . توسيديد ميگويد در روز سوم بعد از اينکه خشايارشا وارد آتن شد ، جار زد که هر کس از آتن رفته مراجعت کند و بداند که مال و جانش محفوظ است و چون مردم بي بضاعت و بي دست و پا که در آتن بودند غذا نداشتند و در شهر اذوقه به دست نمي آمد ، خشايارشا گفت که از گندم ارتش ايران به آنها بدهند که براي خود نان طبخ کنند و در روز پنجم بعد از ورود ايرانيان به آتن دکانهاي نانوايي به کار افتاد و شهر آتن وضع جنگي خود را از دست داد . در روز دهم بعد از ورود ايرانيان به آتن خشايارشا براي ديدن آکروپل رفت و حتي به خدام معبد الهه بزرگ آتن انعام داد . اسناد تاريخي نشان مي دهد که ده روز بعد از ورود ارتش ايران به آتن در محله سراميکم چند کارگاه سفال سازي و در محله کولي توس چند کارگاه فلز سازي به کار افتاد و باز از اسناد تاريخي فهميده مي شود که ده روز بعد از ورود ارتش ايران به آتن از داخل خانه هاي آتن صداي چنگ به گوش مي رسيد . اين اسناد تاريخي گواهي مي دهد که آتن به دست خشايارشا ويران نگرديد چون اگر ويران مي شد ، پادشاه ايران به معبد آکروپل نمي رفت و دکانهاي نانوايي و کوزه سازي و فلزسازي در شهر بکارنمي افتاد و زنهاي جوان چنگ نمي نواختند و در يک شهر ويران اگر هم دختري وجود داشته باشد حال آن را ندارد که چنگ بنوازد . يکي از خقايق ديگري که حتي هرودوت نتوانسته انکار کند احترامي است که ايرانيان به نواميس يونانيان گذاشتند و اين نکته را نبايد کوچک دانست . سربازان ايراني لااقل يک سال و به روايتي بيش از يک سال از زنهاي خود دور بودند و اکثر آنها جوان بشمار مي آمدند و در دوره اي از عمر بسر مي بردند که به اقتضاي طبيعت ، مرد بشدت متمايل به زن مي شود . زنهاي يونان هم بر اثر لااقل سيصد سال ورزش خوش اندام بودند و زيبايي داشتند ، معهذا ديده نشده که يک افسر يا سرباز ايراني به يک زن يوناني تعرض کند . در تمام تواريخي که يونانيان راجع به جنگهاي ايران و يونان نوشته اند ، حتي يکبار ديده نمي شود که نوشته باشند که يک افسر يا سرباز ايراني به يک زن يوناني تجاوز کرده باشد . در صورتي که در عرف قديم وقتي يک شب ارتش وارد کشوري مي شد همانطور که اموالملت مغلوب را متعلق به خود مي دانست زنهاي آن ملت را هم از آن خود مي دانست . اما ايرانيان دوره هخامنشي آنقدر مقيد به احترام نواميش بودند که هرگز به خود اجازه نمي دادند هنگام تهاجم به يک کشور به زنهاي ملت مغلوب تجاوز کنند . آنها مردها را اگر مقاومت مي کردند مي کشتند و اسير مي کردند ولي زنها را محترم مي شمردند و کتزياس طبيب و مورخ يوناني که مدتي بعد از ورود خشايارشا به آتن در دربار ايران خدمت مي کرد و بيست سال در ايران بسر برد نوشته است که در ايران زني روسپي وجود ندارد . دوره توقف کتزياس در ايران دوره اي بود که اخلاق عمومي نسبت به دوره آغاز هخامنشيان سست شد زيرا پادشاهاني که پس از داريوش بزرگ و خشايارشا بر اريکه قدرت نشستند ، خود چنان بي بند و بار بودند که نمي توانستند در مسائلي که مربوط به عفت مي شود سختگيري کنند معهذا حتي در آن زمان در ايران زن روسپي نبوده است . نکته ديگر که در تمامي تواريخ يوناني ديده مي شود عدم خشونت سلاطين هخامنشي نسبت به دشمناني بود که ابراز اطاعت مي کردند . در تمامي مدتي که خشايارشا در يونان بسر مي برد هر کس را که ابراز اطاعت کرد مورد عفو قرار داد و هر افسر و سرباز که تسليم مي گرديد از هرگونه مزاحمت مصون بود . اگر پادشاه ايران آتن را ويران کرد و خرابه هاي آن شهر جغد نشين شد، چرا قبل از خروج ارتش ايران از آتن قسمتي از سکنه آن شهر که مهاجرت کرده بودند مراجعت نمودند ؟ و آيا قابل قبول است که خانواده هاي با بضاعت آتني که به پلوپونز رفته بودند و در آنجا به راحتي و دور از خطر بربرها ( وحشي ها !! ) زندگي مي کردند ، جان و مال خود را بخطر بياندازند و به آتن مراجعت کنند تا در آنجا به قتل برسند و اموالشان به يغما برود و نواميسشان به دست ايرانيان برسد ؟ اين را هم خود يونانيان مي نويسند و مي گويند قبل از اينکه ايرانيان از آتن مراجعت کنند عده اي از سکنه شهر آتن به خانه هاي خود در آن شهر برگشتند . ذکر کلمه « خانه » در تاريخ گواهي مي دهد که حداقل تمامي آتن به دست خشايارشا ويران نشده بود وگرنه خانه اي باقي نمانده بود تا اينکه مردم بابضاعت آتن در آن سکونت کنند . آنچه تا اينجا راجع به ورود ارتش ايران به آتن گفتيم از تحقيق بي طرفانه پروفسور بارن انگليسي بود و ما هنگام نقل آن همه چيز را خلاصه کرديم که خوانندگان خسته نشوند (( لازم بذکر است اين مطالب را نويسنده کتاب گفته نه نويسنده وبلاگ ! )) و پروفسور بارن در تحقيق خود ، طوري آتن را هنگام ورود ارتش ايران نشان مي دهد که در بعضي از خيابانها نام خانه ها را نيز مي برد . اينک اجازه مي خواهيم که سطوري چند از نوشته هرودوت را راجع به ورود ارتش ايران به شهر آتن از نظر خوانندگان بگذرانيم . هرودوت مي گويد : "" وقتي وحشيان ( ! ) وارد آتيک شدند ، ديده بان ورود آن ها را به اطلاع آتن رسانيد و آنگاه که ارتش وحشيان به آتن نزديک گرديد ، شهر تخليه شده بود ، اما يک پادگان قوي در شهر وجود داشت و سربازان آن پادگان بر سرايرانيان سنگ باريدند و مانع از اين شدند که به ديوار آتن نزديک گردند و ارتش ايران چند روز مقابل آتن متوقف شد و نتوانست وارد شهر شود مگر بعد از اينکه آخرين سرباز مدافع ديوار شهر به قتل رسيد . انگاه ايرانيان وارد شهر شدند و خشايار پادشاه در عمارت مجلس سنا منزل کرد و ارتش او به معبد آکروپل رفت و تمام فقرايي را که به آن معبد پناهنده شده بودند به قتل رسانيد و آنگاه ايرانيان معبد آکروپل را مورد تاراج قرار دادند و هرچه داراي ارزش بود و نظيرش در دنيا وجود نداشت آتش زدند . چند روز بعد خشايارشا گفت يونانيان آزاد هستند که به آتن برگردند و به معبد آکروپل بروند و در آنجا براي آتنه الهه آن معبد قرباني کنند و علت صدور آن فرمان اين بود که خشايارشا خوابي ديد و از چپاول و سوزانيدن و ويران کردن معبد آکروپل پشيمان شد !! "" اين نوشته هرودوت تقريبا صد سال بعد از مرگ او به نظر اسکندر مقدوني رسيد و چون در آن موقع معبد آکروپل ويران بود ، آن جوان مقدوني يقين حاصل کرد که ايرانيان معبد آکروپل را آتش زدند و ويران کردند و براي اينکه انتقام بگيرد کاخ پارسه ( تخت جمشيد ) را بعد از اينکه مورد يغما قرار داد آتش زد و ويران کرد و به جرات مي توان گفت که اگر هرودوت اين نوشته را نمي نوشت کاخ پارسه در فارس سوزانيده نمي شد . در اين که معبد آکروپل از طرف خشايارشا مورد تاراج قرار گرفت ترديدي وجود ندارد و خشايارشا به سبک قوانين جنگ در آن زمان تصاحب اشياي گرانبهاي آن معبد را حق خود مي دانست ولي آن معبد را نسوزانيد و ويران نکرد . هرودوت باز هم از روي غرض نوشته است که جنگ آتن ، دو مرخله داشته يکي جنگ براي عبور از ديوار شهر و ديگري جنگ براي تصرف معبد آکروپل . دو جنگ اخير بيست روز طول کشيده و مدت بيست روز ارتش پنج ميليوني (!) ايران با يک مشت افراد بي بضاعت که نتوانسته بودند از آتن بروند و در معبد آکروپل مجتمع شدند پيکار مي کردند و بعد از غلبه تمام مدافعين را قتل عام نمودند ( ! ) . « پلوتارک » هم که با هرودوت پنج قرن فاصله زماني داشته و ناگزير روايات مربوط به ورود ارتش ايران را به آتن از مورخين يوناني بخصوص هرودوت گرفته جنگ آکروپل را بيست روز ذکر مي کند و آدمي متحير مي شود که چگونه يک ارتش بزرگ پنج ميليوني مدت بيست شبانه روز مقابل معبد آکروپل معطل شده و نتوانسته بر يک مشت افراد بي بضاعت و بي اسلحه که در آن معبد بودند غلبه نمايد . حتي اگر معبد آکروپل يک پادگان قوي براي دفاع داشت باز در ظرف مدت کوتاهي و شايد يک روز آن پادگان از پا در ي آمد و اگر قبول کنيم که ارتش عظيم خشايارشا مدت بيست روز مقابل آکروپل در داخل شهر آتن معطل شد آيا دليل بر اين نيست که پادشاه ايران نخواست اقدامي بکند که سبب ويراني آن معبد بزرگ و زيبا گردد ؟؟ هرودوت نتوانسته مراجعت آتني ها را به آن شهر انکار کند و تصديق نموده که خشايارشا به مردم شهر تامين داد و آنها به آتن مراجعت کردند . خشايارشا آکروپل را ويران نکرد ولي دو مجسمه از آن خارج نمو.د و به ايران برد که در کاخ پارسه ( تخت جمشيد ) نصب نمود و هر دو مجسمه از زمامداران سابق آتن بود . يکي به اسم « هارموويوس » و ديگري به اسم « آريستو گيتون » و آن دو مجسمه را با مفرغ ساخته بودند و آنقدر از لحاظ هنري زيبا بودند که خشايارشا نتوانست از آنها بگذرد و هر دو را به ايران برد و آن دو مجسمه تا پايان سلطنت هخامنشيان در کاخ پارسه ( تخت جمشيد ) بود و بعد از اينکه اسکندر ايران را اشغال کرد آن دو مجسمه را از آن کاخ خارج کرد و به يونان فرستاد تا اينکه در کاخ آکروپل نصب شود . امروز اين دو مجسمه هست ، ولي مجسمه هاي اصلي نيست و نمي دانيم مجسمه هاي اصلي که از ايران به آکروپل برگردانيده شد گرفتار چه سرنوشتي شدند . دو مجسمه اي که امروز ديده مي شود کپي است يعني آنها را از دو مجسمه اصلي کپي کردند . هرودوت مي گويد در حالي که خشايارشا معبد آکروپل را محاصره کرده بود و با مدافعين آن معبد مي جنگيد ، جنگ دريايي سالاميس در گرفت . اين نکته غير از جنگ بيست روزه معبد آکروپل صحت دارد و هنگامي که خشايارشا در آتن بود بين نيروي دريايي يونان و ايران در نزديکي جزيره سالاميس جنگ در گرفت . SAMIR Thursday 28 June 2007-1, 01:41 PM فيلم 300 فيلمي بود توهين آميز كه خيلي ها از جمله من رو بيدار كرد كه چي دور وبرم ميگذره ولي ما خودمون و بقيه ميدونن كه قديمي ترين تمدن مال ماست مهربان Saturday 21 July 2007-1, 03:25 AM سيلوستر استانوله:جاروكش قفس شيرها جنيفر لوپز:مشاور قضايي جنيفر انيستون:پيش خدمت رستوران براد پيت:يخچال حمل ميكرد بيل موري(كمدين آمريكايي):شاه بلوط مي فروخت رابي ويليامز:پانتوميم بازي مي كرد جك نيكلسون(بازيگر قديمي هاليوود):در پستخانه كار مي كرد دمي مور:در يك مغازه كرايه ظروف كار مي كرد بد نيست اينا رو هم بدونين: موسوليني(ديكتاتور ايتاليا):در روزنامه كار مي كرد بيل گيتس:پادو بود SAMIR Saturday 21 July 2007-1, 03:35 AM جالب بود ادامه بده arash_cool Tuesday 7 August 2007-1, 07:43 PM به نظر من این که کسی قبلا چه کاره بوده اصلا مهم نیست مهم این که الان موفق باشه! مهربان Tuesday 7 August 2007-1, 08:04 PM اين که بله .... ولي براي خيليها حتي منو شما شايد جالب باشه کسي که الان موفقه قبلا چطوري بوده و چطوري زندگي ميکرده .... Good_Girl Tuesday 7 August 2007-1, 09:33 PM خوب بود .... بازم بزار http://www.siscenter.com/Smiley/3.gif پدرخوانده Wednesday 8 August 2007-1, 09:31 AM مرسی خیلی خیلی جالب بود .. این رو هم اضافه میکنم.: جان تراولتا : رقاص! پدرخوانده Thursday 16 August 2007-1, 01:59 AM http://i13.tinypic.com/470prba.jpg آذر شیوا از دست فیلم سازان جوان به دانشگاه رفت و آدامس فروخت آذر شیوا از بازیگران مستعد دهه ی چهل سینمای ایران بود. او کارش را در سینما با فیلم آهنگ دهکده به کارگردانی مجید محسنی در سال ۱۳۴۰ آغاز کرد و پس از آن با بازی در فیلم هایی چون گذشت به کارگردانی فرج الله نسیمیان در سال ۱۳۴۱، آراس خان به کارگردانی ناصر ملک مطیعی در سال ۱۳۴۲، پرستو ها به لانه باز می گردند به کارگردانی مجید محسنی در سال ۱۳۴۲ خود را نشان داد. بیش تر در نقش زنان مظلوم و معصوم روستایی ظاهر شد، نقش هایی کلیشه ای که با همه ی کوششی که آذر شیوا به کار می بست نمی توانست استعداد او را نشان دهد، او در این فیلم ها، طبق معمول، زیر سایه ی مردان بود و آن چنان به چشم نمی آمد. آذر شیوا بعد از فیلم های ذکر شده، در فیلمی بازی کرد که در این فیلم از کلیشه ی زن روستایی خارج شد و نقش چابک تر و مفرح تری را به عهده گرفت. این فیلم، قهرمان قهرمانان به کارکردانی سیامک یاسمی در سال ۱۳۴۴ با محمدعلی فردین بود که با توفیق تجاری روبرو شد و باعث محبوبیت آذر شیوا گردید. این فیلم در واقع، پیش درآمد و نسخه ی تمرینی فیلم گنج قارون بود و پس از موفقیت گنج قارون بود که تیپ دختر پول دار به کلیشه ی فیلم های روز تبدیل شد و آذر شیوا به عنوان زوج هنری فردین در چند فیلم، همان نقش را تکرار کرد. فروزان هم در واقع همین تیپ دختر پول دار را بازی می کرد اما تفاوت آذر شیوا با فروزان در این بود که آذر شیوا از تن نمایی پرهیز کرد و کوشید که نقش را به درستی اجرا کند، اما نقش ها جای کار کردن نداشت و فیلم ها مبتذل و سهل انگار بود و کوشش های آذر شیوا ثمری نمی داد. آذر شیوا با بازی در ملودرام های اشک انگیزی چون سلطان قلب ها و روزهای تاریک یک مادر، روسپی، قاتلین هم می گریند، تمام کوشش خود را به کار بست تا کار متفاوتی را عرضه کند اما به طور کلی، این فیلم ها قابلیت لازم را نداشتند و تماشاگر نخبه را جلب نمی کردند. از اواخر دهه ی چهل، فیلم سازان جوان و نو اندیش، تحولی در سینمای ایران پدید آوردند. امید میرفت که آذر شیوا به خاطر استعدادی که در بازیگری داشت، جذب این جریان شود، اما فیلم سازان او را نادیده گرفتند. در واقع آذر شیوا آنچه را که داشت نمی خواست و آنچه را که می خواست نمی یافت. بنابراین نسبت به سینمای ایران عاصی شد و اعلام کرد که آدامس فروشی را به بازی در فیلم های ایرانی ترجیح می دهد. در ابتدا کسی ادعای او را جدی نگرفت، اما آذر شیوا به عنوان اعتراض به دانشگاه رفت و آدامس فروخت. در آن زمان، دانش جویان پیش قراول، کسانی بودند که با رژیم شاه مبارزه می کردند و آذر شیوا می خواست با یکی از مظاهر فرهنگی این رژیم مبارزه کند، او بر این باور بود که دانشجویان از او حمایت خواهند کرد، اما دانشجویان به آرمان های اجتماعی بزرگ تری می اندیشیدند!!! و آذر شیوا را جزئی از مجموعه ی منحط سینمای ایران می پنداشتند و به استهزا از کنار او گذشتند!!! ماجرای آذر شیوا به روزنامه ها کشیده شد و خبرنگاران، از اهالی سینمای ایران و از جمله تنی چند از فیلم سازان روشنفکر درباره ی این موضوع نظرخواهی کردند، اما آنان نیز حاضر به حمایت از آذر شیوا نشدند و حرکت او را نوعی بازی تبلیغاتی تلقی کردند. حرکت آذر شیوا تبلیغاتی نبود او به عهدی که با خود بسته بود وفادار ماند و سینمای ایران را رها کرد و رفت. ه |
| اگر آرزوی میوه ای از بهشت را بکنم آن میوه انجیر خواهد بود |
| حضرت رسول اکرم (ص) |
| (( والتین و الزیتون )) |
| قرآن کریم سوره تین تین به معنی انجیر میباشد |
| انجیر همانند نفت خام است که باید آنرا فرآوری نمود و استفاده بهینه کرد |
| شعار شرکت فرآوری بسته بندی انجیر فارس |
موارد استفاده از انجیر
بهترين راه شيوه استفاده از انجير ، مصرف فرآوري انجير ميباشد چون آسان مصرف مي شود و داراي تمامي خواص انجير نيز ميباشد وبه لحاظ ، كنترل پخت و بسته بندي ، كاملاً بهداشتي ميباشد .
انجير در ميان مـيوه ها از جـايگاه والايـي برخوردار است ,اين ميوه نرم , شيرين وگوشتي باعث بهبود سلامتي مي شود, سرزمين بومي انجير ، خاورميانه است ,اما از زمانهاي باستان به سرعت در حوزه مديترانه گسترش يافت. انجير چهار هزار سال پيش در زمينهاي وسيع كناررود نيل پرورش داده مي شد.هزاران سال است كه انجير يكي از غذاهاي اصلي حوزه مديترانه بوده است. انجير حاوي مقدار زيادي آب و مقداري پروتئين,چربي وهيدروكربنها مي باشد. مهمترين قسمت آن شكر آ ن است كه بـين 50 تا75 در صد محتوي آن را تشـكيل ميدهد كه براي افراد ديابتي بسيار مفيد ميباشد.
| نوع محصول : انجير خشك | |
![]() |
درجه :سوپر (پرك) |
| قیمت :هر کیلو 8000 تومان | |
هراندازه نیاز دارید در مقیاس کیلو درخواست خود را در قسمت پیام حین ارسال سفارش مطرح کنید
ممنون از اعتماد شما
برای اطلاعات بیشتر با شماره زیر تماس بگیرید
محصول بعد از سفارش شما با پست پیشتاز عرض 48 ساعت ارسال می شود
قمیشی در21 خرداد سال 1324 در شهر اهواز به دنیا آمد و در سن 13 سالگی با ساختن اهنگ قایقران به طور رسمی پا به عرصه هنر گذاشت .آقای قمیشی تحصیلات خود را درانگلستان و دررشته موسیقی (دانشگاه رویال اکادمی)به اتمام رساند سیاوش قمیشی در گروه های مختلفی همچون استارس و ربلس فعالیت هنری داشتند و از دوستان سیاوش در اون سالها میشه شهرام شپره رو نام برد سیاوش قمیشی در سالهای قبل از انقلاب به یک باره پله های ترقی رو پیمود تا جایی که به یکی از بزرگترین آهنگسازان ایران تبدیل شدند در سالهای بعد از انقلاب تا مدتی اسم سیاوش قمیشی محو شده بود چرا؟ خود سیاوش در این باره می گه:در اون سالها تکلیف مشخص نبود که چی می شه و ما موندگار هستیم در غربت یا نه.ولی بعد فهمیدیم حالا که هستیم باید یه کارایی کرد به ندرت و با گذشت زمان صدای مثل ابر ومه سیاوش باز هم به گوش می رسید و هر کی از ایران به امریکا می اومد می گفت گه همه اون و صدای اونو می خوان .سیاوش قمیشی بسیار شوخ طبع ،صمیمی،با انضباط وبسیار حساس هستن حالا بعد از گذشت چندین چند سال بعد از انقلاب سیاوش قمیشی در حالی که همه در شلوغی شهر لس آنجلس در حال گذرون روزگار هستن ،در حاشیه لس آنجلس با همسرشون زندگی می کنن.و هر یکی دو سال یک بار با آهنگ هایی عجیب و پر از عشق ،خودشون رو بازم ثابت می کنن، که بهترین وبهترین و بهترین هستند لازم به ذکر است آقای قمیشی تا به امروز، 44 سال است که فعالیت هنری دارند Silent voroojak Sunday 6 August 2006-1, 07:23 AM بيوگرافي استاد شجريان استاد محمدرضا شجريان: علاقهاي بهموسيقي پاپ ندارم http://www.iran-newspaper.com/1384/840404/html/217359.jpg در مشهد به دنيا آمد و از چهار سالگي بهخوانندگي علاقهمند شد. در سال 1337 راديوخراسان او را به همكاري در رشته آواز دعوتكرد و او در آغاز كار بدون همراهي ساز باخواندن اشعار عارفانه جلب توجه هنردوستان راكرد و ديري نپاييد كه آوازه شهرتش به تهرانرسيد و براي اجراي برنامههايي در گلها توسطروانشاد ?داود پيرنيا? دعوت شد. در سال1345 با اين برنامه همكارياش را شروع كرد.از همان سال با استاد احمد عبادي آشنا شد وشاگردي و دوستي او را برگزيد و از سال 1346در كلاس استاد مهرتاش شيوه و سبك ايشان را فراگرفت. از سال 1350 با استاد فرامرز پايور آشنا وتعليم سنتور و رديفهاي آواز استاد صبا را دنبالكرد. از سال 1352 نزد استاد عبدا... دوامي كليهرديفهاي موسيقي كلاسيك و اصيل ايراني وتصانيف قديم و شيوه تصنيفخواني را آموخت ودر سال 1354 استاد نور، ?عليخان برومند?مراجعه كرد و سبك و روش خوانندگي سيدحسين طاهرزاده را فرا گرفت و در خلال اين ايامنيز شيوه خوانندگي اقبال السلطان، تاج اصفهاني،ظلي، اديب خوانسازي، قوامي و بنان را از رويصفحات و نوارها با دقت دنبال كرد و به رمز و رازشيوههاي خاص هر يك از آنان به گونهاي راهيافت. از سال 1354 تدريس هنرجويان را دررشته آواز در دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاهتهران به عهده داشت و تا سال 1357 كه اينرشته تعطيل شد به تعليم دانشجويان مشغول بود. استاد ?محمدرضا شجريان? مرد شماره يكآواز ايراني در گفتگو با يكي از شبكههاي راديوييشركت كرد و در خصوص وضيعت حال حاضرموسيقي ايران سخن گفت. اميدواريم اين گفتگو مورد توجه شما قراربگيرد، خصوصا طرفداران پروپا قرص استادشجريان . _ موقعيت آواز سنتي را در حال حاضر چگونهميبينيد؟ شجريان: امروزه پيشرفت تكنولوژي، سنتهارا زير فشار قرار داده، به گونهاي كه باعث تغييرآنها شده است. همانطور كه شيوه زندگي تغييركرده، سنتهاي موسيقي هم دچار تغيير و تحولشده است. _ يعني به نظر شما موسيقي آوازي ايران ازبين ميرود؟ شجريان: نه، هرگز از بين نخواهد رفت. اماترديد دارم كه بتواند به رشد و شكوفايي خودادامه دهد. ما در صد سال گذشته هنرمندانبزرگي داشتيم كه فكر نميكنم هنرمندان نسلامروز بتوانند خود را به پاي آنها برسانند. شايديكي دو نفر از آنها در آينده بسيار به درخشد والبته همين هم براي ادامه رشد موسيقي آوازي ماكافي است. _ به آينده چه كساني در اين هنر اميد داريد؟ شجريان: از كلاسهاي موسيقي شاگردان بسياربا استعدادي بيرون آمدهاند، كه فقط با رشد درآينده ميتوان راجع به آنها اظهار نظر كرد.چون اين راه پر مخاطرهاي است و بايد ديد كه تاچه حد پايدار نشان ميدهند و راه موسيقيآوازي را ادامه ميدهند و از هنرمنداني كه نزدمن دوره ديدهاند و دوره عالي را همگذراندهاند، ميتوانم از آقايان جهاندار،كرامتي، شفيعي، رفعتي و نوربخش نام ببرم. پسرخودم ?همايون?، هم هست كه در حال ادامهآموزش است. اينها كساني هستند كه شيوه مرادنبال كردهاند. _ به نظر برخي از خوانندگان كارهاي شما دردهه 1360 و پيش از آن رنگ و بوي ديگريداشت كه براي دوستان موسيقي جالب بود. نظرخودتان چيست؟ آيا سبك كارهاي شما درسالهاي اخير تغيير كرده؟ شجريان: طبيعي است كه كار تغيير ميكند، اماداوري درباره آن به ذوق و سليقه مردم بستگيدارد. عدهاي ممكن است كارهاي قبليتر يعنيزمان دهه 1350 را بيشتر بپسندند. اين قضاوتهااز پسند شخصي پيروي ميكند و با معيارها وضوابط هنري همراه نيست. _ آيا شما به موسيقي پاپ علاقهمنديد؟ آياحاضريد هنر خود را به اين قالب موسيقي نزديككنيد؟ شجريان: من به اين نوع موسيقي، كه هيچماهيت ايراني ندارد، علاقهاي ندارم. نوعموسيقي پاپ يا موسيقي مردمپسندي كه اينجارواج پيدا كرده، ماهيت مردمي ندارد و همانموسيقي غربي است كه توسط خوانندگان خارجاز كشور اجرا ميشود و صداوسيما هم به نامموسيقي پاپ ايراني آن را پخش ميكند. تلاش مااين بوده كه در بستر موسيقي اصيل ايراني حركتكنيم و از اين اصالتها در موسيقي دفاع كنيم. _ آيا ظرفيت موسيقي ايراني از اين كهميشناسيم بيشتر است؟ شجريان: بله، ما حتي يك صدم ظرفيتهايموسيقي ايراني را نتوانستهايم عرضه كنيم.پيشرفت و خلاقيت در اين موسيقي، موقعيامكانپذير است كه هنرمنداني باشند كه بتواننداين امكانات را رشد بدهند. هنر يك زبان است،بايد هنرمنداني باشند كه بتوانند اين زبان را به كاربگيرند و در آن به خلاقيت و آفرينش دست بزنند.همانطور كه رشد زبان ادبي به فعاليت شاعر ونويسنده بستگي دارد، در موسيقي هم بايدآهنگسازاني بيايند كه بتوانند اين هنر را به سويرشد و ترقي ببرند. خوانندگان و تك نوازان همدر كنار خلاقيت آهنگسازان ميتوانند رشد كنند.ظهور آهنگسازان خوب،ميتواند هنر موسيقي رامتحول كند; ما در صد سال اخير آهنگسازانبزرگي داشتيم مانند عارف، شيدا و سپس مرتضيمحجوبي، و پس از آنها كساني مانند تجويدي وهمايون خرم آمدند. امروزه نسل جوانتريداريم كه چهرههاي برجستهاش عليزاده، لطفي،مشكاتيان و ديگران هستند. به هر حال هرآهنگسازي هنر خود را در چارچوب شرايطزماني ارائه ميدهد. محمد رضا شجريان" در گفت و گو با ايلنا : مراكز موسيقي تاثيري بر خود موسيقي نداشته اند حوصله اي براي خواندن ندارمتهران- خبرگزاري كار ايران سحر طاعتي - گروه هنر ايلنا "محمد رضا شجريان" كه تاكنون آثار به ياد ماندني بسياري را بر جاي گذاشته و كنسرت هاي متعددي را در ايران و خارج از كشور به روي صحنه برده است ، اخيرا ( به گفته خودش ) انگيزه اي براي خواندن ندارد . او در حال حاضر با شروع پروژه باغ هنر بم تمام زمان و نيروي خود را صرف ساخت و ادامه اين پروژه كرده و از تمام مردم و هنرمندان براي ادامه راه ياري مي خواهد ؛ در جريان سفر اخير استاد به بم ، با اين هنرمند فرهيخته در خصوص جريان موسيقي در كشور به گفت وگو پرداخته ايم ؛ گزيدهاي از اين گفت و گو در پي مي آيد. http://www.ilna.ir/SmartPicture.aspx.../115.JPG&w=140 - با توجه به اين كه هم اكنون اساتيد آوازشناس در ايران انگشت شمار هستند ، به نظر شما سرنوشت اين حوزه از موسيقي ايراني چه خواهد شد و براي بالندگي آن چه بايد كرد؟ هنر ما و اصالت آواز و موسيقي ما در بداهه خواني و بداهه نوازي است ؛ يعني تمام اعتبار ما در اين بداهه ( خلاقيت لحظه اي ) خلاصه ميشود ؛ هنرمندي كه مي خواهد ، بداهه نواز و بداهه خوان باشد ، بايد كلاس رفته و رديف بداند و در آن واحد آهنگسازي كند و كار ارائه دهد كه اين كار سختي است و ممارست زياد مي طلبد ؛ اگر ما بتوانيم كاري كنيم كه جوان ها تشويق به پي گيري آواز شوند و رديف ، شيوه و بداهه پردازي را بياموزند ، در واقع شخصيت موسيقي ايراني كه همان بداهه خواني و بداهه نوازي است ، حفظ مي شود ؛ اما متاسفانه امروزه تكنولوژي در همه دنيا كاري كرده كه زياد به اصالت ها توجهي نمي شود و كاروان تكنولوژي همه را به دنبال خود مي كشاند ؛ كساني كه دست اندركار مسائل فرهنگي هستند بايد به اين نكته توجه داشته باشند كه تكنولوژي مستهلكشان نكند و بتوانند ، اصالت ها را حفظ كنند. - مراكز موسيقي كشور از جمله انجمن موسيقي ، خانه موسيقي و يا مركز موسيقي ، تا چه اندازه بر موسيقي تاثيرگذار بوده اند ؟ هنوز كه هيج تاثيري نگذاشته اند و بايد در دراز مدت شاهد تاثيرات آن ها بود ؛ چون ممكن است ، اصولا برنامه هايشان براي رفاه هنرمندان و يا پشتيباني از آن ها تنظيم شده باشد ؛ اما ما تاكنون تاثير اين نهادها را بر خود موسيقي نديده ايم ؛ البته نااميد هم نيستم و كمي بايد صبر داشت تا تاثيرات آن ها را ببنيم. - از نظر آسيب شناسي ، موسيقي امروز ما با چه مشكلاتي رو به رو است ؟ توليد آهنگ هاي زودگذر و لحظه اي ، خود به موسيقي ما آسيب مي رساند و اگر در زمينه گسترش دانش و تجربه موسيقي پيگيرتر باشيم ، بهتر از اين است كه موسيقي لحظه اي داشته باشيم ؛ ضمن آن كه در خصوص موسيقي پاپ مي توان گفت كه اين موسيقي نسبت و ربطي به موسيقي ما ندارد ، اما به هرحال عدهاي به آن عادت كرده و عده اي از جوان ها هم دنبال آن هستند ؛ ولي اين موسيقي هميشه نمي تواند ، جوابگوي نيازهاي عاطفي و روحيه جامعه باشد ؛ به هرحال بخشي از موسيقي اصيل ما ، آن نوع موسيقي است كه بتوان از طريق آن به دوران هاي گذشته و زنده كردن خاطرات سفر كرد ؛ موسيقي كه هنرمندان ديگر رشتهها نيز در كنارش به هنرخود بپردازند. - شما به عنوان يكي از اساتيد بزرگ موسيقي ايران كه در ايران و خارج از كشور ، فعاليت هاي هنري زيادي انجام داده ايد ، به نظرتان براي اين كه يك رسانه در پيشرفت موسيقي تاثير گذار باشد ، آن هم رسانه اي مثل صدا و سيما ، چه اقدامات اساسي بايد انجام شود ؟ مهمترين بخش آموزشي كشور ، راديو تلويزيون است ؛ اين رسانهها حتي از دانشگاه و مدرسه تاثير بيشتري در امور هنري و تربيتي دارند ؛ چون در تمام خانه ها هستند و خانواده ها هم مدام جلوي تلويزيون حاضرند و اين رسانه بيشتر از محيط مدرسه و دانشگاه با مردم ارتباط دارد ؛ راديو و تلويزيون در همه جاي دنيا حساس ترين بخش آموزشي مملكت را عهده دار است ؛ حساسترين بخشهاي اقتصادي و سياسي و به طور كلي تمامي مسائل در اختيار راديو و تلويزيون است . پس اين رسانهها در مورد مقولاتي چون هنر بايد خيلي دقت كنند و نمي شود كه هر چه به دستشان رسيد ، پخش شود ؛ بلكه بايد با برنامه ريزي و انتخاب موسيقي درست ، در زمان و مكان مناسب اقدام به پخش آن كنند ؛ اما در حال حاضر ، متاسفانه برنامه هاي موسيقي را مثل پوشال در لابه لاي برنامه هاي راديو وتلويزيون جاي مي دهند كه اين كار زشت و توهين آميز است و همه چيز را خراب مي كند ؛ از قبل از انقلاب تاكنون ، هنوز هيچ كدام از رسانههاي مذكور ، آن طور كه بايد حرمتي براي هنر قائل نيستند و توجهي به كاربرد هنر در جامعه و روحيه مردم ندارند ؛ راديو و تلويزيون بايد همه نوع موسيقي خوب دنيا را پخش كنند تا مردم با موسيقي هاي خوب دنيا آشنا شوند ؛ اما متاسفانه امروزه ، يك خواننده مد روز مي شود و از صبح تا شب صدايش را از تمام رسانه هاي گوناگون پخش ميكنند كه اين كار درستي نيست - با توجه به اين كه به موسيقي كودك توجه چنداني نمي شود ، صدا و سيما چه نقشي را ميتواند ، در اين زمينه ايفا كند؟ مهمترين بخش آموزش موسيقي ، موسيقي كودكان است كه متاسفانه الان چنين چيزي را نداريم و بايستي توجه زيادي به آن شود ؛ ضمن آن كه براي يك كودك نمي شود ، موسيقي" شجريان" گذاشت ! البته درصد كمي از بچه ها هستند كه توجه دارند ؛ اما شايد 98 درصد بچه ها ، موسيقي كودكانه خودشان را مي خواهند ؛ صدا و سيما بايد موسيقي را براي سنين مختلف ، در ساعات مختلف و مطابق با ديدگاه هاي مختلف پخش كند. - آيا در آينده مايل به اجراي اركسترال همانند كنسرت" چهلستون " كه با اركستر ملي به رهبري" فرهاد فخر الديني" انجام داديد ، هستيد و يا اين كه با همين گروه كوچك كار ميكنيد ؟ اين طور نيست كه تنها با اين گروه كار كنم ؛ بلكه با گروه هاي ديگر و اركسترهاي بزرگ هم كار خواهم كرد ؛ ضمن آن كه در خارج از ايران ، بهترين شكل ارائه موسيقي ، اجرا با گروه هايي باتعداد نوازنده هاي كم است واجرا با گروه هاي 12-10 نفره كاربرد چنداني ندارد ؛ البته اين قضيه در مورد اجرا ، براي خارجيها صدق مي كند ؛ چون در خارج از ايران اركسترهاي بزرگي هستند كه آثاري قوي ارائه مي دهند ، در صورتي كه اركسترهاي ما در مقابل آنها خيلي ابتدايي عمل ميكنند ؛ البته در اين سالياني كه در ايران و خارج از كشور ، كنسرت هاي متعددي برگزار كرده ام ، به اين نتيجه رسيده ام كه اجراي دو نوازنده قدر كه با هم همنوازي مي كنند ، براي خارجي ها ، دلنشينتر و جالبتر است . اما اگر بخواهم در ايران كنسرت دهم يا چند نوازنده به گروه خودمان اضافه ميكنم و يا با اركستر بزرگ كار ميكنم و در اين زمينه هيچ محدوديتي قايل نيستم. - آلبوم" جام تهي" كه شامل تعدادي از آثار قديمي است ، آخرين اثر منشر شده شما است ؛ آيا آلبوم جديدي در دست انتشار داريد ؟ حدود 8 سال است كه تعدادي اثر آماده كردهام ، ولي خودم هنوز حوصله نمي كنم كه آواز بخوانم ، يك مقدار بايد روحيه و انگيزه پيدا كنم ، ضمن آن كه در حال حاضر خواندن برايم سخت شده و هر چه" استارت " مي زنم ، روشن نمي شوم ! پايان پيام Silent voroojak Sunday 6 August 2006-1, 07:25 AM ايرج بسطامي :خواننده موسيقي سنتي ايران در گوشه و كنار مملكت . مرواريدهاي درشت و درخشاني وجود دارند كه در پوسته سخت و استخواني صدف ها پيچيده شده اند و كسي از آن ها خبر ندارد يا در صدد كشف و صيد آنان نيست . يكي از اين مرواريد هاي گرانبها . ايرج بسطامي است كه توسط هنرمند ارجمند و با ارزش پرويز مشكاتيان صيد و پس از زدودن زنگال . مي رود كه در جايگاه رفيع هنر و بلنداي موسيقي اصيل و سنتي ايران جاي گيرد . البته اگر همكاري اين عزيزان و گروه پر ارج عارف ادامه يابد كه اميدواريم همچنان ادامه يابد و شاهد آثار با ارزش و بزرگ ايشان باشيم . ايرج بسطامي با صداي رسا و باز و بسيار گرمي كه دارد يك شبه ره صد ساله را پيموده و خودش در اين باره مي گويد : (( موسيقي در خانواده من ريشه اي عميق دارد و غير از صداي خوش كه موروثي است . پدرم با موسيقي آشنايي تام دارد و مرحوم يداله بسطامي عمويم به رديف ها و گوشه ها و مقام هاي موسيقي ايران آشنايي و مهارت كافي داشت و او كه مشوق من در موسيقي و فراگيري آن بود و هر چه در اول . من از موسيقي ايران اندوخته ام از ايشان بوده و خود را مديون وي مي دانم . ولي متاسفانه او در اوائل انقلاب فوت شد ( سال 1357) و از اين واقعه تاسف بار بي اندازه دلتنگ و ملول گرديدم و براي اين كه بتوانم در روحيه خود تغييراتي بدهم به تهران آمدم و در اين شهر بود كه با خيلي از استادان موسيقي و تعليم آواز آشنا شدم كه در راس ايشان . هنرمند شايسته و ارجمند پرويز مشكاتيان بود . ايشان با دلسوزي و عطوفت ومهرباني بسيار اجازه داد كه از منبع فياض و الهام بخش و سرشار از ذوق و هنرشان كسب فيض نمايم و هم اكنون هم با گروه عارف كه به سرپرستي و رهبري اين هنرمند والا . اداره مي شود , افتخار همكاري دارم )) . ايرج بسطامي آذر , در سال 1336 در شهرستان بم ( از توابع كرمان ) شهري در حاشيه كوير در خانواده اي هنردوست و هنرپرور متولد و پرورش يافت و از هشت سالگي زير نظر عموي هنرمند خويش يداله بسطامي كه در نواختن تار چيره دست بود با موسيقي آشنا و فراگيري آن را آغاز كرد و پس از فوت عموي خود به تهران آمد و مدت ها رديف هاي استادعبداله خان دوامي وسيد حسين طاهرزاده را كاركرد و آموخت , سپس نزد هنرمند شايسته و ارجمند محمدرضا شجريان رفت و مدت 5 سال از محضر و راهنمايي وي بسيار بهره گرفت و خيلي نياموخته ها در آواز را آموخت و مدتي نيز به خدمت شادروان غلامحسين بنان در آمد و از مصاحبت او ارشاد مي شد . ايرج بسطامي , از سال 1353 همكاري خود را با تلويزيون كرمان آغاز كرد و چند آهنگ از ساخته هاي عموي خود را اجرا كرد كه بسيار مورد توجه و با استقبال مواجه گشت . وي معتقد است (( علم و تكنيك به خصوص هنر . هديه اي است براي بشر كه در طول تاريخ تكوين يافته و به اوج رسيده است . بنابراين ذكر نام استاداني كه تحت نظر آنان تعليم گرفته , تضييع حقوق سايرين است و آنچه امروز در موسيقي ايران موجود است از نكيسا و باربد و رامتين گرفته تا آن نوازنده و موسيقيدانان گمنام دور افتاده روستايي مجموعا تلاش همگي آنهاست كه موسيقي ايران را ساخته اند , منتها هر كدام در جاي و مكان خود خدمت كرده اند و او خود را مديون همه مي داند , او نوازندگان و خوانندگان گمنام صحراها دشت ها و روستاها را كه حامل انتقال سينه به سينه موسيقي ايران بوده اند , در تكامل خود , داراي همان نقشي مي داند كه استاد مستقيم و بلاواسطه معلم وي داشته , لذا خود را مديون همه موسيقيدانان و هنرمندان اين هنر مي داند )). ايرج بسطامي آذر , از صدايي با سوز و هيجان , احساس و اوج و فرود , تكنيك و بيان صحيح شعر و تحرير ها بهره مند و با كمك و همكاري گروه عارف مي رود كه يكي از بهترينهاي آواز موسيقي اصيل و سنتي ايران شود و اولين نواري كه از وي ضبط شد (( افشاري مركب )) بود كه در روي سن تالار وحدت (رودكي) اجرا گرديده است . ديگر نواري در دستگاه (( شور )) واجراي آهنگ خوب و جالب ((موسم گل)) كه به سرپرستي هنرمند ارجمند محمدرضا درويشي با اركستر بزرگ مجلسي اجرا شد. وي با همكاري گروه عارف ، غير از پرويز مشكاتيان كه رهبري اركستر را به عهده دارد ، اردشير كامكار (( كمانچه)) ، بيژن كامكار (( دف و ضرب و رباب )) ،كيوان ساكت (( تار )) ، كوروش بابايي (( كمانچه ))، محمد علي كياني نژاد (( ني )) ،سيامك نعمت ناصر (( تار )) ،محمد فيروزي (( عود )) ، پيروزي نيا (( عود )) ، بهرام ساعد (( تار و تار باس ))، حميد متبسم (( تار )) ، تا كنون كنسرت اي فراواني جهت هرچه بيشتر شناساندن موسيقي سنتي ايران ، به مناسبت جشنها و اعياد مذهبي و ملي در سراسر كشور و در خارج از كشور، در ممالك : فرانسه ، آلمان ، آمريكا ، كانادا ،انگلستان ، سوئد و دانمارك بر پا گرديده شركت داشته است . :ايرج بسطامي در زلزله بم در گذشت: ايرج بسطامي خواننده موسيقي ايراني در سال ۱۳۸۳حادثه زلزله «بم» درگذشت. به گزارش «ميراث خبر»، «ايرج نعيمايي»، رييس خانه موسيقي ضمن اعلام اين مطلب گفت: «خواهر ايرج بسطامي در تماسي با خانه موسيقي خبر درگذشت ايرج بسطامي را اطلاع داد؛ و به تمام اهالي موسيقي تسليت گفت.» همچنين وي با اشاره به اين كه جشنواره موسيقي نواحي امسال برگزار نخواهد شد گفت: «اين جشنواره تا اطلاع ثانوي برگزار نخواهد شد. ما پيشنهاد مي دهيم بودجه اين جشنواره براي كمك به زلزله زدگان بم اختصاص پيدا كند، اما اين بودجه در اختيار ما نيست كه خودمان اين كار را انجام دهيم. انجمن موسيقي به زودي كنسرت هايي به نفع زلزله زدگان برگزار خواهد كرد.» سحر69 Saturday 12 August 2006-1, 08:23 AM دستت در دنکنه . nasim Thursday 14 September 2006-1, 05:36 AM رضا صادقي رضا صادقي 25 مرداد1358 در شهر بندرعباس در محله شيراول به دنيا آمد. و اصالتش از شهريست زيبا به نام ميناب (آناميس) . پدرش مدرس قرآن است ومادرش هم يك كدبانوينمونه ايراني است.چهار خواهر ويك برادر ده ساله به نام محمدرضا دارد.يكي از خواهرانش گيتار،ديگري ويولن مي نوازد و يكي ديگر از خواهرانش نقاش ماهري است. نظر به اينكه در خانواده مذهبي و مقيد چشم به دنيا گشوده بود ابتدا خواندن را با تلاوت قرآن آغاز كرد. . در مورد تحصيل هم بگويم كهديپلم ادبيات دارد. دو ساله بود كه بهعلت بي احتياطي يك پزشك هر دو پايش آسيبديد،به قول خودش: حكمت خداست و من هيچ كينهاي از آنپزشك به دل ندارم به همين خاطر است كه بجايدو پا با چهار پا راه ميروم.علاقه مندي او به مسائل هنري باعث شد تا در زمينه موسيقي فعاليتش را آغاز كند . سال 1368 ابتداي راه و به نوعي اولين جرقه فكري او بود با توجه به اينكه در آن سالها منطقه بندرعباس امكانات بسيار محدودي براي فراگيري داشت . او با مطالعه كتابهاي متفاوت در اين زمينه ساختار فكري خود را در مورد اين هنر بسيار رويايي و لطيف استحكام بخشيد . علاقه مندي او به موسيقي مدرن باعث شد تا از نگاه موزيسين هاي بزرگ براي بعد كاري خود استفاده كند. شايد هيچكس در دنيا مثل رضا صادقي، عاشق رنگ مشكي نباشد، او يكي از عاشقان رنگ مشكيدر دنياست و اين مشكي پوشيدن او، مشكي گفتناو و عاشق مشكي بودن او نه ريا است، نه ظاهرسازي چرا كه او عاشقانه به اين رنگ عشقميورزد... بدون اغراق در دو سال اخير هيچخوانندهاي مثل رضا صادقي به محبوبيت نرسيدهاست، خوانندهاي كه بالغ بر 200 ترانه خواندهاست و در اين بين تفاوتي با ديگر خوانندهها همدارد... او بالغ بر 200 ترانه سروده، آهنگ سازيكرده و در نهايت به تنظيم آن پرداخته است... ومانند او در هنر ايراني اگر زياد نباشند، اما بسياراندك ميباشند... يكي ديگر از خصوصياتاخلاقي اين خواننده خوب بي ريايي است، تلفنهمراهش را هميشه برمي دارد و به تمامي سوالاتپاسخ ميدهد، در اين دو سال كه او را ميشناسيمهيچ گاه( منم منم) از او نديديم، هيچ گاه غرور را درچهرهاش نديديم، يك انسان بسيار خاكي كه تنهابه هنر فكر ميكند و به حواشي اطراف آن كهمورد علاقه خيلي هاست، توجهي ندارد... در سال 1371 اولين آهنگ خود را به نوعي ميشود گفت ساخت . به نام راز عشق . شايد در آن سالها كارهاي او مورد قبول واقع نمي شد زيرا تفكرات به سوئي ديگر سوق گرفته بود. در سال 1372 اولين كار را در قالب كاست ارائه كرد كه به نام همان راز عشق بود. اما از حق نگذريم هيچ نوع بار هنري نمي شد در آن پيدا كرد اما حركتي تازه بود. در سال 1373 با كمي دقت دومين كار خود را ارائه كرد به نام بال پرواز كه بعد از آن كاست نظر عموم نسبت به كارهاي او جلب شد و او با شوق بيشتري به كسب تجربه و اطلاعات گام به جلو بر مي داشت. اواخر سال 1374 بود كه با ارائه كاستي تحت نام كلاغ غارغاري شروع دوباره اما تا حدودي قوي تر از قبل را تجربه كرد. علاقه زياد او به هنرمنداني چون استاد چشم آذر و بيات باعث شد تا به كارهاي ايشان و بزرگاني ديگر توجه خاص داشته باشد. و كارهاي او تحت شعاع آنها قرار گرفت. البته او در زمينه شعر و ادبيات فعاليت دارد و ارادت او به شاعراني چون اخوان ثالث - حافظ - مولانا - سهراب سپهري - شاملو و ماگوت بيگل باعث شد ذهنيت فكري آنها را در راه خود نورپردازي كند . البته لازم به ذكر است كه 95% كارهاي او با كلامهاي خود اوست. در سال 1375 كاست گل لاله را ارائه داد كه به نوعي با كارهاي قبلي او تفاوت داشت . او سير نسبتا سعودي را دنبال كرد به طوري كه در سال 1376 بندرقديم، 1377 مستانه و ديوانه در سال 1378، روياي شيرين و ده ثانيه را با هم در يك سال ارائه داد. تا اينكه در سال 1380 كاست عاشقم من را كه با گيتار اجرا شد را به بازار ارائه داد كه مورد استقبال خاصي قرار گرفت . آن حادثه زيبا و رويايي نگاه تازه او به عشق و عاشق شدن بود و ديدن زشتيها را با نگاه ديگر. او مدت 8 سال پيراهين مشكي به تن داشت و همه مردم او را مشكي پوش مي شناختند تا اينكه در سال 1381 كاست حكايت مشكي پوش را به مردمي تقديم كرد كه سالها او را با مهرشان به اوج سوق مي دادند. حكايت مشكي پوش آغازي است براي حركتي ار نوع مشكي پوش ،براي دنياي زيبايي كه مشكي هم در آن زيبايي خاصي دارد. رضا صادقي با همسفري آهنين به نام عصا به سوي دنياي سبز فردا به پيش مي رود شايد خود اوهم مي داند كه مانده تا برف زمين آب شود اما او با گرمي كه از جنوب به ارث برده ابن برف ها را آب خواهد كرد. ژيلا Sunday 17 September 2006-1, 04:28 PM spadana jan esme asliye benyamin WAHID ast na benyamin ghabele tavajoh ژيلا Sunday 17 September 2006-1, 04:29 PM spadana jan esme asliye benyamin WAHID ast na benyamin ghabele tavajoh RK Tuesday 19 September 2006-1, 12:05 AM بیوگرافی کامران جعفری http://www.honarpisheh.persiangig.com/image/2550317.jpg نام : كامران جعفري تاريخ تولد 25 نوامبر1978 محل تولد: تهران رنگ مو : سياه رنگ چشم: قهوه اي محل زندگي: وودلند هيلزلوس انجلس ملقب:كامي حيوان مورد علاقه: ببر چيني هومن برادر كوچيك ترشه كه 24 سال داره يه خواهر داره كه از اوناكوچيكتره كه حدود 20 سال داره خود كامران هم 27 سالشه و پدر و مادري كه به انها عشق مي ورزه زبان: فارسي . ا نگليسي . فرانسوي . و تا حدودي تركي خواندن به زبان هاي: فارسي . انگليسي . اسپانيايي . عربي . تركي . فرانسوي ورزش هاي مورد علاقه: هاكي . فوتبال . بسكتبال اوقات فراغت به چه كارهايي مي پردازه: نواختن پيانو. ساختن موزيك . رقص . ورزش و مقداري از وقتش رو مي زاره كه با برادرش هومن به سينما بره كارهاي مورد علاقه: خوانندگي . بازيگري در صحنه هاي نمايش . كاري كه از اون نفرت داره: هر چي كه به نفسش ضرر برسونه . كساني كه رو در روي هم واميستن رو دوست نداره RK Tuesday 19 September 2006-1, 12:08 AM بیوگرافی شادمهر عقیلی http://www.honarpisheh.persiangig.com/image/9260980.jpg نام : شادمهر نام خانوادگي : عقيلي محل تولد : تهرا آثار بهار من - مسافر - دهاتي نغمه هاي مشرقي - پرپرواز آدم و حوا - خيالي نيست - آدم فروش و پاپ کورن هفتم بهمن ماه سال 1351 خورشيدي در شهر تهران ( خيابان هاشمي ) متولد شد . خودش دوران بچگيش را اينگونه توصيف مي کند : " از بچگي به آلات موسيقي علاقه داشتم و به سمت آنها مي رفتم . در کودکي با پيانو آشنا شدم و هشت ساله بودم که ويلن مي زدم . ويلن را به عنوان ساز اصلي ام انتخاب کردم چون نواختن آن واقعآ کار دشوار و سختي است . " شادمهر پس از اتمام تحصيلات موسيقيايي خود در هنرستان ملي و پس از آن چندين سال کار نوازندگي براي خوانندگان ديگر تصميم گرفت تا شانس خود را براي خواننده شدن محک بزند و سرانجام در سال 1376 با بازتر شدن فضاي کار براي موسيقي پاپ اين فرصت محيا شد تا شادمهر و چند خواننده ديگر به واحد موسيقي صدا و سيما رفته و تست خوانندگي بدهند . اولين کار شادمهر با صداي خودش معبود نام داشت که در زمان خود بارها از تلويزيون پخش شد . کارهاي ديگر شادمهر که در ايران ارائه شد هرکدام در زمان خود رکورد شکن بودند . و بالاخره شادمهر پس از بي مهري هاي فراوان از سوي وزارت ارشاد و شوراي موسيقي و به دنبال مجوز نگرفتن آلبوم آدم و حوا و همچنين ممنوع الصدا و تصوير شدن علي رقم ميل باطني اش تصميم به ترک وطن گرفت تا ادامه ي زندگي موسيقيايي خود را در آنسوي آبها تجربه کند . به همين منظور به کشور کانادا ( شهر تورنتو ) مهاجرت کرد تا در آنجا ادامه ي فعاليت هاي هنري خود را دنبال کند . ما حصل سه سال اقامت در کانادا دو آلبوم خيالي نيست و آدم فروش است که با استقبال بي نظير ايرانيان در داخل ايران و سراسر جهان مواجه شد . هم اکنون شادمهر در خارج از کشور به موفقيت هاي چشم گيري نايل امده و براي بيشتر خوانندگان و هنرمندان خارج از کشور آهنگسازي - تنظيم و نوازندگي مي کند و کنسرت هايي در شهرهاي مختلف جهان با هنرنمايي او برگزار مي شود . همچنين شادمهر هيچ گاه دوست نداشته به لس آنجلس برود و به قول خودش روش " دوري و دوستي " را در پيش گرفته که تا به حال هم باعث پيشرفت رو به جلو براي وي بوده است RK Tuesday 19 September 2006-1, 12:09 AM بیوگرافی سیاوش قمیشی اگر 4 رکن اساسی آهنگ (Melody), شعر, (Lyric) تنظیم (Compose) و صدای خواننده (Vocal) را در ساخت و اجرای یک ترانه به عنوان وجوه اصلی ترانه در نظر بگیریم , سیاوش قمیشی تنها هنرمندی ست که هر4 وجه ترانه اش با دیگر فعالان موسیقی پاپ (Popular) ایران متفاوت است. سیاوش قمیشی (متولد 1324-1945 در اهواز و بزرگ شده در تهران ) آهنگساز, شاعر, تنظیم کننده و خواننده ای ست که در بین عموم به عنوان خواننده و برای خواص به عنوان آهنگساز و خواننده اعتباری ویژه و متفاوت دارد. نخستین وجه و شاید مهم ترین وجه تفاوت آثار سیاوش قمیشی در ملودی هایش نهفته است. ملودی هایی بسیار متأثر از موسیقی کلاسیک (اصیل) ایران و در عین حال مبتنی بر آکورد های غیر معمول و کاملأ غیر ایرانی که ترکیبی عجیب و درخشان را از موسیقی ایرانی و غربی در قالب ترانه های پاپ (Popular) به وجود آورده است و همچون مهری برجسته, برداشت ناب سیاوش قمیشی را از هنر ایرانی با اشرافی جامع بر انواع موسیقی غیر ایرانی به نمایش می گذارد. در بیشتر آهنگهای ساخته سیاوش رگه هایی روشن و قوی از موسیقی ایرانی را می توان یافت که گرچه روایت جز به جز موسیقی ردیفی ایران نیستند اما به خوبی حس ایرانی بودن را حتی در ذهن شنونده ی غیر حرفه ای متبادر می کنند و این هنر اوست که با گریز آگاهانه از تکرار سنتی و نخ نما, ملودی های ظریف ایرانی را همچون تارهای طلا بر پیکره ی ترانه اش می بافد. با کمی دقت در آلبوم های سیاوش میتوان بسیاری از برداشت های آزاد وی را از موسیقی کلاسیک ایران به وضوح مشاهده کرد. در واقع سیاوش قمیشی و هم نسلان موفقش آموزش موسیقی را از کودکی به طور خودآگاه یا ناخودآگاه با موسیقی ناب ایرانی شروع کردند. شنیدن روزمره ی اجراهای بسیار موثق و اصیل از بزرگان موسیقی ایران در سالهای 1320و1330 از رادیو تهران تجربه ای تکرار نشدنی برای هم نسلان سیاوش به عنوان کودکان آن روزگار و بزرگان آینده موسیقی نوین ایران بود که به مرور پس از آشنایی با حوزه های دیگر, موسیقی عملی را از طریق مراجع و منابع کاملأ جدا آموزش دیده وتجربه می کردند. سیاوش قمیشی خود سالهای 1970 را در انگلستان (مهد موسیقی راک) گذرانده و آموزش موسیقی دیده است. موسیقی گروههای بزرگ غربی و شرایط زمانی – مکانی فعالیت آنها را از نزدیک درک و لمس کرده و آثارشان را عملا مشق و اجرا نموده است. این آمیختگی عملی با موسیقی روز دنیا در کنار ذهنیت و ناخودآگاه انباشته از ملودی های موسیقی ایران, زمانی که منشا خلق هنری قرار گرفتند ترکیبی نو و بدیع از ملودی و هارمونی را پدید آوردند که پیشتر همانندی نداشت. از این روست که موسیقی سیاوش قمیشی را یکی از بهترین نمونه های هنر هم نسلانش می دانیم. او با برداشت ویژه اش از انواع موسیقی و با توجه کامل به موزیک روز دنیا به ویژه در حیطه ی پروگرسیو تنظیم, صداسازی و میکس به مرز نوآوری و خلاقیتی کامل رسیده و در بیان خود قوام ودوام یافته است. همکاری با تنظیم کنندگانی آگاه و خوش ذوق (که بعضا با وجودی که ایرانی نیستند, توانسته اند با موسیقی ایرانی ارتباط برقرار کنند) و نکته سنجی شخص سیاوش در استفاده ی آگاهانه و هوشمند از صداسازی های الکترونیک و ساوند افکت های عجیب و بجا در تنظیم قطعاتش, به موسیقی او تنوعی خاص و رنگارنگی منحصر به فردی بخشیده است که موزیکالیته ی ترانه های او را به گونه ای بهتر و جذاب تر نمایان میکند. از لحاظ شعری, ترانه هایی که سیاوش برای کار انتخاب میکند چند ویژگی اساسی دارند که مهم ترین آنها سادگی و روانی کلام و دوری از پیچیدگی های معماگونه ی شعری است. سیاوش از دیرباز علاقه ای به استفاده از کلام روشنفکر مأبانه و غیر مردمی نداشته است و با انتخابی آگاه, به دام ابتذال ناشی از ساده پسندی و بی هویتی هم نیفتاده است. فضای ترانه های او فضایی روشن و امیدبخش است, به دور از سایه های خاکستری و سیاه رایج در ترانه ی نوین ایران. اعتراض موجود در ترانه های انتخابی او هم نوع با موسیقی ای, اعتراضی سیاه و خمود نیستو از تلخی و شیرینی توأم برخوردار است. جالب این که متقابلأ در کارنامه ی هنری سیاوش به هیچ رو با ترانه های بی معنی و سبک سرانه هم مواجه نمی شویم. شادترین ترانه های او, نه در کلام و نه در موسیقی به مرز انحطاط و ابتذال نزدیک نمی شوند و شعر و موسیقی ترانه های شاد او هم ا ز حدود تشخص, حجب و آبرومندی مأخوذ به حیا بیرون نمی روند. مضامین ترانه های سیاوش عموما مضامین و موضوعات عاطفی در حوزه زندگی فردی و اجتماعی اند و"عشق, زندگی و حرکت" در این میان نقش محوری و کلیدی دارند و داستان هر ترانه هم غالبأ با پایانی روشن و امید بخش همراه است. سیاوش در شناخت و کشف ملودی پنهان در شعر استعدادی خداداد دارد و با قوه ی درک ریتم بسیار خوب, ضرب آهنگ مناسب شعر و ملودی را برای کارش می یابد. به همین دلیل, در آلبوم هایش همه نوع ترانه با ریتم های گوناگون شنیده می شود, تنوعی که شنونده را دچار ملال ناشی از یکنواختی آلبوم نمی کند. او در اجرای ترانه هایش صاحب سبکی مشخص است. آشنایی عمیق با ملودی و تنظیم ترانه ای که آهنگ آنرا بر مبنای توان حنجره و نقاط ضعف و قوت صدای خود ساخته و ویژی های خاص صدایش اعم از تونالیته و موزیکالیته ی صدا, نتیجه ی خوانندگی اش را بسیار درخشان و پر ثمر کرده است. صدای زخمی و خش دار, آمیخته با تحریرها و غلت ظریف آواز ایرانی جملات آهنگین را با صمیمیت و احساسی ژرف و بی غش می خواند که گویی شعر و آهنگ تنیده بر هم, از جان خواننده بر می آیند و بر دل شنونده می نشینند. به جرأت میتوان گفت هیچ آهنگسازی در موسیقی ترانه ی نوین ایران, در طی سی سال گذشته همانند سیاوش قمیشی حرکتی رو به جلو و کمال طلب با حفظ و افزایش روز افزون تعداد مخاطبان نداشته است. ترانه های سیاوش قمیشی (ترانه به معنای جمع آهنگ و شعر و صدا) مخاطب عام دارد و این عمومیت به ویژه در بین جوانان دیده می شود. شاید او تنها آهنگساز/خواننده ای ست که هر چه بیشتر کار میکند مخاطبان و علاقه مندان جوان تری پیدا می کند و به زبان موسیقی به جوانان, زندگی, عشق و نشاط می بخشد, همچون دوستی همسن در خلوتشان میخواند و مانند پدری مهربان سنگ صبور درد های جوانی شان می شود. همه ما – نسل بعد از انقلاب – در داخل و خارج کشور با صدای سیاوش قمیشی زندگی کرده ایم , عاشق شده ایم, گریسته ایم, خندیده ایم و نفس کشیده ایم. با او بوده ایم و او با ما بوده است. موسیقی و صدای سیاوش همچون زندگی اش ساده, روان و بی پیرایه است و به سادگی در ضمیر پاک جوانان می نشیند و شاید از این روست که جوانان بسیار دوستش می دارند چرا که جوانی مظهر سادگی و یکرنگی ست. RK Tuesday 19 September 2006-1, 12:10 AM بیوگرافی ابی ابراهیم حامدی در بیست و نهم خرداد سال 1328 در تهران به دنیا آمد. ابی از کودکی صدایی دلنشین داشت و به خواندن علاقه نشان میداد. او در شانزده سالگی به همراه چند تن از دوستان خود گروهی را به نام Sun boys تشکیل دادند و با این گروه در باشگاهها و کاخ های جوان به صورت حرفه ای خواندن را شروع کرد. اولین ترانه ای که با صدای او اجرا شد ترانه ای بود با نام «عطش» و برا ی فیلمی با همین عنوان و از ساخته های آقای «ایرج قادری» بود. وسعت صدای او با ترانه « شب» در شوی میخک نقره ای « فریدون فرخزاد» به گوش مردم رسید. آشنایی او با «ایرج جنتی عطایی» و « بابک بیات» از ترانه « تپش» آغاز گردید و این عشق ورزی آهنگین تا به امروز ادامه دارد. ابی در تمام عمر کاری خود با ترانه سرایان و آهنگسازان نامی ایران همکاری داشته است. او در سال 1977 به دنبال اجرای برنامه هایی به آمریکا رفت و بعد از انقلاب اسلامی نیز به ایران بازنگشت. ابی در سالهایی که دور از وطن بود و در غربت زندگی کرده همچنان فعالیتهای مستمر هنری خود را ادامه داده و در بزرگترین سالنهای بین المللی جهان کنسرت اجرا کرده است. او در جایگاههای جهانی که هنرمندان بزرگ جهان بر آن هنرنمایی کرده اند از جمله : یونیور سال آمفی تئاتر( لوس آنجلس) ،شراین آدوتوریوم(محل برگزاری اسکار) ،سالن سلطنتی نوبل(استکهلم) ،کریک تئاتر(لوس آنجلس) ،گلف دوبی و... هنرنمایی کرده و نام ایران و هنرمندان ایرانی را در آنجا زنده نگه داشته. The Howler Saturday 23 June 2007-1, 11:22 AM بیوگرافی: کامران وهومن جعفری دو برادر که درتهران به دنیا اومدن که البته یه خواهر هم دارن به اسم کتایون یا همون کتی که از هر دوشون کوچکتر واز نظرقیافه خیلی شبیه هومنه اگه دقت کرده باشید میتونید اونو در آهنگ" من تورومیخوام" دیده باشید ( وقتی کامران وهومن تو سالن مدرسه دارن میخونن کتی با یه تاپ آبی همونجا ایستاده و یه لحظه نگاه کامران وهومن میکنه)خوب کامران متولد۲۵نوامبر۱۹۷۸وهومن متولد۲۳نوامبر ۱۹۸۰است همون طور که گفتم در تهران بودن تا زمانی که کامران ۱۲سالش بوده واز ایران به کانادا میرن مدتی در مونترال بودن سپس به ونکوور میرن وهمون جا هم درس میخونن و بزرگ میشن درهمون ونکوور هم با رامین زمانی آشنا میشن و به گفته خود کامران وهومن رامین مثل برادر بزرگشون هردو از همون بچگی عاشق موزیک بودن وکامران چون بزرگتر بوده بعدازاتمام تحصیلات کارموزیک و شروع میکنه ودر کانادابا گروههای مختلفی کارمیکنه طبق گفته خود کامران زمانی که یه جه برنامه داشتن به مسئول اونجا میگه برادر من صداش خیلی خوبه بذارین بیاد و بخونه بالاخره راضی میشن که هومن بیاد و بخونه ولی وقتی هومن و که اون زمان تازه ۱۵ سالش بوده رو میبینن با اخم به کامران میگن مگه بچه بازیه؟!مدتی میگذره و هومن هم درسشو درزمینه موسیقی بخصوص پیانوادامه میده در این زمان کامران با گروهی بنام پرواز با دو نفر دیگه که الان هرکدوم از هنرمندای محبوب ومشهورما هستن به نام فریدون وهنگامه کار میکرده و همین موقع بود که گروه بلک کتس و کنسرتشون در ونکوور سرنوشت کامران و هومن و به کلی تغییر میده داستان اینطور شروع میشه که کامران بعد از اتمام کنسرت با شهبال شبپره موسس کرو بلک کتس راجع به خودش و هومن صحبت میکنه و شهبال هم وقتی علاقه کامران وعشقش وبه موسیقی میبینه میگه باید تموم کارهات وببینم وبه این ترتیب کامران تصمیم میگیره که موزیک ایران وکه با گروه پرواز خونده بود به صورت موزیک ویدئو در بیاره سپس کامران وهنگامه وفریدون موزیک ویدئو زیبای ایران ومیسازن کامران خاطره بامزه ای از ساختن این ویدئو تعریف میکنه: "در این موزیک ویدئو بچه هایی با لباس سفید درحال دویدن هستن وچون هومن هم که اون زمان تقریبا بچه بوده قرار بوده که اونم با اون بچه ها بدوئ ولی وقتی کارگردان دستئور حرکت میده هومن میگه من نمیام من نمیتونم همه تعجب میکننولی وقتی خوب نگاه میکنن میبینن که همه بچه ها تا کمر هومن هستن یعنی هومن قدش از همشون بلدتربوده."خلاصه شهبال از این ویدئویی خوشش میادو بهشون میگه باید کارشون وبصورت زنده ببینه بالاخره شهبال میره خونه کامران وهومن،رامین زمانی هم اونجا بوده وبا هم میرن تو اتاق هومن رامین با گیتارش آهنگ نرو و میزنه وکامران میخونه٬ هر دوشون خیلی هول شده بودن هومن میگه من اینقدر nervous بودم که اصلا نمیدونستم جی باید بگم کامران با خنده میگه:" هی میرفت وهی میومد و میگفت سلام فکر کنم تا وقتی که شهبال خونمون بود هومن ۲۰با بهش سلام کرد"هر دوشون غش کردن از خنده.خلاصه شهبال از این دو داداش گل خوشش میاد واونا روبه گروه جاودانه بلک کتس دعوت میکنه وبه این ترتیب کامران وهومن میشن خواننده رسمی گروه گربه های سیاه.آهنگی که قرار شد برای اولین آلبومشون بخونن آهنگ سوگند ساخته آقای رامین زمانی بوداین اولین باری بود برای هومن که میخواست بره تو استدیو وبخونه احساس هومن ودر اون زمان از زبون خودش میشنویم:"من خیلی ناراحت و عصبی بودم وهمش به کامران میگفتم این آهنگ خیلی قشنگه ولی نمیدونم من میتونم اون طوری که باید اجراش کنم یا نه!بعد دیگه به کامران خیلی تمرین کردم" کامران در ادامه میگه:"هومن جان جای تعریف نباشه عالی بودخیلی خوب از پسش بر اومدی"بعد با خنده میکه:"داداش گلمه بهش افتخار میکنم" .. . کامران وهومن چه جور آدم هایی هستن؟! کامران وهومن خیلی همدیگرو دوست دارن هومن به عنوان برادر کوچکتر همیشه احترام کامران رو نگه میداره و کامران هم به عنوان برادر بزرگتر خیلی هوای داداش کوچکتر از خودش رو داره و در تمامی زمینه ها حمایتش می کنه کامران از دختری خوشش میاد که اولن ایرانی باشه چون به گفته خودش من عاشق دخترهای ایرانی هستم و دختری باشه که توی اجتماع رفت و آمد کنه یک ذره هم شیتون باشه . هومن هم از دختری خوشش مییاد که از عشق نترسه((manam az eshgh nemitarsam :D و بدونه که هنرمند بودن کاره سختیه. کامران با خنده میگه : "یعنی درکش کنه" هومن هم میخنده و میگه:" آره یعنی درکم کن . هومن از تمام غذا ها فسنجون و همبرگر و کامران قرمه سبزی را دوست داره . و در آخر اضافه کنم جریان ورود کتی به ویدئویی اون با من از این قرار بود : که کتی با کامران و هومن میره برای ضبط ویدئو و کارگردان که کانادایی بوده به کامران و هومن میگه باید توی این ویدئویی چند تا دختر هم باشن که برقصن چون میگه سینیوریتا و حدود۰ ۳-۲۰ تا دختر بودن که میرقصن و کتی هم بینشون بوده و کارگردان به همه میگه شما از تصویر خارج بشین فقط تو بمون (یعنی کتی) میگه اسمت چیه اون هم میگه کتی کارگردان نمیدونسته که خواهر کامران و هومنه وقتی میفهمه خیلی تعجب میکنه بهش میگه یه بار دیگه برقص وقتی کتی خودش تنهایی میرقصه همه خیلی خوششون میاد و پا میشن براش دست میزنن خود کامران و هومن هم نمیدونستن که خواهرشون این قدر قشنگ میرقصه و خیلی تعجب میکنن در این حال خوشحال میشن The Howler Saturday 23 June 2007-1, 11:31 AM طی دهه ی اخير ٬ منصور از يک خواننده ی گمنام به يک شخصيت بين المللی تبديل شده است ٬ بطوری که فهرستی از بهترين آلبوم های موسيقی را در کارنامه ی خود ثبت کرده است CD وآلبوم "فراری" که ويژگي اصلی آن مفهوم مثبت ترانه ها و موسيقی ساد
|
| |||||||||||||||||||||
مترجم متن 16 زبان زنده دنیا از جمله زبان فارسی Power Translator 12.0 1 DVD سایت های خارجی را با زبان فارسی باز كنید سازگاری كامل با محیط های مختلف به خصوص محیط وب و نرم افزارهای Internet Explorerو Firefox سازگاری كامل با ویندوز XP , ویستا قویترین و محبوبترین مترجم متن ترجمه دو طرفه برای هر یك از 16 زبان ( از جمله زبان فارسی ) قیمت : 4900 تومان ابر نرم افزار Power Translator محصول كمپاین بزرگ و نام آشنای LEC، كه به تازگی نسخه شماره 12 آن برای كاربران انتشار یافته است ، نرم افزار فوق العاده قدرتمند در زمینه ترجمه متون زبان های مختلف می باشد. زبان پایه این نرم افزار می تواند زبان انگلیسی یا 16 زبان دیگر باشد. بلی این ابر نرم افزار قابلیت ترجمه متون یا عبارات زبان های انگلیسی ، چینی، فرانسوی ، آلمانی ، روسی، اسپانیایی، تركی، ایتالیایی، ژاپنی، كره ای ، هلندی، هبری ، لهستانی و اكراینی و فارسی را به یكدیگر دارد ! دیگر ویژگی عالی این نرم افزار سازگاری كامل با محیط های مختلف به خصوص محیط وب و نرم افزارهای Internet Explorer و Firefox و همچنین محیط نرم افزارهای نسخه های مختلف Microsoft Office و سازگاری كامل با ویندوز ویستا است ! صد در صد كاربردی و قابل استفاده در محیط وب قیمت : 4900 تومان ویژگی های كلیدی مترجم قدرتمند Power Translator در یك نگاه : - مترجم متون و عبارات فارسی ، انگلیسی ، چینی، فرانسوی ، آلمانی ، روسی، اسپانیایی، تركی، ایتالیایی، ژاپنی، كره ای ، هلندی، هبری ، لهستانی و اكراینی به یكدیگر ! - قابلیت ترجمه كامل یك صفحه وب یا متون مختلف از یك زبان به زبانی دیگر ( ترجمه هوشمند برای زبان های اروپایی ) مثلا ترجمه یك صفحه انگلیسی به فارسی ( ترجمه غیر هوشمند و نیاز به ویراستاری مجدد ) - سرعت بسیار بالا و دیتابیس عظیم لغت و گرامر كه این نسخه را به بهترین و كامل ترین نسخه مبدل كرده است ! - بهره مندی از تكنولوژی تشخیص گفتار Speech Recognition برای ترجمه صحبتها از زبان های English, German, French, Spanish, Japanese, و Chinese ! نمونه ای از سایت یاهو كه توسط این نرم افزار ترجمه شده نمونه ای از سایت یاهو كه توسط این نرم افزار ترجمه شده - بهره مندی از تكنولوژی تبدیل متن به صدا Text to Speech سازگار با زبانهای Dutch, English, French, German, Italian, Japanese, Korean, Portuguese, Russian - ترجمه بسیار سریع كه تنها با نگاه داشتن نمایشگر موس بر روی متن ترجمه ظاهر می شود ! - سازگاری كامل با محیط های مختلف به خصوص محیط وب و نرم افزارهای Internet Explorer و Firefox و همچنین محیط نرم افزارهای نسخه های مختلف Microsoft Office و سازگاری كامل با ویندوز ویستا است ! - ترجمه دو طرفه برای هر یك از 16 زبان ( از جمله زبان فارسی ) ! - دارای چهار ابزار حرفه ای LogoTrans ، ClipTrans ، MirrorTrans ، TransIt ! دارای قابلیت های متفاوت و فوق العاده قیمت : 4900 تومان LogoTrans برای ترجمه متونی كه تایپ می كنید، Paste می كنید و یا به داخل محیط نرم افزار می كشید ! MirrorTrans به صورت اتوماتیك پنجره و محیط دیگری را زیر نظر می گیرد و هر متنی كه در آنجا ظاهر می شود را بلافاصله ترجمه می كند ! TransIt یك یا دو جمله را ترجمه كرده و سریعا در محیط یك نرم افزار دیگری همچون نرم افزار های چت قرار می دهد. - قابلیت ترجمه یك فایل و ذخیره نتیجه به صورت یك فایل ! پشتیبانی كامل از فرمتهای TXT/text, Microsoft Word, HTML, RTF, Adobe Acrobat PDF and XML files . برترین و بهترین نرم افزار ترجمه متون قیمت : 4900 تومان - دیكشنری های تخصصی مختلف و حتی قابل ویرایش ! و اما دو نرم افزار هدیه كه همراه با این مترجم متن در DVD موجود است ! - نرم افزار Systran Translator Premium 6 مترجم عظیم متن 15 زبان زنده دنیا به یكدیگر با كمترین میزان خطا . - و كلكسیون دیكشنری های دو سویه شركت Lingvosoft برای 25 زبان زنده دنیا از جمله فارسی! قیمت : 4900 تومان 




ClipTrans برای ترجمه هر متنی كه انتخاب و كپی شده است !
شناختتان درست نبوده. نه. حداقل تو ظاهر و برخورد كه اينطور نيست. خيلي آرامتر شدهايد. اين بار مثل قبل از در كه آمديد تو، با همه سلام عليك بلند نكرديد. از شيطاني و شلوغبازي هم خبري نبود. خب شايد. شما كه ميبينيد فرق كردهام، بايد بگوييد، من كه خودم نميدانم. انگار بزرگ شدهايد. اگر اين يك تعريف است، قبول ميكنم. ولي اگر تويش تكهاي پنهان است، صريحا ردش ميكنم. نه، جدي گفتم. خب برويم سر ... ببين، اول قبل از اينكه سؤال بپرسيد، من يك چيزي بگويم. چند وقت پيش، يك بابايي آمده با من مصاحبه كند، از من ميپرسد: چرا با پشت دوربين صحبت ميكني؟ خب دوست دارم. اين ويژگي است. نقص نيست. چرا ندارد؟ چرا مثلا شما دندانهاي جلويت خرگوشي است؟ چرا اينجوري لباس ميپوشي، چرا اينجوري كار ميكني، اينطوري حرف ميزني؟ خب ويژگي فرديام است. منظورتان چي است؟ تعطيلش كنيم برويم ديگر. هيچي هم ازتان نپرسيم. نه، يك گپ خوب و دوستانه. چند وقت پيش، يك نفر با من مصاحبه كرد، عالي بود. يك آدم ژرفنگر و تيزبين كه برنامه را خورده بود. بههر حال همشهري جوان يك مجلة پرمخاطب است و اگر شما من را دعوت كرديد و چهار نفر ديگر را دعوت نكرديد، يعني برنامه ديده شده. بياييد به اينها بپردازيم. يعني همهاش ازتان تعريف كنيم؟ نه، انتقاد هم بكن، ولي اصولي. مثلا يك نفر ديگر آمده پشت صحنة برنامه. قبلش من كلي تحويلش گرفتم. خودتان ديديد كه من چقدر وقتي ميآييد پشت صحنة برنامه يا زنگ ميزنيد، گرم برخورد ميكنم. خلاصه آمده پشت صحنه و از من ميپرسد: «چرا شما زياد حرف ميزنيد؟» من هيچي نگفتم. باز ميگويد: «از اين متني كه خوانديد، خوشمان نيامد.» خب خوشت نيايد من چيكار كنم. به هر حال، ما كاري به برنامه نداريم. ميخواهيم راجع به خودتان حرف بزنيم. بارك الله، خوب است. بپرسيد بابا جان. چرا اينطوري حرف ميزنيد؟ مگر چند سالتان است كه ميگوييد باباجان؟ پيرم ديگر. 56 هستم ديگر. آخرهايش است. هنوز كه كلي مانده. خانه، خانواده، زندگي. ببينيد، يكي بايد بيايد كه نه مثلا خودش بهات بگويد كجايي؟ بيا با هم برويم تئاتر. بايد زني باشد كه تو بدون آن اصلا نتواني بروي تئاتر، كه پيدا نميشود. ان شاالله پيدا ميشود. خب اول از حرفهاي مخالفين سرسخت شروع كنيم. من مخالفين را بيشتر دوست دارم. حتي اگر فحش بدهيد هم خدا را شكر ميكنم كه برنامه اينقدر ديده ميشود و اينقدر مخاطب مخالف و موافق دارد. با حرفهايي كه اول مصاحبه زديد، به نظر نميآيد از مخالفين دلخوشي داشته باشيد. من يك آدم خنثي نيستم. آدمهايي كه با من برخورد ميكنند، چه در برخورد عادي چه در اجرا، چه در نقش بازي كردن، از من نميگذرند. روي من ميمانند. براي يك عدهاي مقبول واقع ميشوم و آنها از من خوششان ميآيد. در عدهاي هم به شدت احساس دافعه ايجاد ميكنم. هيچ وقت حد وسط ندارد. خب مخالفين ميگويند كه شما توي اجراي برنامهها زيادي اعتماد به نفس داريد. ببخشيد كه آدم معتمد به نفسي هستم، از اين به بعد سعي ميكنم يك خورده تزلزل شخصيت داشته باشم. ببينيد همة آنهايي كه از در مخالفت با بنده وارد ميشوند، همراه با ساير موافقين بنده، هم داستان هستند كه اين برنامه (كوله پشتي) با ساير برنامههاي معمول تلويزيون، متفاوت است و شيوة اجراي اين برنامه حتي تا به حال مورد آزمايش هم قرار نگرفته. به خاطر همين اجرا هم هست كه برنامه ديده شده و استقبال ميشود. شيوة اجرا كردن برنامه بايد با يك جسارتي همراه باشد. موافقين اين حقير، از اين جسارت مجري در برنامه كه مبتني بر دانستههاي فرد به همراه ابتكار است، استقبال ميكنند. عدهاي ديگر، از اين جسارت، معاني ديگري تعبير ميكنند. خودتان اين تعابير را ميگوييد يا من بگويم؟ من ميگويم. ببينيد، يك عده، فرهنگ غالب تلويزيون را قبول دارند. دقيقا مثل فرهنگ غالب صفحة اول روزنامهها. اگر الان لوگوي شما با خط تحريري نوشته شود، مطمئنا آنهايي كه بهاش عادت كردهاند، نميتوانند با طرح جديد ارتباط برقرار كنند. يا شما اگر قطع روزنامه اطلاعات يا كيهان را كه سالهاست اين شكلي است عوض كنيد، چي ميشود؟ ما عادت كردهايم مجري تلويزيون از مخاطب يا مهمان برنامه ساكتتر باشد يا كمتر بداند. يك بار كه يك مجري را همپاي مهمان و يا سواد او را در حد اطلاعات مهمان ببينند، اين قضيه را بر نميتابند. اسمش را ميگذارند اطلاعات فروشي. يعني شما هيچ وقت، اين كار را نميكنيد؟ ببينيد، خيليها دلشان ميخواهد مجري همهاش كله تكان بدهد يا اطلاعاتي بدهد كه بيننده دارد. مثلا تولد امامجواد(ع) فقط بيايد بگويد: «ميلاد امام جواد(ع) مبارك باد.» ولي اگر من يك نكته از زندگي امام جواد(ع) بگويم كه كسي نميداند، بعضيها خوششان نميآيد. چون عادت ندارند كسي چيزي بگويد كه قبلا نشنيدهاند و جديد است. براي همين حرفهاست كه امسال نسبت به سال قبل، يك كم حسابشدهتر عمل ميكنيد؟ ببينيد، يك مثال بزنم. توي آن شيوة قديمي اجراي برنامة نيمرخ، خيلي از مجريهاي تواناي ما كار كردند. آمدند و رفتند و برنامه تمام شد. آخرين سري نيمرخ را هم خودم اجرا كردم. ولي آيا من در كولهپشتي، چيزي يا نشانهاي از اجراي نيمرخ با خودم آوردم؟ نه، در كوله پشتي، هيچ وقت مجري از جايش تكان نميخورد. ولي آيا ميتوانيم بگوييم اين برنامة راديويي است؟ بيانصافترين مخالفها هم اينرا نميگويند. چون در تمام طول برنامه مجري يك سري مفاهيم را با حركات دست و صورتش انتقال ميدهد. سال اول، شيوة اجرايي من شيوهاي بود با حداكثر هاشور و تضاد با متن و بستر اصلي آن روزگار. در كوله پشتي دوم، اينرا به يك خط ديگري برديم و به يك اعتدال رسانديم. آنجا ديگر با اينكه انتقادها به كوله پشتي 2 خيلي زياد بود، برنامه قوام آمده بود و جاي خودش را باز كرده بود. در كوله پشتي سوم حالا نه تنها برنامه جا افتاده كه دارد منتشر ميشود و گسترده ميشود. اين تغييري كه شما ميگوييد، نمود بيروني ديگري دارد. مثلا چيزي كه بينندهها در ظاهر برنامه به عنوان تغيير ميبينند، اين است كه شما پارسال به مهمانهاي برنامه گير ميداديد، ولي امسال به مهمانها كار چنداني نداريد و بيشتر به smsها و نامهها جوابهاي تند و تيز ميدهيد. اصلا اينطور نيست. به نظرم اينها اظهار نظرهاي سطحي است. من هيچوقت از هجمههاي سطحي، نه خوشحال شدهام، نه ناراحت. هميشه تشويقهاي عمقي و حتي انتقادهاي عميق، ارزشمند بوده. نظر همه محترم است. ولي آن چيزي كه در جانماية كار من تأثير دارد، آن چيزهاي ژرف و عميق است و ما در اين برنامه، گيرمان را از مهمان بر نداشتيم. شيوة ما همان شيوه است، اما شما در غالب برنامههاي امسال، چند تا تغيير ميبينيد. گاهي آدم فكر ميكند شما ميخواهيد حالگيري كنيد؟ در سه سال گذشته، كولهپشتي از يك برنامة مهمانمحور تبديل شد به يك برنامة مجريمحور. تمام فشارها روي من بود. عدهاي از منتقدين «نوك انگشت نگر» (نه ماه نگر) و مديرهاي مياني (نه سطح بالا) تصورشان اين بود كه من فقط قصد چلاندن و غافلگير كردن مهمان را دارم؛ در صورتي كه اينطور نبود. من با مهمان بازي ميكردم، چون خيليهايشان در مقابل دوربين حرف نميزنند يا اصلا در زندگي عاديشان كم حرف و نجوش بودهاند. حالا آنها وارد برنامه شده بودند و چون حرف يا كاري در سطح جهاني داشتند، بايد مطرح ميشدند. ولي اهل گپ زدن نبودند. http://www.hamshahri.net/images/upload/news/pose///hoseini-1106.jpg (http://groups.yahoo.com/group/iran-iran) من اين ايثار را ميكردم و پدر خودم را در ميآوردم تا برنامه خوب بشود. مهمان حرف بزند. اما امسال، اين ايثارگري را در جهت حفظ برنامه كردم. ديدم خيليها اين را با اذيت كردن مهمان يا به رخ كشيدن اشتباه ميگيرند. حالا امسال، نتيجة اين فداكاري و ايثارگري چي شده؟ حالا در نقدها ميگويند كه مهمانهايتان خوب نيستند. در صورتيكه اينها همان مهمانهاي پارسال هستند. ولي ديگر اينبار فرزاد حسني وارد آن بازيها نميشود كه تيرها را به سمت خودش بگيرد تا برنامه را پر مخاطب بكند. همة اين كارها را به خاطر حرفهاي مخالفين ميكنيد؟ من ميخواهم به اينها ثابت كنم كه اگر برنامة ما اين همه ديده شد، به خاطر اين بازيها بود. حالا اگر مهمان، مهمان ضعيفي باشد، من عادي با آن برخورد ميكنم. يك سري مهمان باهوش هم هستند كه دليلي ندارد آنها را دور بزنم. آنها از پسِ اين غافلگيريهاي من بر ميآيند و به نحوي برخورد ميكنند كه شيرين ميشود. در برنامة امسال، من اينرا برداشتم. حالا ديگران فهميدند كه چقدر نوع اجراي شما تأثير داشته؟ كاملا. آنهايي كه بايد بفهمند، فهميدند. يك عده هم كسب و كارشان فهم نيست. فقط حرف زدن و يك چيزي نوشتن است. آيا شما تا حالا فقط براي كسب و كار نوشتهايد؟ اگر جوابتان آره است، برايتان متأسفام. نظرتان راجع به اينكه ميگويند آدمها را نابود ميكنيد، چي است؟ دليلش عادت نداشتن به ادبيات غير كت شلواري است. اين فرق ميكند. همة ما از اين مجريهاي كت شلواري و خشك و شيوة اجراي كلاسيكشان بدمان ميآيد. دروغ ميگوييد؛ خيلي هم دروغ ميگوييد. اتفاقا شما با اينها عجينتر هستيد. آخر كي گفته كه همسن و سالهاي ما … قاطعانه ميگويم دروغ ميگوييد. حرف زدنهايتان، نوع سؤالهايتان اين را نشان ميدهد. فكر ميكنيد دليل پر مخاطب بودن برنامه، همين شيوة اجرايتان است؟ چندين برنامه همزمان با برنامة ما پخش ميشود كه مهمان ميآيد تويش. چرا نگاه نميكنيد؟ خيلي زياد است، ولي چرا؟ چرا نگاه نميكنيد؟ كسي در آنجا به مهمان كاري ندارد. اصلا كسي به كسي كاري ندارد. 8 تا سؤال بايد بپرسند و 8 تا جواب بدهند. فرقي نميكند. ولي در برنامة كولهپشتي، خود مخاطب، با هيجان برنامه شريك است. در برنامة كولهپشتي اين توقع برآورده نميشود كه يكي بيايد و فقط ازش تمجيد بشود يا يك سري سؤال از پيش تعيين شده پرسيده شود. ولي در جاي خودش احترام همه حفظ ميشود معتقديد كه هيچوقت تا حالا توي برنامههايتان احترام كسي از بين نرفته؟ هيچوقت احترام هيچ مهماني از بين نرفته. اگر مثال نقض داريد، بگوييد. كلي گويي نكنيد. در همة برنامهها، يك مثال پيدا نميكنيد كه به مهمان توهين شده باشد. در بخش smsها چطور؟ بخش smsها يكي از پرطرفدارترين بخشهاي برنامه است. ما smsها را با طنز و شوخي و مطايبه جواب ميدهيم. عمران صلاحي در تعريف طنز ميگويد: «هجمه به يك سوژه.» وقتي يكي sms ميزند كه «من از شما متنفرم» و شما جواب ميدهيد «تنفرها از ما به محبت تبديل ميشوند» اين يك جواب واقعي است كه در اين صورت طنز و مطايبهاي ندارد. پس طنز نيست؛ يك جور مسخرهكردن و دست انداختن است. اگر توي فرهنگ شما اين توهين و بياحترامي است، من قبول دارم. اگر با گفتن اينكه «فرق تنفر با عشق، يك لك لحظه است و ...» به مخاطب توهين ميشود، بنويسيد فرزاد حسني توهين ميكند. عين همين را بنويسيد. خدا را صد هزار مرتبه شكر. دست انداختن، توهين به طرف مقابل نيست؟ بايد چي ميگفتم؟ عذر ميخواهم كه از من متنفريد؟ مرز بين حاضر جواب بودن و جواب مناسب دادن با هر جوابي دادن چي است؟ مرزش را توي برنامة ما ميتوانيد پيدا كنيد؟ اصلا يك چيز جالبي هست. ببينيد يك جوك را من تعريف ميكنم، ميگوييد چه با نمك! يكي ديگر ميآيد همان را تعريف ميكند، ميگوييد چه بيمزه. سليقهاي است. اصلا بين اين دو كه ميگوييد، نميشود با فرمول و تئوري مرزبندي كرد. اگر يكي از مهمانها يا بينندهها به خاطر اين نوع برخوردهاي شما و جواب دادنهايتان اعتماد به نفساش را بدجوري از دست بدهد، حقالناس نيست؟ آن آدمي كه با اينچنين ضربهاي اعتماد به نفساش را از دست ميدهد، آيا ميشود اميد داشت كه در زندگي هيچوقت اعتماد به نفسش را از دست ندهد. اگر قرار است با يك مطايبه در گفتوگوي تلفني يا مصاحبه، كسي خودش را ببازد، در خيلي جاهاي ديگر هم خواهد باخت. من نميتوانم به خاطر ظرفيت متغير آدمها نيمة خالي ليوان را ببينم! هيچ وقت به خاطر بوسيدن يك بچه دولا نميشوم. بغلش ميكنم ميآورم بالا. http://i2.tinypic.com/x535i1.jpg (http://groups.yahoo.com/group/iran-iran) شما گاف نميدهيد؟ هيچ وقت گاف ندادهام. حتي ثانيهاي يا حتي محض نمونه يك بار در طول زندگي اجرا؟ انسان جايزالخطاست. اما من تا به آنجايي كه ميدانم گاف ندادهام. گاف اجرا چي؟ اصلا. برويد بگرديد پيدا كنيد. ما مجريهايي داريم كه حضرت فاطمه را ميگويند سلام الله عليه، خسي در ميقات را ميگويند: «حسني در ميقات»، كتاب اخلاق اَشراف را ميگويند اخلاق اِشراف. يك بار اينها را نمينويسيد، چون از سطح عادي پايينتر هستند و عدهاي خوششان ميآيد. ما كه اصلا يك ستون گوي و تمشك گذاشتهايم براي همين كار. كاري ندارم، ولي خيلي از روزنامهنگارها احساس خدايي ميكنند در انتقاد كردن. اگر حرف من را تأييد نكنيد، دروغ گفتهايد. آيا خيلي از شما خبرنگارها نميرويد سراغ آدمها كه خردشان كنيد؟ چرا خيلي از هنرمندهاي طراز اول حاضر نيستند با برخي خبرنگاران مصاحبه كنند؟ شما اجراهاي خارجي را نگاه ميكنيد. منتقدين انتلكتوئل خندهدارمان ميگويند چرا تلويزيون ما در سطح تلويزيون خارجي نيست. مگر تو نقدت در سطح نقد خارجي هست http://i6.tinypic.com/1238qb5.jpg (http://groups.yahoo.com/group/iran-iran) منظورتان از مثال اجراي خارجي چي است؟ اينكه مردم آنها جنبه و ظرفيت دارند و اين حرفها؟ منظورم جنبه و ظرفيت نيست، نوع نگاه به مهمان است. كي قرار است جنبة مردم را تكان بدهد؟ شما قرار است جنبة مردم را تكان بدهيد؟ نگاهها خيلي عوض شده. ما در برنامة كوله پشتي، كاريكرديم كه سطح خيلي از برنامههاي تلويزيوني عوض شود. الان برنامهاي كه بخواهد به شيوة سابق ساخته شود، مخاطب ندارد. خب اين تأثير است. حتما بايد يارو پلاكارد بزند. «از امروز به علت شيوة اجرايي در برنامة «كولهپشتي» ما برنامهمان را عوض ميكنيم؟» نه، ولي ميبيني كمكم برنامه فيد ميشود. خيليجاها ميگويند شيوة اجرايي برنامة كوله پشتي باعث شد كه شيوة اجرايي برخي از برنامههاي بيبو و بيخاصيت، مخاطبهاي گذشتهاش را از دست بدهد. ديگر مردم برنامههايي را نگاه ميكنند كه يك رِندي و جسارت در آن وجود داشته باشد و جسارت با هتاكي و ناهنجاري خيلي فرق ميكند. تا حالا شده گرية كسي توي برنامه را در بياوريد؟ توي برنامه؟ نه، هيچ وقت. امكان دارد به خاطر مسائل معنوي و عاطفي، كسي گريه كرده باشد حالا ميخواهم راجع به همين مسائل معنوي و عاطفي توي برنامههايتان صحبت كنم. باشد؛ به شرطي كه به احساسات بشري و شخصي كسي نه وهني ايجاد بشود و نه سؤال پيش بيايد. خيلي خوب، قبول. بعضيها ميگويند اگر فرزاد حسني به اين شدت بر رعايت ارزشهاي حاكم بر جامعه اصرار نميكرد، ميتوانست تا اين جا بالا بيايد يا نه؟ ما در برنامههاي مختلف تلويزيوني، رويكرد مذهبي و اجتماعي داشتيم. چرا رويكرد مذهبي برنامة ما مقبول واقع شد؟ چون فرمايشي نبود. اگر فكر ميكنيد فرمايشي است، بياييم طرح اوليه برنامه را ببينيم. ما قرار بود صرفا يك برنامه علمي داشته باشيم. ولي ما بنا به خواست عوامل و حقير، اين آيتمها را اضافه كرديم و مردم خوششان آمد و پسنديدند. آنچه كه مردم برداشت ميكنند و خوششان ميآيد، درست است. كارنامة كاري بنده، مؤيد اين حرف است كه كارهايي كه آقاي حسني ميكند، در چه اندازهاي است. با چه برنامهاي شروع كردم و ادامه دادم، همه ميدانند. آقاي حسني، توانايي انداختن مردم تو آب و گرفتن دست خوانندهها و انداختن دود زير پايشان را ندارد؟ ته دلتان ميدانيد ميتوانم. ولي آيا از اين كارها كردم؟ برويد سابقة كارهاي من را در راديو، تلويزيون و اجرا ببينيد. در تمام برنامههاي من بايد مذهب و دفاع مقدس وجود داشته باشد. دليلش اعتقاد شخصيتان است؟ بله. دقيقا اعتقاد شخصي است. اين مسئله اگر مقبول رؤساي سازمان هست كه چه بهتر. ولي اگر نيست، به من ربطي ندارد. من چه در راديو و چه در تلويزيون كه خودتان شاهديد، و سريالهايي كه بازي كردم، آيا همه تمهاي پيشرو مذهبي داشتند يا نه؟ مسافري از هند، كمكم كن و غيره. من تعريف دارم براي خودم. به خاطر همين، توي هر سريالي بازي نميكنم. معيار بنده در شناخت هر موضوع، نگاه امام است و تا ابدالدهر هم انشاءالله همينطور خواهد ماند. و اين كلامي است كه كهنه نميشود. چرا هميشه بگوييم كانت گفت، ژولورن گفت، فلاني گفت، من حديث نبوي ميگويم. نميترسيد كه اين در كارهايتان آدمها را به اشتباه بيندازد كه ريا ميكنيد؟ من كاري به اين حرفها ندارم. كار ما اجرا است. بايد آنچه را كه اعتقاد داريم نشان دهيم. مثلا من دارم نقش يك رزمنده را بازي ميكنم. من بايد نشان بدهم روحيات يك رزمنده را. كار اجرا، نمايش است، جلوة ذاتياش است. عرضياش نيست. حرفت تو ذاتش است. مخاطب مجله، شما را نميبيند؛ ولي مخاطب تلويزيون، من را ميبيند. كار من، نمايش و ديده شدن است. بنده مبلغ هستم و دين خدا را ميخواهم با اجرايم تبليغ بكنم. پس آيا تا به حال شده به آن حسي كه به بيننده القا ميكنيد، اعتقاد نداشته باشيد؟ غير ممكن است. من تا به حال، هر آنچه كه در برنامههايم گفتم، همهاش را اعتقاد داشتم.اين اقبال را داشتهام آن چيزي را بگويم كه به آن معتقدم. پس تكليف بازي كردن چي ميشود؟ بالاخره شما سر اجرا نمايش بازي ميكند يا خودتان هستيد؟ در اجرا خود خودمم. ببينيد صحبت سر اين حرفها نيست! من تو بازيهايم هم زندگي ميكنم. دنيا عوض شده. شما هنوز فكر ميكنيد بازيگر فقط پل نيومن است؟ نه خير. اما شما داريد از اعتقاد حرف ميزنيد. من به چيزي كه اجرا ميكنم و حرفي كه ميزنم، اعتقاد كامل دارم. من اگر نقش را بازي ميكنم، خودم نيستم. من آن آدم هستم. همراهش هستم. اين از بازيگري. راحتتر بگويم من احساسم اين است كه بايد به شهدا جواب بدهم. وقتي يك مادر شهيد را ميبينم، ميترسم. من سه بار بگويم امام، دفعة سوم گريهام ميگيرد. و من همين هستم كه هستم. هر كي ميخواهد خوشش بيايد يا هر كس بدش بيايد. به هر حال، قرارمان اين بود كه حرفهاي مخالفين را بزنيم. خب اشكال ندارد. من خوشم آمد. بايد اين حرفها را بزنيد. ما كه دعوا نداريم با هم. اصلا اين آسيبشناسي است. خيلي هم خوب است. بايد با هم بحث كنيم سحر69 Thursday 7 September 2006-1, 12:28 PM دستت درد نکنه من خیلی ازش خوشم نمیاد طنین آبی Thursday 7 September 2006-1, 01:46 PM خواهش میکنم سحرخانم من از رک بودنش واینکه تیکه های باحالی میندازه خوشم میاد ahura Tuesday 19 September 2006-1, 10:59 PM merci golam kheyli kheyli jaleb bood... ALEX2006 Tuesday 31 October 2006-1, 05:31 PM اين كه بازيگران سينماي ايران، از ديرباز هميشه با شايعات دست و پنجه نرم ميكردند، چيز عجيب و غريبي نيست، البته نه تنها در ايران، بلكه در تمامي كشورهاي جهان چهرههاي مشهور هميشه در كانون توجهات هستند، بهخصوص زندگي شخصيشان، شايد كمتر پيش بيايد كه هفتهاي زندگي شخصي و خانوادگي، نيكول كيدمن، جنيفر لوپز، جورج كلوني، http://www.global-proxy.com/proxy.php?q=aHR0cDovL2tzYWJ6Lm5ldC9waG90b3MvdDEtZ2 9hZi0yLmpwZw%3D%3D&p=1e3بريتني اسپيرز، شكيرا و ديگر بازيگران معروف هاليوود زير ذرهبين مطبوعات نباشند، البته در آنجا مطبوعات از آزادي عمل بيشتري برخوردارند و براي شايعات خود در حد چند سطر نوشته بسنده نميكنند... بلكه سعي ميكنند با تصاويري كه توسط خبرنگاران پاپاراتزي شكار ميكنند، براي ادعاي خود، تصاويري را به خوانندهها انتقال دهند... اما اين تمام قصه نيست، چرا كه پس از چاپ اگر بازيگر، خواننده و يا ورزشكار به ضررش تمام شود، غرامت سنگيني از نشريه مورد نظر ميگيرد و اگر برايش آن خبر، اهميتي نداشته باشد، اصلا به آن توجه نميكند... اما در ايران همه چيز برعكس است، مطبوعات به راحتي درباره كسي، چنان مطالبي مينويسند و نه تنها به شخصيت فرد موردنظر نزديك نيست، بلكه به هيچ عنوان ارتباطي ندارد و عيجب اين كه، فرد مورد نظر هم هيچ اقدامي نميكند... يكي از اين بازيگران معروف كه حال بايد نام سوپراستار را رويش گذاشت و دوست نداشت نامش فاش شود به ما گفت: ديگر برايم اين شايعات بياساس عادي شده است، يعني اصلا توجهي نميكنند، چرا كه آنقدر نشريه زرد، از اين در و آن در مثل قارچ درآمده كه نميدانيم كدام http://www.global-proxy.com/proxy.php?q=aHR0cDovL2tzYWJ6Lm5ldC9waG90b3MvdDEtZ2 9hZi0zLmpwZw%3D%3D&p=1e3 (http://www.global-proxy.com/proxy.php?q=aHR0cDovL2tzYWJ6Lm5ldC9waG90b3MvdDEtZ2 9hZi0zLmpwZw%3D%3D&p=1e3)يك راست ميگويند يا دروغ... اگر بخواهيم از آنان شكايت كنيم، بايد دو ماه وقتمان را به جاي لوكيشنهاي فيلمبرداري در دادگاه بگذرانيم... تعدادشان هم كه ماشاءا... يكي دو تا نيست... اين بازيگر نام آشناي سينماي ايران ميگفت، پس سعي ميكنيم از كنار آن بيتوجه بگذريم... زماني كه از او پرسيديم، پس پاسخ دوستان و اقوام را چه ميدهيد گفت: شايد برايتان جالب باشد، براي آنان هم عادي شده است. ديگر آنان هم متوجه شدند كه اين نشريات تنها به خاطر تيراژ بالاتر دست به چنين كارهايي ميزنند و تيتر انتخاب ميكنند، و جالبتر اين كه مردم هم متوجه شايعات و اخبار كذب اين نشريات شدهاند كه حاضرند براي فروش بيشتر اقدام به چنين كارهايي كنند و با آبروي اشخاص بازي كنند، در صورتي كه ادعاي كار فرهنگي هم دارند... مردم چقدر در اين نشريات، شايعاتي را بخوانند كه پس از مدتي متوجه شوند، كذب محض است، پس براي آنان هم عادي شده است... *** شما در طول چند سال اخير به اخباري كه در مورد «هديه تهراني» گفته شد، توجه كنيد، ميدانيد اين نشريات چندبار او را به خانهبخت فرستادند، يكبار محمدرضا گلزار را شوهر آينده او معرفي كردند، روز ديگر فلان كارخانهدار... روزي يكي از http://www.global-proxy.com/proxy.php?q=aHR0cDovL2tzYWJ6Lm5ldC9waG90b3MvdDEtZ2 9hZi00LmpwZw%3D%3D&p=1e3[/url]بازيگران تازه كار سينماي ايران به نام «صفوي» را... روز ديگر فيلمبردار ايرانيالاصل فيلم سينمايي ارباب حلقهها را و... اما همه ميدانيم كه هديه خانم همچنان مجرد است و زندگي با مادر را براي خود انتخاب كرده است... و يا درباره همين بازيگران مجموعه نرگس... انواع و اقسام شايعات، گفتگوهاي خيالي، خبرهايي از زندگي شخصيشان و... اما شايد در تاريخ سينماي ايران پس از انقلاب هيچ بازيگري مانند «محمدرضا گلزار» خوراك و سوژه مطبوعات نشد... او بارها توسط اين نشريات ازدواج كرد و جدا شد، درحالي كه او زندگي آرامي را در كنار خانوادهاش سپري ميكند... اين روزها در بيشتر مطبوعات ايران، از ازدواج قريبالوقوع او با «مهناز افشار» مطالبي به چاپ ميرسد كه باعث تعجب همگان شده است... رضا گلزار داماد ميشود، مهناز افشار عروس ميشود، فيمل سينمايي «آتشبس»، به واقعيت نزديك شد... رضا و مهناز در زمان تصويربرداري عاشق يكديگر شدهاند و... اما... يكي از نزديكان رضا گلزار كه هر روز با اوست، اين خبر را كذب محض دانست و گفت: چنين چيزي واقعيت ندارد، جالب است، اين خبر را از شما ميشنوم، به او گفتم اكثر نشريات اين موضوع را نوشتند و حتي تيتر يك مطالب خود انتخاب كردند كه او گفت: «شايد باورتان نشود، ما اصلا به اين نشريات توجهي نميكنيم، شايد تا چندي پيش نگاهي به آنان http://www.global-proxy.com/proxy.php?q=aHR0cDovL2tzYWJ6Lm5ldC9waG90b3MvdDEtZ2 9hZi01LmpwZw%3D%3D&p=1e3[url="http://www.global-proxy.com/proxy.php?q=aHR0cDovL2tzYWJ6Lm5ldC9waG90b3MvdDEtZ2 9hZi01LmpwZw%3D%3D&p=1e3"] (http://www.global-proxy.com/proxy.php?q=aHR0cDovL2tzYWJ6Lm5ldC9waG90b3MvdDEtZ2 9hZi00LmpwZw%3D%3D&p=1e3)ميانداختيم و لبخند ميزديم، اما حالا حتي نگاه هم نميكنيم، وي در ادامه ميگويد: تا چندي پيش، دوستان و اقوام گاهي اوقات با من و يا رضا تماس ميگرفتند و اين اخبار را به ما ميدادند، اما حالا آنها هم تماس نميگيرند، چون ميدانند اين اخبار كذب محض است، ديگر آنان هم مثل ما عادت كردهاند... وي در ادامه گفت: اگر چنين چيزي هم صحت داشت، هيچوقت، هيچ يك از دو طرف كاري نميكردند كه اين موضوع شخصي به مطبوعات كشيده شود... ازدواج گلزار و افشار از كجا خبرش آمده، من هم نميدانم... اين نزديك رضا گلزار افزود: عملكرد اين نشريات باعث ميشود كه بازيگران حس خوبي نسبت به مطبوعات نداشته باشند و به همين خاطر با نشريات مصاحبه نكنند، مگر نشرياتي كه معتبر بوده و اخبار آنان دقيق باشد كه آنها هم با شك و ترديد انجام بگيرد... nazanin91 Tuesday 31 October 2006-1, 06:04 PM ممنون از اطلاعاتت از دسته این نشریه ها و روزنامه ها که هرچی میکشیم از ایناست............................ خسته نباشی رابین Tuesday 31 October 2006-1, 06:17 PM چه جلب http://www.siscenter.com/Smiley/48.gif ستاره كوچولو Tuesday 31 October 2006-1, 09:18 PM mamnoon alex jan manam tooye khanevadeye sabr khoondam ke in ghazie shayeE boode hana-petgar* Tuesday 31 October 2006-1, 11:31 PM ممنون الکس جان از دست این نشریه ها ahura Friday 3 November 2006-1, 12:41 PM مرسي خيلي جالب بود. مهربان Thursday 12 July 2007-1, 01:41 AM آدرس سايت برخي از هنرمندان بهرام رادان www.bahramradan.com محمدرضا گلزار www.mrgolzar.ir مهران مديري www.mehranmodiri.com سيامك انصاري www.siamakansari.com ابراهيم حاتميكيا www.sasite.net/hatamikia فاطمه معتمدآريا www.motamedaria.com مجيد مجيدي www.cinemajidi.com لاله صبوري www.lalesabouri.com بهمن قبادي www.mijfilm.com خانواده مخملباف www.makhmalbaf.com اليزابت اميني www.elizabeth-amini.com حسام نوابصفوي www.hesamnavabsafavi.com اميرحسين صديق www.sedigh.com پانتهآ بهرام www.panteabahram.com پژمان بازغي www.pejmanbazeghi.com رضا عطاران www.rezaattaran.com شقايق دهقان www.shaghayeghdehghan.com ماهايا پطرسيان www.mahayapetrossian.com پوران درخشنده www.p_derakhshande.com تهمينه ميلاني www.tahminehmilani.com ------------------------------------------------------------ آدرس تعدادي از سايتهاي سينمايي سينماي ما www.cinemaema.com ايران اكتور www.iranactor.com سوره سينما www.sourehcinema.com سينت www.cinetmag.com فكسون www.faxon.com سينماي ايران www.cinemaeiran.com فيلم نيوز www.filmnews.ir پرشيا فيلم www.persiafilm.com گيشه www.gishe.com پايگاه فيلم كوتاه www.shortfilmnews.com پيك مستند www. peykemostanad.com ايران بازيگر www.iranbazigar.com سينماگران www.cinemagaran.com هنرپيشه www.honarpisheh.com mahdi.qa Tuesday 24 July 2007-1, 12:33 PM منم رفتم تو کار زیر خاکی .(تاپیکهای تارخ گذشته ) خیلی جلبه .ممنون مهربان Tuesday 24 July 2007-1, 01:27 PM خيلي خوبه مرسي پدرخوانده Sunday 12 August 2007-1, 12:12 PM گونه سینمایی در آغاز راهhttp://www.aftab.ir/news/2007/aug/06/images/b8d0135aae96ca1ecc236c39a2afcb5a.jpgتام تیکور در فیلم "پرنسس و سلحشور" می کوشد با وارد کردن سویه های خاص و مدرن در شیوه روایت و تصویرسازی به گونه سینمایی جدید و به تعبیر برخی پسامدرنیستی دست پیدا کند. گونه ای که با هر عنوانی هنوز مرحله آزمون و خطا را طی می کند.http://www.aftab.ir/images/news/break.gifتام تیکور در فیلم "پرنسس و سلحشور" می کوشد با وارد کردن سویه های خاص و مدرن در شیوه روایت و تصویرسازی به گونه سینمایی جدید و به تعبیر برخی پسامدرنیستی دست پیدا کند. گونه ای که با هر عنوانی هنوز مرحله آزمون و خطا را طی می کند. فیلم "پرنسس و سلحشور" ساخته تام تیکور فیلمساز آلمانی که با فیلم "بدو لولا، بدو" مورد توجه قرار گرفت، هر چند از سوی تحلیل گران به فیلمی با نشانه های پسامدرنیستی تعبیر می شود، اما بیش از هر چیز فیلمی است که به شیوه ای سوررئال و با تکیه بر جنس قصه های افسانه ای و پریان فقدان عشق را در زندگی بشر مدرن کالبد شکافی می کند. فیلم قصه ای امروزی را با نشانه های رئال به شیوه ای خاص روایت می کند. شیوه ای که با وارد کردن کدهای سورئال و فرا واقعگرایانه برجسته می شود و تلفیقی از مولفه های این دو گونه است که درام را شکل داده و در واقع ماجرا را پیش می برد. تیکور با انتخاب چنین شیوه ای دست خود را به اندازه کافی برای پرداختی نامتعارف از اتفاقات و ماجرایی که روایت می کند باز گذاشته تا خوانش خاص و مدرن خود را از افسانه های پریان ارائه کند. تیکور مولفه های واقعگرایانه را در سرتاسر کار لحاظ کرده و این گونه است که شیوه داستان گویی او بیش از هر چیز سلیقه و خواست فیلمساز را در بازنمایی ذهنیاتش برجسته می کند و در نهایت به شیوه ای از فیلمسازی نزدیک می شود که به علت نزدیک نبودن به تعاریف مرسوم از گونه های سینمایی و ... سینمای پسامدرن نام می گیرد. فیلم در زمان معاصر قصه پرستار یک درمانگاه روانی (سی سی) را روایت می کند که بر اثر تصادف دچار آسیب جدی می شود و مرد جوانی (گودو) به نجات او برمی آید. فیلمساز در حالیکه از ابتدا با تماشاگر قرار می گذارد که با شیوه خاص او در بسط سلیقه ای روایت خو بگیرد، در صحنه تصادف هم به همین شیوه متوسل می شود تا با بسط آن جایگاه این اتفاق و تبدیل شدن گودو به یک منجی در ذهن سی سی را برجسته کند. فیلم با انتخاب روایت اول شخص و حضور این نریشن در کلیت فیلم تلاش می کند فیلم را به روایت قصه های پریان نزدیک کند و در این میان موقعیت را برای مرور ذهنیات سی سی در چنان موقعیت خطیری که زیر تریلی گیر افتاده، فراهم کند. سی سی در لحظاتی که گودو در حال سوراخ کردن گلوی او و فرو کردن نی برای کمک به نفس کشیدن اوست (با تکیه بر همه جزئیات رئالیستی این عملیات) اشک های گودو را در حال جاری شدن می بیند و به یاد حرف های مادرش در کودکی می افتد که می گفت( مردها همیشه یه جایی می رن ولی برنمی گردن، یا زندان یا ... ). روای در این آرزو به سر می برد که اگر مردی با چنین دلسوزی و مهربانی پیدا شود ارزش آن را دارد که کسی زندگیش را وقف او کند. همین منولوگ خارج از متن است که پس از آن جستجوی قهرمان قصه را به شیوه قهرمانان افسانه ای برای پیدا کردن گودو نمادین می کند و در عین حال وجهی از رئالیسم و سورئالیسم را در هم می آمیزد. سی سی با در دست داشتن یک دکمه از گودو همراه با یک نوجوان نابینا به جستجوی او برمی آید. جستجویی که با قواعد رئالیسم به نظر ناممکن می آید ولی اتقاق می افتد. سکانس مستقلی در میانه راه این جستجو برای قوی کردن انگیزه های سی سی وجود دارد که پس از سرخوردگی او از اولین برخورد با گودو قرار دارد، وقتی مرد صراحتاً به او می گوید تمایلی به دیدنش ندارد. این سکانس بیش از هر چیز بر تنهایی و خالی بودن زندگی سی سی و تلاش او برای پیدا کردن یک ریسمان برای چنگ زدن صحه می گذارد. سی سی در اتاق ماتم زده خود در آسایشگاه در حال تماشای تلویزیون است و صحنه ای از فیلمی کلاسیک را می بیند که مرد به خواسته زن در شب خورشید را برایش به آسمان می آورد. صحنه ای که اشک بر چشم سی سی می آورد و او را شبانه در باران دوباره به کلبه گودو می کشاند. در میان همه وجوه رئال که فیلم سعی می کند به نشانه های شاخص آن وفادار بماند، بسط و پرداخت سورئالیستی لحظاتی خاص که نقش تعیین کننده دارند به نوعی ساختار خاص و نامتعارف فیلم را شکل می دهند. مانند سکانسی که سی سی پس زده شده از خانه گودو پس از یک برخورد فیزیکی، در میان باران به روی تپه می رسد و ... باران سیل آسا ناگهان قطع می شود و به دختر جوان فرصت می دهد روی چمن های خیس دراز بکشد. یا پرداخت سکانس دزدی از بانک، چگونگی رهایی از دست نگهبان بیهوش شده، گرفتن اسلحه از دست مأمور بانک و نهایتاً فرار. پرداخت ماورائی که تیکور در زیرلایه فیلم لحاظ کرده در لحظاتی پررنگ شده و زمانی خودخواسته جای خود را به رئالیسم می دهد و در کلیت اثر جای خاص خود را باز می کند. مانند تعبیری که دوست گودو از اتفاقی که برای همسر او افتاده ارائه می دهد ( باید از دستشویی در بیاد). دستشویی پمپ بنزین به مثابه ارتباط قطع شدنی گودو با گذشته و نوعی عذاب وجوان است که زندگی عادی او را در زمان حال دچار تنش و اختلال کرده و خارج شدن از دستشویی به نوعی در زمان حال زندگی کردن تلقی می شود. فیلم در بخش های پایانی تا حد زیادی تعادل لحن خود را در تلفیق رئالیسم و سوررئالیسم از دست می دهد و بدل به اثری معنا گرایانه و فراواقعی می شود. فرار سوررئال گودو و سی سی از آسایشگاه با شیرجه زدن در آب و آن نماهای رویا گون در عمق آب و پس از آن نوعی سرگردانی نمادین در جاده ای که به همان پمپ بنزین می رسد. فیلم در این بخش با غلتیدن به ورطه یکسویه نگری کاملاً در خدمت مفهوم و البته پایان آرمانی مورد نظر فیلمساز قرار می گیرد. خروج وجدان یا تجسم افکار گذشته گودو از دستشویی پمپ بنزین، حضور او در خودرو، همراهی با سی سی و گودو و نهایتاً خروج او از خودرو در جهت آزاد شدن گودو از کابوس گذشته مفهوم پیدا می کند و نهایتاً رسیدن به اتوپیای فیلمساز در انتهای جاده ای کوهستانی که آرامش و آینده را برای این زوج به همراه می آورد. "پرنسس و سلحشور" چه در زمره فیلم های پسامدرنیستی جای بگیرد و چه عنوانی دیگر، تلاش می کند از تلفیق حسی و چه بسا ذهنی دنیاهای واقعی و فراواقعی و همچنین دخیل کردن مفاهیم ماورایی به ساختاری نو و نامتعارف دست پیدا کند. هر چند معیاری برای سنجش کم و کیف رویکرد فیلمساز در اثری تجربه گرا موجود نیست ولی اگر اصل را میزان ارتباط برقرار کردن مخاطب با کلیت اثر و همخوانی تغییر لحن فیلم و تعادل در رویکرد به سویه های مختلف لحاظ شده قرار دهیم، باید گفت "پرنسس و سلحشور" قوام کافی در پرداخت و تلفیق این سویه ها ندارد. تحلیل: خبرگزارى مهر پدرخوانده Sunday 12 August 2007-1, 12:18 PM سبك،شناسنامه هنرمند استدر یك حسن تصادف جالب توجه؛ بیشتر فیلمهایی كه در ماههای اخیر روی پرده آمدند، توسط زریندست فیلمبرداری شده بودند و این بهانهای شد برای یك گفتوگوی بلند با او.http://www.aftab.ir/images/news/break.gifدر یك حسن تصادف جالب توجه؛ بیشتر فیلمهایی كه در ماههای اخیر روی پرده آمدند، توسط زریندست فیلمبرداری شده بودند و این بهانهای شد برای یك گفتوگوی بلند با او. ● آقای زریندست، امسال شما سه فیلم را همزمان بر روی پرده داشتید، آیا سال پركاری را گذراندید؟ - اولا در اكران همزمان این سه فیلم، من دخالتی نداشتم، و دلیلی بر پركاری یا كم كاری من نمیشود. این اتفاق تصادفاً پیش آمد و دلیلی بر هیچ چیزی نیست. یكی از این فیلمها حدود سه سال بود كه در نوبت نمایش بود، ولی بنا به دلایلی نمایش آن به تعویق میافتاد و دو تا فیلم دیگر هم همزمان با این فیلم اكران شدند و سوءتفاهم ایجاد كردند. البته از نظر فرم هم با هم تفاوت داشتند، یكی از آنها اكشن بود ، یكی پلیسی و جنایی و دیگری... - عشقی- ملودرام(نقاب). این را شما كه بیننده و نقدكننده فیلم هستید باید بنویسید. من ممكن است یك فیلم مثل آتش بس كه كمدی خانوادگی است و یا یك فیلم مثل سنگ، كاغذ، قیچی كه اكشن باشد فیلمبرداری كنم، یا یك فیلم جنایی... مهم این است كه من از شما بپرسم این فیلمها موفق بودند یا نه؟ ● موفق بودند، فرم كار فرق داشت، مثلا نورپردازی نقاب، به هر حال در ایران فیلمبرداری نشده بود. ما وقتی یك فیلم را میبینیم متوجه میشویم كار شماست، تفاوت رنگها، شفافیت... مثلاً حكم. - خوشحالم كه این معلوم بودن به عنوان یك موج مثبت به حساب میآید. ● فیلمنامه چقدر بر روی كار شما تاثیر دارد؟ - بعضی وقتها كه فیلمنامه را حتما میخوانم و تایید میكنم. البته كه پیش میآید ما پیشنهادی را رد بكنیم. ولی پیش میآید كه با كاری نتوانم ارتباط برقرار كنم در نتیجه وانمود میكنم سرگرم كار هستم. فیلمنامه نقش زیادی دارد كه كاری را قبول كنم و با آن جلو بروم. ● فیلمبردار باید صاحب سبك مشخصی باشد، یا مجری ایدههای كارگردان؟ -این تعریف كه فیلم متعلق به كارگردان است یك تعریف حقوقی است نه حقیقی. تعریف درست این است كه یك فیلم را كارگردان نمیسازد، یك تیم میسازد؛ عناصر خیلی مهم این تیم، فیلمبردار، فیلمنامه، كارگردان... است و همین طور عناصر دیگر بازیگر، طراح صحنه و لباس و... اینها عواملی هستند كه در ساخت یك فیلم انرژی به وجود میآورند كه این انرژی باید در انتها تبدیل به یك انرژی واحد شود. انرژی واحد هم این است كه یك فیلم خوب ساخته شود. در واقع آن فیلم خوب نام حقیقی و حقوقیاش سینماست، ولی از لحاظ حقیقی واقعا كارگردان نیست كه فیلم را میسازد؛ كارگردان یكی از عوامل موثر ساخته شدن یك فیلم خوب است، در نتیجه اینكه شما فكر كنید همه كار را كارگردان میكند حرف درستی نیست، ولی در واقع بزرگترین عامل هماهنگكننده وتصمیم گیرنده، ایجاد كردن انگیزه مدیریت صحیح است. ● گفته میشود فیلمهای كارگردانهای جوان را فیلمبرداران میسازند، نظر شما چیست؟ -نه اصلا اینطور نیست. ببینید اینكه شما میگویید آیا من به سبك اعتقاد دارم یا ندارم، میخواهم یك چیزی را بگویم؛ زندگی روزمره انسان حتی قبل از تاریخ هم دارای سبك بود. ببینید اینكه فرهنگهای مختلف به وجود آمده، اینكه زبانهای مختلف به وجود آمده، اینكه اندیشههای مختلف به وجود آمده و همه اینها یعنی سبك. مثلا فرض بگیریم در یك فرهنگی جغد بسیار بدیمن است، ولی همان حیوان در یك فرهنگ دیگر به عنوان یك موجود بسیار خوشیمن به حساب میآید. همه اینها سبك و روش زندگی ما آدمها، فرهنگها در جاهای مختلف، در اقلیمهای مختلف، در عشیرههای مختلف و ... است و دارای نگرش مختلف نسبت به زندگی، نسبت به جغرافیا، نسبت به حوادث، نسبت به پیامها است. همه اینها سبك است. فرض میگیریم كه شما بیایید از ادبیات عصر حجر بگویید، اولین حكاكیهایی كه در میان آزتكها به جا مانده است همین سبك میشود. نوع خطوطی كه از آزتكها در مكزیك از باقیمانده یك قوم به دست آمده نوع خطوطی كه به كار رفته در این حكاكیها با نوع خطوط و حكاكیهای در غارهای افریقا كاملا متفاوت است. این سبك اینقدر چیزی عجیب و غریبی نیست كه یك عده بیایند قبولش كنند و عده دیگری نه؛ انسان چه در اندیشه خودش، چه در ادبیاتش، چه در نقاشی... چه روش اجتماعی كه دارد به وجود میآورد، دارد با سبك زندگی میكند. به همین دلیل، مگر میشود در هنر، در نورپردازی و در فیلمبرداری بدون سبك بود. انسان بیسبك در مقوله هنری، هنرهای تجسمی جا نمیگیرد. حالا این دوستانی كه میآیند و میگویند چیزی به نام سبك وجود ندارد، یا سبك را فیلمنامه تعیین میكند... به هر حال در انتها سبك شكل میگیرد؛ مثلا زندگی را نگاه كنید. ما میگوییم این حقیقت مطلق است، در آن حقیقت مطلق دو حقیقت دیگر است: یك حقیقت عینی كه شما دارید آن را میبینید و یك حقیقت پنهان كه شما آن را در ضمیر خودتان میسازید... بازهم میشود تركیب و این تركیب سبك است، میشود رئالیسم، سوررئالیسم، سمبولیسم... پس در این صورت من فكر میكنم سبك جزء شعور و شناسنامه هنرمند است، اگر بشود به خودم بگویم هنرمند، این غیر قابل انكار است. ● ولی من جواب سوالم را نگرفتم، پرسیدم كه فیلم كارگردانهای جوان را فیلمبردارهای خوب میسازند؟ -نه، اگر یك كارگردان جوان بتواند یك فیلمنامه خوب بنویسد مطمئن باشید میتواند یك فیلم خوب بسازد. حالا اگر یك فیلمبرداری بیاید در كنار آن كارگردان جوان، كه اطلاعات تكنیكی قوی ندارد، قرار بگیرد، دلیلی بر آن نمیشود كه فیلم را فیلمبردار میسازد. كمبود دانش فنی آن كارگردان، به وسیله فیلمبردار پر میشود. اگر یك جوانی بتواند فیلمنامه خوب بنویسد، فیلمش فیلم خوبی میشود. چون خوب نوشتن به اندازه خوب ساختن مهم است. یعنی اگر من
قابل توجه گرافیستها
مجموعه ذیل حاصل تلاش شبانه روزی برای ما بوده که بسیار پایین تر از قیمت اصلی آن در حال فروش است
عکس های این مجموعه با کیفیت عالی آماده فروش است..
بیش از 27000 Gif Animation در یک سی دی عرضه می شود .همه بصورت دسته بندی شده و در 311 دسته تقسیم بندی شده است .موارد استفاده از آن بیشتر در طراحی سایت ، نرم افزارهای مالتی مدیا و فلش می باشد.
ز 21 آوريل يا اول ارديبهشت پسري در مجيديه تهران به دنيا آمد.پسري ارمني در خانواده اي دوست داشتني.خانواه اي با 3 خواهر و 4 برادر.نام اصلي او آندرانيك مدديان بود.از همان بچگي نبوغ موسيقي در اين كودك بازيگوش و شيطون معلوم بود.پدر او همواره در مسافرت بود.و خانواده را با خود ميبرد.به همين دليل او اكثر شهرهاي ايران را ديده است. روزها گذشت و او در خانواده اي دوست داشتني و علاقه مند به موسيقي رشد كرد و بزرگ و بزرگتر شد.مانند پدر علاقمند به موسيقي بود و براي خودش روياي زيبايي ساخته بود.بالاخره هم به آرزويش رسيد.اولين گيتارش را در 14 سالگي با چوب ساخت.به گفته خودش صداهاي عجيب و غريب از آن در مي آمد.پسر خاله هاي او يك گروه موسيقي تشكيل داده بودند.و از آندرانيك هم دعوت كرده بودند با آنها همكاري كنند. او در آن گروه شروع به گيتار زدن كرد.در بعضي وقتها هم قطعاتي به زبان انگليسي اجرا ميكرد.آنقدر در كارش پيشرفت كرده بود كه قطعاتي را در محضر شاه فقيد ايران اجرا كرد. روزها گذشت و او تصميم گرفت براي ادامه تحصيل به آمريكا برود.و وارد كالج موسيقي شد.رشته اي كه آرزويش را داشت. كم كم كارش را شروع كرد و اولين جايي كه كارش را شروع كرد كاباره تهران لس آنجلس بود.از فردي كه در زندگي او تآثير زيادي گذاشت و در حقيقت راه را براي او باز كرد و دستش را گرفت ميتوان شهرام شب پره را نا م برد.او استعداد آندرانيك را ديده بود از او دعوت كرده بود به عنوان صداي دوم براي او بخواند.به گفته خود او دوران دانشگاه سخت ترين دوران زندگيش بود.تا حدي كه فقط براي يك وعده غذا پول داشت.ولي هر چه بود گذشت او همه چيز را تحمل كرد.روزي به او گفتند يك خواننده اي هست كه سبكش به كار تو خيلي مي خورد. مي توانيد يك گروه موسيقي خوب دو نفره تشكيل دهيد.او كوروس بود كه بعدها با هم بهترين گروه دو نفره را تشكيل دادند.به كوروس هم همين را گفته بودند.و دست روزگار اين دو را با هم آشنا كرد و يكي از پر طرفدارترين وجنجالي ترين گروه موسيقي دو نفره بعد از انقلاب را تشكيل دادند. اولين آلبومي كه از اين دو به جا مانده خواستگاري بود.با شعري زيبا و قوي از ژاكلين ويگن به نام خواستگاري.كه نام آلبوم را هم به نام همان شعر گذاشتند.اين اولين كار آنها با ژاكلين بود.كه با استقبالي بي نظير روبه رو شد.در يكي از كنسرت هاي آنها دختري بود كه آندرانيك را خيلي دوست داشت و شب كنسرت او را اندي صدا زد.كه اين شد ديگر همه او را با نام اندي صدا ميزدند. دومين آلبوم آنها پرواز بود.و باز هم با شعرهاي زيباي ژاكلين.آهنگ چي مي شد,تپلي,ما همه ايراني هستيم به قدري گل كرد كه روز به روز بر محبوبيت آن دو افزود.آهنگ ما همه ايراني هستيم هنوز كه هنوزه در اكثر كنسرتها اجرا ميشود.در اين آلبوم اندي و كوروس با فردي آشنا شدند كه در زندگي هنري آن دو و به خصوص اندي تآثير فراواني گذاشت. او عليرضا امير قاسمي بود.و به قول خود اندي: علي گوش سوم من هست.و مانند يك برادر همراه اندي بود.و او را در انتخاب آهنگ كمك مي كرد.ويدئوي زيباي چي ميشد هنوز هم در خاطره ها هست.به دنبال موفقيت آلبوم پرواز و سر و صداي اين دو خواننده تازه نفس محبوبيت آن دو بيش از پيش شد.وآنها كنسرتي براي طرفداران اجرا كردند.تمام بليطها فروخته شده بود.وسالن ديگه گنجايش نداشت.عده فراواني پشت درهاي بسته مانده بودند.هفته آينده اندي و كوروس براي بچه ها و تمام كساني كه برنامه را نديده بودند كنسرت مجاني اجرا كردند.و با مردم سرود ما همه ايراني هستيم سر دادند. بعد از اجراي موفقيت آميز كنسرت آن دو آلبوم سوم خود را به بازار عرضه كردند. بلا. كه جهشي فوق العاده در كار آن دو بود. با ,بلا ,تو,نگاه,كه آهنگ انگليسي اين آلبوم در متن يك فيلم هاليوودي قرار دادند.با آن مدل زيباي آهنگ بلا.موفقيت آن دو هر روز بيشتر از روز پيش بود.وكنسرتها با استقبال زيادي مواجه مي شد. در اينجا بهتر است داستاني برايتان از حضور اندي و كوروس در بين مردمhttp://www.taranehha.com/andy/PIC22.GIF تعريف كنم.يكي از طرفداران اين دو دختري حدوداْ 14 ساله بود.كه بيماري سرطان داشت.و در بيمارستان به انتظار مرگ نشسته بود.وقتي اندي و كوروس اين ماجرا را شنيدند همراه يك هديه كه يك دستبند طلا بود به ملاقات آن دختر رفتند. به گفته خود آن دختر آن روز انقدر اندي و كوروس به من اميد به آينده را دادند و اينكه بايد خوب شوم و به كنسرت آن دو بروم كه من تا حدودي روحيه خودم را به دست آوردم.و چون سرطان عميقآ در وجود او ريشه نكرده بود آن دختر سلامتي خود را به دست آورد.و جالب اينجا كه برايتان بگويم كه آن دختر در حال حاضر فارغ التحصيل رشته پزشكي هست واندي در جشن او هم شركت كرد و در تمام اين سالها از زندگي اين دختر خبر داشته و با هم در ارتباط بودند.چه لذتي دارد ارتباط با هنرمند مورد علاقه !! . بگذريم. بعد از آلبوم بلا اندي و كوروس احساس كردندكه دوست دارند هر كدام جدا به فعاليت هنري خود ادامه بدهند.و قرار شد آخرين آلبوم دو نفره خود را به بازار عرضه كنند.آلبومي به نام خداحافظ.آخرين آلبوم با نام و همكاري اندي&كوروس.در اين آلبوم با شاعري آشنا شدند كه باز هم در زندگي هنري اندي و كوروس و مخصوصآ اندي تآثير به سزايي گذاشت.پاكسما زكي پور.اين شاعر استثنايي و جوان با آن شعرهاي زيبا وقوي در محبوبيت اندي صد در صد تآثير به سزا گذاشته است.اين شاعر هنوز كه هنوزه با اندي همكاري مي كند وجزو دوستان صميمي اندي هست.پاكسيما شروع كار هنري خود را با اندي آغاز كرد آلبوم خداحافظ با آهنگهاي دخترآتيشپاره ,آمنه,ياسمن,عشق مسموم,باز هم جزو پر فروش ترين آلبومها شد.با آن مدل زيباي آهنگ دختر آتيشپاره.بعد از فروش اين آلبوم و اجراي كنسرتها اندي و كوروس اعلام كردند كه ميخواهند رسمآ از هم جدا شوند.در آن زمان از هر كسي پرسيدند چه كوچك و چه بزرگ كه نظر شما راجع به جدايي اين دو چيست:همه ميگفتند :ما به اين دو با هم عادت كرديم.حيف است كه از هم جدا شوند.شايعاتي هم ورد زبانها افتاد.ولي اندي وكوروس در تلويزيون آمدند و اعلام كردند كه هيچ مشكلي با هم ندارندو فقط از نظر كاري با هم اختلاف عقيده دارند.در نهايت اندي و كوروس اين گروه محبوب و جنجالي از هم جدا شدند.و دوره 8 ساله كاري آنها به پايان رسيد.http://www.taranehha.com/andy/BEEGHARAR.GIF بعد از جدايي هر كدام جدا به فعاليت خود ادامه دادند به جرات ميتوان گفت: اندي گوي سبقت را از كوروس ربود.كوروس چند ماه بعد ازدواج كرد ولي اندي تمام زندگيش را روي كار هنري خود گذاشت.بعد از جدايي آنها اندي اولين آلبوم خود را بعد از جدايي از طرف شركت كلتكس وارد بازار كرد.آلبوم بيقرار.كه به نظر من كه تمام كارهاي اندي رو دنبال كردم آلبوم بيقرار يك استثنا در زندگي اندي بود.كه يك شبه ره صد ساله را طي كرد.در اين آلبوم 10 ترانه بود كه يكي از يكي قشنگ تر بود.و به گفته خود اندي:بيقرار قصه زندگي من است.قصه روزهاي پر عطش عشق و شبهاي سرد تنهايي.قصه تلخيها و شيرينيهاي زندگي.قصه پيروزيها و ناكاميهاي من در عشق و اميدي براي فردايي روشن و عشقي واقعي هنوزم بيقرارم.......... اندي روي اين آلبوم يك سال ونيم زحمت كشيد وهم خلاصه اي از زندگي خودش هست.آلبوم بيقرار پر فروشترين آلبوم دهه نود شد.شعرها از پاكسيماي نازنين وآهنگها از همكاران.آهنگ عشق اول از سياووش قميشي وآهنگ بيقرار از هاني نازنين با آن ملودي زيبا كه من هر وقت اين آهنگ رو گوش ميدم ياد آن نازنين ميفتم.آهنگ زيبا و عاشقانه شبگرد,انتظار,قصر كاغذي,اگه عشق همينه,دختر ايروني,شيطنت.كنسرت اندي براي آلبوم بيقرار با موفقيت تمام اجرا شد.وجاي خالي آن شب پيدا نميشد.وعده اي هم پشت در بودند تا بتوانند وارد سالن شوند.در اين آلبوم فرخ آهي هم يار هميشگي اندي بود.وبه او كمك فراواني كرد.و اندي اين آلبوم و تمام آلبومهاي خود را در استديو فرخ آهي ضبط ميكند.در اين آلبوم بود كه مردم با دختري آشنا شدند كه هميشه با اندي بود واندي از او به عنوان صداي دوم استفاده ميكرد.او شيني ريگزبي بود.دختري امريكايي و علاقه مند به فرهنگ ايراني و زبان فارسي.شيني در حال حاضر خود خواننده شده ولي هر چه دارد از اندي است.از آن زمان به بعد اين دو همه جا با هم بودند وخود اندي هم در جايي اعلام كرد شيني دوست دختر اوست.اندي همه جا از گروهش تعريف كرده و عنوان كرده من بدون روهم هيچ هستم.فروتني هميشگي ايرانيها.بعد از موفقيت بي سابقه اين آلبوم اندي آلبوم ليلي را وارد بازاركرد.باز هم از شركت كلتكس.كه با چند هنرمند ديگر هم همكاري كرد.بيژن مرتضوي,حسن شماعي زاده وغيره.با آن عبارت زيبا در اول آهنگ ليلي:هر كس در زندگي يك ليلي دارد و اين ليلي من است.تمام اينها نشان ميدهد اندي در تمام اين سالها عاشق بوده.عاشق چه كسي اين را هيچ كس نميداند.در كنار اندي عليرضا امير قاسمي هم براي او ويدئو هاي زيبا ميساخت. بعد از اين آلبوم اندي آلبوم تنهايي را از شركت كلتكس به بازار ارائهhttp://www.taranehha.com/andy/andy4.jpg داد.شعرها از پاكسيماي نازنين ويدئو از كوجي زادوري و امير قاسمي ,ضبط از فرخ آهي ,گروه اندي باز هم او را ياري ميدهند.آهنگ زيباي تنهايي,چشماي ناز ,جاده هاي احساس,ناز ناز ,خوشگل محلمون, به قدري اين آهنگها گل كرد كه ورد زبان همه شده بود.هر پسري كه ميخواست با دختري دوست شود آهنگ ناز ناز را برايش ميخوند.دخترها براي كنسرتهاي اندي سرو دست مي شكوندند.و به قول اندي كه تكه كلام هميشگي اوست :خدا زيادشون كنه.در اينجا بايد بگويم آلبومهاي اندي همه دوازده يا چهارده آهنگ دارد.برعكس تمام خواننده ها .كه اين هم هزينه زياد تري ميخواهد هم پول بيشتري.در آلبوم تنهايي اندي يك آهنگ را باز سازي كرد كه آن را براي مادرش ساخته بود.زماني كه مادرش ايران بوده و اندي امريكا مادرش دچار عارضه مغزي ميشود و اندي در آن حال شعر اين آهنگ را مينويسد و آن را در بدترين شرايط اجرا ميكند.خوشختانه حال مادرش خوب ميشود وبعدها مادرش عازم امريكا ميشود وتمام كارهاي اندي را دنبال ميكند.تمام مصاحبه ها را زنده نگاه ميكند.اندي هفته اي 2 بار بايد با مادرش غذا بخورد.او پسر خانواده است.بعداز آلبوم تنهايي اندي آلبوم سر سپرده را به مردم عرضه كرد.آلبومي عاشقانه از كمپاني ترانه.شعرها طبق معمول از پاكسيماي نازنين و آهنگها از اندي,منوچهر چشم آذر.توحيد.در اين آلبوم اندي از شاعرهاي جوان هم استفاده كرد.گل اين آلبوم همان آهنگ معروف سرسپرده است.كه پاكسيما شعر آن را گفت و اندي يك نصفه روز آهنگ آن را ساخت.و به گفته خودش اين آهنگ يك هديه از طرف خدا براي او بود.آهنگ تولد به اين شكل ساخته شده بود كه پاكسيما روي جلد كادوي تولد اندي شعر تولد را نوشت و چون اندي خوشش آمد روي آن آهنگ گذاشت.آهنگ من و تو به قدري گل كرد كه اندي مجبور شد در سالن زيباي پلس لس آنجلس كنسرت بزرگي اجرا كند.كه از چند روز قبل تمام بليطها فروخته شده بود.در اين كنسرت تمام چهره هاي هنري حضور داشتند.وارطان آواناسيان مدير شركت ترانه,كوجي زادوري,و اكثرخبرنگارها حضور داشتند و موفقيت اندي را تبريك گفتند.كوجي و امير قاسمي ويدئو هاي اين آلبوم را تهيه كردند.به خصوص ويدئوي زيباي سرسپرده.در اين بين بايد گويم اندي گياهخوار همچنين جزو تيم فوتبال هنرمندان هم هست.و تا به حال چندين گل هم زده ، آرزويش هم اينست كه در استاديوم آزادي بازي كند. و در كنار هنر ورزش هم ميكند. بعد از آلبوم سرسپرده نوبت آلبوم بعدي اندي رسيد.جاده ابريشم.آلبومي عاشقانه تر از آلبوم قبلي.اندي خود راجع به اين آلبوم حرفهاي زيادي زده.آهنگها از خود اندي با همكاري حسن شماعي زاده,منوچهر چشم آذر,توحيد,فريبرز حاج نبي.و شعرها اكثرا از پاكسيما.آهنگ شب من به گفته خود اندي در بدترين شرايط روحي او اجرا شد.دوست دختر او براي بار دوم او را رها كرد و اندي در بدترين شرايط روحي اين آهنگ را ضبط كرد.اين آهنگ بعدها در فيلم هاليوودي پرنسس و سرباز در قسمتي از فيلم گذاشته شد.اندي خودش اين آهنگ را به دوست دخترش تقديم كرد.آهنگ فوق الاده تو كه رفتي به قدري سرو صدا كرد كه همه آن را تكرار مي كردند.آهنگ انگليسي اين آلبوم را شيني شعرش را گفت و اندي آهنگ آن را ساخت.اندي يك آهنگ ارمني هم در اين آلبوم دارد.اگر يادتان باشد بچه هاي منطقه 6 در ويدئو نوروز آن سال براي اندي نوار فرستاده بودند كه اندي زودتر آلبوم بعدي را به بازار بدهد.اندي در زمان ساخت اين آلبوم به ارمنستان سفر كرد به همين دليل اسم آن را جاده ابريشم گذاشت.اين آلبوم نشان ميدهد كه اندي سال عاشقانه و سختي را پشت سر گذاشته.چون به گفته خودش او به پاكسيما ميگه:من امسال مثلأ عاشقم آهنگ عاشقانه برايم بگو سال ديگه همه چي خوبه ما با هميم .آهنگي برايم بگو كه همه چيز را نشان دهد.اگر توجه كرده باشيد تمام آهنگهاي اندي به جز چند تا كه انگشت شمار است راجع به دختر و پسر است و به گفته خودش من حرف ديگري به جز دختر و پسر ندارم كه بزنم.بعداز اين آلبوم اندي يك آلبوم دو آهنگه وارد بازار كرد.به نام نونه.كه بازسازي آهنگ زيباي چرا عاشق شدم و يك آهنگ ارمني.بعد از اين آلبوم او آلبوم و قلب من را وارد بازار كرد.كه به 7 زبان زنده دنيا آهنگ خوانده است.از طرف كمپاني آونگ ويك كمپاني امريكايي.اندي يواش يواش خود را وارد ماكت امريكايي ميكند.خودش ميگويد: اين آلبوم جاي خاصي را در قلب من دارد به همين دليل اسم آن را وقلب من گذاشت.و روزنامه ها آن را رمانتيك ترين آلبوم اندي معرفي كردند.آهنگها يكي از ديگري قشنگ تر بود.آهنگ عربي با صداي اندي و راغب علامه خواننده معروف عرب كه بينهايت گل كرد.كه هم شعرش را با هم گفته بودند و هم آهنگش را با هم ساخته بودند.آهنگ ريحان كه خيلي گل كرد با شعر پاكسيما و آهنگ اندي.آهنگ 6و8 يادم مياد.آهنگ زيباي رويا.آهنگ عاشقانه تو نباشي.آهنگ انگليسي كه شعرش را شيني گفت و اندي آهنگش را ساخت.يك آهنگ هندي با دختر خانم هندي.كه بخواهم در مورد هر كدام توضيح بدهم ساعتها طول ميكشد.بعد از اين آلبوم بود كه روزنامه هاي امريكا از اندي به عنوان الويس ايران نام بردند.وبه او لغب الويس دادند.بعد از اين آلبوم محبوبيت اندي در جامعه امريكايي چند برابر شد.با گروهاي بزرگي در سالنهاي مجلل كنسرت گذاشت.با گروه آلابينا در سالن زيباي گريك تيآتر كنسرت گذاشت.به تنهاي 6000 نفر را در آن سالن دور هم جمع كرد و شبي فراموش نشدني براي همه بود.به مناسبت اين آلبوم كنسرت افتخاري در تاور ركوردز گلندل محله ارمني نشين كاليفرنيا اجرا كرد.و جازيست گروه پليس هم آنجا حضور داشت و همكاري آنها از اين به بعد آغاز شد.از همين آلبوم هم يك نمونه وارد ماكت امريكايي كرد .با چند آهنگ اضافه تر. كه آهنگ هتل كاليفرنياي معروف هم در آن بود كه همه ميگفتند از اصلش هم قشنگتر شده.با شعر پاكسيما يار هميشگي اندي.آهنگ تو نباشي به گفته خود اندي غم انگيز ترين صداي ني در ارمنستان هست.اندي براي سومين بار برنده جايزه بهترين خواننده ارامنه شد.استينگ منيجر گروه پليس هم فعاليت خود را با اندي آغاز كرد.اندي با مهارت خاصي به زبان انگليسي موسيقي ايران را به امريكاييها معرفي كرد به طوري كه فوق الا ده اندي رو دوست دارند.اندي تبديل به يك خواننده بين المللي شد.مصاحبه ها در سي ان ان,ان بي سي,سي بي اس,و موفقيت در كنسرتها او را بيش از پيش محبوب كرد .او حالا به آ رزوي ديرينه خود رسيده.با روزي 16 ساعت كار كردن با گروه و دوستان خوب او اين موفقيت دور از دسترس نبود.بعد از اين موفقيت او با دو خواننده بزرگ ديگر عرب آشنا شد.خالد و حاكيم.كه قرار بود توري بزرگ ترتيب دهند براي اجراي كنسرت در سالن زيباي گريك تيآتر.ولي اين برنامه مواجه با 11 سپتامبر شد و با تمام هزينه و زحمتي كه براي اين برنامه كشيده شده بود اندي اين برنامه را لغو كرد.اندي اعلام كرد كه مردم امريكا را مانند ايرانيان دوست دارد و خود جزو شهروندان امريكايي هست و به دليل احترام كنسرت را لغو كرد.جالب اينجاست كه شيني ميهمان افتخاري تمام كنسرتهاي اندي است و همراه او برنامه اجرا ميكند.اندي در اين بين يك آلبوم وارد بازار كرد با همكاري پاكسيما,حميد,و پيروز.كه در حقيقت آلبوم پاكسيما بود با شعرهاي او واز دوستان خود دعوت كرده بود با او همكاري كنند.كه واقلأ اندي در اين آلبوم براي پاكسيما سنگ تمام گذاشت. tehrandata Friday 6 July 2007-1, 06:01 PM نام : کامرون کارتیو متولد : نهم ـ آوریل ـ سال ۱۹۷۸ خانواده : پدر و مادر ـ برادر بزرگتر ( الک کارتیو ) ـ خواهر کوچکتر محل زندگی : استکهلم سوئد فیلم مورد علاقه : گلادیاتور ـ تروی غذای مورد علاقه : pasta carbonara ورزش مورد علاقه : تنیس کامرون کارتیو در نهم آوریل سال ۱۹۷۸ در ایران ـ تهران متولد شد . در سن ۷ سالگی با خانواده اش به اسپانیا مهاجرت کرد و بعد از مدتی نیز به سوئد رفتند ! در سوئد در سن ۱۳ سالگی کار هنری خود را با نواختن پیانو آغاز کرد و در نواختن پیانو به موفقیت هایی دست یافت . سپس او به گروه هیپ هاپ محله خود ملحق شد و بعد از آن برای مدتی نیز با آرش همکاری های کوچکی داشت ! (( آرش و خانواده کارتیو در یک محله زندگی میکردند !! و با هم دوست بودند ! )) و نیز بعد از آن کامرون کار خود را با نوازندگی استدیویی و نوشتن آهنگ و ملودی ادامه داد و سرانجام در سال ۲۰۰۳ هنرمندی شد که دیگر حالا به صورت انفرادی و تک نفره میخواند در طول آن سالها منبع الهام او هنرمندان دهه ۸۰ و ۹۰ بودند و بطور کلی تحت تاثیر هنرمند فرانسوی Jean Michel Jarre و گروه آلمانی Modern Talking بود . اولین آهنگ تک نفره کامرون به نام Roma از آلبومش به نام بدون مرز ( Borderless ) توسط خود کامرون نوشته و اجرا شد و جالبه که بدونید این آهنگ به طور کلی دارای هیچ مفهوم کلی و خاصی نیست و در این ترانه کلمه هایی وجود دارند که معنی مشخصی ندارند و کسی جزء کامرون معنی آنها را درک نمی کند ! در هر صورت این آهنگ و در ادامه آلبوم وی که شامل ۱۱ آهنگ می باشد توسط شرکت Sony BMG تست و پذیرفته و در نهایت تهیه شد و آهنگ Roma به مدت هفت هفته در جدول Top 10 سوئد در میان پر فروش ترین ها قرار داشت . دومین آهنگ وی با نام Henna به صورت دو نفره و با همکاری خواننده مشهور عرب > خالد < تهیه و اجرا شد که داستان چگونگی همکاری این دو نیز تا اندازه یک داستان طولانی است .! کامرون در سوئد عاشق دختر همسایه خود به نام Henna می شود و این دو برای مدتی نیز با هم دوست بودند اما بعد از مدتی بنا به دلایلی هنا به همراه خانواده اش مجبور به ترک سوئد میشوند و از آنجا که این مهاجرت نا خواسته بود در نتیجه آنها هنوز مقصد و محل زندگی خود را انتخاب نکرده بودند و همین موضوع باعث شد که ارتباط کامرون با هنا قطع شود و از آنجا که هنا از طرفداران سر سخت خالد ( خواننده عرب ) بود کامرون برای نشان دادن عشقش به هنا با خالد ارتباط بر قرار کرد و توانست موافقت خالد را برای همکاری جلب کند و نتیجه این همکاری آهنگ هنا شد تا شاید به این وسیله کامرون بتواند عشق گم شده خود را باز یابد . در هر صورت کامرون همچنان به کار هنری خود ادامه خواهد داد و امید به روزی دارد که به عنوان یک هنرمند مردمی پذیرفته شود و بتواند با موزیکش شادی و سعادت را به شنوندگانش هدیه دهد و آرزو دارد که پیام آور موزیکی بدون مرز باشد ! تینا. Saturday 7 July 2007-1, 08:46 AM ممنون خیلی جالب بود خسته نباشید mina scorpion Saturday 7 July 2007-1, 01:34 PM bacheha mamnooon az zahamatetoon سحر69 Wednesday 11 July 2007-1, 12:52 PM میشه برا من بیوگرافی نوید و امیدو بذارین. ممنونم . سحر69 Tuesday 17 July 2007-1, 04:34 PM واقعا خیلی ممنونم که گذاشتین............................. خوبه یه روز محتاج شما شدیم ها .......................... سحر69 Tuesday 17 July 2007-1, 04:42 PM بیوگرافی نویدوامید نويدواميداخوان درايران وتهران متولدشدندوبه دليل جنگ ايران وعراق مجبوربه ترك ايران شدندآنهاابتدابه لوسانجلس رفتندامابعدتصميم گرفتنددرآلمان زندگي كنندآنهادردنيايی كه باموسيقي احاطه شده بودبزرگ شدند نويدكاربرروي صحنه راازسن8سالگي شروع كردتازمانيكه اوتوانست درمسابقه رقص بين المللي مقام نيزبياوردوسپس عشق وعلاقه اوبه موسيقي وشعراورابه نوشتن شعروغزل بااميدبرادرش الهام بخشيد. علاوه برخوانندگي نويدبه عنوان شغلش يك هنرپيشه موفق است كه براي بازي زيبايش درفيلم the friend بهترين هنرپيشه ونامزذدريافت جايزه شدكه عكس هايي ازاين سريال رادرپست قبل مشاهده ميكنيداين سريال درسال 2003ازتلويزيون داخلی آلمان پخش شد. بازي بسيارروان وراحت وغيرمصنوعي نويدجلوي دوربين درتمام ويدئوكليپ ها بخوبي بيانگراين مطلب ميباشدكه دراين زمينه قبلاكارنموده امادرتمام كليپ ها ميتوان آثارجوصحنه ودوربين رادربازي اميدديدواينكه حركات اوكمي باشك وتصنعي ميباشدونميتواندبخوبي به اجرامقابل دوربين بپردازداماكارگرداني جالب وموضوعات جالب كليپ هابه رهبري نويدنيزازاو(اميد)يك بازيگرخوب ساخته وتمام طرفداران راتوانسته جذب كندبه طوريكه نويدباقراردادن اميددرموقعيت هايي كه ازتوان كاري اوساخته است تاحدودي توانسته بيننده رادرنابازيگربودن اميدگول زند مثلادرويدئوي تنهام نذاراواميدراپشت فرمان ماشين درواقع به نوعي پنهان نموده وباتوضيحاتي كه قبل ازفيلم برداري به اوداده بسياراوراآماده ودرفضاقراردهد خوب اينهم بيوگرافي نويدواميدعزيزكه قولش رابه همه داده بوديم ودرحال حاضردركمترين سايتي قابل دسترس است تا پست سحر69 Tuesday 17 July 2007-1, 04:45 PM چطوره خوشتون اومد؟ The Howler Tuesday 7 August 2007-1, 12:57 AM ممنون عالی بود نوشین سحر69 Friday 10 August 2007-1, 02:46 AM چه عجب بالاخره یکی این پستو خوند. spring Monday 13 August 2007-1, 05:58 PM محمد اصفهانی روز چهاردهم تیر ۱۳۴۵ در تهران زاده شد و تحصیلات ابتدایی و متوسطه خود را در بهترین مدارس تهران بپایان رساند. http://king-p30.persiangig.com/image/parsifa/bazi%20mobil/pic/bestesfahani.jpg سپس با شرکت در کنکور سراسری و اخذ رتبه ۱۷۸ به دانشکده پزشکی دانشگاه علوم پزشکی ایران راه یافت و در سال ۱۳۷۶ دانشآموخته گردید وی همزمان با تحصیل علم به کسب هنر نیز اهتمام ورزید. محمد اصفهانی موسیقی ایرانی را با بهره مندی از مکتب محمدرضا شجریان و شاگرد برجستهاش علی جهاندار آموخت. سپس از استادانی چون: همایون خرم، فریدون شهبازیان و بابک بیات در زمینه تصنیفخوانی و ترانه و زیباییشناسی در الحان موسیقی ملی ایران بهره برد. spring Wednesday 15 August 2007-1, 01:17 PM حمید عسگری خواننده محبوب و دوست داشتنی پاپ توانست در دنیای موسیقی غوغایی به پا کند . او با احساس و دلش زندگی می کند . http://hamidaskari57.blogfa.com/Photo/h/hamidaskari57.jpg حمید عسگری متولد 20 مهرماه 1357 است در شیراز به دنیا امده و بزرگ شده اصفهان است و در حال حاضر به همراه دوستش میلاد ترابی (( که اهنگساز است )) در تهران زندگی می کند . http://jendj-aligator.memebot.com/Hamid-Askari/Hamid-Askari.jpg دو خواهر به نام پریسا (دانشجو) و مریم (پشت کنکوری) و بک برادر به نام سعید که در لوس آنجلس زندگی می کند. تحصیلاتش ربطی به موسیقی ندارد او کارشناس مدیریت صنعتی است . مجرد است و هنوز فرد مورد علاقه اش را پیدا نکرده است و معتقد است ازدواج باعث به ارامش رسیدن انسان ها می شود . از دوران نوجوانی به موسیقی علاقه ی خاصی نشان می داد بعدها با کمک دوستانش گروه کوچک موسیقی به صورت نیمه حرفه ای تشکیل می دهند و کم کم کار به تولد گروه جوان مهرگان می انجامد که بار ها موفق به اجرای کنسرت برای سازمانها و نهادهای مختلف شد بود گردید اما از انجا که حمید عسکری روحیه ای خاص داشت از گروه جدا شد و به تنهایی به آهنگ سازی پرداخت و با استعداد و حس زیبایی که در کارهایش از خود نشان داد جای خود را میان خوانندگان و آهنگ سازان پیدا کرد و توانست با شرکت پویا موزیک قرارداد همکاری ببندد که نتیجه ی زحماتش آلبوم موفق کما بود.البته باید اضافه کرد که او آهنگهای بسیار زیبایی برای خوانندهای مورد توجه و پر طرفدار نیز ساخته است که جزو پروندی درخشان کاری حمید عسکری میباشد. اوایل که البوم او به بازار امد خیلی ها به اسم شادمهر عقیلی فروختند در صورتی که او کسی نبود جز حمید عسگری . رنگ و جنس صدای حمید و شادمهر تا حدی به هم شباهت دارد و این شباهت به نفع او تمام شد . او می گوید : هیچ کس در توانایی های شادمهر شکی ندارد البته شباهت صدای من و شادمهر چیز طبیعی در عالم موسیقی است چرا که صداها در عین تفاوت ها شباهت های زیادی به هم دارند . صدای سیاوش شمس را هرگز فراموش نمی کند و صدای محمد علیزاده رو خیلی دوست داره . غذای مورد علاقه حمید عسگری قیمه های مادرش است . او اصلا اهل اشپزی کردن نیست . وقتی غمگین است می خواند . صمیمی ترین دوست حمید عسگری میلاد ترابی است . یک زمانی عاشق بوده است . با ترانه هایی که خودش گفته ارتباط بیشتری برقرار کرده است چون ترانه ها را با توجه به شرایط روحی خودش گفته است . از میان ترانه ها " ترانه بازم دلم گرفته چند روزی که رفتی رو خیلی دوست دارد . در صدایش غم خاصی وجود دارد . نقطه ضعف حمید عسگری این است که زود عصبانی می شود البته عصبانیت های او 5 دقیقه است بعد چنان ارام می شود که انگار نه انگار اتفاقی افتاده است . نقطه قوت حمید هم این است که بی هیچ چشمداشتی احساسش را نثار دیگران می کند انقدر که طرف بی نیاز از محبت می شود . http://www.iransong.com/images/singers/2724573.jpg سحر69 Thursday 16 August 2007-1, 08:55 AM مرسی بهار خانوم ممنونم صداش خیلی شبیه شادمهره spring Thursday 16 August 2007-1, 01:09 PM آره از نظر من هم همینطوره.خواهش می کنم عزیزم. The Howler Monday 20 August 2007-1, 12:07 PM یه سایت در واقع وبلاگ میگم برای عاشقان نوید و امید مثه خودخودم www.omid-navid.blogfa.com سحر69 Tuesday 21 August 2007-1, 08:47 AM مرسی ممنونم اگه میتونی بیوگرافی کاملشو پیدا کن. The Howler Tuesday 21 August 2007-1, 10:04 AM بیوگرافی کاملش جایی ننوشته زیاد نیست بیوگرافیش ولی عکسو غیره دارم برات توپ The Howler Tuesday 21 August 2007-1, 10:09 AM بچه ها نوید و امید نه اهل سیگار و نه اهل مشروب هستند. دوست دختر هم ندارن. The Howler Tuesday 21 August 2007-1, 10:10 AM نوید و امید اخوان در تهران به دنیا آمدند .خانواده ی آن ها به خاطر جنگ ایران و عراق ایران را ترک کردند و به لوس آنجلس رفتند اما چندی بعد برای زندگی به آلمان رفتند.نوید و امید با موسیقی بزرگ شدند.مادر آنها یکComposer و پدر آنها(جواد اخوان) Manager بود که به آنها اجازه می دانند در زندگی کاریشون شریک باشند. نوید از 8 سالگی اجرا روی صحنه را شروع کرد.وقتی نوید اولین جایزه را در 5 مسابقه ی بین المللی رقص گرفت علاقه اش به موسیقی او را به شعر و آهنگ سازی به همراه برادر کوچک ترش(امید) ترغیب کرد.نوید به جز خوانندگی بازیگر موفقی است که به خاطر بازی در فیلم آلمانی FREMDER FREUND به معنی THE FRIEND به عنوان بهترین بازیگر نقش اول شناخته شد.سبک موسیقی نوید و امید ترکیبی از R'n'B و POP و HIPHOP است که به ساز ها و ملودی های ایرانی اضافه شده.این اولین باری است که موسیقی ایرانی به اینصورت دیده شده .این دو برادر در سال 2004 ساخت اولین آلبومشان(فریاد) را شروع کردند . پس از 3 سال کار سخت, آنها با کمپانی آونگ در آمریکا قرارداد بستند همان کمپانی که آلبوم ''حسرت پرواز'' ابی را بیرون داد و نوید و امید شانس بزرگی برای اجرای ریمیکس آهنگ گریز داشتند که موزیک ویدئوی منحصر به فرد آن به نویسندگی و تهیه کنندگی و کارگردانی نوید ساخته شد.فرصت خواندن در کنار خواننده ی مورد علاقه شان ابی , رویایی بود که به حقیقت پیوست The Howler Tuesday 21 August 2007-1, 10:10 AM عکساش هیچکودوم نمیاد The Howler Tuesday 21 August 2007-1, 10:10 AM گفتگویی با نوید جآن: نوید جان چه رنگی را دوست داری؟ سیاه.قرمز.سفید به چه زبان هایی حرف میزنی؟ پرشن.جرمن.اینگیلیش چند سال داری؟ ۲۷ ایا ازدواج کردی؟ نه تا چند سالگی در ایران بودید؟ ۴سالگی ایا با کامران و هومن در ارتباط هستی؟ بله با هم دوست هستیم The Howler Tuesday 21 August 2007-1, 10:11 AM راستی تولد نوید عزیز هم روز 24 خرداد است The Howler Tuesday 21 August 2007-1, 10:22 AM امیدوارم کافیت باشه تا بینم میشه عکساشم بذارم The Howler Tuesday 21 August 2007-1, 10:23 AM http://i12.tinypic.com/6f9byf6.jpg این تیکه ی تجلیل از بازی نوید توی تئاتر اون کت نارنجیه که خیلیم شیطونه The Howler Tuesday 21 August 2007-1, 10:31 AM http://i11.tinypic.com/540ke0z.jpg اینم بازی نوید تو تئاتر The Howler Tuesday 21 August 2007-1, 10:32 AM http://i18.tinypic.com/63mz4tc.jpg بازم تئاتر The Howler Tuesday 21 August 2007-1, 10:37 AM http://i9.tinypic.com/5x91ybk.jpg اینم زیبا ترین عکس نوید جون سحر69 Thursday 23 August 2007-1, 11:12 AM مرسی ایدا شيماـ3000 Thursday 23 August 2007-1, 11:16 AM خسته نباشي . ممنون مهربان Friday 24 August 2007-1, 03:33 PM مصاحبه ايي با شهرام ناظري و پسرشان حافظ اركستر فيلارمونيك لس آنجلس ميزبان صداي شهرام ناظري و پنجه هاي حافظ ناظري خواهد بود. اين كنسرت به دنباله سري كنسرتهاي ناظري در معرفي راه مولانا به جهانيان است. براي بسياري روشن است كه سه دهه تلاشهاي شهرام ناظري در راه معرفي نگاه و جهان بيني مولانا در موسيقي اصيل ايراني بود كه باعث شد تب مولانا جهانگير شود. http://irapic.com/uploads/1188035070.jpg به خوبي به ياد دارم كه بيست سال پيش در لندن كنسرتهاي اصيل ايراني و مقاله هائي كه درباره آنها در جرايد انگليسي نوشته ميشد توجه نسل خاصي از بريتانيائي ها رو به مولانا جلب كرد. و اكنون توجه جرايد لس آنجلس به سوي كنسرت جمعه شب ناظري ها خواهد. آواز و موسيقي اي بسيار متقاوت كه نتيجه سالها سركشي از تكرار است. در گفتگوئي كه با شهرام ناظري و فرزندشان حافظ كه اكنون در لس آنجلس به سر ميبرند داشتم، از حس متفاوت اين اثر باخبر شدم. شهرام ناظري از اتفاقات يكسال گذشته در زمينه راه هنريش خرسند بود و در گفتگوي تلفني اي كه داشتيم چنين گفت: شهرام ناظري: اين نشان را در سال ۲۰۰۶ به من دادند. "نشان شواليه" كه بزرگترين نشان فرهنگي فرانسه است و به هنرمنداني مي دهند كه جهش و حركت تازه اي را به وجود آورده اند. علت اعطاي اين نشان هم سي سال معرفي مولانا ( رومي ) به غرب و تاثير موسيقي من بر روي طيف گسترده اي از آنان ذكر شده بود. آقاي ناظري، من در زمان نوجواني مولانا را از زبان شما شنيدم. فكر مي كنيد نتيجه كار شما در فرهنگ ايراني چه بوده؟ به طور كلي ريشه رفتن به دنبال مولانا اين بود كه دنبال يك سري لحن هاي گمشده حماسي آواز بودم. وقتي كه يك سرنخ به دست آوردم متوجه شدم فردوسي و مولانا، بيشتر آن حس را جواب مي دهند كه در نهايت شد اين. كاري بود كه به دنبالش رفتم و تحقيق كردم. اين علت باعث شد كه من به مولانا روي بياورم. البته زماني كه من شروع به خواندن اشعار مولانا كردم اساتيدم مخالفت مي كردند اما آرام آرام اين نوع اشعار هم جا افتاد. زماني كه جوان بودم يكي از اشعار مولانا را براي استاد بنان خواندم و ايشان با تعجب گفت: "اينها چيه؟ اين كلمات قلنبه سلنبه صداي آدم رو خراب مي كنه. پسر جان شما دنبال غزل هاي ظريف بگرديد." اما گفتم اين كلمات اسطوره اي هستند و من جوان رو ميتواند ارضا كند. البته خيلي از خواننده ها هم با اين كار و طرز تفكرم مخالفت مي كردند. اما بعد از مدتي ديگران هم شروع كردند به خواندن اشعار مولانا. الان بعد از سي سال آيا از نتيجه كار راضي هستيد؟ بله. نتيجه اش اين است كه خيلي از خواننده ها اشعار مولانا را مي خوانند. حتي خواننده هاي خارجي مانند مادونا! ما يك دوره اي در ايران داشتيم كه همه "رومي زده" شده بودند. دوره اي كه شعر مولانا را بر روي آهنگ قاجار مي گذاشتند و مي گفتند عرفاني شده. نظر شما چيه؟ اصولاً وقتي كسي يك پديده هنري به وجود مي آورد و پايه گذاري مي كند، وقتي اين راه يك مقدار مورد استقبال و علاقه اجتماع قرار مي گيرد، طبيعتاً يك سري كه "دلال صفت" يا مقلد هستند، براي اينكه از غافله عقب نمانند بدون اينكه جوهره و هدف دروني اين كار را درك كنند، آن را انجام مي دهند. شايد اين كار در كوتاه مدت جواب بدهند اما اجتماع در طولاني مدت آن را قبول نمي كند. فكر مي كنيد اشعار مولانا تاثيري هم در نوع موسيقي ما گذاشته؟ زماني كه بخواهيد شعر مولانا بخوانيد، بايد با فرهنگ مولانا آشنا باشيد. فرهنگي حماسي كه پر از فراز و نشيب است. بنابراين هر سازي در موسيقي استفاده بشود بايد روح ديگري در آن دميده بشه. روحي كه مطابق باشد با آن فرهنگ حماسي. فكر مي كنيد چرا بعد از صدها سال خاموشي درباره مولانا،اخيراً درباره اش زياد صحبت ميشه؟ به دلايل تاريخي كلاً در موسيقي ما مولانا و فردوسي كنار گذاشته شده بودند. فلسفه و تفكر بسيار عميقي كه پشت سر مولانا است در غرب آرام آرام دوانده شد. در زندگي ماشيني امروز هم حس و نيازي به يك آرامش و پيوند با آفرينش احساس شده و همين علت نياز، باعث شد مردم به سمت مسائل دروني و معنوي بروند و خود به خود در اين حالت به سلطان عشق كه مولانا است برسند. به همين خاطر هم كتاب هاي مولانا امروزه از پر تيراژترين كتاب هاي دنيا شده. حافظ ناظري از كودكي با موسيقي و شعر ناب آشنا شده . نگاه متفاوت اون نسبت به موسيقي اصيل ايراني را مي توان در اجراي ساده و لطيف سه تاري كه در سن ۱۹ سالگي ضبط كرده ، شنيد. او اكنون با آشنائي كاملي كه به خصلت سازهاي كلاسيك غرب و سازهاي اصيل ايراني دارد حس متفاوتي را به موسيقي تلفيقي ارمغان آورده است. در كارهاي مشتركي كه با پدر خود ضبط كرده به نيت اصلي شهرام ناظري كه بازسازي لحنهاي كهن ايراني است، دست يافته است. حافظ در حال تمرين با نوازندگان بود كه از او خواستم برايمان از ساخته هايش كه در اين كنسرت اجرا خواهد شد بگويد: حافظ: اين كنسرت ادامه هدف من براي شناساندن موسيقي ايران به جهان است. به همين خاطر سعي كردم كه نقاط مشترك موسيقي ايران و شرق را با موسيقي كلاسيك غربي آميخته بكنم و در اجراها به كار ببرم. حافظ، چطور افكار مولانا را در ساخته اي كه داري نشون دادي؟ من سعي مي كنم به مفهوم اشعار توجه بكنم و طبق آنها سعي كنم يك فضاي سورئاليستي و تجسمي خلق كنم. اين موسيقي سعي مي كند به شكل يك تئاتر به صورت زنده دربيايد. حتي كساني كه زبان فارسي را متوجه نمي شوند به دليل همين برخورد خيلي از قسمت هاي موسيقي را درك مي كردند. البته اين روزها اشعار مولانا خيلي باب شده و خيلي ها اشعارش را مي خوانند، اما مهم اين است كه شما بتوانيد حق مطلب را ادا بكنيد. مثل اينكه قراره با آقاي شهرام ناظري هم چند آهنگ دو صدايي اجرا بكنيد؟ بله. مردم "شهرام ناظري" دوم نمي خواهند، براي همين من با نوع و طرز تفكر خودم موسيقي را اجرا مي كنم و هميشه ما به عنوان دو خواننده متفاوت خواهيم بود. اين روشي بوده كه در خانواده ما اجرا شده. آيا اين كنسرت قراره ضبط و پخش بشه؟ متاسفانه به علت عدم حمايت مالي، حتي از ايران موفق به ضبط اين كنسرت نخواهيم شد. موفق باشيد The Howler Saturday 25 August 2007-1, 11:47 AM خواهشششششششششششش The Howler Tuesday 28 August 2007-1, 10:24 AM اگه گفتید این دوتا کین؟ http://i10.tinypic.com/5zm54k9.png شيماـ3000 Tuesday 28 August 2007-1, 10:32 AM نمي شناسم . اذيت نكن . خودت بگو . The Howler Tuesday 28 August 2007-1, 10:35 AM نوید و امید کوچیکیاشونن یکیش همینه که تو امضامه یکی دیگشم 2 دقیقه پیش تو امضام بود ورش داشتم سحر69 Tuesday 28 August 2007-1, 10:38 AM این دو تا جون منن قربونشون برم بودن البته الانم نارن یاور همیشه مومن Tuesday 11 September 2007-1, 04:05 PM من واقعا تعجب کردم که فاروم به خوبی یه تاپیک به اسم داریوش نداره.... واقعا متاسف شدم.... امیدوارم اینجا طرفدارای داریوش زیاد باشن.... خلاصه اینکه طرفدارای داریوش بیان تووووووو:::::>>>>> یاور همیشه مومن Tuesday 11 September 2007-1, 04:08 PM شرح تولد صدای داريوش اقبالي (سالار عاشقان) ميان انچه بايد باشد و نيست عجب فرسوده ديواريست دنيا داریوش برای اولین بار در 9 سالگی روی صحنه رفت ، یعنی زمانی که به مدرسه می رفت ،البته آن زمان داریوش ارکست نداشت و با یک میکروفن ساده شروع کرد. داریوش کلاس دوم ، سوم دبستان را در شهر آرا گذراند و اولین بار در همین مدرسه به روی ص رفت. کلاس ششم را در شهر کرج گذراند.اما از همه مهمترکلاس هفتم ، هشتم و نهم را در دبیرستان فارابی گذراند و معلم او که آذری زبان بود ، برنامه هایی در سالن های تربیت بدنی ترتیب می داد که داریوش در آن سالن ها ایفای نقش می کرد. مدتی بعد داریوش به تهران آمد ، در دبیرستان مدائن شروع به ادامه ی تحصیل کرد ، که چندی نگذشت که به خاطر انشای خیلی صادقانه ی خود از مدرسه اخراج شد. وی بعد از آن موضوع به دبیرستان آزادگان که در نارمک قرار داشت می رود و به ادامه ی تحصیل می پردازد و بعد از اتمام درس، خوانندگی را به طور حرفه ای آغاز می کند و توسط آقای حسن خیاط باشی راهی تلویزین می شود و با آقای فرشید رمزی که در آن زمان کارگردان تلویزیون بود، شروع به همکاری می کند. از آنجایی که در آن زمان مملکت پارتی بازی بود، داریوش را به خاطر یک برخورد زوری که می خواستند بکنند ؛ از تلویزیون اخراج کردند که در آن موقع شاید تنها یکی دو آهنگ از داریوش پخش شده بود . بعد از آن با ایرج جنتی عطائی آشنا شد و با او به راهش ادامه داد . بعد از ایرج با هنرمندانی چون حسن شماعی زاده(آهنگساز چشم من ، دستای تو و...) ،بابک بیات (آهنگسازخونه ،بن بست و ...) و اردلان سرفراز ( آلبوم گلایه ها ) کار کرد . مهمتر از همه به قول داریوش استاد تمام خواننده ها "پرویز مقصدی" که پایه گذار موسیقی نوین در ایران بود ، همکاری کرد.(نفرین نامه) داریوش در همین زمانها بود که با کیوان و افشین آغاز به همکاری کرد که در آن زمان گروه شش و هشت بر سر زبان ها بود . نلی ، آلیس ، ماسیس ، اونیک از جمله هنرمندانی بودند که در آن گروه ایفای نقش می کردند. داریوش در همین دوران بود که در اوج جوانی و مشهوریت به خاطر یک سری مسائل که در رابطه با کارهایی که ضبط و پخش شد ، مثل : بوی گندم ، بن بست ، جنگل ، علی کنکوری و حتی خونه و چند تا کار دیگر از اردلان سرفراز، مجموعه کارهایی بود که بر انگیخته شدن رژیم سابق شد و ساواک هم برای مدتی بد جوری پاپیچ شده بود و برای داریوش خیلی غیر باور بود که در این مملکت بهخ خاطر یک سری آهنگ و ترانه باید مورد باز پرسی قرار گیرد . شاید همین عامل بود که باعث شد داریوش بیشتر جریح تر شود و مسیر خود را هرچه محکمتر طی کند. اولین ترانه ای که داریوش اجراء کرد ، در سن 17 سالگی بود ، که ساخته ی خود داریوش و شعر زیبای علی گزرسه بود و این ترانه نامی نداشت جز " پیمان شکسته" چیزی که همیشه داریوش را در کنسرت ها رنج می داد ، رفتار پلیس ها و بادی گاردهای برگزار کننده کنسرت ها بوده که نه تنها با مهمان نوازی برخورد نمی کردند بلکه خشونت آنها نسبت به هموطنان عزیز باعث شده است تا عشق حاکم بر سالن های کنسرت کم رنگ تر بشود. لازم به ذکر است که داریوش 2 یا 3 سال از تحصیلات دبیرستانی خود را در سنندج و در دبیرستان شاپور آن زمان گذرانده است. و هنوز هم یادگاری داریوش بر روی یکی از درخت های سنندج موجود است. داریوش علت محبوبیت خود را چنین بیان میکند: --سعی کردم خودم باشم ، صادق باشم ،سعی کردم با مردم رو راست باشم ، و این همان رازی است که می تواند هرکس را در قلب های مردم جای دهد. یکی از مسائلی که برای مدتی تیتر اصلی روزنامه ها و مجلات شده بود "پاشیدن اسید روی داریوش هنرمند محبوب ایران"بود که از جایی شروع شد که عشق دستش را به نفرت داد و بانی این حرکت شد و اما این جریان را از زبان داریوش بخوانید. -- یادمه روی صحنه بودم و داشتم ترانه ی نفرین نامه رو می خوندم که یک دفعه احساس کردم که صورتم گرم شد بعد که متوجه شدم دیدم دختر خانمی در یک لیوان آبجو خوری اسید ریخته و روی صورت من پاشیده که خوشبختانه در مجاورت با هوا خاصیت اسید کم شد و آسیب جدی بر من وارد نشد که نمی دانم این عشق بود ، نفرت بود ، چی بود که اون دختر رو مجبور کرد تا اون کار و بکنه . سال 2000 سال رویش داریوش داریوش ادامه داد و ادامه داد تا اینکه از 2000 گفت ، سال 2000 سالی که همه از هم همه های یکی شدن به من شدن نگریستند. ترانه ی سال 2000 که در آن زمان برای مردم غیر باور می آمد و همه زیر لب می گفتند: داریوش از چه می گوید...؟ از سقوط ، از فرار ، از شکفتن فلز و . و . و آری غیر باور بود که در زمانی که اوج محبت بود از سال 2000 بگویی. رسیدیم و رسیدیم و رسیدیم به شب های پر از قصه رسیدیم به سال 2000. وقتی که سال میلادی داشت ورق می خورد ، بودند کسانی که ترانه ی 2000 را زمزمه می کردند و آن لحظه بر داریوش چه گذشت ...؟ اما بر خلاف تصور سال 2000 برای داریوش شروعی دوباره بود ، بهتر بگویم تولدی دوباره. داریوش در این سال میلادی داشت که همراه با میلادش رویید. چیز مهمی که در این سال داریوش توانست از دست آن خلاص شود ، بیماری بود که چندین سال دامن گیر او بود "اعتیاد". بیماری که امروزه دامن گیر جامعه ما شده ، . اما هنر مندانی چون اردلان سرفراز ، ایرج جنتی عطائی ، فرید زولاند و ... از داریوش گفته اند که شنیدن حرفهای آنان خالی از لطف نیست. داریوش از زبان اردلان سرفراز(نقل قول) --من افتخار این را دارم که در حدود 35 سال است با داریوش کار می کنم و در طی این مدت بهترین کارهای خود را که البته با صدای داریوش و اشعار زخم دار آقایان اردلان سرفراز ، ایرج جنتی عطائی و شهیار قنبری می باشد را ساخته ام . داریوش به نظر من کسی هست که اعتبار مو سیقی ماست ، اعتبار ترانه هست ، ترانه بیدار و داریوش کسی هست که با صداش حقیقت را به رخ می کشد ، درد او درد مردم هست و درد ترانه سرا و آهنگساز را خوب می داند و به صورت درست و به صورتی که لازمه به مردم ارائه میدهد. داریوش کسی هست که ترانه را از صورت گل و بلبل و از صورت کوچه و بازاری به صورت جدی و اجتماعی در می آورد و مسائل اجتماعی و سیاسی را بیان می کند و داریوش به نظر من بهترین پیام دهنده ترانه است . و من خودم از نظر احساسی و کاری وقتی که برای داریوش کار می کنم ، صدای او ، رفاقت او ، صداقت او ، در وجود و احساس من وجود داره و صداش در گوشم می خونه و برایش آنگی رو می سازم که در وجود من به وسیله ی صدای او نواخته می شود و این را هم می دونم که این پیام به طور صحیح به دست مردم و گوش مردم می رسه. حرف جناب زولاند حرفی است که از ۳۵ سال همکاری سر چشمه می گیرد ~۳۵ سال دوستی*عشق و.و.و اما مسئله ای که همه را حیرت زده کرد ... درخشش داریوش در سینماست ، بله سینما . داریوش با بازی در دو" فیلم فریاد زیر آب" و" یاران" توانست در دنیای هنرپیشگی نیز خود را محک بزند آن هم چه محکی...! در فیلم فریاد زیر آب که شاید بتوانم بگویم بارها و بارها این فیلم را دیده ام ولی هر بار دیدن آن تازگی خاصی برای من داشته و توانسته است ارتباط جدیدتری با من برقرار کند نیازی به خلاصه گویی داستان فیلم نیست چون می دانم برای یک بار هم که شده ، آن فیلم را دیدید و می توانم حدس بزنم که پرده به پرده ی این فیلم را حفظ هستید . اما مسئله ای که به واقعیت گرایی فیلم کمک می کند تطبیقی از دنیای امروزی و دنیای لیلی و مجنونی سناریو است که در این فیلم دردهای جامعه به کنار رفته وعشق به میان می آید . داریوش علاوه بر ایفای نقش در این دو فیلم در بسیاری از فیلم ها با صدای خود توانسته است به فروش بیشتر آن فیلم کمک کند ، که باز هم هنر داریوش است که من و تو را به پای گیشه بلیط فروشی می کشاند. داریوش از زبان اردلان سرفراز(نقل قول) -- در مورد داریوش من یک کتاب 35 ساله می دونم ، ولی مختصر می کنم حرفم را و جدای کیفیت های تکنیکی صدای داریوش که باید اساتید موسیقی در موردش سخن بگویند ، در مورد داریوش فقط این را می توانم بگویم که داریوش صدای زخمیه سرزمین ماست . داریوش صدایی بوده که در طول 35 سال پا به پا و همگام ترانه ی متعهد و بیدار ایران قدم برداشته و به قول دوست شاعرم ، آقای فرهاد شیوانی #<< به صدایی می خواهم برسم که گلویش نی خونین شکایت باشد>># که داریوش آن صدایی است که به اعتقاد من و دیگر همکارانم که نقشی در ترانه بیدار و ترانه متعهد و ترانه مولف دارند ، در سرزمین من بار عاطفی این ترانه ها را (داریوش) به بهترین وجه به دوش کشیده و به مردمی که مخاطبین اصلی هر هنر متعهد هستند رسانده و به سعادت کارهای داریوش یک به یک اگر مرور کنیم در کنار ما پای مردانه ایستاده . و این از نظرکیفیت های یک صدای متعهد . در انتها می خواستم بگویم که داریوش واقعیت ترانه راستین و متعهد و ترانه بیدار ایران هست . از آغاز تا به امروز ، ترانه ی ماندنی یعنی آیینه ی رو در روی اجتماع و سرزمین من ، نشانگر تمام کمی و کاستی ها. این بود. می خواهم در پایانزود گذر این گذر بگردیم و رد پایی از یاران بیابیم . در گذر ترانه از ترانه ای گفتیم که در طول خاطرات زندگی گریبان گیر روزهای پر خاطره ی زندگی است ، هربار با دل سپردن به ترانه شاید گذری داشته باشیم بر سکانس به سکانس ترانه ی دیروز اما به تعبیر امروز و در حالی که با خاطره ها زنده می شوی آدما باز تو شب ترانه بازی می کنن ، پس بیا ما هم ترانه بازی بکنیم و از خاطرات ترانه تا فردایی نرسیده گلچینی از باغمون رابه واژه در آوریم ، و در این بازی خودمون رو سهیم بکنیم . هر چند می دانم واژه سازی این گلچی














شما با استفاده از توصیه های زیر و با به کار بردن تمرینات سی دی های ارائه شده به راحتی می توانید به اندام مورد نظر خود دست یابید
ترفندهای لاغری را بیاموزیم : داشتن زندگي پر تحرك همراه با رفتارهاي غذايي سالم، از مهم ترين دلايل چاق نشدن افراد لاغر است. پس از اينكه تصميم گرفتيد وزن خود را كم كنيد، يك برنامه ي مناسب كه شامل تغيير روش زندگي است براي خودتان طراحي كنيد.

است. بنابراين به شما توصيه مى كنم قبل از خواب يك ليوان شير ولرم بنوشيد، زيرا شير گرم مدت زمان بيشترى در معده مى ماند و احساس سيرى بيشترى در طول شب خواهيد داشت. همچنين شير ولرم باعث آرامش اعصاب مي شود و مي توانيد خواب راحتي داشته باشيد.






